صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کلام عرشی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    112
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1036

    کلام عرشی




    علامه حسن زاده آملی حفظه الله:روزى مرحوم علامه طباطبايى را در خيابان زيارت كردم و در معيت ايشان ، تا درب منزلشان رفتم . به درب منزل كه رسيديم ايشان تعارف كردند. عرض كردم : مرخص مى شوم . ايشان ، در پله بالا ايستاده بودند و پايين بودم ، رو به من كردند و گفتند: حكماى الهى اين همه فحش ها را شنيدند سنگ حوادث را خوردند، قلم ها به دشنام و بدگويى آنها پرداختند، اين همه فقر و فلاكت و بيچارگى را از تبليغات سوء كشيدند.
    گاهى به كهك به سر مى بردند و گاهى ... با اين همه حقايق را در كتاب هايشان نوشتند و گفتند: آقايانى كه به ما بد گفتيد و فحش داديد و زندگى را در كام ما تلخ كرديد و مردم را عليه ما شورانيديد، حرف اين است و حق اين است كه نوشته ايم و براى شما گذاشته ايم ، حال هر چه مى خواهيد بگوييد.
    آنها حرف حقشان را نوشتند و براى نفوس مستعد به يادگار گذاشتند، تمام تلاش اين است كه منطق وحى را بفهميم . خداوند ملاصدرا را رحمت كند! مفسر است ، محدث است ، فقيه است ، مرد سير و سلوكى است كه هفت مرتبه پياده به زيارت بيت الله الحرام ، مشرف مى شود و بار هفتم در بصره نداى حق را لبيك گفته است .
    ايشان در در شرح اصول كافى حديث امام سجاد عليه السلام را نقل مى كند كه :
    چون خداوند سبحان ، مى دانست در آخر الزمان مردمى عميقى پيدا مى شوند در توحيد و در اصول عقائد اوايل سوره حديد و سوره اخلاص را فرستاد.
    مرحوم آخوند مى گويد: به اين حديث كه رسيدم گريه ام گرفت . اين گريه شوق است و گريه عشق ، چون خودش مى بيند كه اين حديث ، براى امثال اوست

    منبع:گفت و گو، ص 115.

  2. صلوات ها 21


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    112
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1036



    جايگاه من در هستي؟
    آدمي پيش از آنكه قدم به دنيا گذارد و جهان و آنچه در آن است را بشناسد، در عالم رحم و جنيني به رشد و نمو اعضاي خود بسيار توجه داشت. در حاليكه با ورود به اين دنيا، محور توجه او به عالم بيرون خود، بيش از توجه به گوهر وجود و خويشتن خويش شده است.
    آدمي از بدو تولد چشم به هستي باز كرده، مي يابد، مي بيند و مي شنود و با بيرون از خود ارتباط برقرار مي كند. و دنياي بيرون از خود را محور توجه و كنكاش قرار مي دهد، ولي از خود بي خبر است!!
    براستي، چه دستگاههاي پيچيده اي در بدن ما در كار است تا رشته زندگي را برقرار نگه دارد!. براستي، انسان چقدر از آنچه كه در درون او مي گذرد را تدبير مي كند؟ و تا چه اندازه از آن آگاه است؟
    گوارش: غذا را فرو مي بريم، در معده و روده با كمك اسيد معده و شيره لوزالمعده و صفرا و ........ تمام مواد غذايي تفكيك و هضم و آماده جذب و مازاد آن دفع مي شود.
    اندامهاي حركتي: چه مراحل پيچيده اي براي حركت دادن ، در بدن انسان طي مي شود. به محض اراده انسان، از قشر خاكستري جلوي مغز، فرمان به بخشهاي زيرين مخابره شده و از طريق نرونهاي عصبي به واسطه مواد شيميايي فرمان را به نرونهاي عصبي ديگر انتقال مي دهند و اين جريان الكتريكي پس از عبور از مغز و نخاع و اعصاب محيطي دست ،به عضلات فرمان انقباض هماهنگ را مي دهد و شما مي توانيد قلم را در دست حركت دهيد و پيچيده تر اينكه انديشه و تفكرات چگونه از مركز حافظه و تعقل به قلم و كاغذ مي رسد؟

  5. صلوات ها 12


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    112
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1036



    شناخت هستي جهان و آنچه در آن است واقعيت دارند. ما از طريق حواس پنجگانه با جهان و واقعيات موجود در آن ، ارتباط برقرار مي كنيم ولي آيا براي شناخت جهان علاوه بر حواس ظاهري چون: بينايي، شنوايي، بويايي، چشايي و لامسه قواي ديگري در كار است؟ (چه اينكه مي دانيم احتمال خطا در حواس ما ، درك صحيح واقعيات را مخدوش مي كند) حق اينست كه انسان براي شناخت عالم علاوه بر حواس پنجگانه، داراي قوه خيال كه كارش صورتگري است و قوه وهم كه شادي و غم و دوستي و دشمني را درك مي كند، و ذهن و عقل ميباشد. گاه با اموري سروكار داريم كه خارج از قلمرو قواي پنجگانه عمل ميكنند. به عنوان نمونه:رؤياها براستي چگونه است كه من مي خوابم و بدن در خواب است و چشم و گوش نيز بسته است؟وچه بسا در خواب شهرها طي ميكنم،افرادي را ملاقات مي كنم و مطالب و علوم را مي آموزم و گاه از رويدادهاي آينده و رويداد پنهان در گذشته مطلع ميشوم كه در بيداري برايم مقدور نبود!! اگر بدن ما تمام حقيقت ما باشد،چگونه در خواب كه تمام حواس ما تعطيل است در آينده و گذشته سفر مي كند،آنهم خارج از بعد زمان ؟در يك شب مسافرتي را كه در بيداري يك ماه به درازا مي كشيد مي رود و باز مي گردد،در حاليكه بدن در رختخواب بي حركت است؟ اينكه در رؤيا،از واقعه اي در آينده مطلع مي شويم،و بعد از مدتي در آينده پياده مي شود ،چگونه است؟
    اعتراف مي كنيم كه حواس و قواي ظاهري، در حالت خواب از كار خود دست كشيده اند و تعطيل مي باشند. پديده شگفت انگيز خواب ديدن را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ خواب چيست؟ بايد به غير از حواس پنجگانه قواي ديگري نيز در كار باشند. اكنون همينقدر دربارة خواب ديدن گوئيم كه انسان بسياري از انديشه‌ها و پندارها و خواسته‌هاي بيداريش را در خواب مي‌بيند؛ ولي آيا هر خوابي كه مي‌بيند بدينسان است يا خواب ديدنهاي بي سابقه هم دارد كه در بيداري به وقوع مي‌پيوندد؟ و بسياري از خوابها اطلاع به نهانيها و اخبار از گذشته‌ها و اعلام به امور آينده است كه اصلاً هيچ يك از آنها در دل خواب بيننده خطور نمي‌كرد. كمتر كسي باشد كه براي او در دوران زندگانيش كم و بيش اين گونه خوابها پيش نيامده باشد.اين خواب ديدن مطابق واقع چيست؟ وقايع آينده آنچنان كه در خواب مشاهده شد و سپس در بيداري پديد مي آيد چگونه است؟
    در پس آینه طوطی صفتم داشته اند/آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

  7. صلوات ها 10


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    112
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1036



    انا عملك الصالح
    در (( كافى )) از امير المومنين (عليه السلام ) روايت شده كه :
    (( مومن پس از ارتحال از اين نشاه قرين خود را به بهترين منظر و بوى و لباس خوش مى بيند كه او را به روح و ريحان و جنت نعيم بشارت مى دهد. مومن از او مى پرسد كه : تو كيستى ؟
    در جواب مى گويد: (( انا عملك الصالح ))

    منبع:اتحاد عاقل به معقول ، ص 389

    در پس آینه طوطی صفتم داشته اند/آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

  9. صلوات ها 12


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    112
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1036



    پيوستگي آميختگي هستي ها س : آيا هر يك از ما در اين سراي هستي، هستيم يا بيرون از اين سرايم.
    ج : نمي‌بينم كسي بگويد ما بيرون از اين سرائيم و از آن نيستيم، نه چنين است؟ هدف اين است كه هر كسي اعتراف دارد كه او خود جزوي از اين سرا است. به زبان ديگر آيا مي‌توانيم بگوئيم كه اين همه هستيها همگي مانند يك پيكرند و هر يك از ما اندامي از اين پيكر؟ دائرة سخن را بازتر و گشاده‌تر كنيم و بپرسيم كه آيا تنها من و شما هر يك جزوي از اين سراي هستي و اندامي از اين پيكر است يا هر يك از ديگر هستيها هم چنين‌اند؟
    چنين مي‌پندارم كه بايد روشنتر سخن گفت و پرسش و كاوشي بيشتر پيش كشيد: ما آنچه را مي‌بينيم بظاهر از يكديگر گسيخته مي‌بينيم. مثلاً اين فرد انسان يك موجود جداگانه است؛ و اين زمين يك بودي علي حده؛ و آن دريا يك هستي ديگر؛ و آن درخت همچنين و هوا همچنين؛ و هر يك از ماه و خورشيد و ستارگان و ديگر چيزها همچنين. راستي اين همه از يكديگر در حقيقت گسيخته‌اند يا با يكديگر پيوسته و با همديگر وابسته‌اند.
    اگر پشه‌اي پيكر سهگين پيل را بنگرد، گويد آن خرطوم پيل است و آن عاج او و آن سر اوست و آن دم او و آن چشم اوست و آن گوش او و آن دست اوست و آن پايش. شايد پشه انديشه كند كه اين اعضاي پيل از يكديگر گسيخته‌اند و هر يك جداي از ديگري است و براي خود استقلال وجودي دارد، آيا پشه در اين انديشه، درست انديشيد يا نادرست؟
    وانگهي در بارة پيوستگي باز سخن به ميان مي‌آيد كه در يكجا پيوستگي اجزاي خانه با يكديگر است كه خشت و گل و سنگ و تير و ديگر ابزار و وسائل به هيئتي كار گذاشته شده‌اند كه بصورت خانه‌اي درآمدند، و در يكجا پيوستگي اعضاي يك شخص انسان و يا يك فرد حيوان و يا يك اصله درخت. آيا اين پيوستگي اجزاي خانه با هم و پيوستگي اجزاي يك شخص انسان، يك جور پيوستگي است و يا از يكديگر فرق دارند كه دو گونه پيوستگي است؟ تصديق مي‌فرمائيد كه دوگونه پيوستگي است، نه اين است؟
    در پس آینه طوطی صفتم داشته اند/آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

  11. صلوات ها 12


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    112
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1036



    ادامه پست قبل:

    به كاوش ديگر: پيوستگي اجزاي صنايع با پيوستگي اعضاي طبايع فرق دارند، باز در طبايع كه كاوش كنيم اعضاي برخي از آنها را طوري وابسته به هم مي‌بينيم چون اعضاي انسان و حيوان و نبات، و اجزاي برخي ديگر را طوري ديگر وابسته به هم مي‌بينيم چون آب كه مركب از دو جزو به نام اكسيژن (Oxygene) و هيدروژن (Hydrogene) است. اينك كه در باره بودهاي بهم پيوسته تا اندازه‌اي كاوش كرديم و ديديم كه برخيها چون پاره‌هاي يك خانه و خيمه به هم پيوسته است، و برخيها مانند اندامهاي پيكر يك آدم و ديگري بسان پاره‌هاي يك درخت و برخي چون بخشهاي آخشيگ آب، دربارة سراي هستي كه ما خود بخشي از آنيم، چه بايد گفت آيا اين همه هستيهاي بي شمار را كه مي‌بينيم، از هم گسيخته‌اند يا با هم پيوسته‌اند؟
    به بيان و زبان ديگر گوئيم: همچنانكه سيلي از بالاي كوهي سرازير شد كه درختي را از جايش بركند، و آن درخت در ميان دو سنگي گير كرد و همانند پلي ميان آن دو سنگ بماند كه آن دو سنگ و اين تنه درخت از اين روي با يكديگر خواه ناخواه پيوستگي يافتند، بايد بگوئيم كه پيوستگي اين همه هستيها با يكديگر بدينسان است که يا هيچ پيوستگي در آنها نيست، يا پيوستگي به صورت ديگر دارند؟ اكنون ببينيم با هم پيوستگي دارند يا ندارند؟
    آيا اگر هوا زمين را فرا نگرفته باشد زمين رستني خواهد داشت؟ و اگر رستني نباشد انسان يا جانوري در خشكي تواند بود؟ و يا اگر هوا نباشد ـ با چشم پوشي از رستنيها ـ انسان و جانوران صحرائي و دريائي مي‌توانند بوجود آيند؟ و اگر هوا باشد و آب نباشد مي‌شود زمين آباد باشد و كسي در آن زيست كند؟ و اگر خاك نباشد ممكن است؟ و اگر خورشيد نتابد، رستني خواهيم داشت و كسي يا چيزي مي‌تواند برويد و باليدن گيرد؟
    اگر ماه نباشد آيا چرخ زندگي وا نمي‌ايستد؟ همانطور كه پيدايش جزر و مدّ و درياها به ماه بستگي دارد شايد پرتو ماه، در نظام طبيعت زمين ما و زندگي در زمين ما بستگي داشته باشد، كه اگر چهره‌هاي گوناگون ماه از هلال تا بدر بلكه از محاق تا محاق نباشد باز نه گياهي خواهد بود و نه انساني و نه حيواني و شايد جانوري دريائي و گوهري كاني هم يافت نمي‌شد و چشمه‌اي نمي‌جوشيد و هيچ چيزي نمي‌بود.
    و خود نور ماه مگر از خورشيد نيست پس اگر خورشيد نباشد نور ماه نيست. همين سخن را آيا درباره ستارگان نيز مي‌توان گفت يا نه؟ آيا كهكشان هم در اداره شدن اين نظام سهمي دارد يا نه؟ يا برتر از اين كهكشان و ستارگان هستيهاي ديگر هم در اين سرا و تنظيم آن دستي دارند يا نه؟ آيا خود آنها از اجزاي همين سرايند يا نه؟ و بالأخره اين سراي هستي پايان مي‌يابد و يا نمي‌يابد و سراي بي پايان است خواه پايان داشته باشد و خواه بي‌پايان باشد همه هستيها با هم پيوستگي دارند يا ندارند؟
    باز مي‌پرسيم كه مي‌بينم يك دانه سيب شيرين است، و دانه ديگر ترش است، و دانه ديگر ترش و شيرين است، و دانه ديگر تلخ؛ و اين چهار سيب از چهار درختند، و اين هر چهار درخت در يك پاره زمين روئيده‌اند يا كاشته شده‌اند و هر چهار آنها بظاهر از يك خاك و يك آب و يك هوا، و از تابش تابنده‌هائي چون مهر و ماه و ستارگان كه بر همه يكسان تابيده‌اند غذا گرفته‌اند و باليده‌اند ميوه داده‌اند و مي‌دانيم همچنانكه ميوه‌هايشان گوناگون است برگها و رنگ شكوفه‌ها و ريخت آن درختها نيز يكسان و يكنواخت نيستند و از يكديگر در رنگ و بو و مزه و اندام تميز دارند؛ تا اينكه مي‌بينيم چوب درخت سيب تلخ از چوب درخت سيب شيرين سخت‌تر است. باور داريد كه هر آنچه در سيب شيرين بكار رفته است اگر در سيب تلخ نيز بكار مي‌رفت ديگر سيب تلخ نداشتيم و هر دو سيب شيرين بودند؟ ناچار چيزهائي در آن سيب بكار رفته است كه شيرين شد و چيزهائي ديگر در اين سيب كه ترش يا تلخ گرديده است. و همة آن چيزهائي كه در اين سيبها بكار رفته است مي‌بايستي وجود داشته باشند؛ كه عدم هيچ است و از هيچ چيزي بوجود نمي‌آيد و از نيست هست پديدار نمي‌گردد و اين هستيها كه در اين سيبها بكار رفته است همه از سراي هستي‌اند كه چون بفرض از هستي بگذريم نيستي است. باري آنچه از او اثري هويدا مي‌شود هستي است و دانستي كه هستي است كه منشأ همه آثار است و چون يك دانة سيب به درخت پيوسته است و درخت آنگاه درخت مي‌شود كه از هستيهاي بسيار ساخته و روئيده شد و آنگاه درخت است و شكوفه و ميوه مي‌دهد كه آخشيگهاي خاك و آب و هوا و پرتوها و هزاران چيزهاي ديگر كه شمارة‌ آنها بلكه رسيدن و دست يافتن به آنها از ما ساخته نيست، در وي بكارند. پس مي‌‌توانيم بگوئيم كه بود يك دانه سيب از همين سراي شگفت هستي ساخته شد و پرداخته شده كاركنان همين كارخانه بزرگ است. بنابراين همه رستنيها نيز اينچنين‌‌اند. بلكه همه دريائي‌ها و خشكيها نيز به همين سرنوشت‌اند.
    در پس آینه طوطی صفتم داشته اند/آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

  13. صلوات ها 11


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    112
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1036



    ادامه پست قبل:

    ما مي‌بينيم اگر تخم پرنده‌اي زير پر آن پرنده گرمي نگيرد؛ و يا از راه ديگر بدان اندازه و درجه، حرارت به او نرسد، جوجه از آن بيرون نمي‌آيد. گويند تخم باخه (لاك پشت) از دو چشم باخه حرارت مي‌گيرد تا بچة باخه از آن بدر مي‌آيد و در اين باره به چيستان گفته‌اند:
    آسمان پشت و زمين پيكر مرده را زنده مي‌كند به نظر
    اگر گرمي خورشيد و ديگر تابنده‌ها و پرتو آنها نمي‌بود، آيا حيوانات دريائي و خشكي مي‌بودند؟ گويا بي هيچ گونه دو دلي در پاسخ گفته‌ مي‌شود: نه. اگر نهالي را يا بوته‌اي را از پرتو آفتاب باز بداريم كم كم پژمرده مي‌گردد و از باليدن و ميوه دان باز مي‌ماند و كم كم خشك مي‌شود و از پا مي‌افتد. هر آينه باور داريد كه اگر پرتو خورشيد نباشد هيچ رستني در روي زمين نمي‌رويد.
    آيا با اين همه آميختگي و پيوستگي هستيها با يكديگر و در كار بودن هر يك براي ديگري مي‌توان پنداشت كه اينها از يكديگر گسيخته‌اند؟ چه مي‌فرمائيد؟
    درباره پيوستگي اندامهاي پيكرتان با يكديگر و در تار و پود هستي خودتان انديشه كنيد؛ نه اين است كه هيچ اندامي از ديگري گسيخته نيست و نه اين است كه اگر يكي از رگهاي موئي در دستگاه گيرنده سر به نام مغز نباشد هرج و مرج شگفتي به انسان روي خواهد آورد؟ آيا پيوستگي اندامهاي پيكر شگرف هستي با يكديگر به همين گونه پيوستگي اندامهاي پيكر يك انسان است؟ كه به قول شيخ شبستري :
    اگر يك ذره را برگيري از جاي خلل يابد همه عالم سراپاي
    و يا چون پيوستگي اجزاي دستگاههاي صنايع با يكديگر است، يا نه اينگونه است و نه آنگونه؟! و شايد همة آنها با يكديگر همين گونه پيوستگي را داشته باشند، و ما تاكنون نتوانستيم به چگونگي وابستگي آنان با يكديگر پي ببريم؛ و شايد كم كم بتوانيم بدان دست يابيم كه تازه در راه افتاديم، و هنوز بيش از گامي بر نداشتيم بلكه راه به اندازه‌اي دراز است كه اكنون نمي‌توانيم بگوئيم گامي برداشته‌ايم.
    اگر بخواهيم درباره يك تخم نارنج و روئيدن و باليدن و درخت شدن و بهار دادن و ميوه دادن آن كاوش كنيم و سخن بگوئيم شايد چندين كتاب نوشتيم و هنوز بدان آشنائي درست پيدا نكرديم و دفتر هستي آن را آنچنانكه شايسته است ورق نزديم، و يا به شناسائي يك برگ آن درست دست نيافتيم؛ و سرانجام مي‌بينيم كه روزگار ما بسر آمد و ما از راز هستي و زيست يك تخم نارنج سر در نياورده‌ايم. آري اين روش كاوش تا اندازه‌اي ما را به اين سوي هستيها آشنا مي‌كند، تا كي به نهاد آنها برسيم؟ چه بگويم؟!
    باري در رستن يك دانه نارنج انديشه بفرمائيد، آيا نه اين است كه در وي چيزي يا چيزهائي نهفته است كه تا در زير خاك پنهان شد كم‌كم از سوئي ريشه مي‌دواند و از سوئي جوانه مي‌زند؟ از آن سوي به نهاد زمين مي‌گرايد و در لابلاي خاك ريشه مي‌تند و در دل خاك فرو مي‌رود؛ و از اين سوي سر از خاك بدر مي‌آورد و مي‌بالد و به سوي خورشيد مي‌گرايد و از جائي كه سايه است و آفتاب نمي‌تابد روي بر مي‌گرداند، گويا همه رستنيها آفتاب گردانند؛ جز اين كه آفتاب گردان به اين نام شناخته شده؛ چنانكه همه جانوران آفتاب پرستند جز اين كه آفتاب پرست بدين نام آوازه يافت.
    انديشه نمي‌كنيد كه در نهاد تخم نارنج چيست كه تا در دل خاك جا گرفت، بال و پر در مي‌آورد و به دو سوي در راه مي‌افتد و درختي كلان مي‌گردد و از يك دانه نارنج ميليونها درخت نارنج و ميلياردها ميوه نارنج پديد مي‌آيد، بگفتار شيخ شبستري:
    درون حبّه‌اي صد خرمن آمد جهاني در دل يك ارزن آمد
    چه چيزي در تخم نارنج نهفته است و چه چيزي انگيزه ريشه دواندن و جوانه زدن و شاخه شدن و برگ و ميوه دادن او شد؟ آيا در وي درخت نارنجي فشرده نهفته است كه همان درخت فشرده باز شد و بزرگ گرديد؟
    در پس آینه طوطی صفتم داشته اند/آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

  15. صلوات ها 11


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    112
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1036



    ادامه پست قبل:

    باور داريد كه چون مي‌بالد ناچار چيزي بر او افزوده مي‌شود؟ چه كسي بر او مي‌افزايد و يا خود چه دارد كه مي‌گيرد و مي‌بالد؟ آيا نيروهايي در آن دانه تخم هستند كه گيرنده‌اند؟ آيا آن گيرنده‌ها جان دارند و يا بي جانند؟ و اين سخن پيش مي‌آيد كه جان چيست و چرا يكي جاندار است و يكي بي جان، جان از كجا مي‌آيد؟
    اكنون چنان در گرداب بي‌تابي و پراكندگي و سرگرداني افتادم كه نمي‌دانم از چه دري سخن بگويم و از چه چيزي كاوش كنم و چه چيزي را بر روي كاغذ بنگارم. در اينجا به شگفتي ژرف فرو رفته بودم، پس از چندي سر از گريبان سرگشتگي برآوردم و در پيرامون رستن تخم نارنج انديشه كردم كه تمام تخمهاي نارنج كه از زمين مي‌رويند همه يك نواخت مي‌رويند و در رنگ و بو و برگ و مزه و اندام و چهره چنانند كه اگر آدمي برگ آنها را ببويد مي‌گويد اينها همه درخت نارنج‌اند و في المثل اگر يك نهال خرد نارنج در ميان صد نهال خرد ترنج باشد به بوي آنها يا به رنگ و روي آنها، پي برند كه آن صد نهال ترنج است و اين يكي نارنج. آيا هيچگاه شد و تاكنون پيش آمد كه نارنج از برنامه و سرنوشت سرشت خود سرباز زند؟ مثلاً از تخم نارنج خوشه انگور ببار آيد يا اينكه، از تخم نارنج با برنامه‌اي سخت استوار و درست هميشه درخت نارنج و ميوه نارنج ببار مي‌آيد؟
    پس باور داريد كه هميشه تخم نارنج به سوي يك چيز رهسپار است، اينك بفرمائيد دانه گندم چگونه است؟ آيا او نيز در سرباز نزدن برنامة سرشت خويش چون تخم نارنج نيست؟ هيچ‌گاه از دانة گندم جو روئيده است؟
    آيا مي‌شود گفت كه پيوستگي اندامهاي يك درخت نارنج چون پيوستگي درخت سيل آورده و آن دو سنگ است كه در پيش گفتيم؟ آيا مي‌توان گفت كه رسيدن تخم نارنج به هدفي كه در پيش دارد و بدان هدف مي‌رسد (كه همان ميوه نارنج است) يكنواخت نيست و آنچه كه هميشه يكنواخت است آيا از روي نظم و ترتيب نيست، چه مي‌فرمائيد؟
    همين سخن در دانه گندم نيست؟ در ديگر دانه‌ها نيست؟ پس آنچه يكنواخت است و هميشه در همه جا بسوي يك هدف و كار رهسپار است پيدا است كه در كار خود بگزاف نيست و اين برنامه هميشگي او كه سر سوزني از آن بدر نمي‌رود مانند پل شدن درخت سيل آورده بر دو سنگ نيست كه آن يك بار چنان شد، نه آنكه هرگاه سيل بيايد درختي را از جاي بركند و بر روي دو سنگي، پل قرار دهد؟ نه اينچنين است؟ آيا همين شيوه در جانوران نيست؟ و آيا همين روش در آغاز بود انسان تا انجام او نيست؟
    ـ معرفت نفس /ج1/علامه حسن زاده آملي
    در پس آینه طوطی صفتم داشته اند/آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

  17. صلوات ها 11


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    112
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1036



    آيا به ياد آوردن گناه ، گناه است و تجديد توبه لازم است؟



    مـتـكـلمـان در اين كه آيا هنگامى كه مكلف از گناهى توبه كند ليك پس از مدتى آن را به خـاطـر آورد، بـايـد دوبـاره تـوبـه كـنـد يا خير، در اختلاف افتاده اند. در اين باره ، محقق طـوسـى مـى فـرمـايـد: و در وجـوب تـجـديـد (تـوبـه ) نـيـز اشكال است .
    علامه - رضوان الله عليه - در شرح تجريد مى فرمايد:
    ابـو على گفته است : آرى ! (يعنى با ياد آوردن گناه ، توبه واجب مى شود) بر ايـن مـبـنـا كـه مـكـلف قـادر، هـيـچ گـاه از دو ضـد بـه دور نـيـسـت : يـا فـعـل و يـا تـرك ، پس چون معصيت را به ياد آورد يا از آن پشيمان است و يا بر آن مصر. مـصـر بـودن ، فـعـلى اسـت قـبـيح ؛ پس واجب است پشيمان باشد. و ابو هاشم گفته است : تـوبـه واجـب نـيـسـت ، چـه جـايـز اسـت كـه شـخـص ‍ قـادر، بـر آن دو نـاتـوان باشد.
    بـنابراين ، ممكن است شخص تائب ، گناه را به ياد آورد و از آن پشيمان نباشد، ليك بر آن اشتها و ابتهاجى نيز نداشته باشد.
    در كـتـاب ريـاض السـالكـيـن ، در روضـه سـى و يـكـم در ذيل روايت پس اين توبه ام را چنان كن كه نياز به توبه اى ديگر نيفتد آمده است :
    از كلام حضرت عليه السلام كه مى فرمايد: پس اين توبه ام را چنان كن كه .... دريافته مى شود كه چون گناه به خاطر آيد، تجديد توبه لازم نباشد؛ بر خلاف عقيده كـسـى كـه پـنـداشـتـه اسـت چون تائب ، گناه را به ياد آورد، كسى را ماند كه آن گناه را مرتكب شده ؛ از اين رو بايد توبه را تجديد كند.
    همچنين آمدى در اين باره مى گويد:
    بـر بـطـلان چـنـين راءيى ، اين حقيقت گواه است كه همه به بداهت مى دانيم كه صحابه و كـسـانى كه پس از كفر، مسلمان شدند، كفرى را كه در زمان جاهليت بدان متصف بودند، به يـاد مـى آوردنـد، و بـا اين حال بدانان امر نشد كه از اين توبه كنند؛ پس هر گناهى نيز كه از آن توبه شود، چنين باشد.
    نـگـارنـده گـويـد: بـى شـك تـوبـه ، تـنـها در جايى محقق است كه گناهى انجام پذيرد. حـال اگـر از كـسى گناهى سر زند و سپس توبه كند، و پس از آن گناه را به ياد آورد، بـه اتفاق متكلمان نمى توان چنين عملى را قبيح دانست و اساسا گناهى به وقوع نپيوسته است و تا توبه لازم شود.
    بـنـابـرايـن ، آنـچه از ابوعلى نقل گشت ، به دور از تحقيق است ؛ چنانكه دليلى كه آمدى بدان متوسل شد، مويد راى و نظر ما در اين مساله است .

    منبع:ترجمه کتاب الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة



    در پس آینه طوطی صفتم داشته اند/آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

  19. صلوات ها 12


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    112
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1036



    حضرت آیة الله سید حسین یعقوبی قائنی حفظه الله:
    خدای متعال قابل درک نیست. ذات اقدسش همیشه پنهان است. تا ابد هم که در جستجویش باشی چیزی نمی یابی، لیکن او جلّ و علا ظهورات و تجلیاتی دارد که در مظاهر و مرائی وجود متجلی گشته و معرفت به وسیله ی آنها حاصل می گردد. کمال انسان هم در این است که با این مظاهر و مرائی آشنا شده و نسبت به مقام شامخ آنان معرفت پیدا کند.
    مرآت تامّ و تمام این ظهورات ومجلای اتمّ این تجلیات، نفس شریف رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد. آن بزرگوار جلوه ی حق، رتبه ی تنزل یافته ی عالم ذات، تجلی اعظم و مظهر اتمّ ذات حق تعالی است که در عالم صفات و اسماء الهی جلوه گر شده است.
    حضرتش خود می فرماید :
    مَن رَأنی فقد رَأَی الحَق

    در دعای سمات هم از تجلی و ظهور حق در وجود مبارکش درکوه مکه با تعبیر : "ظهورک فی جبل فاران" یاد می کنیم. و دردعای مخصوص شب مبعث، خواسته های خود را از خداوند متعال به تجلی اعظم مسألت می نمائیم که دلالت روشنی بر مطلب فوق الذکر دارد.
    بنابراین، آنکه درک شدنی است و درک می شود، همان روح محمدی صلوات الله علیه و آله است.

    در پس آینه طوطی صفتم داشته اند/آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

  21. صلوات ها 11


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود