صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ایا خدا میتواند فاعل باشد؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    250
    حضور
    1 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    227

    ایا خدا میتواند فاعل باشد؟




    سلام
    سوالی که ذهن من رو مشغول کرده این هست که ایا خدا هم میتواند فاعل باشد ؟
    فعل چیست؟
    فعل، وَرز یا کارواژه به بخشی از سخن گفته می‌شود که نمایانگر کار انجام شده یا یک رویداد یا یک حالت باشد. (مانند خواندن، بردن، پلاسیدن، زیستن، بودن).
    از ورزها واژه‌های گوناگونی مشتق می‌شود از جمله نام‌های مصدر.
    هر فعل در زبان فارسی پنج مفهوم را در بر می‌گیرد:
    فعل یک رخداد است یک روی داد است انجام میشود اتفاق می افتد و صورت میگیرد و همه اینها اشاره به زمان خاص دارن.یعنی فعل لزوما باید در یکی ااز زمان ها انجام شود
    هیچ فعل خارج از زمان نمیتواند باشد
    منظور از زمان خاص یعنی همان اول فعل
    چون هر فعلی شروع میشود پس نمیتواند ازلی باشد
    در نتیجه فاعل ازلی هم وجود ندارد.زیرا هر زمان که فعل صورت گرفت فاعل نیز بوجود می اید و زمانی که فعل نباشد فاعلی هم نیست
    از انجا که خدا باید خالق بذات باشد و خلق او ازلی باشد
    ایا خدا میتواند فاعل یا خالق باشد؟
    ایا در این صورت در زمان قرار نمیگیرد؟
    و اگر نه چطور خلق یا فعل او ازلی هست؟

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    250
    حضور
    1 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    227



    این سایت پاسخگو نداره؟

  5. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443



    سلام بر شما.

    از انجا که خدا باید خالق بذات باشد و خلق او ازلی باشد
    دوست عزیز چیزی که ذاتی باشد از ذات جدا نمی گردد،نتیجتا ذات در پایداری به ان نیازمند است،انوقت این می شود که خلق جزء ذات حق شود و ذات به ان پایدار باشد،مانند علم و حیات و قدرت که عین ذات حق هستند وذات به انها پایدار است،...

    ولی در عین حال مقام ذات مستحق و اهلیت خالقیت و ربوبیت و غیره را دارد،نتیجتا قبل از خلقت نیز ذات ویژگی خالقیت را داراست منتها در مقام ایجاد نه در مقام وجود خلق...

    پس خداوند فاعل است قبل از فعلش....همانطور که خالق است قبل از خلقش،ولی چیزی که هست وقتی ما اثری از ان وجود می بینیم فاعلیت را از ان انتزاع می کنیم،در حالی که مرتبه ایجاد این اثر وجودی در مرتبه ذات موجود است،وتا فعل به مرتبه وجوب نرسد ایجاد نمی گردد...

    مطلب بعد اینکه فعلی که منشا مادی داشته باشد زمانی است،ولی فعلی که منشا ان مادی نباشد زمانی هم نیست،نتیجتا فعل حق از جهت ارتباطش با حق زمانمند نیست..


    یاحق






    هر
    کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است -----عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر
    است

    نه هر
    آن چشم که بیند که سیاه است و سپید ---یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است

  6. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    250
    حضور
    1 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    227

    چشمک




    نقل قول نوشته اصلی توسط erfan_alavi نمایش پست ها
    سلام بر شما.



    دوست عزیز چیزی که ذاتی باشد از ذات جدا نمی گردد،نتیجتا ذات در پایداری به ان نیازمند است،انوقت این می شود که خلق جزء ذات حق شود و ذات به ان پایدار باشد،مانند علم و حیات و قدرت که عین ذات حق هستند وذات به انها پایدار است،...

    ولی در عین حال مقام ذات مستحق و اهلیت خالقیت و ربوبیت و غیره را دارد،نتیجتا قبل از خلقت نیز ذات ویژگی خالقیت را داراست منتها در مقام ایجاد نه در مقام وجود خلق...

    پس خداوند فاعل است قبل از فعلش....همانطور که خالق است قبل از خلقش،ولی چیزی که هست وقتی ما اثری از ان وجود می بینیم فاعلیت را از ان انتزاع می کنیم،در حالی که مرتبه ایجاد این اثر وجودی در مرتبه ذات موجود است،وتا فعل به مرتبه وجوب نرسد ایجاد نمی گردد...

    مطلب بعد اینکه فعلی که منشا مادی داشته باشد زمانی است،ولی فعلی که منشا ان مادی نباشد زمانی هم نیست،نتیجتا فعل حق از جهت ارتباطش با حق زمانمند نیست..


    یاحق



    میدانیم که مقام فعل به جز مقام ذات است.در اسامی خداوند هیچ فعلی مربوط به ذات نیست مثلا اسمای ذاتی خدا عالم قادر ذاتی هستن که اشاره باه ذات و ثبوت دارن
    یعنی هیچ محرکه ای درشان نیست .خدا برای عالم بودن نیاز به انجام کاری ندارد
    اما صفات فعلیه تنها وجود ذات معثر نیست بلکه وجود موجودات دیگر هم نقش دارد
    مثل (خالق) در نتیجه تنها وتنها زمانی خدا خالق میشود که وجود را به موجودی غیر خود اعطا کند
    یعنی صفات فعلیه اشاره به 3 مورد 1 خدا 2 رابطه میان علت و معلول 3 معلول


    ولی در عین حال مقام ذات مستحق و اهلیت خالقیت و ربوبیت و غیره را دارد،نتیجتا قبل از خلقت نیز ذات ویژگی خالقیت را داراست منتها در مقام ایجاد نه در مقام وجود خلق...
    خیر چنین نیست
    هیچ موجودی قبل از انجام فعل .فاعل نمیشود.مثلا هیچ ادمی را قبل از انجام قتل به جرم قاتل بودن دسگیر نمیکنند
    و هیچ ادم ثروتمندی را قبل از انجام بخشش .بخشنده نمینامند
    پس خداوند فاعل است قبل از فعلش....همانطور که خالق است قبل از خلقش،ولی چیزی که هست وقتی ما اثری از ان وجود می بینیم فاعلیت را از ان انتزاع می کنیم،در حالی که مرتبه ایجاد این اثر وجودی در مرتبه ذات موجود است،وتا فعل به مرتبه وجوب نرسد ایجاد نمی گردد...
    هیچ موجودی قبل از خلق خالق نمیشود .شاید قادر باشد عالم باشد اما خالق نیست
    زیرا خالق بودن 3 شرط دارد که بالا گفتم
    از انجا که صفات فعلیه تنها متکی به ذات نیست و الزاما باید موجودی دیگر هم دخیل باشد در نتیجه خدا به تنهای نمیتواند خالق باشد مگر اینکه موجودی دیگر را خلق کند

    مطلبی از پژوهه
    صفات فعلي: آن دسته از صفات خدا هستند كه از ارتباط ذات الهي با مخلوقات او، انتزاع مي‌شوند و به عبارتي براي انتزاع آنها، ذات خدا به تنهايي كافي نيست بلكه بايد مخلوقات هم وجود داشته باشند. مانند صفت «خالق» كه از وابستگي وجودي مخلوقات به ذات الهي انتزاع مي‌شوند و زماني خدا به صفت خالقيت متصف مي‌شود كه هم خدا و هم مخلوقات و هم رابطۀ ميان خدا و مخلوقات در نظر گرفته شود. در اين صورت صفت خالقيّت را انتزاع كرده و مي‌گوئيم خداوند خالق موجودات است. به اين ترتيب اگر خدا را بدون وجود مخلوقات در نظر بگيريم متصف به خالق و رازق نمي‌شود ولي در مقابل، براي انتزاع صفات ذاتي نيازي به فرض مخلوقات و موجودي غير از خداوند نيست.[3]
    پس فرض خدای خالق بدون خلق محال است
    و زمانی خدا خالق میشود که موجودی دیگر باشد و رابطه میان انها نیز باشد یعنی فعل خلق صورت گرفته باشد و تا قبل از انجام خلق خدا خالق نیست


    مطلب بعد اینکه فعلی که منشا مادی داشته باشد زمانی است،ولی فعلی که منشا ان مادی نباشد زمانی هم نیست،نتیجتا فعل حق از جهت ارتباطش با حق زمانمند نیست
    در تعریف فعل نیامده فعل از نوع زمینی یا هوایی یا معنوی
    در تعریف فعل یک از 5 شرط زمان است .و از انجا که هیچ فعلی نمیتواند ازلی باشد و باید شروع داشته باشد زیرا رخداد است در نتیجه چطور خدا خالق یا فاعل ازلیست؟

  7. صلوات


  8. #5

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    114
    حضور
    1 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    269



    بنام خداوند بخشنده ی مهربان ..

    او بود و فقط او بود

    او بود و زمان نبود.....

    خلق کرد و زمان آغاز شد.....

    پس اول زمان با خلق او بود ........

    پس او از ازل خالق بود................

    دانا و توانا ست خدواند بزرگ.......

    ویرایش توسط دارا : ۱۳۹۱/۰۱/۱۸ در ساعت ۱۴:۰۲
    **همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند**

  9. صلوات


  10. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443



    نقل قول نوشته اصلی توسط gsaeed نمایش پست ها
    یعنی صفات فعلیه اشاره به 3 مورد 1 خدا 2 رابطه میان علت و معلول 3 معلول

    در تعریف فعل نیامده فعل از نوع زمینی یا هوایی یا معنوی
    در تعریف فعل یک از 5 شرط زمان است .و از انجا که هیچ فعلی نمیتواند ازلی باشد و باید شروع داشته باشد زیرا رخداد است در نتیجه چطور خدا خالق یا فاعل ازلیست؟
    با سلام.

    دوست عزیز مشکل این است که شما زمان را ذاتی فعل گرفته اید،یعنی خداوند در غیر زمان نمی تواند ایجاد نماید،و همین مطلب شما را دچار سردرگمی کرده،در حالی که حدوث ذاتی غیر از حدوث زمانی است،به عبارتی در لازمان و خارج از زمان دیگر ان ازلی و ابدی بودن معنی خود را از حالت متعارف از دست می دهد،به عبارتی در ان مرتبه تاخر و تقدم علی و رتبی حاکم است نه زمانی ...

    در ثانی در ایجاد و جعل ،معلول عین ربط به علت است و نیاز به واسطه ندارد،وگرنه در واسطه ها دچار تسلسل می شویم...مانند اراده نسبت به نفس...

    مطلب بعد اینکه فاعلیت در مرتبه ذات است ،به عبارتی ذات علت ایجادی است،خداوند در مرتبه ذات واجد کمالات اشیا است،نتیجتا در مرتبه ذات فاعل است،و معلول از ان کمال سرچشمه می گیرد،ولی معلومات انسان انفعالی است یعنی از معلول خارجی اخذ شده است،نتیجتا کمالات ادمی از خارج سرچشمه می گیرد،وبعد از واجد شدن انها انسان حکم فاعلیت انها را دارد هر چند چیزی انجام ندهد،مانند مهندسی که درس و کمالات ان رشته را کسب کرده و لی هنوز در خارج عملی انجام نداده و سر کار نرفته،نتیجتا وجود کمالات خود برای فاعلیت در ان رتبه ذات کافی است و نیازی به انجام فعل نیست،پس خدا به واسطه دارا بودن حقایق اشیا در مرتبه ذاتش فاعل انهاست نه در مرتبه فعلش....

    یاحق





    هر
    کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است -----عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر
    است

    نه هر
    آن چشم که بیند که سیاه است و سپید ---یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است

  11. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    250
    حضور
    1 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    227



    نقل قول نوشته اصلی توسط erfan_alavi نمایش پست ها

    با سلام.

    دوست عزیز مشکل این است که شما زمان را ذاتی فعل گرفته اید،یعنی خداوند در غیر زمان نمی تواند ایجاد نماید،و همین مطلب شما را دچار سردرگمی کرده،در حالی که حدوث ذاتی غیر از حدوث زمانی است،به عبارتی در لازمان و خارج از زمان دیگر ان ازلی و ابدی بودن معنی خود را از حالت متعارف از دست می دهد،به عبارتی در ان مرتبه تاخر و تقدم علی و رتبی حاکم است نه زمانی ...

    در ثانی در ایجاد و جعل ،معلول عین ربط به علت است و نیاز به واسطه ندارد،وگرنه در واسطه ها دچار تسلسل می شویم...مانند اراده نسبت به نفس...

    مطلب بعد اینکه فاعلیت در مرتبه ذات است ،به عبارتی ذات علت ایجادی است،خداوند در مرتبه ذات واجد کمالات اشیا است،نتیجتا در مرتبه ذات فاعل است،و معلول از ان کمال سرچشمه می گیرد،ولی معلومات انسان انفعالی است یعنی از معلول خارجی اخذ شده است،نتیجتا کمالات ادمی از خارج سرچشمه می گیرد،وبعد از واجد شدن انها انسان حکم فاعلیت انها را دارد هر چند چیزی انجام ندهد،مانند مهندسی که درس و کمالات ان رشته را کسب کرده و لی هنوز در خارج عملی انجام نداده و سر کار نرفته،نتیجتا وجود کمالات خود برای فاعلیت در ان رتبه ذات کافی است و نیازی به انجام فعل نیست،پس خدا به واسطه دارا بودن حقایق اشیا در مرتبه ذاتش فاعل انهاست نه در مرتبه فعلش....

    یاحق


    در این شکی نیست که فرض فعل بدون فاعل یا بر عکس محال است
    دقیقا مثل محال بودن وجود یک معلول بدون علت.یا یک مفعلول بدون فاعل.یا یک مظلوم بدون ظالم
    مطلبی که شما میگید که البته از روی بی اصلاعی هست اینکه خدا بذات خالق است یعنی خدا بدون انجام کاری خالق است.و حتی بدتر اینکه میگویید خدا بدون انجام فعل فاعل یا بدون انجام خلق خالق است .چنین چیزی محال عقلیست
    من تعریفی از صفات خدا اوردم در پس پیش که عینا اشاره دارد که خدا تا قبل از خلق خالق نیست
    در نتیجه همانگونه که خود علما در تعریف اورده اند فرض خدای خالق بدون خلق محال است
    به اين ترتيب اگر خدا را بدون وجود مخلوقات در نظر بگيريم متصف به خالق و رازق نمي‌شود

    من نمیگم خدا نمیتونه خارج از زمان علت موجودی باشه.من میگم هیچ فعلی خارج از زمان نمیتواند رخ دهد
    هیچ نوشته ای از هیچ عالمی در هیچ رشته علومی در هیچ برهه از تاریخ وجود ندارد مبنی بر این که فاعلی بتواند خارج از زمان فعلی انجام دهد.و یا بگوید فعل میتواند شروع نداشته باشد

    و همانگونه که در تعریف فعل اوردم تمامی افعال در زمان میگجند
    مطلب بعد اینکه فاعلیت در مرتبه ذات است ،به عبارتی ذات علت ایجادی است،خداوند در مرتبه ذات واجد کمالات اشیا است،نتیجتا در مرتبه ذات فاعل است،و معلول از ان کمال سرچشمه می گیرد،ولی
    دقیقا درسته
    ذات علت ایجادی هست اما کدام ایجاد؟
    باید ایجادی صورت گیرد تا ذات علت ایجادی شود.تا قبل از ایجاد .ذات علت ایجادی چیست؟
    چه زمانی به علی لقب قاتل داده میشود
    هر گاه مقتول رویت شود.و رابطه میان مقتول و علی ثابت شود انگاه علی قاتل شناخته میشود
    در اصول اثبات پذیری قتل یا هر فعلی 3 اصل مد نظر هست
    رویت مقتول.اثبات ربط میان مقتول و متهم در نتیجه ثبت قاتل
    تا زمانی که مقتولی در کار نباشد هیچ قاتلی وجود ندارد
    شما چجور میگویید خدا حتی قبل از خلقت هم خالق بوده؟
    با اینکه تعریف صفات هم اوردم و ذکر شد که فرض خدای خالق بدون مخلوقات ممکن نیست

    1 خدا تنها و تنها با انجام فعل فاعل میشود
    2 فرض فعل بدون شروع یا خارج از زمان محال است
    3 خدا نمیتواند خالق ازلی باشد


    بهتر نیست به جای تکرار مطلب حرفتون رو ثابت کنین؟و دلیل بیارین

  12. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443



    سلام بر شما.

    مطلبی که شما میگید که البته از روی بی اصلاعی هست اینکه خدا بذات خالق است یعنی خدا بدون انجام کاری خالق است.و حتی بدتر اینکه میگویید خدا بدون انجام فعل فاعل یا بدون انجام خلق خالق است .چنین چیزی محال عقلیست
    من تعریفی از صفات خدا اوردم در پس پیش که عینا اشاره دارد که خدا تا قبل از خلق خالق نیست
    دوست عزیز مطالب را نمی گیرید،.....خدا بالذات خالق نیست،بلکه بالذات واجد کمال خلق است،به عبارتی قدرت وعلم و حیات در مرتبه ذات یک چیز بیشتر نیستند و حقایق اشیا در مرتبه ذات عین همان یک چیز است...پس هر موجودی همانگونه خواهد بود که در علم خدا بوده و خدا آن را به آن گونه افریده است...

    « ... عَالِمٌ إِذْ لَا مَعْلُومَ وَ خَالِقٌ إِذْ لَا مَخْلُوقَ وَ رَبٌّ إِذْ لَا مَرْبُوبَ وَ إِلَهٌ إِذْ لَا مَأْلُوهَ وَ كَذَلِكَ یُوصَفُ رَبُّنَا وَ هُوَ فَوْقَ مَا یَصِفُهُ الْوَاصِفُون؛ ...

    عالم و دانا بود در هنگامى كه هیچ معلومى نبود كه علم به آن تعلق گیرد. و خالق و آفریدگار بود در وقتى كه هیچ مخلوق و آفریده ای نبود. و پروردگارى داشت در زمانى كه هیچ پروریده ای نبود كه قابل تربیت باشد. و معبودیت داشت آنگاه كه هیچ عبادت كننده ای نبود كه عبادت كند و پروردگار ما را چنین باید وصف نمود و آن جناب بالاتر است از آنچه وصف كنندگان ، او را وصف می كنند.»(التوحید للصدوق،ص 57)


    در هر حال در علم خدا موجودات همانطور بوده اند که الان هستند،نتیجتا همه موجودات در علم حق قبل از ایجادش بوده اند و از طرفی علم حق عین ذاتش می باشد،نتیجتا کمال و حقایق موجودات که همان مرتبه علمی انهاست در مرتبه ذات بدون تمایز موجود است واین یعنی اینکه معطی انها واجد انها بوده است....


    مطلب دیگر اینکه فعل لازم نیست در زمان واقع گردد،بلکه نحوه وجودی ماده چنین است که عین سیلان باشد و البته تعلقات ان نیز همه زمانمند هستتد،در حالی که نحوه وجودی عالم عقل چنین نیست و احکام ان نیز با مرتبه وجودی ماده مغایر است....

    از طرفی قتل خود یک امر وجودی نیست،بلکه انتزاعی است و منشا ان نیز عدم کمالی است در فرد مورد نظر که از عدم ان کمال اثاری مترتب گشته است که این ترتب اثر انتزاعش می شود قتل که همان فعل خارجی شخص است...

    یاحق




    هر
    کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است -----عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر
    است

    نه هر
    آن چشم که بیند که سیاه است و سپید ---یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است

  13. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,278
    حضور
    1 روز 10 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    13
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    3932



    نقل قول نوشته اصلی توسط gsaeed نمایش پست ها
    سلام
    سوالی که ذهن من رو مشغول کرده این هست که ایا خدا هم میتواند فاعل باشد ؟
    فعل چیست؟
    فعل، وَرز یا کارواژه به بخشی از سخن گفته می‌شود که نمایانگر کار انجام شده یا یک رویداد یا یک حالت باشد. (مانند خواندن، بردن، پلاسیدن، زیستن، بودن).
    از ورزها واژه‌های گوناگونی مشتق می‌شود از جمله نام‌های مصدر.
    هر فعل در زبان فارسی پنج مفهوم را در بر می‌گیرد:

    فعل یک رخداد است یک روی داد است انجام میشود اتفاق می افتد و صورت میگیرد و همه اینها اشاره به زمان خاص دارن.یعنی فعل لزوما باید در یکی ااز زمان ها انجام شود
    هیچ فعل خارج از زمان نمیتواند باشد
    منظور از زمان خاص یعنی همان اول فعل
    چون هر فعلی شروع میشود پس نمیتواند ازلی باشد
    در نتیجه فاعل ازلی هم وجود ندارد.زیرا هر زمان که فعل صورت گرفت فاعل نیز بوجود می اید و زمانی که فعل نباشد فاعلی هم نیست
    از انجا که خدا باید خالق بذات باشد و خلق او ازلی باشد
    ایا خدا میتواند فاعل یا خالق باشد؟
    ایا در این صورت در زمان قرار نمیگیرد؟
    و اگر نه چطور خلق یا فعل او ازلی هست؟

    با سلام خذمت شما و تشكر از سوال زيباي شما

    بسياري از امور و تعاريف هستند كه از موجودات ممكن اخذ شده اند و تعريف فعل نيز طبق آنچه شما آورده ايد از مقام افعال موجودات مادي نشات گرفته است.

    بديهي است اين تعريف در مقام ذات خداوند راه ندارد و محال عقلي است.
    می دانیم که در ذات خداوند تغییر و تحول راه ندارد. لذا اتصاف به زمان نیز امری غیر ممکن است. اما با دقت در مفهوم های اضافی ، می توان این مشکل را حل کرد.


    گاهی ما برای مفهوم گیری ، به دو طرف یک رابطه نگاه می کنیم و مفهوم را اخذ می نماییم. حال اگر یکی از این دو طرف متصف به زمان شود ، آن مفهوم مأخوذ هم قابل اتصاف به زمان خواهد بود.

    مثلا می گوییم که خدا در فلان زمان ، فلان فعل را انجام داد. این اتصاف به زمان به خاطر خداوند نیست ، بلکه از آن جهت است که فعل او در زمان خاصی تحقق یافته است ، لذا می توان این فعلیت الهی را هم متصف به زمان کرد.
    لذا صفات خداوند را به دو دسته ذاتی و فعلی تقسیم می کنند. دسته ای که تنها با توجه به ذات خداوند حاصل می شود را ذاتی و آن دسته ای را که با در نظر گرفتن فعل خداوند انتزاع می گردد را فعلی گویند.



    اللهم صل علي محمد و آل محمد

  14. #10

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,278
    حضور
    1 روز 10 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    13
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    3932



    در مورد علم و شنیدن و دیدن و ... هم همین گونه است. خداوند به همه چیز علم ذاتی دارد. اما یک علم فعلی هم دارد که به هنگام تحقق فعل به آن علم پیدا می کند. البته این حدوث و اتصاف زمان به ذات خداوند راه ندارد ! بلکه تنها در مفهوم گیری ما وجود دارد. یعنی علم جدیدی برای خدا حاصل نشده است ، اما ما برای مفهوم گیری و انتصاب این علم به خداوند ، تا زمانی که طرف اضافه آن نباشد نمی توانیم اقدام کنیم. لذا وقتی طرف معلوم ایجاد می شود ، می توانیم این صفت علم را به خدا نسبت دهیم !

    مثلا تا ندایی نباشد یا چیز مرئی نباشد ، ما نمی توانیم دیدن و شنیدن را به خدا نسبت دهیم ! هرچند که خداوند به حقیقت این وقایع علم داشته باشد اما در مقام مفهوم گیری که مربوط به عقل ماست ، باید صدا یا تصویری باشد که بتوان شنیدن و دیدن را اطلاق کرد.



    اللهم صل علي محمد و آل محمد

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود