صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زنده باد تساوی!!!

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تنها به یاد توست، جوش و خروش ما / ای مهدی عزیز، ای آخرین امید
    نوشته
    3,382
    حضور
    16 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    22
    گالری
    495
    صلوات
    31673

    زنده باد تساوی!!!





    بسم الله الرحمن الرحیم


    ما به مردها گفتیم: می خواهیم مثل شما باشیم.
    مردها گفتند: حالا که این قدر اصرار می کنید، قبول ! و ما نفهمیدیم چه شد که مردها ناگهان این قدر مهربان شدند!
    وقتی به خود آمدیم، عین آن ها شده بودیم.
    کیف چرمی یا سامسونت داشتیم و اوراقی که باید به آنها رسیدگی می کردیم و دسته چک و حساب کتاب هایی که مهم بودند.
    با رئیس دعوایمان می شد و اخم و تَخم اش را می آوردیم خانه، سر بچه ها خالی می کردیم.
    ماشین ما هم خراب می شد، قسط وام های ما هم دیر می شد.
    دیگر با هم مو نمی زدیم!
    آن ها به وعده شان عمل کرده بودند و به ما خوشبختی های بی پایان یک مرد را بخشیده بودند.

    همه کارهای‌مان مثل آن ها شده بود فقط، نه! خدای من! سلاح نفیس اجدادی که نسل به نسل به ما رسیده بود، در جیب‌هایمان نبود.
    شمشیر دسته طلا؟ تپانچة ماشه نقره ای؟ چاقوی غلاف فلزی؟
    نه! ما پنبه ای که با آن سر مردها را می بریدیم، گم کرده بودیم.
    همان ارثیه ای که هر مادری به دخترش می داد و خیالش جمع بود تا این هست، سر مردش سوار است.
    آن گلولة الیافی لطیفی که قدیمی ها به اش می گفتند عشق، یک جایی توی راه از دستمان افتاده بود.
    یا اگر به تئوری توطئه معتقد باشیم، مردها با سیاست درهای باز، نابودش کرده بودند.
    حالا ما و مردها روبه روی هم بودیم.
    در دوئلی ناجوانمردانه و مهارتی که با آن مردهای تنومند را به زانو درمی آوردیم، در عضله های روحمان جاری نبود.
    سال ها بود حسودی شان می شد.
    چشم نداشتند ببینند فقط ما می توانیم با ذوقی کودکانه به چیزهای کوچک عشق بورزیم.
    فقط و فقط ما بودیم که بلد بودیم در معامله ای که پایاپای نبود، شرکت کنیم.
    می توانستیم بدهیم و نگیریم.
    ببخشیم و از خودِ بخشیدن کیف کنیم.
    بی حساب و کتاب دوست بداریم.
    در هستی، عناصر ریزی بودند که مردها با چشم مسلح هم نمی دیدند و ما می دیدیم.
    زنانگی فقط مهارت آراستن و فریفتن نبود و آن قدیم ها بعضی از ما این را می دانستیم.

    مادربزرگ من زیبایی زن بودن را می دانست...
    وقتی زنی از شوهرش از بی ملاحظگی ها و درشتی های شوهرش شکایت داشت و هق هق گریه می کرد، مادر بزرگ خیلی آرام می گفت: مرد است دیگر، از مرد بودن مثل عیبی حرف می زد که قابل برطرف شدن نیست.
    مادربزرگ می دانست مردها از بخشی از حقایق هستی محروم اند.
    لمس لطافت در جهان، در انحصار جنس دوم است و ذات جهان لطیف است.
    مادربزرگ می گفت کار زن ها با خدا آسونه.
    مردها از راه سخت باید بروند.
    راه میان بری بود که زن ها آدرسش را داشتند و یک راست می رفت نزدیک خدا.
    شاید این آدرس را هم همراه سلاح قدیمی مان گم کردیم.

    به هر حال، ما الان اینجاییم و داریم از خوشبختی خفه می شویم!
    رئیس شرکت به ما بن فروشگاه سپه داده و ما خیلی احساس شخصیت می کنیم.
    ده تا نایلون پر از روغن و شامپو و وایتکس و شیشه شور و کنسرو و رب و ماکارونی خریده ایم و داریم به زحمت نایلون ها را می بریم و با بقیة همکارهای شرکت که آن ها هم بن داشته اند و خوشبختی، داریم غیبت رئیس کارگزینی را می کنیم و ادای منشی قسمت بایگانی را درمی آوریم و بلندبلند می خندیم و بارهایمان را می کشیم سمت خانه.
    چقدر مادربزرگ بدبخت بود که در آن خانه می شست و می پخت،
    حیف که زنده نماند ببیند ما به چه آزادی شیرینی دست یافتیم.
    ما چقدر رشد کردیم.
    افتخارآمیز است که ما الان، هم راننده اتوبوس هستیم هم ترشی می اندازیم.
    مهندس معدن هستیم و مربای انجیرمان هم حرف ندارد.
    هورا ما هر روز تواناتر می شویم.
    مردها مهارت جمع بستن ما را خیلی تجلیل می کنند.
    ما می توانیم همه کار را با همه کار انجام دهیم.
    وقتی مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ایستاده توی اتوبوس حفظ کنند، ما با یک دست دست بچه را می گیریم با دست دیگر خریدها را، گوشی موبایل بین گردن و شانه، کارهای اداره را راست و ریس می کنیم.
    افتخارآمیز است.
    دستاورد بزرگی است، این که مثل هم شده ایم.

    فقط معلوم نیست به چه دلیل گنگی، یکی مان شب توی رختخواب مثل کنده ای چوب راحت می خوابد و آن یکی مدام غلت می زند، چون دست و پاهایش درد می کنند.
    چون صورت اشک آلود بچه ای می آید پیش چشمش.
    بچه تا ساعت پنج مانده توی مهد کودک. همه رفته اند، سرایدار مجبور شده بعد از رفتن مربی ها او را ببرد پیش بچه های خودش.
    شب ها خواب ندارد.
    می افتد به جان زن.
    مرد اما راحت است، خودش است.
    نیمة دیگری ندارد.
    زن گیج و خسته تا صبح بین کسی که شده و کسی که بود، دست و پا می زند.
    مادربزرگ سنت زده و عقب افتاده‌ی من کجا می توانست شکوه این پیروزی مدرن را درک کند؟
    ما به همة حق و حقوقمان رسیده ایم.
    زنده باد تساوی!





    امام حسین علیه السلام میفرمایند: هرکس هدف و خواسته ای را با معصیت و نافرمانی خدا بجوید, بیشتر از آنچه را که بدان امید دارد از دست میدهد و سریعتر در آنچه که از آن میترسید واقع میشود.

  2. صلوات ها 15


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    علاقه
    خسرو شکیبائی ، سهراب سپهری ، حمید فرخ نژاد ، علی کریمی
    نوشته
    438
    حضور
    17 روز 10 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    72
    صلوات
    2940



    سلام...

    الان تساوی رو در نوشته های شما احساس کردم سرکار اذر بانو....

    درود به این انصاف در مورد موجودی به نام ((مرد))

    حق میخواین میدن یک درد هست ...

    نمیدن یک درد دیگه....

    ما با این روش پیش بریم و با این جانبداریها به کجا میخوایم برسیم؟؟؟؟؟

    حالا اینا به کنار ، الان این تاپیک متعلق به خانمهاست تا بیاین درد و دل کنن و به افتخار هم سوت و کف

    بزنن ....

    باشه ، مردها همینطورند که شما گفتید ، ایشالا همینجور پیش بریم هیچ مشکل لا ینحلی در دنیا

    باقی نمیمونه...

    نمیشه اگه یک مرد یا یک زن اخلاق خاصی رو داشت ما بقیه رو هم به این اخلاق محکوم کنیم....

    پدربزرگ منم خیلی چیزها راجبه خانمها فرموده ، خب بیام بگم که اقایون بخندند و خانمها غمگین بشن؟؟؟

    من اینکار رو نمیکنم ....
    ویرایش توسط اندیشه : ۱۳۹۱/۰۱/۱۳ در ساعت ۱۷:۳۵



    تــــــــــــــــــــــــ ـــــــــو جّـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ه

    زود بـــاش


    کلیک کن یک غذا هم به روحتـــــ بده

    دـ ر س هائــــی دـ ر بابـــــــ معرفتـــــــــــــ نـفس



  5. صلوات ها 9


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تنها به یاد توست، جوش و خروش ما / ای مهدی عزیز، ای آخرین امید
    نوشته
    3,382
    حضور
    16 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    22
    گالری
    495
    صلوات
    31673



    با سلام و احترام

    این نوشته رو تو فضای مجازی دیدم و تصمیم گرفتم اینجا هم بذارم.
    هدفم از گذاشتن این متن در اینجا به هیچ عنوان محکوم کردن مردان و مظلوم نشان دادن زنان نیست،
    بلکه به جهت متنبه شدن کسانی که فریاد عدل و تساوی!
    در تمامی امور زندگانی و اجتماعی و... بین زن و مرد، رو دارند گذاشتم.
    چرا که این عدل و تساوی اینچنینی بیشتر از اینکه به نفع زنان واقع بشه، به ضررشون تموم شد.

    و چه زیبا امیر کلام امیرالمومنین علیهم السلام عدل را توصیف می‌کنند و می‌فرمایند:


    «العدل يضع الامور مواضعها»

    عدل به معناي قرار گرفتن هر چيزي در جاي خويش است. (نه به معنای تساوی)
    (نهج البلاغه، ح437)







    امام حسین علیه السلام میفرمایند: هرکس هدف و خواسته ای را با معصیت و نافرمانی خدا بجوید, بیشتر از آنچه را که بدان امید دارد از دست میدهد و سریعتر در آنچه که از آن میترسید واقع میشود.

  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    علاقه
    خسرو شکیبائی ، سهراب سپهری ، حمید فرخ نژاد ، علی کریمی
    نوشته
    438
    حضور
    17 روز 10 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    72
    صلوات
    2940



    نقل قول نوشته اصلی توسط آذر بانو نمایش پست ها
    با سلام و احترام

    این نوشته رو تو فضای مجازی دیدم و تصمیم گرفتم اینجا هم بذارم.
    هدفم از گذاشتن این متن در اینجا به هیچ عنوان محکوم کردن مردان و مظلوم نشان دادن زنان نیست،
    بلکه به جهت متنبه شدن کسانی که فریاد عدل و تساوی!
    در تمامی امور زندگانی و اجتماعی و... بین زن و مرد، رو دارند گذاشتم.
    چرا که این عدل و تساوی اینچنینی بیشتر از اینکه به نفع زنان واقع بشه، به ضررشون تموم شد.

    و چه زیبا امیر کلام امیرالمومنین علیهم السلام عدل را توصیف می‌کنند و می‌فرمایند:


    «العدل يضع الامور مواضعها»

    عدل به معناي قرار گرفتن هر چيزي در جاي خويش است. (نه به معنای تساوی)
    (نهج البلاغه، ح437)



    ایشالا روزی فرا میرسه که همه چی سر جای خودش باشه...

    ببخشید ، من احساس میکنم این حرفها تشنج و زیاد کنه ، میشه بنظرم یه جوری مطرح

    بشه که به یک نتیجه مطلوب برسیم...

    یکیش خود من که ملاحضه فرمودین ، بحث جالبیه بشرط اینکه مواظب باشیم به یک

    چالش نزدیک نشیم که باعث بشه از موضوع اصلی منحرف بشیم...

    ببخشید

    ویرایش توسط اندیشه : ۱۳۹۱/۰۱/۱۳ در ساعت ۱۷:۵۴



    تــــــــــــــــــــــــ ـــــــــو جّـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ه

    زود بـــاش


    کلیک کن یک غذا هم به روحتـــــ بده

    دـ ر س هائــــی دـ ر بابـــــــ معرفتـــــــــــــ نـفس



  9. صلوات ها 9


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    Thinking
    نوشته
    250
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    1188



    سلام خدمت تمام دوستان :
    آخه کار کردن خانوم چه مشکلی داره . من که از خدامه همسر آینده ام همکارم باشه . از خدامه ...
    اگر یه خانوم کار کنه ... شخصیتش رشد میکنه . توانایی های فردیش اضافه میشه ... اشتراکای ذهنی اش با مرد زیاد میشه . زنی که کار نکنه 10 سال دیگه مردخونه اونو به چشم یه کلفت میبینه . مغزش رشد نکرده .توانایی های اجتماعیش رشد نکرده .
    من دوست ندارم خانوم خونم برام افاده بریزه . منو خامم کنه .
    دوست دارم دوستم باشه . شریکم باشه . حرفام رو بفهمه . با هم بتونیم روش فکر کنیم . با هم برنامه ریزی کنیم .
    خانومی که بیرون کار میکنه . قدر پول رو بیشتر میدونه . خستگی تن شوهرش رو بهتر درک میکنه .
    من از خدامه ... که منو خانومم شب با هم برسیم خونه ... غذا نداشته باشیم و با همدیگه غذا درست کنیم و با همدیگه بخوریم و سر اینکه کی باید چایی بیاره با هم دعوا کنیم .


    در پناه او
    ویرایش توسط سرود کیهانی : ۱۳۹۱/۰۱/۱۴ در ساعت ۰۲:۰۹

  11. صلوات ها 9


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تنها به یاد توست، جوش و خروش ما / ای مهدی عزیز، ای آخرین امید
    نوشته
    3,382
    حضور
    16 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    22
    گالری
    495
    صلوات
    31673



    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن ایلخانی نمایش پست ها
    آخه کار کردن خانوم چه مشکلی داره .
    با سلام و احترام
    این تاپیک به جهت مخالفت یا موافقت با اشتغال بانوان نیست!

    متن پست اول برای کسانی هست که برای هر کدام از زن و مرد جایگاه خاصی قائل نیستند و بر این باورند زن و مرد در تمامی امور تساوی دارند!


    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن ایلخانی نمایش پست ها
    اگر یه خانوم کار کنه ... شخصیتش رشد میکنه . توانایی های فردیش اضافه میشه ... اشتراکای ذهنی اش با مرد زیاد میشه . زنی که کار نکنه 10 سال دیگه مردخونه اونو به چشم یه کلفت میبینه . مغزش رشد نکرده .توانایی های اجتماعیش رشد نکرده .
    آدم بیکار رو خدا هم دوست نداره، منتهی تا کار رو چه معنی کنیم!
    انسان میتونه حتی در محیط خونه بهترین فعالیت ها رو داشته باشه و آگاهی‌های مفید خودش رو به نحو احسن بالا ببره.


    باورهای هر فردی برگرفته از رفتار اطرافیان و محیط او هست!

    ویرایش توسط آذر بانو : ۱۳۹۱/۰۱/۲۷ در ساعت ۱۴:۲۱



    امام حسین علیه السلام میفرمایند: هرکس هدف و خواسته ای را با معصیت و نافرمانی خدا بجوید, بیشتر از آنچه را که بدان امید دارد از دست میدهد و سریعتر در آنچه که از آن میترسید واقع میشود.

  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    تحقیق و مطالعه مباحث اعتقادی ,روانشناسی و حقوقی
    نوشته
    310
    حضور
    2 روز 1 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    1623



    با سلام
    حالا که ارسال متنی ظاهرا طنز کار را به این مباحث کشاند بد نیست این مطلب تقریبا مشابه (البته با نتیجه گیری نچندان مشابه!) را هم مطالعه نمایید



    ***
    رنهای ناز و کوچولو!
    سالها پیش، وقتی ازدواج می کردم من هم نگاهی معصوم و محجوب داشتم. من اون روزگار یک دانشجوی بی پول از یک خانواده ی متوسط بودم. همه چیز مرا خوشحال می کرد و اصغر چقدر از خوشحال کردن من لذت می برد. وقتی درسم تمام شد اصغر کنارم نشست و گفت عزیزم، تو لازم نیست کار کنی. من حتی اگه شده به زندان بیفتم هم برای تو بهترین زندگی رو فراهم می کنم. و من توی دلم احساس غرور کردم. از انجا که ذاتا موجود تنبلی هستم صبح ها تا لنگ ظهر می خوابیدم و بعد بلند می شدم و خانه را مرتب می کردم. چند جور غذا و سالاد و سوپ می پختم ( چون اصغر خیلی سوپ دوست داشت ) . از تلویزیون دستور پخت غذاهای جدید یاد می گرفتم که اصغر رو سورپرایز کنم. خمیازه می کشیدم و می نشستم تا شوهرم برگردد. زندگی ما خیلی خوب بود و من خوشحال بودم. تا اینکه یک تلفن ساده همه چیز را به هم ریخت

    ***
    جمله خیلی ساده و خیلی بی رحمانه تا ته قلب من نشست:» این همه درس خوندی، دکتر شدی که بری توی آشپزخونه کلفتی کنی؟» مادرم بود.سعی کردم توضیح بدم که این که برای شوهرم غذا می پزم کلفتی نیست. گفت برو کار کن، برای شوهرت هم غذا بپز! و گوشی را گذاشت. چند روز بعد پدرم وسط حرفهایش گفت که کار جوهر آدمی است و ما را طوری تربیت نکرده که توی خانه بنشینیم و ما به جامعه سهمی داریم که باید برگردانیم. بعد هم تاکید کرد که کسی که خرج یک روز از زندگی اش را در نیاورد یک مفت خور است! فرداش رفتم سراغ استادم توی دانشگاه، چون شاگرد خوبی بودم همان روز توی بخش تحقیقات به من کاری دادند، کاری که از نظر علمی دوستش داشتم ولی حقوقش انقدر کم بود که خرج رفتن و آمدنم هم نمی شد. با این همه قبولش کردم، چون نمی خواستم مفت خور باشم.
    ***
    اصغر با کار کردن من مخالفتی نکرد. اصغر آدم باهوشی بود. نه برای اینکه اعداد 4 رقمی را در هم ضرب می کرد و روی هوا انتگرال توابع سینوسی می گرفت. برای این که می دونست که اینجور موقع ها نباید مخالفت کند.خیلی آرام و مهربان گفت: عزیزم، اگر دوست داری کار کنی ، کار کن. اما تو خیلی لطیف و زیبایی . حیف تو نیست توی اون محیط مردونه خشن؟ توی اون راه دور؟من خودم می برم و میارمت، دوست ندارم خانوم کوچولوی خوشگلم وسط اون جاده قاطی راننده کامیون ها رانندگی کنه و خدای نکرده مشکلی پیش بیاد. راستش ،من باز هم احساس غرور کردم که شوهرم این طور از من محافظت می کند. به حدی که یادم رفت که من از 18 سالگی گواهینامه داشتم و اتفاقا خیلی هم خوب رانندگی می کردم.
    ***
    مدتی به این منوال گذشت. اصغر هر روز من رو مثل یک کودک می برد دم در کارخونه و تحویل می داد و عصر هم تحویل می گرفت. اما کار آسونی نبود. چون کارخونه ها رو توی دو راهی قلهک نمی سازند. راه دور بود. اصغر خسته می شد. کم کم بهانه گیری می کرد، بد اخلاقی می کرد. نهایت سعی اش را کرد که به من بفهماند که این کار از نظر منطقی بیخود است و رهایش کنم. اما من توی کارم شروع به پیشرفت کرده بودم و از این که برای مردمم دارو می ساختم لذت می بردم. گفتم که کارم رو ول نمی کنم و خودم می خواهم رانندگی کنم و او هم در نهایت قبول کرد. از اون روز همه چیز عوض شد، می تونستم اضافه کاری وایسم ، تونستم به سرعت پبشرفت کنم ؛ حتی جمعه ها می رفتم سر تولید.دقیقا یک سال بعد به من یک پیشنهاد کاری با سه برابر حقوق داده شد که بلافاصله قبول کردم. پنجشنبه ها هم یک کار نیمه وقت توی یک شرکت خصوصی گرفتم که بابت یک نصف روز کلی پول می دادند. جمعه ها هم توی یک داروخانه شیفت وای میستادم.از اون پیشی کوچولوی ناز چیزی باقی نمونده بود،دوباره روی پاهای خودش فرود اومده بود و احساس ببر بودن می کرد.
    ***
    سالها گذشت، من عوض شده بودم.دیگه از این که یک مرد ازم حمایت کنه احساس غرور نمی کردم.از این که خودم داشتم از عده ای به مراتب بزرگ تر و بیشتر حمایت می کردم خوشحال بودم. اما همه اش هم خوشحالی نبود.سختی و مبارزه و خستگی هم بود. اصغر شروع کرد به بی توجه شدن. به بی تفاوتی ، به بد زبانی و آزار دادن. لابد دلش برای پیشی کوچولوش تنگ شده بود. اما من دیگه اون آدم نبودم، من بالغ شده بودم . حالا بجای اینکه سالاد درست کنم و بشینم تا شوهرم برگردد، وقتی دیر می آمد ازش می پرسیدم کجا بودی و اصغر این رو دوست نداشت. توی حساب بانکی مشترک مان می دیدم که پولهایی کم می شود و وقتی ازش می پرسیدم دوست نداشت توضیح بدهد. اصغر زنی که بپرسد؛ مشارکت کند؛ نظر بدهد دوست نداشت. شاید هم حق داشت ، او با یک پیشی کوچولو ازدواج کرده بود وحالا با یک هیولا باید سر می کرد.من هم اصغر را دوست نداشتم. نگاه کردم و دیدم همه ی این مدت چیزی که مرا به او پیوند می داد نیاز بود و نه عشق. حالا دیگه بهش نیازی نداشتم، می تونستم روی پای خودم بایستم. به همین سادگی. چرا باید می ماندم؟ خداحافظی کردم. از زمانی که از اصغر جدا شدم خیلی مصیبت کشیدم. کارم را از دست دادم، ، گرسنگی کشیدم، ، اشک ریختم، زمین خوردم ، اما همه ی این ها را روی پاهای خودم کردم . گاهی از خودم می پرسم اگر آن روز مادرم به من زنگ نمی زد و مرا به زور به کار کردن وادار نمی کرد همه ی این اتفاق ها می افتاد؟ اگر هنوز هم داشتم توی آشپزخانه برای شوهرم غذا می پختم خوشحال تر نبودم؟ پاسخ این سوال را هرگز نخواهم دانست.
    ****
    حالا می دونم چه بر سر اون زنهای ناز و کوچولو آمده است. آنها بزرگ شده اند، قد کشیده اند و دیگر کوچولو نیستند. توی کوچه ؛ توی خیابان دارند می دوند و سهم آدم بودنشان را می پردازند. توی زندگی جورهای مختلفی آدم را فلج می کنند. یک جورش هم این است که توی چشمهایت نگاه می کنند و می گویند: کوچولو! ... برای فلج کردن یک زن لازم نیست پاهایش را قطع کنی، کافی است به او بقبولانی که این پاهای زیبا برای دویدن و پریدن از روی موانع ساخته نشده است.برای فلج کردن یک زن لازم نیست بهش بگویی احمق و نصف عقل! می توانی در عوض بهش بگویی: تو فقط و فقط برای عشق ورزیدن ساخته شده ای. با همین حرفهای زیبا می توان از یک انسان، با همه ی قابلیت هایش یک عروسک بی خاصیت ساخت که »فقط و فقط برای عشق ورزیدن ساخته شده» و در نتیجه بدون عشق یک مرد، دلیلی برای بودن ندارد. موجودی که حتی یک روز هم نمی تواند روی پای خودش بایستد ( چون متاسفانه با عشق ورزیدن و این حرفها حتی یک نون بربری هم نمی شود خرید) . موجودی که نه در سطح روحی و نه در سطح اجتماعی هیچ هویت و استقلالی ندارد. می توان روی طاقچه گذاشت و پرستیدش. می توان هم به راحتی برش داشت و یک عروسک دیگر جایش گذاشت و در نهایت پر رویی بهش گفت : «عزیزم، ذات مردانه این است. ما مردها رام نشدنی هستیم. ما مردها ذاتا تنوع طلبیم! ما مردها دوست نداریم به کسی توضیح بدهیم. اصلا ما مردها خودخواه و سلطه جوییم . اما تو مظهر کمال و زیبایی و عشقی. تو یگانه دلیل آفرینشی ، تو وجودت سراپا مهر و وفاداری است، تو تندیس مادرانگی و شاعرانگی هستی! » بعد همان طور که این حرفها را می زنیم می توانیم آن تندیس نازنین را رها کنیم و راهمان را بکشیم و برویم ، .....





    ویرایش توسط امید به ظهور : ۱۳۹۱/۰۲/۰۱ در ساعت ۲۰:۲۶
    ....ما را ببخش به خاطر تمام درهایی که زدیم و هیچکدام خانه تو نبود....

    امروز از دیروز به مرگ نزدیکتریم.....
    به خداوند چطور؟...

  15. صلوات ها 8


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    ریاضی
    نوشته
    1,533
    حضور
    220 روز 15 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7882



    به نام خدا.

    متن دومیه بهتر از اولیه بود ( با تشکر از نویسنده ی هر دو تا ). به خدا تقصیر مرد ها نیست که زن ها دنبال حقشون (؟ ) هستند.

    با تشکر ، ستایشگر
    اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا، صلواتک علیه و اله، و غیبه ولینا، و کثره عدونا، و قله عددنا و شده الفتن بنا، و تظاهر الزمان علینا، فصل علی محمد و اله و اعنا علی ذلک بفتح منک تعجله و بضر تکشفه و نصر تعزه و سلطان حق تظهره، و رحمه منک تجللناها و عافیه منک تلبسناها، برحمتک یا ارحم الراحمین.

    من بیچاره ترین موجود در عالم بودم و خدایا، محبت حسین (ع) رو در دل من گذاشتی و من خوشبخت ترین فرد زمین شدم.

  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    101
    حضور
    27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    207



    با عرض سلام و تشکر از امید به ظهور و آذربانو

    هر دو پست که این دوستان حاوی حقایقی بود. مطلب امید به ظهور در واقع پرده از شیء انگاری تاریخی زنان توسط جامعه مردسالار بر میدارد. این مسئله ای است که دهه ها ذهن متفکران و سیاستمداران غربی را به خود مشغول کرده است و راه حل های متعددی تاکنون برای آن پیشنهاد شده و به کار گرفته شده است.
    اما مطلب آذربانو از آن جهت صحیح است که به برخی از ایراداتی که در این مسیر وجود داشته است را بیان مینماید. برخی نحله های جنبش زنان در تشخیص مشکل تاریخی زنان دچار مشکل نشدند، اما راه حل این مشکل را در مردانه شدن یافتند. به عبارت دیگر آنان زن را از چاله در آورده و به چاه انداختند. زنی که ماحصل این دیدگاه ها بود از هویت زنانه خود رمیده و وارد دنیای بی رحم مردانه شد. ایراد این دیدگاه ها این بود که مردانگی را مساوی انسانیت تلقی کرده بودند.

    البته اینکه چرا این تلقی در آنها ایجاد شد خود جای بررسی دارد و اینکه جنبش زنان باید واقعاً در پی چه چیزی باشد بحثی که پاسخی قطعی ندارد. اما به هر شکل مسئله این جنبش احیای انسانیت بوده است و بهمین دلیل است که جنبش زنان میتواند بخشی از هر نظام فکری باشد، از اسلام تا سکولاریسم.


    ویرایش توسط ذهن زمستانی : ۱۳۹۱/۰۲/۰۱ در ساعت ۲۲:۴۸

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    271
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    841



    با سلام و شكر از اميد به ظهور
    داستان جالبي بود عكس اين حالت هم هست زني كه همه چيزش را فداي همسرش كرده و در نهايت بي وفايي ان مرد رهاش كرده شايد اگه تعادلي بين خانواده و كار باشه نتيجه بهتري بگيريم


  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود