صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چه جوری از فکر ازدواج می تونم بیام بیرون ؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    213
    حضور
    5 روز 13 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    930

    غمگین چه جوری از فکر ازدواج می تونم بیام بیرون ؟




    می خواستم بدونم، چه جوری از فکر ازدواج می تونم بیام بیرون ؟
    یه زمانی من از ازدواج کردن متنفر بودم و فکر می کردم یه جورایی ازدواج مانع هست برای آزادی انسان، فکر می کردم اگر دختری بخواد ازدواج کنه، باید از هر نظری چه مالی، تحصیلی و اعتقادی کامل شده باشه تا ازدواج کنه !!!
    اون زمان من دانشجو بودم، یه روز با خودم نشستم و حساب کردم، من چه زمانی کامل میشم !!! وقتی حساب کردم، دیدم 35 سالگی از همه نظر کامل هستم.........
    ولی زمانی به این نتیجه رسیدم که با این تفکر اشتباه من تمام خواستگاران خوبم رو بدون هیچ دلیلی رد کردم، والان دارم از درون داغون میشم !!!
    هر چی هم دعا میکنم، انگار نه انگار، دیگه حتی یه خواستگار هم پیدا نمیشه......
    وقتی هم میخوام در این مورد دوباره دعا کنم، یاد دعاهایی می افتم که کردم و برآورده نشده و من رو بیشتر غصه دار میکنه و کلا بهم می ریزم.........
    خیلی دوست دارم درس ام رو ادامه بدم ولی این فکر ازدواج همه چیز رو از من گرفته !!!
    دیگه از زندگی اون لذتی که قبلا می بردم رو نمی برم !!!
    ممنون میشم مشاوران محترم یه راه چاره ای جلوی پای من قرار بدن و راهنمایی کنن
    با تشکر


  2. صلوات ها 22


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تنها به یاد توست، جوش و خروش ما / ای مهدی عزیز، ای آخرین امید
    نوشته
    3,382
    حضور
    16 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    22
    گالری
    495
    صلوات
    31674



    با سلام و احترام

    خیلی خوش اومدین به اسک دین

    مگه الان چند سالتون هست که اینقدر ناامید شدین؟!




    امام حسین علیه السلام میفرمایند: هرکس هدف و خواسته ای را با معصیت و نافرمانی خدا بجوید, بیشتر از آنچه را که بدان امید دارد از دست میدهد و سریعتر در آنچه که از آن میترسید واقع میشود.

  5. صلوات ها 11


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    تحقیق و مطالعه مباحث اعتقادی ,روانشناسی و حقوقی
    نوشته
    310
    حضور
    2 روز 1 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    1623



    سلام دوست عزیز. خوش آمدید .

    من نمیدانم که شما چند ساله هستید که اینقدر فرصت را تمام شده میدانید و آیا به سایر اهدافتان در زمینه مالی و غیره رسیده اید یا نه؟
    اما حقیقتا امیدوارم فکر کردن به گذشته و افسوس خوردن را رها کنید چرا که مطمئنا آن افراد و خواستگاران اصلا قرار نبوده در سرنوشت شما باشند و شاید اصلا برنامه زندگی شما چیز دیگریست( الخیر فی ما وقع) .

    هدف ازدواج ادامه نسل است و ازدواج یکی از راههای رسیدن به تکامل است اما تنها راه نیست. در طول تاریخ افراد بسیاری بودند که از لحاظ کمالات انسانی در اوج بودند ولی ازدواج نکردند, بزرگانی همچون حضرت مریم , حضرت معصومه (ع) حضرت عیسی ع , .. ابن سینا.. شمس تبریزی و.... .
    ازدواج سنتی است که اگر چه ریشه در طبیعت انسان دارد ولی اهمیت آن از جامعه به جامعه و در میان فرهنگها متغیر است.
    در جامعه ما با توجه به اعتقادات دینی و به منظور تشویق جوانان به امر مقدس ازدواج , بسیار در مورد محاسن و همچنین الزام آن بحث میشود که البته بجاست ولی گاها در این راه به جانب افراط میرویم و در این میان شرایط کسانیکه به هر دلیلی امکان ازدواج برایشان فراهم نیست نادیده گرفته میشود , تا آنجائیکه فرد مجرد احساس بلاتکلیفی میکند و حتی اگر خود شرایطش را پذیرفته باشد , بازهم چند وقت یکبار حس نگرانی از آینده و ترس ازتنهایی از طرف دیگران به او تحمیل میشود که اشتباه است. در بسیاری موارد ,نگرانی و ترس ازحرف دیگران باعث میشود که فرد برای نجات خود تصمیم نسنجیده ای بگیرد و کسی را وارد سرنوشتش کند که مناسب او نیست. اصولا تصمیمی که از سر ترس یا فرار از موقعیت باشدکمتر به نتیجه مطلوب میانجامد.
    من امیدوارم که شما فعلا فکرتان را آزاد کنید, امیدتان را هرگز از خداوند قطع نکنید و به ادامه تحصیلتان فکر کنید . شاید در همان محیط تحصیلی ,فردی که سزاواز و مناسب شماست سر راهتان قرارگیرد.
    ولی باز به خاطر داشته باشیم که راههای خوشبختی و کمال محدود نیستند ...
    البته این سایت مشاوران خوب و با تجربه ای دارد که منتظر نظرات آن بزرگواران خواهیم ماند.

    موفق باشید.
    ویرایش توسط امید به ظهور : ۱۳۹۱/۰۱/۱۱ در ساعت ۰۱:۲۸
    ....ما را ببخش به خاطر تمام درهایی که زدیم و هیچکدام خانه تو نبود....

    امروز از دیروز به مرگ نزدیکتریم.....
    به خداوند چطور؟...

  7. صلوات ها 13


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    Thinking
    نوشته
    250
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    1188



    هر چی هم دعا میکنم، انگار نه انگار، دیگه حتی یه خواستگار هم پیدا نمیشه......
    به ره در یکی پیشم آمد جوان
    بتگ در پیش گوسفندی دوان
    بدو گفتم این ریسمان است و بند
    که می‌آرد اندر پیت گوسفند
    سبک طوق و زنجیر از او باز کرد
    چپ و راست پوییدن آغاز کرد
    هنوز از پیش تازیان می‌دوید
    که جو خورده بود از کف مرد وخوید
    چو باز آمد از عیش و بازی بجای
    مرا دید و گفت ای خداوند رای
    نه این ریسمان می‌برد با منش
    که احسان کمندی است در گردنش
    به لطفی که دیده‌ست پیل دمان
    نیارد همی حمله بر پیلبان
    بدان را نوازش کن ای نیکمرد
    که سگ پاس دارد چو نان تو خورد
    بر آن مرد کندست دندان یوز
    که مالد زبان بر پنیرش دو روز

    ویرایش توسط سرود کیهانی : ۱۳۹۱/۰۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۴۶

  9. صلوات ها 9


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    213
    حضور
    5 روز 13 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    930



    نقل قول نوشته اصلی توسط آذر بانو نمایش پست ها
    با سلام و احترام

    خیلی خوش اومدین به اسک دین :gol:

    مگه الان چند سالتون هست که اینقدر ناامید شدین؟!

    تازه وارد 24 سال شدم...، یک سال پیش من اصلا به ازدواج فکر هم نمی کردم و اصلا ارزشی برای ازدواج قائل نبودم !!! و خیلی راحت براساس تفکرات قدیمی خودم زندگی می کردم با اینکه خانواده تقریبا مذهبی هستیم و هیچ رابطه ای با پسرها نداشتم، از تنها زندگی کردن خودم لذت می بردم.
    توی این یک سال مادرم خیلی اصرار می کردن تا ازدواج کنم، و من کلا همه خواستگاران رو رد می کردم، این قضیه به سمتی پیش رفته بود که مادرم برخی شرط و شروط های خواستگارها رو به من اطلاع نمی دادن، تا هر طوری شده قبول کنم و به قول خودش سر و سامان بگیرم، با اینکه من واقعا هیچ مشکلی نداشتم و مجرد بودن رو به متاهل بودن ترجیح میدادم.
    خلاصه بعد از این یک سال بعد از رد کردن تمام خواستگاران، یه حس نا امیدی از زندگی درمن بوجود اومد، اصلا مثل قبل شاد نیستم و احساس می کنم، ازدواج در زندگی برای من تبدیل به یک هدف و یا ارزش شده !!!
    مخصوصا وقتی می بینم، برخی از دوستان ام ازدواج کردن.....
    اهداف قدیمی که برای خودم ارزش گذاری کرده بودم تا طبق اون برنامه آینده ام رو پیش ببرم، دیگه برام بی ارزش شدن، البته در اون برنامه ریزی که داشتم تا 10 سال آینده، ازدواج در زندگی من هیچ جایگاهی نداشت.
    در طی این مدت که این حس بوجود اومدش، دعا هم کردم تا حداقل یه خواستگار خوب متناسب با اهداف و روحیات من پیدا بشه، تا شاید این حس از بین بره ، ولی انگار مصلحت نبوده و من موندم و این حس !!!

    ویرایش توسط بانو : ۱۳۹۱/۰۱/۱۰ در ساعت ۱۵:۵۲

  11. صلوات ها 14


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تنها به یاد توست، جوش و خروش ما / ای مهدی عزیز، ای آخرین امید
    نوشته
    3,382
    حضور
    16 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    22
    گالری
    495
    صلوات
    31674




    با سلام و احترام

    اونقدر ناامید شده بودین که من فکر کردم الان 35-30 سالتون هست!

    باز هم خداروشکر کنید که قبل از اینکه سن تون بالاتر بره عقیده تون زود تغییر کرده، و امیدوار باشید. (البته انسان در هر موقعیتی نباید از لطف خدا ناامید بشه.)

    به هرحال اختمال خیلی زیادی هست که در مسیر مخالفت شما با ازدواج، دل مادرتون خیلی رنجیده شده باشه، سعی کنید دل ایشون رو با محبت و عذرخواهی بدست بیارین و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم ازشون بخواین برای شما دعا کنند، و به درگاه خدا هم توبه و استغفار کنید و هر روز و هر شب و بعد از هر نماز و در هر لحظه ای از خدا بهترین سرنوشت رو بخواین.

    چون فقط به دعا، نذر و نیاز نیست، گاهی موانعی برای استجابت دعا هست که باید رفع بشه. (اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا)

    نکته خیلی مهم:
    دقت کنید به خاطر این مساله ای که الان ذهن و روان تون رو درگیر کرده، برای خواستگاران بعدی دقت و مشورت و تحقیق رو فراموش نکنید. (کمی دیرتر ازدواج کردن، بهتر است از ازدواجی ناموفق)





    امام حسین علیه السلام میفرمایند: هرکس هدف و خواسته ای را با معصیت و نافرمانی خدا بجوید, بیشتر از آنچه را که بدان امید دارد از دست میدهد و سریعتر در آنچه که از آن میترسید واقع میشود.

  13. صلوات ها 14


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تنها به یاد توست، جوش و خروش ما / ای مهدی عزیز، ای آخرین امید
    نوشته
    3,382
    حضور
    16 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    22
    گالری
    495
    صلوات
    31674



    با سلام و احترام مجدد

    تاکید می کنم سن تون به هیچ عنوان بالا نیست و ناامید نباشید، فقط مواظب روحیه تون باشید که روی روابط اجتماعی و زندگی و درس و... اثری نذاره، که ناخودآگاه باعث پریدن خواستگار بشین.


    توصیه هایی که جناب مهدی در تاپیک زیر گذاشتند رو با دقت و تامل بخونین: (ضمنا پست 26 هم لینک مفیدی در مورد «دعا درمانی» گذاشتم حتما سر بزنید.)


    ان شاءالله کارشناسان هم هر زمان وقت کنند در این زمینه راهنمایی تون می کنند.
    موفق و سربلند باشید.





    امام حسین علیه السلام میفرمایند: هرکس هدف و خواسته ای را با معصیت و نافرمانی خدا بجوید, بیشتر از آنچه را که بدان امید دارد از دست میدهد و سریعتر در آنچه که از آن میترسید واقع میشود.

  15. صلوات ها 10


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    خدا[راست ودروغشرو نمیدونم]
    نوشته
    30
    حضور
    18 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    185



    سلام
    قبلاًمی خندیدم به دخترایی که می دیدم گله میکنن از اینکه ازدواج نکردن ومیگن شوهر میخوایم.
    نه اینکه نمی خواستم درآینده ازدواج کنم.ولی دغدغه ای هم نداشتم.ولی الآن دوست دارم سرو سامون بگیرموواقعاًحس میکنم نیاز دارم کسی کنارم باشه. بااینکه تازه اوایل سنین ازدواجمه [21سال]ولی ازاینکه تاحالا حتی یه دونه خواستگار هم نداشتم نگرانم،خواهرام از من خوش شکلتروجذابترن ونباید انتظار داشته باشم باوجوداونا کسی بیاد طرفم هرچندالآن اوناهم اونقدرا خواستگار ندارن جز خواهر بزرگترم که نسبتاً خواستگار داره.نه اینکه از ازدواج ناامید شده باشم ولی نگرانم.پدر ومادرم هم یه جورایی از نیومدن خواستگار واسمون نگرانن،یعنی دغدغه ی تجرد مارو دارن. اتفاقاًهم من وهم خواهرام نسبت به من این حس رو داریم که بالأخره یه پسره خوبی میاد سراغم وزندگی فوق العاده ای خواهم داشت.راستش گاهی از این وضعیت همچین هم ناراضی نیستم چون دوست ندارم دم به دم ذهنم مشغول بشه وهم اینکه دوست دارم همسر آینده ام اولین وآخرین خواستگارم باشه.اصلاً وقتی خودم خودم رو دوست ندارم چجور انتظار دارم کس دیگه ای دوستم داشته باشه؟؟؟بعضی وقتا میگیم نکنه چوب حرفایی که پدرومادرومادربزرگ و...که همیشه میگن:« دخترفلانی مونده ودختربهمانی مونده و....»قراره ما بخوریم.که علی الظاهر همینطوره.راستش بااینکه دوست دارم ازدواج کنم ولی اصل مقوله ی ازدواج واسم مثل هیولاست وواقعاً ازش میترسم و وقتی بحثش میشه استرس میگیرم.

    ویرایش توسط صدای پای آب : ۱۳۹۱/۰۱/۱۰ در ساعت ۲۱:۱۸

  17. صلوات ها 12


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    ادبیات گیاهان
    نوشته
    85
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    749



    عزیزم قصه نخور من اگه قسمتت ازدواج باشه ازدواج میکنی واگه خدای نخواسته قسمت نباشه هر کاری بکنی بی فاییده است .پس تلاش کن هر طوری هست زندکیت رو به روال خودش برگردونی و از زندگی عقب نمونی مهم اینه که کسی باشی که خدا میخواد شما واسه خودت وخدای خودت زنده ای پس صبر کن خدا دوستت داره که آفریدتت انشاا.. ازدواج میکنی
    آدمک آخر دنیاست بخند/آدمک مرگ همین جاست بخند/دستخطی که تو را عاشق کرد/بازی کودکی ماست بخند/آدمک خر نشوی گریه کنی/کل دنیا سراب است بخند/آن خدایی که بزرگش خواندی/
    به خدا مثل تو تنهاست بخند

  19. صلوات ها 11


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    تحقیق و مطالعه مباحث اعتقادی ,روانشناسی و حقوقی
    نوشته
    310
    حضور
    2 روز 1 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    1623



    نقل قول نوشته اصلی توسط بانو نمایش پست ها


    تازه وارد 24 سال شدم...، یک سال پیش من اصلا به ازدواج فکر هم نمی کردم و اصلا ارزشی برای ازدواج قائل نبودم !!! و خیلی راحت براساس تفکرات قدیمی خودم زندگی می کردم با اینکه خانواده تقریبا مذهبی هستیم و هیچ رابطه ای با پسرها نداشتم، از تنها زندگی کردن خودم لذت می بردم.





    راستش از عنوان تاپیک شما اینگونه به نظر میرسید که انگار میخواهید ازدواج نکنید و برای پذیرش بهتر شرابطی که در آن هستید مشاوره میخواهید.

    شما هنوزخیلی جوانید و فرصتهای زیادی در پیش رو دارید . فرصت برای شناخت آگاهانه و علاقمندی و ....
    و به امید خداوند نهایتا داشتن یک ازدواج موفق.

    آدمها با آنچه که ملکه ذهنشان شده است زندگی میکنند.شما تا پارسال به این فکر میکردید که نمیخواهید ازدواج کنید و تمرکز تان بر اهداف دیگری بوده ولی حالا اولین گامیکه برداشته اید ,درک ضرورت این امر است. من پیشنهاد میکنم که در کنار دعا و کمک خواستن از خداوند و حفظ نشاط و سلامت روحی, تمرکز خود را بر ویژگیهای اخلاقی و ظاهری فردی که برای ازدواج مطلوبتان است بگذارید . در واقع بیشتر تجسم کنید که چه میخواهید تا ذهن شما درجذب چنین فردی یاریتان کند. منظور من به هیچ وجه رویاپردازی و تخیلات دور از واقعیت نیست بلکه تمرکز بر خواسته است و همانطور که میدانید , هیچ خواسته و نیازی در انسان نیست که پاسخی در خارج از وجود او نداشته باشد.

    در پناه حق
    ویرایش توسط امید به ظهور : ۱۳۹۱/۰۱/۱۱ در ساعت ۱۲:۲۴
    ....ما را ببخش به خاطر تمام درهایی که زدیم و هیچکدام خانه تو نبود....

    امروز از دیروز به مرگ نزدیکتریم.....
    به خداوند چطور؟...

  21. صلوات ها 11


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود