صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ₪ عنایت عجیب حضرت زهرا (سلام الله علیها) به جوان گناهکار ₪ فایل صوتی زیبا

  1. #1

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    علاقه
    عقاید اسلامی
    نوشته
    2,154
    حضور
    1 روز 4 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    190
    صلوات
    19406

    ₪ عنایت عجیب حضرت زهرا (سلام الله علیها) به جوان گناهکار ₪ فایل صوتی زیبا




    ₪ عنایت عجیب حضرت زهرا (سلام الله علیها) به جوان گناهکار ₪ فایل صوتی زیبا


    داستان زیبا و تاثیرگذار یک بار اعتماد جوانی گناهکار به حضرت زهرا(سلام الله علیها)

    تا انتها گوش کنید. مطمئن باشید انتهای ماجرا متفاوت از تصور شماست





    فایل های پیوست شده فایل های پیوست شده
    ویرایش توسط maryam : ۱۳۹۱/۰۱/۰۸ در ساعت ۰۸:۲۴
    [SIGPIC][/SIGPIC]

    مقربان

  2. صلوات ها 61


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    نوشته
    4,398
    حضور
    78 روز 21 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    13
    آپلود
    1
    گالری
    2199
    صلوات
    26284



    ₪ عنایت عجیب حضرت زهرا (سلام الله علیها) به جوان گناهکار ₪ فایل صوتی زیبا


    داستان زیبا و تاثیرگذار یک بار اعتماد جوانی گناهکار به حضرت زهرا(سلام الله علیها)

    چند وقت پيش توي تهران، توي حسينيه اي منبر ميرفتم، يه جووني اومد نزديک سي سالش. گفت حاج آقا من با شما کار دارم. گفتم بنويس، گفت نوشتني نيست. گفتم ببين منو قبول داري؟ گفت آره. گفتم من چند ساله با جوونا کار ميکنم، کسي که نتونه حرفشو بنويسه بعدشم نميتونه بگه. يک و دو و سه و چهار کن و بنويس. گفت باشه.
    فرداشب که اومديم، يه نامه داد به ما، من بردم خونه، نامه را که خوندم ديدم اين همونيه که من در به در دنبالش ميگشتم.
    فرداشب اومد گفت که: چي شد؟
    گفتم من نوکروتنم، من ميخوام با شما يه چند دقيقه صحبت کنم.
    وعده کرديم و گفت که: منو چجوري ميبينيد شما؟
    گفتم من نه رمالم نه جادوگرم چي بگم؟
    گفت: نه ظاهري، گفتم بچه هيئتي
    زد زير گريه گفت: خاک تو سر من کنند، تو اگر بدوني من چه جناياتي کردم، چه گناهايي کردم. فقط خوب خوبه اي که ميتونم بگم از گناهايي که کردم اينه که مادرمو چند بار کتک زدم، پدرمو زدم، ديگه عرق و شراب و کاراي ديگه شو، ديگه...
    گفتم پس الآن اينجوري!!!!!
    گفت حضرت زهرا دستمو گرفت
    گفت حاج آقا من سرطاني بودم، سرطاني ميدوني يعني چي؟
    گفتم يعني چي؟
    گفت به کسي سرطاني ميگن که نه زمان حاليشه، نه مکان، نه شب عاشورا حاليشه، نه تو حسينيه، نه مکان ميفهمه
    گفت من سرطاني بودم
    يه خونه مجردي با رفيقامون درست کرده بوديم، هرکي هر کي رو جور ميکرد تو اين خونه مجردي اونجا رختخواب گناه و معصيت...
    گفت شب عاشورا هرچي زنگ زدم به رفيقام، هيچکدوم در دسترس نبودند
    نه نمازي، نه حسيني، هيچي
    ميگفتم اينارو همش آخوندا درآوردند، دو تا عرب با هم دعواشون شده به ما چه
    ميگفت ماشينو برداشتم برم يه سرکي، چي بهش ميگن؟ گشتي بزنم
    تو راه که ميرفتم يه خانمي را ديدم، دخترخانم چادري داشت ميرفت حسينيه
    خلاصه اومدم جلو و سوار ماشينش کردم با هر مکافاتي که بود، ميرسونمت و ....ـ
    خلاصه، بردمش توي اون خانه ي مجردي
    اينم مثل بيد ميلرزيد و گريه ميکرد و ميگفت بابا مگه تو غيرت نداري؟ آخه شب عاشوراست!!!! بيا به خاطر امام حسين حيا کن
    گفتم برو بابا امام حسين کيه؟ اينارو آخوندا درآوردند، اين عربها با هم دعواشون شده به ما ربطي نداره
    گفت توي گريه يه وقت گفتش که: خجالت بکش من اولاد زهرام، به خاطر مادرم فاطمه حيا کن!!! من اين کاره نيستم، من داشتم ميرفتم حسينيه!
    گفتم من فاطمه زهرا هم نميشناسم، من فقط يه چيز ميشناسم: جواني، جواني کردن
    جواني، گناه
    جواني، شهوت
    اينارو هم هيچ حاليم نيست

    گفت اين خانمه گفت: تو اگر لات هم هستي، غيرت لاتي داري يا نه؟ گفت: چطور؟
    _ خودت داري ميگي من زمين تا آسمون پر گناهم ، اين همه گناه کردي، بيا امشب رو مردونگي لوتي وار به حرمت مادرم زهرا گناه نکن، اگه دستتو مادرم زهرا نگرفت برو هرکاري دلت ميخواد بکن
    گفت ما غيرتي شديم
    لباسامو پوشيدم و گفتم: يالا چادرو سرت کن ببينم، امشب ميخوام تو عمرم براي اولين بار به حضرت زهرا اعتماد کنم ببينم اين زهرا ميخواد چيکار کنه مارو... يالا
    سوار ماشينش کردم و اومدم نزديک حسينيه اي که ميخواست بره پياده اش کردم
    از ماشين که پياده شد داشت گريه ميکرد
    همينجور که گريه ميکرد و درو زد به هم، دم شيشه گفت: ايشاالله مادرم فاطمه دستتو بگيره، خدا خيرت بده آبروي منو نبردي، خدا خيرت بده...
    ميگه اومدم تو خونه و حالا ضد حال خورديم و ....
    تو صحبت ها که داشتم ميبردمش تا دم حسينيه، هي گريه ميکرد و با خودش حرف ميزد، منم ميشنيدم چي ميگه
    اما داشت به من ميگفت
    ميگفت: اين گناه که ميکني سيلي به صورت مهدي ميزني، آخه چرا اينقدر حضرت مهدي رو کتک ميزني، مگه نميدوني ما شيعه ايم، امام زمان دلش ميگيره، اينارو ميگفت
    منم سفت رانندگي ميکردم
    پياده که شد رفت، آمدم خونه
    ديدم مادرم، پدرم، خواهرام، داداشام اينا همه رفتند حسينيه
    تو اينام فقط لات من بودم
    گفت تلويزيونو که روشن کردم ديدم به صورت آنلاين کربلا را نشون ميده
    صفحه ي تلويزيون دو تکه شده، تکه ي راستش خود بين الحرمين و گاهي ضريحو نشون ميده، تکه دومش، قسمت دوم صفحه ي تلويزيون يه تعزيه و شبيه خوني نشون ميداد، يه مشت عرب با لباس عربي، خشن، با چپي هاي قرمز، يه مشت بچه ها با لباس عربي سبز، اينارو با تازيانه ميزدند و رو خاکها ميکشوندند
    ميگفت من که تو عمرم گريه نکرده بودم، ياد حرف اين دختره افتادم گفتم وااااااي يه عمره دارم تازيانه به مهدي ميزنم
    ميگفت پاي تلويزيون دلم شکست، گفتم زهرا جان دست منو بگير
    زهراجان يه عمره دارم گناه ميکنم، دست منو بگير
    من ميتونستم گناه کنم، اما به تو اعتماد کردم
    کسي هم تو خونه نبود، ديگه هرچي دوست داشتم گريه کردم
    گريه هاي چند ساله که بغض شده بود، گريه ميکردم، داد ميزدم، عربده ميکشيدم، خجالت که نميکشيدم ديگه، کسي نبود
    ميگفت نزديکاي سحر بود، پدر و مادرم از حسينيه آمدند
    تا مادرم درو باز کرد، وارد شد تو خونه، تا نگاه به من کرد (اسمش رضاست)، يه نگاه به من کرد گفت: رضا جان کجا بودي؟
    گفتم چطور؟ گفت بوي حسين ميدي!
    رضاجان بوي فاطمه ميدي، کجا بودي؟
    افتادم به دست پدر و مادرم، گريه.... تورو به حق اين شب عاشورا منو ببخش
    من کتک زدم، اشتباه کردم
    بابام گريه کن، مادرم گريه کن، داداشها، خواهرا... همه خوشحال
    داداش ما، پسر ما، پسرم حسيني شده
    صبح عاشورا، زنجيرو برداشتم و پيرهن مشکي رو پوشيدم و رفتم تو حسينيه
    تو حسينيه که رفتم، ميشناختند، ميدونستند من هيچوقت اينجاها نميومدم
    همه خوشحال
    رئيس هيئت آدم عاقليه
    آمد و پيشوني مارو بوسيد و بغلمون کرد و گفت رضاجان خوش آمدي، منت سر ما گذاشتي
    گفت منم هي زنجير ميزدم و ياد اون سيلي هايي که به مهدي زده بودم گريه ميکردم
    هي زنجير ميزدم به ياد کتکايي که با گناهانم به مهدي زدم گريه ميکردم
    جلسه که تمام شد، نهارو که خورديم، رئيس هيئت منو صدا زد
    (من یه خواهشی دارم به کسانی که دستشون به دهنشون میرسه، میتونند سالی چند نفرو کربلا ببرند تورو به خدا یکی از کسانی که کربلا میبرید از این طایفه باشه
    اون جوونی که اهل این حرفها نیست اما یه روز عاشورا میاد، همون روز دستشو بگیر بگو خوش آمدی، میای بریم کربلا؟
    این جوونا اگر شش گوشه ی حسینو ببینند گریه میکنند، متحول میشن، کربلا آدمو آدم میکنه)
    اومد به من گفت: رضاجان میای کربلا؟ گفتم: کربلا؟!! من؟!!! من پول ندارم!!!
    گفت نوکرتم، پول یعنی چی؟ خودم میبرمت
    میگفت حاج آقا هنوز ماه صفر تموم نشده بود دیدم بین الحرمینم
    رئیس هیئت اومد گفت که: آقارضا، بریم تو حرم
    گفتم برید من یه چند دقیقه کار دارم
    تنها که شدم، زدم تو صورتم گفتم حسین جان میخوای با دل من چکار کنی؟
    زهراجان من یه شب تو عمرم به تو اعتماد کردم، کربلاییم کردی؟ بی بی جان آدمم کردی؟
    اومدم شبکه رو گرفتم، ضریح امام حسینو، گریه کردم. داد میزدم، حسین جان، حسین جان، دستمو بگیر حسین جان، پسر فاطمه دستمو بگیر، نگذار برگردم دوباره
    میگفت رئیس هیئت کاروان داره، مکه مدینه میبره. میگفت حاج آقا به جان زهرا سال تمام نشده بود گفت میای به عنوان خدمه بریم مدینه، گفت همه کاراش با من، من یکی از خدمه هام مریض شده
    خلاصه آقا چندروزه ویزای مارو گرفت، یه وقت دیدیم ای بابا سال تمام نشده تو قبرستان بقیع، پای برهنه، دنبال قبر گمشده ی زهرا دارم میگردم
    گریه کردم: زهرا جان، بی بی جان، با دل من میخوای چکار کنی؟ من یه شب به تو اعتماد کردم هم کربلاییم کردی هم مدینه ای؟
    میگفت خلاصه کار برام پیش اومد و کار و دیگه رفیقای اون چنینی را گذاشتم کنار و آبرو پیدا کردم
    یه مدتی، دو سالی گذشت
    میگفت حاج آقا همه یه طرف، این یه قصه که میخوام بگم یه طرف
    مادر ما گفت: رضاجان حالا که کار داری، زندگی داری، حاجی هم شدی، مکه هم رفتی، کربلایی هم شدی، نوکر امام حسین هم شدی، آبرو پیدا کردی، اجازه میدی بریم برات خواستگاری؟
    گفتم بریم مادر، یه دختر نجیب زندگی کن را پیدا کن
    رفتند گفتند یه دختری پیدا کردیم خیلی دختر مومنه و خوبیه و اینهاست، خلاصه رفتیم خواستگاری
    پدر دختر تحقیقاتشو کرده بود.
    چقدر خوبه دختردارها اینجوری دختر شوهر بدن، باریکلا
    میگفت منو برد توی یه اتاق و درو بست و گفت: ببین رضاجان من میدونم کی هستی. اما دو سه ساله نوکر ابی عبدالله شدی. میدونم چه کارها و چه جنایات و .... همه ی اینارو میدونم، ولی من یه خواهش دارم، چون با حسین آشتی کردی دخترمو بهت میدم نوکرتم هستم. فقط جان ابی عبدالله از حسین جدا نشو. همین طوری بمون. من کاری با گذشته هات ندارم. من حالاتو میخرم. من حالا نوکرتم.
    میگفت منم بغلش کردم پدر عروس خانم را، گفتم دعا کنید ما نوکر بمونیم.
    گفت از طرف من هیچ مانعی نداره، دیگه عروس خانم باید بپسنده و خودتون میدونید
    گفتند عروس خانم چای بیارند. ما هم نشسته بودیم. پدرمون، خواهرمون، مادررمون، اینها همه، مادرش، خاله اش، عمه اش، مهمونی خواستگاری بود دیگه
    عروس خانم وقتی سینی را آورد گذاشت جلوی ما، یه نگاه به من کرد، یه وقت گفت:
    یا زهرا!!!!!
    سینی از دستش ول شد و گریه و از سالن نرفته خورد روی زمین...
    مادرش، خاله اش، مادر من، خواهر ما رفتند زیر بغلشو گرفتند و بردنش توی اتاق
    میگفت من دیدم حاج آقا فقط صدای شیون از اتاق بلنده
    همه فقط یک کلمه میگن: یا زهرا!!!
    منم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید، چه خبره! مادرمو صدا زدم، گفتم مادر چیه؟
    گفت مادر میدونی این عروس خانم چی میگه؟
    گفتم چی میگه؟
    گفت: مادر میگه که....
    دیشب خواب دیدم حضرت زهرا اومده به خواب من، عکس این پسر شمارو نشونم داده، گفته این تازگیا با حسین من رفیق شده....
    به خاطر من ردش نکن
    مادر دیشب فاطمه سفارشتو کرده

    به خدا جوونا اگر رفاقت کنید، اعتماد کنید، زهرا آبروتون میده، دنیاتون میده، آخرتتون میده
    یا زهرا!

    ویرایش توسط مهدی : ۱۳۹۱/۰۲/۰۶ در ساعت ۱۰:۵۳
    گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
    با قلـــم نقش حبـــابی بر لب دریا کشید

    گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش
    عکس حیـــدر در کنار حضرت زهـــرا کشید

    السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَة

  5. صلوات ها 32


  6. #3
    گل ليلا آنلاین نیست. مدير نشريات الكترونيك و نرم افزارهاي ديني

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    برنامه نويسي - شناخت ائمه اطهار(ع) - تبليغ دين
    نوشته
    2,964
    حضور
    116 روز 11 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    262
    آپلود
    33
    گالری
    493
    صلوات
    37367



    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam نمایش پست ها
    تا انتها گوش کنید. مطمئن باشید انتهای ماجرا متفاوت از تصور شماست
    خیلی زیبا بود
    دست شما درد نکنه

    آخرش غیر قابل تصور بود
    یا علی

    ₪ عنایت عجیب حضرت زهرا (سلام الله علیها) به جوان گناهکار ₪ فایل صوتی زیبا

  7. صلوات ها 33


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    نوشته
    1,045
    حضور
    2 روز 4 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    25
    آپلود
    0
    گالری
    17
    صلوات
    8192



    خییییییلی ممنون مریم جان
    عالی بود

    یا زهرا س



    گر عفو کنی یا نکنی حق داری
    گر نامه ام امضا نکنی حق داری
    با این همه عصیان و خطاکاری من
    گر چهره هویدا نکنی حق داری

    اللهم اشف كل مرضانا به حرمت مولانا الامام مهدي عجل الله تعالي ظهوره

  9. صلوات ها 30


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    علاقه
    قران و نماز
    نوشته
    145
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    472



    سلام دوست عزیز.
    خاطراتمو با بیبی زهرا زنده کردی.
    من یه شب خواب ایشان رو دیده بودم.
    کربلا هم رفته ام.
    خدا خیرت بده تا به حال اینجوری گریه نکرده ام.اسم حسین رو میارید گریم میگیره.
    خدا خیرت بده.

  11. صلوات ها 29


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    امام زمان عج و ائمه ی اطهار علیهم السلام
    نوشته
    224
    حضور
    1 روز 19 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    1158



    خدا خیرتون بده
    هر کی این فایل رو گذاشته انشاالله به زودی زود دستش برسه به ضریح اباعبدالله...
    یا زهرا سلام الله علیها...
    در پناه مهدی عج...

  13. صلوات ها 30


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    مشاوره
    نوشته
    114
    حضور
    1 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    757



    سلام
    انگار خود حضرت خواست دستم به این فایل برسه... اشک تو چشمام جمع شد... یاد قرارام با مادرم حضرت زهرا (س) افتادم... انشالله دست منم بگیره... یعنی میشه؟... نا امید نیستم... هیچ بچه ای از محبت مادرش نا امید نمیشه... هر جا بریم بازم باید برگردیم پیش مادرمون

    خدایا به امید تو راضی هستم به رضای تو

    تشکر ویژه برای این مطلب... واسطه ی خیر بودن هم سعادتیه... اینکه آدم جزو خدمه ی اهل بیت باشه و سلام اونا رو به گوش بقیه برسونه... خدا خیرتون بده
    آیه ی آخر سوره ی یس:

    فَسُبْحَانَ الَّذِى بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِ‏ّ شَىْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

    من این آیه رو این جوری معنی میکنم:
    دست در دست خدا، عاشقانه تا بهشت

  15. صلوات ها 31


  16. #8
    گل ليلا آنلاین نیست. مدير نشريات الكترونيك و نرم افزارهاي ديني

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    برنامه نويسي - شناخت ائمه اطهار(ع) - تبليغ دين
    نوشته
    2,964
    حضور
    116 روز 11 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    262
    آپلود
    33
    گالری
    493
    صلوات
    37367



    سلام
    بیش از 2000 دریافت این فایل صوتی در کمتر از سه روز نشان از علاقه و ارادت همه جوانان به حضرت زهرای مرضیه(س) است.
    ایشالله دستگیر همه مون باشن.
    یا علی

    ₪ عنایت عجیب حضرت زهرا (سلام الله علیها) به جوان گناهکار ₪ فایل صوتی زیبا

  17. صلوات ها 24


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    نوشته
    1,045
    حضور
    2 روز 4 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    25
    آپلود
    0
    گالری
    17
    صلوات
    8192



    نقل قول نوشته اصلی توسط گل ليلا نمایش پست ها
    بیش از 2000 دریافت این فایل صوتی در کمتر از سه روز نشان از علاقه و ارادت همه جوانان به حضرت زهرای مرضیه(س) است.
    سلام جناب گل لیلا
    بله همینطور هست البته عنوان جذاب این تاپیک هم بی تاثیر نبوده،به نظر بنده

    نقل قول نوشته اصلی توسط گل ليلا نمایش پست ها
    ایشالله دستگیر همه مون باشن.
    ان شا الله

    گر عفو کنی یا نکنی حق داری
    گر نامه ام امضا نکنی حق داری
    با این همه عصیان و خطاکاری من
    گر چهره هویدا نکنی حق داری

    اللهم اشف كل مرضانا به حرمت مولانا الامام مهدي عجل الله تعالي ظهوره

  19. صلوات ها 24


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه دینی
    نوشته
    36
    حضور
    1 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    242



    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam نمایش پست ها
    ₪ عنایت عجیب حضرت زهرا (سلام الله علیها) به جوان گناهکار ₪ فایل صوتی زیبا



    داستان زیبا و تاثیرگذار یک بار اعتماد جوانی گناهکار به حضرت زهرا(سلام الله علیها)

    تا انتها گوش کنید. مطمئن باشید انتهای ماجرا متفاوت از تصور شماست


    سلام خیلی خیلی عالی بود مرسی دستتون درد نکنه
    شیشه عطر بهار لب دیوار شکست و هوا پر شده بود از بوی خدا چه دعایی کنمت بهتر از این که خدا که خدا همه جا باز کنارت باشد

  21. صلوات ها 23


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 5

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود