جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دشمنی با امام علی (ع) شرط تسنن !(کارشناس:مجید)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432

    دشمنی با امام علی (ع) شرط تسنن !(کارشناس:مجید)




    با سلام

    اوضاع واحوال قدما با روزگار ما تفاوت داشته و با غوص در تاریخ به عجایبی بر میخوریم :

    یک خبر در منابع عامه و خاصه آمده به متن :


    علل: أبو سعيد محمد بن الفضل بن محمد المذكر، عن عبد الرحمن بن محمد ابن محمود قال: سمعت إبراهيم بن محمد بن سفيان يقول: إنما كانت عداوة أحمد بن حنبل مع علي بن أبي طالب عليه السلام أن جده ذا الثدية الذي قتله علي بن أبي طالب عليه السلام يوم النهروان كان رئيس الخوارج وحدثنا أبو سعيد أنه سمع هذه الحكاية من إبراهيم بن محمد بن سفيان بعينها.

    2 - علل: محمد بن الفضل، عن عبد الرحمن بن محمد قال: سمعت محمد بن أحمد ابن يعقوب الجرجاني قاضي هرات يقول: سمعت محمد بن عورك الهروي يقول: سمعت علي بن حثرم (خشرم) يقول: كنت في مجلس أحمد بن حنبل فجرى ذكر علي بن أبي طالب عليه السلام فقال: لا يكون الرجل سنيا حتى يبغض عليا قليلا. قال علي بن حثرم: فقلت: لا يكون الرجل سنيا حتى يحب عليا عليه السلام كثيرا. وفي غير هذه الحكاية قال علي بن حثرم: فضربوني وطردوني من المجلس.
    احمد بن حنبل می گوید که سنی کسی می باشد که بغض و دشمنی امیرالمومنین علیه السلام را هر چند اندک داشته باشد !


    همچنین :
    ذكر بلاد الخوارج و الإباضية
    حدّثني صفار قال: إنّ جميع أهل أذربيجان كانوا000 فأسلم الجميع و رجعوا إلى مذهب الإمام أبي عبد الله محمّد بن إدريس الشافعي رضي الله عنه . و رجعت كلوة من الشافعية إلى الخاجية و هم باقون على هذا المذهب إلى الآن. و في المغرب نفوسا مثل راره و التمساح و رأس المخبز و اتاهرت و سويقة أبن مدكول و جبال نصير و طارق، فهذه البلاد قديما على هذا المذهب. و أما الذين هم جدد فمن تولى محمّد بن الحسن بن تومرت البربري و عبد المؤمن بن علي الكوفي ملك المغرب ساقوا الخلق إلى أطراف هذا المذهب. و بعض بأرض مصر، و بأعمال الشام دمشق و حران، و من ديار بكر بغداد، و من أرض الجزيرة بأحرفه و أخباره مع جميع سواد الموصل و جبال الأكراد و الدبابلة و جميع أصحاب الشيخ عدي. و من بغداد باب البصرة و الحربية و دار القز و السرمة و باب الأزج و الحلبة و البصلية و الحريم رجال شتى و بعض أهل واسط القصب و قرية بأعمال البحرين شذ على الراوي اسمها. و من العراقيين البصرة و همذان و من اران سلماست و من سبهان درجوي ناره و دكوك و دوليان و من خراسان هراة و اسراسير مع جميع أعمال تيم روركربك مع جميع أعمال حوادر و إلى حدّ ما كان طول في عرض و من 000 وادي ردمد بالطول من سيسان إلى وادي سول و به أكثر من 000 قرية على خيط واحد. و من أعمال اليمن زبيد و أعمالها مجهر و من الجبال الشرف و هو من أعمال زبيد مقبل قلحاح و ليس هم الشرف أي الأشراف أهل الحسب و النسب و هي أعمال تسمى الشرف كما صادف الاسم الكنية و هم يؤيدون القطعة لآل الشرف من آل الحسن بن أبي طالب. و سكن جميع اليمن منه كما يقال000 رقى و هم حنابلة المذهب لان الحنابلة يقولون فيما بينهم: لا يكون الحنبلي حنبليا حتى يبغض عليا سويا. و من الأديان اليهود خلاف جميع الملل. و يقال إنّ أوّل من سب أبا تراب بالشام معاوية بن أبي سفيان و صارت عندهم سنة مؤكدة استمروا عليها إلى آخر دولتهم إلى ألف شعلا فسبه جميع العالم ما خلا خوارزم و قد تقدم ذكرهم.
    ابن مجاور شافعی در تاریخ المستبصر ج 1 ص 101 نیز چنین می گوید :

    یعنی دربین حنبلی ها رایج است تنها کسی حنبلی می باشد که بغض و دشمنی امیرالمومنین علیه السلام را و لو اندک داشته باشد !!!


    ذكر ابن خلكان الشامي في تاريخه (وفيات الأعيان 3: 355) المذكور في ترجمة علي بن القرشي أن التسنن مع محبة علي (عليه السلام) لا يجتمعان، وجعل هذا عذرا لعلي بن الجهم المذكور في بغضه أمير المؤمنين (عليه السلام) (منه).البته این مطلب را من در نسخه وفیات ندیدم شاید نقل به معنی شده باشد فقط در ترجمه علی بن الجهم آورده :وكان - مع انحرافه عن علي بن أبي طالب، رضي الله عنه، وإظهاره التسنن - مطبوعاً مقتدراً على الشعر عذب الألفاظ.

    --- ونقل القاضي الشوشتري في مجالس المؤمنين واحقاق الحق عن فضلاء ما وراء النهر أنهم قالوا: لابد من بغض علي (عليه السلام) بقدر حبة شعير في التسنن، وبالجملة فبغضهم مما لا ينبغي الريب فيه (منه).
    ویرایش توسط خیر البریه : ۱۳۹۱/۰۱/۰۷ در ساعت ۱۰:۱۸

  2. صلوات ها 8


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    جان فدا کردن برای خاک پای مولایم امام زمان ، احادیث اهل بیت ،
    نوشته
    262
    حضور
    6 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    694



    افرین بر شما . حقایق را معلوم کردید . واقعا متشکرم اجرتان با امیرالمومنین

  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    سیاست .مذهب .شغلم .هنر
    نوشته
    1,737
    حضور
    19 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11108



    من عربی بلد نیستم

    نمیشه فارسیشم بنویسین؟
    بگذار آدمها تا میتوانند سنگ باشند. من و تو از تبار چشمه ایم

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    سلام علیکم جمیعا

    هر حدیثی نیاز به سندی صحیح دارد تا قابل پذیرش باشد .
    سنی کسی است که بغض علی را از کودکی داشته باشد
    سنی کسی است که بغض علی را بمقدار کمی در دل داشته باشد
    نه سنی کسی است که بغضش را زیاد داشته باشد
    احمد حنبل چون جدش در نهروان کشته شده پس به همین خاطر بغض علی داشته

    اهل سنت به سند صحیح از پیامبر (ص) نقل کرده اند هرکسی بغض علی را در دل داشته باشد منافق است.

    آنگاه با این اسناد باید بپذیرند که همگی منافقند و پیرو رسول الله هم نیستند چون خودشان آگاهانه نقض حکم رسول الله میکنند.

    یاحق


    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069

    بسم الله الرحمن الرحیم




    نقل قول نوشته اصلی توسط شيربيشه نمایش پست ها
    افرین بر شما . حقایق را معلوم کردید . واقعا متشکرم اجرتان با امیرالمومنین
    سلام علیکم

    طبق تعریف و اتفاق نظر علمای اهل سنت و شیعه

    کسی که دیانتش برپایه بغض علی باشد. یعنی دینش را بر اساس بغض بر علی علیه السلام بنیان کرده باشد او ناصبی است و واجب القتل.

    خب کدام آدم می آید خودش چنین کند بعد خودش حکم قتلش را امضاء کند ؟

    لذا قبل از اینکه عامه اهل سنت را به این امر متهم کنیم بهتر است کمی در تصمیممان تامل و تحقیق کنیم.

    یاحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    بسم الله الرحمن الرحیم

    گذشته از این بحث میخواهم مطلبی را اینجا مطرح کنم

    میخواهم به دید بعضی ها خام سخن بگویم یا نمیدانم چه صفتی را به من نسبت میدهند در هر صورت قاضی خداوند متعال است ولاغیر.
    امیدوارم کسانی که این نوشته رامیخوانند اگر بغض و کینه ای از هر کسی که سنی است در دل دارند و آنها را صرفا دشمن میدانند کمی در نظرشان تجدید نظر نمایند.


    اگر هر کدام از ما بخواهیم تعداد مذاهب و فرقی که عقاید الهی را دارند با فرقی که منحرفند و دشمن دین خدا و مومنین هستند را مقایسه کنیم به چه نتیجه ای می رسیم؟

    یک طرف ( فرضا تمام فرق ) شیعه و اهل سنت
    شاید یک تعداد کمی مسیحی واقعی و یهودی

    آنطرف از وهابی گرفته بهائی و مسیحی تندرو و بودیسم و یهودی سامری الی آخر

    در بین اهل سنت
    از یک طرف وهابیها با وجودیکه در عقیده و باور و قولشان ( بصورت تلویحی ) 4 خلیفه و امامان اربعه اهل سنت و تمام بزرگانشان بجز ابن تیمیه کافر و مشرکند ولی آمده اند در پوستین اهل سنت از خلفاء دفاع میکنند و بر له شیعه
    و مدعی هستند که آنها مدافعین اهل سنتند

    از طرفی دیگر ما شیعیان که اگر بخواهیم فقط پدال دافعه را فشار بدهیم همین تعداد سنی هم میروند وهابی میشوند .

    حال به نظر شما چه باید کرد ؟
    خب هرگز لازم نیست خلفای 3 گانه را بپذیریم
    ولی لازم هم نیست آنها را صرفا دشمن قلمداد کنیم به آنها توهین کنیم یا بدنبال بهانه بگردیم که دشمن تراشی کنیم . لازم است ؟

    در آخر کلام آیت الله العظمی سیستانی که فکر نمیکنم کسی به اندازه ایشان از وهابیها و سنی های نادان ضربه خورده و میخورد و هر روز در رسانه های جمعی به ایشان توهین و فحاشی میکنند را اینجا نقل میکنم و ذیلا اضافه میکنم که نظر ایشان فقط محدود به خودشان نیست که سفارش ائمه شیعه است که ایشان دارند با این تعبیر ذکر می نمایند.


    وأضاف: ان ( خطابنا هو الدعوة الى الوحدة، وكنت ولا أزال أقول لا تقولوا اخواننا السنة، بل قولوا (أنفسنا أهل السنة). انا استمع الى خطب أئمة الجمعة من أهل السنة أكثر مما استمع لخطب الجمعة من أهل الشيعة. نحن لا نفرق بين عربي وكردي، والاسلام هو الذي يجمعنا معا ).


    منبع :وبسایت سیستانی

    یاحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    با سلام

    فَبَشِّرْ عِبَادِ {الزمر/17} الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ {الزمر/18}

    البته مقصود ما بحث وتحليل علمي وبدون تعصب برخی از اخبار است که ممکن است برای بعضی تعجب انگیز باشد و دوستان ما سعی کنند منابع و مدارک را بررسی کنند تا بحث جنبه مغرضانه بخود نگیرد .

    قبلا همه این قبیل اخبار راکم و بیش شنیده ایم که اختلافاتی بعد از وفات رسول خدا (ص) در امت اسلامی رخ داد که آتش آن همچنان میسوزاند اما حقیقت امر چیه باید تفکر وتعقل منصفانه ای داشت :


    وجاء في البداية والنهاية: قال أحمد حين اجتاز بحمص وقد حمل إلى المأمون في زمن المحنة، ودخل عليه عمرو بن عثمان الحمصي فقال له: ما تقول في الخلافة؟ فقال: أبو بكر ثم عمر ثم عثمان ثم علي، ومن قدم عليا على عثمان فقد أزرى بأصحاب الشورى لأنهم قدموا عثمان رضي الله عنه.
    در اینجا احمد حنبل عمل اصحاب شورا را در تقدیم عثمان بر علی (ع) ملاک عمل میداند .

    - وعن إبراهيم بن سويد الأرمني قال: قلت: لأحمد بن حنبل: من الخلفاء؟ قال: أبو بكر وعمر وعثمان وعلي رضي الله عنهم. قلت: فمعاوية؟ قال: لم يكن أحد أحق بالخلافة في زمن علي من علي رضي الله عنه. ورحم الله معاوية. طبقات الحنابلة (1/ 95).

    اینها از تناقضاتی است که اهل سنت معاویه باید جواب بدهند : چگونه حق و باطل با هم جمع و دوست داشته میشوند ؟! بالاخره از طر فین جنگ یکی حق ودیگری باطل است همانطور که اهل حدیث و امامشان احمد حنبل هم از رسول خدا روایت کرده اند که سپاه عمار بر حق است وفرقه باغیه او را میکشند ....

    وفي السنة للخلال عن أحمد بن حنبل قال: من قال: أبو بكر وعمر وعثمان فهو صاحب سنة، ومن قال: أبو بكر وعمر وعلي وعثمان فهو رافضي، أو قال: مبتدع.
    عجب عقلی ؟

    وفي السنة لعبد الله أنه قال: سمعت أبي يقول: السنة في التفضيل الذي نذهب إليه إلى ما روي عن ابن عمر يقول: أبو بكر ثم عمر ثم عثمان، وأما الخلافة فنذهب إلى حديث سفينة فيقول: أبو بكر وعمر وعثمان وعلي في الخلفاء، نستعمل الحديثين جميعا ولا نعيب من ربع بعلي، لقرابته وصهره وإسلامه القديم وعدله. السنة لعبد الله (243).

    باید همه احادیث را قبول یا همه را رد کنید .

    وفي السنة للخلال عن محمد بن أبي حسان قال: قلت يا أبا عبد الله كان علي إماما، قال: نعم كان إماما عدلا رحمه الله، وكان عمه حاضرا فقال لي عمه -بحضرة أبي عبد الله وأبو عبد الله يسمع-: هؤلاء الفساق الفجار الذين لا يثبتون إمامة علي: رجل كان يقسم الفيء ويرجم ويقيم الحدود ويسمى أمير المؤمنين فكان خارجي يكذب؟ وأصحاب رسول الله- صلى الله عليه وسلم - يكذبون، وأبو عبد الله ساكت يتبسم. (1) السنة للخلال (1/ 427).

    آنزمان عجب غوغا وفتنه ای بوده !

    - وفي السنة لعبد الله قال: قلت لأبي إن قوما يقولون إنه ليس بخليفة -يعني علي- قال: هذا قول سوء رديء وقال أصحاب رسول الله - صلى الله عليه وسلم - يقولون له: يا أمير المؤمنين، أفنكذبهم؟ وقد حج بالناس وقطع ورجم فيكون هذا إلا خليفة. قلت لأبي: من احتج بحديث عبيدة أنه قال لعلي: رأيك في الجماعة أحب إلي من رأيك في الفرقة، فقال أبي: إنما أراد أمير المؤمنين بذلك أن يضع نفسه بتواضع. قوله -أي علي رضي الله عنه-: خبطتنا فتنة، تواضع بذلك. (2)

    تواضع نه بلکه همانطور خودشان در نهج البلاغه فرمودند برای حفظ اسلام سکوت کردند .

    - وفي أصول الاعتقاد: عن محمد بن سليمان بن داود قال: نا وزيره ابن محمد قال: دخلت إلى أبي عبد الله أحمد بن حنبل حين أظهر التربيع بعلي، فقلت يا أبا عبد الله إن هذه اللفظة توجب الطعن على طلحة والزبير فقال لي: بين ما قلت وما نحن وحرب القوم نذكرها؟ فقلت أصلحك الله إنما ذكرناها حين ربعت وأوجبت له الخلافة وما يجب للأئمة قبله قال: وما يمنعني من ذلك؟ قال: قلت حديث ابن عمر فقال لي: عمر حين طعن، قد رضي عليا للخلافة على المسلمين وأدخله في الشورى وعلي بن أبي طالب قد سمى نفسه أمير المؤمنين فأقول أنا ليس للمؤمنين بأمير! فانصرف عنه. (3)

    بله بعد از اختلافاتی که از 5 شنبه شوم بر سر اسلام آمد امام (ع) حق داشت که ابتدا کنار بکشد و ...

    - قال شيخ الإسلام في المنهاج: وقال أحمد: من لم يربع بعلي في
    _________
    (2) السنة لعبد الله (243 - 244).
    (3) أصول الاعتقاد (8/ 1475/2670) وطبقات الحنابلة (1/ 393).
    الخلافة فهو أضل من حمار أهله. (1)
    - جاء في طبقات الحنابلة: عنه قال: من لم يربع بعلي بن أبي طالب في الخلافة فلا تكلموه ولا تناكحوه. (2)
    - وفي المنهاج أنه رحمه الله قال: السيد الحليم (يعني معاوية (، وكان معاوية كريما حليما. (3)
    - وفي السنة للخلال عن عبد الملك بن عبد الحميد الميموني قال: قلت لأحمد ابن حنبل: أليس قال النبي - صلى الله عليه وسلم -: "كل صهر ونسب ينقطع إلا صهري ونسبي" (4)؟ قال: بلى، قلت: وهذه لمعاوية؟ قال: نعم له صهر ونسب، قال: وسمعت ابن حنبل يقول: ما لهم ولمعاوية، نسأل الله العافية. (5)

    این هم از لطائف سخنان احمد حنبل است که حسن عاقبت را میخواهد در مقابل سوء عاقبت معاویه .

    - وفيها عن هارون بن عبد الله قال: قلت لأبي عبد الله: جاءني كتاب من الرقة أن قوما قالوا: لا نقول معاوية خال المؤمنين، فغضب وقال: ما اعتراضهم في هذا الموضع، يجفون حتى يتوبوا. (6)

    تناقض واضح ؟

    - وفيها عن محمد بن جعفر أن أبا الحارث حدثهم قال: وجهنا رقعة إلى أبي عبد الله: ما تقول رحمك الله فيمن قال: لا أقول إن معاوية كاتب
    _________
    (1) المنهاج (4/ 402).
    (2) طبقات الحنابلة (1/ 45).
    (3) المنهاج (4/ 445).
    (4) أحمد (4/ 323) والبيهقي في السنن (7/ 64) وصححه الحاكم (3/ 158) ووافقه الذهبي. من حديث المسور بن مخرمة. قال الهيثمي في مجمع الزوائد (9/ 203): "وفيه أم بكر بنت المسور ولم يجرحها أحد ولم يوثقها، وبقية رجاله وثقوا". وللحديث شواهد انظرها في التلخيص الحبير (3/ 143).
    (5) السنة للخلال (1/ 432) والصارم (570).
    (6) السنة للخلال (1/ 434).

    الوحي ولا أقول إنه خال المؤمنين، فإنه أخذها بالسيف غصبا؟ قال أبو عبد الله: هذا قول سوء رديء، يجانبون هؤلاء القوم ولا يجالسون ونبين أمرهم للناس. (1)

    - وفيها: عن أبي بكر المروذي قال: قلت لأبي عبد الله: أيما أفضل معاوية أو عمر بن عبد العزيز فقال: معاوية أفضل، لسنا نقيس بأصحاب رسول الله - صلى الله عليه وسلم - أحدا، قال النبي - صلى الله عليه وسلم -: "خير الناس قرني الذي بعثت فيهم". (2)

    - وفيها عن الفضل بن زياد حدثهم قال: سمعت أبا عبد الله وسئل عن رجل انتقص معاوية وعمرو بن العاص، أيقال له رافضي؟ فقال: إنه لم يجترئ عليهما إلا وله خبيئة سوء، ما انتقص أحد أحدا من أصحاب رسول الله - صلى الله عليه وسلم - إلا له داخلة سوء. قال رسول الله - صلى الله عليه وسلم -: "خير الناس قرني" (3). (4)


    - وفيها عن يوسف بن موسى أن أبا عبد الله سئل عن رجل شتم معاوية، يصيره إلى السلطان؟ قال: أخلق أن يتعدى عليه. (5)

    - وفيها عن أبي بكر بن سندي قال: كنت أو حضرت أو سمعت أبا عبد الله وسأله رجل: يا أبا عبد الله لي خال ذكر أنه ينتقص معاوية وربما
    _________
    (1) السنة للخلال (1/ 434).
    (2) السنة للخلال (1/ 434).
    (3) أحمد (1/ 434) والبخاري (5/ 324/2652) ومسلم (4/ 1963/2533 (212) والترمذي (5/ 652/3859) وابن ماجه (2/ 791/2362) عن ابن مسعود.
    (4) السنة للخلال (1/ 447).
    (5) السنة للخلال (1/ 448).

    أكلت معه، فقال أبو عبد الله مبادرا: لا تأكل معه. (1)

    - وفيها عن أبي بكر المروذي قال: قيل لأبي عبد الله ونحن بالعسكر وقد جاء بعض رسل الخليفة وهو يعقوب فقال: يا أبا عبد الله ما تقول فيما كان من علي ومعاوية رحمهما الله؟ فقال أبو عبد الله: ما أقول فيهما إلا الحسنى رحمهم الله أجمعين. (2)

    - وفيها عن أحمد بن الحسن الترمذي قال: سألت أبا عبد الله قلت: ما تقول فيما كان من أمر طلحة والزبير وعلي وعائشة وأظن ذكر معاوية؟ فقال: من أنا، أقول في أصحاب رسول الله - صلى الله عليه وسلم - كان بينهم شيء الله أعلم. (3)

    - وفيها عن إسحاق بن منصور حدثهم أنه قال لأبي عبد الله: قول النبي - صلى الله عليه وسلم - لعمار: "تقتلك الفئة الباغية" (4)، قال: لا أتكلم فيه. زاد الطيالسي: تركه أسلم. (5)


    اینهم از خفقان جو آندوره حکایت میکند .


    - وفيها: سئل أحمد عن أبي بكر وعمر فقال: ترحم عليهما، وتبرأ ممن يبغضهما. (6)

    - وفيها: أن الفضل حدثهم: سمع أبا عبد الله وذكر نوح بن حبيب فقال: إن كان الذي قيل في نوح بن حبيب أنه يقدم عليا على عثمان، فهذا
    _________
    (1) السنة للخلال (1/ 448).
    (2) السنة للخلال (1/ 460).
    (3) السنة للخلال (2/ 460).
    (4) أحمد (2/ 161) والبخاري (1/ 712/447) ومسلم (4/ 2236/2916) عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه.
    (5) السنة للخلال (1/ 462).
    (6) السنة للخلال (1/ 313).
    أيضا بلاء أو نحو هذا، ثم قال: كيف يقدم عليا على عثمان؟ وهل كانت بيعة أوثق من بيعته ولا أصح منها؟ وخليفة قتل ظلما لم يبهش إليهم بقصبه، فجعل يقول هذا الكلام، وهو مغضب شديد الغضب. (1)

    - وفيها عن محمد بن عوف الحمصي قال: سمعت أحمد بن حنبل وسئل عن التفضيل فقال: من قدم عليا على أبي بكر فقد طعن على رسول الله - صلى الله عليه وسلم -، ومن قدمه على عمر، فقد طعن على رسول الله وعلى أبي بكر، ومن قدمه على عثمان فقد طعن على أبي بكر وعلى عمر وعلى أهل الشورى وعلى المهاجرين والأنصار. (2)

    - وفيها عن أبي عبد الله قال: من زعم أن عليا أفضل من أبي بكر فهو رجل سوء، لا نخالطه ولا نجالسه. (3)

    - وفيها عن إسحاق بن إبراهيم أنه حدثهم قال سألت أبا عبد الله عمن قدم عليا على عثمان؟ فقال: هذا رجل سوء، نبدأ بما قال -أصحاب- النبي - صلى الله عليه وسلم -، ومن فضله النبي - صلى الله عليه وسلم -. (4)

    - جاء في أصول الاعتقاد عن عبد الملك بن عبد الحميد الميموني قال: سمعت أحمد بن حنبل يقول: ما لهم ولنا، اسأل الله العافية. وقال لي: يا أبا الحسن إذا رأيت أحدا يذكر أصحاب رسول الله - صلى الله عليه وسلم - بسوء فاتهمه على
    _________
    (1) السنة للخلال (1/ 321).
    (2) السنة للخلال (1/ 374).
    (3) السنة للخلال (1/ 377).
    (4) السنة للخلال (1/ 378).
    الإسلام. (1)

    - وفيه عن عبد الله بن أحمد قال: سألت أبي عن رجل سب رجلا من أصحاب النبي - صلى الله عليه وسلم -، قال: أرى أن يضرب. فقلت له: حد. فلم يقف على الحد إلا أنه قال: يضرب وما أراه على الإسلام. (2)

    - وجاء في طبقات الحنابلة: عن أبي القاسم إسحاق بن إبراهيم بن آزر الفقيه، قال حدثني أبي قال: حضرت أحمد بن حنبل وسأله رجل عما جرى بين علي ومعاوية فأعرض عنه. فقيل له: يا أبا عبد الله، هو رجل من بني هاشم؟ فأقبل عليه، وقال: اقرأ {تِلْكَ أُمَّةٌ قد خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ} (3). (4)
    - وفيها عن إسحاق بن إبراهيم قال: سمعت أبا عبد الله يسأل عن الذي يشتم معاوية، نصلي خلفه؟ قال: لا، ولا كرامة. (5)

    - وفيها عن سعيد بن أبي سعيد أبي نصر الأرطائي قال: سمعت أحمد ابن حنبل، وسئل عن الصلاة خلف المبتدعة؟ فقال: أما الجهمية: فلا، وأما الرافضة الذين يردون الحديث: فلا. (6)

    - وفي السنة للخلال عن أبي يعقوب ابن العباس قال: كنا عند أبي عبد الله سنة سبع وعشرين أنا وأبو جعفر ابن إبراهيم فقال له أبو جعفر:
    _________
    (1) أصول الاعتقاد (7/ 1326/2359).
    (2) أصول الاعتقاد (7/ 1341/2386) والصارم (570).
    (3) البقرة الآية (134).
    (4) طبقات الحنابلة (1/ 97).
    (5) طبقات الحنابلة (1/ 108).
    (6) طبقات الحنابلة (1/ 168).


    أليس نترحم على أصحاب رسول الله - صلى الله عليه وسلم - كلهم: معاوية، وعمرو بن العاص، وعلى أبي موسى الأشعري، والمغيرة؟ قال: نعم كلهم وصفهم الله في كتابه فقال: {سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ} [الفتح: 29] (1). اهـ (2)

    - وفيها عن إسحاق أنه حدثهم قال سألت أبا عبد الله: قلت: الشراة يأخذون رجلا فيقولون له: تبرأ من علي وعثمان وإلا قتلناك، كيف ترى له أن يفعل؟ قال أبو عبد الله: إذا عذب وضرب فليصر إلى ما أرادوا، والله يعلم منه خلافه. (3)

    - وفيها عن أبي طالب قال: سألت أبا عبد الله: البراءة بدعة، والولاية بدعة، والشهادة بدعة؟ قال: البراءة أن تتبرأ من أحد من أصحاب رسول الله - صلى الله عليه وسلم -، والولاية أن تتولى بعضا وتترك بعضا، والشهادة أن تشهد على أحد أنه في النار. (4)

    - وفيها عن عبد الملك بن عبد الحميد قال: سمعت أبا عبد الله قال: من شتم، أخاف عليه الكفر مثل الروافض، ثم قال: من شتم أصحاب النبي - صلى الله عليه وسلم - لا نأمن أن يكون قد مرق عن الدين. (5)

    - وفيها عن أبي بكر المروذي قال: سألت أبا عبد الله عن من يشتم أبا
    _________
    (1) الفتح الآية (29).
    (2) السنة للخلال (1/ 476 - 477).
    (3) السنة للخلال (1/ 479).
    (4) السنة للخلال (1/ 479).
    (5) السنة للخلال (1/ 493).

    بكر وعمر وعائشة؟ قال: ما أراه على الإسلام. (1)

    - وفيها عن أبي طالب أنه قال لأبي عبد الله: الرجل يشتم عثمان؟ فأخبروني أن رجلا تكلم فيه فقال: هذه زندقة. (2)

    - وفيها عن إسماعيل بن إسحاق الثقفي النيسابوري أن أبا عبد الله سئل عن رجل له جار رافضي يسلم عليه؟ قال: لا وإذا سلم عليه لا يرد عليه. (3)
    - وفيها عن الحسن بن علي بن الحسن أنه سأل أبا عبد الله عن صاحب بدعة يسلم عليه؟ قال: إذا كان جهميا أو قدريا أو رافضيا داعية، فلا يصلي عليه ولا يسلم عليه. (4)

    - وفي السنة لعبد الله قال: سألت أبي من الرافضة؟ فقال الذين يسبون أو يشتمون أبا بكر وعمر. (5)

    - وجاء في الصارم المسلول:
    قال أبو طالب: سألت أحمد عمن شتم أصحاب النبي - صلى الله عليه وسلم -، قال: القتل أجبن عنه، ولكن أضربه ضربا نكالا. (6)
    - وفيه قال في الرسالة التي رواها أبو العباس أحمد بن يعقوب الإصطخري وغيره: وخير الأمة بعد النبي - صلى الله عليه وسلم - أبو بكر، وعمر بعد أبي بكر، وعثمان بعد عمر وعلي بعد عثمان، ووقف قوم، وهم خلفاء راشدون
    _________
    (1) السنة للخلال (1/ 493) وهو في الصارم (573).
    (2) لسنة للخلال (1/ 493) وهو في الصارم (573).
    (3) السنة للخلال (1/ 494) وهو في طبقات الحنابلة (2/ 14).
    (4) السنة للخلال (1/ 494).
    (5) السنة لعبد الله (222) وهو في الصارم (570).
    (6) الصارم (570).

    مهديون، ثم أصحاب رسول الله - صلى الله عليه وسلم - بعد هؤلاء الأربعة خير الناس، لا يجوز لأحد أن يذكر شيئا من مساويهم، ولا يطعن على أحد منهم بعيب ولا نقص، فمن فعل ذلك فقد وجب تأديبه وعقوبته، ليس له أن يعفو عنه، بل يعاقبه ويستتيبه، فإن تاب قبل منه، وإن ثبت أعاد عليه العقوبة وخلده في الحبس حتى يموت أو يراجع. (1)

    - وفيه قال أحمد في رواية أبي طالب في الرجل الذي يشتم عثمان: هذا زندقة. (2) (1) الصارم (570).
    (2) الصارم (573).

    و قال عبد الملك بن حبيب : من غلا من الشيعة إلى بغض عثمان و البراءة منه أدب أدبا شديدا و من زاد إلى بغض أبي بكر و عمر فالعقوبة عليه أشد و يكرر ضربه و يطال سجنه حتى يموت و لا يبلغ به القتل إلا في سب النبي صلى الله عليه و سلم

    وقال أبو زرعة الرازي كان أحمد يحفظ ألف ألف حديث فقيل له وما يدريك قال أخذت عليه الأبواب وقال نوح بن حبيب رأيت أحمد في مسجد الخيف سنة 98 مستندا إلى المنارة فجاءه أصحاب الحديث فجعل يعلمهم الفقه والحديث ويفتي الناس وقال عبد الله كان أبي يصلي في كل يوم وليلة ثلاثمائة ركعة وقال هلال بن العلاء من الله على هذه الأمة بأربعة في زمانهم بالشافعي تفقه بحديث رسول الله صلى الله عليه و سلم الله عليه وآله وسلم وباحمد ثبت في المحنة
    قال الزعفراني : قال لي الشافعي - وهذا قول ثالث - : "ما رأيت أعقل من أحمد" . بالمناسبة الإنسان لا يزيد عن أن يكون عقلاً يدرك ، وقلباً يحب ، والنبي عليه الصلاة والسلام بحكمةٍ بالغة ربط العقل بالقلب فقال : أرجحكم عقلاً أشدكم لله حباً .*

    قال يحيى بن معين : "واللهِ ما تحت أديم السماء أفقه من أحمد بن حنبل ، وليس في شرق ولا غرب مثله" ، وقال بعضهم : "أجاب أحمد بن حنبل عن ستين ألف مسألة بأخبرَنا وحدَّثنَا " ، ستين ألف مسألة أجاب عنها بالأحاديث ، أخبرنا وحدثنا ، هؤلاء الذين يحملون السنة أناس عظام جداً ، هؤلاء الذين نقلوا لنا سنة رسول الله يجب أن نحترمهم احتراماً كبيراً.

    يقول عبد الله بن أحمد بن حنبل : "توفي أبي رحمه الله يوم الجمعة ضحوةً ، ودفناه بعد العصر باثنتي عشرة ليلة من ربيع الآخر ، سنة إحدى أربعين ومائتين للهجرة ، وصلى عليه محمد بن عبد الله بن طاهر ، غلبنا على الصلاة عليه ، وكنا قد صلينا عليه نحن والهاشميون داخل الدار" ، وقال : "مرض أبو عبد الله تسعة أيام ، وكان ربما أذِن للناس فيدخلون عليه أفواجاً ، يسلمون عليه ويردُّ بيده ، وتسامع الناس ، وكثروا ، فأغلق الباعة دكاكينهم" ، ثمة وصف طويل جداً لهذه الوفاة ، التي أحدثت اضطراباً شديداً جداً بين الناس ، وقد قيل : مشى في جنازته أكثر من ثمانمائة ألف .
    وقد تنازع كثير من الناس في خلافة عليّ، وقالوا : زمانه زمان فتنة، لم يكن في زمانه جماعة، وقالت طائفة : يصح أن يولي خليفتان، فهو خليفة، ومعاوية خليفة، لأن الأمة لم تتفق عليه، ولم تنتظم في خلافته .
    والصحيح الذي عليه الأئمة : أن عليًا ـ رضي اللّه عنه ـ من الخلفاء الراشدين، بهذا الحديث، فزمان علي كان يسمى نفسه أمير المؤمنين، والصحابة تسميه بذلك، قال الإمام أحمد بن حنبل : من لم يُرَبِّع بعليّ ـ رضي اللّه عنه ـ في الخلافة فهو أضل من حمار أهله، ومع هذا فلكل خليفة مرتبة .
    فأبو بكر وعمر لا يوازنهما أحد، كما قال النبي صلى الله عليه وسلم : ( اقتدوا باللذين من بعدي : أبي بكر وعمر ) ، ولم يكن نزاع بين شيعة علي الذين صحبوه في تقديم أبي بكر وعمر، وثبت عن علي من وجوه كثيرة أنه قال : لا أوتى برجل يفضلني على أبي بكر وعمر إلاجلدته حد المفترى .
    وإنما كانوا يتنازعون في عثمان وعلي ـ رضي اللّه عنهما ـ لكن ثبت تقديم عثمان على عليٍّ، باتفاق السابقين على مبايعة عثمان طوعًا بلا كره، بعد أن جعل عمر الشورى في ستة : عثمان، وعلي، وطلحة، والزبير، وسعد، /وعبد الرحمن بن عوف . وتركها ثلاثة وهم : طلحة، والزبير، وسعد، فبقيت في ثلاثة : عثمان، وعليّ، وعبد الرحمن فولى أحدهما، فبقى عبد الرحمن يشاور المهاجرين والأنصار والتابعين لهم بإحسان ثلاثة أيام، ثم أخبر أنهم لم يعدلوا بعثمان .ابن تیمیه

    اما واقعیت کلام از زبان شیخ الاسلام ابن تیمیه :

    ومن المعلوم أن الخلفاء الثلاثى اتفقت عليهم المسلمون وكان السيف في زمانهم مسلولا على الكفار مكفوفا عن أهل الإسلام وأما على فلم يتفق المسلمون على مبايعته بل وقعت الفتنة تلك المدة وكان السيف في تلك المدة مكفوفا عن الكفار مسلولا على أهل الإسلام فاقتصار المقتصر على ذكر على وحده دون من سبقه وهو ترك لذكر الأئمة وقت اجتماع المسلمين وانتصارهم على عدوهم واقتصار على ذكر الإمام الذي كان إماما وقت افتراق المسلمين وطلب عدوهم لبلادهم
    فإن الكفار بالشام وخراسان طمعوا وقت الفتنة في بلاد المسلمين
    لاشتغال المسلمين بعضهم ببعض وهو ترك لذكر أئمة الخلافة التامة الكاملة واقتصار على ذكر الخلافة التي لم تتم ولم يحصل مقصودها
    وهذا كان من حجة من كان يربع بذكر معاوية رضي الله عنه ولا يذكر عليا رضي عنه كما كان يفعل ذلك من كان يفعله بالأندلس وغيرها قالوا لأن معاوية رضي الله عنه اتفق المسلمون عليه بخلاف علي رضي الله عنه ولا ريب أن قول هؤلاء وإن كان خطأ فقول الذين يذكرون عليا وحده أعظم خطأ من هؤلاء وأعظم من ذلك كله ذكر الاثنى عشر في خطبه أو غيرها أو نقشهم على حائط أو تلقينهم لميت فهذا هو البدعة المنكرة التي يعلم بالاضطرار من دين الإسلام أنها من أظم الأمور المبتدعة في دين الإسلام ولو ترك الخطيب ذكر الأربعة جميعا لم ينكر عليه وإنما المنكر الاقتصار. منهاج السنه

    وإنما الخليفة من اجتمع الناس عليه ولم يجتمعوا على علي وكان من هؤلاء من يربع بمعاوية في خطبة الجمعة فيذكر الثلاثة ويربع بمعاوية ولا يذكر عليا ويحتجون بأن معاوية اجتمع عليه الناس بالمبايعه بما بايعه الحسن بخلاف علي فإن المسلمين لم يجتمعوا عليه ويقولون لهذا ربعنا بمعاوية لا لأنه أفضل من علي بل علي أفضل منه كما أن كثيرا من الصحابة أفضل من معاوية وإن لم يكونوا خلفاء
    وهؤلاء قد احتج عليهم الإمام أحمد وغيره بحديث سفينة عن النبي صلى الله عليه و سلم أنه قال الخلافة بعدي ثلاثون سنة ثم تصير ملكا وقال أحمد من لم يربع بعلي في الخلافة فهو أضل من حمار أهله وتكلم بعض هؤلاء في أحمد بسب هذا الكلام وقال قد أنكر خلافته من الصحابة طلحة والزبير وغيرهما ممن لا يقال فيه هذا....

    اینهم از غوامض مشکلاتی است که باید اهل سنت روشنگری کنند که جریان چیه ؟ بالاخره چکار باید کرد ؟ آیا آن نصوص و آیات وروایاتی که در باره امام علی (ع) و 11 فرزندش آمده را قبول کنیم یا نه به اتفاقات و وقایعی که رخ داد بسنده کنیم و آنها را قبول کنیم ؟ اجتهاد در مقابل نص درسته ؟

    ولهذا جعل طائفة من الناس خلافة على من هذا الباب وقالوا لم تثبت بنص ولا إجماع وقد أنكر الإمام أحمد وغيره على هؤلاء وقالوا من لم يربع بعلي في الخلافة فهو أضل من حمار أهله واستدل على ثبوت خلافته بحديث سفينة عن النبي صلى الله عليه و سلم قال
    تكون خلافة النبوة ثلاثين سنة ثم تكون ملكا فقيل للرواي إن بني أمية يقولون إن عليا لم يكن خليفة فقال كذبت أستاه بني الزرقاء والكلام على هذه المسألة لبسطه موضع آخر .منهاج السنه
    ویرایش توسط خیر البریه : ۱۳۹۱/۰۱/۰۸ در ساعت ۱۰:۳۷

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    جان فدا کردن برای خاک پای مولایم امام زمان ، احادیث اهل بیت ،
    نوشته
    262
    حضور
    6 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    694



    جناب اقاي خيرالبريه

    اولا ممنون

    ثانيا اگه میشه ترجمه ی فارسی نوشته های ارزشمندتو را بذارید

    وبلاگی مخصوص مناقب امیرالمومنین

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432




    بقیه


    وَقَدْ اتَّفَقَ أَهْلُ السُّنَّةِ وَالْجَمَاعَةِ عَلَى مَا تَوَاتَرَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - أَنَّهُ قَالَ : خَيْرُ هَذِهِ الْأُمَّةِ بَعْدَ نَبِيِّهَا أَبُو بَكْرٍ ثُمَّ عُمَرُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا وَاتَّفَقَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى بَيْعَةِ عُثْمَانَ بَعْدَ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا وَثَبَتَ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ : { خِلَافَةُ النُّبُوَّةِ ثَلَاثُونَ سَنَةً ثُمَّ تَصِيرُ مُلْكًا } وَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ { عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ مِنْ بَعْدِي تَمَسَّكُوا بِهَا وَعَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ وَإِيَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ فَإِنَّ كُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ } . وَكَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ آخِرَ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ . وَقَدْ اتَّفَقَ عَامَّةُ أَهْلِ السُّنَّةِ مِنْ الْعُلَمَاءِ وَالْعِبَادِ وَالْأُمَرَاءِ وَالْأَجْنَادِ عَلَى أَنْ يَقُولُوا : أَبُو بَكْرٍ ثُمَّ عُمَرُ ؛ ثُمَّ عُثْمَانُ ؛ ثُمَّ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ . وَدَلَائِلُ ذَلِكَ وَفَضَائِلُ الصَّحَابَةِ كٌ ثير ؛ لَيْسَ هَذَا مَوْضِعَهُ . وَكَذَلِكَ نُؤْمِنُ " بِالْإِمْسَاكِ عَمَّا شَجَرَ بَيْنَهُمْ " (چرا ؟) وَنَعْلَمُ أَنَّ بَعْضَ الْمَنْقُولِ فِي ذَلِكَ كَذِبٌ . وَهُمْ كَانُوا مُجْتَهِدِينَ ؛ إمَّا مُصِيبِينَ لَهُمْ أَجْرَانِ ؛ أَوْ مُثَابِينَ عَلَى عَمَلِهِمْ الصَّالِحِ مَغْفُورٌ لَهُمْ خَطَؤُهُمْ ؛ وَمَا كَانَ لَهُمْ مِنْ السَّيِّئَاتِ - وَقَدْ سَبَقَ لَهُمْ مِنْ اللَّهِ الْحُسْنَى - فَإِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُهَا لَهُمْ : إمَّا بِتَوْبَةِ أَوْ بِحَسَنَاتِ مَاحِيَةٍ أَوْ مَصَائِبَ مُكَفِّرَةٍ ؛ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ . فَإِنَّهُمْ خَيْرُ قُرُونِ هَذِهِ الْأُمَّةِ كَمَا قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ { خَيْرُ الْقُرُونِ قَرْنِي الَّذِي بُعِثْت فِيهِمْ ؛ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ } وَهَذِهِ خَيْرُ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ . وَنَعْلَمُ مَعَ ذَلِكَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ كَانَ أَفْضَلَ وَأَقْرَبَ إلَى الْحَقِّ مِنْ مُعَاوِيَةَ وَمِمَّنْ قَاتَلَهُ مَعَهُ لِمَا ثَبَتَ فِي الصَّحِيحَيْنِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الخدري - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ : { تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عَلَى حِينِ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ تَقْتُلُهُمْ أَدْنَى الطَّائِفَتَيْنِ إلَى الْحَقِّ } . وَفِي هَذَا الْحَدِيثِ دَلِيلٌ عَلَى أَنَّهُ مَعَ كُلِّ طَائِفَةٍ حَقٌّ ؛ وَأَنَّ عَلِيًّا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَقْرَبُ إلَى الْحَقِّ . وَأَمَّا الَّذِينَ قَعَدُوا عَنْ الْقِتَالِ فِي الْفِتْنَةِ ؛ كَسَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ وَابْنِ عُمَرَ وَغَيْرِهِمَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ
    فَاتَّبَعُوا النُّصُوصَ الَّتِي سَمِعُوهَا فِي ذَلِكَ عَنْ الْقِتَالِ فِي الْفِتْنَةِ وَعَلَى ذَلِكَ أَكْثَرُ أَهْلِ الْحَدِيثِ . وَكَذَلِكَ " آلُ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ " لَهُمْ مِنْ الْحُقُوقِ مَا يَجِبُ رِعَايَتُهَا فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ لَهُمْ حَقًّا فِي الْخُمُسِ وَالْفَيْءِ وَأَمَرَ بِالصَّلَاةِ عَلَيْهِمْ مَعَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ لَنَا : { قُولُوا : اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْت عَلَى آلِ إبْرَاهِيمَ إنَّك حَمِيدٌ مَجِيدٌ . وَبَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْت عَلَى آلِ إبْرَاهِيمَ إنَّك حَمِيدٌ مَجِيدٌ } . وَآلُ مُحَمَّدٍ هُمْ الَّذِينَ حَرُمَتْ عَلَيْهِمْ الصَّدَقَةُ هَكَذَا قَالَ الشَّافِعِيُّ وَأَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ ؛ وَغَيْرُهُمَا مِنْ الْعُلَمَاءِ - رَحِمَهُمُ اللَّهُ - فَإِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ : { إنَّ الصَّدَقَةَ لَا تَحِلُّ لِمُحَمَّدِ وَلَا لِآلِ مُحَمَّدٍ } وَقَدْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ : { إنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا } وَحَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ الصَّدَقَةَ لِأَنَّهَا أَوْسَاخُ النَّاسِ وَقَدْ قَالَ بَعْضُ السَّلَفِ : حُبُّ أَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ إيمَانٌ ؛ وَبُغْضُهُمَا نِفَاقٌ . وَفِي الْمَسَانِيدِ وَالسُّنَنِ أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِلْعَبَّاسِ - لَمَّا شَكَا إلَيْهِ جَفْوَةَ قَوْمٍ لَهُمْ قَالَ : { وَاَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يُحِبُّوكُمْ مِنْ أَجْلِي } . وَفِي الصَّحِيحِ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ : { إنَّ اللَّهَ اصْطَفَى بَنِي إسْمَاعِيلَ ؛ وَاصْطَفَى بَنِي كِنَانَةَ مِنْ بَنِي إسْمَاعِيلَ ؛ وَاصْطَفَى قُرَيْشًا مِنْ كِنَانَةَ وَاصْطَفَى بَنِي هَاشِمٍ مِنْ قُرَيْشٍ ؛ وَاصْطَفَانِي مِنْ بَنِي هَاشِمٍ } . وَقَدْ كَانَتْ الْفِتْنَةُ لَمَّا وَقَعَتْ بِقَتْلِ عُثْمَانَ وَافْتِرَاقِ الْأُمَّةِ بَعْدَهُ صَارَ قَوْمٌ مِمَّنْ يُحِبُّ عُثْمَانَ وَيَغْلُو فِيهِ يَنْحَرِفُ عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ مِثْلُ كَثِيرٍ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ ؛ مِمَّنْ كَانَ إذْ ذَاكَ يَسُبُّ عَلِيًّا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَيُبْغِضُهُ . وَقَوْمٌ مِمَّنْ يُحِبُّ عَلِيًّا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَيَغْلُو فِيهِ يَنْحَرِفُ عَنْ عُثْمَانَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ مِثْلُ كَثِيرٍ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ ؛ مِمَّنْ كَانَ يُبْغِضُ عُثْمَانَ وَيَسُبُّهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ . ثُمَّ تغلظت بِدْعَتُهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ ؛ حَتَّى سَبُّوا أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا وَزَاد الْبَلَاءُ بِهِمْ حِينَئِذٍ . وَالسُّنَّةُ مَحَبَّةُ عُثْمَانَ وَعَلِيٍّ جَمِيعًا وَتَقْدِيمُ أَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ عَلَيْهِمَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ لِمَا خَصَّهُمَا اللَّهُ بِهِ مِنْ الْفَضَائِلِ الَّتِي سَبَقَا بِهَا عُثْمَانَ وَعَلِيًّا جَمِيعًا . وَقَدْ نَهَى اللَّهُ فِي كِتَابِهِ عَنْ التَّفَرُّقِ وَالتَّشَتُّتِ ؛ وَأَمَرَ بِالِاعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ . فَهَذَا مَوْضِعٌ يَجِبُ [ عَلَى ] الْمُؤْمِنِ أَنْ يَتَثَبَّتَ فِيهِ وَيَعْتَصِمَ بِحَبْلِ اللَّهِ فَإِنَّ السُّنَّةَ مَبْنَاهَا عَلَى الْعِلْمِ وَالْعَدْلِ ؛ وَالِاتِّبَاعِ لِكِتَابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ رَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ . فَالرَّافِضَةُ لَمَّا كَانَتْ تَسُبُّ " الصَّحَابَةَ " صَارَ الْعُلَمَاءُ يَأْمُرُونَ بِعُقُوبَةِ مَنْ يَسُبُّ الصَّحَابَةَ ثُمَّ كَفَّرَتْ الصَّحَابَةَ وَقَالَتْ عَنْهُمْ أَشْيَاءَ قَدْ ذَكَرْنَا حُكْمَهُمْ فِيهَا فِي غَيْرِ هَذَا الْمَوْضِعِ . وَلَمْ يَكُنْ أَحَدٌ إذْ ذَاكَ يَتَكَلَّمُ فِي " يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ " وَلَا كَانَ الْكَلَامُ فِيهِ مِنْ الدِّينِ ثُمَّ حَدَثَتْ بَعْدَ ذَلِكَ أَشْيَاءُ فَصَارَ قَوْمٌ يُظْهِرُونَ لَعْنَةَ يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ . وَرُبَّمَا كَانَ غَرَضُهُمْ بِذَلِكَ التَّطَرُّقَ إلَى لَعْنَةِ غَيْرِهِ فَكَرِهَ أَكْثَرُ أَهْلِ السُّنَّةِ لَعْنَةَ أَحَدٍ بِعَيْنِهِ فَسَمِعَ بِذَلِكَ قَوْمٌ مِمَّنْ كَانَ يَتَسَنَّنُ ؛ فَاعْتَقَدَ أَنَّ يَزِيدَ كَانَ مِنْ كِبَارِ الصَّالِحِينَ وَأَئِمَّةِ الْهُدَى . وَصَارَ الْغُلَاةُ فِيهِ عَلَى طَرَفَيْ نَقِيضِ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ : إنَّهُ كَافِرٌ زِنْدِيقٌ وَإِنَّهُ قَتَلَ ابْنَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَقَتَلَ الْأَنْصَارَ وَأَبْنَاءَهُمْ بِالْحَرَّةِ لِيَأْخُذَ بِثَأْرِ أَهْلِ بَيْتِهِ الَّذِينَ قُتِلُوا كُفَّارًا مِثْلُ جَدِّهِ لِأُمِّهِ عتبة بْنِ رَبِيعَةَ وَخَالِهِ الْوَلِيدِ ؛ وَغَيْرِهِمَا وَيَذْكُرُونَ عَنْهُ مِنْ الِاشْتِهَارِ بِشُرْبِ الْخَمْرِ وَإِظْهَارِ الْفَوَاحِشِ أَشْيَاءَ . وَأَقْوَامٌ يَعْتَقِدُونَ أَنَّهُ كَانَ إمَامًا عَادِلًا هَادِيًا مَهْدِيًّا وَأَنَّهُ كَانَ مِنْ الصَّحَابَةِ أَوْ أَكَابِرِ الصَّحَابَةِ وَأَنَّهُ كَانَ مِنْ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ تَعَالَى . وَرُبَّمَا اعْتَقَدَ بَعْضُهُمْ أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْأَنْبِيَاءِ وَيَقُولُونَ : مَنْ وَقَفَ فِي يَزِيدَ وَقَّفَهُ اللَّهُ عَلَى نَارِ جَهَنَّمَ . وَيَرْوُونَ عَنْ الشَّيْخِ " حَسَنِ بْنِ عَدِيٍّ " أَنَّهُ كَانَ كَذَا وَكَذَا وَلِيًّا ؛ وَمَنْ وَقَفُوا فِيهِ وَقَفُوا عَلَى النَّارِ : لِقَوْلِهِمْ فِي يَزِيدَ . وَفِي زَمَنِ الشَّيْخِ حَسَنٍ زَادُوا أَشْيَاءَ بَاطِلَةً نَظْمًا وَنَثْرًا . وَغَلَوْا فِي الشَّيْخِ عَدِيٍّ " وَفِي يَزِيدَ " بِأَشْيَاءَ مُخَالِفَةٍ لِمَا كَانَ عَلَيْهِ الشَّيْخُ عَدِيٌّ " الْكَبِيرُ - قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ - فَإِنَّ طَرِيقَتَهُ كَانَتْ سَلِيمَةً لَمْ يَكُنْ فِيهَا مِنْ هَذِهِ الْبِدَعِ وَابْتُلُوا بِرَوَافِضَ عَادُوهُمْ وَقَتَلُوا الشَّيْخَ حَسَنًا وَجَرَتْ فِتَنٌ لَا يُحِبُّهَا اللَّهُ وَلَا رَسُولُهُ . وَهَذَا الْغُلُوُّ فِي يَزِيدَ مِنْ الطَّرَفَيْنِ خِلَافٌ لِمَا أَجْمَعَ عَلَيْهِ أَهْلُ الْعِلْمِ وَالْإِيمَانِ . فَإِنَّ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ وُلِدَ فِي خِلَافَةِ عُثْمَانَ بْنِ عفان - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - وَلَمْ يُدْرِكْ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَلَا كَانَ مِنْ الصَّحَابَةِ بِاتِّفَاقِ الْعُلَمَاءِ ؛ وَلَا كَانَ مِنْ الْمَشْهُورِينَ بِالدِّينِ وَالصَّلَاحِ وَكَانَ مِنْ شُبَّانِ الْمُسْلِمِينَ ؛ وَلَا كَانَ كَافِرًا وَلَا زِنْدِيقًا ؛ وَتَوَلَّى بَعْدَ أَبِيهِ عَلَى كَرَاهَةٍ مِنْ بَعْضِ الْمُسْلِمِينَ وَرِضًا مِنْ بَعْضِهِمْ وَكَانَ فِيهِ شَجَاعَةٌ وَكَرَمٌ وَلَمْ يَكُنْ مُظْهِرًا لِلْفَوَاحِشِ كَمَا يَحْكِي عَنْهُ خُصُومُهُ . وَجَرَتْ فِي إمَارَتِهِ أُمُورٌ عَظِيمَةٌ : - أَحَدُهَا مَقْتَلُ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَهُوَ لَمْ يَأْمُرْ بِقَتْلِ الْحُسَيْنِ وَلَا أَظْهَرَ الْفَرَحَ بِقَتْلِهِ ؛ وَلَا نَكَّتَ بِالْقَضِيبِ عَلَى ثَنَايَاهُ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - وَلَا حَمَلَ رَأْسَ الْحُسَيْنِ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - إلَى الشَّامِ لَكِنْ أَمَرَ بِمَنْعِ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَبِدَفْعِهِ عَنْ الْأَمْرِ . وَلَوْ كَانَ بِقِتَالِهِ فَزَادَ النُّوَّابُ عَلَى أَمْرِهِ ؛ وَحَضَّ الشمرذي " الْجُيُوشَ عَلَى قَتْلِهِ لِعُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ ؛ فَاعْتَدَى عَلَيْهِ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ زِيَادٍ فَطَلَبَ مِنْهُمْ الْحُسَيْنُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَنْ يَجِيءَ إلَى يَزِيدَ ؛ أَوْ يَذْهَبَ إلَى الثَّغْرِ مُرَابِطًا ؛ أَوْ يَعُودَ إلَى مَكَّةَ . فَمَنَعُوهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ إلَّا أَنْ يَسْتَأْسِرَ لَهُمْ وَأَمَرَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ بِقِتَالِهِ - فَقَتَلُوهُ مَظْلُومًا - لَهُ وَلِطَائِفَةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ . رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَكَانَ قَتْلُهُ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - مِنْ الْمَصَائِبِ الْعَظِيمَةِ فَإِنَّ قَتْلَ الْحُسَيْنِ ، وَقَتْلَ عُثْمَانَ قَبْلَهُ : كَانَا مِنْ أَعْظَمِ أَسْبَابِ الْفِتَنِ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ وَقَتَلَتُهُمَا مِنْ شِرَارِ الْخَلْقِ عِنْدَ اللَّهِ . وَلَمَّا قَدِمَ أَهْلُهُمْ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ عَلَى يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ أَكْرَمَهُمْ وَسَيَّرَهُمْ إلَى الْمَدِينَةِ ، وَرُوِيَ عَنْهُ أَنَّهُ لَعَنَ ابْنَ زِيَادٍ عَلَى قَتْلِهِ . وَقَالَ : كُنْت أَرْضَى مِنْ طَاعَةِ أَهْلِ الْعِرَاقِ بِدُونِ قَتْلِ الْحُسَيْنِ لَكِنَّهُ مَعَ هَذَا لَمْ يَظْهَرْ مِنْهُ إنْكَارُ قَتْلِهِ ، وَالِانْتِصَارُ لَهُ وَالْأَخْذُ بِثَأْرِهِ : كَانَ هُوَ الْوَاجِبَ عَلَيْهِ فَصَارَ أَهْلُ الْحَقِّ يَلُومُونَهُ عَلَى تَرْكِهِ لِلْوَاجِبِ مُضَافًا إلَى أُمُورٍ أُخْرَى . وَأَمَّا خُصُومُهُ فَيَزِيدُونَ عَلَيْهِ مِنْ الْفِرْيَةِ أَشْيَاءَ . وَأَمَّا ( الْأَمْرُ الثَّانِي : فَإِنَّ أَهْلَ الْمَدِينَةِ النَّبَوِيَّةِ نَقَضُوا بَيْعَتَهُ وَأَخْرَجُوا نُوَّابَهُ وَأَهْلَهُ فَبَعَثَ إلَيْهِمْ جَيْشًا ؛ وَأَمَرَهُ إذَا لَمْ يُطِيعُوهُ بَعْدَ ثَلَاثٍ أَنْ يَدْخُلَهَا بِالسَّيْفِ وَيُبِيحَهَا ثَلَاثًا فَصَارَ عَسْكَرُهُ فِي الْمَدِينَةِ النَّبَوِيَّةِ ثَلَاثًا يَقْتُلُونَ وَيَنْهَبُونَ وَيَفْتَضُّونَ الْفُرُوجَ الْمُحَرَّمَةَ . ثُمَّ أَرْسَلَ جَيْشًا إلَى مَكَّةَ الْمُشَرَّفَةِ فَحَاصَرُوا مَكَّةَ وَتُوُفِّيَ يَزِيدُ وَهُمْ مُحَاصِرُونَ مَكَّةَ وَهَذَا مِنْ الْعُدْوَانِ وَالظُّلْمِ الَّذِي فُعِلَ بِأَمْرِهِ . وَلِهَذَا كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ مُعْتَقَدُ أَهْلِ السُّنَّةِ وَأَئِمَّةِ الْأُمَّةِ أَنَّهُ لَا يُسَبُّ وَلَا يُحَبُّ قَالَ صَالِحُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ " قُلْت لِأَبِي : إنَّ قَوْمًا يَقُولُونَ : إنَّهُمْ يُحِبُّونَ يَزِيدَ . قَالَ : يَا بُنَيَّ وَهَلْ يُحِبُّ يَزِيدَ أَحَدٌ يُؤْمِنُ بِاَللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ؟ فَقُلْت : يَا أَبَتِ فَلِمَاذَا لَا تلعنه ؟ قَالَ : يَا بُنَيَّ وَمَتَى رَأَيْت أَبَاك يَلْعَنُ أَحَدًا ؟ . وَرُوِيَ عَنْهُ قِيلَ لَهُ : أَتَكْتُبُ الْحَدِيثَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ ؟ فَقَالَ : لَا ، وَلَا كَرَامَةَ أَوَلَيْسَ هُوَ الَّذِي فَعَلَ بِأَهْلِ الْمَدِينَةِ مَا فَعَلَ ؟ . فَيَزِيدُ عِنْدَ عُلَمَاءِ أَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ مَلِكٌ مِنْ الْمُلُوكِ . لَا يُحِبُّونَهُ مَحَبَّةَ الصَّالِحِينَ وَأَوْلِيَاءِ اللَّهِ ؛ وَلَا يَسُبُّونَهُ ، فَإِنَّهُمْ لَا يُحِبُّونَ لَعْنَةَ الْمُسْلِمِ الْمُعِينِ ؛ لِمَا رَوَى الْبُخَارِيُّ فِي صَحِيحِهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ { أَنَّ رَجُلًا كَانَ يُدْعَى حِمَارًا وَكَانَ يُكْثِرُ شُرْبَ الْخَمْرِ وَكَانَ كُلَّمَا أُتِيَ بِهِ إلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ضَرَبَهُ . فَقَالَ رَجُلٌ : لَعَنَهُ اللَّهُ مَا أَكْثَرَ مَا يُؤْتَى بِهِ إلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَا تَلْعَنْهُ فَإِنَّهُ يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ } . وَمَعَ هَذَا فَطَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ السُّنَّةِ يُجِيزُونَ لَعْنَهُ لِإِنَّهُمْ يَعْتَقِدُونَ أَنَّهُ فَعَلَ مِنْ الظُّلْمِ مَا يَجُوزُ لَعْنُ فَاعِلِهِ . وَطَائِفَةٌ أُخْرَى تَرَى مَحَبَّتَهُ لِأَنَّهُ مُسْلِمٌ تَوَلَّى عَلَى عَهْدِ الصَّحَابَةِ ؛ وَبَايَعَهُ الصَّحَابَةُ . وَيَقُولُونَ : لَمْ يَصِحَّ عَنْهُ مَا نُقِلَ عَنْهُ وَكَانَتْ لَهُ مَحَاسِنُ أَوْ كَانَ مُجْتَهِدًا فِيمَا فَعَلَهُ . وَالصَّوَابُ هُوَ مَا عَلَيْهِ الْأَئِمَّةُ : مِنْ أَنَّهُ لَا يُخَصُّ بِمَحَبَّةِ وَلَا يُلْعَنُ . وَمَعَ هَذَا فَإِنْ كَانَ فَاسِقًا أَوْ ظَالِمًا فَاَللَّهُ يَغْفِرُ لِلْفَاسِقِ وَالظَّالِمِ لَا سِيَّمَا إذَا أَتَى بِحَسَنَاتِ عَظِيمَةٍ . وَقَدْ رَوَى الْبُخَارِيُّ فِي صَحِيحِهِ عَنْ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ : { أَوَّلُ جَيْشٍ يَغْزُو الْقُسْطَنْطِينِية مَغْفُورٌ لَهُ } وَأَوَّلُ جَيْشٍ غَزَاهَا كَانَ أَمِيرُهُمْ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ وَكَانَ مَعَهُ أَبُو أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ . وَقَدْ يُشْتَبَهُ يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ بِعَمِّهِ يَزِيدَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ فَإِنَّ يَزِيدَ بْنَ أَبِي سُفْيَانَ كَانَ مِنْ الصَّحَابَةِ ، وَكَانَ مِنْ خِيَارِ الصَّحَابَةِ وَهُوَ خَيْرُ آلِ حَرْبٍ ، وَكَانَ أَحَدَ أُمَرَاءِ الشَّامِ الَّذِينَ بَعَثَهُمْ أَبُو بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فِي فُتُوحِ الشَّامِ وَمَشَى أَبُو بَكْرٍ فِي رِكَابِهِ يُوصِيهِ مُشَيِّعًا لَهُ فَقَالَ لَهُ : يَا خَلِيفَةَ رَسُولِ اللَّهِ : إمَّا أَنْ تَرْكَبَ وَإِمَّا أَنْ أَنْزِلَ . فَقَالَ : لَسْتُ بِرَاكِبِ وَلَسْتَ بِنَازِلِ إنِّي أَحْتَسِبُ خُطَايَ هَذِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ . فَلَمَّا تُوُفِّيَ بَعْدَ فُتُوحِ الشَّامِ فِي خِلَافَةِ عُمَرَ وَلَّى عُمَرُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ مَكَانَهُ أَخَاهُ مُعَاوِيَةَ وَوُلِدَ لَهُ يَزِيدُ فِي خِلَافَةِ عُثْمَانَ بْنِ عفان وَأَقَامَ مُعَاوِيَةُ بِالشَّامِ إلَى أَنْ وَقَعَ مَا وَقَعَ ، فَالْوَاجِبُ الِاقْتِصَارُ فِي ذَلِكَ ، وَالْإِعْرَاضُ عَنْ ذِكْرِ يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ وَامْتِحَانِ الْمُسْلِمِينَ بِهِ فَإِنَّ هَذَا مِنْ الْبِدَعِ الْمُخَالِفَةِ لِأَهْلِ السُّنَّةِ وَالْجَمَاعَةِ فَإِنَّهُ بِسَبَبِ ذَلِكَ اعْتَقَدَ قَوْمٌ مِنْ الْجُهَّالِ أَنَّ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ مِنْ الصَّحَابَةِ وَأَنَّهُ مِنْ أَكَابِرِ الصَّالِحِينَ وَأَئِمَّةِ الْعَدْلِ وَهُوَ خَطَأٌ بَيِّنٌ .ابن تیمیه – الوصیه الکبری


    البته اگر منهاج السنه ابن تیمیه را بخوانید حقیقت آشکار میشود زیرا که به اعتراف شیخ الاسلام اکثر اصحاب با علی (ع) دشمن بودند واورا سب میکردند وبا او جنگیدند اما نسبت با ابوبکر وعمر چنین نبودند !!!! وحدیث صحیح پیامبر به علی که ای علی دوست نمیدارد تورا بجز مومن ودشمن نمیدارد تورا مگر منافق .نتیجه میشود که اکثریت اصحاب منافق بودند .



    این نکته هم مخفی نماند دوران امویان وعباسیان خفقان محض بوده بطوریکه بنی امیه اگر اسم نوزادی علی بود اورا میکشتند وعباسیان هم بد تر از آنان !

    ابن الجوزی در مناقب احمد نقل میکند که در سال 236مامورین متوکل شب هنگام بدر خانه احمد حنبل رفتند و با جستجوی شدید خانه وی در صدد پیدا کردن فرد شیعه ای بودند !!!

    متوکل دستور تخریب قبر امام حسین (ع) را صادر و دستور قتل ابن سکیت را بسبب عدم ترجیح دو فرزندش معتز و موید را بر امام حسن وحسین علیهما السلام میدهد و....

    حتي ذهبي نقل مي‌کند:

    كان هشام بن عمار يربع بعلي رضي الله عنه. قلت: خالف اهل بلده. قال أبو حاتم: لما كبر هشام، تغيّر.

    هشام بن عمار - كه متوفاي 245 و معاصر احمد بن حنبل بود - علي را خليفۀ چهارم مي دانست. راوي مي‌گويد: اين بر خلاف شعار مردم شام است که علي را خليفه چهارم نمي‌دانستند. ابو حاتم مي‌گويد: وقتي هشام بزرگ شد، او هم تغيير كرد و علي را جزء خلفاء نمي‌دانست.

    سير اعلام النبلاء للذهبي، ج11، ص433

    همچنين موارد متعددي مي‌آورد كه حضرت علي (عليه السلام) را خليفه چهارم دانستن در آن جامعه، گناهي نابخشودني بود. ولي احمد بن حنبل در اين زمينه قدم‌هاي مثبتي برداشت و گفت:

    من لم يربع بعلي بن أبي طالب في الخلافة فلا تكلموه و لا تناكحوه.

    كسي كه علي را خليفه چهارم نداند، نه با سخن بگوييد و نه با آنها ازدواج كنيد.

    حتي در برخي از تعابير دارد كه:

    هر كس علي را خليفه چهارم نداند، الاغ طويله‌اش، ارزشش از او بيشتر است.

    حتي ابو يَعلي در كتاب طبقات الحنابله، ج1، ص359 مي‌گويد:

    دخلت على أبي عبد الله أحمد بن حنبل حين أظهر التربيع بعلي رضي الله عنه، فقلت: يا أبا عبد الله! إن هذه اللفظة توجب الطعن على طلحة و الزبير، فقال: بئس ما قلت و ما نحن و حرب القوم و ذكرها، فقلت: أصلحك الله إنما ذكرناها حين ربعت بعلي و أوجبت له الخلافة و ما يجب للأئمة قبله. فقال لي: و ما يمنعنا من ذلك؟ قال: قلت: حديث ابن عمر: فقال لي: عمر خير من ابنه، قد رضي عليا للخلافة على المسلمين و أدخله في الشورى و علي بن أبي طالب رضي الله عنه قد سمى نفسه أمير المؤمنين، فأقول: أنا ليس بأمير المؤمنين؟

    روزي وارد منزل احمد بن حنبل شدم و از روزهايي بود كه ايشان شعار خليفه چهارم بودن را سر مي‌داد و به او گفتم: خليفه چهارم دانستن علي، زير سوال بردن طلحه و زبير است، چون اينها در برابر خليفه چهارم قيام كرده‌اند. احمد بن حنبل گفت: حرف بدي را گفتي، به ما چه كه اينها با هم جنگ كردند .... علي خودش را به عنوان خليفه چهارم مي‌دانست و آمد در شورا شركت كرد و خودش مي‌گفت من امير المومنين هستم، ولي من بگويم كه او امير المومنين نبوده است؟

    حضرت علي (عليه السلام) كه در بالاي منابر به او ناسزا مي‌گويند و به تعبير ابن حجر كه در ترجمه علي بن رباح مي‌گويد:

    كان بنو أمية إذا سمعوا بمولود اسمه على قتلوه.

    اگر در يك خانه‌اي، نام فرزندشان را علي مي‌گذاشتند، بني‌أميه او را مي‌كشتند.

    تهذيب التهذيب لإبن‌حجر، ج7، ص281

    با اين اوصاف، احمد بن حنبل در مسند خود، بهترين و مفصل‌ترين روايات را در فضائل امير المومنين (عليه السلام) مي‌آورد و مي‌گويد:

    ما جاء لاحد من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله من الفضائل ما جاء لعلي بن أبي طالب رضي الله عنه.

    فضائلي كه علي بن ابي طالب دارد، هيچ يك از صحابه اينچنين فضائلي را ندارند.

    مستدرک الصحيحين للحاکم النيشابوري، ج3، ص107

    همچنين ابن جوزي در اين زمينه از احمد بن حنبل مي‌گويد:

    ما لأحد من الصحابة من الفضائل بالأسانيد الصحاح مثل ما لعلي رضي الله عنه.

    هيچ يك از صحابه، فضائلي با سند صحيح، همانند علي بن ابي طالب ندارند.

    مناقب احمد لابن الجوزي، ص163

    از احمد بن حنبل سوال كردند:

    ما تقول في هذا الحديث الذي يروى أن عليا عليه السلام، قال: «أنا قسيم الجنة و النار»؟ فقال: ما ننكر من ذا، أليس قد روينا أن النبي صلى الله عليه و آله قال لعلي عليه السلام: «لا يحبك إلا مؤمن و لا يبغضك إلا منافق»؟ قلنا: بلى. قال: فأين المؤمن؟ قال: في الجنة، قال: فأين المنافق؟ قال: في النار. قال: فإذا علي قسيم الجنة و النار.

    مردم مي‌گويند: علي «تقسيم كننده بهشت و جهنم است»، آيا اين درست است؟ احمد بن حنبل گفت: آيا اين حديث درست است كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: تو را جز مؤمن، دوست نمي‌دارد و جز منافق، دشمن نمي دارد. راوي گفت: بله. احمد بن حنبل گفت: مومنين به كجا مي‌روند؟ گفت: به بهشت. احمد بن حنبل گفت: منافقين به كجا مي‌روند؟ گفت: به جهنم. گفت: پس علي، تقسيم كننده بهشت و جهنم است.

    كفاية الطالب للكنجي، ص72 - طبقات الحنابله لابي يعلي، ج1، 320

    عبد الله بن احمد بن حنبل مي‌گويد:

    فقلت: يا أبة! ما تقول في التفضيل؟ قال: في الخلافة أبو بكر و عمر و عثمان. فقلت: فعلي بن أبي طالب؟ قال: يا بني! علي بن أبي طالب أهل البيت، لا يقاس بهم أحد.

    من از پدرم سوال كردم كه در ميان صحابه، چه كساني افضل هستند؟ گفت: ابوبكر از همه افضل است و بعد از او عمر و بعد از او هم عثمان است. گفتم: پس علي چه شد؟ گفت: علي بن ابي طالب از اهل بيت است و كسي را نمي‌توان با اينها مقايسه كرد.

    مناقب احمد لابن الجوزي، ص163

    همچنين عبد الله بن احمد بن حنبل مي‌گويد:

    كنت بين يدي أبي جالسا ذات يوم، فجاءت طائفة من الكرخيين فذكروا خلافة أبي بكر و خلافة عمر بن الخطاب و خلافة عثمان بن عفان، فأكثروا و ذكروا خلافة علي بن أبي طالب و زادوا فأطالوا، فرفع أبي رأسه إليهم، فقال: يا هؤلاء! قد أكثرتم القول في علي و الخلافة و الخلافة و علي، إن الخلافة لم تزين عليا بل علي زينها.

    روزي مردم شهر، خدمت احمد بن حنبل نشسته بودند و درباره خلافت ابوبكر و عمر و عثمان و علي حرف مي‌زدند كه آنها بدين شكل خلافت كردند. احمد بن حنبل گفت: درباره خلافت زياد حرف زديد، ولي خلافت، افتخار و زينت علي نبود، بلكه علي، زينت و افتخار خلافت بود.

    مناقب احمد لابن الجوزي، ص163 - تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج1، ص145 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص446

    يعني اگر ديگران آمدند از خلافت، كسب فيض كردند، حضرت علي (عليه السلام) آمد خلافت را زينت بخشيد.

    جالب اينكه صاحب كتاب العواصم و القواصم كه وهابي و ناصبي است، مي‌گويد:

    هذا دليل علي شدة موالاته لإهل البيت و قيامه بحق القرابة.

    اين، نشانگر اين است كه احمد بن حنبل، علاقۀ شديدي به اهل بيت داشته و حق قرابت با پيامبر را خوب رعايت كرده است.

    يكي از شخصيت‌هاي برجسته حنبلي به نام ابو حاتم - كه ذهبي درباره او مي‌گويد:

    الإمام المحدث الحافظ الواعظ.

    سير اعلام النبلاء للذهبي، ج17، ص624

    - مي‌گويد:

    فكل من لم يكن حنبليا فليس بمسلم.

    هر كس كه حنبلي مذهب نباشد، مسلمان نيست.

    تذكرة الحفاظ للذهبي، ج3، ص1187 - تاريخ الاسلام للذهبي، ج33، ص58 - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج18، ص508

    يعني اسلام، مساوي است با حنبلي بودن.


    وكان أحمد بن حنبل إذا سئل عن علي وأهل بيته قال أهل بيت لا يقاس بهم أحد
    التبصرة
    المؤلف / الإمام أبو الفرج عبد الرحمن بن الجوزى



    اگر امام علی (ع) از اهل بیتی است که قابل مقایسه با دیگران نیست آیا عقلا تقدیم دیگران بر وی قبیح نیست ؟ !


    فأخبرنا بها أبو القاسم بن السمرقندي أنا أبو محمد الصريفيني نا أبو حفص عمر بن إبراهيم المقرئ ثنا أبو إسحاق إبراهيم بن جيش بن دينار المعدل نا محمد بن السري بن سهل القنطري نا يحيى بن شبيب نا حميد ودينار قالا ثنا أنس قال جاء رجل إلى علي بن أبي طالب فقال يا خير الناس بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم قال له رأيت أبا بكر وعمر قال لا قال لو قلت إني رأيتهما لحددتك ثم قال خير هذه الأمة بعد نبيها أبو بكر وعمر نحن أهل بيت لا يقاس بنا أحد.تاریخ دمشق

    أين الذين زعموا أنهم الراسخون في العلم دوننا ، كذباً علينا وبغياً ، أن رفعنا الله ووضعهم ، وأعطانا وحرمهم ، وأدخلنا وأخرجهم ، بنا يستعطى الهدى ، ويستجلى العمى ، إن الأئمة من قريش غرسوا في هذا البطن من هاشم ، لا تصلح على سواهم ، ولا تصلح الولاة من غيرهم(2) .
    وقوله أيضاً في خطبة له خطبها بعد البيعة له : لا يقاس بآل محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) من هذه الأمة أحد ، ولا يسوَّى بهم من جرت نعمتهم عليه أبداً ، هم أساس الدين ، وعماد اليقين ، إليهم يفيء الغالي ، وبهم يلحق التالي ، ولهم خصائص حقّ الولاية ، وفيهم الوصيّة والوراثة ، الآن إذ رجع الحق إلى أهله ، ونقل إلى منتقله(3) .
    فكلمات الإمام بعد البيعة تؤكِّد على صدق ما ذهبنا إليه ، فكلَّما وصلت
    ____________
    1- نهج البلاغة ، خطب الإمام علي (عليه السلام) : 3/61 ، خطبة رقم : 36 ، شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد : 16/148 .
    2- نهج البلاغة ، خطب الإمام علي (عليه السلام) : 2/27 ، خطبة رقم : 144 ، مناقب آل أبي طالب ، ابن شهر آشوب 1/245 ، شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد : 9/84 ، ينابيع المودة ، القندوزي الحنفي : 1/207 ح7 .
    3- نهج البلاغة ، خطب الإمام علي (عليه السلام) : 1/30 ، خطبة رقم : 2 ، شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد : 1/138 ـ 139 ، ينابيع المودة ، القندوزي الحنفي : 1/83 ح23 .

    وعن محمد بن عوف قال سألت أحمد بن حنبل عن التفضيل فقال من فضل عليا على أبي بكر فقد طعن علي رسول الله صلى الله عليه وسلم من عليا علي على عمر فقد طعن على رسول الله صلى الله عليه وسلم وعلى أبي بكر ومن قدم علي على عثمان فقد طعن على رسول الله صلى الله عليه وسلم وأبي بكر وعمر وعلى المهاجرين ولا أحسب يصلح له عمل
    وعن عبد الله قال حدث أبي بحديث سفينة فقلت يا أبت ما تقول في التفضيل قال في الخلافة أبو بكر وعمر وعثمان فقلت وعلي بن أبي طالب قال يا بني علي بن أبي طالب من أهل بيت لا يقاس بهم أحد وقال عبد الله سمعت أبي يقول ما لأحد من الصحابة من الفضائل بالأحاديث الصحاح ما لعلي رض =
    وقال أحمد بن حنبل من لم يثبت الإمام لعلي رض = فهو أضل من حمار أهله
    وقد روي عن أحمد بن حنبل غير ذلك بخصوص الإمام علي، قال عبد الله: قلت لأبي (أحمد بن حنبل) ما تقول في التفضيل ؟ قال في الخلافة:
    أبو بكر وعمر وعثمان، فقلت: فعلي ؟ قال: يا بني علي بن أبي طالب من أهل البيت لا يقاس بهم أحد. وعنه أيضا قال: كنت بين يدي أبي جالسا ذات يوم فجاءت طائفة من الكرخية، فذكروا خلافة أبي بكر، وخلافة عمر، وخلافة عثمان، وخلافة علي بن أبي طالب، فزادوا وأطالوا، فرفع أبي رأسه إليهم فقال: يا هؤلاء قد أكثرتم القول في علي والخلافة. إن الخلافة لم تزين عليا بل علي زينها (مناقب أحمد لابن الجوزي، ص 163).
    ( الثاني ) ترتيبهم في الأفضلية على ترتيبهم في الخلافة وهذا قول عامة أهل السنن من أهل الحديث والفقه والكلام من الأثرية والأشعرية والماتريدية وغيرهم ، قال الإمام أحمد - رضي الله عنه - : علي - رضوان الله عليه - رابعهم في الخلافة والتفضيل . وقال : من فضل عليا على أبي بكر وعمر أو قدمه عليهما في الأفضلية والإمامة دون النسب فهو رافضي مبتدع فاسق . ذكره القاضي أبو يعلى . قال ابن حمدان في نهاية المبتدئين : فإن فضله - يعني عليا - رضي الله عنه - على عثمان - رضي الله عنه - فكذلك ، يعني أنه يكون رافضيا مبتدعا فاسقا ، وفي رواية أخرى لا يكون رافضيا مبتدعا بتفضيل علي على عثمان - رضي الله عنهما - ، وتبرأ الإمام أحمد - رضي الله عنه - ممن ضللهم أو أحدا منهم اهـ .
    ( الثالث ) اعلم أن الذي أطبق عليه عظماء الملة وعلماء الأمة ورؤساء الأئمة أن أفضل هذه الأمة بعد نبيها - صلى الله عليه وسلم - الصديق الأعظم أبو بكر بن أبي قحافة ، ثم عمر الفاروق بن الخطاب - رضي الله عنهما - ، ثم اختلفوا فالأكثرون ومنهم الإمام أحمد والإمام الشافعي وهو المشهور عن الإمام مالك - رضي الله عنهم - أن الأفضل بعد أبي بكر وعمر - رضي الله عنهما - عثمان بن عفان ، ثم علي بن أبي طالب - رضي الله عنهما - ، وجزم الكوفيون ومنهم سفيان الثوري بتفضيل علي على عثمان ، وقيل بالوقف عن التفضيل بينهما ، وهو رواية عن مالك فقد حكى أبو عبد الله المارزي عن المدونة أن مالكاسئل : أي الناس أفضل بعد نبيهم ؟ فقال : أبو بكر ثم عمر . ثم قال : أوفي ذلك شك ؟ فقيل له : وعلي وعثمان ؟ فقال : ما أدركت أحدا ممن أقتدي به يفضل أحدهما على الآخر . انتهى .

    وفيه خلاف بين أهل السنة والجماعة فمنهم من فضل عليا على عثمان والأكثرون بالعكس ومالك توقف فيه. عمدة القاري شرح صحيح البخاري
    للعلامة بدر الدين العيني
    امام مالک هم در تفضیل علی (ع) بر عثمان متوقف بود .

    آخرش تکلیف ما چیست؟ اگر شما اصحاب و عمل آنها را حجت میدانید ملت عثمان یا ملت علی (ع) حق است ؟

    وقال معاوية لابن عباس أنت على ملة علي فقال لا على ملة علي ولا على ملة عثمان أنا على ملة رسول الله صلى الله عليه و سلم !!!!


    (م س) علي -رضي الله عنه- قال عبد الله بن شقيق : «كانَ عُثمانُ يَنْهى عَنِ الْمُتْعَةِ ، وكانَ عليُّ يأمر بها ، فقال عثمانُ لِعَلّيٍ كلمةَ ، فقال عليُّ : لقَدْ علمتَ أنَّا تَمتَّعْنا مع رسول الله -صلى الله عليه وسلم- ؟ قال : أجل ، ولكنَّا كُنَّا خائِفِينَ». هذه رواية مسلم.

    وفي رواية النسائي : قال ابن الْمُسَيَّبِ : «حَجَّ عليُّ وعُثْمان ، فلَمَّا كُنَّا ببعض الطريق: نهى عثمانُ عن التَّمَتُّع» ، فقال : «إذا رأيْتُمُوهُ قد ارْتَحَلَ فارتَحِلُوا ، فَلبَّى عليُّ وأصحابُهُ بالعمرةِ» ، فلم يَنْهَهُمْ عثمانُ ، فقال عليُّ : «ألم أخْبَرْ أَنَّكَ تَنْهى عن التَّمَتَّع ؟»قال : «بلى»، قال له عليُّ : «ألم تَسْمَعْ رسولَ الله -صلى الله عليه وسلم- تَمتَّع ؟» قال : «بلى».

    البته بروایت صحاح ، امام علی (ع) اعلم صحابه نسبت به قرآن و سنت بود .


    ویرایش توسط خیر البریه : ۱۳۹۱/۰۱/۰۸ در ساعت ۱۰:۵۹

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019

    دشمنی با امام علی (ع) شرط تسنن




    با صلوات بر محمد وآل محمد
    وسلام بر دوستان اسک دین
    دشمن علی - علیه السلام - کافر است
    ( در این که منظور از این کفر چیست، بحث مفصلی خواهد آمد.)


    - رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هرکه پس از من با علی درباره خلافت مقاومت و دشمنی ورزد کافر است و با خدا و رسولش جنگیده‏است. و هرکه در حق علی شک کند کافر است.( مناقب ابن‏مغازلی / 46.)


    - و فرمود: علی‏بن‏ابی‏طالب باب آمرزش خداست، هرکه از آن وارد شود مؤمن است، و هرکه از آن بیرون رود کافر.( کنزالعمال 11 / 610. و در ینابیع المودة 2 / 61 نیز آورده و در آن به جای باب آمرزش، باب دین است.)


    - و به علی‏بن‏ابی‏طالب علیه السلام فرمود: من تو را نشانه‏ای میان خود و امتم قرار داده‏ام، پس هرکه از تو پیروی نکند حقاً کافر شده است.( تاریخ دمشق 2 / 489.)


    - به روایت جابر و ابن‏عباس فرمود: هرکه نگوید “علی بهترین مردم است” حقاً کافر شده‏است.( تاریخ بغداد 7 / 421 و 3 / 192.)


    - به روایت خُذَیفةبن یمان فرمود: علی بهترین بشر است؛ هرکه نپذیرد حقّاً کافر است.( تاریخ دمشق 2 / 445. و نیز در ص 446 از شریک‏بن عبداللَّه، و در ص 447 از محمدبن منکدر آورده است.)


    - عطیّه کوفی گوید: بر جابربن عبداللَّه انصاری وارد شدیم و از پیری ابروانش بر روی دیدگانش افتاده بود، گفتیم: برای ما از علی بگو، گفت: او از بهترین بشرهاست.( تاریخ دمشق 2 / 447.)


    - رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای حذیفه، حجت خدا بر شما پس از من علی‏بن ابی‏طالب است، کفر به او کفر به خدا، شریک ساختن برای او شرک به خدا، شک در او شک در خدا، انحراف از او و طعن زدن به او انحراف از خدا و طعن در او، و انکار او انکار خداست.( بحارالانوار 38 / 97.)


    - و فرمود: هرکه پس از من امامت علی را انکار کند چون کسی است که نبوت مرا در حیاتم انکار کرده‏است، و هرکه نبوت مرا انکار کند ربوبیت پروردگار مرا انکار نموده‏است.( بحارالانوار 38 / 109.)


    - امّ‏سلمه -رضی اللَّه عنها- به حسن بصری فرمود: تو را حدیثی گویم که دو گوشم از رسول‏خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیده و گر نه کر شوند، و چشمانم دیده و گر نه کور شوند، و قلبم فراگرفته و گر نه خداوند بر آن مهر (نافهمی) زند، و زبانم را لال کند اگر از رسول‏خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشنیده باشم که به علی‏بن‏ابی‏طالب علیه السلام می‏فرمود: ای علی، هیچ بنده‏ای در قیامت خدا را با انکار ولایت تو دیدار نکند جز آنکه او را با پرستش بت و صنم دیدار کند.( بحارالانوار 38 / 101.)


    - امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ‏کس آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره علی علیه السلام فرموده رد نمی‏کند مگر کافر.( وسائل الشیعة 18 / 561 و 560 و 559 و 567 و 562.)


    - و فرمود: امام نشانه‏ای است میان خدای عزیز و جلیل و بندگانش، هرکه (مقام) او را شناخت مؤمن است، و هرکه او را انکار نمود کافر است.( وسائل الشیعة 18 / 561 و 560 و 559 و 567 و 562.)


    - و فرمود: علی علیه السلام باب هدایت است، هرکه با او مخالفت ورزد کافر است، و هرکه او را انکار کند به آتش دوزخ درآید.( وسائل الشیعة 18 / 561 و 560 و 559 و 567 و 562..)


    - و فرمود: از ماست امامی که اطاعتش واجب است، هرکه او را انکار کند یهودی یا نصرانی خواهد مرد.( وسائل الشیعة 18 / 561 و 560 و 559 و 567 و 562.)


    - رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هرکه بمیرد و امام خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده‏است.( وسائل الشیعة 18 / 561 و 560 و 559 و 567 و 562.)


    - و فرمود: امامان بعد از من دوازده نفرند، اول آنان علی‏بن‏ابی‏طالب و آخرشان قائم است... اقرار کننده به آنان مؤمن، و انکار کننده آنان کافر است.( وسائل الشیعة 18 / 561 و 560 و 559 و 567 و 562..)


    - عبدالرحمن‏بن کثیر گوید: با امام صادق علیه السلام حج گزاردم، حضرت در میان راه به بالای کوهی رفت و از آنجا که اشراف بر مردم داشت نظری به مردم افکند و فرمود: ماأکْثَرَ الضَّجیجَ وَ أَقَلَّ الْحَجیجَ! “چقدر بانگ و فریاد کننده بسیار است و حاجی اندک!” داود رقّی گفت: ای فرزند رسول خدا، آیا خداوند دعای این جمع را که می‏بینم اجابت می‏کند؟ فرمود: وای بر تو ای اباسلیمان، خداوند گناه شرک به خود را نمی‏آمرزد؛ منکر علی علیه السلام چون بت‏پرست است.( مستدرک الوسائل 1 / 21.)


    - رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سوگند به آن که مرا به حق به پیامبری برگزید، همانا خشم آتش دوزخ بر دشمن علی بیش از کسی است که خدا را دارای فرزند بداند.( بحارالانوار 39 / 160.)


    - و فرمود: تارکان ولایت علی علیه السلام و منکران فضل او و یاوران دشمنان او همه از دایره اسلام بیرونند اگر بر این عقیده بمیرند.( بحارالانوار 72 / 134 ، 135 ، 137.)


    - امام باقر علیه السلام فرمود: دشمنان علی علیه السلام همانهایند که در آتش دوزخ جاویدند.( بحارالانوار 72 / 134 ، 135 ، 137.)


    - منصوربن حازم گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: وَ ما هُمْ بِخارِجینَ مِنَ النّارِ (بقره 2/167) “و آنان از آتش دوزخ بیرون شدنی نیستند” چه کسانی هستند؟ فرمود: دشمنان علی همان کسانی‏اند که برای ابد در آتش دوزخ جاویدند.( بحارالانوار 72 / 134 ، 135 ، 137.)


    - ابوحمزه ثمالی از امام سجاد علیه السلام از آن دو تن (اولی و دومی) پرسید، فرمود: کافرند، و کافر است هرکه آن دو را دوست بدارد. ( ( بحارالانوار 72 / 134 ، 135 ، 137و نظیر آن را در وسائل 18/561 آورده است.)


    - امام صادق علیه السلام فرمود: هرکه درباره کفر دشمنان ما و ستمکاران به ما شک کند خود کافر است.( بحارالانوار 72 / 134، 135، 137.)


    - خواننده گرامی با دقت نظر در این اخبار به یقین خواهد دانست که مخالفان ولایت امیرمؤمنان علیه السلام از اسلام برکنارند گرچه شهادتین گویند، و در کنار این اخبار که نمی است از یم و مشتی از خروار، گروهی از عالمان شیعه امامیه نیز حکم به کفر مخالفان آن حضرت و دیگر امامان معصوم - علیهم السلام - نموده‏اند، ولی بیشتر آنان گفته‏اند: این مخالفان در باطن و نفس‏الامر کافر و در ظاهر مسلمانند تا هم فرقی میان اقرار به شهادتین و عدم اقرار به آن باشد و هم عنایتی به مؤمنان شده و تکلیفشان آسان گردد، زیرا ناگزیرند با آنان معاشرت کنند و در اماکن شریفه مانند کعبه معظّمه و مدینه منوره با آنان مخالطه و آمیزش داشته باشند، اگر چه عذاب این مخالفان در روز قیامت از کافران و مشرکان بیشتر است. ما در اینجا برای توضیح بیشتر نخست حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در این زمینه می‏آوریم و سپس به نقل گفتار فقهای امامیه -رضوان اللَّه علیهم اجمعین- می‏پردازیم.


    - ابن‏عباس گوید: نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودم که علی‏بن‏ابی‏طالب علیه السلام با خشم و عصبانیت از راه رسید، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: از چه خشمگینی؟ پاسخ داد: پسر عموهای شما مرا درباره شما می‏آزارند و زخم زبان می‏زنند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با حالت خشم برخاست و فرمود: ای مردم، هرکه علی را بیازارد مرا آزرده‏است؛ علی نخستین ایمان آورنده از شماست و وفادارترین شما به عهد خداست. ای مردم، هرکه علی را بیازارد، در قیامت یهودی یا نصرانی برانگیخته می‏شود. جابربن عبداللَّه انصاری گفت: گرچه گواهی دهد که جز خدای یکتا خدایی نیست و تو محمد رسول خدا هستی؟ فرمود: ای جابر، این گواهی کلمه‏ای است که با گفتن آن خود را از اینکه خونشان ریخته شود و اموالشان به تصرف دیگران درآید و با دست خود با حال سرافکندگی جزیه دهند، حفظ می‏کنند (اما در قیامت پاداشی نخواهند داشت و کافر برانگیخته می‏شوند).( مناقب ابن‏مغازلی / 52.)


    - گفتار عالمان شیعه درباره کفر دشمنان علی علیه السلام


    - خورشید فقاهت و دین، شهید ثانی -رفع اللَّه درجته- پس از بحثی در حقیقت ایمان، گوید: از آنچه گذشت دانستی که تصدیق به امامت امامان - علیهم السلام - نزد این طائفه از امامیه از اصول ایمان است چنانکه ضروری مذهب آنان است، و محقق طوسی - علیه السلام - (در آنچه گذشت) به نقل آن از آنان تصریح نمود. و شک نیست که چیزی که جزء چیز دیگری است با از میان رفتن اصل آن از میان می‏رود مانند مسأله مورد بحث ما؛ از این رو لازم می‏آید حکم به کفر کسی که تصدیق مذکور (تصدیق به امامت) برای وی محقق نگردیده باشد گرچه به شهادتین اقرار داشته باشد... برخی گفته‏اند: این حکم منافات دارد با اینکه شما می‏گویید اقرارکننده به شهادتین مسلمان است و کافر نیست. پاسخ آن است که منافاتی میان این دو حکم نیست. زیرا ما حکم می‏کنیم که آن کس که تصدیق مذکور را ندارد در نفس‏الامر کافر است و در ظاهر مسلمان است. بنابراین موضوع این دو حکم مختلف است و منافاتی در میان نیست. -سپس گفته‏است:- مراد از این که ظاهراً مسلمان است آن است که بیشتر احکام شرعی بر آن مترتب است. حاصل آنکه: شارع اقرار به شهادتین را نشانه صحت اجرای اکثر احکام شرعی بر اقرار کننده قرار داده‏است مانند حلال بودن ازدواج با او، پاک بودن او، حفظ خون و مال او و دیگر احکامی که در کتابهای فقهی وارد است. و گویی حکمت آن سبک ساختن تکلیف مؤمنان است...( بحارالانوار 8 / 367 به نقل از رساله حقائق الایمان شهید ثانی.)


    - شیخ فقها و محققان شیخ محمد حسن صاحب جواهر - رحمه الله - گوید: شاید مراد از روایات بسیاری که درباره کفر منکر علی علیه السلام و کفر منکر امام به طور مطلق وارد شده‏است کفر در مقابل ایمان باشد... آری، کافر بدین معنا بدذات‏تر از کافران دیگر است بلکه کیفر او نیز شدیدتر است، چنانکه فرمایش امام صادق علیه السلام بدان اشاره دارد که: “شامیان از رومیان بدترند، و اهل مدینه از اهل مکه بدتر. اهل مکه آشکارا به خدا کفر می‏ورزیدند و اهل مدینه هفتاد مرتبه بدذات‏تر از آنانند”.( جواهر الکلام 6 / 60.)


    - شیخ اعظم شیخ مرتضی انصاری - رحمه الله - گوید: حاصل آنکه ثبوت کفر آنان ظاهراً اشکالی ندارد چنانکه از سخنان اصحاب (عالمان شیعه) دانستی، و برخی از اخبار متواتره نیز بر آن دلالت دارد که برخی از آنها را به جهت تبرک و تشریف کتاب در اینجا می‏آوریم... (و پس از ذکر روایاتی چند گوید:) و احادیث دیگری هست که مانند من به یک دهم آن و یک قطره از دریای آن احاطه نتواند یافت.( کتاب الطهارة، نظر ششم در نجاسات / 329.)


    - علّامه مجلسی - رحمه الله - گوید: و از برخی اخبار بلکه از بسیاری از آنها آشکار می‏شود که دشمنان علی علیه السلام در دنیا نیز در حکم کفّارند، ولی چون خداوند می‏دانست که پیشوایان جور و پیروانشان بر شیعه مسلط می‏شوند و شیعیان مبتلای به معاشرت با آنانند و اجتناب از آنان و ترک معاشرت و آمیزش و ازدواج با آنان امکان‏پذیر نیست خداوند برای توسعه بر شیعه حکم اسلام را بر آنان جاری ساخته‏است. اما هنگامی که حضرت قائم علیه السلام ظهور کند با آنان در همه امور مانند کافران دیگر معامله می‏کند، و در آخرت نیز داخل دوزخ شده و برای همیشه با دیگر کافران در آنجا خواهند ماند. و این وجه جمع است میان اخبار مختلف، همان گونه که شیخ مفید و شهید ثانی -قدّس اللَّه روحهما- بدان اشاره کرده‏اند.( بحارالانوار 8 / 369.)


    - شیخ مفید - رحمه الله - گوید: برای هیچ یک از اهل ایمان (شیعیان) جایز نیست که مخالف با حق در مسأله ولایت را غسل دهد یا بر او نماز گزارد مگر آنکه تقیه ایجاب کند و بدین کار ناچار گردد، که آن‏گاه باید او را به روش اهل خلاف (اهل سنّت) غسل دهد و جریده (ترکه چوبی که در کفن میت می‏گذارند) برای او نگذارد، و در نماز میت که بر او می‏خواند او را لعنت فرستد.( مقنعه / 13.)


    - شیخ طوسی - رحمه الله - در شرح گفتار شیخ مفید گوید: دلیل این گفتار آن است که مخالفِ اهل حق کافر است، پس حکم او هم باید حکم کفار باشد مگر آنچه که به دلیل از این حکم بیرون است. و چون غسل دادن کافر جایز نیست، بنابراین غسل دادن مخالف نیز جایز نمی‏باشد.( تهذیب الاحکام 1 / 335.)


    - شیخ انصاری گوید: غیبت و بدگویی از مخالف جایز است چنانکه لعن او نیز جایز است. و این که توهّم شود آیه حرمت غیبت مانند برخی از روایات عمومیت درباره همه مسلمانان دارد درست نیست، زیرا ضروری مذهب شیعه است که مخالفان احترام ندارند و احکام اسلام بر آنان جاری نیست مگر اندکی از احکام که برپایی نظم زندگی مؤمنان بر آن متوقف است.( مکاسب محرّمه / 40.)


    - آیة اللَّه خمینی در شرح گفتار شیخ انصاری گوید: انصاف آن است که کسی که به این روایات بنگرد نباید شک کند که این روایات از اثبات حرمت غیبت آنان قصور دارد، بلکه نباید شک کند که آنچه از مجموع آنها ظاهر می‏شود آن است که روایات حرمت غیبت اختصاص به غیبت مؤمن اهل ولایت امامان حق - علیهم السلام - دارد... بنابراین شبهه‏ای در نامحترم بودن اهل خلاف وجود ندارد، بلکه این از ضروریات مذهب شیعه است چنانکه محققان گفته‏اند. بلکه از این بالاتر، کسی که در اخبار بسیاری که در ابواب مختلف وارد شده بنگرد شک نمی‏برد در جواز هتک حرمت و بدگویی نسبت به آنان، بلکه ائمه معصومین بسیار بر آنان طعن و لعن می‏کردند و زشتیهای آنان را برمی‏شمردند. ابوحمزه گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: “برخی از یاران ما بر مخالفشان افترا می‏بندند و نسبتهای ناروایی به آنان می‏دهند؛ فرمود: خودداری از آنان بهتر است. سپس فرمود: ای اباحمزه، مردم همه فرزندان نامشروعند بجز شیعیان ما”. ظاهر این روایت جواز نسبت ناروا و افترای بر آنان است.( شرح مکاسب محرّمه، 1 / 252.)


    - و نیز گوید: و اما اخباری که مشتمل بر احکام برادری است شامل آنان نمی‏شود، زیرا پس از لزوم بیزاری جستن از آنان و از مذهب و پیشوایانشان که اخبار بر آن دلالت دارد و اصول مذهب مقتضی آن است دیگر برادریی میان ما و آنان وجود ندارد. وآن روایاتی که مشتمل بر (حقوق) مسلم است بیشتر آنها مشتمل بر چیزی است که موجب می‏شود آن را درباره مؤمن بدانیم (نه هر مسلمانی).( شرح مکاسب محرّمه، آیة اللَّه خمینی 1 / 250.)


    - شیخ یوسف بحرانی گوید: آیه‏ای که دلالت بر حرمت غیبت دارد گرچه اول آن مجمل است، جز آنکه ادامه آن که می‏فرماید: “آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟” می‏رساند که مراد برادران مؤمن است، زیرا اثبات برادری میان مؤمن (شیعه) و کسی که مخالف دین اوست چیزی است که آن را ادعا نمی‏کند کسی که بویی از ایمان به مشامش رسیده و از احادیث امامان - علیهم السلام - کاملاً آگاه باشد، زیرا آن احادیث در حد مستفیض بر وجوب دشمنی با مخالفان و بیزاری از آنان دلالت دارند.( الحدائق الناضرة 18 / 150.)


    - صاحب جواهر گوید: (و اما اگر امام جماعت از کسانی باشد که به او اقتدا نتوان کرد) زیرا از مخالفان است (خواندن قرائت واجب است) در نمازی که از روی تقیه پشت سر او خوانده می‏شود، چنانکه گروهی از اصحاب [شیعه] بدان تصریح نموده‏اند، بلکه خلافی در این زمینه میان آنان ندیده‏ام همان گونه که در کتاب منتهی نیز بدان اعتراف کرده‏است... و به دلیل روایت زُراره که از امام باقر علیه السلام درباره نماز پشت سر مخالفان پرسید، فرمود: “آنان در نظر من به منزله دیوارند”. و به دلیل قول امام صادق علیه السلام که فرمود: “هرگاه پشت سر امامی که اقتدای به او جایز نیست نماز خواندی خودت حمد و سوره را بخوان، چه صدای قرائت او را بشنوی یا نه”. و قول امام کاظم علیه السلام در حدیث صحیح ابن‏یقطین که فرمود: “برای خودت حمد و سوره را بخوان، و اگر صدای خودت را نشنوی اشکال ندارد”. و احادیث دیگری که حکم مزبور از منطوق و مفهوم آنها استفاده می‏شود.( جواهرالکلام 13 / 195.)


    - و نیز گوید: ظاهر روایتها و فتواها آن است که واجب نیست نمازی را که پشت سر مخالف خوانده شده‏است قضا کند در صورتی که همه امور گذشته را از خواندن حمد و سوره و جز آن مراعات کرده باشد اگر چه وقت هم باقی باشد، حتی اگر می‏توانسته به چنین نمازی حاضر نشود، که این قسمت اخیر موافق نظر برخی از فقها و مخالف نظر برخی دیگر است؛ زیرا اطلاق گذشته (که جواز خواندن نماز پشت سر مخالف است) و تأکیدی که بر حضور جماعت آنان و شرکت در صف اول و مبالغه در فضیلت آن شده‏است چنین حکمی را می‏رساند، حتی در برخی روایات تشبیه به نماز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شده (وسائل، باب 5 از ابواب نماز جماعت) و در برخی دیگر مانند شمشیر کشیدن در راه خدا دانسته‏شده (همان کتاب)، با ظهور وجه حکمتی که در آن نهفته است و آن این است که مخالفان گویند: خداوند جعفر را رحمت کند، یاران خود را چه خوب تربیت کرده‏است! و نیز این کار موجب جلب دلهای آنان و طعن نزدن بر مذهب شیعه و شیعیان و دفع ضرر از آنان می‏گردد... آری، از برخی احادیث معتبره ظاهر می‏شود که بهتر است نماز را در منزل خود بخواند سپس به نماز جماعت آنان حاضر گردد (وسائل، باب 6 از ابواب نماز جماعت).( جواهر الکلام 13 / 200.)


    - محقق حلّی درباره مستحقان زکات گوید: و همچنین زکات را به غیر امامی نباید داد گرچه مسلمان باشد، و مراد ما هرکسی است که با اعتقاد حق امامیه مخالف باشد مانند خوارج و دیگر فرقه‏هایی که اعتقادشان آنان را از ایمان بیرون می‏برد و همه کسانی که با جمیع جمهور (شیعه) در این اعتقاد مخالف باشند و تنها به نام اسلام بسنده کرده‏باشند. دلیل ما آن است که ایمان عبارت است از باور داشتن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در هر آنچه آورده‏است، و کفرْ انکار آنهاست. پس کسی که مؤمن نباشد کافر خواهدبود، و به کافر زکات نمی‏رسد... یک مسأله: هرگاه مؤمن پیدا نشد آیا می‏توان زکات را به غیر امامیه داد؟ در آن دو قول است، اشبه آن است که زکات مال را به غیر اهل ولایت نتوان داد.( معتبر / 281.) ظاهراً مراد از مخالف در خصوص این اخبار اعم از ناصبی‏هایی است که پس از آشکار شدن حق باز هم عناد می‏ورزند؛ یعنی همه مخالفان مذهب ما را شامل می‏شود و آنان کسانی‏اند که از راه ولایت منحرف گردیده‏اند، ناصبی باشند یا نه، چنانکه خواهد آمد. نکوهش ناصبی امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند آفریده‏ای بدتر از سگ نیافریده‏است، و دشمن ناصبی ما نزد خدا از سگ پست‏تر است.( جواهر الکلام 6 / 63.)و فرمود: خدای متعال آفریده‏ای نجس‏تر از سگ نیافریده‏است، و دشمن ناصبی ما خاندان، از سگ نجس‏تر است.( وسائل 1 / 159.)


    - ناصبی کیست؟


    - در اقرب‏الموارد آمده است: “ناصبیّه و نواصب کسانی هستند که اعتقاد به دشمنی علی علیه السلام دارند، زیرا نصب به معنای دشمنی است”. در قاموس نیز نظیر همین را گوید. طریحی در مجمع البحرین گوید: نصب به معنای دشمنی است، گویند: نصبت فلاناً یعنی او را دشمن داشتم. و ناصبی نیز از همین ریشه است و او کسی است که تظاهر به دشمنی اهل بیت - علیهم السلام - یا دوستان آنان به جهت آنکه پیرو اهل بیت هستند می‏کند. یکی از فاضلان گوید: در تحقیق معنای ناصبی اختلاف است، برخی پندارند که ناصبی کسی است که با اهل بیت - علیهم السلام - دشمنی ورزد. و برخی دیگر پندارند که کسی است که با شیعیان اهل بیت دشمنی ورزد، و در احادیثی معنای دوم تصریح گردیده‏است. امام صادق علیه السلام فرمود: ناصبی کسی نیست که ما خاندان را دشمن بدارد، زیرا نمی‏یابی مردی را که گوید: “من محمّد و آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را دشمن می‏دارم، بلکه ناصبی کسی است که با شما (شیعیان) دشمنی ورزد در حالی که می‏داند شما ما را دوست می‏دارید و از شیعیان ما هستید”. به این توجیه ایرادی وارد است که خواهد آمد. در کتاب جواهر الکلام 6 / 66 از شرح فاضل مقداد نقل کرده‏است که: “ناصبی پنج قسم است: 1) کسی که از خوارج باشد و درباره علی علیه السلام طعن زند. 2) کسی که به یکی از امامان - علیهم السلام - نسبتی دهد که موجب سقوط عدالت باشد. 3)کسی که اگر فضیلت آنان را بشنود انکار کند. 4) کسی که معتقد به برتری دیگران بر علی علیه السلام باشد. 5) کسی که منکر وجود نصّ بر علی علیه السلام باشد”. صاحب جواهر گوید: این معنا در نفس تقویت می‏شود که ناصبی عموم دشمنان اهل بیت - علیهم السلام - را گویند گرچه معتقد به دشمنی با آنان نباشند... بلکه در جامع‏المقاصد و مجمع‏البحرین آن را به دشمن شیعیان اهل بیت نیز عمومیت داده‏اند.


    - علّامه کبیر حاج آقا رضا همدانی گوید: مراد از ناصبی در روایات ظاهراً مطلق مخالفان است نه خصوص کسی که اظهار دشمنی اهل بیت کند و معتقد به دشمنی با آنان باشد، چنانکه خبر مُعَلّی‏بن خُنَیس شاهد آن است، که گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می‏فرمود: “ناصبی کسی نیست که با ما اهل بیت دشمنی ورزد، زیرا نمی‏یابی کسی را که گوید: من محمد و آل محمد را دشمن می‏دارم، بلکه ناصبی کسی است که با شما دشمنی ورزد با آنکه می‏داند شما ما را دوست می‏دارید و از دشمنان ما بیزاری می‏جویید”. و نیز دلالت دارد بر تحقق معنای نصب به صِرفِ کنارزدن امامان - علیهم السلام - از مقامشان و دشمنی با شیعیانی که حق امامان را می‏شناسند روایتی که ابن‏ادریس در مستطرفات سرائر (ص 479) از محمدبن عیسی آورده‏است که گفت: “در نامه‏ای از امام هادی علیه السلام پرسیدم از ناصبی، که آیا در آزمایش و شناخت او نیازی هست به بیش از آنکه جبت و طاغوت را مقدم بدارد و معتقد به امامت آن دو باشد؟ پاسخ آمد: هرکه چنین باشد ناصبی است”.( مصباح الفقیه، کتاب‏الطهارة / 568.) خبر معلّی‏بن خنیس با اخباری که دلالت دارد ناصبی به دشمن اهل بیت و شیعیان و دوستانشان گویند برابری نتواند کرد، زیرا اولاً معلّی از راویان ضعیف است، و ثانیاً حدیث وی خلاف اعتبار و واقعیت خارجی است، زیرا وجود دشمنان امیرمؤمنان و اولاد معصوم او - علیهم السلام - که تظاهر به دشمنی آنان کنند مشهورتر و آشکارتر از آن است که کسی بتواند انکار کند، علاوه آنکه آخر خبر که گوید: “ناصبی کسی است که شما را به خاطر ولایتتان به ما دشمن بدارد” ظهور در دشمنی آنان با اهل بیت - علیهم السلام - دارد زیرا علت دشمنی آنان با شیعیان آن زمانی است که نتوانند دشمنی خود را با اهل‏بیت - علیهم السلام - آشکار کنند. همچنین فرق میان دشمنان و معاندان اهل بیت - علیهم السلام - با کسانی که اهل بیت را نشناخته‏اند اما دشمنی هم ندارند روشن است و نیازی به بیان بیش از این ندارد. اما خبر محمّدبن عیسی معنایش آن است که ناصبی کسی است که با علم به شأن اهل بیت - علیهم السلام - و آن که حق با ایشان است باز دیگران را بر آنان مقدم بدارد و از آنان برتر شمارد. و مراد کسی نیست که مقام آنان را نمی‏شناسد یا معتقد به عصمت آنان نیست و آنان را حجت خدا بر آفریدگان نمی‏داند. و فرق میان کسی که دانسته حق را انکار کند و با آن عناد ورزد و کسی که جویای حق است اما به آن نرسیده و به خطا رفته جداً بسیار است و بر کسی پوشیده نیست.


    - و در جواهر از حدائق نقل کرده‏است که: حکم به کفر مخالفان و دشمنی آنان و حکم به نجاستشان در کلام اصحاب پیشین ما مشهور است؛ و سخن شیخ ابن‏نوبخت را که از متقدمان اصحاب ماست شاهد آورده که در کتاب فصّ الیاقوت گفته‏است: آنان که نصّ را رد می‏کنند در نزد جمهور اصحاب ما کافر به حساب می‏آیند...( جواهر الکلام 6 / 61.)


    - ...ولی بیشتر علمای امامیه حکم به طهارت مخالفان و نجاست ناصبیان و خوارج کرده‏اند. استاد کل، شیخ اعظم: انصاری فرموده‏است: ظاهر آن است که عامه (اهل سنت) چند قسم‏اند، برخی ناصبی، برخی مستضعف و برخی میان اینها هستند، نه اینند و نه آن. و آن گروه که به سبب وجود اخبار و اجماع محکوم به نجاستند همان قسم اولند. بلکه بسا حکم به نجاست آنها نیز مشکل به نظر می‏رسد، زیرا آنچه از اخبار و تواریخ ظاهر است آن است که بسیاری از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و کسانی که در زمان حضرت امیر علیه السلام بودند و اصحاب جمل و صفّین بلکه همه شامیان و بسیاری از مردم مکه و مدینه در عداوت سختی نسبت به اهل بیت - علیهم السلام - بودند، و روایت شده‏است که: “شامیان از رومیان بدترند، و اهل مکه آشکارا به خدا کفر می‏ورزیدند ولی اهل مدینه هفتاد مرتبه از آنها پلیدترند” و با این حال نقل نشده که از آنان دوری می‏جسته‏اند... آری، ممکن است این شبهه را چنین رد کرد که معلوم نیست همه کسانی که در بالا شمرده شدند دشمن واقعی بوده‏اند بلکه بسیاری از آنان -به ویژه در دولت بنی‏امیه- از روی تقیه اظهار دشمنی می‏نموده‏اند... به علاوه ممکن است که حکم به نجاست ناصبی در زمان امام باقر و امام صادق - علیهما السلام - انتشار یافته باشد، زیرا بسیاری از احکام پیش از زمان آن دو بزرگوار مخفی بود چنانکه از پاره‏ای اخبار و سخنان برخی از نیکان ظاهر می‏شود. و سخن درباره خوارج نیز از آنچه درباره ناصبی گفتیم معلوم می‏شود، زیرا آنان سخت‏ترین ناصبیانند به علاوه که در زیارت جامعه نام مشرک بر آنان اطلاق شده‏است: “و هرکه با شما جنگید مشرک است”. و خلاصه هیچ چیز روشن‏تر و آشکارتر از کفر یزید نیست که لعنت خدا بر او (و بر هوادارانش) باد.( مصباح الفقیه، کتاب الطهارة / 334.)


    - و نیز فرموده‏است: بلکه در شرح المفاتیح آمده‏است: از بدیهیات مذهب آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با منافقان مشورت می‏کرد و از آنان دوری نمی‏جست. مگر آن که گفته شود: این گونه معامله با منافقانی که اظهار اسلام می‏کردند مخصوص صدر اسلام بوده‏است. و از همین جا استدلالی که در کتاب معتبر برای پاکی عامه آورده ضعیف می‏نماید که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از فلان مرد و فلان مرد و فلان زن و فلان زن دوری نمی‏جست؛ زیرا اگر این استدلال تمام باشد بر عدم نجاست ناصبیان نیز دلالت می‏کند. پس ناگزیر باید آن را بر مصلحتی حمل نمود که عدم تحرّز از آنان و امثالشان از دیگر منافقان را ایجاب می‏نموده‏است... البته نباید از حکم به طهارت آنان حکم به ثبوت مزیتی برای آنان توهّم شود؛ ما تنها برای برداشتن حَرَج از مؤمنان حکم به طهارت آنان می‏کنیم.( مصباح الفقیه، کتاب الطهارة / 334.)


    - فقیه بزرگوار حاج آقا رضا همدانی گوید: گاه حکم به کفر آنان مشکل می‏نماید، زیرا دشمنی با اهل بیت - علیهم السلام - در دولت بنی‏امیه و اختلاط یاران أئمّه - علیهم السلام - با ناصبیان و خوارج شایع بوده‏است و پرهیز أئمّه - علیهم السلام - و یارانشان از آنان معروف نیست، بلکه ظاهر آن است که با آنان مانند سایر مسلمانان معاشرت می‏کرده‏اند؛ و این که این گونه معاشرت را در زمانهای دراز حمل بر تقیه کنیم در غایت بُعد است. و گاه از این شبهه این گونه پاسخ داده‏اند که بیشتر مردم از ترس سلطان جور اظهار دشمنی و بیزاری از ائمه - علیهم السلام - می‏کرده‏اند و در واقع ناصبی نبوده‏اند. اما این پاسخ درست نیست، زیرا ظاهر قول و فعل هرکس حجتی بسیار خوب است که نمی‏توان آن را نادیده گرفت. و بهترین پاسخ همان است که شیخ ما مرتضی داده‏است که اغلب احکام شرعی در عصر امام باقر و امام صادق - علیهما السلام - منتشر شده‏است، و مانعی ندارد که کفر ناصبیان نیز از همان احکام باشد، بنابراین یاران ائمّه در دولت بنی‏امیه با ناصبیان آمیزش داشتند بدون آنکه از حکم آنان باخبرباشند؛ اما خودائمّه -صلوات اللَّه علیهم- معلوم نیست که در غیر مقام تقیه با ناصبیان و خوارج آمیزش داشته باشند؛ و اللَّه اعلم.( مصباح الفقیه، کتاب‏الطهارة / 568.)
    التماس دعا
    دشمنی با امام علی (ع) شرط تسنن !(کارشناس:مجید)

  21. صلوات ها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود