صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تکامل بعد از مرگ

  1. #1

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    علاقه
    سکوت
    نوشته
    965
    حضور
    11 روز 7 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    142
    آپلود
    43
    گالری
    0
    صلوات
    3951

    تکامل بعد از مرگ




    آیا مومنان بعد از مرگ راه تکامل را ادامه می دهند؟

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    سلام
    روایات متعددی در خصوص تکامل برخی وجود دارد که دوستان انجمن حدیث زحمت آوردن آنها را می کشند
    موفق باشید
    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    114
    حضور
    1 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    269



    بنام خدا و سلام

    نقل قول نوشته اصلی توسط victoryone نمایش پست ها
    آیا مومنان بعد از مرگ راه تکامل را ادامه می دهند؟

    تا منظور شما از تکامل چی باشه...اما به نظر من اونقدر که مومنان مشغولند در بهشت( گرفتی یا نه) اونجا اصلی فرصت سرخاروندن رو هم ندارند چه رسد به همین چیزی که شما گفتین. البته این نظر من است.



    ارادتمند .
    ویرایش توسط دارا : ۱۳۹۱/۰۱/۰۴ در ساعت ۰۱:۵۵

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,860
    حضور
    47 روز 17 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10623



    با سلام و عرض ادب:‏
    انسان در زندگى دنيوى، با علم و اختيار و ديگر توانايى‏هايى كه خداوند در او برنهاده است، مى‏تواند خويشتن را به كمال رساند.
    روح انسانى، مجرّد و غير مادّى است؛ ولى با تعلّق به بدن تكامل مى‏يابد تا جايى كه از آن بى‏نياز مى‏گردد. حركت انسان همانند ديگر آفريدگان، به سوى خدا است با اين تفاوت كه او از آزادى و آگاهى بهره‏مند است و راه كمال را از روى اختيار برمى‏گزيند. تكامل انسان در گرو آن است كه از پيامبران الهى (ع) پيروى كند و از حيات طيّبه برخوردار شود و در پندار و گفتار و كردار تعالى يابد و خود را براى زندگى جاودان اخروى آماده سازد.

    ويژگى‏هاى حيات دنيوى و خصايصى كه انسان در اين حيات از آن برخوردار است، راه حركت به سوى خداى متعال را در پيش او مى‏گشايد. چون انسان مى‏ميرد، با دو دوره زندگى ديگر رو برو مى‏شود:

    زندگى برزخى و اخروى. از قرآن و روايات بزرگان معصوم (علیهم السلام) برمى‏آيد كه انسان در اين دو دوره از زندگى از گونه‏اى حركت تكاملى بهره مند است. حكيمان مسلمان با الهام از اين آيات و روايات، درباره تكامل برزخى بحث كرده‏اند هر چند بابى مستقل براى اين موضوع نگشوده‏اند و در ميان مباحث ديگر بدان پرداخته‏اند. درباره تكامل انسان پس از مرگ مسئله‏اى عقلى‏مطرح است.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۰۱/۰۴ در ساعت ۱۱:۱۴
    تکامل بعد از مرگ
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,860
    حضور
    47 روز 17 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10623



    شرح مسئله بدین صورت است:
    سؤال: حركت تكاملى به معناى خروج تدريجى كمالات وجودى از مرحله قوّه و استعداد به مرحله فعليّت است و مادّه در حيات دنيوى، حامل اين قوّه و استعداد است. با انتقال انسان به عالم برزخ و جهان آخرت، ديگر از مادّه خبرى نيست و استعداد به فعليّت نمى‏رسد. حال، چگونه حركت تكاملى تحقّق مى‏يابد؟
    اين مسئله را به اين صورت نيز طرح كرده‏اند: حركت تكاملى انسان به سوى خداى متعال از رهگذر عبوديّت و طاعت و سلوك دينى تحقّق مى‏پذيرد و چون انسان مى‏ميرد، اين حركت باز مى‏ايستد. حال، چگونه مى‏توان پس از مرگ حركت تكاملى را ممكن دانست؟

    حكيمان مسلمان در همان حال كه تكامل برزخى را پذيرفته‏اند، پاسخى استوار و پايدار بدين مسئله نداده‏اند (هزار و يك نكته، 407- 396؛ معاد يا بازگشت به سوى خدا، 1/ 144). برخى محقّقان مسلمان پاسخ داده‏اند كه روح انسانى در حيات دنيايى، كمالاتى دارد كه از آن محجوب است و چون به جهان برزخ پا مى‏گذارد، اين كمالات را مى‏يابد. بدين سان، استعداد و حركت به معناى دنيوى، در آن سراى وجود ندارد (همان، 1/ 154).

    حركت تكاملى انسان در جهان آخرت، دنباله همان حركتى است كه انسان در حيات دنيوى داشته است و در حقيقت، انسان، در زندگى دنيايى است كه زمينه تكامل خويش در آخرت را پى مى‏ريزد نه آنكه حركتى نو را پس از مرگ آغاز نماید.(همان، 155؛ پيام قرآن، 6/ 363).
    درباره حيات برزخى، نبايد فراموش كرد كه ارتباط روح با زندگى و اعمال دنيايى به كلّى قطع نمى‏شود؛ زيرا انسان دو گونه عمل در دنيا دارد: يكى عملى كه به گونه مستقيم انجام داده است و دوم، عملى كه خود آن به گونه مستقيم از آنِ او نيست؛ بلكه پيامد عملِ مستقيم او است. به عنوان مثال، اگر كسى مسجدى بنا كند، بناى مسجد، عمل مستقيم او است؛ امّا اعمال نيكى كه از آن پس در مسجد انجام مى‏پذيرد، به گونه غير مستقيم به او پيوند مى‏خورند و تا مسجد برپا است، پيوسته بدو مى‏رسند و در زندگى برزخى نيز نصيب او مى‏شوند. روايات در اين باره از برخى اعمال نام برده‏اند همانند پى‏ريزى روشى نيكو كه ديگران از آن پيروى نمايند يا فرزندى صالح كه براى والدينش دعا كند.يا اعمال نيكى كه ديگران از آن بهره گيرند (بحارالانوار، 6/ 293 و 294).
    در منابع دينى آمده است كه خيرات- از عبادت گرفته تا صدقات و انفاقات- در عالم برزخ و جهان آخرت ارواح مؤمنان را برخوردار مى‏سازند. بدين روى، فقها در ابواب مختلف فقه، مباحثى همچون قضاى عبادات ميّت و اجير گرفتن براى او مطرح ساخته‏اند.

    رواياتى فراوان از تكامل نفوس ناقص در برزخ ياد كرده‏اند. برخى از اين روايات بيان كرده‏اند كه نفوس ناقص و اطفال، در عالم برزخ تحت تعليم انبياء و اولياى الهى قرار مى‏گيرند و براى ورود به عالم قيامت آماده مى‏شوند. از امام صادق (علیه السلام) نقل است كه فرمود: «اطفال شيعيان ما را حضرت فاطمه (سلام الله علیها) تربيت مى‏كند.» (همان، 226؛ معادشناسى، 3/ 119) در روايتى از امام كاظم (علیه السلام) آمده است.
    «اگر يكى از دوستان و شيعيان بميرد و نتواند قرآن بخواند، در برزخ بدو مى‏آموزند تا خداوند متعال در قيامت درجات او را بالا بَرَد. درجات بهشت به شمار آيات قرآن است. به قارى قرآن گويند بخوان و بالا برو، و او مى‏خواند و بالا مى‏رود.» (الاصول من الكافى، 2/ 443).
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۰۱/۰۴ در ساعت ۱۱:۱۵
    تکامل بعد از مرگ
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,860
    حضور
    47 روز 17 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10623



    ورود به برزخ، خود، حركتى تكاملى است؛ چنان كه ورود به قيامت فصلى ديگر است از حركت تكاملى انسان به سوى خدا. رنج‏هايى كه در برزخ با بالا رفتن درك و فهم و روشن شدن چهره برزخى اعمال زشت دامان مؤمن را مى‏گيرند، روح او را پالایش و پاك مى‏سازند. از آن سو، نعيم بهشتى كه در زندگى برزخى به مؤمنان صالح مى‏رسد، شوق آنان را به بهشت و ديدار حق افزون مى‏كند و بر حركت تكاملى آنان به سوى خدا مى ‏افزايد؛ چنان كه به تصريح قرآن، شهيدان، پس از مرگ از روزى‏هاى الهى مى‏خورند (معاد، بازگشت به سوى خدا، 2/ 155 و 131؛ بحارالانوار، 6/ 369؛ آل عمران، 171- 169).

    تكامل در قيامت با مرگ از حيات برزخى و نفخ صور اوّل (نفخ صور) آغاز مى‏شود. ارواح برزخى به نظامى بالاتر و اولين عالم از عوالم حشر گام مى‏نهند. اين انتقال نيز خود تحوّلى تكاملى براى روح است. روح، همراه بدن، به نخستين عالم از عوامل حشر وارد مى‏شود و منازل و مواقف را يك به يك طى مى‏كند. در هر عالمى، كمالاتى بر مى‏گيرد تا شايسته راه يافتن به عالم بالاتر مى‏شود.

    از آيات قرآن بر مى‏آيد كه خداوند، برخى انسان‏ها را در قيامت پاك مى‏كند و به برخى ديگر، بدين روى كه پيمان را شكسته‏اند و كتاب آسمانى را كتمان كرده‏اند، نمى‏نگرد و آنان را پاك نمى‏كند (آل عمران/ 77؛ بقره/ 74) اين نشان مى‏دهد كه تزكيه- يا كمال‏يابى روح آدمى- در جهان آخرت هست؛ ولى برخى كسان از آن محروم‏اند. در پاره‏اى آيات ديگر آمده است كه خداوند، مؤمنين را در جهان آخرت با ايمانشان به سوى بهشت راه مى‏نمايد (يونس/ 9) و در راهى مستقيم به سوى خود مى‏برد (نساء/ 175) و ستمگران و كافران را به دوزخ مى‏اندازد (صافّات/ 22 و 23) و مشمول آمرزش خويش نمى‏كند و به راهى جز جاودانگى (خلود) در دوزخ نمى‏برد (نساء/ 169- 167). اين آيات گواهى مى‏دهند كه سير تكاملى انسان در قيامت ادامه دارد و از آن سو، حركت برخى انسان‏ها به سوى پستى و زشتى دوام مى‏يابد. بسيارى از مؤمنان گناهكار، در مواقف قيامت، از گذر رحمت و مغفرت خدايى و شفاعت اولياى الهى، از گناهان پاک می شوند. بنابر برخى روايات، گروهى از مؤمنان كه در رنج و عذاب‏اند، هنگام برپايى رستاخيز با شفاعت اولياى الهى رهايى مى‏يابند و به بهشت مى‏روند. سير تكاملى مؤمنان در بهشت نيز ادامه دارد و آنان با برخوردارى از نعمت‏هاى بهشتى و عنايات الهى، پيوسته به كمال مى‏رسند.

    در يك بيان كلى مراحلی را كه مؤمنين در برزخ و قيامت پشت سر مى‏گذارند موجب پاك شدن آنها از نواقص و عيوب است و با پاك شدن از گناهان و نواقص شايسته ورود در بهشت و جوار خداى متعال و اولياى الهى مى‏گردند. از اين روى هر اندازه در حيات دنيا با مجاهدات شرعى از نواقص و عيوب پاك گردند، حركت تكاملى آنان در جهان آخرت با درد و رنج كمترى همراه خواهد بود (معاد، بازگشت به سوى خدا، 2/ 172- 157؛ پيام قرآن، 6/ 366- 363).[1]


    [1].فرهنگ شیعه با تصرف،ص193.

    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۰۱/۰۴ در ساعت ۱۱:۱۸
    تکامل بعد از مرگ
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    114
    حضور
    1 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    269



    بنام خدا و سلام

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست ها
    حكيمان مسلمان در همان حال كه تكامل برزخى را پذيرفته‏اند، پاسخى استوار و پايدار بدين مسئله نداده‏اند
    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست ها
    حركت تكاملى انسان در جهان آخرت، دنباله همان حركتى است كه انسان در حيات دنيوى داشته است و در حقيقت، انسان، در زندگى دنيايى است كه زمينه تكامل خويش در آخرت را پى مى‏ريزد نه آنكه حركتى نو را پس از مرگ آغاز نماید
    حرکت تکاملی قبول ولی یعنی چه ؟ در دنیا ما تکامل علمی و اخلاقی داریم و راه و روش آن هم مشخص است ولی در آخرت که اگر قرار باشد به می وانگبین و حوری و پری ( این نظر من نیست) بسنده شود ..دیگر تکامل چه معنا یی دارد.آیا شما ویژگی های دیگری برای بهشت سراغ دارید.؟


    ارادتمند

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443



    نقل قول نوشته اصلی توسط دارا نمایش پست ها
    بنام خدا و سلام





    حرکت تکاملی قبول ولی یعنی چه ؟ در دنیا ما تکامل علمی و اخلاقی داریم و راه و روش آن هم مشخص است ولی در آخرت که اگر قرار باشد به می وانگبین و حوری و پری ( این نظر من نیست) بسنده شود ..دیگر تکامل چه معنا یی دارد.آیا شما ویژگی های دیگری برای بهشت سراغ دارید.؟


    ارادتمند:gol:

    سلام.

    تکامل روحی تا قیامت برای هر انسانی میسر است،چون اعمال انسان بسان تخم هایی است که در ماده کاشته می شود ،نتیجتا بعدا ز مرگ نیز این اثار به انسان می رسد،پس تا قیامت پرونده ها باز است،ولی بعد از بر چیده شدن نظام دنیوی سیر تکامل بسته می شود و هدایت اغاز می گردد،حالا این هدایت می خواهد به طرف جهنم باشد و یا بهشت...قیامت دار قرار است نتیجتا مطلق تحرک پایان می یابد...

    یاحق

    هر
    کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است -----عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر
    است

    نه هر
    آن چشم که بیند که سیاه است و سپید ---یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,860
    حضور
    47 روز 17 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10623



    تکامل در برزخ : داستان سيّد جواد كربلائى و پيرمرد مستضعف سنّى‏

    مرحوم آیت الله حسینی تهرانی(ره) به نقل از مرحوم علامۀ طباطبائی(رضوان الله تعالی علیه) داستانی را نقل نموده اند که قابل توجه است.[1]
    در كربلا واعظى بود به نام سيّد جواد از اهل كربلا و لذا او را سيّد جواد كربلائى مى‏گفتند. او ساكن كربلا بود ولى در ايّام محرّم و عزا مي رفت در اطراف، در نواحى و قصبات دور دست تبليغ مي كرد، نماز جماعت مي خواند، روضه مي خواند و مسأله مي گفت و سپس به كربلا مراجعت مي نمود.
    يك مرتبه گذرش افتاد به قصبه‏اى كه همه آنها سنّى مذهب بودند، و در آنجا برخورد كرد با پيرمردى محاسن سفيد و نورانى، و چون ديد سنّى است، از در صحبت و مذاكره وارد شد، ديد الان نمى‏تواند تشيّع را به او بفهماند؛ چون اين مرد ساده لوح و پاك دل چنان قلبش از محبّت افرادى كه غصب مقام خلافت را نمودند سرشار است كه آمادگى ندارد و شايد ارائه مطلب نتيجه معكوس داشته باشد.
    تا در يك روز كه با آن پيرمرد تكلّم مي نمود از او پرسيد: شيخ شما كيست؟
    (شيخ در نزد مردم عادى عرب، بزرگ و رئيس قبيله را گويند) و سيّد جواد مي خواست با اين سؤال كم كم راه مذاكره را با او باز كند تا بتدريج ايمان در دل او پيدا شده و او را شيعه نمايد.
    پيرمرد در پاسخ گفت: شيخ ما يك مرد قدرتمندى است كه چندين خان ضيافت[2] دارد، چقدر گوسفند دارد، چقدر شتر دارد، چهار هزار نفر تيرانداز دارد، چقدر عشيره و قبيله دارد.
    سيّد جواد گفت: بَه بَه از شيخ شما چقدر مرد متمكّن و قدرتمندى است!
    بعد از اين مذاكرات پيرمرد رو كرد به سيّد جواد و گفت: شيخ شما كيست؟
    گفت: شيخ ما يك آقائى است كه هر كس هر حاجتى داشته باشد بر آورده مي كند؛ اگر در مشرق عالم باشى و او در مغرب عالم، و يا در مغرب عالم باشى و او در مشرق عالم، اگر گرفتارى و پريشانى براى تو پيش آيد، اسم او را ببرى و او را صدا كنى، فوراً به سراغ تو مى‏آيد و رفع مشكل از تو مي كند.
    پيرمرد گفت: بَه بَه عجب شيخى است! شيخ خوب است اينطور باشد، اسمش چيست؟
    سيّد جواد گفت: شيخ علىّ‏.
    ديگر در اين باره سخنى به ميان نرفت مجلس متفرّق شد و از هم جدا شدند و سيّد جواد هم به كربلا آمد.
    امّا آن پيرمرد از شيخ علىّ خيلى خوشش آمده بود و بسيار در انديشه او بود.
    تا پس از مدّت زمانى كه سيّد جواد به آن قريه آمد، با عشق و علاقه فراوانى كه مذاكره را به پايان برساند و شيخ را شيعه كند، و با خود مى‏گفت: ما در آن روز سنگِ زيربنا را گذاشتيم و حالا بنا را تمام مى‏كنيم،
    ما در آن روز نامى از شيخ علىّ برديم و امروز شيخ علىّ را معرّفى مى‏كنيم و پيرمرد روشندل را به مقام مقدّس ولايت أمير المؤمنين عليه السّلام رهبرى مى‏نمائيم.
    چون وارد قريه شد و از آن پيرمرد پرسش كرد، گفتند: از دار دنيا رفته است.
    خيلى متأثّر شد، با خود گفت: عجب پيرمردى! ما در او دل بسته بوديم كه او را به ولايت آشنا كنيم.
    حيف، از دنيا رفت بدون ولايت، ما مي خواستيم كارى انجام دهيم و پيرمرد را دستگيرى كنيم، چون معلوم بود كه اهل عناد و دشمنى نيست، إلقاءات و تبليغات سوء، پيرمرد را از گرايش به ولايت محروم نموده است.
    بسيار فوت او در من اثر كرد و به شدّت متأثّر شدم.
    به ديدن فرزندانش رفتم و به آنها تسليت گفتم و تقاضا كردم مرا سر قبر او بَريد.
    فرزندانش مرا بر سر تربت او بردند و گفتم: خدايا ما در اين پيرمرد اميد داشتيم چرا او را از دنيا بردى؟ خيلى به آستانه تشيّع نزديك بود، افسوس كه ناقص و محروم از دنيا رفت.
    از سر تربت پيرمرد بازگشتيم و با فرزندان به منزل پيرمرد آمديم. من شب را در همانجا استراحت كردم؛ چون خوابيدم، در عالم رؤيا ديدم درى است وارد شدم، ديدم دالان طويلى است و در يك طرف اين دالان نيمكتى است بلند، و در روى آن دو نفر نشسته‏اند و آن پيرمرد سنّى نيز در مقابل آنهاست.
    پس از ورود، سلام كردم و احوالپرسى كردم، ديدم در انتهاى دالان درى است شيشه‏اى و از پشت آن باغى بزرگ ديده ميشد.
    من از پيرمرد پرسيدم: اينجا كجاست؟ گفت: اينجا عالَم قبر من است، عالم برزخ من است و اين باغى كه در انتهاى دالان است متعلّق به من و قيامت من است.
    گفتم: چرا در آن باغ نرفتى؟
    گفت: هنوز موقعش نرسيده است؛ اوّل بايد اين دالان طىّ شود و سپس در آن باغ رفت.
    گفتم: چرا طىّ نمى‏كنى و نمي روى؟
    گفت: اين دو نفر معلّم من هستند. اين دو، دو فرشته آسمانيند آمده‏اند مرا تعليم ولايت كنند، وقتى ولايتم كامل شد مي روم؛ آقا سيّد جواد! گفتى و نگفتى (يعنى گفتى كه شيخ ما كه اگر از مشرق يا مغرب عالم او را صدا زنند جواب ميدهد و به فرياد ميرسد اسمش شيخ‏ علىّ است؛ امّا نگفتى اين شيخ علىّ، علىّ ابن أبى طالب است.) بخدا قسم همينكه صدا زدم: شيخ علىّ بفريادم رس، همينجا حاضر شد.
    گفتم: داستان چيست؟
    گفت: چون من از دنيا رفتم مرا آوردند در قبر گذاردند و نكير و منكر به سراغ من آمدند و از من سؤال كردند
    : مَنْ رَبُّكَ وَ مَنْ نَبيُّكَ وَ مَنْ إمامُكَ؟
    من دچار وحشت و اضطرابى سخت شدم و هر چه مى‏خواستم پاسخ دهم به زبانم چيزى نمى‏آمد، با آنكه من اهل اسلامم، هر چه خواستم خداى خود را بگويم و پيغمبر خود را بگويم به زبانم جارى نمى‏شد.
    نكير و منكر آمدند كه اطراف مرا بگيرند و مرا در حيطه غلبه و سيطره خود درآورده و عذاب كنند، من بيچاره شدم، بيچاره به تمام معنى، و ديدم هيچ راه گريز و فرارى نيست؛ گرفتار شده‏ام.
    ناگهان به ذهنم آمد كه تو گفتى: ما يك شيخى داريم كه اگر كسى گرفتار باشد و او را صدا زند اگر او در مشرق عالم باشد يا در مغرب آن، فوراً حاضر ميشود و رفع گرفتارى از او ميكند.
    من صدا زدم: اى شيخ علىّ به فريادم رس!
    فوراً علىّ بن أبى طالب أمير المؤمنين عليه السّلام حاضر شدند اينجا، و به آن دو نكير و منكر گفتند: دست از اين مرد برداريد، معاند نيست، او از دشمنان ما نيست، اينطور تربيت شده، عقائدش كامل‏ نيست چون سعه نداشته است.
    حضرت آن دو ملك را ردّ كردند و دستور دادند دو فرشته ديگر بيايند و عقائد مرا كامل كنند، اين دو نفرى كه روى نيمكت نشسته‏اند دو فرشته‏اى هستند كه به امر آن حضرت آمده‏اند و مرا تعليم عقائد مى‏كنند.
    وقتى عقائد من صحيح شد من اجازه دارم اين دالان را طىّ كنم و از آن وارد آن باغ گردم.

    [1] . معاد شناسی ،ج3،ص108.

    [2]
    . خان ضيافت» به معناى مهمانسراست كه در ميان أعراب مشهور است، كه با اين خان‏ها از هر كس كه وارد شود خواه آشنا و خواه غريب پذيرائى مي كنند.





    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۰۱/۰۵ در ساعت ۱۱:۱۷
    تکامل بعد از مرگ
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,860
    حضور
    47 روز 17 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10623



    نقل قول نوشته اصلی توسط دارا نمایش پست ها
    بنام خدا و سلام

    حرکت تکاملی قبول ولی یعنی چه ؟ در دنیا ما تکامل علمی و اخلاقی داریم و راه و روش آن هم مشخص است ولی در آخرت که اگر قرار باشد به می وانگبین و حوری و پری ( این نظر من نیست) بسنده شود ..دیگر تکامل چه معنا یی دارد.آیا شما ویژگی های دیگری برای بهشت سراغ دارید.؟
    ارادتمند:gol:
    با سلام و عرض ادب
    قرآن کریم در مورد نعمتهای بهشتیان می فرماید:
    فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین
    ؛در بهشت آنچه دلها بخواهد و دیده از آن لذت برد محیا است، صرف نظر از عدم فهم لذات مادی بهشت که لایتناهی است، در بهشت لذتهای معنوی نیز وجود دارد که مورد تمنای بهشتیان است که البته فوق لذات مادی است و نهایتی نیز برای آن قابل تصور نیست، و بهشتیان هر کدام به اندازه سعۀ وجودیشان از آن بهره مند هستند.
    برای اطلاع بیشتر به حدیث معراج مراجعه فرمائید .
    موفق باشید.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۰۱/۰۵ در ساعت ۱۱:۳۹
    تکامل بعد از مرگ
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود