صفحه 1 از 10 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا خداوند عاشق است؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    مطالعه و تحقیق در زمینه های فرهنگ، رسانه، روانشناسی جم
    نوشته
    244
    حضور
    3 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    17
    آپلود
    1
    گالری
    11
    صلوات
    1134

    آیا خداوند عاشق است؟




    آیا عاشق بودن نیز همانند رحمان و رحیم بودن از صفات خداوند است؟

    اصولاً رابطه عشق و خداوند چیست؟

    منظورم از عشق هم عشقی است که در اصطلاح عارفان به کار میرود.
    خداوند نزدیکتر از انسان به او و دورترین از ذهن اوست.



  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    منطق ، ریاضی ، متا فیزیک ، فلسفه
    نوشته
    33
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    119



    بله
    عیدمون مبارک. سال خوبی داشته باشیم.

  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    533
    حضور
    7 روز 4 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2119



    نقل قول نوشته اصلی توسط ضرب المثل نمایش پست ها
    آیا عاشق بودن نیز همانند رحمان و رحیم بودن از صفات خداوند است؟

    اصولاً رابطه عشق و خداوند چیست؟

    منظورم از عشق هم عشقی است که در اصطلاح عارفان به کار میرود.
    سلام
    در ابتدای امر چنین به نظر میرسد که:
    چون مفهوم عشق، ناظر به ارتباط یک "موجود" با موجودی"کاملتر از خود" است، یعنی هر موجودی، نسبت به "موجودی برتر و کاملتر از خود" عشق پیدا می کند ، نه نسبت به موجود مادون خود یا هم سطح خود، لذا به این معنی، چون موجودی والاتر از خداوند وجود ندارد، لذا خداوند عاشق نیست.

    البته امکان وجود تعابیر دیگری از عشق، که نتیجه متفاوتی از این مسأله به دست بدهند، منتفی نیست... .

    میشود از این منظر هم نگاه کرد که:
    ما در قرآن داریم آیاتی که می فرمایند" ان الله یحب ..." یعنی خداوند چنین چیزهایی یا چنین افرادی را "دوست" می دارد.
    و چون، هر صفتی که خداوند دارد، در حد کمال و اعلاء دارد، لذا مفهوم "دوست داشتن" را نیز در حد اعلاء دارد که همان "عشق" است. پس شاید بتوان در این موارد، خداوند را "عاشق" دانست.

    اینها تحلیل شخصی بنده است. منتظر کلام کارشناسان می مانیم.
    ویرایش توسط میهمان خدا : ۱۳۹۱/۰۱/۰۲ در ساعت ۱۱:۳۷

  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    مطالعه و تحقیق در زمینه های فرهنگ، رسانه، روانشناسی جم
    نوشته
    244
    حضور
    3 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    17
    آپلود
    1
    گالری
    11
    صلوات
    1134



    با سلام
    تا حضور کارشناسان محترم، پاسخ جلال الدین رومی را به این سؤال در کلام دکتر غلامرضا اعوانی استاد فلسفه که در سمینار جلال الدین رومی در دانشگاه تورنتو ایراد کرده است، بیان میکنم.
    آیا خداوند عاشق است؟

    سخن گفتن از عشق در «مثنوی معنوی» جلال‌الدین محمد بلخی، آن ستاره درخشان آسمان عرفان و آن یگانه دوران، کاری به غایت دشوار است، ‌زیرا عشق از دیدگاه حضرت مولانا بحری است بس ژرف و عمیق که کس به ژرفای آن نتوان رسید و سیاحان این بحر برای فرا چنگ آوردن در و مروارید آن چه بسا در آن غرقه گشته‌اند و آب دریا غریقان این بحر را در ساحل افکنده است...

    اما حضرت مولانا غواصی است، هر که با پاچیله ‌معرفت در اعماق ژرف این دریا رفته و گوهرها را به سلک نظم کشیده است. عشق از سویی خلاف عقل است، زیرا آثار عقل در همه جا پیداست، در حالی که در نهانخانه عالم پنهان است و در واقع عشق پنهان‌ترین پنهان‌هاست. از نشانه‌های عشق تحیر است و در مقامات عرفانی وادی حیرت از مقامات سلوک و شرط لازم برای وصول به مرتبه فناست. در نتیجه، مولانا از عشق به دریای عدم تعبیر می‌کند. عدم در اینجا رمز نیستی و فناست. عشق انسان را از هر هستی مجازی برکنده و او را در هستی حقیقی فانی می‌سازد. عشق حتی برتر از بند بندگی و خداوندی است.

    با دو عالم عشق را بیگانگی ---------اندرو هفتاد و دو دیوانگی

    سخت پنهانست و پیدا حیرتش---------جان سلطانان جان در حسرتش

    غیر هفتاد و دو ملت کیش او-----------تخت شاهان تخته‌بندی پیش او

    مطرب عشق این زند وقت سماع-----------بندگی بند و خداوندی صداع

    پس چه باشد عشق دریای عدم---------در شکسته عقل را آنجا قدم

    بندگی و سلطنت معلوم شد------------زین دو پرده عاشقی مکتوم شد

    کاشکی هستی زبانی داشتی------------تا ز هستان پرده‌ها برداشتی

    هر چه گویی ای دم هستی از آن-------------پردهٔ دیگر برو بستی بدان

    آفت ادراک آن حالست قال----------خون بخون شستن محالست و محال

    من چو با سوداییانش محرمم-------------روز و شب اندر قفس در می‌دمم

    سخت مست و بی‌خود و آشفته‌ای-------------دوش ای جان بر چه پهلو خفته‌ای

    بیماری عشق نیز غیر از همه بیماری‌هاست و طبیب صوری راهی به درمان آن ندارد. عشق امری ربانی و الهی و رمز خورشید کمال حق است. مولانا عشق را «اصطرلاب اسرار خدا» می‌خواند. غایت و نهایت عشق وصول به حضرت حق است، گو اینکه عشق به تعبیر مولانا عشق «این سری» یا عشق مجازی باشد. عشق از دید مولانا چون صفت حق است نامتناهی و بنابراین، مانند دیگر اوصاف حق در قالب الفاظ و کلمات نمی‌گنجد و هر چند انسان بخواهد با کمک الفاظ و روشنگری زبان آن را تفسیر کند بر ابهام آن می‌افزاید و «عشق بی‌زبان» خود گویاتر و روشن‌تر است. خاصه، عقل از تبیین عشق عاجز است و به خری ماند که در وصف آن در مرحله‌ی الفاظ و حروف گرفتار می‌شود. بهترین راه برای شناختن عشق خود عشق است.

    علت عاشق ز علت‌ها جداست-----عشق اصطرلاب اسرار خداست

    عاشقی گر زین سر و گر زان سر است---------عاقبت ما را بدان شه رهبر است

    هرچه گویم عشق را شرح و بیان---------چون به عشق آیم خجل باشم از آن

    گرچه تفسیر زبان روشنگر است------------لیک عشق بی‌زبان روشن‌تر است

    چون قلم اندر نوشتن می‌شکافت-----------چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

    عقل
    در شرحش چو خر در گل بخفت----------شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

    آفتاب آمد دلیل آفتاب---------گر دلیلت باید از وی برمتاب

    به نظر مولانا، عشق از اوصاف خداوند بی‌نیاز است و بنابراین، عاشق و معشوق حقیقی هموست و اطلاق عشق بر ذات حق اطلاق حقیقی و بر غیر حق اطلاق مجازی است. این به جهت آن است که اوصاف کمالیه وجود اولاً و بالذات به حضرت حق و ثانیاً و بالعرض به موجودات عالم تعلق دارد. بنابراین، حسن مطلق از آن خداوند است و زیبایی موجودات عالم را به «حسن زر اندود» مانند می‌کند. عشق خداوندی به مانند نور محض است که از هرگونه عیب و نقصی مبراست. عشق مخلوق به مانند آتشی است که ظاهر آن آتش و باطن آن دود است و اگر نور آتش بمیرد، سیاهی دود پیدا می‌شود.

    عشق ز اوصاف خدای بی‌نیاز---------عاشقی بر غیر او باشد مجاز

    زآنک آن حسن زراندود آمده است--------ظاهرش نور اندرون دود آمده است

    چون رود نور و شود پیدا دخان-----------بفسرد عشق مجازی آن زمان

    وا رود آن حسن سوی اصل خود---------جسم ماند گنده و رسوا و بد

    نور مه راجع شود هم سوی ماه--------وا رود عکسش ز دیوار سیاه

    مولانا عشق موجودات فانی را فانی می‌شمارد و عشق حضرت حق را پایدار و جاویدان می‌داند و آن را به سالک طریق حق تجویز می‌نماید.

    عشق بر مرده نباشد پایدار----------عشق را بر حی جان‌افزای دار

    زآنکه عشق مردگان پاینده نیست----------زآنکه مرده سوی ما آینده نیست

    عشق زنده در حیات و در بصر-----------هر دمی باشد ز غنچه تازه‌تر

    عشق آن زنده‌گزین کو باقی است----------کز شراب جان فزایت ساقی است

    عشق آن بگزین که جمله انبیا-----------یافتند از عشق او کار و کیا

    تو مگو ما را بدان شه بار نیست-----------با کریمان کارها دشوار نیست

    در نظر مولانا شالوده هستی بر عشق نهاده شده است. عشق فقط صفت خداوند و بشر نیست، بلکه اصل خلقت و پیدایی عالم است. عشق مانند دریایی کران ناپیداست و آسمان‌ها و زمین چون کف و موجی از این دریایند. گردش و پویش آسمان‌ها و زمین از عشق است و اگر سریان عشق در شریان عالم نباشد،‌ عالم از ایستایی فسرده می‌شود و جمادی در نبات و نبات در حیوان و حیوان در انسان محو و فانی نمی‌شود. ذرات عالم عاشق کمال حقند و راه علو استکمال را می‌پویند و در شتاب و جنبش خویش حق را تسبیح می‌گویند و تنشان از این جنبش عشق پاک و پیراسته می‌شود.

    نمونه اعلای عشق در عالم هستی سرور کائنات رسول خداست که از فرط ظهور عشق سرمدی در او به کنیه «حبیب‌الله» مفتخر شده است و با آنکه همه انبیا مظهر تام حبّ و عشق الهی‌اند، ‌او در میان همگنان به این صفت ممتاز گشته است. چون به مصداق «احببت ان اعرف» عشق سلسله جنبان عالم هستی است،‌ کمال این عشق در خطاب «لولاک لما خلقت الافلاک» (ای محمد (ص) اگر تو نبودی این جهان را نمی‌آفریدم) جلوه‌گر شده است. پس غرض از برافراشتن این چرخ بلند، فهم علو مرتبه عشق است.

    عشق جو شد بحر را مانند دیک--------عشق ساید کوه را مانند دیگ

    عشق بشکافد فلک را صد شکف----------عشق لرزاند زمین را از گزاف

    با محمد بود عشق پاک جفت------------بهر عشق او را خدا لولاک گفت

    منتهی در عشق چون او بود فرد-----------پس مرو راز انبیا تخصیص کرد

    گر نبودی بهر عشق پاک را-----------کی وجودی دادمی افلاک را

    من بدان افراشتم چرخ سنی---------تا علو عشق را فهمی کنی

    منفعت‌های دگر آید ز چرخ---------آن چو بیضه تابع آید این چو فرخ

    خاک را من خوار کردم یکسری---------تا زخواری عاشقان بویی بری

    خاک را دادیم سبزی و نویی---------تا ز تبدیل فقیر آگه شوی

    عشق به تعبیر مولانا اگر به در انبان هستی افکنده است، بالایی و پستی عالم همه از عشق است. عشق افلاک را در گردش و چرخش انداخته است، به گونه‌ای که افلاک بر گرد سر ما در حرکتند. عشق آرام و قرار را از زیر و زبر عالم گرفته است. موجودات عالم چون خار و خسی که در گرداب تند گرفتار آمده باشد، در سیل عشق افتاده و دل به قضای عشق نهاده‌اند و مانند سنگ آسیا به گرد خود می‌گردند. جریان آب جو و گردش دولاب گردون نشانه‌ای از این عشق است.

    عقل جزیی از نظر مولانا منکر عشق است، گرچه مدعی است که به اسرار و حقایق عشق راه دارد. عقل جزیی عقل تقید است. عقلی است که از قید خودی رهایی نیافته و در قید و بند انانیت و هستی مجازی گرفتار است.

    عقل جزیی عشق را منکر نبود---------گرچه بنماید که صاحب سر بود

    زیرک و داناست اما نیست نیست--------چون فرشته لا نشد اهریمنی است

    او به قول و فعل یار ما بود--------چون به حکم حال آیی لا بود

    مولانا از عقل جزیی به زیرکی تعبیر می‌کند. نمونه‌ای ابلیس است که با همه زیرکی و دانایی‌اش از درگاه قرب الهی رانده شده است. نمونه کامل عشق انسان یا نوع بنی‌آدم است که به جهت انس با حضرت انس با حضرت حق به کمال مرتبه قرب نایل گردیده است. در تمثیل زیبای دیگری مولانا زیرکی عقل را به شنا کردن در دریاهای بیکران و ژرف و بی‌پناه تشبیه می‌کند که در آن انسان در کام طوفان‌ها و گرداب‌های خوفناک گرفتار می‌آید، به گونه‌ای که برای او امید رهایی نیست و شناگر در کام مرگ گرفتار می‌شود. برعکس عشق مانند کشتی است که کمتر در لجه‌ای عمیق و گرداب‌های هائل غرق می‌شود و در میان طوفان‌های سهمگین مسافر همیشه امید رهایی و نجات دارد.

    داند او کو نیکبخت و محرم است-------زیرکی ز ابلیس و عشق از آدم است

    زیرکی سباحی آمد در بحار---------کم رهد غرقست او پایان کار

    هل سباحت را رها کن کبر و کین--------نیست جیحون نیست جو دریاست این

    وآن‌گهان دریای ژرف بی‌پناه---------در رباید هفت دریا را چو کاه

    عشق چون کشتی بود بهر خواص--------کم بود آفت بود اغلب خلاص

    زیرکی بفروش و حیرانی بخر-----------زیرکی ظن است و حیرانی نظر

    عقل قربان کن به پیش مصطفی---------حسبی‌الله گو که الله ام کفی

    در دفتر پنجم مثنوی، مولانا داستان معشوقی را بیان می‌کند که در صدد امتحان عاشق خویش است و می‌خواهد ببیند که آیا عاشق خویش است و می‌خواهد ببیند که آیا عاشق بطور کلی در وجود معشوق فانی شده است یا نه. معشوق از عاشق می‌پرسد که خود را بیشتر دوست دارد یا معشوق را. عاشق در پاسخ می‌گوید که در وجود معشوق آن‌چنان فانی شده است که از سر تا قدم از وجود معشوق پر شده است و آن‌چنان مستغرق معشوق است که از عاشق جز نامی بیش بر وی نمانده است. این فنای کلی عاشق در معشوق موجب کمال عاشق می‌شود، مانند سرکه‌ای که در دریای انگبین شیرین شده است و یا به سنگی ماند که لعل ناب شده است و از صفات آفتاب پر گردیده و سنگی خود را از دست داده است.

    گفت معشوقی به عاشق ز امتحان--------در صبوحی که فلان ابن‌فلان

    مر مرا تو دوست‌تر داری عجب---------یا که خود را، راست گو یا ذالکرب

    گفت من در تو چنان فانی شدم-----------گه پرم از تو ز ساران تا قدم

    بر من از هستی من جز نام نیست--------در وجودم جز تو ای خوش کام نیست

    زآن سبب فانی شدم من این چنین----------همچو سرکه در تو بحر انگبین

    همچو سنگی کو شود کل لعل ناب----------پر شود او از صفات آفتاب


    ویرایش توسط ضرب المثل : ۱۳۹۱/۰۱/۰۳ در ساعت ۲۱:۵۶
    خداوند نزدیکتر از انسان به او و دورترین از ذهن اوست.



  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    سلام
    عشق همان محبت شدید است . در منابع دینی ما بطور مکرر محبت به خدای تعالی نسبت داده شده است : ان الله یحب المحسنین ان الله یححب التوابین ان الله یحب المتطهرین ووو و از آنجا که محبت خدای تعالی به نسبت وجود ناچیز ما بسیار بسیار باشکوه و پرعظمت است پس می توان از آن به محبت شدید یا همان عشق یاد کرد
    موفق باشید
    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,182
    حضور
    17 روز 13 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15131



    منظور از عشقی که در اینجا مطرح می شود عشق الهیست .همانطور که می دانید سرچشمه ی عشق واقعی وحقیقی، معرفت و شناخت است؛ هر چقدر که معرفت وشناخت بیشتر باشد این نوع عشق نیز عمیق تر وپایدارتر خواهد بود .بنابراین هرچه معشوق ومحبوب کامل‌تر باشد عشق هم برتر خواهد بود. خداوند سبحان به جمال ذات خود ـ که کامل‌ترین موجودات است ـ شناخت دارد پس شناخت خداوند به ذات خود در حد اعلاست پس برترین عشق‌ها هم از آن اوست.

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    نقل قول نوشته اصلی توسط ضرب المثل نمایش پست ها
    آیا عاشق بودن نیز همانند رحمان و رحیم بودن از صفات خداوند است؟


    با سلام

    (و الذين آمنوا اشد حبا لله )،مومنین خدا را بيشتر دوست ميدارند (یا باید بدارند).

    کلمه عشق در قرآن کریم بکار نرفته اما معادل آن : شغفها حبا ، حبا جما ، بکاررفته است.

    ودر ادعیه :

    يا اَشْرَفَ مَحْبُوب عُلِمَ :87جوشن کبیر

    يا حَبيبَ مَنْ تَحَبَّبَ اِلَيْكَ

    لا حبيبَ إلا هو
    يا من هو لمن أطاعه حبيب
    يا خير حبيب و محبوب ای بهترین دوست و معشوق ....شاید بتوان گفت ای بهترین عاشق و معشوق ...

    نکته ظریفی اینجا بگم که خدای متعال که خالق عشق است غیور است یعنی تقریبا مثل عشق خانمها به شوهرانشان که طاقت هوو ندارند بزبان ساده تر خدای سبحان گناه شرک را نمیبخشد یعنی انسان نباید کسی یا چیزی را شریک حبیب و محبوبش قرار دهد ...الا لله الدین الخالص .

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    جان فدا کردن برای خاک پای مولایم امام زمان ، احادیث اهل بیت ،
    نوشته
    262
    حضور
    6 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    694



    خداوند عاشق کسی است که او هم عاشق خداست و بهترین مردم است و بالاترین درجات را داراست و لایق بود تا برای خدا معشوق شود او ارزوی ماست و امیر دلهاست

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    نویسندگی، مطالعه و تحقیق
    نوشته
    1,375
    حضور
    1 روز 7 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    28
    گالری
    423
    صلوات
    11370



    نقل قول نوشته اصلی توسط طوفان خورشیدی نمایش پست ها
    ما در قرآن داریم آیاتی که می فرمایند" ان الله یحب ..." یعنی خداوند چنین چیزهایی یا چنین افرادی را "دوست" می دارد. و چون، هر صفتی که خداوند دارد، در حد کمال و اعلاء دارد، لذا مفهوم "دوست داشتن" را نیز در حد اعلاء دارد که همان "عشق" است. پس شاید بتوان در این موارد، خداوند را "عاشق" دانست.
    جناب طوفان خورشیدی!

    سلام

    به نظر من این مطلب که « عشق »، حد اعلی و کمال « دوست داشتن » هست صحیح نمی باشد.

    عشق کجا و دوست داشتن کجا؟؟؟

    می خـواسـتــم ز آدمیــان دلـبـری کنـم

    گفتـم که «یـا عـلـی» دل پروردگار رفت






  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    مطالعه و تحقیق در زمینه های فرهنگ، رسانه، روانشناسی جم
    نوشته
    244
    حضور
    3 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    17
    آپلود
    1
    گالری
    11
    صلوات
    1134



    با سلام و تشکر از دوستان
    نكاتي كه در مورد سؤال این تاپیک میتوان مطرح کرد که دوستان هم به برخی اشاره کردند به شرح ذيل است:
    1- كلمه عشق در تعبيرات اسلامي خيلي كم آمده است . از همين رو برخي مي گويند كلمه حب و دوستي را بايد به كار برد .نه كلمه عشق را . ولي

    ديگران جواب داده اند كه استعمال آن ولوبه صورت كم مي تواند كاربرد آن را تجويز كند .از جمله مواردي كه به كاررفته به عنوان نمونه عبارات ذيل است :

    پيامبر ( ص ) :
    ( ( افضل الناس من عشق العباده و عانقها وباشرها بجسده و تفرغ لها ) ) و هم چنين فرمود : ( ( طوبي لمن عشق العباده و احبها بقلبه و

    باشرها بجسده و تضرع لها؛خوشا به حال كسي كه به عبادت عشق بورزد و از صميم قلب آن را دوست بداد و با بد نش به آن بچسبد و خودش را براي آن

    فارغ بكند ) ). علي ( ع ) :
    ( ( واهاً لك ايتها التربه ههنا مناخ ركاب و مصارع عشاق ؛ خوشا به تو اي خاك اينجا جايي است كه با رهايي فرود خواهد آورد و

    اينجاخوابگاه عاشقاني است ) ) ،
    ( تعليم و تربيت ، استاد مطهري ، ص 331 )؛ . 2-در آيات بسياري از قرآن با واژه محبت و مودت از عشق ياد شده است.

    اين آيات در چند قسمت قرار گرفته اند : الف ) آياتي كه در وصف مومنان است مانند : ( ( والذين آمنوا اشد حباً؛ آنان كه ايمان آورده اند در دوستي خدا

    سخت ترند ) ) ، (
    بقره ، آيه 165 ) . ب ) آياتي كه از دوستي حضرت حق نسبت به مومنان سخن مي گويد مانند : ( ( ان الله يحب التوابين و يحب

    المتطهرين ) ) ، (
    بقره ، آيه 222 و آيات ديگر ) . ج ) آياتي كه متضمن دوستي هاي دو طرفي و محبت هاي متبادل است : دوستي حضرت حق نسبت به

    مومنين و بالعكس مانند : ( ( قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله و يغفر لكم ذ نوبكم ؛ بگو اگر دوست داريد خدا را از من پيروي كنيد تاخدا

    دوستتان بدارد و گناهانتان را برايتان ببخشايد ) ) ، (
    آل عمران ، آيه 31 ) - ( جاذبه و دافعه علي ( ع ) ، استاد مطهري ، ص 56 )؛ . 3- حب يك نوع ارتباط

    وجودي و جاذبه خاص در ميان علت تكميل كننده و معلول تكميل شونده است ( يا چيزي كه در حكم علت و معلول مزبور است ) و لذا ماافعال و متعلقات

    افعال خود را دوست مي داريم چون وسيله كمال ماهستند .محبت داراي مراتب مختلفي است كه بعضي شديد تر و بعضي ضعيف تر است . خداوند از هر

    جهت كه تصور كنيم شايسته محبت است ،زيرا ذاتاً خودش يك موجود كامل آن هم كامل نامتناهي است ،
    ( ترجمه الميزان ، ج 1، ص 586 ).

    از سویی آیات و روایات فراوانی به زبان های مختلف بر اهمیت و منزلت خوف از خداوند تأكید ورزیده اند.از جمله قرآن برای پروا پیشگان از خداوند، رحمت و

    رضوان و هدایت را وعده داده است:

    «... وَ فِی نُسْخَتِها هُدىً وَ رَحْمَهٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ»

    برای كسانی كه از پروردگارشان بیمناك بودند،هدایت و رحمتی بود.(سوره اعراف، آیه 154)


    «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ»

    خدا از آنان خشنود است و (آنان نیز) از او خشنودند. این (پاداش) كسی است كه از پروردگارش بترسد.(سوره بیّنه، آیه 8)


    همچنین قرآن، ادعای بیمناكی از خداوند را تنها از عالمان حقیقی می پذیرد. انّما یخشی اللهَ من عباده العلمؤُا «از بندگان خدا تنها دانایان اند كه از او می

    ترسند.» (سوره فاطر، آیه 28)
    در جای دیگر خوف از خداوند را از لوازم ایمان دانسته است: « انّما المؤمنون الذین اذا ذكر الله وَجلَت قلوبهم » «مؤمنان،

    همان كسانی اند كه چون خدا یاد شود دل هایشان بترسد.»(سوره انفال، آیه 2. همچنین ر.ك: سوره آل عمران، آیه، 175
    ) و سرانجام آنكه قرآن به

    خداترسان وعده بهشت داده است:

    « وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی (40) فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوی»

    «و اما كسی كه از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید، و نفس خود را از هوس بازداشت، پس جایگاه او همان بهشت است.»(سوره نازعات، آیه 40 و 41

    )
    در گفت وگوی خداوند با حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ آمده است: «ای عیسی، از من بیمناك باش و بندگان مرا نسبت به من بیم دِه، تا شاید

    گنهكاران از آنچه می كنند، دست بردارند و در نتیجه هلاك نشوند، مگر آنكه می دانند.»(كافی، ج 8، ص 138، ح 103)

    حال سؤالی که ایجاد میشود این است که آيا ترس از خدا با عشق به او در تضاد قرار نمیگیرد؟

    ویرایش توسط ضرب المثل : ۱۳۹۱/۰۱/۰۸ در ساعت ۲۳:۲۲
    خداوند نزدیکتر از انسان به او و دورترین از ذهن اوست.



  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 10 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود