ما در گذشته اين اشتباه را مرتكب شده‏ايم


كه اين داستان را فقط از يك طرف آن مطالعه كرده‏ايم

و غالباً آن طرف ديگر داستان را مسكوتٌ عنه گذاشته‏ايم؛ يعنى ما نمايشگر قهرمانيهاى جنايتكارانه پسر معاويه و پسر زياد و پسر سعد بوده و هستيم.

من براى اين دسته‏ها حقيقتاً احترام قائل هستم چون ابراز احساسات است، احساساتى صددرصد طبيعىِ ناشى از عقيده و ايمان. آنهايى كه مى‏دانند

اگر در يك ملت احساسات طبيعى ناشى از عقيده و ايمان درباره قهرمانان بزرگ آن ملت وجود داشته باشد

چقدر ارزش دارد، مى‏دانند كه من چه مى‏گويم.
نبايد اينها را نسخ كرد، نبايد با اينها مبارزه كرد، بايد اينها را اصلاح كرد.

بايد اين احساسات بسياربسيار عظيم را كه فقط ناشى از قدرت عقيده و ايمان است، اصلاح كرد.

آيا اگر شما ميلياردها دلار خرج كنيد، مى‏توانيد يك چنين احساساتى در ملت به وجود بياوريد؟!.

اينكه آن بابا از جيب خودش پول خرج مى‏كند، خودش را بيكار مى‏كند، زنجير برمى‏دارد پشت خودش را سياه مى‏كند و اشك او هم متصل جارى است، ارزش دارد

و نبايد با آن مبارزه كرد و گفت اين كارها وحشيگرى است.

ابراز احساسات براى قهرمانان بزرگ تاريخ وحشيگرى نيست.

فقط اشتباه او در اين است كه وقتى مى‏خواهد ابراز احساسات كند، به شكلى ابراز احساسات مى‏كند

كه نمايشگر قهرمانى جنايتكارانه جنايتكاران و نمايشگر مظلوميت آن كسى است كه به او عشق مى‏ورزد و علاقه دارد.

او نمى‏داند حالا كه مى‏خواهد نمايشگرى بكند بايد طورى نمايشگرى بكند كه نمايشگر حماسه حسينى باشد،

نمايشگر آن جنبه نورانى و روشن تاريخ عاشورا باشد، نمايشگر روح حسين بن على باشد.
خوشبختانه كم و بيش اين بيدارى پيدا شده است و گاهى انسان به چشم مى‏بيند كه بعضى از دستجات توجه كرده‏اند كه چه بايد بكنند و چه مى‏كنند.

مجموعه‏آثاراستاد شهيد مطهرى، ج‏17، ص38