صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقد برهان دفع خطر محتمل

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    927
    حضور
    6 روز 13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    937

    نقد برهان دفع خطر محتمل




    درود بر تمام دوستان
    نکته:این مطالب از خودم نیست و ازسایت دیگری برداشته ام ولی وقتی مطالبش را خواندم دیدم درست است فلذا در این تاپیک گذاشتم تا جوابم را بگیرم
    مقدمه:
    خوب این دفعه می خواهیم راجع به یکی از قوی ترین برهان ها و عقلی ترین برهان های اثبات وجود خدا بپردازیم ، برهانی که بر پایه عقل و منطق بنا شده است و از شهودات و مقایسات ناقص در آن خبری نیست، این برهان معمولا به اینگونه مطرح می شود که آگر آخرتی برای انسان وجود داشته باشد و جهان دیگری وجود داشته باشد ما ( خدا باوران ) ضرر نکرده ایم و در بهشت برین سکنی می گزینیم و شما ( کسی که به خدا اعتقاد ندارد) ضرر می کنید و اگر هم آخرتی وجود نداشته باشد ( حاجی این ها چیه که می گی استغفرالله) ما ضرری نمی کنیم شما هم ضرری نمی کنید
    خوب باید از جهات مختلف این دیدگاه را بررسی کنیم اول یک جمله از مونتاین نویسنده فرانسوی بگویم:
    "کسی که میترسد مبادا در آینده رنج بکشد، هم اکنون از ترس خود رنج می کشد"
    یک مثال:
    دوستان خدا باور همیشه پس از ارائه این برهان اعلام می کنند که منطق حکم می کند که دین دار باشی و به خدا اعتقاد داشته باشی خوب اشکال این صحبت اینجا است که دوست خوب من اگر دین داری و انجام فرایض الهی فقط مربوط به خانه می شد این صحبت شما تا حدودی قابل پذیرش بود ( اگر چه باز هم به نظر من در خانه هم قابل قبول نیست چون اگر ما فرض کنیم که یک آقا که ۳۰ سال است به سن تکلیف رسیده است و طبیعتا الان ۴۵ سال سن دارد ، روزی ۱ ساعت به انجام احکام الهی بپردازد در سال ۳۶۵ ساعت را به انجام احکام اختصاص داده که در طول۳۰ سالی که به سن تگلیف رسیده است این مقدار به ۱۰۹۵۰ ساعت می رسد که این مقدار برابر۲۵/۴۵۶ روز می باشد که این مقدار هم برابر ۲۵/۱ سال است ! این به این معنی است که فرد ۲۵/۱ سال از عمر ۴۵ ساله خود را هدر داده است و به عبارت دیگر ۷/۲ ٪ از عمر خود را به هدر داده است )ولی اکنون که زندگی ما سیاست ما روابط اجتماعی ، خانوادگی ما بر اساس دین تنظیم می شود این صحبت قابل قبول نیست ،

    به طور مثال در کشور ما که قوانین اسلامی بر کشور حکومت می کند آیا دین هر کس در خانه است ؟ یا اینکه دین به جامعه هم کشیده شده ؟آیا جامعه ما بر اساس شایسته سالاری تنظیم شده است ؟ یا بر اساس اعتقادات مذهبی ، مگر اینگونه نیست که هر که ریشش بیش بامش بیشتر ؟ آیا در کشور ما برای عقاید نو ارزش قائل می شوند ؟ تا به حال دیده اید یک دانشمند در تلویزیون بیاید و ۲ ساعت راجع به یک مبحث علمی بحث کند ؟ ( استفهام انکاری) ولی همگی دیده ایم که فردی مذهبی بیش از ۲ ساعت در تلویزیون راجع به مباحث اعتقادی بحث کند و ...
    بنابر این این دیانت ضررش را به تمام جامعه و سایر انسانها همچون انگلی در همین دنیا خواهد زد و خود دین داران را هم با همین اجتماع به سوی نابودی میبرد، که برده است! استفاده از دین باید مثل استفاده از دخانیات تنها در جاهای مخصوصی آزاد باشد، صدا و سیمای دولتی و کتابهای درسی مدارس را باید از وجود تعالیم دین خالی کرد و اکنون در بسیاری از کشورهای جهان چنین اتفاقی افتاده است!
    اما آن دنیا...
    اما آن دنیا (؟) >> بگذارید کمی برایتان توضیح بدهم ! فردی که وجود خدا را قبول ندارد و عمری تحقیق و تفحص کرده است و نتوانسته است وجود او را برای خودش از نظر عقلی ثابت کند ، از هر راهی که به ذهنش می رسیده امتحان کرده و با توجه به علم روز نتوانسته است خدا را برای خودش اثبات کند و حاضر نشده است که چیزی را که برایش قابل اثبات نیست را بپذیرد ، حال گناه او چیست ؟ خدا چه حقی دارد که او را مجازات بکند ف کسی که نتوانسته است وجد موجود پنهانی در نا کجا آباد آسمان بپذیرد گناهش چیست؟ هر کسی اگر کمی عدالت هم داشته باشد هیچ گاه حکم به مجازات این فرد و تشویق کسانی که صرفا عقیده به او را به ارث برده اند نخواهد داد
    به اهل بهشت نگاه کنید، به کسانی که ادعا میکنند به بهشت خواهند رفت، به پاپ جان پول، به کشیش های کاتولیکی که هزاران تنشان به بچه بازی و فساد اخلاقی محکوم شده اند به یهودیهای ارتودوکسی که جهان را مال خود میدانند، یهودیان را چوپان و بقیه را گوسفند میدانند، به مسیحیان تندرو، به هیتلر که اعتقادات شدید مذهبی داشت، به اسکندر مقدونی که به خدایان یونان اعتقاد داشت، این انسانهای فرومایه اهل بهشت هستند، تحمل و دیدن مستمر این افراد بسیار دشوار ا ست، وجود این افراد بهشت را به یک محیط نامطلوب تبدیل خواهد کرد. اگر بهشت و جهنمی وجود داشته باشد، زندگی در جهنم دلپذیر تر از زندگی کردن در کنار هر کدام از این افراد خواهد بود.
    اصلا کسانی که به خدا اعتقاد دارند در آیین های خود مشاهده می کنند که هر کدام تعریف خاصی از بهشت و جهنم و کسانی که به بهشت می روند دارند مثلا اگر فرض کنیم خدایی که در قرآن تعریف شده است مسول بر پایی بهشت و جهنم باشد طبق دستورات قران و آنچه در رساله آقای خمینی نوشته شده است هر کسی که مسلمان نباشد کافر محسوب می شود و طبق دستورات قران هر کس کافر باشد به جهنم خواهد رفت ( یعنی کسانی که به ادیان مسیحی و یهودی و زرتشتی و ... اعتقاد دارند به جهنم خواهند رفت ) اگر زئوس خدای باستانی یونانیان مسول بهست و جهنم باشد وضع از این هم بدتر می شود زیرا او بسیار سخت گیر تر است و از جهتی انسان هایی که به او اعتقاد دارند تعدادشان کم است و طبیعتا کسانی که به او اعتقاد ندارند تعدادشان خیلی زیاد است شاید ۹/۹۹ ٪ جمعیت جهان را تشکیل بدهند پس تمام انسان ها در جهنم خواهند سوخت
    مسئله بهشت رفتن یا نرفتن
    مسئله به بهشت رفتن یا نرفتن فقط بر سر اعتقاد داشتن یا نداشتن به خدا نیست، در هر دین و آیینی بسیار محرامت و فرایض دینی وجود دارد که انسانها باید انجام بدهند، فرقه های مختلف مفاهیم مختلفی دارند، مسئله گناه کردن یا نکردن به نظر میرسد در اکثر دینها بیش از به خدا اعتقاد داشن یا نداشتن مطرح است.
    در مورد اسلام بعنوان مثال شرک ورزیدن چیزیست که الله به شدت از آن بیزار است و اهل تسنن به شدت شیعیان را محکوم به شرک ورزی میکنند، و ادعا میکنند این شرک ورزی شیعیان باعث بازشدن دکان های دین و به لجن کشیده شدن اسلام در کشورهایی مثل ایران شده است، از طرفی شیعیان اعتقاد دارند اهل تسنن نسبت به امامان که نمایندگان خدا هستند ظالم هستند و عذابی سخت در انتظار آنهاست، همانطور که آشکار است اعتقاد داشتن و یا نداشتن به خدا تنها قسمت بسیار کوچکی از دیانت است، و صرف این قضیه ورود این افراد به بهشت را تضمین نخواهد کرد، بنابر این قسمت دوم این استدلال که مسلمانان در بهشت وضعیت بسیار بهتری خواهند داشت نیز غلط است. معتقدان به خدا در ادیان مختلف تکلیف خودشان را نمی دانند عده ای قرار است که شفاعت بعضی از مسلمان ها را بکنند ( یادش به خیر دوران راهنمایی ! یادم است یک دفعه سر قضیه ای داشتند دوست من را از مدرسه اخراج می کردند ، معلم ما آمد و شفاعت او را پیش مدیر مدرسه کرد ) فرقه های زیادی از مسیحیت سالها با مالیات برای کلیسا گرفتن در بهشت زمین فروخته اند و به خدا رشوه داده اند و یا فرقه هایی معتقدند خداوند در هر صورت بندگان را خواهد بخشید، در این آشفته بازار الهی که ادیان پیوسته افسانه های مربوطه اش را تولید میکنند معلوم نیست تکلیف انسان ها چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    برهان دفع خطر احتمالی و پاسکال
    برهان دفع خطر احتمالی از نظریه پاسکال ریاضی دان معروف قرن ۱۷ استنباط شده است ، پاسکال کسی بود که ابتدایی ترین ماشین حساب را به وجود آورده است و فردی قمار باز بوده است ، او تلاش های بسیاری در زمینه احتمالات کرده است و یکی از پایه گذاران مبحث احتمالات در ریاضی است ، او با استفاده از تکنیک های احتمال در اکثر اوقات در بازی ها برنده می شد ، پاسکال یک قمارباز بود و روش استدلالی وی برای توجیه اعتقاد خود به خدا را نیز به سبک قماربازان اینگونه مطرح میکند که شرط بستن بر روی وجود خدا بیشترین شانس بردن قمار این دنیا و آن دنیا را دارد. روش استدلال پاسکال همچون روش تفکر در قماربازی بسیار محتاطانه و مبتنی بر احتمالات است.
    در قمارخانه ها معمولا بازیهای مختلفی ارائه میشود که هرکدام یک مقدار ورودی و یک مقدار خروجی دارند، مثلا فرض کنید در بازی a، شما برای اینکه بازی کنید باید مبلغ یک دلار پرداخت کنید، و اگر برنده شوید 3 دلار جایزه میگیرید و اگر برنده نشوید 0 دلار میبرید (هیچ نمیبرید)، و شانس برد شما 1/2 است.
    در چنین شرایطی میتوان حساب کرد که انتظار شما از برد در این بازی به مقدار 1.5 دلار است، زیرا:
    0 * (1/2) + 3 * (1/2) = 1.5
    و چون شما تنها یک دلار هزینه میکنید،
    -1 + 1.5 = .5
    و چون نیم عدد مثبتی است، شرکت در این بازی به نفع شماست، پس یک قمارباز خوب در این بازی شرکت خواهد کرد و روی آن شرط خواهد بست!
    حال فرض کنید بازی وجود دارد که اگر شما در آن ببرید 2 دلار برنده میشوید، و اگر نبرید 0 دلار برنده میشوید و احتمال برد یا باخت نیز هردو 1/2 است، اینبار نیز معادله بصورت زیر خواهد بود.

    0 * (1/2) + 2 * (1/2) = 1
    و چون شما تنها یک دلار هزینه میکنید،
    -1 + 1 = 0
    شرکت در این بازی نه به نفع شماست نه به ضرر شما، بنابر این میتوانید شرکت کنید یا نکنید، حال اگر شما بازی ای را فرض کنید که احتمال برد در آن کمتر از 1/2 باشد و یا اینکه مقدار برد 1 دلار باشد یا هر تغییر شرایطی که میزان انتظار برد را پائین بیاورد، این بازی را بیفایده میکند و یک قمارباز نباید روی آن شرط بندی کند.
    پاسکال نیز به همین صورت میخواهد اعتقاد به خدا را توجیه کند، پاسکال معتقد بود با استدلال و منطق و دانش و فلسفه نمیتوان وجود یا عدم وجود خدا را اثبات و رد کرد (بنابر این پاسکال یک اگناستیک بوده است (اگناستیک ها کسانی هستند که اعتقاد دارند نه خدا را می شود اثبات کرد و نه می شود رد کرد )). بنابر این ما باید به سبک قماربازها بجای بحث در مورد وجود یا عدم وجود خدا روی وجود یا عدم وجودش شرط بندی کنیم. و همانطور که توضیح داده خواهد شد به اشتباه فرض میکند که شرط بستن روی وجود خدا انتظار برد بیشتری را میسر میسازد تا شرط نبستن روی عدم وجود خدا، و به نفع قمارباز و انسان است تا روی وجود خدا شرط ببندد و یا بعبارتی به خدا اعتقاد داشته باشد تا اینکه بیخدا باشد. از این گذشته این قمار و بازی ای است که هرکسی باید آنرا بازی کند و شرکت در آن دلخواه نیست!
    منفعت این تقریر از برهان!!!!!!
    بنيان اين برهان بر محاسبه ي اميد رياضي منفعت دو گروه دين دار، و بي دين است. به عبارت ديگر مبتني بر احتمالات است. اگر اميد رياضي منفعت دين داران طبق اين روش رياضي بيشتر باشد، نتيجه مي گيريم كه روش آنها در زندگي بهتر است (حتی اگر ندانيم ادعاي آنها در مورد خدا و دين درست است يا خير) و نتيجه مي گيريم كه بايد ديندار بود و خدا را باور داشت (البته در صورتی که منفعت باور باشیم، در صورتی که تنها به درستی مطالب اهمیت دهیم، چنین برهانی به هیچ وجه جای طرح ندارد).
    تقریر برهان
    اگر جعبه أي وجود داشته باشد و در آن توپهايي به سه رنگ زرد، سبز، و آبي وجود باشد، و قرار باشد روي رنگ توپي كه خارج مي شود شرط ببنديم، چه مي كنيم ؟
    هركدام از رنگها را مي توانيم انتخاب كنيم. زماني كه هيچ اطلاعاتي در مورد تعداد توپها نداشته باشيم، براي ما فرقي ندارد كه روي زرد بودن توپ شرط ببنديم، يا سبز بودن آن، زيرا ترجيح يك چيز بر چيز ديگر مستلزم نوعي آگاهيست. مثلا اگر بدانيم برگزار كننده ي مسابقه علاقه ي زيادي به رنگ آبي دارد، احتمال مي دهيم كه توپ آبي بيشتري در جعبه گذاشته باشد، و روي توپ آبي شرط مي بنديم. ولي اين نوعي آگاهيست، و فرض ما اين بود كه هيچ آگاهي مستقيم يا غير مستقيمي در مورد تعداد توپها نداريم. پس چه مي كنيم ؟ فرقي ندارد كه روي چه توپي شرط ببنديم.
    اين مسئله در احتمالات به اين شكل مطرح مي شود كه احتمال رويدادهاي فاقد اطلاعات "همگن" هستند. چون چيزي در مورد تعداد توپها نمي دانيم، از نظر احتمالات مقدار احتمالي "برابر" به آنها تعلق مي گيرد (يك سوم احتمال هر رنگ، در مثال بالا). در اين ديدگاه، همه چيز در يك سطح قرار مي گيرند و برتري أي نسبت به هم ندارند. در مراحل بعدي آگاهيهاي مختلفي كه نسبت به آنها پيدا مي كنيم، تعادل اوليه ي آنها را برهم مي زند، و برخي را بالاتر مي برد و برخي را پايينتر. پس از اينكه تمام اطلاعات لازم جمع آوري شود، احتمال متناظر با هر رويداد به مقدار حدي خود مي رسد.
    برهان را مي توان اينگونه بيان كرد :
    در مورد وجود خدا و نظام ديني برهانهاي زيادي وجود دارد، كه برخي آنها را قبول دارند، و برخي قبول ندارند. با اينكه اين برهانها درست هستند، فرض مي كنيم اينگونه نيست، و آنها هيچكدام اثباتي براي وجود خدا و نظام متعارف ديني نيستند. فرض مي كنيم هيچ اطلاعاتي در مورد اين مسايل نداريم. با اينكه برهانهاي مختلف به ما نشان مي دهند كه خدايي وجود دارد و آن جهاني هم هست، ولي فرض مي كنيم چنين اطلاعاتي نداريم. پس، وجود داشتن آن جهان و وجود نداشتن آن همگن مي شوند، و هركدام داراي احتمال يك دوم.

    دين داران و بي دين ها هردو در اين جهان زندگي مي كنند. دين داران اعتقاد دارند كه زندگي اينجهاني آنها بهتر از بي دين هاست، و بي دين ها هم عكس آن را ادعا مي كنند. فرض مي كنيم دين داران در اين جهان هيچ لذتي نمي برند و تمام لذايذ اين دنيا متعلق به بي دين هاست. پس تا اينجا بي دينها به اندازه ي يك عمر لذت از ديندارها جلوتر هستند.

    در مورد آن دنيا. پنجاه درصد احتمال دارد وجود داشته باشد، و پنجاه درصد احتمال دارد كه وجود نداشته باشد. اگر وجود نداشته باشد، محاسبه در همينجا تمام مي شود، و اگر وجود داشته باشد هر دو گروه به آن دنيا منتقل مي شوند. در آن دنيا دين داران از لذت جاوداني برخوردار مي شوند، و بي دين ها خير. پس در اين حالت حساب ها مي شود يك عمر لذت براي بي دين ها، و بي نهايت لذت براي دين دارها.

    مشخص است كه برد با دين دارهاست، چون اميد رياضي كل برابر خواهد بود با لذت اين دنيا، به علاوه ي احتمال وجود آن دنيا، ضرب در احتمال آن، كه برابر مي شود با يك عمر لذت براي بي دين ها، و نيم بي نهايت لذت براي دين دارها، كه برابر با بي نهايت است. چون بي نهايت از يك عمر بيشتر است، پس اميد رياضي لذت (سعادت) براي دين داري بالاتر از بي دين ها است. پس در نهايت دين دارها هستند كه سعادتمندند.
    اشکالت این برهان
    الف)آیا احتمالات در این برهان همگن است؟
    برهان چندان پيچيده نيست و ساختار جالبي نيز دارد. با اين حال ايراد آن نيز كوچك نيست.
    درست است، چون قصد نداريم از برهانهاي مشكوكِ ديگر استفاده كنيم، مي توانيم قيد تمام آنها را بزنيم و بگوييم كه هيچ اطلاعاتي در مورد آن جهان نداريم. پس احتمال وجود آن پنجاه درصد مي شود. اميد رياضي كل، برابر خواهد بود با مقدار لذت اين جهان ضرب در احتمالش (يك) به علاوه ي لذت آن جهان در احتمالش (يك دوم). در مورد لذت اين جهان هم جاي بحث است، كه باز هم مي توان قيد آن را زد، و گفت كه فرض مي كنيم دين دارها اصلا در اين جهان لذتي نمي برند. ديندارها در اينجا از هيچ پيش فرضي استفاده نمي كنند تا از قطعيت برهان كاسته نشود. تا اينجاي كار هيچ مشكلي وجود ندارد. پس يك عمر لذت (بي دين) در برابر صفر. در مورد آنجهان چطور ؟
    در آن جهان ديندارها لذت جاودانه مي برند و ?
    چرا ؟
    چه كسي گفته است كه چنين سرنوشتي وجود دارد ؟
    بله، البته مشخص است كه ادعاي ديندارها اينگونه است كه جهان ديگري وجود دارد و فلان جور و بهمان جور است، ولي چنين ادعايي كه از سوي همگان پذيرفته شده نيست. ديندار رياضي دوست ما اگر قصد داشته باشد به شيوه ي عقلي محض و تنها با استفاده از روش منطقي/رياضي عمل كند، بايد اينجا نيز مانند مراحل قبل بدون پيشداوري عمل كند. البته از اين نيز گذشته، يكي از محورهاي شروع برهان اين بود كه ما چيزي در مورد آن جهان نمي دانيم (و اين خود علت آن بود كه وجود داشتن و وجود نداشتنش را همگن در نظر گرفتيم)، پس در مورد آنچه در آنجا مي گذرد نيز چيزي نمي دانيم. همانقدر كه احتمال دارد در آن جهان دين دارها پاداش بگيرند و بي دينها مجازات شوند، احتمال دارد كه اتفاق عكسش بيفتد. پس از هر دو اتفاق بايد چشمپوشي كنيم،
    و به بيان رياضي، چون اطلاعاتي در مورد آن نداريم، بايد آن را همگن فرض كنيم. در آن دنيا همانقدر كه دين دارها لذت مي برند، بي دينها نيز لذت مي برند (همگن). پس مقدار كل لذت براي ديندارها مي شود "يك عمر به علاوه ي نيم لذت آن دنيايي"، و براي ديندارها مي شود "نيم لذت آن دنيايي" (ضريب نيم احتمال وجود آن دنيا است). بر اين اساس مي بينيم كه برد با بي دينهاست. البته اين نتيجه نيز درست نيست، چرا كه اين برتري ناشي از ارفاقيست كه از سوي ديندار رياضي دوست شده بود. اكنون كه ورق برگشته، بايد آن ارفاق را نيز حذف كنيم. آن ارفاق لذت بردن بي دين ها در اين دنيا و لذت نبردن ديندارها بود، كه در مورد آن اتفاق نظر نيست. پس آن را نيز حذف كنيم. بسيار خوب، حال نتيجه ي استدلال چه مي شود ؟ مشخصا اين مي شود كه برنده كسيست كه در اين دنيا بيشتر لذت برده باشد. اگر گروه دينداران بيشتر لذت مي برند، برنده آنها هستن، و اگر بي دينها، برنده ايشانند. "اين استدلال" اينگونه مي گويد.
    خلاصه اينكه اين برهان در صورتي كه فاقد پيش داوريها باشد، هيچ نتيجه أي به ما نمي دهد. "دفع خطر احتمالي" با ادعاي اوليه ي بي پيشداوري بودن، رياضي بودن، و عقلي بودن كار خود را شروع مي كند، در حالي كه براي رسيدن به نتيجه مجبور است از اين روش تخطي كند. اين برهان تنها در صورتي به نتيجه ي درست مي رسد كه فرض دينداران در مورد چگونگي آن جهان را قبول كنيم. مسلما اگر قرار باشد "فرض"ها قبول شوند، نيازي به استدلال كردن نيست. مي توان از همان ابتدا حكم مسئله را فرض كرد ! فرض مي كنيم خدا وجود دارد و مسئله تمام مي شود.
    مي توان برهان را به شكل درست، و آبرومندانه تر ديگري هم بيان كرد : "اگر كسي پيشفرض دينداران در مورد چگونگي آن جهان را قبول داشته باشد، به نفعش است كه به شيوه ي دينداران عمل كند".

    كه البته اين برهان كاملا درست است، و صورت بيان آن به شكل قبلا گفته شده مي باشد. تنها حكم مسئله اصلاح شد. واضح است، اگر شما كسي هستيد كه نمي دانيد جهان ديگري وجود دارد يا نه، ولي مطمئن هستيد كه (از كجا مطمئن هستيد ؟!) در آن جهان (در صورت وجود) ديندارها پاداش داده مي شوند و بي دين ها مجازات مي شوند، و مطمئن هستيد كه (از كجا مطمئن هستيد ؟!) دينداري يعني نماز هفده ركعتي خواندن و روزه ي فلان جور گرفتن و غسل بهمان جور گرفتن و ? و گردن زدن كفار به حكم دين و اطاعت و تقليد از رهبر ديني و امثال آن، منطق حكم مي كند كه به اين روشها عمل كنيد. بله، واقعا منطق چنين حكم مي كند، ولي در صورتي كه آن مقدمات فراهم باشد، و فكر ميكنم چنين نتيجه گيري أي چندان هم سخت نباشد. بله، تنها نتيجه ي درستي كه از اين برهان مي توان گرفت همين است.
    ولي افسوس. آيا چنان مقدماتي فراهم است ؟
    پيروان هر ديني سلسله احكامي دارند كه احساس مي كنند عمل كردن به آنها باعث مي شود در آن جهان پاداش داده شوند، و تمام كسان ديگر، يعني تمام بي دينها و حتا تمام ديندارهاي ديگري كه به دين آنها نيستند جهنمي هستند. دشمني پيروان اديان با اديان غريبه چندان كمتر از دشمني آنها با بي دينها نيست. دينهاي مختلف كه هيچ، شعبات كوچك دينهاي مختلف نيز شامل اين قاعده مي شوند. شيعه سني را قبول ندارد، و سني شيعه را. پروتستان كاتوليك را قبول ندارد و كاتوليك پروتستان را ?
    بیان این برهان با مثالی
    بيان ديگر اين برهان به شكل ديگري نيز بيان مي شود، كه در اصول فرقي با بيان رياضي پيشين ندارد. مي گويند :
    اگر بخواهيد به جايي برويد و قرار باشد از كوچه أي گذر كنيد، و فرد دروغگويي در آنجا ايستاده باشد و به شما بگويد كه ديوانه أي در آن خيابان كمين كرده است تا شما را بكشد، چه مي كنيد ؟
    درست است كه آن فرد مورد اعتماد نيست و به احتمال زياد دروغ مي گويد، ولي باز هم ريسك نمي كنيد و بر اساس همان حرف از كوچه ي بعدي رد مي شويد.
    اين همه پيامبر در تاريخ آمده اند، كه همگي نيز مشهور به صداقت و درستي بوده اند. به شما اخطاري داده اند. منطق حكم مي كند كه براي دفع خطر احتمالي اقدام كنيد.
    نقد
    اين شكل از استدلال مشكلات بيشتري هم در پي دارد. درست است كه دفع خطرهاي احتمالي كاري معقول است، ولي به چه قيمتي ؟ و چطور خطر را تعيين مي كنيم ؟
    اگر كسي در خيابان جلوي شما را بگيرد و بگويد كه شما بيماري خاصي داريد كه اگر همين الان يك دست خود را از كتف نبريد، درجا خواهيد مرد، چه مي كنيد ؟! بالاخره مردن شما خطري احتماليست. دست خود را مي بريد ؟!

    اگر در آپارتمان خود در طبقه ي ششم نشسته باشيد و در حال چَت كردن باشيد، و ناگهان از ناشناسي پيغامي براي شما بيايد كه "هم اكنون گروهي جاني در حال ورود به آپارتمان شما هستند. آنها تمام قربانيهاي خود را به بدترين شكل ممكن شكنجه مي كنند تا بميرد. متاسفانه هيچ راه فراري هم نداريد، آنها شما را محاصره كرده اند و هرلحظه ممكن است به شما برسند. به شما پيشنهاد مي كنم براي گرفتار نشدن به چنين مرگ دردناكي، هم اكنون خود را از پنجره به بيرون پرتاب كنيد، تا بدون درد زياد بميريد." چه مي كنيد ؟ بالاخره احتمال وجود چنان خطري هست، مي دانيد كه چنين جنايتهايي در دنيا بي سابقه نيست. خود را از پنجره به بيرون پرت مي كنيد ؟!
    كسي مي پرسيد ""اگر در اتاقي باشيد و هوس كنيد از آبي بنوشيد، و كسي به شما بگويد كه آبهاي آن اتاق سمي هستند چه مي كنيد ؟ آيا ترجيح نمي دهيد آب ننوشيد ؟"
    بسيار خوب، اگر در حال مرگ از تشنگي باشيد چطور ؟
    اگر پس از آن كس ديگري هم بيايد و به شما بگويد كه "در هواي اينجا سمي وجود داشته كه شما از آن تنفس كرده ايد و تا چند دقيقه ي ديگر شما را خواهد كشت، و پادزهر آن آبيست كه در اين اتاق وجود دارد" چه مي كنيد ؟ آب را مي نوشيد يا خير ؟
    خطر در نوشيدن آب است يا در ننوشيدن آن ؟ چگونه وجود خطر را تعيين مي كنيد ؟ با حرف كسي ؟
    ممكن بود وقتي به آن اتاق مي رويد نفر دوم خواب باشد و شما تنها پيام نفر اول را بشنويد. آنوقت آب را نمي نوشيد و در نتيجه ي تنفس هواي آن اتاق مي ميريد ؟
    ممكن بود وقتي به آن اتاق مي رويد نفر اول خواب باشد و شما تنها تنها پيام نفر دوم را بشنويد. آنوقت آب را مي نوشيد و در نتيجه ي زهر موجود در آب مي ميريد ؟
    ممكن بود هردو خواب باشند و شما پيامي نگيريد. آنوقت چه مي كرديد ؟
    چگونه خطر را تعيين مي كنيد ؟ با حرفهايي كه شنيده ايد ؟ با حرفهايي كه ممكن بود بشنويد ولي از آنها بيخبريد ؟ با حرفهايي كه شنيده ايد ولي ممكن بود از آنها بي خبر باشيد ؟
    انتخابهاي زندگي ما به هم پيوسته هستند. اينكه ما بخواهيم خطري محتمل را دفع كنيم، قيمتي دارد. ممكن است اين قيمت ارزش آن كار را داشته باشد، و ممكن است نداشته باشد. اگر هنگام گذر از آن كوچه چنان پيغامي دريافت كنم و كوچه ي ديگري اندكي پايينتر وجود داشته باشد، احتمالا مسيرم را عوض مي كنم و از آن كوچه ي پاييني عبور مي كنم، ولي اگر تنها راه ممكن اين باشد كه در خلاف جهتْ كره ي زمين را دور بزنم و به نقطه ي مورد نظرم برسم، مسلما چنين كاري نمي كنم.
    سخنی در مورد دین
    در مورد دين هم اگر بنا بود مسئله اين باشد كه كسي ادعا كند "جهان ديگري وجود دارد كه فلان و بهمان است. اگر مي خواهي بعد از مرگ به آن جهان بروي كافيست هم اكنون يك نفس عميق بكشي"، ممكن بود چنان كاري بكنم، ولي وقتي اين كار به قيمت اسارت من در بند قوانين بي اساس ديني و تبديل شدنم به ابزاري در دست رهبران ديني و انكار تعقلم باشد، مسلما چنين كاري نمي كنم ! همانطور كه با دريافت يك پيام مشكوك خود را از پنجره به بيرون پرتاب نمي كنم. ممكن است ديندار بودن را بد ندانم. ممكن است آنها را قوانيني بي اساس ندانم (آنگونه كه چندي پيش گفتم) و رابطه با رهبر ديني را ابزاري و اسارت ندانم، و در نتيجه ديندار باشم. ولي اين به خاطر نتيجه گيريهاي ديگريست كه در مورد آنها كرده ام، و براي آنها دلايلي داشته ام، نه به خاطر دفع خطري احتمالي.
    مشکل چیست؟
    از تمام اينها گذشته، مشكلاتي كه در قسمت قبل مطرح شد هم وجود دارند. اگر قرار است تنها و تنها از خطرهاي احتمالي بگريزيد، و كسي بوده كه به شما بگويد جهان ديگري وجود دارد كه در آن دينداران پاداش مي گيرند، منِ نوعي هم هستم و به شما مي گويم كه جهان ديگري هست كه در آن بي دينها پاداش مي گيرند.
    بسيار خوب، چه مي كنيد ؟
    دو پيام داريد، هردو مشكوك، و هر دو در جهت دفع خطري احتمالي. در حاليكه اين دو پيام ضد هم هستند و شما تنها مي توانيد يكي از آنها را قبول كنيد.
    خوب، چه مي كنيد ؟
    حرف آن كسي كه پيام اول را به شما داد، يا حرف منِ نوعي را ؟

    شايد بگوييد حرف نفر اول را. چرا ؟ چون آن حرف بيشتر تكرار مي شود و كسان بيشتري آن را قبول دارند ؟
    از كجا مي دانيد اينطور است و صداي كساني كه نظر مخالف داشته اند در گلو خفه نشده است ؟ حتا اگر اينطور باشد، نظر جمع چطور مي تواند چيزي را ثابت كند ؟ مگر كم هستند اشتباهاتي كه مقبول تر از درست ها هستند ؟ چرا براي درمان بيماريهاي خود به جاي پزشك به راي اكثريت اطرافيانتان رجوع نمي كنيد ؟
    از این گذشته، واقعا اگر قرار باشد انسان قدرت تفکر خود را انکار کند و بنا به گفته ی دیگران عمل کند، شما ترجیح می دهید بنا به گفته ی بی سوادها زندگی کنید یا دانشمندان ؟ البته هردو روش ابلهانه ست، ولی من شخصا اگر مجبور به انتخاب بین این دو باشم، دومی را انتخاب می کنم. با کمی دقت در توزیع باورها می بینیم که این روش به نفع خداناباوری تمام می شود. خداناباوری ایده ایست که متعلق به قشر فرهیخته و تحصیل کرده است.

    شايد بگوييد نفر اول دلايل محكم تري دارد. بسيار خوب، اين عاليست. اين به آن معنيست كه قصد داريد مسئله را تحليل كنيد. شايد واقعا همينطور باشد، شايد دلايل نفر اول قويتر باشد (به قسمتهاي ديگر سايت مراجعه كنيد)، ولي در اين صورت فراموش نكنيد كه شما از طريق "دفع خطر احتمالي" عمل نكرده ايد، بلكه چيزي را كه فهميده ايد درست تر است انتخاب كرده ايد، نه آنكه تنها به قصد دفع خطري احتمالي چيزي را قبول كرده باشيد.

    در اينجا به طور كل عمل كردن در جهت دفع خطر احتمالي امكان ندارد، و براي تصميم گيري بايد فاكتورهاي ديگري را وارد كرد، زيرا به ازاي هر دو تصميم متناقضي خطري احتمالي وجود دارد. مي دانيد تفاوت در كجاست ؟ در اين است كه ديندار ما در اين استدلال ادعاهاي مخالف را حذف شده فرض مي كند. خطرهاي ديگر را ناديده مي گيرد، و به نوعي، براي رسيدن به اعتقادش، آنرا پيشاپيش فرض ميكند (مصادره به مطلوب).
    خوب، چه مي كنيد ؟
    حرف آن كسي كه پيام اول را به شما داد قبول ميكنيد، يا پيام مرا ؟
    پیشنهاد
    من پيشنهاد ديگري دارم. به جاي اينكه در جهت دفع خطري محتمل بدون وجود دليلي منطقي كاري را انجام دهيد، فكر كنيد و تصميمي منطقي بگيريد.
    در نظر گرفتن موجودات ماوراء طبیعی و استدال کردن با استناد به وجود آنها در انحصار خداباوران نیست، بیخدایان نیز میتوانند با تصور کردن موجودات ماوراء طبیعی این معادله را به شدت تغییر دهند، فرض کنید موجودی ماوراء طبیعی با فرنام "خبیث بزرگ" را در نظر بگیریم که همه انسانها را پس از مرگ بر اساس باورشان به خدا تنبیه کند یا پاداش دهد. اگر کسی به وجود خدا در این دنیا باور داشته باشد او را در آن دنیا به عذاب ابدی محکوم کند و اگر کسی به عدم وجود خدا اعتقاد داشته باشد، او را بسیار پاداش دهد. در این صورت روی عدم وجود خدا شرط بستن بسیار عقلانی تر خواهد بود
    تمام شد ( هر جایش ایراد دارد بگویید، خوشحال میشوم )
    ویرایش توسط velayat : ۱۳۹۰/۱۲/۱۸ در ساعت ۲۲:۴۰

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    مطالعه بازی و دین و بحث
    نوشته
    6,441
    حضور
    98 روز 19 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    95
    آپلود
    0
    گالری
    33
    صلوات
    27323



    سلام

    لطفا این مطلب را در چند پست و با فونتی بهتر و واضح تر قرار دهید

    خیلی زیاد و ریزه

    اسلام درخشانترین راه است
    غررالحکم امدی ترجمه ادیب فقید محمد علی انصاریحدیث505

    موسسه انتشاراتی امام عصر(عج)
    عقل آدمی را به گفتار نیک و نهاد پاکیزه و کردار نیکو دلیل آورند
    (همان ح-10811)



  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 13 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    با سلام و عرض ادب

    جناب «velayat» مطلب جنابعالی خیلی طولانی بود اما اجمالا عرض می شود که برهان دفع ضرر محتمل برهانی عقلی است که از نظریه جناب پاسکال هم اخذ نشده و قبل از آنکه نطفۀ این شخص منعقد شود این مباحث مطرح بوده است.

    این اصل‏ شاخه‏اى از انگيزه عقلى است، قرآن خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد: «به آنها بگو به من خبر دهيد اگر اين قرآن از سوى خداوند يگانه يكتا باشد (و حساب و جزا و بهشت و دوزخى در كار باشد) و شما به آن كافر شويد، چه كسى گمراه‏تر خواهد بود از آن كس كه در مخالفت دور و گمراهى شديد قرار دارد»؟!«قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقاقٍ بَعِيدٍ».[1]

    مفاد آیه این است که:قرآن شما را به سوى خدا مى‏خواند، و به بانك بلند اعلام مى‏دارد كه از ناحيه خداست، پس حد اقل، احتمال اين را بدهيد كه در ادعاى خود راست مى‏گويد، چون همين كه اين احتمال عقلايى را بدهيد، كافى است كه به حكم عقل نظر كردن در امر آن برايتان واجب شود، زيرا عقل دفع ضرر احتمالى را هم واجب مى‏داند، و چه ضررى خطرناكتر از هلاكتى ابدى كه اين قرآن شما را از آن هشدار مى‏دهد؟ پس به حكم عقل ديگر معنا ندارد كه به كلى از آن اعراض كنيد.

    بی شک هر موجود با شعورى، در پى جلب منفعت و دفع ضرر از خود است. وجود اين گرايش در انسان‏ها از يك سو، آنان را وامى‏دارد كه به كار و تلاش بپردازند و از سوى ديگر، براى دفع ضررهاى احتمالى چاره‏اى بينديشند و راه‏هاى ضرر را مسدود سازند.

    با دقت در گذشته تاريخ و زمان حال، آشكار مى‏شود كه هميشه رهبرانى الهى بوده‏اند كه انسان‏ها را به سوى ايمان به مبدأ فراخوانده و تذكر داده‏اند كه در صورت شناخت خدا و ايمان به او، به رستگارى و خوشبختى مى‏رسند و در غير اين صورت، به سياه بختى و عذابى سخت دچار مى‏شوند. بدين روى، براى هر انسان صلاح‏انديشى آشكار مى‏شود كه بايد در اين باره تحقيق كند تا در اثر غفلت و بى‏توجهى، اين سود عظيم را از دست ندهد و گرفتار عذاب دنيا و آخرت نگردد. در اين گونه موارد بسيار مهم، حتى احتمال وجود ضرر نيز- به‏دليل بزرگى‏اش- كافى است كه انسان را به تلاش و كوشش وادارد.

    بو على سينا مى‏گويدكُلُّ ما قَرَعَ سَمْعَكَ مِنَ الْغَرآئِبِ فَذَرْهُ فى بُقْعَةِ الإمْكانِ ما لَمْ يَذُدْكَ عَنْهُ قآئِمُ الْبُرْهان‏»؛هر چيز كه به گوشَت خورد و برهان و دليلى بر امتناعش اقامه نشد، آن را در بوته امكان باقى گذار

    و در اينجا كه قيامت امكان تحقّق دارد و صادق شاهد و مصدَّق مؤيَّد رسول مکرم اسلام صلّى الله عليه و آله و سلّم إخبار بر تحقّق و وقوع مى‏دهد، نفسِ احتمال منجِّز، و دفع ضرر محتمل‏ از مستقلّات عقل است و مخالفت با آن مخالفت با حکم عقل است.

    امام صادق عليه السّلام در ضمن بحث با يك مرد ملحِد طبيعى مذهب كه قائل به مبدأ عالِم و قادر و زنده براى جهان نبود بدين طريق براى اثبات معاد و وجود حساب و كتاب وارد شده و او را محكوم كردند.
    حضرت به آن مرد مادّى مسلك فرمودند: اگر أحياناً و فرضاً خدائى نباشد و معادى نباشد و مؤاخذه در بين نباشد، در آخر كار نتيجه ما و شما مساوى خواهد بود و ما ضررى نكرده‏ايم؛ امّا اگر فرضاً خدائى و معادى و حسابى در بين باشد پس فرق بسيار است ميان ما و شما؛ ما در نعمت خدا و شما در عذاب و دوزخ‏ .
    براى رفع اين احتمال هيچ گريزى از متعهّد شدن در برابر أعمال و كردار و عقائد نيك نخواهد بود.[3]


    [1]. فصلت/ 52.
    [2]. اين عبارت معروف شيخ است كه در بسيارى از كتب از او نقل شده است. و مراد از امكان در اينجا احتمال عقلى است نه امكان ذاتى.
    [3].احتجاج» طبرسى، ج 2، ص 75.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۰/۱۲/۱۸ در ساعت ۲۱:۲۰
    نقد برهان دفع خطر محتمل
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    927
    حضور
    6 روز 13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    937



    احساس می کنم شما اصلا مطالب من را نخواندید فلذا ویرایشش کردم که آن را بخوانید
    پس بفرمایید بخوانید

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    نجوم، ریاضی، عکاسی
    نوشته
    409
    حضور
    2 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1381



    نقل قول نوشته اصلی توسط velayat نمایش پست ها
    درود بر تمام دوستان

    یک مثال:
    دوستان خدا باور همیشه پس از ارائه این برهان اعلام می کنند که منطق حکم می کند که دین دار باشی و به خدا اعتقاد داشته باشی خوب اشکال این صحبت اینجا است که دوست خوب من اگر دین داری و انجام فرایض الهی فقط مربوط به خانه می شد این صحبت شما تا حدودی قابل پذیرش بود ( اگر چه باز هم به نظر من در خانه هم قابل قبول نیست چون اگر ما فرض کنیم که یک آقا که ۳۰ سال است به سن تکلیف رسیده است و طبیعتا الان ۴۵ سال سن دارد ، روزی ۱ ساعت به انجام احکام الهی بپردازد در سال ۳۶۵ ساعت را به انجام احکام اختصاص داده که در طول۳۰ سالی که به سن تگلیف رسیده است این مقدار به ۱۰۹۵۰ ساعت می رسد که این مقدار برابر۲۵/۴۵۶ روز می باشد که این مقدار هم برابر ۲۵/۱ سال است ! این به این معنی است که فرد ۲۵/۱ سال از عمر ۴۵ ساله خود را هدر داده است و به عبارت دیگر ۷/۲ ٪ از عمر خود را به هدر داده است )ولی اکنون که زندگی ما سیاست ما روابط اجتماعی ، خانوادگی ما بر اساس دین تنظیم می شود این صحبت قابل قبول نیست ،
    سلام

    مطلب جالبی بود. جای تشکر دارد که مطلبی آوردید و این فکر و ذهن ما را اندکی به جنبش انداختید.

    اساس استدلال بالا بر همین پاراگراف استوار است. بیان دیگر اینکه:
    چون اعتقاد به خدا در این جهان هم چندان بی ضرر نیست پس، نمی شود برای دفع ضرر احتمالی این ضرر این جهان را پذیرفت!

    اما پاسخ در اصل همان برهان آورده شده.
    اگر أحياناً و فرضاً خدائى نباشد و معادى نباشد و مؤاخذه در بين نباشد، در آخر كار نتيجه ما و شما مساوى خواهد بود و ما ضررى نكرده‏ايم
    دقیقا مسئله اینجاست که به فرض نبودن خدا هم کسی از نماز خواندن متضرر نشده است.

    اگر به قول شما (متنی که زحمت انتقال آن را کشیده اید) این 365 ساعت در سال را نماز نمیخواند در حیاتی که هیچ آخر و نتیجه ای ندارد چه کار دیگری اگر میکرد میتوانستید بگویید ضرر نکرده؟
    اگر بجای نماز تفکر میکرد چه می شد؟! آخرش چه بود؟ همین بود
    اگر بجای نماز به لذت و غرایز خود مشغول بود چه؟ باز هم آخرش همین بود
    اگر به جای نماز به کسب و کار و تولید سرمایه مشغول بود چه؟ باز هم فرقی نمیکرد!

    بنابراین بحث این است که حیاتی که نتیجه ای ندارد اساسا سود و ضرر هم ندارد! معادله ایست بدون "="! پس چگونه میخواهید نتیجه بگیرید که این حیات ضرر داشته یا سود!

    باز به بیان دیگر، اگر خدا و معادی نباشد، نه سودی وجود دارد نه ضرری. آخر معادله صفر است و عدم! خواه این طرف معادله سالها شهوت باشد خواه تفکر یا هر عمل انسانی دیگر!
    هر عملی را بجای نماز پیشنهاد دهید من از شما خواهم پرسید که چه؟! آخرش چه؟! لذت ببریم که چه؟ ثروتمند شویم که چه بشود؟ و ...
    ===============================================

    اما نکته ای در بارۀ استدلال.
    یکی از روش های مجذوب کردن و فریب دادن "زیاد" بودن است! به هرحال در آخر مغز آدمی خسته میشود از این زیادی! بایستی مواظب این زیادی ها بود!
    برهان هرچه ساده تر باشد درست تر است! هرچه زیادتر باشد ایرادش بیشتر!

    امیر المومنین، علی (ع):

    "لا يُری الجاهلُ إلا مُفرطاً أو مُفَرّطاً"

    نادان جز به افراط و تفريط ديده نشود

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    927
    حضور
    6 روز 13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    937



    آقای عزیز نقد برهان را هم بخوانید
    درست است زیاد است اما خب شما می توانی در چند نوبت آن را بخوانی که ذهنت خسته نشود
    بعد در آخر از شما یک سوال می پرسم
    شما می گی فکر کنی که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخرش صفر است
    منم می گم بهشت بری که چی بشه آخرش که چی؟که لذت ببری لذت ببری که چی بشه؟؟؟؟؟؟
    همش مثل یک بازی مسخره است

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    نجوم، ریاضی، عکاسی
    نوشته
    409
    حضور
    2 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1381



    نقل قول نوشته اصلی توسط velayat نمایش پست ها
    آقای عزیز نقد برهان را هم بخوانید
    درست است زیاد است اما خب شما می توانی در چند نوبت آن را بخوانی که ذهنت خسته نشود
    بعد در آخر از شما یک سوال می پرسم
    شما می گی فکر کنی که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخرش صفر است
    منم می گم بهشت بری که چی بشه آخرش که چی؟که لذت ببری لذت ببری که چی بشه؟؟؟؟؟؟
    همش مثل یک بازی مسخره است
    سلام دوست عزیز
    اگر بهشت هم فقط به لذت از نوع این جهانی بود و از آن مهمتر بی پایان نبود، حرف شما صحیح بود.
    پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت ---- ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم.

    اگر بهشت قرار بود مثل این جهان باشد و حتی بهشتی که پدرمان آدم در آن بود من هم به جویی می فروختمش!

    باور بفرمایید کل مطلب با خواندم! بسیار هم سخت بود! لجاجت زیادی لازم داشت. اساس همان است. اگر مطمئن شوید که این جهان بدون معاد نه سود و نه ضرر برهان را می پذیرید.

    امیر المومنین، علی (ع):

    "لا يُری الجاهلُ إلا مُفرطاً أو مُفَرّطاً"

    نادان جز به افراط و تفريط ديده نشود

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    1,261
    حضور
    31 روز 4 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    85
    صلوات
    3149



    سلام و عرض ادب

    به نظر شما، از دید آفریدگار، ایمان و رفتار متعاقب آن (عبادت)، که پایه اش بر اساس یک قمار و ترس باشد پذیرفته است؟
    موفق باشید
    ویرایش توسط متحیر : ۱۳۹۰/۱۲/۱۹ در ساعت ۱۳:۵۳
    ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
    تا راهرو نباشی کی صاحب خبر شوی

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    نجوم، ریاضی، عکاسی
    نوشته
    409
    حضور
    2 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1381



    نقل قول نوشته اصلی توسط متحیر نمایش پست ها
    سلام و عرض ادب

    به نظر شما، از دید آفریدگار، ایمان و رفتار متعاقب آن (عبادت)، که پایه اش بر اساس یک قمار و ترس باشد پذیرفته است؟
    موفق باشید
    سلام
    البته اینطور به نظر میاد که ما خدایی داریم که منتظر بهانه ای برای پاداش دادن است! با این حساب به نظر میاد پذیرفته باشه.

    اما از نظر عقل انسان هرگز نمیشه چنین رفتاری رو پسندیده دونست!! قطعا حق با شماست این رفتار، رفتار دلنشینی نیست. انسان در یک حیات معقول چطور ممکنه بتونه یک عمر رو با این ذهنیت به قول شما قمار گونه زندگی کنه؟

    منتها تربیت و اخلاق تدریجی است. این استدلال یک پله فرد رو بالاتر میاره. و البته این پله پله بسیار بزرگی هست. همین الآن در جهان مکاتب فکری بزرگی وجود دارند که همین "تغییر رفتار" رو ارزش میدونن و فراتر از این انتظاری ندارند.

    خلاصه اینکه برای هدف تغییر رفتار استدلال بدی نیست. اما آخر خط هم نیست. پله پله که با این استدلال ها پیش بروید به جایی می رسید که حتی اگر یقین کنید که بهشتی با انبوه نعمت ها وجود دارد هم باز راضی نمی شوید.

    امیر المومنین، علی (ع):

    "لا يُری الجاهلُ إلا مُفرطاً أو مُفَرّطاً"

    نادان جز به افراط و تفريط ديده نشود

  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    436
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1050



    نقل قول نوشته اصلی توسط mkk1369 نمایش پست ها
    خوب این دفعه می خواهیم راجع به یکی از قوی ترین برهان ها و عقلی ترین برهان های اثبات وجود خدا بپردازیم ، برهانی که بر پایه عقل و منطق بنا شده است و از شهودات و مقایسات ناقص در آن خبری نیست، این برهان معمولا به اینگونه مطرح می شود که آگر آخرتی برای انسان وجود داشته باشد و جهان دیگری وجود داشته باشد ما ( خدا باوران ) ضرر نکرده ایم و در بهشت برین سکنی می گزینیم و شما ( کسی که به خدا اعتقاد ندارد) ضرر می کنید و اگر هم آخرتی وجود نداشته باشد ( حاجی این ها چیه که می گی استغفرالله) ما ضرری نمی کنیم شما هم ضرری نمی کنید خوب باید از جهات مختلف این دیدگاه را بررسی کنیم اول یک جمله از مونتاین نویسنده فرانسوی بگویم: "کسی که میترسد مبادا در آینده رنج بکشد، هم اکنون از ترس خود رنج می کشد"
    باسمه تعالی، سلام بر شما

    جناب ولایت، مطالب شما حاوی نکاتی در قاعده دفع خطریا ضرر محتمل است، این یک قاعده عقلی است که در محل خودش مطرح می شود، چنانکه از قاعده پیدا است، این قانون عقلی در خصوص یک خطر احتمالی مطرح می شود که در مورد آن خطر و طبق آن، عقلا باید احتیاط نموده و این خطر را دفع کنیم.

    در ضمن مطالب مطرح شده یک ادعاها و تطبیقاتی مطرح شده است که گویا با نمونه های مطرح شده این قاعده را، درست تطبیق داده است، مثلا اگر یک شخصی خبری بدهد یا اینکه یک احتمالی مطرح بشود که مثلا یا باید خودت را از بالای بلندی پرتاب کنی یا دستت را ببری یا ....،

    یا اینکه مسأله لذت و عذاب مطرح شده است و موارد لذات و عذاب های انسانها در دنیا در یک تطبیقی (که حتی می شود گفت مکتب اپیکور هم چنین تطبیقی را قبول ندارد)، تعریف شده است، حال به جهت اینکه مثال ها و موارد زیاد است که به تمام آنها پرداخته شود، لطفا شمایی که مطالب را دریافته اید، به جهت دوری از مغالطات احتمالی و روشن نمودن اصل مدعا و اشکال، در دو جمله اصل مدعای قاعده دفع ضرر محتمل را (که بهترین برهان اثبات وجود خدا است) و اشکال خودتان را بر قاعده، تقریر کرده و مطرح کنید که مسأله مورد بحث ان شاالله سرو سامانی بگیرد، (ببینیم به کجا خواهیم رسید).

    و در ضمن این نکته را (که بسیار نو و بدیع مطرح شده است)، حتما ذکر بفرمایید که:

    شمایی که این قاعده را یکی از قویترین و عقلی ترین برهان ها، برای اثبات وجود خدا، دانسته و مطالب خودتان را در ضمن آن مطرح نموده اید، این قاعده چه ارتباطی به اثبات وجود خدا دارد؟

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود