صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: یه اتفاق برام افتاد، بخونید، عبرت بگیرید و قضاوت کنید

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    386
    حضور
    24 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1264

    یه اتفاق برام افتاد، بخونید، عبرت بگیرید و قضاوت کنید




    با سلام
    آقا چشتون روز بد نبینه، داشتم توی کوچه راه میرفتم یه نفر داشت از کنارم رد میشد، تا به من رسید یه دفعه یه دادی زد و با مشت زد به صورتم.
    سریع خودمو عقب کشیدم، فهمیدم طرف حالت طبیعی نداره گفتم شاید یه داد بزنم فرار کنه، دیدم نه. تا به خودم بیام دیدم دوباره اومد طرفم و شروع کرد مشت زدن و چنگ انداختن. خلاصه منم چند تا مشت حواله کردم. ( کیفم هم دستم بود موبایلم وسط کوچه متلاشی شد، لبتابم هم از توش افتاد بیرون. اما خدا رو شکر سالمه) بعد دیدم اینطوری نمیشه، هلش دادم به طرف دیوار و دستاشو محکم نگه داشته بودم تا بهم آسیبی نزنه، بعد بلند داد میزدم کمک.
    خلاصه چند نفر دور برمونو گرفتن ما رو از هم جدا کردن. هر چقدر بهشون میگم یه نفر زنگ بزنه به پلیس. همه وایسادن ، تماشا میکنن. آخرشم گفتم بابا یه نفر مسلمون پیدا نمیشه با موبایلش به پلیس زنگ بزنه؟ جالبه اون وسط یه نفر میگفت آقا برای چی زنگ بزنیم؟ گفتم بابا این طرف دیوونه است منو زده صورتم زخم شده، زنگ بزنید پلیس بیاد ببرتش. گفت خوب آقا دیوونه است دیگه تقصیری نداره که حالا شانس آوردی چاقو نزده. (حالا اگه تو کوچه دو نفر میرقصیدن سی نفر زنگ میزدن به پلیس، اما جون آدمیزاد مثل اینکه هیچ ارزشی نداره)

    خودمم موبایلم از کار افتاده بود نمیتونستم زنگ بزنم. دیدم نه مثل اینکه از این جماعت بل هم اضل نمیشه انتظاری داشت. خلاصه مردم وسایلمو جمع کردن و راهی مقصد شدم. حتی بعضی ها تصمیم گرفتن زنگ بزنن اما یه نفر اونجا بود که منصرفشون کرد. امیدوارم خدا لعنتش کنه، ایشالله سر خودش یه روز بیاد.
    من از اون کسی که منو زخمی کرده شکایتی ندارم چون دیوونه است و معتاد و تکلیفی نداره. اما نباید توی خیابون همینطوری رهاش کنند. اما هیچ کس حاضر نشد به پلیس زنگ بزنه، تا لااقل پلیس تحویل بهزیستی بده.
    اگر چه پلیس هم قدرت چندانی نداره، اگه داشت تا الان عقرب سیاهو اعدام میکردن. اما لااقل یه دیوونه رو میتونه تحویل بهزیستی بده.
    هر چه بود گذشت و خدا رو شکر به خیر گذشت. امیدوارم شما شاهد این صحنه ها نباشید.
    خدا آدمو محتاج مردم نکنه، واقعا مردم خیلی بیعاطفه و بی مسئولیت شدن. اگه صحنه تصادف بود حالا میگفتیم به خاطر ترس از گرفتاری کمک نمیکنن. اما تو این حادثه چی ازشون کم میشد به پلیس زنگ میزدن؟

    اگه شما هم خاطرات مشابهی که برای خود یا بستگانتان اتفاق افتاده بنویسید.

    از ماست که بر ماست.
    ویرایش توسط مدیر اجرایی : ۱۳۹۰/۱۲/۰۷ در ساعت ۱۸:۰۶

  2. صلوات ها 22


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    علاقه
    عقاید اسلامی
    نوشته
    2,154
    حضور
    1 روز 4 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    190
    صلوات
    19406



    سلام علیکم

    جناب محمدآقا با اینکه عضو صمیمی اسک دین هستید ولی چون اولین نوشته ای هست که ازتون میبینم، خدمتتون خیر مقدم عرض میکنم.

    خاطرتون جای بحث داره . ولی علت اینکه بقیه رو تشویق به نوشتن چنین خاطراتی میکنید برام روشن نشد.

    دیگران خاطرات درباره چی بنویسند؟ درباره بی عاطفه شدن مردم؟ درباره بی عرضگی پلیس؟ بعد هم این بی عرضگی پلیس فقط بخاطر اینه که نونسته اون عقرب سیاهی که میگید دستگیر کنه؟

    برچسب هاتون هم عجیب تر از حرف هاتون هست. "
    دیوانه، موجی، معتاد، چنگ،" دیوانه و مجی رو توی یک دسته گذاشتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    حالا تمام این مسایل چه ارتباطی با مدیریت غریزه جنسی داره؟

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    مقربان

  5. صلوات ها 17


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    386
    حضور
    24 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1264



    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam نمایش پست ها
    خاطرتون جای بحث داره . ولی علت اینکه بقیه رو تشویق به نوشتن چنین خاطراتی میکنید برام روشن نشد.
    با سلام خدمت شما
    گمون نکنم گفتن خاطره اینجا مشکلی داشته باشه. مخصوصا اگر اون خاطره از معضلات جامعه باشه. تا معلوم بشه این معضل چقدر اهمیت داره؟
    در این سایت وقتی در مورد یک مشکلی مشاوره میخوان، دیگران هم کمک میکنن و با نظراتشون و احیانا خاطراتشون به بحث ادامه میدن و شاید در ضمن همین خاطرات تجربیاتی باشه که دیگران بتونن استفاده کنند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam نمایش پست ها
    دیگران خاطرات درباره چی بنویسند؟ درباره بی عاطفه شدن مردم؟ درباره بی عرضگی پلیس؟
    در خاطره ای که برای من اتفاق افتاد چیزی در مورد بی عرضگی پلیس نبود. چون در اتفاقی که برای من افتاد پلیس مقصر نبود، بلکه مردم مقصر بودند، چون هیچ کس به پلیس زنگ نزد. پس من نخواستم در مورد پلیس خاطره بنویسن. هرچند اگر بنویسن مجبور میشید تاپیک رو قفل کنید. (بیعرضگی پلیس فقط یه جمله معترضه بود)

    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam نمایش پست ها
    بعد هم این بی عرضگی پلیس فقط بخاطر اینه که نونسته اون عقرب سیاهی که میگید دستگیر کنه؟
    کاش قبل از اینکه این مطلبو بنویسید لا اقل یه چیزایی در مورد عقرب سیاه میخوندید ( البته پیشنهاد میکنم نخونید، فقط آقایون بخونن) عقرب سیاه الان نزدیک به یک ساله در زندانه و یک بار محکوم به اعدام و بعدش تبرئه و بعد دوباره محکوم به اعدام شده و هنوز...... پلیس دستگیرش کرده اما از اجرای حکم خبری نیست. البته من نمیخوام در مورد پلیس اینجا بحث کنم. فقط یه اشاره ای کردم. نه تو رو خدا میخواستید بعد از ت.ج.ا.و.ز به ده ها زن دستگیرش نکنن.

    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam نمایش پست ها
    برچسب هاتون هم عجیب تر از حرف هاتون هست
    داستانی که برام اتفاق افتاد داستان ساده ای نبود تا برچسباش هم ساده باشه. نمیدونم شاید این مسائل برای شما عادیه.
    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam نمایش پست ها
    حالا تمام این مسایل چه ارتباطی با مدیریت غریزه جنسی داره؟
    ]
    من کجای خاطرم در مورد غریزه جنسی صحبت کردم. خواهش میکنم یه خورده در مورد سوالاتتون فکر کنید. من داستان عقرب سیاه را فقط به عنوان نمونه ذکر کردم. ثانیا گفتم من در اتفاقی که برام افتاد مردم رو مقصر میدونم نه پلیس رو.

    در پایان از اظهار نظر و همدردی شما متشکرم
    ویرایش توسط muhammad-aga : ۱۳۹۰/۱۲/۰۷ در ساعت ۰۷:۴۲

  7. صلوات ها 8


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تدریس - تألیف - تحصیل
    نوشته
    1,916
    حضور
    34 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12300



    نقل قول نوشته اصلی توسط muhammad-aga نمایش پست ها
    من کجای خاطرم در مورد غریزه جنسی صحبت کردم. خواهش میکنم یه خورده در مورد سوالاتتون فکر کنید. من داستان عقرب سیاه را فقط به عنوان نمونه ذکر کردم. ثانیا گفتم من در اتفاقی که برام افتاد مردم رو مقصر میدونم نه پلیس رو.
    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    البته شاید !!! خودتان هم متوجه نشدید که این مطلب را در این انجمن قرار داده اید

    گفتگوی دینی > مشاوره و خانواده > جوانان و نوجوانان > مدیریت غریزه جنسی

    حق یارتان

    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۹۰/۱۲/۰۷ در ساعت ۰۹:۱۷

  9. صلوات ها 12


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621



    نقل قول نوشته اصلی توسط muhammad-aga نمایش پست ها
    با سلام
    آقا چشتون روز بد نبینه، داشتم توی کوچه راه میرفتم یه نفر داشت از کنارم رد میشد، تا به من رسید یه دفعه یه دادی زد و با مشت زد به صورتم.
    سریع خودمو عقب کشیدم، فهمیدم طرف حالت طبیعی نداره گفتم شاید یه داد بزنم فرار کنه، دیدم نه. تا به خودم بیام دیدم دوباره اومد طرفم و شروع کرد مشت زدن و چنگ انداختن. خلاصه منم چند تا مشت حواله کردم. ( کیفم هم دستم بود موبایلم وسط کوچه متلاشی شد، لبتابم هم از توش افتاد بیرون. اما خدا رو شکر سالمه) بعد دیدم اینطوری نمیشه، هلش دادم به طرف دیوار و دستاشو محکم نگه داشته بودم تا بهم آسیبی نزنه، بعد بلند داد میزدم کمک.
    خلاصه چند نفر دور برمونو گرفتن ما رو از هم جدا کردن. هر چقدر بهشون میگم یه نفر زنگ بزنه به پلیس. همه وایسادن بلا نسبت مثل خر، تماشا میکنن. آخرشم گفتم بابا یه نفر مسلمون پیدا نمیشه با موبایلش به پلیس زنگ بزنه؟ جالبه اون وسط یه نفر میگفت آقا برای چی زنگ بزنیم؟ گفتم بابا این طرف دیوونه است منو زده صورتم زخم شده، زنگ بزنید پلیس بیاد ببرتش. گفت خوب آقا دیوونه است دیگه تقصیری نداره که حالا شانس آوردی چاقو نزده. (حالا اگه تو کوچه دو نفر میرقصیدن سی نفر زنگ میزدن به پلیس، اما جون آدمیزاد مثل اینکه هیچ ارزشی نداره)

    خودمم موبایلم از کار افتاده بود نمیتونستم زنگ بزنم. دیدم نه مثل اینکه از این جماعت بل هم اضل نمیشه انتظاری داشت. خلاصه مردم وسایلمو جمع کردن و راهی مقصد شدم. حتی بعضی ها تصمیم گرفتن زنگ بزنن اما یه نفر اونجا بود که منصرفشون کرد. امیدوارم خدا لعنتش کنه، ایشالله سر خودش یه روز بیاد.
    من از اون کسی که منو زخمی کرده شکایتی ندارم چون دیوونه است و معتاد و تکلیفی نداره. اما نباید توی خیابون همینطوری رهاش کنند. اما هیچ کس حاضر نشد به پلیس زنگ بزنه، تا لااقل پلیس تحویل بهزیستی بده.
    اگر چه پلیس هم قدرت چندانی نداره، اگه داشت تا الان عقرب سیاهو اعدام میکردن. اما لااقل یه دیوونه رو میتونه تحویل بهزیستی بده.
    هر چه بود گذشت و خدا رو شکر به خیر گذشت. امیدوارم شما شاهد این صحنه ها نباشید.
    خدا آدمو محتاج مردم نکنه، واقعا مردم خیلی بیعاطفه و بی مسئولیت شدن. اگه صحنه تصادف بود حالا میگفتیم به خاطر ترس از گرفتاری کمک نمیکنن. اما تو این حادثه چی ازشون کم میشد به پلیس زنگ میزدن؟

    اگه شما هم خاطرات مشابهی که برای خود یا بستگانتان اتفاق افتاده بنویسید.

    از ماست که بر ماست.
    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام بر حضرت ولیعصر (عج) و منتظرانش

    دوست عزیز این موردی که فرمودید یه معضل اجتماعی هست به نام بی تفاوتی اجتماعی، و این موضوع یکی از پدیده های اجتماعی رایج و شایع در بین جوامع انسانی نمود پیدا کرده است. نظریه های گوناگونی در این زمینه وجود داره و جامعه شناسانی نیز در این زمینه تحقیقات میدانی و کیفی انجام داده و می دهند که چرا بی تفاوتی؟؟؟؟

    اندیشمندان زیادی در حیطه های علوم سیاسی ، علوم اجتماعی ، علوم روانی بی تفاوتی را تعریف کرده اند ،ولی یک تعریف کلی از بی تفاوتی اجتماعی: کناره گیری و سهیم نشدن مردم در مسایل اجتماعی مربوط به خود و جامعه ، دلسردی و نداشتن علاقه در رابطه با مباحث اجتماعی و سرانجام عدم درگیری مدنی این افراد به عنوان شهروند و بی اعتنایی نسبت به موضوعات اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی تحت عنوان بی تفاوتی اجتماعی تعریف می شود.

    و اما چرا بی تفاوتی؟ نظر شما را به نتایج چند تحقیق در این زمینه جلب می کنم:

    1- هر چقدر بی تفاوتی بیشتر باشد به همان اندازه بی نظمی ، فقدان مشروعیت نظام اجتماعی بیشتر خواهد بود. پس بی نظمی و فقدان مشروعیت نظام اجتماعی باعث بروز بی تفاوتی می باشد. (Bennett, 1986:37)
    2- فردی که نسبت به جامعه به طور عام و نظام اجتماعی - سیاسی به طور خاص احساس خصومت می کند، احتمال دارد که از همه نوع مشارکت کناره گیری کرده و به صف افرادی که کاملا بی تفاوت هستند بپیوندد، یو یا اینکه در سطوح مختلف جامعه مشارکت فعال داشته باشد(راش ، 1381:129)
    3- وجود ارتباط معناداری بین بی تفاوتی و احساس بی قدرتی و بی هنجاری و انزاوی اجتماعی (Dean,1960:185-189)
    4- احساس بی معنایی یا پوچی و نبود انگیزه لازم برای مشارکت (Rosenberg,1955:350)
    5- وجود رابطه بین احساس اثربخشی در ارتباط با میزان تمایلات و احساس عدم بی تفاوتی(Finkel,1985:891)
    6- ماهیت اعتماد اجتماعی و مشارکت افراد در عرصه های مختلف در یک جامعه مدنی روی سلامت اجتماعی ، عدم بی تفاوتی و درگیری اجتماعی افراد نقش بسزایی دارد، همچنین اعتماد بین شخصی ، همبستگی اجتماعی ، نفوذ اجتماعی به همراه اثربخشی و نوع جامعه با بی تفاوتی یا عدم بی تفاوتی افراد رابطه مستقیم و مثبتی دارد (Veenstra,2003:547)
    و ...................

    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  11. صلوات ها 12


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621



    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam نمایش پست ها
    حالا تمام این مسایل چه ارتباطی با مدیریت غریزه جنسی داره؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط طه نمایش پست ها
    البته شاید !!! خودتان هم متوجه نشدید که این مطلب را در این انجمن قرار داده اید

    گفتگوی دینی > مشاوره و خانواده > جوانان و نوجوانان > مدیریت غریزه جنسی :moshtagh:

    حق یارتان
    بسم الله تعالی
    جناب مدیر محترم سایت با توجه به این مورد و موارد مشابه بسیار دیگر در صورت صلاحدید ایجاد بخشی با عنوان مسایل اجتماعی در سایت ضروری به نظر می رسه.

    با تشکر
    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  13. صلوات ها 11


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    386
    حضور
    24 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1264



    نقل قول نوشته اصلی توسط طه نمایش پست ها
    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش البته شاید !!! خودتان هم متوجه نشدید که این مطلب را در این انجمن قرار داده اید
    با سلام خیلی ممنون از تذکرتون
    اما من اصلا حواسم نبود. تاپیک های قبلی رو هم که ارائه میدادم اصلا موضوعش رو انتخاب نمیکردم. حالا نمیدونم موضوع من چطوری رفته توی بخش غریزه جنسی. شاید حالت default بوده.

    من تا الان پام به کلانتری وا نشده بود. خدا رو شکر باز شد فهمیدم مردم چی میکشن. باز خدا رو شکر میکنم به خاطر مسئله عمدی نرفتم کلانتری. چون من اصلا اهل دعوا نیستم. امروز رفتم به کلانتری اون محل مراجعه کردم گفت اون کوچه مربوط به کلانتری شماره.... است. برو اونجا. گفتم یعنی اگه من این طرفو تو خیابون دیدم داد و بیداد بکنم شما نمیگیریدش؟ گفت نه باید حکم جلب داشته باشی. گفتم حکم جلب چطوری بگیرم. گفت اول باید بری کلانتری تشکیل پرونده بعد بری پزشکی قانونی ثابت بشه آسیب دیدی. بعد بری دادگاه حکم جلب بگیری. این داستان ادامه دارد....
    ویرایش توسط muhammad-aga : ۱۳۹۰/۱۲/۰۷ در ساعت ۱۲:۱۵

  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    386
    حضور
    24 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1264



    نقل قول نوشته اصلی توسط نیایش سبز نمایش پست ها
    1- هر چقدر بی تفاوتی بیشتر باشد به همان اندازه بی نظمی ، فقدان مشروعیت نظام اجتماعی بیشتر خواهد بود. پس بی نظمی و فقدان مشروعیت نظام اجتماعی باعث بروز بی تفاوتی می باشد. (bennett, 1986:37) 2- فردی که نسبت به جامعه به طور عام و نظام اجتماعی - سیاسی به طور خاص احساس خصومت می کند، احتمال دارد که از همه نوع مشارکت کناره گیری کرده و به صف افرادی که کاملا بی تفاوت هستند بپیوندد، یو یا اینکه در سطوح مختلف جامعه مشارکت فعال داشته باشد (veenstra,2003:547)
    سلام
    واقعا خوب نوشتید.
    عدم مشارکت عمومی ممکنه در برخی موارد به خاطر نارضایتی از وضع موجود باشد. اما در مورد من چرا هیچ کس کمک نکرد. (البته خدا خیرشون بده وسائلم رو جمع کردن)
    میدونید اگر مسئله ای که برای من پیش اومد خدای نکرده یه مسئله خانوادگی بود لزومی نداشت به پلیس خبر بدن. میگفتن درست میشه بزرگ میشن یادشون میره.
    اما بحث بر سر یک بیمار روانی است که ممکنه سر خیلی ها این بلا رو بیاره. باید به پلیس زنگ میزدن

  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تدریس - تألیف - تحصیل
    نوشته
    1,916
    حضور
    34 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12300



    نقل قول نوشته اصلی توسط muhammad-aga نمایش پست ها
    من تا الان پام به کلانتری وا نشده بود. خدا رو شکر باز شد فهمیدم مردم چی میکشن. باز خدا رو شکر میکنم به خاطر مسئله عمدی نرفتم کلانتری. چون من اصلا اهل دعوا نیستم. امروز رفتم به کلانتری اون محل مراجعه کردم گفت اون کوچه مربوط به کلانتری شماره.... است. برو اونجا. گفتم یعنی اگه من این طرفو تو خیابون دیدم داد و بیداد بکنم شما نمیگیریدش؟ گفت نه باید حکم جلب داشته باشی. گفتم حکم جلب چطوری بگیرم. گفت اول باید بری کلانتری تشکیل پرونده بعد بری پزشکی قانونی ثابت بشه آسیب دیدی. بعد بری دادگاه حکم جلب بگیری. این داستان ادامه دارد....
    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    از دیدگاه اجتماعی سرکار نیایش بزرگوار که کارشناس این موضوع هستند پاسخ بسیار مناسبی دادند .اما از جهت حقوقی :
    بزرگوار تا مطلب مورد نظر شما موضوعیت قانونی نداشته باشد قابل طرح در محاکم نمیباشد .شما باید انطباق مادهی قانونی را با موضوع خود پیدا کنید وبعد طرح دعوا بنمایید .

    صرف حمله ی بی دلیل به شما نشان از اختلال روانی ایشان دارد و وبا توجه به وارد نشدن ضرب وجرح موضوع شما کتک کاری نمیباشد . وشما فعلا" باید جهت« گزارش» برای حضور شخصی با اوصاف اختلال روانی در محدوده ی معین ، درخواستی به کلانتری محل ارایه نمایید جهت اطلاع وپیشگیری از وقوع جرم آتی توسط این شخص !!! البته اگر مصدومیتی برای شما رخ نداده باشد

    از طرفی با توجه به موارد سرایت ضرب وجرح به شخص ثالث وپیامدهای ناگوار مستند به افراد عادی باید حق داد که در دعوا دخالت فیزیکی نداشته باشند حتی به صورت میانجی !

    اما اینکه چرا تلفن نزده اند ؟؟؟؟ شاید احساس کرده اند که شما قادر به دفاع از خود هستید .

    حق یارتان
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۹۰/۱۲/۰۷ در ساعت ۱۳:۴۷

  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    386
    حضور
    24 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1264



    نقل قول نوشته اصلی توسط طه نمایش پست ها
    صرف حمله ی بی دلیل به شما نشان از اختلال روانی ایشان دارد و وبا توجه به وارد نشدن ضرب وجرح موضوع شما کتک کاری نمیباشد .
    سلام با تشکر
    ضرب و جرح هم وجود دارد. رو صورتم چنگ کشید، صورتم خونی شده بود. الان جای چهار تا انگشتاشم رو صورتمه. حتی دیشب بعد از اون ماجرا رفتم کلانتری، افسر گفت برو آمپول کزاز بزن چون احتمالا طرف معتاد هم بوده.
    نقل قول نوشته اصلی توسط طه نمایش پست ها
    اما اینکه چرا تلفن نزده اند ؟؟؟؟ شاید احساس کرده اند که شما قادر به دفاع از خود هستید .
    من موبایلم باتریش و کارتش کف کوچه پخش شده بود. بهشون میگفتم زنگ بزنید من موبایلم خرابه. اما انگار نه انگار

    امشب تصمیم دارم دوباره برم اونحا وایسم. گیرش بندازم به پلیس زنگ بزنم.
    ویرایش توسط muhammad-aga : ۱۳۹۰/۱۲/۰۷ در ساعت ۱۳:۵۹

  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود