صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کم اوردم (اختلاف و نزاع با همسر)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    علاقه
    زیارت باب الحوائج
    نوشته
    14
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    221

    غمگین کم اوردم (اختلاف و نزاع با همسر)




    سلام
    من تازه اینجا عضو شدم
    هیچ کس رو ندارم باهاش حرف بزنم
    کم اورم
    22 سالمه
    1 ساله عقد کردم
    همشو دعوا داشتیم
    هیچی از این دوران به اصطلاح شیرین نامزدیم نفهمیدم
    همش گریه کردم
    همسرم 26 سالشه
    توی دادگاه کارمنده...خیلی با هم تفاوت داریم
    تورو خدا بگید چه کنم؟
    خیلی مشاوره رفتم خیلی زیاد
    ولی اون حس دوست داشتن ایشون در من پیدا نشد
    کمکم کنید

  2. صلوات ها 33


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    فقه و حقوق _ علم رجال و حدیث _ مدیریت و حسابداری و ادبیات
    نوشته
    154
    حضور
    1 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1150



    سلام علیکم :
    انشاالله کارشناسان سایت می آیند و شما را راهنمایی میکنند .
    اما به نظر میرسد که کمی باید از مشکلات اساسی خودتان بنویسید .
    تا کارشناسان بتوانند تشخیص بدهند که مشکل از کجاست ؟

    بزرگوار گرامی جناب حامی مدیر محترم انجمن مشاوره هستند و میتوانند بهتر راهنمایی کنند .
    برای ایشان پیام خصوصی بفرستید .
    البته ایشان الان آنلاین نیستند .
    اما به محض ورود به سایت پیام شما را میبینند و حتما کمک میکنند .
    از طریق لینک ذیل میتوانید پیغام برای ایشان بفرستید .

    http://www.askdin.com/member11.html

    ویرایش توسط سید امیر : ۱۳۹۰/۱۲/۰۲ در ساعت ۲۱:۵۹
    یا علی جان :
    جزیک نسب که ازتو بخود بسته چیستم ؟ ***** من آنچنانکه آل علی هست نیستم .
    اما مرا هم ای علی از خود مران که من ****تا چشم داشتم به حسینت گریستم .
    پس از نیت لطفا کلیک کنید و آیات شریفه تصادفی را قرائت کنید. صلوات

  5. صلوات ها 26


  6. #3

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    علاقه
    زیارت باب الحوائج
    نوشته
    14
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    221



    مشکل من اینه که ما زیاد با هم تفاوت داریم
    هیچ وقت بین ما صلح نیست و ما همیشه اختلاف داشتیم و داریم
    همش زور می گه و می خواد منو مثل خودش کنه
    در نظرش خواهرش یک زن کامله
    ما همش عقدیم از من یک انتظاراتی داره که در توان من نبود و خیلی عوض شدم
    خیلی زیاد
    چون زندگیمو دوست داشتم
    در نظر خودش موقعیتش خیلی عالیه و همیشه واسش دختر خوب هست
    منم بدم
    حق داره من اون زنی که اون می خواست نبودم
    این بار صدمه من به این نتیجه می رسم که باید جدا بشم ولی این دفعه که تصمیمم قاطعانه است مامان بابام دارن سنگ میندازن می خوان منو منصرف کنن
    من چرا باید تحمل کنم؟
    من اصلا نتونستم ایشونو دوست دشته باشم
    همیشه از حرکاتش ترسیدم همیشه دلهره داشتم که می خواد از کارام ایراد بگیره
    هیچ وقت من در نظرش عالی نبودم
    هیچ وقت خوب نبودم
    همیشه مقایسه کرد
    من هرچی فکر می کنم هیچ نکته مثبتی واسه ادامه نمی بینیم
    من هیچ وقت نتونستم دوستش داشته باشم
    فقط دلم می خواد از این برزخ نجات پیدا کنم

  7. صلوات ها 28


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن، اهل بيت
    نوشته
    2,058
    حضور
    15 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    17932



    نقل قول نوشته اصلی توسط بی پناه نمایش پست ها
    مشکل من اینه که ما زیاد با هم تفاوت داریم
    هیچ وقت بین ما صلح نیست و ما همیشه اختلاف داشتیم و داریم
    همش زور می گه و می خواد منو مثل خودش کنه
    در نظرش خواهرش یک زن کامله
    ما همش عقدیم از من یک انتظاراتی داره که در توان من نبود و خیلی عوض شدم
    خیلی زیاد
    چون زندگیمو دوست داشتم
    در نظر خودش موقعیتش خیلی عالیه و همیشه واسش دختر خوب هست
    منم بدم:ghamgin:
    حق داره من اون زنی که اون می خواست نبودم
    این بار صدمه من به این نتیجه می رسم که باید جدا بشم ولی این دفعه که تصمیمم قاطعانه است مامان بابام دارن سنگ میندازن می خوان منو منصرف کنن
    من چرا باید تحمل کنم؟
    من اصلا نتونستم ایشونو دوست دشته باشم
    همیشه از حرکاتش ترسیدم همیشه دلهره داشتم که می خواد از کارام ایراد بگیره
    هیچ وقت من در نظرش عالی نبودم
    هیچ وقت خوب نبودم
    همیشه مقایسه کرد
    من هرچی فکر می کنم هیچ نکته مثبتی واسه ادامه نمی بینیم
    من هیچ وقت نتونستم دوستش داشته باشم
    فقط دلم می خواد از این برزخ نجات پیدا کنم

    سلام عزیزم.

    با این اوصافی که از ایشون گفتی. ایشون اصلا لایق شما نیست.
    همسر باید همراه و هم دل باشه نه اینکه بخواد با زور و قلدری همسرش رو وادار به اطاعت از خودش کنه و بخواد همیشه مطابق میل اون رفتار کنه.
    حقی نداره کسی را با شما مقایسه کنه.
    باهاش صحبت کن و برای ادامه زندگی شرط و شروطها رو روی کاغذ بنویس و بده بهش بخونه. اگر نپذیرفت و باز همون روال قدیم را پیش گرفت و به نتیجه نرسیدین پیشنهاد بده توافقی جدا بشین که دیگه هیچ کدام اذیت نشین .شما هنوز خیلی جوان هستید و فرصتهای خیلی خوبی در انتظار شماست. من مطمئنم که آینده خوبی خواهی داشت به شرطی که درست و با مشورت خیرخواهان تصمیم بگیری.

    از خلق جهان کناره کردیم *

    سر رشته عقل پاره کردیم *

    کس چاره ما نکرد و ما خود *

    بی منت خلق چاره کردیم *

    ننمود رهی بجز ره عشق *

    هر چند که استخاره کردیم*

  9. صلوات ها 22


  10. #5

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    علاقه
    زیارت باب الحوائج
    نوشته
    14
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    221



    سلام سادات جان
    اسمتونو دیدم نا خود اگاه گریه ام گرفت
    من دست به دامان همه سادات و جد بزرگشون شدم

    ما خیلی رو کاغذ واسه هم نوشتیم و شرط کردیم
    خدا شاهده من خیلی عوض شدم
    خیلی تلاش کردم
    خیلی خیلی خیلی
    با هزاران نفر حرف زدم
    هزار مشاور هزار نفر استاد
    با همه حرف زدم
    هر وقت عصبانی می شه هر چی از دهنش در می اد می گه
    اخرین باری که دعوا کردیم واقعا حرفای سنگینی بهم زد
    شرمم می اد بگم
    چطور می گه تو عصبانیت نون و حلوا قسمت نمی کنن ولی چرا من تو عصبانیتم وقتی در مرز انفجارم بازم هیچی نمی گم؟
    چرا باید هر دفعه با حرفاش منو بسوزونه؟
    مگه من چه گناهی کردم که ازدواج کردم؟
    اینقدر می شینم از اول زندگیمو مرور می کنم ببینم به خاطر چه گناهی اینجوری شد
    فقط دلم واسه مامان بابام می سوزه واسه اونا کبابم خیلی غصه می خورند

  11. صلوات ها 24


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن، اهل بيت
    نوشته
    2,058
    حضور
    15 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    17932



    نقل قول نوشته اصلی توسط بی پناه نمایش پست ها
    سلام سادات جان
    اسمتونو دیدم نا خود اگاه گریه ام گرفت
    من دست به دامان همه سادات و جد بزرگشون شدم

    ما خیلی رو کاغذ واسه هم نوشتیم و شرط کردیم
    خدا شاهده من خیلی عوض شدم
    خیلی تلاش کردم
    خیلی خیلی خیلی
    با هزاران نفر حرف زدم
    هزار مشاور هزار نفر استاد
    با همه حرف زدم
    هر وقت عصبانی می شه هر چی از دهنش در می اد می گه
    اخرین باری که دعوا کردیم واقعا حرفای سنگینی بهم زد
    شرمم می اد بگم
    چطور می گه تو عصبانیت نون و حلوا قسمت نمی کنن ولی چرا من تو عصبانیتم وقتی در مرز انفجارم بازم هیچی نمی گم؟
    چرا باید هر دفعه با حرفاش منو بسوزونه؟
    مگه من چه گناهی کردم که ازدواج کردم؟
    اینقدر می شینم از اول زندگیمو مرور می کنم ببینم به خاطر چه گناهی اینجوری شد
    فقط دلم واسه مامان بابام می سوزه واسه اونا کبابم خیلی غصه می خورند

    اصلا غصه نخور عزیزم. آدم بد دهن لایق زندگی نیست. مطمئن باش پدر و مادرت هم نمی خوان زجر بکشی. تا دیر نشده خودت رو آزاد کن. از حق و حقوقت هم بگذر فقط آزاد شو. اولش سخته اما بعدش می بینی که خدا یکی یکی درهای رحمتش رو به روت باز میکنی و به آرامشی می رسی که فکرش هم نمی کردی. تو لایق خوشبختی هستی .کسی حق نداره اینو ازت بگیره. تو همسرش هستی نه کنیزش. باید بهت احترام بگذاره. وظیفشه نیازهاتو برطرف کنه. این آدم درست بشو نیست. تربیت خانوادیگش همینه. یاد نگرفته که معنی زن و همسر چی هست و چطور باید تکریم همسر رو کرد. آدمیه که از تعلیمات دینی هیچ نمیدونه. خدا و پیغمبر رو هم نمیشناسه و گرنه احترامتو حفظ می کرد. اصلا غصه نخور. انشاالله به زودی در کارت گشایش ایجاد میشه. توکل به خدا و توسل به ائمه یادت نره. چشمهای قشنگت رو هم با گریه خراب نکن. صبور باش عزیزم. برات دعا میکنم و هر راهنمایی که بخوای در خدمتم.

    از خلق جهان کناره کردیم *

    سر رشته عقل پاره کردیم *

    کس چاره ما نکرد و ما خود *

    بی منت خلق چاره کردیم *

    ننمود رهی بجز ره عشق *

    هر چند که استخاره کردیم*

  13. صلوات ها 19


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    کتاب ...اینترنت و...همین چیزا دیگه
    نوشته
    58
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    17
    صلوات
    554

    پاسخ با نا امیدی کاری درست نمی شه




    نقل قول نوشته اصلی توسط بی پناه نمایش پست ها
    سلام سادات جان
    اسمتونو دیدم نا خود اگاه گریه ام گرفت
    من دست به دامان همه سادات و جد بزرگشون شدم

    ما خیلی رو کاغذ واسه هم نوشتیم و شرط کردیم
    خدا شاهده من خیلی عوض شدم
    خیلی تلاش کردم
    خیلی خیلی خیلی
    با هزاران نفر حرف زدم
    هزار مشاور هزار نفر استاد
    با همه حرف زدم
    هر وقت عصبانی می شه هر چی از دهنش در می اد می گه
    اخرین باری که دعوا کردیم واقعا حرفای سنگینی بهم زد
    شرمم می اد بگم
    چطور می گه تو عصبانیت نون و حلوا قسمت نمی کنن ولی چرا من تو عصبانیتم وقتی در مرز انفجارم بازم هیچی نمی گم؟
    چرا باید هر دفعه با حرفاش منو بسوزونه؟
    مگه من چه گناهی کردم که ازدواج کردم؟
    اینقدر می شینم از اول زندگیمو مرور می کنم ببینم به خاطر چه گناهی اینجوری شد
    فقط دلم واسه مامان بابام می سوزه واسه اونا کبابم خیلی غصه می خورند

    سلام دخمر ناز
    خوبی؟خوشحالم که مشکل تو اینجا مطرح کردی.من دوست دارم اگر بتونم بهت کمک کنم.بهم بگو ببینم این مشاوره هایی که رفتی راه حل هم بهت ارائه کردند؟
    بهتون گفتن موقع عصبانیت چه جوری با هم برخورد کنید؟
    اولین بار کی رفتی پیش مشاور؟
    و چرا احساس کردی که مشاور واست لازمه؟
    ایا همسرت قبول می کنه که رفتارش خوشایند نیست؟
    اون چقدر خودش رو تغیر داده؟

    پدر و مادرت از کی در جریان امور قرار گرفتند؟
    حکایت عجیبی است رفتار ما!خداوند میبیند و میپوشاند مردم نمیبینند و فریاد میزنند!

  15. صلوات ها 21


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    کتاب ...اینترنت و...همین چیزا دیگه
    نوشته
    58
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    17
    صلوات
    554



    می دونی چیه عزیزم؟
    من نمی خوام بگم از تصمیمت منصرف بشو یا طلاق راه درستی نیست
    وقتی ادم به بن بست می رسه فقط دلش می خود همه چی تموم بشه به هر قیمتی
    کاملا درک می کنم که می گی نتونستم دوستش داشته باشم،چون شما به هم مهلت دوست داشتن رو ندادین،تا چشم باز کردین تفاوت های همدیگرو دیدین و هیچ کدومتونم نخواستین تفاوت اون یکی رو نادیده بگیرید
    عزیزم،دوران نامزدی واسه همین جور مباحثه.اون دسته از افرادی که توی دوران نامزدی این اختلافات رو حل نمی کنند بعدا به مشکل بر می خورند،عزیز دلم من درک می کنم که باید خیلی عذاب کشیده باشی چون ادم نمی تونه با همه در مورد مشکلش حرف یزنه چه بسا حرف هم بزنه پیشنهاد هایی که دیگران می دن ممکنه از اینی که هست داغون ترت کنه
    من با حرفای سادات موافقم،ولیکن ما نمی تونیم یک طرفه به قاضی بشینیم،دوست داری یه کم از برخوردت موقع عصبانیت با همسرت بگی؟امکان داره همسرا یه هو عصبانی بشه؟یا شما هم توی عصبانیتش شریکی؟چقدر خودتو مقصر می دونی؟
    حکایت عجیبی است رفتار ما!خداوند میبیند و میپوشاند مردم نمیبینند و فریاد میزنند!

  17. صلوات ها 21


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    کتاب ...اینترنت و...همین چیزا دیگه
    نوشته
    58
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    17
    صلوات
    554



    ازت خواهش می کنم بذار در دادگستریاخرین دری باشه که می زنی
    حکایت عجیبی است رفتار ما!خداوند میبیند و میپوشاند مردم نمیبینند و فریاد میزنند!

  19. صلوات ها 21


  20. #10

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    علاقه
    زیارت باب الحوائج
    نوشته
    14
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    221



    سلام
    می خوام این بخش حذف بشه
    جوابمو از دوستان گرفتم
    ممنونم از همه

  21. صلوات ها 10


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود