صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: واژگان عشق ،تقدیم به سالار شهیدان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    واژگان عشق ،تقدیم به سالار شهیدان




    باز هم بیرقهای سیاه به اهتزاز در امده اند تا به عزای مولایمان بنشینیم
    باز هم رخت های عزا بر تن شده اند تا همرنگ یوسف زهرا بشویم
    باز هم ناله های جانسوز به عرش رفته اند تا همنوا با مادری دلسوخته شویم
    باز هم دسته های عزا به راه افتاده اند تا همسفر ملائک بشویم
    باز هم سیل اشکها جاری شده اند تا با آسمان همراه شویم
    با زهم دستانمان را به سینه میکوبیم تا با اطفال حرم همدرد شویم
    باز هم زنجیرها را به دوش میکوبیم تا زخم تازیانه ها را حس کنیم
    باز هم محرم آمد تا داغ عطش تازه شود. خوب گوش کنید... صدای گریه طفلی می آید... دردانه ام صبر کن،ماهم منتظریم باران ببارد...
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135



    « حسین، ای پرچم خونین حق، بر دوش،
    حسین، ای انقلابی مرد
    حسین، ای رایت آزادگی در دست،
    در آن صحرای سرخ و روز آتشگون
    قیام قامتت در خون نشست، اما
    پیام نهضتت برخاست
    از آن طوفان « طف» در روز عاشورا،
    به دشت « نینوا»، نای حقیقت از «نوا» افتاد
    ولی...
    مرغ شباهنگ حقیقت، از نوای ناله " حق، حق" نمی افتد.»
    سلام بر تو ، ای حسین!
    ای خون خدا، و... ای فرزند خون خدا
    سلام بر خط شفقگون کربلا، که خون تو را - ای خون خدا- همواره بر چهره افق می پاشد و غروب هنگام، سرخی آسمان مغرب را به شهادت می گیرد، تا آن جنایت هولناک را هر چه آشکارتر بنمایاند و چشم تاریخ را بر این صحنه همیشه خونین بدوزد و گوش زمان را از آن فریادهای تندرگونه آن عاشورای دوران ساز، بیاکند.
    ای حسین.... ای عارف شب و مبارز روز!
    کربلای تو، عشق را معنی کرد و انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور همیشگی در همه زمان ها و زمین ها بود.
    نه تنها تو، که خانواده ات نیز، پا به پای تو در تمام لحظه ها و صحنه ها و حادثه ها در این « رسالت» شریک بودند و با
    « اسارت» خویش، به جنگ « اسارت مردم» رفتند. خواهر قهرمانت « زینب» آن شیر زن، آن « اسیر آزادی بخش» از خون تو پتکی ساخت و بر سر خفتگان« شهر افسوس» یزید ساخته فرو کوفت و پیام آن« ثار» های جوشان و مقدس را به گوش همه بی خبران و اغفال گشتگان رساند.

    و... فرزندت،« زین العابدین» با تیغ بیانش در شب خفقان و سانسور به چنان حمله ای دست زد که خیمه های فریب و تزویر و ارعاب و ترور، دریده شد و سوخت و در شعله اش، خفتگان بیدار شدند.
    منبع: تبیان
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135



    ای حسین... ای شراره ایمان!
    ای حسین.... ای در جزیره امنیت جلادان، موج آفرین!
    ای حسین... ای در سکوت سرخ ستم، شهر آشوب!
    در بهت خاموشی و ترس، تلخابه فریاد را در حلقوم شب ریختی و با نامردان تبهکار، مردانه در آویختی.
    عاشورای تو، انفجاری از نور و تابشی از حق بود که بر« طور» اندیشه ها تجلی کرد و« موسی خواهان» گرفتار در« تیه»(1) ظلمت ظلم را از سرگردانی نجات بخشید.
    درخششی بود که در دل دشمن، ترس ریخت و در دل دوست، امید آفرید و مردگان را بیدار ساخت و غافلان را بهوش آورد و «شب» را تا پشت دروازه های شهر شرک و قلعه نفاق، تاراند.
    ای حسین!
    تو، نه یک نفر بودی که در آن روز در یک نبرد، شهید شدی، بلکه آذرخشی بودی در خفقان سیاه، فریاد« هل من ناصر» ی بودی در روز غربت قرآن، و چشمی بودی در انتظار پاسخی از« ما»....
    و چه خوب، شیعه تو تاریخ مبارزات مکتبی را با الهام از روح قدسی تو ادامه داد و تا بدین جا رساند که می بینی.
    آن رایت بلند و برافراشته و خونین، هرگز نیفتاد.
    و آن دریای متلاطم خون، هرگز آرام نگرفت.
    و آن موج ها هرگز نخفت و نیاسود.
    چه می گویم؟ ... تو تاریخ را به حرکت آوردی و زبان زمان را به سرودن حماسه های زیبای ایثار و جهاد و شهادت گشودی . لحظه لحظه تاریخ را عاشورا ساختی و جای جای سرزمین ها را کربلا... .
    تو فریاد« هل من ناصر» برآوردی.
    تو خروش« فکونوا احراراً فی دنیاکم» سر دادی.
    تو درهیبت و شکوه و ایمان، رسواگر طبل های تو خالی ستم پیشگان گشتی.
    تو، به اسلام و دین، حیات وعزت و آبرو بخشیدی.
    ای حسین... ای سالار شهیدان،
    ای نمونه « بودن»!
    ای خلیل حادثه! ... ای چراغ بادیه!
    محروم بودیم و مستضعف،
    مظلوم بودیم وغارت شده،
    اسیر بودیم و مایوس،
    خسته بودیم و ناتوان
    خفته بودیم و بی خبر... اما تو، ای « مصباح هدایت» و ای « کشتی نجات» گام خسته ما را به تلاش کشاندی و افسردگی یأسمان را به شور امید مبدل ساختی و از سکوت و درنگ و وحشت، به فریاد و هجوم و شجاعتمان رساندی و پای کوفته و پر آبله ما را، تا بام آگاهی و تا برج بیداری فرا بردی.
    ای معلم انسان!
    در کلاس بشریت، به ما در برابر هر تند باد حادثه، در تهاجم هر سیل، در تلاطم هر موج، ایستادگی و نستوهی و صبر آموختی و دریا دلمان کردی و نبض زندگیمان را به حرکت و طپش آوردی.
    ما- نه ما، که انسان- وامدار توست و بشریت همواره به تو مدیون خواهد بود.
    منبع: تبیان
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135



    شب‏های کوفه، نامردترین شب‏های عالم است.
    شب‏هایی که دل علی را به آتش می‏کشید، اینک مسلم را دوره کرده است؛ مردی که مطلع غزلگریه عاشورا با نام او سروده شد، مردی که طلایه‏دار فداییان امام عشق، لقب گرفت.
    مسلم می‏داند که پس از شهادتش چه بر سر یتیمان غریب‏تر از خودش خواهد آمد.
    می‏داند که پا گذاشتن در مسیر حسین، یعنی سر و جان باختن.
    می‏داند حسینی شدن، یعنی سرخ پر کشیدن.
    کیست که کوفه را به نامردی نشناسد؛ وقتی که تنها مردان ایستاده‏ی کوفه، نخل‏های آن است؛ نخل‏هایی که بر غربت علی و فرزندش گریسته‏اند.
    تو را می‏شناسم، تو را می‏شناسم تو همرنگ خون خدایی، غریبه!
    این دست‏های دراز مانده به سویت، دست بیعت نیست؛ دست‏های خیانت است؛ دست‏هایی که در آستین، خنجر کینه پنهان داشته‏اند، دست‏هایی که هرگز مطمئن نبوده‏اند.
    این نامه‏ها که خورجین خورجین به سویت گسیل شده‏اند، با مرکب نامردمی نگاشته شده‏اند.
    از نگاه کوفه، تنها آتش تردید می‏بارد و عصیان فاجعه می‏تراود.
    کوفه جای مطمئنی نیست؛ مگر علی را جان به لب نکرد؟
    مردان شهر، بامدادان با تواند و شامگاهان، بر تو.
    اما هر چه بود، اتفاق افتاد.
    آن هنگام که مسلم را غریبانه از دارالاماره بالا می‏بردند، نگاهش بارانی بود؛ دست بر آسمان داشت و چشم بر راه حجاز. از زمزمه‏اش، گلواژه‏ی نام حسین می‏بارید. آرزو می‏کرد که مولایش به کوفه نیاید؛ به شهری که مردانش آبروی هر چه مرد را برده‏اند؛ شهری که نامش را با سیاهی و دروغ، گره زده‏اند.
    کوفیان رسم وفا نشناختند یوسف خود را به چاه انداختن
    منبع:http://www.sibtayn.com
    ویرایش توسط محمد : ۱۳۸۸/۰۹/۲۶ در ساعت ۱۱:۴۸
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    985
    حضور
    1 روز 20 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8589



    روح دریا ازعطش برروی خاک افتاده است
    خون سبزلاله در رگ های تاک افتاده است

    درضمیر آسمان پیچیده بوی التجا

    شبنم ازچشم شقایق های پاک افتاده است
    هرنفس ازنبض خاکی لاله می آید برون

    هرطرف جسم شهیدی چاک چاک افتاده است

    جامه ی سرخ شهادت برسر سرنیزه ها

    تا بپوشد جامه ی عزت هلاک افتاده است
    درترازعاشقی روزی که پایانش نبود

    عشق ورزی با گل زهرا ملا ک افتاده است

    از روزگار آموختم بغض هایم را نگویم گاهی سبک نشوم سنگین ترم.

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    گوهر نجات بخش معرفت امام




    اکنون که صدای گام های دشمن، زمین را می لرزاند؛
    اکنون که چکاچک شمشیرها بر دل آسمان، خراش می اندازد؛
    اکنون که هلهله و هیاهوی سپاه ابن سعد هر لحظه به خیام امام نزدیک تر می شود...
    عقیله ی بنی هاشم از جا کنده می شود، سراسیمه و مضطرب خود را به خیمه ی امام می رساند. امام، در آرامشی بی نظیر یش روی خیمه نشسته است. نه!! انگار خوابیده است...
    پیش ا این که برادر به سنّتِ همیشه ی خویش، پیش پای خواهر بر خیزد، عقیله در مقابلش زانو می زند و با اضطرابی آشکار می گوید:
    می شنوی برادر! این صدای هلهله ی دشمن است که به خیمه هایمان نزدیک می شود. فرمانده ی مکّارشان فریاد می زند:
    ای لشگر خدا! بر نشینید و بشارت بهشت را دریابید...»
    سید مهدی شجاعی
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135



    در این شب غریب، در این لحظات وهم انگیز، در این دیار فتنه خیز، در این شبی که آبستن بزرگترین حادثه ی آفرینش است، در این دشت آکنده از اندوه و مصیبت و بلا، در این درماندگی و ابتلا، تنها نماز می تواند چاره ساز باشد. نماز، رَستن از دار فنا و پیوستن به دار بقاست. نماز، کندن از دام دنیا و القای به عالم عقباست.
    انگار همه ی این سپاه مختصر نیز به این حقیقت شیرین دست یافته اند. خیمه های کوچک و به هم پیوسته شان مثل کندوی زنبورهای عسل شده است که از آن ها فقط نوای نماز و آوای قرآن به گوش می رسد سپاه دشمن غرق در بی خبری است، صدای معصیت، صدای عربده های مستانه، صدای ساز و دهل های رعب انگیز به آن ها لحظه ای مجال تامّل و تفکر و پرهیز و گریز نمی دهد.

    یک سو امام علیه السلام است و یک سو ابن سعد؛
    یک سو معرفت امام علیه السلام و یک سو سرسپردگی به یزید؛
    یک سو نوای نماز است و آوای قرآن؛
    ... و دیگر سو ساز و تنبور و دهل

    پس چه باید کرد؟!


    سید مهدی شجاعی
    ویرایش توسط محمد : ۱۳۸۸/۰۹/۲۶ در ساعت ۱۲:۱۴
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    چرا نامشان را در زمره ی دشمنان اسلام ثبت می کنند؟




    کاش به خود می آمدند؛ کاش از این فتنه می گریختند؛ کاش دست و دامنشان را به این خون عظیم نمی آلودند؛ کاش دنیا و آخرتشان را تباه نمی کردند؛ کاش فریب نمی خوردند، کاش تن نمی دادند؛ کاش دل به این دسیسه ها نمی سپردند.

    اگر قصدشان کشتن امام است، با ده یک این سپاه هم حادثه محقق می شود. مگر سپاه امام چقدر است؟ چرا این همه انسان دستشان را به این خون آلوده می کنند؟ چرا این همه آمده اند تا در سپاه کفر رقم بخورند؟ چرا بی جهت نامشان را در زمره دشمنان اسلام ثبت می کنند؟
    سید مهدی شجاعی

    ویرایش توسط محمد : ۱۳۸۸/۰۹/۲۶ در ساعت ۱۲:۱۳
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    صبور باید بود




    اما اکنون فقط این آغوش امام است که جان می دهد برای گریستن، و خواهر آن قدر گریه می کند که از هوش می رود و برادر را نگران هستی خویش می کند.
    امام به صورتش آب می پاشد و پیشانی اش را بوسه گاه لب های خویش می کند و خواهر با گوش جان می شنود که:
    آرام باش خواهرم!!... صبوری کن تمام دلم!!
    مرگ، سرنوشتِ محتوم اهل زمین است. حتی آسمانیان هم می میرند. بقا و قرار فقط از آن خداست و جز خدا نیست کسی زنده بماند. اوست که می آفریند، می میراند و دوباره زنده می کند، حیات می بخشد و بر می انگیزد.
    جد من برتر بود، زندگی را بدرود گفت. پدرم که از من بهتر بود، با دنیا وداع کرد. مادرم و برادرم که از من بهتر بودند، رخت خویش از این ورطه بیرون کشیدند. صبور باید بود، شکیبایی باید ورزید، حلم باید داشت...
    مولای من!
    صبوری می کنیم، حتی اگر به مصیبت دچار گردیم!
    شکیبایی می ورزیم در تمامی زشت و زیبای زندگیمان!
    حلم پیشه می کنیم در همه حال!
    ... و براین همه از تو یاری می طلبیم.








    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    اهل حقیقت کم اند




    امام دشمن را دعا می کند، هر چند که می داند قاعده ی دنیا همیشه بر این بوده است که همیشه اهل حقیقت قلیل بوده اند و اهل باطل کثیر. باطل، جاذبه های نفسانی دارد. کنش های شیطانی دارد. پدرش همیشه می گفت:
    «لا تستو حشوا فی طرق الهدی لقله اهله.»
    در طریق هدایت از کمی نفرات نهراسید.
    پیداست که کمی نفرات، خاصّ طریق هدایت است؛
    همین چند نفر هم برای سپاه هدایت بی سابقه است، اعجاب برانگیز است.
    پدرش، اگر به همین تعداد، برادر داشت، لشگر داشت، همراه و همدل و همسفر داشت، پایه های اسلام را برای ابد در جهان محکم می کرد. و دودمان معاویه را بر می چید؛
    اما پس از ارتحال پیامبر چند نفر دور حقیقت ماندند؟

    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود