صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: لاَ إِکرَاهَ فِي الدِّينِ ؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن
    نوشته
    37
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    163

    لاَ إِکرَاهَ فِي الدِّينِ ؟




    خداوند در قرآن میفرماید: لاَ إِکرَاهَ فِي الدِّينِ. یعنی که در پذیرش و قبول دین، اجبار و اکراهی نیست. این بدین معنیست که هر کس آزاد است که دینی داشته باشد و یا هیچ دینی نداشته باشد و چون خداوند هرکس را در قبول و یا رد دین آزاد گذاشته، پس هیچ کس حق تعرض و مجازات شخص کافر یا مشرک را ندارد.

    1) آیا این آیه مجوزی برای بی دینی است؟

    2) اگر خداوند اجازه تعرض به کفار و مشرکین را صادر نکرده، پس چرا در جای دیگری از قرآن دستور به قتل کفار و مشرکین داده است؟

    لاَ إِکرَاهَ فِي الدِّينِ ؟

    =====================================
    ===============
    متاسفانه اکثر کسانی که استناد به این آیه می کنند و خود را مجاز می دانند که براحتی دین را کنار بگذارند، احتمالا ادامه آن را نشنیده اند:
    ====================================================

    لاَ إِکرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَن يَکفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَي لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (بقره / 256)

    اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ وَالَّذِينَ کفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَي الظُّلُمَاتِ أُولئِک أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (بقره / 257)

    ------------------------------------------------------------------------------------------------
    در قبول دین، اکراهی نیست. زیرا راه درست از راه انحرافی، روشن شده است بنابراین، کسی که به طاغوت (بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر) کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست. (بقره / 256)

    خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند، آنها را از ظلمت ها، به سوی نور بیرون می برد. (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوت ها هستند، که آنها را از نور، به سوی ظلمت ها بیرون می برند، آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند. (بقره / 257)



    ====================================================
    پس خداوند راه راست و راه انحرافی را به ما نشان داده و اختیار در انتخاب این راه ها را نیز به ما واگذار کرده و اینجاست که فرموده در قبول و یا عدم قبول دین اجباری نیست. و در ادامه آیه فرموده که هر کس که ایمان بیاورد به دستگیره محکمی چنگ زده که گسستن برای آن نیست و کسی که کافر شود آتش میعادگاه جاودانی اوست.
    پس این آیه مجوزی برای بی دینی نیست.

    ====================================================


    ====================================================
    حالا اگر خداوند مجوزی برای آزار و قتل مشرکین و کفار صادر نکرده چرا در جایی دیگر از قرآن دستور به قتل کفار و مشرکین داده است؟
    ====================================================

    خداوند میفرماید:

    لَا يَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوکُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوکُم مِن دِيَارِکُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (ممتحنه / 8)

    خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که (کافر و مشرک هستند ولی) در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهی نمی کند، چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.(ممتحنه / 8)


    ====================================================
    پس یکی از شرایطی که باعث میشود مسلمان مکلف به قتل شخص مشرک و کافر شود این است که آن شخص، پیکار در دین با مسلمانان داشته باشد. پس اگر در دین با مسلمانان پیکار نکرد، مسلمانان ملزم هستند که به آن شخص نیکی کرده و با عدالت رفتار کنند.
    ====================================================

    در غیر این صورت خداوند میفرماید:

    وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَکمْ وَلاَ تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (بقره / 190)

    فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّي إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ ... (محمد / 4)
    ------------------------------------------------------------------------------------------------
    و در راه خدا، با کسانی که با شما می جنگند، نبرد کنید، و از حد تجاوز نکنید، که خدا تعدی کنندگان را دوست نمی دارد. (بقره / 190)

    و هنگامی که با کافران (جنایت پیشه) در میدان جنگ رو به رو شدید گردن هایشان را بزنید، و (این کار را همچنان ادامه دهید) تا به اندازه کافی دشمن را در هم بکوبید ... (محمد / 4)

    ویرایش توسط farajollahi : ۱۳۹۰/۱۱/۱۷ در ساعت ۲۳:۲۷
    از وب سایت احکام قرآن
    www.ahkameghoran.com

    و صفحه احکام قرآن در فیس بوک
    www.facebook.com/AhkameQuran

    دیدن فرمایید.

  2. صلوات ها 8


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    تحقیق
    نوشته
    2,487
    حضور
    14 روز 3 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8530



    اصولا اسلام در سه مورد به قدرت نظامى توسل مى‏جسته است:
    1- در مورد محو آثار شرك و بت پرستى، زيرا از نظر اسلام بت پرستى دين و آيين نيست بلكه انحراف، بيمارى و خرافه است و هرگز نبايد اجازه داد جمعى در يك مسير صد در صد غلط و خرافى پيش روند و به سقوط كشانده شوند، لذا اسلام بت پرستان را از راه تبليغ به سوى توحيد دعوت كرد و آنجا كه مقاومت كردند متوسل به زور شد بتخانه‏ها را در هم كوبيد و از هر گونه تظاهرى به نام بت و بت پرستى جلوگيرى كرد تا اين بيمارى روحى و فكرى به كلى ريشه كن گردد، و آيات قتال با مشركين مانند آيه 193 سوره بقره و قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ:" به كارزار با مشركين ادامه دهيد تا آنكه شرك از روى زمين برافتد." نظر به همين موضوع دارد و بنا بر اين هيچگونه تباين و تضادى بين آيه مورد بحث و اين آيات نيست تا سخن از نسخ پيش آيد.
    2- در برابر كسانى كه نقشه نابودى و حمله به مسلمانان را مى‏كشند دستور" جهاد دفاعى" و توسل به قدرت نظامى داده شده است و شايد بيشتر جنگهاى اسلامى در زمان پيامبر ص از همين قبيل باشد به عنوان نمونه جنگ احد- احزاب- حنين- موته- و تبوك را مى‏توان نام برد.
    3- براى كسب آزادى در تبليغ زيرا هر آيينى حق دارد به طور آزاد به صورت منطقى خود را معرفى كند و اگر كسانى مانع از اين كار شوند مى‏تواند با توسل به زور اين حق را به دست آورد.


  5. صلوات ها 10


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    تحقیق
    نوشته
    2,487
    حضور
    14 روز 3 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8530



    برای مطالعه بیشتر میتوانید به این آدرس مراجعه کنید.
    www.pasokhgoo.ir/node/28397

  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247

    خداوندا. من بنده حقیری هستم که در مقابل عظمت و مهربانی تو سر به سجده می اورم چرا که تنها تو هستی که من را وجود بخشیدی و من تورا همیشه در همه حال می بویم و میستایم.

  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    علمی/خانوادگی/روانشناسی ومشاوره/اعتقادات/اهل بیت/انقل
    نوشته
    367
    حضور
    49 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1232



    به نظر من آنچه در آیه مورد بحث به آن اشاره شده ایمان قلبی اشخاص است.اما حاکمیت اسلام برکشورها وجهان به عنوان تنها حکومت عادل اجباری است.
    یعنی غیر مسلمانان یا باید مسلمان شوندیا حکومت اسلامی را بپذیرند وتنها در صورتی که پیرو یکی از ادیان الهی باشند می توانند زیر چتر حکومت اسلامی با دادن جزیه بر دین خود باقی بمانند(بدون تبلیلغات)
    شاهدش هم دعوت حضرت سلیمان از ملکه سبا است که فرمودند اگر حق را نپذیرید به شما حمله می کنم.
    دلیل این اجبارهم این است که خدا وعقل و وجدان نمی پذیرد که چیزی جز حق وعدالت بر جهان حاکم باشد وحاکمیت غیر خدا بر مردم جهان باطل وغیر عادلانه است.
    اما در صورتی که کسی مشرک یا بی دین باشد فقط می تواند این اعتقادش را در دلش نگه دارد وحق آشکار کردن آن را هم ندارد چه رسد به تبلیغ .چون باطل است وظهور باطل و آزادی آن به هیچ وجه پذیرفته نیست.اینجاست که خداوند می فرماید: به اجبار نمی توان اعتقاد قلبی کسی را عوض کرد.چون این مسئله اساسا نه امکان دارد نه ارزش.اما معنای این آیه آزادی اعتقاد ی در جامعه اسلامی یا جهانی نیست.

    ویرایش توسط جوادی : ۱۳۹۰/۱۱/۱۸ در ساعت ۱۳:۳۸

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن و عترت علیهم السلام
    نوشته
    845
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3654



    [علت اينكه در دين اكراه نيست‏]

    خداى تعالى دنبال جمله" لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ"، جمله" قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ"، را آورده، تا جمله اول را تعليل كند، و بفرمايد كه چرا در دين اكراه نيست، و حاصل تعليل اين است كه اكراه و اجبار- كه معمولا از قوى نسبت به ضعيف سر مى‏زند- وقتى مورد حاجت قرار مى‏گيرد كه قوى و ما فوق (البته به شرط اينكه حكيم و عاقل باشد، و بخواهد ضعيف را تربيت كند) مقصد مهمى در نظر داشته باشد، كه نتواند فلسفه آن را به زير دست خود بفهماند، (حال يا فهم زير دست قاصر از درك آن است و يا اينكه علت ديگرى در كار است) ناگزير متوسل به اكراه مى‏شود، و يا به زيردست دستور مى‏دهد كه كوركورانه از او تقليد كند و ...

    و اما امور مهمى كه خوبى و بدى و خير و شر آنها واضح است، و حتى آثار سوء و آثار خيرى هم كه به دنبال دارند، معلوم است، در چنين جايى نيازى به اكراه نخواهد بود، بلكه خود انسان يكى از دو طرف خير و شر را انتخاب كرده و عاقبت آن را هم (چه خوب و چه بد) مى‏پذيرد و دين از اين قبيل امور است، چون حقايق آن روشن، و راه آن با بيانات الهيه واضح است، و سنت نبويه هم آن بيانات را روشن‏تر كرده پس معنى" رشد" و" غى" روشن شده، و معلوم مى‏گردد كه رشد در پيروى دين و غى در ترك دين و روگردانى از آن است، بنا بر اين ديگر علت ندارد كه كسى را بر دين اكراه كنند( ترجمه الميزان، ج‏2، ص: 524)



  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    قرآن ، اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,921
    حضور
    15 روز 23 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    38
    آپلود
    0
    گالری
    115
    صلوات
    9229

    مطلب




    بسمه تعالي

    لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي

    مفسر كتاب مجمع البيان در شان نزول اين آيه فرمود كه مربوط به پسران فردي مسلمان مي باشد كه بر اثر تبليغ دين مسيح به اين دين گرويدند و چون پدرشان متوسل به زور براي برگرداندن آنان به دين اسلام شد آنان پيش پيامبر رفتند و حتي صاحب تفسير المنار نوشته است كه آنان بعنوان شكايت پيش پيامبر رفتند و در همين حال اين آيه نازل گرديد

    در معناي اين آيه شريفه چند مطلب است كه بعرض ميرسد
    كلمه رشد از نظر لغت عبارت است از راه يابي و رسيدن به واقع در برابر غي كه به معني انحراف از حقيقت و دور شدن از واقع است


    از آنجا كه دين و مذهب با روح و فكر مردم سر و كار دارد خواه ناخواه راهي جز منطق و استدلال نمي تواند داشته باشد و جمله لااكراه في الدين اشاره به همين معناست
    همانگونه كه از شان نزول آيه استفاده مي شود بعضي از ناآگاهان از پيامبر مي خواستند : او همچون حكام جبار با زور و فشار اقدام به تغيير عقيده مردم (هرچند به ظاهر ) كند آيه فوق صريحا به آنها پاسخ داد كه دين آئين چيزي نيست كه با اكراه و اجبار تبليغ گردد

    در جايي كه اسلام به پدري اجازه توسل به زور و اجبار نمي دهد براي تغيير عقيده فرزندانش تكليف ديگران روشن است اگر چنين امري مجاز بود قبل از هر كس به پدر در باره فرزندانش اجازه داده مي شد و از اينجا روشن مي شود اين آيه تنها مربوط به اهل كتاب نيست آن چنانكه بعضي مفسران پنداشتند و همچنين هرگز حكم آن منسوخ نگرديده است آنچنان كه بعضي ديگر گفته اند بلكه حكمي است جادوداني و هماهنگ با منطق و عقل

    سپس به عنوان يك نتيجه گيري از جمله گذشته مي افزايد پس كسي كه به طاغوت (بت و شيطان و انسان هاي طغيانگر ) كافر شود و به خدا ايمان آورد به دستگيره محكمي دست زده است و گسستن براي آن وجود ندارد فمن يكفر بالطاغوت و يومن بالله .....


    برگرفته از كتاب تفسير نمونه ج 2 صفحه 326 ، 327 و 328
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من انصاره اعوانه

  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    علمی/خانوادگی/روانشناسی ومشاوره/اعتقادات/اهل بیت/انقل
    نوشته
    367
    حضور
    49 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1232



    نقل قول نوشته اصلی توسط رحیق مختوم نمایش پست ها
    مفسر كتاب مجمع البيان در شان نزول اين آيه فرمود كه مربوط به پسران فردي مسلمان مي باشد كه بر اثر تبليغ دين مسيح به اين دين گرويدند و چون پدرشان متوسل به زور براي برگرداندن آنان به دين اسلام شد آنان پيش پيامبر رفتند و حتي صاحب تفسير المنار نوشته است كه آنان بعنوان شكايت پيش پيامبر رفتند و در همين حال اين آيه نازل گرديد
    کارشناسان محترم باید پاسخ دهند.اما تا جایی که بنده می دانم حکم ارتداد ازدین اسلام(حالا به هر عقیده ای) اعدام است!
    اسلام در مورد موجودیت خودش با کسی شوخی ندارد.اجبار عقیده قلبی امری است غیر عقلانی که اصلا شدنی نیست.اما آزادی بیان وتبلیغ عقیده ای بجز اسلام
    در قانون الهی پذیرفته نیست.درمثال بالا اشخاصی که مسیحی شده اند بنا بر اجرای احکام وعبادات مسیحیت وتظاهر به این دین را دارند واین امر قطعا خلاف قانون اسلام وسبب وهن واهانت به دین ومشمول مجازات سنگین است. چگونه پیامبر اجازه چنین کاری را می توانند داده باشند؟البته هر حکمی دلیل وفلسفه خودش را دارد.(که بیان گردید)
    درضمن آیه دیگری هم هست که می فرماید:
    هیچ دینی بجزاسلام پذیرفته نیست. نظر یک مفسر یا محقق نمی تواند منبع استخراج حکم باشد.درهرحال نظر کارشناس محترم لازم است.
    ویرایش توسط جوادی : ۱۳۹۰/۱۱/۱۹ در ساعت ۱۲:۳۳

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    قرآن ، اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,921
    حضور
    15 روز 23 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    38
    آپلود
    0
    گالری
    115
    صلوات
    9229

    مطلب




    نقل قول نوشته اصلی توسط جوادی نمایش پست ها
    کارشناسان محترم باید پاسخ دهند.اما تا جایی که بنده می دانم حکم ارتداد ازدین اسلام(حالا به هر عقیده ای) اعدام است!
    اسلام در مورد موجودیت خودش با کسی شوخی ندارد.اجبار عقیده قلبی امری است غیر عقلانی که اصلا شدنی نیست.اما آزادی بیان وتبلیغ عقیده ای بجز اسلام
    در قانون الهی پذیرفته نیست.درمثال بالا اشخاصی که مسیحی شده اند بنا بر اجرای احکام وعبادات مسیحیت وتظاهر به این دین را دارند واین امر قطعا خلاف قانون اسلام وسبب وهن واهانت به دین ومشمول مجازات سنگین است. چگونه پیامبر اجازه چنین کاری را می توانند داده باشند؟البته هر حکمی دلیل وفلسفه خودش را دارد.(که بیان گردید)
    درضمن آیه دیگری هم هست که می فرماید:
    هیچ دینی بجزاسلام پذیرفته نیست. نظر یک مفسر یا محقق نمی تواند منبع استخراج حکم باشد.درهرحال نظر کارشناس محترم لازم است.
    سلام

    جناب آقاي جوادي بزرگوار اگر به مدركي كه در آخر مطالبم نوشتم گفتم كه بنده اين مطالب را از كتاب تفسير نمونه كه نوشته 10 محقق از حوزه علميه قم هست نوشتم " از خودم نگفتم " ضمن اينكه اين تفسير زير نظر حضرت آيه الله العظمي مكارم شيرازي مد ظله العالي نوشته شده است

    در ضمن فكر كنم زماني كه كارشناسان و حتي نامي از اين سايت نبود مطالب تفسير نمونه نوشته شده بود حال

    حال اگر به مطالب كتاب تفسير نمونه انتقادي داريد بحثي است جدا گانه

    در ضمن بنده منكر فضل كارشناسان محترم نيستم و از مقام علمي آنان كم و بيش مطلعم ولي بعيد مي بينم كارشناسي باشد كه به مطالب كتابي مانند تفسير مجمع البيان كه محل استناد بسياري از علما مي باشد و يا خود تفسير نمونه اشكالي بگيرد با توجه به اينكه كتاب تفسير نمونه جز متون امتحاني معاونت تبليغ و آموزشهاي كاربردي حوزه علميه قم هست

    موفق باشيد
    ویرایش توسط رحیق مختوم : ۱۳۹۰/۱۱/۱۹ در ساعت ۱۶:۴۴
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من انصاره اعوانه

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    علمی/خانوادگی/روانشناسی ومشاوره/اعتقادات/اهل بیت/انقل
    نوشته
    367
    حضور
    49 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1232



    یعنی تمام مطالب نوشته شده (حتی پاراگرافهای آخر) از تفسیر نمونه بود؟!
    من مطمئم این مسئله توضیح قابل قبولی دارد.رویدادی که به آن اشاره شده قطعا حکم ارتداد دارد.
    آنچه در غرب آزادی عقیده نامیده می شود (به معنای بروز وظهور عقاید باطل) دراسلام معنا ندارد.
    پیشنهاد می کنم از خود آیت الله مکارم بپرسیم.
    ویرایش توسط جوادی : ۱۳۹۰/۱۱/۱۹ در ساعت ۲۰:۰۹

  21. صلوات


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۵/۱۲/۲۹, ۰۲:۵۸ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود