صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ویژگی های امام از دیدگاه اهل سنت

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    نویسندگی، مطالعه و تحقیق
    نوشته
    1,375
    حضور
    1 روز 7 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    28
    گالری
    423
    صلوات
    11370

    ویژگی های امام از دیدگاه اهل سنت




    سلام به همه دوستان!
    با توجه به مشورتی که با بزرگان و عزیزان صاحب تجربه کردم بهتر دیدم که یک بحثی در این زمینه داشته باشیم.
    خب هر کسی برای پذیرفتن یک مسوولیت و سمت یک ملاک ها و معیارهایی رو قرار میده. برادران اهل سنت هم برای امام و خلیفه رسول خدا و جانشینان آن حضرت یک ملاک ها و ویژگی هایی بیان کرده اند.
    در ابتدا آن ملاک ها و ویژگی ها را بیان می کنیم و سپس درباره مصادیق آن بحث و تحقیق خواهیم نمود.
    در همین جا از همه دوستان درخواست می کنیم تا با حضور خود در این تاپیک و شرکت در بحث مطلب را تکمیل کنند و در جهت رفع نواقص احتمالی سهیم باشند.
    انشاء الله که اجرشان نزد خداوند محفوظ خواهد بود.
    از همه دوستان هم خواهشمندیم که اولا ادب و اخلاق اسلامی و شیعی را رعایت نموده و ثانیا مطالب مستدل و مستند باشد.

    اما ویژگی اول:

    1- کسی که علم و آگاهی او به قرآن و شریعت مقدس اسلام از سایرین بیشتر باشد.

    از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل است که ایشان فرمودند:
    « امامت مردم از آنِ کسی باشد که بهترین قاری کتاب خداست. پس اگر قاریان همطراز و برابر بودند، از آنِ کسی است که نسبت به سنت آگاه تر است. اگر در این ویژگی هم بر یکدیگر برتری نداشتند، آنکه در هجرت پیشتاز بوده، امام است.»
    کتاب التاج؛ ج 1 ص 253 ( کتاب الصلوة، فصل « صفة الامام») به نقل از سنن بیهقی و صحاح اهل سنت بجز صحیح بخاری.
    و باز از همان کتاب بالا نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: باید نخبگان شما برای شما اذان بگویند و قاریان شما به امامت بایستند.
    با توجه به این روایات است که اهل سنت فتوا داده اند امام جماعت باید فقیه، قاری قرآن، پرهیزکار و باتقوا، منسوب به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله ، خوب روی و خوش آواز باشد. ( صحاح سته کتاب الصلوة، باب صفة الامام )
    اکنون، جا دارد بپرسیم که وقتی شرایط امامت بر جماعتی اندک در نظر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله از این قرار باشد، آیا امام امت اسلامی نباید دارای چنین ویژگی هایی باشد؟آیا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خود به سفارشاتی که درباره امام جماعت فرموده بودند معتقد نبودند و عمل نمی کردند؟؟
    روایت دیگری که در این باب می توان مطرح کرد روایتی است که از قول ابوهریره نقل شده:
    پیامبرخدا صلی الله علیه و آله می خواستند عده ای را برای پیکار و جنگ بفرستند. از یکایک آنان خواستند که قرآن بخوانند. هرکدام از آنان آنچه را که از قرآن بلد بود خواند. نوبت به جوانترین آنان رسید.حضرت از او پرسیدند: تو چقدر از قرآن می دانی؟ آن جوان عرض کرد مقداری از سوره های قرآن را بلدم؛ از جمله سوره بقره را. حضرت فرمودند: واقعا سوره بقره را بلدی؟! عرض کرد: بلی یا رسول الله. سپس حضرت فرمودند: برو و فرماندهی ایشان را به عهده بگیر.
    می بینیم که در این روایت، آنچه که ملاک فرماندهی قرار گرفته میزان علم و دانایی فرد به قرآن و شریعت مقدس اسلام است و نه مثلا سن و سال شخص؛ زیرا آنجا که قرار است جمعی از یک نفر پیروی کنند، باید آن شخص از دانش کافی برای هدایت آنان بهره مند باشد.
    خداوند متعال در این باره می فرماید:
    « أفمن یَهدی ال الحق أحقّ ان یتبع امّن لا یهدّی الا ان یُهدی فما لکم کیف تحکمون» - یونس /10
    « آیا آنکه به حق هدایت میکند سزاوارتر است که پیروی اش کنند یا کسی که خود نیازمند هدایت دیگری است؟ شمارا چه می شود؛ چگونه داوری می کنید؟»
    بنابراین ،شکی نیست که در گزینش افراد برای رهبری و پیشوایی دیگران ( حتی آنجا که صحبت از ریاست و امارت بر جمعی اندک در میان بوده) پیامبر خدا صلی الله علیه و آله داناترین فرد را برمی گزیده اند و این همان معیاری است که خداوند متعال به بندگانش آموخته است.
    ویرایش توسط حاج علی : ۱۳۹۰/۱۱/۱۶ در ساعت ۰۲:۴۹

    می خـواسـتــم ز آدمیــان دلـبـری کنـم

    گفتـم که «یـا عـلـی» دل پروردگار رفت






  2. صلوات ها 13


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    نویسندگی، مطالعه و تحقیق
    نوشته
    1,375
    حضور
    1 روز 7 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    28
    گالری
    423
    صلوات
    11370




    در قسمت بالا گفته شد که یکی از ملاک ها و ویژگی های امام از نظر اهل سنت، علم و آگاهی آن شخص از قرآن و شریعت مقدس اسلام است.
    برای توضیح بیشتر به ماجرای طالوت و جالوت که در قرآن آمده مراجعه می کنیم:

    « وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوَاْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ » بقره 247

    « پیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را فرستاده است که فرمانروای شما باشد. گفتند چگونه فرمانروایی به او می رسد در حالی که ما برای فرمانروایی از او سزاوارتریم و او دارایی چندانی هم ندارد؟ فرمود: خداوند او را بر شما برگزیده و بر دانش و توانایی وی افزوده است. خداوند فرمانروایی اش را به هر که می خواهد می بخشد. احسان خداوند وسیع است و ( از لیاقت افراد برای منصب ها) آگاه است. »

    اگر کمی در آیه دقت شود، در می یابیم که معیارهای امارت و امامت در نظر توده مردم با آنچه خداوند متعال می پسندد کاملا مغایرت دارد. مردم دارایی و بهره مندی از امکانات مادی را از ویژگی های اساسی فردی می دانند که بناست به منصب رهبری جامعه گمارده شود؛ اما خداوند متعال معیارهایی مانند دانایی و توانایی اشخاص را ارج می نهد.
    دانایی شخص فرمانروا و رهبر، لازمه هدایت خردمندانه جامعه به سوی سعادت دنیوی و اخروی است.

    می خـواسـتــم ز آدمیــان دلـبـری کنـم

    گفتـم که «یـا عـلـی» دل پروردگار رفت






  5. صلوات ها 11


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    نویسندگی، مطالعه و تحقیق
    نوشته
    1,375
    حضور
    1 روز 7 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    28
    گالری
    423
    صلوات
    11370



    اما ویژگی دوم:

    2- توانایی و قدرت:

    از همان آیه ای که در بحث ماجرای طالوت و جالوت گذشت ( وَ زَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ بقره 247) به دست می آید که امام و رهبر جامعه باید دارای توانایی و قدرت باشد.
    توانایی یک رهبر در صفاتی مانند دلاوری و عدالت پروری و ظلم ستیزی نمود می یابد، که لازمه مقابله با عناصر و و افرادی است که در برابر حق، صف آرایی و ستیزه جویی می کنند.

    می خـواسـتــم ز آدمیــان دلـبـری کنـم

    گفتـم که «یـا عـلـی» دل پروردگار رفت






  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8431




    با سلام وتشکر


    1-ابونعیم از حُذَیفه بن یَمان نقل می‌کند که روزی عمربن خطاب از من سؤال کرد : به نظرت، مردم بعد از من چه کسی را امیر خود خواهند کرد؟ من گفتم : قطعاً عثمان را به خلافت برخواهند گزید.
    2- ذهبی از قول قاضی شریک بن عبدالله چنین روایت می‌کند : با مرگ رسول خدا، مردم، ابوبکر را به خلافت برگزیدند و اگر بهتر از ابوبکر در میانشان بوده باشد اما به هر دلیل، او را کنار گذاشتند، آنان به امت خیانت کرده‌اند. سپس با مرگ ابوبکر، عمر به خلافت رسید و به اقامه حق و عدالت مبادرت ورزید و چون در بستر مرگ افتاد، شورایی را برای تعیین خلیفه تشکیل داد و آنان نیز عثمان را به خلافت برگزیدند و اگر فرض کنیم که در میان ایشان، بهتر از عثمان بوده اما آنان او را انتخاب نکردند، آنان به امت خیانت نموده‌اند.

    3- ابن کثیر، در خصوص کیفیت اجماع صحابه برخلافت عثمان چنین می‌گوید: اعضای شورا، بعد از تشکیل اولین جلسه، به عبدالرحمن این اختیار را دادند تا او خلیفه را انتخاب نماید. او نیز نخست با همه اعضای شورا نسبت به فرد اصلح و اولی صحبت نمود. همه آنن در میان خود، عثمان را فرد اصلح و اولی می‌دانستند. او از علی سؤال کرد : اگر من تو را به خلافت انتخاب نکنم تو چه کسی را نسبت به خلافت، از همه لایق‌تر می‌دانی؟ علی نیز در جواب، عثمان را نام برد. چون عبدالرحمن همین سرال را از عثمان پرسید او در جواب، علی را لایق‌تر از همه می‌دا‌نست. سپس عبدالرحمن به مشورت با دیگر صحابه، تابعین، امرا و فرماندهان پرداخت. او حتی در این زمینه، نظر زنان، مسافران، دیگر ساکنان مدینه و نیز کودکانی را که به مکتب می‌رفتند جویا شد. همه آنان، بالاجماع، به لایق‌تر بودن عثمان به امر خلافت اذعان داشتند و او را فرد اصلح می‌دانستند. عبدالرحمن در طول آن چند شب و روز، وقت خود را به نماز و دعا و مشورت با مردم مدینه ؟؟ و کمترین وقت را به استراحت گذرانید. چون شب روز چهارم فرا رسید، عبدالرحمن به خانه پسر خواهرش، مسوّر بن مخرمه، رفت و او را به دنبال علی و عثمان فرستاد. هنگامیکه علی و عثمان نزد او آمدند، عبدالرحمن به آنان گفت : همه مردم شما را لایق‌ترین افراد برای این مقام می‌دادند اما باید با من پیمان ببندید که اگر هر یک از شما به این مقام رسید عادل باشد و اگر به این منصب انتخاب نشد، طغیان نکند و در برابر خلیفه جدید، مطیع و فرمانبردار باشد. روز موعود، عبدالرحمن، عمامه رسول خدا را بر سر گذاشت و با شمشیری به دست به مسجد رفت، را به دنبال اعضای شورا، دیگر صحابه و ساکنان مدینه فرستاد. چون همه آمدند و مسجد مملو از جمعیت شد، بر منبر رفت و پس از حمد و ثنا و دعا و نیایش، رو به مردم کرد و گفت : ای مردم، من در این چند روز، نظر همه شما را راجع به خلیفه و پیشوای خود جویا شدم و دانستم که همه، علی و عثمان را لایق‌تر از دیگران می‌دانید، سپس عبدالرحمن، علی را فراخواند و به او گفت : با من پیمان ببند که در صورت به خلافت رسیدن به قرآن و سنت رسول الله و روش ابوبکر و عمر پایبند و وفادار بمانی. علی گفت : من چنین پیمانی نمی‌بندم، بلکه براساس فهم و توان خود رفتار خواهم نمود. آنگاه عبدالرحمن، عثمان را فراخواند و همین درخواست را از او نمود و عثمان نیز با او پیمان بست، در این هنگام، عبدالرحمن، دست به دعا برداشت و گفت : خداوند! من حقی را که بر گردنم بود به عثمان واگذار نمودم. چون سخنان عبدالرحمن تمام شد مردم گرد عثمان جمع شدند و با او بیعت کردند، عبدالرحمن نیز یک پله بالاتر از عثمان، بر منبر نشسته و نظاره‌گر این ماجرا بود. نقل می‌کنند که علی اولین و یا دومین فردی بود که با عثمان بیعت نمود.


    4-شیخ الاسلام ابن تیمیه معتقد است که :
    قال أحمد في رسالة عبدوس بن مالك العطار: (أصول السنة عندنا التمسك بما كان عليه أصحاب رسول الله (ص) إلى أن قال: (ومن ولي الخلافة فأجمع عليه الناس ورضوا به، ومن غلبهم بالسيف حتى صار خليفة وسمي أمير المؤمنين، فدفع الصدقات إليه جائز برَّاً كان أو فاجرًا) !

    5- وسیوطی در در المنثور آورده :

    أخرج الثعلبي من طريق العوام بن حوشب قال : حدثني رجل من قومي شهد عمر رضي الله عنه أنه سأل طلحة والزبير وكعبا وسلمان ما الخليفة من الملك قال طلحة والزبير : ما ندري ! فقال سلمان رضي الله عنه : الخليفة الذي يعدل في الرعية ويقسم بينهم بالسوية ويشفق عليهم شفقة الرجل على أهله ويقضي بكتاب الله تعالى
    فقال كعب : ما كنت أحسب أحدا يعرف الخليفة من الملك غيري
    وأخرج ابن سعد من طريق مردان عن سلمان رضي الله عنه : أن عمر رضي الله عنه قال له : أنا ملك أم خليفة ؟ فقال له سلمان رضي الله عنه : الخليفة الذي يعدل أن أتت جبيت من أرض المسلمين درهما أو أقل أو أكثر ثم وضعته في غير حقه فأنت ملك غير خليفة فاستعبر عمر رضي الله عنه
    وأخرج ابن سعد عن ابن أبي العرجاء قال : قال عمر بن الخطاب رضي الله عنه : والله ما أدري أخليفة أنا أم ملك ؟ قال قائل : يا أمير المؤمنين إن بينهما فرقا قال : ما هو ؟ قال : الخليفة لا يأخذ إلا حقا ولا يضعه إلا في حق وأنت الحمد لله كذلك
    والملك يعسف الناس فيأخذ من هذا ويعطي هذا
    وأخرج ابن سعد عن أبي موسى الأشعري رضي الله عنه قال : إن الإمارة ما ائتمرتها وأن الملك ما غلب عليه بالسيف

  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8431




    سلام علیکم

    البته که اوج درماندگی و اختلاف اهل سنت را در موضوع امامت وخلافت میتوان در کلام شیخ الاسلامشان دید :

    فصل
    وأما قوله عن أهل السنة
    إنهم يقولون إن النبي صلى الله عليه و سلم لم ينص على إمامة أحد وإنه مات عن غير وصية
    فالجواب أن يقال ليس هذا قول جميعهم بل قد ذهبت طوائف من أهل السنة إلى أن إمامة أبي بكر ثبتت بالنص والنزاع في ذلك معروف في مذهب أحمد وغيره من الأئمة
    وقد ذكر القاضي أبو يعلى في ذلك روايتين عن الإمام أحمد إحداهما أنها ثبتت بالاختيار قال وبهذا قال جماعة من أهل الحديث والمعتزلة والأشعرية وهذا اختيار القاضي أبي يعلى وغيره
    والثانية أنها ثبتت بالنص الخفى والإشارة قال وبهذا قال الحسن البصري وجماعة من أهل الحديث وبكر من أخت عبدالواحد والبيهسية من الخوارج
    وقال شيخه أبو عبد الله بن حامد فأما الدليل على استحقاق أبي

    بكر الخلافة دون غيره من أهل البيت والصحابة فمن كتاب الله وسنة نبيه
    قال وقد اختلف أصحابنا في الخلافة هل أخذت من حيث النص أو الاستدلال فذهب طائفة من أصحابنا إلى ان ذلك بالنص وأنه صلى الله عليه و سلم ذكر ذلك نصا وقطع البيان على عينه حتما ومن أصحابنا من قال إن ذلك بالاستدلال الجلي
    قال ابن حامد والدليل على إثبات ذلك بالنص أخبار
    من ذلك ما أسنده البخاري عن جبير بن مطعم قال أتت امرأة إلى النبي صلى الله عليه و سلم فأمرها أن ترجع إليه فقالت أرأيت إن جئت فلم أجدك كأنها تريد الموت قال إن لم تجديني فأتى أبا بكر
    وذكر له سياقا آخر وأحاديث أخر قال وذلك نص على إمامته

    قال وحديث سفيان عن عبد الملك بن عمير عن ربعي عن حذيفة بن اليمان قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر وعمر
    قال وأسند البخاري عن أبي هريرة قال سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول بينا أنا نائم رأيتني على قليب عليها دلو فنزعت منها ما شاء الله ثم أخذها ابن أبي قحافة فنزع منها ذنوبا أو ذنوبين وفي نزعة ضعف والله يغفر له ثم استحالت غربا فأخذها عمر بن الخطاب فلم أر عبقريا يفرى فرية حتى ضرب الناس بعطن قال وذلك نص في الإمامة....منهاج السنه


    واینکه امام علی (ع) را تا قرن سوم خلیفه چهارم نمیدانستند تا اینکه احمد حنبل گفت :

    وقد تنازع كثير من الناس فى خلافة على
    ...و ثبته أحمد و استدل به على من توقف فى خلافة علي من ...
    والصحيح الذي عليه الأئمة : أن عليًا رضي اللّه عنه من الخلفاء الراشدين، بهذا الحديث، فزمان علي كان يسمى نفسه أمير المؤمنين، والصحابة تسميه بذلك، قال الإمام أحمد بن حنبل : من لم يُرَبِّع بعليّ رضي اللّه عنه في الخلافة فهو أضل من حمار أهله، ومع هذا فلكل خليفة مرتبة .
    الكتاب : مجموع الفتاوى
    المؤلف : تقي الدين أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني ، أبو العباس


  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    نویسندگی، مطالعه و تحقیق
    نوشته
    1,375
    حضور
    1 روز 7 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    28
    گالری
    423
    صلوات
    11370



    سلام
    ضمن تشكر از جناب خیر البریة!
    در ابتدای بحث عرض شد که می خواهیم ابتدا به صفات و ویژگی های امام از دید اهل سنت بپردازیم و در ادامه بحث به مصادیق آن خواهیم پرداخت و انشاءالله در انتها به اشکالات و شبهات هم می رسیم.
    بنابراین اگر دوستان و اعضای محترم طبق این روال جلو بیایند بهتر است. ضمنا این روایات را بدون سند و آدرس ذکر کردید.
    بهر حال ممنونم.
    اللهم عجل لولیک الفرج


    می خـواسـتــم ز آدمیــان دلـبـری کنـم

    گفتـم که «یـا عـلـی» دل پروردگار رفت






  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    نویسندگی، مطالعه و تحقیق
    نوشته
    1,375
    حضور
    1 روز 7 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    28
    گالری
    423
    صلوات
    11370



    با تشکر از جناب خیرالبریه
    ولی با عرض معذرت من هر چی که این دوتا مطلب شما رو خوندم ربطش رو باهم و به موضوع نفهمیدم.
    چیزی ازش حذف نشده؟
    آخه من نفهمیدم شما با مایی با اونایی یا با هردوتایی؟( گزینه هیچکدام نداشت چون دیگه هیچکدام که نمیشه یکک کدومش باید باشین!!

    می خـواسـتــم ز آدمیــان دلـبـری کنـم

    گفتـم که «یـا عـلـی» دل پروردگار رفت






  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,278
    حضور
    1 روز 10 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    13
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    3932



    نقل قول نوشته اصلی توسط حاج علی نمایش پست ها
    با تشکر از جناب خیرالبریه
    ولی با عرض معذرت من هر چی که این دوتا مطلب شما رو خوندم ربطش رو باهم و به موضوع نفهمیدم.
    چیزی ازش حذف نشده؟
    آخه من نفهمیدم شما با مایی با اونایی یا با هردوتایی؟( گزینه هیچکدام نداشت چون دیگه هیچکدام که نمیشه یکک کدومش باید باشین!!
    فكر كنم دوست خوبمون خيرالبريه منظورشون اين بود كه با نحوه خلافت نشان بدهند كه اين مسائلي كه شما بيان كرديد هيچكدام در سه خليفه اول لحاظ نشده بود !
    اللهم صل علي محمد و آل محمد

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    نویسندگی، مطالعه و تحقیق
    نوشته
    1,375
    حضور
    1 روز 7 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    28
    گالری
    423
    صلوات
    11370



    ضمن تشکر از جناب اندیشمند!
    حتما همینطور بوده اما بهتره که طبق یک سیر منطقی به بحث بپردازیم تا به نتیجه مطلوب برسیم
    اما ادامه بحث:
    گفتیم که اهل سنت برای امام و رهبر جامعه دو ویژگی اساسی بیان نموده اند: علم و توانایی
    که ادله آن در پست های قبلی گذشت.
    حالا ببینیم چه کسانی از صحابه و اطرافیان پیامبر دارای چنین ویژگی هایی هستند.
    به عبارت دیگر ما شیعیان معتقدیم که انتصاب امام بر عهده خداوند است و فقط اعلام و ابلاغ آن بر عهده پیامبر است در حالیکه سایر فرق اسلامی چنین عقیده ای ندارند و اکثرا معتقدند که انتخاب امام بر عهده مردم است.

    خب حالا ما میگوییم بر فرض که ما مبنای شما را پذیرفتیم و قبول کردیم که مردم مجاز باشند با توجه به امتیازات و شایستگی ها و ویژگی های افراد، یک فرد را برای خودشان به عنوان رهبر برگزینند؛ باید دید پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله چه کسی در بین اصحاب آن حضرت از همه ممتازتر بوده تا او را جانشین بر حق آن حضرت بدانیم؟
    در اینجا هم ما در دو قسمت بحث می کنیم:
    1- ممتازترین صحابی رسول خدا کیست؟
    2- نقاط ضعف برخی از صحابه را بشناسیم.


    می خـواسـتــم ز آدمیــان دلـبـری کنـم

    گفتـم که «یـا عـلـی» دل پروردگار رفت






  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    نویسندگی، مطالعه و تحقیق
    نوشته
    1,375
    حضور
    1 روز 7 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    28
    گالری
    423
    صلوات
    11370



    اما قسمت اول: ممتازترین صحابی پیامبر کیست؟

    با مراجعه به تاریخ صدر اسلام و مطالعه و بررسی رفتار و منش یاران و اصحاب پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله، پی می بریم که در بین اصحاب آن حضرت، فضائل و امتیازات هیچ کس به پای فضائل و امتیازات حضرت علی علیه السلام نمی رسدو این حقیقتی است که بسیاری از بزرگان اهل سنت به آن اعتراف نموده اند:
    از جمله ابن حجر عسقلانی در شرح خود بر صحیح بخاری می نویسد:
    « قال احمد و اسماعیل و النسائی و ابو علی النیسابوری: لم یرد فی حق احد من الصحابة بالاسانید الجیاد اکثر مما جاء فی علیّ »
    ( فتح الباری فی شرح صحیح البخاری ، کتاب الفضائل، ابتدای باب مناقب علی بن ابیطالب علیه السلام )
    یعنی آنچه که درمورد حضرت علی با سندهای صحیح و محکم آمده در مورد هیچ یک از صحابه نیامده است.

    و ما شیعیان اعتقاد داریم که حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام نه تنها برترین صحابی است بلکه بین او و سایر اصحاب فاصله بسیار زیادی است که بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله هیچ شخصیت اسلامی قابل مقایسه با آن حضرت نیست. و ذکر فضائل آن حضرت نه تنها از حوصله این مکان ، که از توان دهها و صدها کتاب حجیم خارج است. و فقط به چند نمونه بسیار کوتاه در چند کتاب معتبر اهل سنت اشاره می کنیم:
    ایشان تنها کسی است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درباره اش فرمودند:
    « انا مدینة العلم و علی بابها » یا به عبارتی دیگر: « انا دارالحکمة و علی بابها»
    ( کتاب التاج؛ باب فضائل علی بن ابیطالب ، ج 3 ص 60 و 337 ؛ ترمذی و طبرانی و حاکم نیشابوری هم این روایت را نقل میکنند و آن را صحیح می دانند.)
    یعنی من خانه حکمت هستم و علی دروازه آن است.

    آیا این نشان از فضیلت و برتری آن حضرت ندارد؟
    کدامیک از صحابه پیامبر ادعا نموده که هر چه می خواهید در هر زمینه ای از من بپرسید؟

    1- سلونی قبل ان لا تسألونی ، و لن تسألوا بعدی مثلی
    بپرسید از من ( هر چه را بخواهید) پیش از آنکه ( با فرا رسیدن مرگ من) نتوانید بپرسید و هرگز پس از من از مثل من نتوانید پرسش کرد.
    2- و لا تسألونی عن آیة فی کتاب الله و لاسنة عن رسول الله صلی الله علیه و آله الا انبأتکم بذلک
    از هیچ آیه ای در کتاب خدا و یا سنت رسول الله صلی الله علیه و آله نمی پرسید مگر آنکه به شما از آن خبر خواهم داد.
    ( منابع : تفسیر ابن کثیر ج 4 ص 231 - جامع البیان العلم، قرطبی ، ص 114- ریاض النضرة ، محب الدین طبری ، ج2 ص 198 - تاریخ الخلفاء سیوطی ص 124 - اتقان ج 2 ص 319 - تهذیب التهذیب، عسقلانی، ج7 ص 338 - فتح الباری ج 8 ص 485 - الاصابة فی تمییز الصحابة ص 59 و 60 و . . . . )
    براستی چه کسی تاکنون چنین ادعایی کرده است؟
    ویرایش توسط حاج علی : ۱۳۹۰/۱۱/۲۰ در ساعت ۲۳:۳۲

    می خـواسـتــم ز آدمیــان دلـبـری کنـم

    گفتـم که «یـا عـلـی» دل پروردگار رفت






  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود