صفحه 1 از 8 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حضور اجتماعی حضرت زهرا (س) ........

  1. #1

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    197
    حضور
    3 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    48
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1205

    حضور اجتماعی حضرت زهرا (س) ........




    سلام خدمت همه ی بزرگواران . من می خوام در مورد شخصیت اجتماعی حضرت زهرا (س) بدونم ؟؟؟ اینکه ایشون در چه جلسات یا مراسمی شرکت می کردند ؟؟؟ تردیدی نیست که حضرت برای پایداری اسلام تلاش کردند . تاکیدم بیشتر بر جلساتی است که با نامحرم شکل می گرفت . ممنون
    آقا می شه ما را هم دعا کنی .........

  2. صلوات ها 16


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    علاقه
    خدا و همسرم و پدر و مادرم
    نوشته
    1,594
    حضور
    6 روز 8 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8697



    بسم الله الرحمن الرحیم.
    از آموزش هاى اصيل و سازنده ى اسلامى كه دخت فرزانه ى پيامبر بدان بسيار بها مى داد ، رعايت شرف و حفظ هويت و حيثيت و كرامت زن از راه پوشش شايسته و منطقى بود ، چرا كه آن بانوى ارزشمند و متفكر و اصلاح گر به شايستگى و براساس دانش اجتماعى و جامعه شناسى دريافته بود كه ميليونها رخداد رسوايى برانگيز و فاجعه ى تكان دهنده بر اثر بى بند و بارى و برهنگى و نيمه برهنگى زنان و هرزگى و اختلاط خانمانسوز آنان با مردان پديد مى آيد. كه با تاسف بسيار ، به آن ، عنوان پرفريب پيشرفت و تمدن و آزادى زن داده اند.
    اگر شما خواننده ى گرامى ، در اين مورد ترديد داريد ، سرى به روزنامه ها و مجلات روزانه و هفتگى در كشورهاى اسلامى و غيراسلامى بزنيد تا با آمار قربانيان اين بلاى بزرگ اجتماعى كه جهان معاصر آن را ، زير پوشش واژه هاى زيباى تمدن ، توسعه ، پيشرفت و آزادى به بار آورده است ، بيشتر آشنا شويد ، به آمار و ارقام بنگريد تا از تجاوزات جنسى ، جنايت سقط جنين ، خيانت هاى خانوادگى ، از هم پاشيدن كانون خانواده و پراكندگى اعضاء آن ، تا ديگر تبهكاري ها و آفت ها بر خود بلرزيد. آرى بخش مهمى از اينها ، ثمره شوم برهنگى و بى بند و بارى است.
    به ياد داشته باشيد آن روز كه زن مسلمان در جهان اسلام ايمان به عفاف و حجاب داشت و به ارزش ها و ضدارزش ها به راستى آگاه و معتقد بود و از اين كه چشم بيگانه اى او را بنگرد و يا سر و صورت و بدن او در برابر چشم هاى حريص و هرزه قرار گيرد ، عار داشت و آن را مايه ى خفت و نكبت خويش مى شمرد ، آرى آن روز 10/ 1 اين رسوايى ها و فجايع و رخدادهاى تكاندهنده رخ نمى داد اما آن روزى كه ارزشها جاى خود را به بى قيدى ها سپرد.
    زن مسلمان نيز سقوط كرد و حيثيت و كرامت خويش را به خطر افكند و كارش به آنجا رسيد كه رسيد.

    آرى بانوى نمونه ى اسلام براى حفظ حرمت و آزادگى و كرامت زن ، او را برتر و والاتر از آن شناخت و نخواست كه جسمش نمايشگاهى براى چشم هاى هرزه باشد.
    به اين دو روايت ارزشمند بيانديشيد كه چگونه سخن «فاطمه» در اين مورد تحسين و شگفت پيامبر گرامى را برمى انگيزد و چگونه پيامبر با ديدگاه دختر فرزانه اش همراى و همراه مى شود :
    1- «ابونعيم» يكى از دانشمندان اهل سنت در كتاب خويش به نقل از «انس ابن مالك» آورده است كه :
    روزى پيامبر خدا در برابر انبوهى اين سوال را طرح كرد كه : به نظر شما بهترين و شايسته ترين چيز براى زن چيست ؟
    ما همگى در اين مورد انديشيديم اما پاسخى كه مورد قبول پيامبر باشد ، نيافتيم.
    امير مومنان به خانه رفت و سوال پيامبر را با دخت ارجمندش در ميان نهاد.
    فاطمه عليهاالسلام فرمود : بهترين چيز براى زن شايسته و با شخصيت اين است كه مردان بيگانه را نبيند و آنان نيز او را نبينند.
    امير مومنان نزد پيامبر آمد و پاسخ را ، كه از بانوى بانوان دريافته بود ، بيان كرد.
    پيامبر فرمود : سخن «فاطمه» درست است. راستى كه او پاره ى وجود من مى باشد.
    «... صدقت انها بضعة منى.» (حليةالاولياء ، ج 2، ص 40)
    2- اين روايت به گونه ى ديگرى نيز آمده است كه :
    امير مومنان از فاطمه پرسيد : بهترين چيز براى بانوان كدام است؟ ما خير للنساء ؟
    دخت فرزانه ى پيامبر فرمود :
    بهترين چيز اين است كه آنان با مردان بيگانه سر و كار نداشته باشند و مردان بيگانه آنان را ننگرند ...
    امير مومنان اين پرسش و پاسخ را در محضر پيامبر طرح كرد و آن حضرت فرمود :
    فاطمه بسيار عالى پاسخ داده است ، چرا كه او پاره ى وجود من است.
    3- «ابن مغازلى» يكى از دانشمندان اهل سنت در كتاب «مناقب» خويش از چهارمين امام نور آورده است كه :
    مرد نابينايى از سالار بانوان اجازه خواست تا به محضر او شرفياب شود كه فاطمه عليهاالسلام خويشتن را از او پوشانيد و آنگاه اجازه ى ورود داد.
    پيامبر پرسيد : «فاطمه» جان اين مرد نابيناست و نمى تواند تو را بنگرد ، با اين وصف چرا خود را پوشاندى ؟
    پاسخ داد : آرى ، درست است كه او نمى بيند ، اما من كه او را مى نگرم و افزون بر آن حس بويايى كه دارد.
    پيامبر خدا فرمود : گواهى مى دهم كه تو پاره ى وجود من هستى.
    منبع : کتاب زندگینامه حضرت زهرا (س)

  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    علاقه
    خدا و همسرم و پدر و مادرم
    نوشته
    1,594
    حضور
    6 روز 8 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8697

    آیا حضرت زهرا در جبهه های جنگ حضور پیدا می کرد ؟




    امروزه در میان مردم می شنویم که می گویند :
    حضرت زهرا (س) در هنگام جنگ ، به مداوای بیماران مجروح می پرداخت ، و از آنان پرستاری می کرد ؛ و از این داستان و موارد دیگر ، نظیر حضورت حضرت فاطمه (ص) در مسجد این طور نتیجه گیری می کنند ، که زن می تواند در جامعه حضور یابد.
    البته مبحث ما حضور زن در جامعه نیست ، بلکه تحریف هایی است که در تاریخ ایجاد می شود و از آن در راستای اهدافی بهره برداری می کنند ، است.
    متن زیر که از کتاب "فاطمه زهرا از تولد تا مرگ" گرفته شده است این واقعیت را روشن می کند :
    فاطمه در روز «احد» :

    پس از گذشت سيزده ماه از پيكار عقيدتى و پيروزمندانه ى «بدر» ، نبرد «احد» رخ داد و در اين صحنه ى خونبار بود كه بيش از هفتاد نفر از ياران شايسته و برگزيده ى پيشواى بزرگ توحيد كه جناب «حمزه» در صدر آنان قرار داشت ، در بستر شهادت آرميدند و همه را در سوك خود نشاندند.
    در اين جنگ بود كه پيشانى مقدس پيامبر گرامى شكست و دندانهايش هدف سنگ اندازى هاى دشمن حق ستيز قرار گرفت. خون چهره ى مبارك و دهان و محاسن شريف او را فراگرفت بطورى كه خون بسان رنگ ، در محاسن آن حضرت لخته بست. درست در آن شرايط حساس و لحظات دشوار بود كه شيطان با رساترين صداى خويش به گونه اى كه در گوش مسلمانان مبارز و مردم مدينه طنين افكند ، نعره اى دروغين سر داد كه : «هان اى مردم ! محمد كشته شد و كار اسلام به پايان رسيد.»
    اينجا بود كه دلها در ميدان نبرد مضطرب گرديد و اراده ها متزلزل شد. گروهى پا به فرار نهادند و تنها ايمان آورندگان راستين بودند كه تا پاى جان ماندند و از شرف و آزادگى اسلام دفاع كردند. امواج اين تزلزل و اضطراب از ميدان گذشت و دامنه ى آن به مدينه ، فرودگاه وحى و پايگاه عدل و آزادى رسيد و آنجا نيز دلهره و تزلزل كمتر از خط مقدم نبود.
    «صفيه» دخت آزاده ى بنى هاشم و عمه ى پيامبر و خواهر «حمزه» به همراه محبوبه ى خدا و پيامبر فاطمه عليهاالسلام به سوى ميدان خونين «احد» حركت كردند.
    دختر پيامبر در حالى حركت مى كرد كه دست ها را روى سر نهاده بود و از ژرفاى جان فرياد مى زد و بانوان هاشمى نيز هماهنگ با او راه ميدان «احد» را پيش گرفتند. هنگامى كه «فاطمه» و صفيه به ميدان «احد» رسيدند شعله هاى آتش جنگ فروكش كرده بود ، گروهى از ياران به خون خفته بودند و گروهى زخمى گشته و پيامبر مهر و عدالت در تلاش براى گردآورى پيكرهاى به خون خفته ى ياران و در جستجوى گمشدگان بود كه در مسير خويش ناگهان به قربانگاه «حمزه» رسيد و با پيكر به خون خفته و مثله شده و شرايط وصف ناپذير او روبرو گرديد.
    سپاه شرك و استبداد ، زشت ترين و ناجوانمردانه ترين «مثله» را در مورد او مرتكب شده بود ، از سويى انگشت دستها و پاهاى آن يكه تاز ميدان نبرد را بريده بودند و از دگر سو استخوانهايش را شكسته بودند. هم بينى و گوشها و اعضاء تناسلى آن قهرمان شكست ناپذير را از پيكرش ، با قساوتى باور نكردنى جدا كرده بودند و هم شكمش را دريده و جگرش را بيرون آورده و او را در شرايطى تكان دهنده رها كرده بودند.

    اين منظره ى رقت انگيز و دردآور ، قلب پرمهر پيامبر را سخت جريحه دار ساخت ، چرا كه نشانگر شدت كينه و شكنجه و انتقام كشى مشركان از عموى دلاور پيامبر بود. از همان قهرمانى كه هماره يار و پشتيبان پيامبر و اهداف بلند و عادلانه ى او بحساب مى آمد. خشم و اندوه عميق ، سراسر قلب پيامبر را پوشاند و آن حضرت را با آن همه ى شكيبايى و پايدارى و گذشت ، دگرگون ساخت. در همان شرايط سخت بود كه بناگاه عمه اش «صفيه» و دخت سرفراز و پر شهامتش فاطمه عليهاالسلام از راه رسيدند.
    پيامبر به سرعت با عباى خويش پيكر غرق در خون حمزه ى شهيد را پوشانيد و كوشيد تا مواضع مثله شده ، نمايان نباشد و چشم بانوان هاشمى به آن منظره ى رقت انگيز و دردناك نيافتند.
    «صفيه» و فاطمه عليهاالسلام دوان دوان خود را به پيامبر و جسد به خون خفته ى «حمزه» رساندند و به گريه و ناله پرداختند و خود پيامبر مهر نيز با آنان همكارى و هميارى نمود و در سوك حمزه گريه سر داد و اشك ها ريخت.
    پس از گريه اى طولانى در كنار پيكر «حمزه» ، «فاطمه» سر بلند كرد و بر چهره ى پدر نگريست اما دريغ و درد كه پيشانى پيامبر را مجروح ديد و خونها را كه بر چهره ى نورافشان و محاسن شريف آن حضرت لخته شده بود ، نظاره كرد. گويى توجه به پيكر غرقه به خون «عموى گرانقدرش» او را فرصت نداده بود تا بر چهره ى پدر بنگرد. به همين جهت با ديدن آن منظره ى غمبار ، فريادى دردآلود سر داد و به شستشوى چهره ى پدر و پاك كردن خونها از آن سيماى نورافشان پرداخت و در حالى كه خونها را مى زدود ، مى فرمود : خشم خدا بر كسانى كه چهره ى نورافشان پيامبر خدا را خون آلود نموده اند ، هر لحظه افزون باد.
    دو يار پرشور پيامبر :

    آرى بانوى بانوان ، خونها را از رخسار نورافشان پدر ، پاك مى نمود و امير مومنان با سپر خويش آب مى ريخت و «فاطمه» را يارى مى كرد. آن گوهر بى همتاى جهان هستى ديد جريان آب و شستشو ، خونريزى را بيشتر مى كند به همين جهت در پى چاره انديشى خويش تكه حصيرى آورد و آن را با شرايط خاصى سوزانيد و خاكسترش را بر روى زخم ها نهاد تا خون باز ايستد و چنين شد كه خون بند آمد.
    شما خواننده ى گرامى با مطالعه ى اين سطور و به ياد آوردن آن منظره ى غمبار آيا مى انديشى كه بر دخت سرفراز پيامبر چه گذشت ؟ روشن است كه اندوهى عميق و ترس و دلهره اى شديد گستره ى قلب پرمهر و آگاه او را كه از همگان نسبت به مقام والاى پيامبر آگاه، عارف ، حق شناس و پرمهرتر بود، فراگرفته بود.
    جريان تكاندهنده ى «احد» به پايان رسيد و امير مومنان به خانه بازگشت و شمشير ظلم ستيز و ستم سوز خود را به «فاطمه» داد و فرمود : بانوى من! اين شمشير را بگير كه امروز مرا يارى كرد و مورد تصديقم قرار داد. و آنگاه به سرودن اين اشعار شورانگيز و حماسى و درس آموز پرداخت :
    افاطم هاك السيف غير ذميم
    فلست بر عديد و لا بلئيم
    هان «فاطمه» جان! بيا و اين شمشير ستم سوز را كه درخور سرزنش نيست بگير و بدان كه من قهرمان متزلزل و يا كوته نظر و پستى نخواهم بود.
    بانوى من! به جان خودم سوگند كه در يارى پيامبر خدا و در راه فرمانبردارى از پروردگار آگاه به امور بندگان ، وظيفه ى خويش را آنگونه كه شايسته بود ، انجام دادم. و جز پاداش پرشكوه خدا و خشنودى و نعمت بى كران او در بهشت ، در انديشه ى چيزى نيستم.
    فاطمه جان! من مردى بودم كه هرگاه آتش جنگ شعله ور مى گشت و اوج مى گرفت به پا مى خاستم بى آنكه ذره اى سزاوار نكوهش باشم. من بودم كه فرزند شررات پيشه ى «عبدالدار» را هدف گرفتم و او را با شمشيرى آبديده و آخته كه مغز استخوانها را مى شكافت ، زخمى و زمين گير ساختم.
    آنگاه او را بر روى شنهاى بيابان بجاى نهادم و ياران و نزديكانش كه همگى غرق در ياس و نااميدى گشته و زخم برداشته بودند ، پراكنده و تار و مار شدند.
    من بودم كه شمشير آخته و ستم سوز خويش را در دستم بسان شعله ى آتش يا صاعقه اى مرگبار تكان مى دادم و گردنها و استخوانها و كمرها را بوسيله ى آن قطع مى نمودم.
    من همچنان به پيكار خويش ادامه دادم تا خداى عادل گروه تجاوزكاران را پراكنده ساخت و سينه ى بردباران و قهرمانان شكيبايى را شفا بخشيد. و اينك بانوى من! خونهاى مشركان تجاوزكار را از شمشير ستم ستيز من بزداى ، چرا كه اين همان شمشيرى است كه به دودمان «عبدالدار» حرارت و سوزانندگى دوزخ را نوشاند.
    در اين لحظات بود كه پيامبر از راه رسيد و فرمود : «فاطمه» جان! شمشير شوى گرانمايه ات را بگير كه راستى در ميان نبرد وظيفه ى بزرگ خويش را به عالى ترين صورت به انجام رسانيد و خداوند به دست تواناى او سردمداران شرارت پيشه ى قريش را نابود ساخت.
    يك دروغ رسوا :

    در سطور گذشته اين بحث از نظر شما خواننده ى گرامى گذشت كه فاطمه عليهاالسلام پس از فروكش نمودن آتش جنگ به ميدان «احد» رسيد و هنگامى كه ديدگانش به چهره ى نورافشان پدر افتاد و زخمها و خونها را نظاره كرد ، با قلبى اندوهگين اما درايت و توانمندى بسيار به شستشوى خونها از چهره ى پدر پرداخت و تكه حصيرى را سوزانيد و خاكسترش را بر روى زخمها نهاد. اين نكته حقيقتى است كه آن مورخان نوشته اند و درست هم بنظر مى رسد اما در روزگار ما برخى اين واقعيت را گرفته و بهانه اى براى اهداف شوم و سوژه اى براى نمايشنامه هاى زشت خويش ساخته و باوقاحت و اصرار بسيار نوشته اند كه :
    «فاطمه در ميدان پيكار حاضر مى شد و به پانسمان و درمان مجروحان جنگ مى پرداخت.»
    راستى من نمى دانم هدف اين بدانديشان يا اشتباه كاران از ترويج اين نارواها و پخش و نشر اين بهتان ها چيست؟
    آيا برآنند تا شكوه معنوى و قداست و پاكى دخت سرفراز پيامبر فاطمه عليهاالسلام را لكه دار سازند ؟ يا بر اين انديشه اند كه با اين بافته ها و ساخته ها ، راهى براى اختلاط زن و مرد بيابند ؟
    اگر بپذيريم كه «نسيبه» دختر «كعب» در پيكار «احد» در گوشه اى حضور يافت و زخمهاى مجروحان پيكار را پانسمان نمود. اين بدان مفهوم نخواهد بود كه ما به خود اجازه دهيم تا دخت پيامبر فاطمه عليهاالسلام را كه در عفاف و حياء و پاكى و قداست سرآمد عصرها و نسلها و سالار زنان گيتى بود ، همانند كارمندان بيمارستان و پرستاران درمانگاه ها و زنانى بشمار آوريم كه در موسسات درمانى خدمت مى كنند. به هر حال هدف از ساختن و پرداختن و پراكندن چنين دروغها چيست ؟ و دليل اين گونه نويسندگان و گويندگان كدامست ؟ من نمى دانم ! شايد آنان براى دروغ خويش توجيهى نيز تراشيده باشند كه ما از آن بى خبريم!

  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    با سلام

    موضوع دقیقی است و همان مطالب قبلی که حضرت فاطمه (س) در حضور حد اقلی زن در اجتماع بیان داشتند متواتر است اما در باره حضور ایشان در معارک و مساجد و مجامع بجز در مواقع اضطرار که دفاع از اصل اسلام واجب بود گزارشی نرسیده است مثلا بعد از وفات پیامبر (ص) و خطبه فدکیه و... اما در مورد جنگ احد دو نوع خبر وارد شده که بنظر میرسد حضرت فاطمه (س) در جنگ حضور نداشته اند :
    وقد أخرج البخاري في صحيحه : (أن رسول الله صلى الله عليه وسلم لما أصيب في أحد فسال الدم على وجهه، رجع إلى المدينة ولا زال النزف في وجهه عليه الصلاة والسلام، فقام علي رضي الله عنه على رأسه، و فاطمة تأخذ من الإناء في يد علي فتغسل وجه رسول الله صلى الله عليه وسلم بالماء، ولكن الجرح لم يرق، فأخذت حصيراً فأحرقته ووضعت رماده على جرح رسول الله صلى الله عليه وسلم، فتماسك الجرح قليلاً حتى وقف الدم).

    بعد از زخمی شدن پیامبر (ص) به مدینه برگشتند و خون هنوز از صورتش جاری بود
    على عليه‏السلام با سپر خود آب مى‏آورد، وقتى فاطمه عليهاالسلام ديد خونها را كه مى‏شويد بند نمى‏آيد، تكه حصيرى را گرفته و آتش زد و خاكستر آن را روى زخم پاشيد تا خون بند آمد.

    ودر
    الكتاب : نهاية الأرب في فنون الأدب ـ
    المؤلف : شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب النويري هم آمده :

    ولما قدم رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) المدينة كانت فاطمة - رضى الله عنها - تغسل جرحه ؛ وعلي يسكب الماء عليها بالمجن ، فلما رأت فاطمة أن الماء لا يزيد الدم إلا كثرة ، عمدت إلى قطعة من حصير فأحرقتها ، وألصقت ذلك على الجرح فاستمسك الدم ، ولم يبت رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) بالمدينة إلا تلك الليلة ، ثم أصبح فخرج في طلب العدو إلى حمراء الأسد ، ...
    همچنین :
    مرحوم شيخ مفيد (ره) در ارشادش نقل مي کند:
    وقتي که پيامبر (صلي الله عليه وآله) از جنگ احد باز مي گشت حضرت فاطمه عليها السلام با ظرفي پر از آب بر در خانه به استقبال پدر آمد و سر و صورت پدرش را از گرد و خاک راه شستشو داد، به دنبال آن اميرالمؤ منين عليه السلام با دستي مجروح و پر از خون از راه رسيد و ذوالفقارش را به فاطمه عليها السلام داد و فرمود: خذي هذا السيف فقد صدقني اليوم. اين شمشير را بگيرد، که امروز وفاي خود را نسبت به من نشان داد. سپس ‍ رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به فاطمه عليها السلام فرمود: اي فاطمه عليها السلام شمشير علي را بگير که شوهرت امروز دين خود را ادا کرد و خداوند و به وسيله شمشير او بزرگان قريش را از پاي در آورد.
    واخبار معارض :
    - به هنگام جنگ احد هنگامى كه فاطمه و صفيه به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم رسيدند به آن حضرت نظر افكندند، حضرت به على عليه‏السلام فرمود عمه‏ام را از من دور نگه داريد ولى فاطمه را مانع نشويد. وقتى فاطمه عليهاالسلام به حضرت نزديك شد و چهره‏ى حضرت را زخمى و دهان حضرت را آغشته به خون ديد، فرياد زد و شروع كرد به پاك كردن خونها و مى‏گفت: خشم خداوند بر كسى كه چهره‏ى رسول خدا را خونين كرده شدت يابد. (3)
    فلما دنت فاطمة عليها السلام من رسول الله صلى الله عليه وآله ورأته قد شج
    في وجهه وادمي فوه إدماء صاحت وجعلت تمسح الدم، وتقول: اشتد غصب الله على من أدمى
    وجه رسول الله، وكان يتناول في يده
    - فاطمه عليهاالسلام فريادى زد و دستش را بر بالاى سرش گذاشت و با حالت فرياد و ناله با ديگر زنان هاشمى و قريشى از خانه بيرون آمد. (4)
    وصاح إبليس من جبل احد: ألا إن محمدا قد قتل،
    فصاحت فاطمة عليها السلام ووضعت يدها على رأسها وخرجت تصرخ وساير هاشمية وقرشية


    - على عليه‏السلام با سپر خود آب مى‏آورد و فاطمه عليهاالسلام خونها را از چهره‏ى حضرت مى‏شست حصيرى را گرفته و سوزانده و خاكستر آن را بر روى زخمها مى‏پاشيد.


    3 ـ بحار/ 20/ 95
    4 ـ بحار/ 20/ 117






    همچنین در حديثی از امام صادق عليه‏السلام نقل شد، فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام هنگام شتافتن به زيارت قبور شهدا در احد (محل جنگ بين سپاه اسلام و مشركين) را دقيقاً نشان مى‏داد اما این نمی رساند که حضرت در جنگ حضور داشته شاید بعدا پیامبر ویا علی محل قبور شهدا را به ایشان نشان داده باشند .



    ابن ابى‏الحديد از واقدى نقل مى‏كند كه:
    خرجت فاطمه عليهاالسلام فى نساء، و قد رأيت الذى بوجه ابيها صلى اللَّه عليه و آله فاعتنقته، و جعلت تمسع الدم عن وجهه.
    فاطمه عليهاالسلام با گروهى از زنان مدينه از خانه خارج شد و چون چهره‏ى مجروح پدرش را ديد، او را در آغوش گرفته و خون از صورت مباركش پاك مى‏كرد. سپس آبى فراهم نمود و خونهاى چهره رسول خدا را شست و شمشير او را پاك كرد و آبى به دست آن حضرت داد كه بياشامد، ولى ممكن نشد.
    در اين تاريخ آمده است: زنانى كه از مدينه آمده بودند چهارده نفر بودند، كه فاطمه عليهاالسلام يكى از آنان بود، آنان نان و آب با خود حمل مى‏كردند و در كنار رزمندگان به آنها آب و نان مى‏دادند و جراحاتشان را پانسمان مى‏نمودند.

    همچنين حافظ بيهقی در دلائل النبوه اش آورده :

    أخبرنا أبو عبد الله الحافظ قال أخبرنا أبو جعفر البغدادي قال حدثنا محمد بن عمرو بن خالد قال حدثنا أبي قال حدثنا ابن لهيعة عن أبي الأسود عن عروة بن الزبير قال وناداهم أبو سفيان حين ارتحلوا إن موعدكم موسم بدر وكان يقوم في بدر كل عام فقال رسول الله قولوا نعم فقالوا نعم قد فعلنا ونادوا أبا سفيان بذلك قال عروة وانكفؤا يعني المشركين إلى أثقالهم ولا يدري المسلمون ما يريدون فقال رسول الله إن رأيتموهم ركبوا وجعلوا الأثقال تتبع آثار الخيل فهم يريدون أن يدنوا من البيوت والأطام التي فيها الدراري والنساء وأقسم لئن فعلوا لأواقعنهم في جوفها فلما أدبروا بعث سعد بن أبي وقاص في آثارهم وقال اعلم لنا أمرهم فانطلق سعد يسعى ثم رجع فقال رأيت خيلهم تضرب بأذنابها مجنونة مدبرة ورأيت القوم قد تحملوا على الأثقال سائرين فطابت أنفسهم لذهاب العدو وانتشروا يبتغون قتلاهم فلم يجدوا قتيلا إلا قد مثلوا به غير حنظلة بن أبي عامر كان أبوه مع المشركين فترك له ووجدوا حمزة بن عبد المطلب عم رسول الله قد بقر بطنه واحتملت كبده حملها وحشي وهو
    قتله وشق بطنه فذهب بكبده إلى هند بنت عتبة في نذر نذرته حين قتل أباها يوم بدر وأقبل المسلمون على قتلاهم يدفنونهم رضي الله عنهم
    قال وخرج نساء من المهاجرات والأنصار فحملن الماء والطعام على ظهورهن وخرجت فيهن فاطمة بنت رسول الله فلما أبصرت أباها والذي به من الدماء اعتنقته وجعلت تمسح الدماء عن وجهه ورسول الله يقول اشتد غضب الله على قوم دموا وجه رسول الله اشتد غضب الله على رجل قتله رسول الله وسعى علي بن أبي طالب رضي الله عنه إلى المهراس وقال لفاطمة امسكي هذا السيف غير ذميم فأتى بماء في مجنة فأراد رسول الله أن يشرب منه فوجد له ريحا فقال هذا ماء آجن فتمضمض منه وغسلت فاطمة عن أبيها الدماء فلما أبصر رسول الله سيف علي مخضبا دما قال إن كنت أحسنت القتال فقد أحسن عاصم بن ثابت والحارث بن الصمة وسهل بن حنيف وقال أخبروني عن الناس ما فعلوا أو أين ذهبوا قال كفر عامتهم قال أما إن المشركين لن يصيبوا منا مثلها أبدا نبيحهم ثم أقبلوا إلى دورهم
    أخبرنا أبو عبد الله الحافظ قال أخبرنا أبو عبد الله محمد بن عبد الله الصفار قال حدثنا أبو الحسن علي بن محمد الثقفي بالكوفة قال حدثنا منجاب بن الحارث قال وزعم سفيان بن عيينة عن عمرو بن دينار عن عكرمة عن ابن عباس قال جاء علي رضي الله عنه بسيف يوم أحد قد انحنا فقال لفاطمة رضي الله عنها هاك السيف حميدا فإنها قد شفتني فقال رسول الله ( لإن كنت أجدت الضرب بسيفك لقد أجاده
    فصل في هديه في علاج الجرح في الصحيحين عن أبي حازم أنه سمع سهل بن سعد يسأل عما دووي به جرح رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم أحد فقال جرح وجهه وكسرت رباعيته وهشمت البيضة على رأسه وكانت فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم تغسل الدم وكان علي بن أبي طالب يسكب عليها بالمجن فلما رأت فاطمة الدم لا يزيد إلا كثرة أخذت قطعة حصير فأحرقتها حتى إذا صارت رمادا ألصقته بالجرح فاستمسك الدم برماد الحصير المعمول من البردى وله فعل قوي في حبس الدم لأن فيه تجفيفا قويا وقلة لذع فإن الأدوية القوية التجفيف إذا كان فيها لذع هيجت الدم وجلبته وهذا الرماد إذا نفح وحده أو مع الخل في أنف الراعف قطع رعافه وقال صاحب القانون البردى ينفع من النزف ويمنعه ويذر على الجراحات الطرية فيدملها والقرطاس المصري كان قديما يعمل منه ومزاجه بارد يابس ورماد نافع من آكلة الفم ويحبس نفث الدم ويمنع القروح الخبيثة أن تسعى فصل في هديه في العلاج بشرب العسل والحجامة والكي
    ودر مغازی واقدی :

    قَالُوا : وَخَرَجَتْ فَاطِمَةُ فِي نِسَاءٍ وَقَدْ رَأَتْ الّذِي بِوَجْهِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَاعْتَنَقَتْهُ وَجَعَلَتْ تَمْسَحُ الدّمَ عَنْ وَجْهِهِ وَرَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ اشْتَدّ غَضَبُ اللّهِ عَلَى قَوْمٍ أَدْمَوْا وَجْهَ رَسُولِهِ وَذَهَبَ عَلِيّ عَلَيْهِ السّلَامُ يَأْتِي بِمَاءٍ مِنْ الْمِهْرَاسِ ، وَقَالَ لِفَاطِمَةَ : أَمِسْكِي هَذَا السّيْفَ غَيْرَ ذَمِيمٍ . فَأَتَى بِمَاءٍ فِي مِجَنّهِ فَأَرَادَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنْ يَشْرَبَ مِنْهُ - وَكَانَ قَدْ عَطِشَ - فَلَمْ يَسْتَطِعْ وَوَجَدَ رِيحًا مِنْ الْمَاءِ كَرِهَهَا فَقَالَ هَذَا مَاءٌ آجِنٌ . فَمَضْمَضَ مِنْهُ فَاهُ لِلدّمِ فِي فِيهِ وَغَسَلَتْ فَاطِمَةُ الدّمَ عَنْ أَبِيهَا .
    وَلَمّا أَبْصَرَ النّبِيّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَيْفَ عَلِيّ عَلَيْهِ السّلَامُ مُخْتَضِبًا قَالَ إنْ كُنْت أَحْسَنْت الْقِتَالَ فَقَدْ أَحْسَنَ عَاصِمُ بْنُ ثَابِتٍ ، وَالْحَارِثُ بْنُ الصّمّةِ ، وَسَهْلُ بْنُ حُنَيْفٍ ، وَسَيْفُ أَبِي دُجَانَةَ غَيْرُ مَذْمُومٍ فَلَمْ يُطِقْ أَنْ يَشْرَبَ مِنْهُ فَخَرَجَ مُحَمّدُ بْنُ مَسْلَمَة َ يَطْلُبُ مَعَ النّسَاءِ مَاءً وَكُنّ قَدْ جِئْنَ أَرْبَعَ عَشْرَةَ امْرَأَةً مِنْهُنّ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَحْمِلْنَ الطّعَامَ وَالشّرَابَ عَلَى ظُهُورِهِنّ وَيَسْقِينَ الْجَرْحَى وَيُدَاوِينَهُمْ .
    قَالَ كَعْبُ بْنُ مَالِكٍ : رَأَيْت أُمّ سُلَيْمٍ بِنْتَ مِلْحَانَ وَعَائِشَةَ عَلَى ظُهُورِهِمَا الْقِرَبُ يَحْمِلَانِهَا يَوْمَ أُحُدٍ ، وَكَانَتْ حَمْنَةُ بِنْتُ جَحْشٍ تَسْقِي الْعَطْشَى [ ص 250 ] وَتُدَاوِي الْجَرْحَى ، وَكَانَتْ أُمّ أَيْمَنَ تَسْقِي الْجَرْحَى . فَلَمّا لَمْ يَجِدْ مُحَمّدُ بْنُ مَسْلَمَةَ عِنْدَهُمْ مَاءً - وَكَانَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ عَطِشَ يَوْمَئِذٍ عَطَشًا شَدِيدًا - ذَهَبَ مُحَمّدٌ إلَى قَنَاةٍ وَأَخَذَ سِقَاءَهُ حَتّى اسْتَقَى مِنْ حِسْيٍ - قَنَاةٍ عِنْدَ قُصُورِ التّيْمِيّينَ الْيَوْمَ - فَأَتَى بِمَاءٍ عَذْبٍ فَشَرِبَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَدَعَا لِمُحَمّدِ بْنِ مَسْلَمَةَ بِخَيْرٍ .
    وَجَعَلَ الدّمُ لَا يَنْقَطِعُ وَجَعَلَ النّبِيّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ لَنْ يَنَالُوا مِنّا مِثْلَهَا حَتّى تَسْتَلِمُوا الرّكْنَ
    فَلَمّا رَأَتْ فَاطِمَةُ الدّمَ لَا يَرْقَأُ - وَهِيَ تَغْسِلُ الدّمَ وَعَلِيّ عَلَيْهِ السّلَامُ يَصُبّ الْمَاءَ عَلَيْهَا بِالْمِجَنّ - أَخَذَتْ قِطْعَةَ حَصِيرٍ فَأَحْرَقَتْهُ حَتّى صَارَ رَمَادًا ، ثُمّ أَلْصَقَتْهُ بِالْجُرْحِ فَاسْتَمْسَكَ الدّمُ . وَيُقَالُ إنّهَا دَاوَتْهُ بِصُوفَةٍ مُحْتَرِقَةٍ .
    وَكَانَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَعْدُ يُدَاوِي الْجُرْحَ الّذِي فِي وَجْهِهِ بِعَظْمٍ بَالٍ حَتّى يَذْهَبَ أَثَرُهُ وَلَقَدْ مَكَثَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَجِدُ وَهَنَ ضَرْبَةِ ابْنِ قَمِيئَةَ عَلَى عَاتِقِهِ شَهْرًا أَوْ أَكْثَرَ مِنْ شَهْرٍ وَيُدَاوِي الْأَثَرَ الّذِي بِوَجْهِهِ بِعَظْمٍ بَالٍ
    [ ص 794 ]


    امالی: ابن
    المتوكل، عن السعد آبادي، عن البرقي، عن أبيه، عن فضالة، عن زيد الشحام، عن الصادق،
    عن آبائه عليهم السلام قال: دخل النبي صلى الله عليه وآله ذات ليلة بيت فاطمة
    عليهما السلام ومعه الحسن والحسين عليهما السلام فقال لهما النبي صلى الله عليه
    وآله: قوما فاصطرعا فقاما ليصطرعا، وقد خرجت فاطمة صلوات الله عليها في بعض خدمتها
    فدخلت فسمعت النبي صلى الله عليه وآله وهو يقول: إيهن يا حسن شد على الحسين فاصرعه
    فقالت له: يا أبه وا عجباه أتشجع هذا على هذا ؟ تشجع الكبير على الصغير ؟ فقال لها:
    لا بنية أما ترضين أن أقول أنا: يا حسن شد على الحسين فاصرعه، وهذا حبيبي جبرئيل
    عليه السلام يقول: يا حسين شد على الحسن فاصرعه...
    ویرایش توسط خیر البریه : ۱۳۹۰/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۰:۲۹

  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    با سلام

    براي تكميل بحث اخباري أورده ميشود :


    الحديث الأول : روى الامام أحمد والبيهقي والطبراني من حديث أم حميد أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : للنساء ( صلاتكن في بيوتكن أفضل من صلاتكن في حجرتكن ، وصلاتكن في حجرتكن أفضل من صلاتكن في دوركن ، وصلاتكن في دوركن أفضل من صلاتكن في مسجد الجماعة ) .

    حضرت رسول (ص) فرمودند: نماز شما زنان در خانه های تان بهتر است از نمازی که در چهار دیواری (حجره) بخوانید و نمازی که در چهار دیواری منزل بخوانید بهتر است از نمازیکه در دشت و نمازیکه در دشت بخوانید بهتر از نمازیست که به جماعت بخوانید.

    وكل موضع يدار به شيء يحجزه فهو دارة. والدّارَةُ : كُلُّ أَرْضٍ واسِعَة بين جِبال ، وجَمْعُها : دُورٌ ، وداراتٌ . قال أبو حنيفة : وهي تَعَدُّ من بُطُونِ الأَرْضِ المُنْبِتَةٍ . وقالَ الأَصْمَعِيُّ : هي الجَوْبَةُ الواسِعَةُ تَحُفُّها الجِبالُ . وللعَرَبِ داراتٌ قد أٌ بَنْتُ جَميعَها في الكِتابِ المُخَصِّصِ . | والدَّيِّرَةُ من الرَّمْلِ : كالدّارَةِ ، والجمع : دَيّرٌ ، وكذلك التَّدْوِرَةُ

    والدارةُ: كلُّ أرضٍ واسعة بين جبالٍ، وجمعها دُورٌ.
    وللعرب عشرون دارة: دارة جُلْجُل، ودارة القَلْتَيْنِ، ودارة الجُمْد، ودارة القَدَّاح، ودارةُ صُلْصُل، ودارة رُفْرُف، ودارة قُطْقُط، ودارة مَكْمِن، ودارة مِحْصَن، ودارة مأسَل، ودارة الجَأْب، ودارة الذِّئب، ودارة الكَوْر، ودارة الخَرْج، ودارة الدُّوَّر، ودارة وَشْحاء، ودارة موضوع، ودارة رَهْبَى، ودارة السَّلَم، ودارة خِنْزَر.

    الحديث الثاني : روى أبو داود في سننه عن ابن مسعود أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : (( صلاة المرأة في بيتها أفضل من صلاتها في حجرتها ، وصلاتها في مخدعها أفضل من صلاتها في بيتها )) .
    ودر منابع شيعه أمده :
    صَلاة المَرأة فی مَخدِعِهَا افضلُ مِن صَلاتِها فی بَیتِها وَ صلاتُها فی بَیتِها افضَلُ مِن صلاتِها فی الدّارِ؛
    نماز زن در اطاق عقبی (پستو) برتر از نماز او در اطاق جلویی است و نماز او در اطاق نشیمن برتر از نمازش در خانه اش است.وسايل الشيعه
    الحديث الثالث : روى الديلمي في مسند الفردوس عن ابن عمر أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : (( صلاة المرأة وحدها تفضل على صلاتها في الجمع بخمس وعشرين درجة )) . والحديث الثاني رواه الحاكم أيضاً في مستدركه من حديث أم سلمة مرفوعاً إلى النبي صلى الله عليه وسلم . وهذه الأحاديث الأربعة كلها صحيحة حسب ما أشار إليها السيوطي بعلامة الصحة في الجامع الصغير .
    از ابن عمر روایت است که پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: نمازی که زن به تنهایی بخواند بر نمازی که در جماعت بخواند بیست وپنج درجه فضیلت دارد.

    568 - حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، حَدَّثَنَا جَرِيرٌ، وَأَبُو مُعَاوِيَةَ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ مُجَاهِدٍ، قَالَ: قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «ائْذَنُوا لِلنِّسَاءِ إِلَى الْمَسَاجِدِ بِاللَّيْلِ»، فَقَالَ ابْنٌ لَهُ: وَاللَّهِ لَا نَأْذَنُ لَهُنَّ فَيَتَّخِذْنَهُ دَغَلًا، وَاللَّهِ لَا نَأْذَنُ لَهُنَّ، قَالَ: فَسَبَّهُ وَغَضِبَ، وَقَالَ: أَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «ائْذَنُوا لَهُنَّ» وَتَقُولُ لَا نَأْذَنُ لَهُنَّ؟
    __________
    شب هنگام که زنانتان برای رفتن به مسجد اجازه می خواهند، رخصت دهید
    [حكم الألباني] : صحيح

    567 - حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ هَارُونَ، أَخْبَرَنَا الْعَوَّامُ بْنُ حَوْشَبٍ، حَدَّثَنِي حَبِيبُ بْنُ أَبِي ثَابِتٍ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لَا تَمْنَعُوا نِسَاءَكُمُ الْمَسَاجِدَ، وَبُيُوتُهُنَّ خَيْرٌ لَهُنَّ»
    __________زنانتان را از رفتن به مساجد خدا منع نکنید وخانه هايشان بهتر است برايشان.
    [حكم الألباني] : صحيح

    : " صَلاةُ الْمَرْأَةِ فِي بَيْتِهَا أَفْضَلُ مِنْ صَلاتِهَا فِي حُجْرَتِهَا وَصَلاتُهَا فِي مَخْدَعِهَا أَفْضَلُ مِنْ صَلاتِهَا فِي بَيْتِهَا " رواه أبو داود في سننه كتاب الصلاة باب ما جاء في خروج النساء إلى المسجد وهو في صحيح الجامع 3833

    وعن أُمِّ حُمَيْدٍ امْرَأَةِ أَبِي حُمَيْدٍ السَّاعِدِيِّ أَنَّهَا جَاءَتْ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي أُحِبُّ الصَّلاةَ مَعَكَ قَالَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّكِ تُحِبِّينَ الصَّلاةَ مَعِي وَصَلاتُكِ فِي بَيْتِكِ خَيْرٌ لَكِ مِنْ صَلاتِكِ فِي حُجْرَتِكِ وَصَلاتُكِ فِي حُجْرَتِكِ خَيْرٌ مِنْ صَلاتِكِ فِي دَارِكِ وَصَلاتُكِ فِي دَارِكِ خَيْرٌ لَكِ مِنْ صَلاتِكِ فِي مَسْجِدِ قَوْمِكِ وَصَلاتُكِ فِي مَسْجِدِ قَوْمِكِ خَيْرٌ لَكِ مِنْ صَلاتِكِ فِي مَسْجِدِي قَالَ فَأَمَرَتْ فَبُنِيَ لَهَا مَسْجِدٌ فِي أَقْصَى شَيْءٍ مِنْ بَيْتِهَا وَأَظْلَمِهِ فَكَانَتْ تُصَلِّي فِيهِ حَتَّى لَقِيَتْ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ . رواه الإمام أحمد ورجال إسناده ثقات
    عیدالله بن سوید انصاری از عمه اش ابی حمید الساعدی روایت می کند که عمه اش ( ام حمید) پیش پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و گفت : یا رسول الله من دوست دارم همراه شما نماز بخوانم آن حضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند : من می دانم که نماز خواندن را همراه من دوست داری البته نماز تو در خانه ات بهتر است از نمازی که در حیاط منزل بخوانی و نمازت در سالن بهتر است از نمازی که در حیاط منزل بخوانی و نمازت در آنجا بهتر است از نماز در مسجد من. آنگاه آن زن قانع شد و دستور داد در خلوت ترین و تاربک ترین مکان خانه اش مسجدی بنا کردند و تا دم مرگ آنجا نماز می خواند.

    - ذهب الشّافعيّة وصاحبا أبي حنيفة إلى أنّ المرأة إذا أرادت حضور المسجد للصّلاة ، إن كانت شابّةً أو كبيرةً تشتهى كره لها ، وكره لزوجها ووليّها تمكينها منه ، وإن كانت عجوزًا لا تشتهى فلها الخروج بإذن الزّوج إلى الجماعات في جميع الصّلوات دون كراهة .
    ومثله مذهب أبي حنيفة بالنّسبة للشّابّة ، أمّا العجوز فإنّها تخرج عنده في العيدين والعشاء والفجر فقط ، ولا تخرج في الجمعة والظّهر والعصر والمغرب .
    وكره متأخّرو الحنفيّة خروجها مطلقًا لفساد الزّمن .
    أمّا المالكيّة فالنّساء عندهم على أربعة أقسام : عجوز انقطعت حاجة الرّجال عنها ، فهذه تخرج للمسجد ، وللفرض ، ولمجالس العلم والذّكر ، وتخرج للصّحراء في العيد والاستسقاء، ولجنازة أهلها وأقاربها ، ولقضاء حوائجها ، ومتجالّة ( مسنّة ) لم تنقطع حاجة الرّجال منها بالجملة ، فهذه تخرج للمسجد للفرائض ، ومجالس العلم والذّكر ، ولا تكثر التّردّد في قضاء حوائجها أي يكره لها ذلك ، وشابّة غير فارهة في الشّباب والنّجابة ، تخرج للمسجد لصلاة الفرض جماعةً ، وفي جنائز أهلها وأقاربها ، ولا تخرج لعيد ولا استسقاء ولا لمجالس ذكر أو علم . وشابّة فارهة في الشّباب والنّجابة ، فهذه الاختيار لها أن لا تخرج أصلاً .
    وذهب الحنابلة إلى أنّه يباح للنّساء حضور الجماعة مع الرّجال لأنّهنّ كنّ يصلّين مع رسول اللّه صلى الله عليه وسلم ، قالت عائشة رضي الله عنها : « كان النّساء يصلّين مع رسول اللّه صلى الله عليه وسلم ثمّ ينصرفن متلفّعات بمروطهنّ ما يعرفن من الغلس » .
    وقال النّبيّ صلى الله عليه وسلم : « لا تمنعوا إماء اللّه مساجد اللّه وليخرجن تفلات » يعني غير متطيّبات . وتجدر الإشارة إلى أنّ جواز خروج النّساء إلى المسجد - عند من يجيزه - مقيّد بالقيود السّابقة . ولا يقضى على زوج الشّابّة ومن في حكمها بالخروج لنحو صلاة الفرض ولو شرط لها في صلب عقدها .
    قال النّوويّ : يستحبّ للزّوج أن يأذن لها إذا استأذنته إلى المسجد للصّلاة إذا كانت عجوزاً لا تشتهى ، وأمن المفسدة عليها وعلى غيرها ، فإن منعها لم يحرم عليه ، هذا مذهبنا . قال البيهقيّ : وبه قال عامّة العلماء .
    خروج المرأة في السّفر بغير محرم :
    - قال النّوويّ نقلاً عن القاضي : اتّفق العلماء على أنّه ليس للمرأة أن تخرج في غير الحجّ والعمرة إلاّ مع ذي محرم إلاّ الهجرة من دار الحرب ، فاتّفقوا على أنّ عليها أن تهاجر منها إلى دار الإسلام وإن لم يكن معها محرم .
    وللتّفصيل في أحكام خروج المرأة للحجّ والعمرة وسفر الزّيارات والتّجارة ونحو ذلك في الأسفار ينظر مصطلحات : ( حجّ ، سفر ، عمرة ، هجرة ) .
    خروج المعتدّة من البيت :
    - ذهب جمهور الفقهاء إلى أنّه يجب على المعتدّة ملازمة السّكن ، فلا تخرج إلاّ لحاجة أو عذر ، فإن خرجت أثمت ، وللزّوج منعها ، وكذا لوارثه عند موته .
    وتعذر في الخروج في مواضع تنظر في مصطلح : ( عدّة ) .
    من لا يجوز خروجه مع الجيش في الجهاد :
    مصطلحي : ( الإمامة الكبرى ، وبغاة ).

    حديث عَائِشَةَ، قَالَتْ: كُنَّ نِسَاءُ الْمُوْمنَاتِ يَشْهَدْنَ مَعَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم صَلاَةَ الْفَجْرِ مُتَلَفِّعَاتٍ بِمُرُوطِهِنَّ، ثُمَّ يَنْقَلِبْنَ إِلَى بُيُوتِهِنَّ حِينَ يَقْضِينَ الصَّلاَةَ لاَ يَعْرِفُهُنَّ أَحَدٌ مِنَ الْغَلَسِ
    أخرجه البخاري في: 9 كتاب مواقيت الصلاة: 27 باب وقت الفجر

    زنان مؤمن، نماز را با پیامبر(ص) به جای می آوردند، در حالی که لباسی که تمام بدن آنها را می پوشاند به تن داشتند سپس به خانه هایشان برمیگشتندو این زنان در تاریکی بازشناخته نمی شدند

    . علامه حلی در تذکره می نویسد: رفتن زنان به مسجد مکروه است
    همچنين بهترين صف مردان صف اول وبهترين صف زنان صف أخر ذکر شده است .
    بنابراین با توجه به اینکه خدای سبحان پایگاه وسنگر زنان را خانه ذکر کرده معلوم است که بجز در شرایط اضطراری نباید سنگر را ترک کرد و خود بانوان
    گرامی بهتر میدانند که آیا نماز جماعت سبب کمال بیشتر ایشان میشود یا نماز فرادا.

    ضمنا در اخبار از رفتن شب هنگام وبدون عطر وآرایش و با حجاب کامل زنان به مسجد سخن رفته است.


  11. صلوات ها 10


  12. #6

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    197
    حضور
    3 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    48
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1205



    سلام و عرض احترام .از دوستان بابت نظراتشون ممنونم . احساس می کنم تاکید من بر روابط حضرت با نامحرم با این برداشت بوده که آیا ایشون روابطی داشتند یا نه ؟؟؟
    در اینکه روابط بوده و البته بر عفاف و عصمت آن بانوی بزرگوار شکی نیست . منظورم چگونگی این روابط بوده . به عنوان مثال من در جایی خوندم که حضرت زهرا (س) با یکی از اصحاب که الان دقیقا نمی دونم کی بوده حتی جلسه خصوصی داشتند ؟؟!!!!در صحت و سقمش هم تردید دارم ؟!!!!!!
    نقل قول نوشته اصلی توسط عــــلی نمایش پست ها
    از آموزش هاى اصيل و سازنده ى اسلامى كه دخت فرزانه ى پيامبر بدان بسيار بها مى داد ، رعايت شرف و حفظ هويت و حيثيت و كرامت زن از راه پوشش شايسته و منطقى بود ، چرا كه آن بانوى ارزشمند و متفكر و اصلاح گر به شايستگى و براساس دانش اجتماعى و جامعه شناسى دريافته بود كه ميليونها رخداد رسوايى برانگيز و فاجعه ى تكان دهنده بر اثر بى بند و بارى و برهنگى و نيمه برهنگى زنان و هرزگى و اختلاط خانمانسوز آنان با مردان پديد مى آيد. كه با تاسف بسيار ، به آن ، عنوان پرفريب پيشرفت و تمدن و آزادى زن داده اند. اگر شما خواننده ى گرامى ، در اين مورد ترديد داريد ، سرى به روزنامه ها و مجلات روزانه و هفتگى در كشورهاى اسلامى و غيراسلامى بزنيد تا با آمار قربانيان اين بلاى بزرگ اجتماعى كه جهان معاصر آن را ، زير پوشش واژه هاى زيباى تمدن ، توسعه ، پيشرفت و آزادى به بار آورده است ، بيشتر آشنا شويد ، به آمار و ارقام بنگريد تا از تجاوزات جنسى ، جنايت سقط جنين ، خيانت هاى خانوادگى ، از هم پاشيدن كانون خانواده و پراكندگى اعضاء آن ، تا ديگر تبهكاري ها و آفت ها بر خود بلرزيد.
    راستش نیازی به این همه عتاب و ..... (می دونم نیتتون خیره برادر!!!) نبود . پر واضحه که در این دنیای امروز چه جنایتها که و.... به دلیل دوری ما از تعلیمات آسمانی صورت نمی گیره ولی منظور من از این سوال خدای ناکرده فراهم کردن توجیه برای اعمال خودمون نبود. باز هم ممنون .
    راستی اگه کتتابهایی در این رابطه مد نطرتون هست بنده را هم راهنمایی بفرمایید.
    التماس دعا
    ویرایش توسط گلبهار : ۱۳۹۰/۱۱/۱۵ در ساعت ۲۰:۰۰
    آقا می شه ما را هم دعا کنی .........

  13. صلوات ها 10


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    علاقه
    حضرت علامه طباطبایی
    نوشته
    240
    حضور
    1 روز 36 دقیقه
    دریافت
    31
    آپلود
    6
    گالری
    17
    صلوات
    1854



    با او
    سلام و ادب؛

    جايگاه اجتماعي زن از نگاه قرآن کریم در بیان آیت الله جوادی آملی (حفظه الله)

    با توجّه به اینکه در حدیث ثقلین، قرآن کریم و عترت هماهنگ و مویّد هم دانسته شده است، که فرقی میان آنها نیست، اگر ما جایگاه و حضور اجتماعی خانم ها را در اسلام از قرآن هم بیاموزیم، مبنا و منش حضرت زهرا(ص) را در این زمینه آموخته ایم؛

    «قرآن درباره عظمت حقوقي و اجتماعي زن مي‏فرمايد:يا أيّها الّذين امنوا لايحلّ لكم أن ترثوا النساء كرهاً ولا تعضلوهُنّ لتذهبوا ببعض ما اتيتموهنّ إلّاأن يأتين بفاحشة مبيّنة وعاشروهنّ بالمعروف فإنْ كرهتموهنّ فعسي أن تكرهوا شيئاً ويجعل الله فيه خيراً كثيراً

    قرآن در بخش مسائل اجتماعي، در آيه گذشته مي‏فرمايد: با زنها معاشرت نيك و معروف داشته باشيد و زن را چون مرد در مجامع خود راه دهيد و اگر خوشايندتان نيست كه آنها در مجامع شما شركت كنند، اين كار ناخوشايند را تحمّل كنيد؛ زيرا ممكن است خير فراواني در اين كار باشد و شما ندانيد. معاشرت در ﴿وعاشروهنّ بالمعروف﴾ گرچه در زمينه امور خانوادگي است، امّا اختصاصي به آن ندارد؛ زيرا ملاك آن در مسائل اجتماعي نيز وجود دارد.
    گاهي بر اثر تعصّب جاهلي يا رواج فرهنگ نادرست يا تعصّب خام و مانند آن، مردها خوش نمي‏دارند كه زنان مانند آنها در جامعه و صحنه‏هاي سياست، درمان و پزشكي، فرهنگ و تدريس و... سمت و حضور داشته باشند، ليكن بايد اين امر را تحمّل كنند؛ شايد خير فراواني در اين كار باشد كه نمي‏دانند.

    معروف، هر چيزي است كه نزد عقل و پيش وحي و صاحب شريعت به رسميّت شناخته شده است و غير آن منكر و ناشناخته است. قرآن مي‏فرمايد: با صنف زن به گونه‏اي رفتار كنيد كه عقل و شرع آن را به رسميّت مي‏شناسد واين قشر عظيم را منزوي و با آنها بدرفتاري نكنيد.
    سپس مي‏فرمايد: اگر نمي‏پسنديد كه زنها از حيات اجتماعي صحيح وسالمي برخوردار باشند، بدانيد كه اين كراهتتان نارواست. تعبير ﴿فعسي أن تكرهوا شيئاً ويجعل الله فيه خيراً كثيراً﴾ در آيه ياد شده از تعبير آيه جهاد: ﴿وعسي أن تكرهوا شيئاً وهو خير لكم وعسي أن تحبّوا شيئاً وهو شرٌّ لكم﴾ مهم‏تر است؛ چون جهاد و دفاع امري موقتي است، اما حضور زن در صحنه، هر روز و هميشگي است و همين حيات اجتماعي زن است كه مي‏تواند در فرهنگ و تربيت و جهاد و دفاع سهم مؤثري ايفا كند.»

    منبع: کتاب زن در آینه ی جلال و جمال-آیت الله جوادی آملی-صص285-286

    در ضمن لازم به ذکر است که در بخش های دیگر این کتاب، آیت الله جوادی آملی، بزرگ شاگرد علامه طباطبایی و امام خمینی، و صاحب تفسیر بزرگ تسنیم، به تبیین دیگر حقوق و شئون خانم ها در اسلام پرداخته و از جمله ثابت کرده اند که تصدّی مقام قضاوت و مرجع تقلید شدن اگر با محذور شرعی همراه نباشد، این اشکالی ندارد. و مرد و زن هر دو از قوّه ی عقل به کمال بهره مند اند. توصیه می کنم این کتاب ارزشمند را بخوانید. این کتاب برای دانلود رایگان در سایت قرار گرفته که می تونید از لینک زیر دانلود کنید:

    لینک دانلود رایگان کتاب زن در آینه ی جلال و جمال آیت الله جوادی آملی(حفظه الله)


    الحمد لله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایة امیرالمومنین
    پیوسته متعادل و متعالی
    یاحق

    ویرایش توسط طارق : ۱۳۹۰/۱۱/۱۵ در ساعت ۲۲:۴۴
    اي حيوان ناطق بدان:

    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را


  15. صلوات ها 16


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    علاقه
    حکمت،هنر
    نوشته
    330
    حضور
    19 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    2232



    سلام
    بارک الله فیک جناب طارق بزرگوار (ثبت صلوات برای تایید مطلب لطیف و نغز شما کم بود.)
    خداوند علمایی همچون حضرت استاد جوادی رو برای شیعه حفظ کنه، تا پویایی و جامعیت کلام وحیانی رو به دنیا معرفی کنند.
    و لله الحمد و المنه که در زیر پرچمی از معارف اسلامی قرار داریم که سعادت دنیا و اخرت رو نوید داده. ای کاش تعالیم دینی به طور تمام و کمال و با معرفت به اصول دین در جامعه اجرا میشد. بدون هیچ گونه سو برداشت و البته سو استفاده!
    اللهم عجل لولیک الفرج.

    لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین


  17. صلوات ها 9


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    علاقه
    حضرت علامه طباطبایی
    نوشته
    240
    حضور
    1 روز 36 دقیقه
    دریافت
    31
    آپلود
    6
    گالری
    17
    صلوات
    1854



    با او
    سلام و ادب؛

    در باب حضور خانم ها در اجتماع بر اساس اخبار و روایات در نگاه استاد شهید مطهری(قدس سره)؛

    ایشان در بخشی از کتاب مسئله ی حجاب، به این موضوع پرداختن و بعد از آوردن طرح مسئله و بیان نظرات و روایات مختلف، مبحث را بر اساس نظر صاحب وسائل الشیعة جمع بندی می کنند و می فرمایند:

    «در باب شركت زنان در اینگونه موارد (مسائل و وقاعیه و محافل اجتماعی) در كتب حديث روايات ضد و نقيضى وارد شده است. از بعضى از آنها ممنوعيت شديد استفاده مى‏شود. اما صاحب وسائل كه خود محدّث متبحّرى است با توجه به مجموع آثار و روايات اسلام مى‏گويد: «از مجموع روايات استفاده مى‏شود كه براى زنان رواست كه براى مجالس عزا يا براى انجام حقوق مردم يا تشييع جنازه بيرون روند و در اين مجامع شركت كنند، همچنانكه فاطمه عليها السلام و همچنين زنان ائمه اطهار در مثل اين موارد شركت‏ مى‏كرده‏اند. پس جمع بين روايات حكم مى‏كند كه روايات منع را حمل بر كراهت كنيم.»

    اما آیا نظر خود شهید مطهری هم بر کراهت حضور خانم ها در محافل و مسائل اجتماعی است؟! خیر. وقتی کسی بر مطالب کتاب مسئله ی حجاب، انتقاد می کند، استاد در پاسخ به او تصریح می کند که اگر با امر حرامی همراه نباشد، حتّی کراهت هم ندارد. توجّه کنید:
    «متن کتاب استاد: شما اگر از فقها بپرسيد آيا صِرف بيرون رفتن زن از خانه حرام است، جواب مى‏دهند نه. اگر بپرسيد آيا خريد كردن زن ولو اينكه فروشنده مرد باشد حرام است يعنى نفس عمل بيع و شِراء زن اگر طرف مرد باشد حرام است، پاسخ مى‏دهند حرام نيست.
    نقدِ ناقد: حرام نيست ولى مذموم است.
    پاسخ استاد به نقد: چه دليلى هست كه اگر مقارن با امر ديگرى نباشد حتى مكروه هم باشد.»

    یکی از روایاتی که شهید مطهری در پایان این بحث اشاره می کنند این است؛

    «پيغمبر اكرم زنان را اجازه مى‏داد كه به خاطر حاجتى كه دارند بيرون روند و كار خويش را انجام دهند. سوده، دختر زمعه، همسر رسول خدا، زنى بلندبالا بود. يك شب با اجازه رسول خدا از خانه به خاطر كارى بيرون آمد. با اينكه شب بود عمربن الخطاب سوده را به خاطر بلندبالايى‏اش شناخت. عمر در اين جهت تعصب شديدى داشت و همواره به پيغمبر توصيه مى‏كرد اجازه ندهد زنانش بيرون روند. عمر با لحن خشنى به سوده گفت: تو خيال كردى كه ما تو را نشناختيم؟! خير شناختيم. پس از اين در بيرون آمدن خود دقت بيشترى بكن. سوده از همان جا مراجعت كرد و ماجرا را به عرض رسول خدا رساند درحالى كه رسول خدا مشغول شام خوردن بود و استخوانى در دستش بود. طولى نكشيد كه حالت وحى بر آن حضرت عارض شد. پس از بازگشت به حالت عادى فرمود: انَّهُ قَدْ اذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوائِجِكُنَّ.. اجازه داده شد به شما كه اگر حاجتى داريد بيرون رويد.

    آنچنانكه مجموعاً از تواريخ و نقلهاى حديثى برمى‏آيد، درميان صحابه رسول خدا عمربن الخطاب- همچنانكه مقتضاى طبيعتهايى خشك و خشن از طراز اوست- در مورد زنان فوق العاده سختگير و طرفدار خانه نشينى كلى آنها بوده است.»

    استاد مطهری در چند بخش دیگر از کتاب مسئله ی حجاب و پاسخ های استاد در این مورد می فرمایند؛
    «اسلامهرگز نمى‏خواهد زن، بى كار و بى‏عار بنشيند و وجودى عاطل و باطل بار آيد. پوشانيدنبدن به استثناى وجه و كفين مانع هيچ گونه فعاليت فرهنگى يا اجتماعى يا اقتصادىنيست. آنچه موجب فلج كردن نيروى اجتماع است آلوده كردن محيط كار به لذتجوييهاىشهوانى است.»
    و همچنبن در جائی دیگر وقتی در مورد عدم وجوب پوشش وجه و کفّین توضیح می دهند، از جهت نحوه و میزان حضور خانم ها در جامعه می گویند:
    «مقصود ما اينست كه اگر پوشيدن چهره و دو دست ، مخصوصا چهرهواجب‏باشد خودبخودشعاع فعاليت زن ،به اندرون خانه و اجتماعات خاص زنان‏محدود می‏شود ولی اگرپوشيدن گردی چهره واجب نباشد ، اينمحدوديت‏خودبخود لازمنمی‏آيد .اگر احيانا محدوديتیپيدا شود از جهت خاص استثنائی خواهد بود.»

    و در جائی دیگر از پاسح های استاد هم می گویند:

    «من خواسته‏ام با ارائه ...آينه به دست خشكه مقدسان بدهم ... و بفهمند كه از دست امثال آنها چه بر سر مسلمين آمده و مى‏آيد. آرى جامعه ما جامعه شعارهاست نه جامعه مبادى و حقايق ...اين فكر كه زن فقط و فقط بايد در كنج خانه محبوس بماند و حتى با حفظ حريم و رعايت عفاف هم از علم و از هر كمالى الزاماً بايد محروم بماند و كارى جز اطفاء شهوت مرد و خدمتكارى او ندارد ... كه علاوه بر اينكه با اسلام جور نمى‏آيد بر ضد عواطف انسانى است.»
    الحمد لله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایة امیرالمومنین
    پیوسته متعادل و متعالی
    یاحق

    اي حيوان ناطق بدان:

    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را


  19. صلوات ها 13


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    به عنوان مثال من در جایی خوندم که حضرت زهرا (س) با یکی از اصحاب که الان دقیقا نمی دونم کی بوده حتی جلسه خصوصی داشتند ؟؟!!!!در صحت و سقمش هم تردید دارم ؟!!!!!!


    با سلام

    ابن ابی الحدید در شرحش بر نهج البلاغه آورده که : قد روينا عن عائشة قالت كان لسلمان مجلس من رسول الله ص ينفرد به بالليل حتى كاد يغلبنا على رسول الله ص .

    سلمان رضی الله عنه، جلسات خصوصی شبانه با رسول خدا (ص) داشت که نزدیک بود بر جلسات ما غلبه کند !


    اما در مورد جلسه خصوصی حضرت فاطمه (س) با جناب سلمان رضی الله عنه من چیزی نیافتم . البته اخباری وجود دارد که از دوستی فوق العاده جناب سلمان با خانواده حضرت رسول (ص) سخن رفته است که صرفنظر از بررسی سند گویای اوج کمال این پیر مرد دیار فارس است مثلا :

    سید بن طاوس رحمه الله در مهج الدعواتش آورده:
    علي بن عبد الصمد، عن جده، عن الفقيه أبي الحسن عن السيد أبي البركات علي بن الحسين
    الحسني الجوزي، عن محمد بن بابويه، عن الحسن بن محمد بن سعيد، عن فرات بن إبراهيم،
    عن جعفر بن محمد بن بشرويه عن محمد بن إدريس الانصاري، عن داود بن رشيد والوليد بن
    شجاع بن مروان ....

    قالت فاطمة ثم أخرجن لي رطبا أزرق كأمثال الخشكنانج الكبار أبيض من الثلج،
    وأزكى ريحا من المسك الاذفر فقالت لي: يا سلمان أفطر عشيتك [عليه] فإذا كان غدا
    فجئني بنواه، أو قالت عجمه، قال سلمان: فأخذت الرطب فما مررت بجمع من أصحاب رسول
    الله صلى الله عليه وآله إلا قالوا: يا سلمانأمعك مسك ؟ قلت: نعم فلما كان وقت
    الافطار أفطرت عليه فلم أجد له عجما ولا نوى. فمضيت إلى بنت رسول الله صلى الله
    عليه وآله في اليوم الثاني فقلت لها عليها السلام: إني أفطرت على ما أتحفتيني به
    فما وجدت له عجما ولا نوى، قالت: يا سلمان ولن يكون له عجم ولا نوى، وإنما هو نخل
    غرسه الله في دار السلام بكلام علمنيه أبي محمد صلى الله عليه وآله كنت أقوله غدوة
    وعشية، قال سلمان: قلت: علميني الكلام يا سيدتي فقالت: إن سرك أن لا يمسك أذى الحمى
    ما عشت في دار الدنيا فواظب عليه، ثم قال سلمان: علمتني هذا الحرز فقالت: بسم الله
    الرحمن الرحيم، بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور على نور، بسم
    الله الذي هو مدبر الامور، بسم الله الذي خلق النور من النور الحمد لله الذي خلق
    النور من النور، وأنزل النور على الطور، في كتاب مسطور في رق منشور، بقدر مقدور،
    علي نبي محبور، الحمد لله الذي هو بالعز مذكور وبالفخر مشهور، وعلى السراء والضراء
    مشكور، وصلى الله على سيدنا محمد وآله الطاهرين. قال سلمان: فتعلمتهن فو الله ولقد
    علمتهن أكثر من ألف نفس من أهل المدينة، ومكة، ممن بهم علل الحمى فكل برئ من مرضه
    بإذن الله



    پس از گذشت ده روز از رحلت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله، از منزل خارج شدم و در مسیر راه، امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السلام مرا دید و فرمود:


    ای سلمان! تو بر ما جفا و بی انصافی کردی.


    عرض کردم : یا امیرالمؤمنین! کسی مثل من، بر شما جفا نخواهد کرد، ناراحتی واندوه من برای رحلت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله مانع شد که بتوانم به ملاقات و زیارت شما موفّق شوم.


    امام علیه السلام فرمود: ای سلمان! همین امروز بیا به منزل حضرت فاطمه سلاماللّه علیها؛ چون او علاقه دارد تو را ببیند و می‌خواهد که تحفه و هدیه‌ای را ازبهشت تقدیم تو نماید.


    گفتم : آیا بعد از وفات رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله ، فاطمه زهرا سلام اللّه علیها برای من تحفه بهشتی در نظر گرفته است؟!


    حضرت فرمود: بلی، دیروز فراهم شده است.


    پس من با سرعت روانه منزل آن بانوی جهان بشریّت گشتم، هنگامی که وارد منزل ایشانشدم حضرت را مشاهده کردم که در گوشه‌ای نشسته و چادر کوتاهی بر سر خود افکندهاست.


    وقتی نگاه حضرت بر من افتاد، اظهار داشت : ای سلمان! پس از وفات پدرم بر من جفانمودی!


    گفتم : ای حبیبه خدا! فردی چون من چگونه می‌تواند بر شخصیّتی مثل شما جفاکند؟!


    حضرت زهرا سلام اللّه علیها پس از آن فرمود: آرام باش، بنشین و در آنچه برایتمی‌گویم دقّت کن و بیندیش.


    روز گذشته در حالی که درب منزل بسته بود، من در همین جا نشسته بودم و در غم واندوه فرو رفته بودم .


    ناگهان متوجّه شدم که درب منزل باز شد و سه حوریّه بهشتی که تاکنون فردی بهزیبائی شکل آن‌ها ندیده بودم با اندامی نمونه و بوی عطر دل انگیز عجیبی ، بالباس‌های عالی وارد شدند و من با ورود آن‌ها از جای خود برخاستم ؛ و پس از خوش آمدگوئی به آنان ، اظهار داشتم : آیا شما از اهالی شهر مکّه یا مدینه هستید؟


    گفتند: ما اهل مکّه و مدینه و بلکه از اهل زمین نیستیم ، ما حورالعین می‌باشیم واز دارالسّلام بهشت به عنوان دیدار با تو به اینجا آمده‌ایم.



    پس من به یکی از ایشان که فکر می‌کردم از آن دو نفر دیگر بزرگ‌تر است گفتم : نامتو چیست ؟


    در جواب پاسخ داد: من مقدوده هستم ؛ و چون علّت نامش را پرسیدم ، گفت : خداوندمرا برای مقداد، اسود کندی آفریده است.


    سپس به دوّمی گفتم : نام تو چیست ؟


    گفت : ذرّه ؛ وقتی علّت آن را سؤال کردم ، جواب داد: من برای ابوذر غفاری آفریدهشده‌ام .


    و هنگامی که نام نفر سوّم را جویا شدم ، گفت : سلمی هستم ، و چون از علّت آنپرسیدم ، اظهار داشت : من از برای سلمان فارسی مهیّا گشته‌ام.


    و پس از آن مقداری خرمای رطب که بسیار خوش رنگ و لذیذ و خوش بو بود به من هدیهدادند.


    سپس حضرت زهرا سلام اللّه علیها فرمود: ای سلمان ! این خرما را بگیر و روزه خودرا با آن افطار نما، و هسته آن را برایم بیاور.



    سلمان گفت : من رطب را از آن حضرت گرفتم و از خدمت ایشان خارج شدم و چون به هرکسمرور کردم ، اظهار داشت : آیا با خود مشک عطر همراه داری ؟ و من می‌گفتم : بلی .


    و چون رطب را در دهان نهادم و روزه خود را با آن افطار نمودم هسته‌ای در آننیافتم ، فردای آن روز بر حضرت زهرا سلام اللّه علیها وارد شدم و عرض کردم : رطب بدون هسته بود!


    فرمود: آری ، درخت آن را خداوند در دارالسّلام بهشت ، کشت نموده است با کلام ودعائی که پدرم رسول خدا آن را به من آموخته است تا هر صبح و شام بخوانم.


    اظهار داشتم : ای سرورم ! آیا آن را به من تعلیم می نمائی ؟


    حضرت فرمود: هرگاه خواستی تب و ناراحتی تو برطرف گردد، این دعا را بخوان:

    سلمان فارسی گوید: من این دعا را به بیش از هزار نفر از اهالی مدینه و مکّه کهمبتلا به تب شدید بودند تعلیم نمودم و به برکت این دعا و لطف خداوند، جملگی شفا یافتند
    و

    الدلائل للطبري: قال روى علي بن الحسن الشافعي، عن يوسف بن
    يعقوب القاضي، عن محمد بن الاشعث عن محمد بن عون الطائي، عن داود بن أبي هند، عن
    ابن أبان، عن سلمان رضي الله عنه قال: كنت خارجا من منزلي ذات يوم بعد وفاة رسول
    الله صلى الله عليه وآله إذ لقيني أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام فقال:
    مرحبا يا سلمان صر إلى منزل فاطمة بنت رسول الله فانها إليك مشتاقة وإنها قد اتحفت
    بتحفة من الجنة تريد أن تتحفك منها. قال سلمان رضي الله عنه: فمضيت إليها فطرقت
    الباب، واستأذنت فأذنت لي بالدخول، فدخلت فإذا هي جالسة في صحن الحجرة، عليها قطعة
    عباءة، قالت: اجلس فجلست، فقالت: كنت بالامس جالسة في صحن الحجرة شديدة الغم على...

    سلمان می‏گوید: روزی امیرالمومنین مرا دید و فرمود: یا سلمان! ما را پس از رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ترک کرده‏ای؟ چرا به خانه‏ی ما نمی‏آیی؟
    سلمانمی‏گوید: در آن روز، ده روز از وفات پیامبر خدا می‏گذشت و من بسیار محزون بودم، بهمولایم گفتم: حبیبی یا ابالحسن! هرگز شما را فراموش نمی‏کنم. منتهی فراق همیشگی پیامبر اسلام مرا داغدار کرده و بدان جهت بسیار محزونم. علی علیه‏السلام فرمودند:

    یا سلمان! هرچه زودتر به منزل فاطمهعلیهاالسلام برو، زیرا اومشتاق دیدار تو است، و می‏خواهد تحفه‏ای را که از بهشت برایش رسیده برای تو نیز مرحمت فرماید. "
    در دنباله‏ی این حدیث آمده استکه سلمان می‏گوید: با عجله خود را به حضور زهرا رساندم، دیدم آن حضرت در اتاقی نشسته و از دیدن من با معجرش خود را پوشاند، " " سپس فرمود:
    یا سلمان! جفوتنی بعد وفاه ابی؟
    آیا مرا بعد از مرگ پدرم فراموش کرده‏ای؟
    سلمان گفت: ای حبیبه‏ی من! آیا ممکن است که من شما را ترک کنم؟!
    آنگاه دستور داد بنشین و سپس مشغول صحبت شد و از دیدار خویش با حوریان بهشتی سخن گفت و به من تحفه‏ای داد که ازسوی خدا برایش رسیده بود...

    بنابراین چنین اخباری بفرض صحت از استثنا بودن جناب سلمان رحمه الله و کمالات بی نظیرش حکایت دارد.

    واخباری که از حضور حضرت فاطمه (س) در تشیع جنازه برخی بهمراه عده ای زن خبر میدهند :
    باب جواز خروج النساء للصلاة على الجنازة مع عدم المفسدة:

    ((3228)) 1 ـ محمد بن الحسن بإسناده عن علي بن الحسن ، عن عبد الرحمن بن أبي نجران، وسندي بن محمد، ومحمد بن الوليد جميعا، عن عاصم بن حميد، عن يزيد بن خليفة ـ في حديث ـ عن أبي عبدالله (عليه


    السلام) أنه سئل أتصلي النساء على الجنائز؟ فقال: إن زينب بنت النبي (صلى الله عليه وآله) توفيت وأن فاطمة (عليها السلام) خرجت في نسائها فصلت على أختها.
    ((3229)) 2 ـ ورواه الكليني، عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، وأحمد بن محمد الكوفي، عن بعض أصحابه جميعا، عن صفوان بن يحيى، عن يزيد بن خليفة قال: سأل عيسى بن عبدالله أبا عبدالله (عليه السلام) وأنا حاضر فقال: تخرج النساء إلى الجنازة؟ فقال: إن الفاسق آوى عمه المغيرة بن أبي العاص ـ ثم ذكر حديث وفاة زوجة عثمان بطوله، إلى أن قال: ـ وخرجت فاطمة (عليها السلام) ونساء المؤمنين والمهاجرين فصلين على الجنازة.

    ((3230)) 3 ـ وعن علي بن الحسن، عن العباس بن عامر، عن أبي المغرا، عن سماعة، عن أبي بصير، عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال: ليس ينبغي للمرأة الشابة تخرج إلى الجنازة تصلي عليها، إلا أن تكون امرأة قد دخلت في السن.
    وسایل الشیعه

    بر زن جوان سزاوار نیست به تشییع جنازه رود و بر آن نماز گذارد مگر آن که زنی پیر و مسن باشد.

    http://www.rahebehesht.org/book/item.asp?id=751

    ویرایش توسط خیر البریه : ۱۳۹۰/۱۱/۱۶ در ساعت ۰۹:۵۵

  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 8 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود