صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: به روحانیون و مداحان دستور بدهید دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,859
    حضور
    55 روز 20 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    42
    آپلود
    2
    گالری
    344
    صلوات
    19562

    به روحانیون و مداحان دستور بدهید دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!




    در یکی از روزهای سال 1362، زمانی آیت الله خامنه ای، رییس جمهور وقت، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری، واقع در خیابان پاستور خارج می شد، در مسیر حرکتش تا خودرو، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می شد.

    صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیز هایی می گفتند. صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد: «آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! من باید شما را ببینم». رییس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید: «چی شده ؟ کیه این بنده خدا؟» پاسدار گفت: «نمی دانم حاج آقا! موندم چطور تا این جا تونسته بیاد جلو.ٰ» پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود، وقتی دید رییس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: «حاج آقا شما وایسید، من می رم ببینم چه خبره» بعد هم با اشاره به دو همراهش، آن ها را نزدیک رییس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی. کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت: «حاج آقا ! یه بچه اس. می گه از اردبیل کوبیده اومده این جا و با شما کار واجب داره. بچه ها می گن با عز و التماس خودشو رسونده تا این جا. گفته فقط می خوام قیافه آقای خامنه ای رو ببینم، حالا می گه می خوام باهاش حرف هم بزنم».
    رییس جمهور گفت: «بذار بیاد حرفش رو بزنه. وقت هست».

    لحظاتی پسرکی 12-13 ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با سرتیم محافظان، خودش را به رییس جمهور رساند. صورت سرخ و سرما زده اش، خیس اشک بود. هنوز در میانه راه بود که رییس جمهور دست چپش را دراز کرد و با صدای بلند گفت: «سلام بابا جان! خوش آمدی» پسر با صدایی که از بغض و هیجان می لرزید، به لهجه ی غلیظ آذری گفت: «سلام آقا جان! حالتان خوب است؟» رییس جمهور دست سرد و خشکه زده ی پسرک را در دست گرفت و گفت: «سلام پسرم! حالت چطوره؟» پسر به جای جواب تنها سر تکان داد. رییس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید زبانش قفل شده. سرتیم محافظان گفت: «اینم آقای خامنه ای! بگو دیگر حرفت را » ناگهان رییس جمهور با زبان آذری سلیسی گفت: «شما اسمت چیه پسرم؟» پسر که با شنیدن گویش مادری اش انگار جان گرفته بود، با هیجان و به ترکی گفت: «آقاجان! من مرحمت هستم. از اردبیل تنها اومدم تهران که شما را ببینم.»

    آقای خامنه ای دست مرحمت را رها کرد و دست روی شانه او گذاشت و گفت: ‌«افتخار دادی پسرم. صفا آوردی. چرا این قدر زحمت کشیدی؟ بچه ی کجای اردبیل هستی؟» مرحمت که حالا کمی لبانش رنگ تبسم گرفته بود گفت: «انگوت کندی آقا جان! » رییس جمهور پرسید: «از چای گرمی؟» مرحمت انگار هم ولایتی پیدا کرده باشد تندی گفت: «بله آقاجان! من پسر حضرتقلی هستم».آقای خامنه ای گفت: «خدا پدر و مادرت رو برات حفظ کنه.»

    مرحمت گفت: «آقا جان! من از ادربیل آمدم تا اینجا که یک خواهشی از شما بکنم.» رییس جمهور عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرد و گفت: «بگو پسرم. چه خواهشی؟»
    -آقا! خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!
    -چرا پسرم؟

    مرحمت به یک باره بغضش ترکید و سرش را پایی انداخت و با کلماتی بریده بریده گفت: «آقا جان ! حضرت قاسم(ع) 13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد، من هم 13 سالم است ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی‌دهد به جبهه بروم. هر چه التماسش می‌گوید 13 ساله‌ها را نمی‌فرستیم. اگر رفتن 13 ساله ها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم(ع) را چرا می خوانند؟ » حالا دیگر شانه های مرحمت آشکارا می لرزید. رییس جمهور دلش لرزید. دستش را دوباره روی شانه مرحمت گذاشت و گفت: «پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است» مرحمت هیچی نگفت. فقط گریه کرد و حالا هق هق ضعیفی هم از گلویش به گوش می رسید.

    رییس جمهور مرحمت را جلو کشید و در آغوش گرفت و رو به سرتیم محافظانش کرد و گفت: «آقای...! یک زحمتی بکش با آقای... تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ما است. هر کاری دارد راه بیاندازید. هر کجا هم خودش خواست ببریدش.بعد هم یک ترتیبی هم بدهید برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل. نتیجه را هم به من بگویید»

    آقای خامنه ای خم شد، صورت خیس از اشک مرحمت را بوسید و گفت: «ما را دعا کن پسرم. درس و مدرسه را هم فراموش نکن. سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان» و...
    کمتر از سه روز بعد، فرمانده سپاه اردبیل، مرحمت را خوشحال و خندان دید که با حکمی پیشش آمد. حکم لازم الاجرا بود. می توانست باز هم مرحمت را سر بدواند و لی مطمئن بود که می رود و این بار از خود امام خمینی حکم می آورد. گفت اسمش را نوشتند و مرحمت بالا زاده رفت در لیست بسیجیان لشکر 31 عاشورا.

    مرحمت به تاریخ هفدهم خرداد 1349 در یک کیلومتری تازه کند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، متولد شد. امام که به ایران برگشت، مرحمت کلاس دوم دبستان بود. 13 ساله که شد، دیگر طاقت نیاورد و رفت ثبت نام کرد برای اعزام به جبهه. با هزار اصرار و پادرمیانی کردن این آشنا و آن هم ولایتی، توانست تا خود اردبیل برود، اما آن جا فرمانده سپاه جلوی اعزامش را گرفت. مرحمت هر چه گریه و زاری کرد فایده ای نداشت. به فرمانده سپاه از طرف آشناهای مرحمت هم سفارش شده بود که یک جوری برش گردانید سر درس و مشقش. فرمانده سپاه آخرش گفت: «ببین بچه جان! برای من مسئولیت دارد. من اجازه ندارم 13 ساله ها را بفرستم جبهه. دست من نیست.» مرحمت گفت: «پس دست کی است؟» فرمانده گفت: «اگر از بالا اجازه بدهند من حرفی ندارم» همه این ها ترفندی بود که مرحمت دنبال ماجرا را نگیرد. یک بچه 13 ساله روستایی که فارسی هم درست نمی توانست صحبت کند، دستش به کجا می رسید؟ مجبور بود بی خیال شود. اما فقط سه روز بعد مرحمت با دستوری از بالا برگشت.

    مرحمت بالازاده تنها یک سال بعد، در عملیات بدر، به تاریخ 21 اسفند 1363 با فاصله بسیار کمی از شهادت مرادش، مهدی باکری، بال در بال ملائک گشود و میهمان سفره ی حضرت قاسم (علیه السلام) گردید.


  2. صلوات ها 56


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,859
    حضور
    55 روز 20 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    42
    آپلود
    2
    گالری
    344
    صلوات
    19562



    به روحانیون و مداحان دستور بدهید دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!
    از مرحمت بالازاده، وصیتنامه ای بر جای مانده است که متن کامل آن را در زیر می خوانید. وصیت نامه ای که نشان می دهد روحش نمی توانست در کالبد 13 ساله اش آرام بگیرد:

    وصیتنامه مرحمت بالازاده جمعی لشکر عاشورا، گردان علی اکبر

    به نام خداوند بخشنده مهربان
    از اینجا وصیتنامه ام را شروع می‌کنم. با سلام بیکران به پیشگاه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) و با سلام بیکران به رهبر مستضعفان، ابراهیم زمان، خمینی بت شکن و با سلام بی کران به مردم ایثارگر و شهید پرور ایران، که همچون امام حسین(ع) و لیلا، پسرشان را به دین اسلام قربانی می‌دهند.

    آری ای ملت غیور شهید پرور ایران! درود بر شما! درود برشما که همیشه در مقابل کفر ایستاده اید و می‌ایستید تا آخرین قطره خونتان.
    درود برشما ای ملت ایران! ای مشعل داران امام حسین ! تا آخرین قطره خونتان از این انقلاب و از رهبر این انقلاب خوب محافظت کنید تا که این انقلاب اسلامی را به نحو احسن به منجی عالم بشریت تحویل بدهید.
    و ای پدر و مادر عزیزم ! اگر این پسرتان در راه اسلام به شهادت برسد، افتخار کنید که شما هم از خانواده شهدا برشمرده می‌شوید.

    ای پدر و مادر عزیزم! از شما تقاضایی دارم. اگر من شهید بشوم گریه نکنید. اگر گریه بکنید به شهدای کربلا و شهدای کربلای ایران گریه بکنید تا چشم منافقان کور بشود و بفهمند که ما برای چه می‌جنگیم. حالا معلوم است که راه تنها یک راه است که آن راه هم راه اسلام و قرآن است. و آخر وصیت می‌کنم راه شهیدان را ادامه بدهید و اسلحه شان را نگذارید در زمین بماند.
    به روحانیون و مداحان دستور بدهید دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!
    و مادرم و پدرم چنانچه من می‌دانم لیاقت شهادت را ندارم ولی اگر خداوند بخواهد که شهید بشوم مرا حلال کنید و من هم شهادت را جز سعادت نمی دانم. یعنی هر کس که شهید می‌شود خوش به حالش که با شهدا همنشین می‌شود. و از تمام همسایه‌ها و از هم روستایی هایمان می‌خواهم که اگر از من سخن بدی شنیده اید و کارهای بدی دیده اید حلال بکنید. و برادرانم اسحله ام را نگذارند در جا بماند و خواهرانم با حجاب با دشمنان جنگ کنند. خدایا تو را قسم می‌دهم که اگر گناهانم را نبخشی از این دنیا به آن دنیا نبر.

    خدایا خدایا تو را قسم می‌دهم به من توفیق سربازی امام زمان(عج) و نائب برحق او خمینی بت شکن را قرار دهی. تا در راه آنها اگر هزاران جان داشته باشم قربانی بدهم.

    کربلا کربلا یا فتح یا شهادت
    جنگ جنگ تا پیروزی

    به روحانیون و مداحان دستور بدهید دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!



    به روحانیون و مداحان دستور بدهید دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!


  5. صلوات ها 50


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    هیئت ثامن
    نوشته
    4
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    34



    اگه به این میگن بچه پس من کی بزرگ شدم یاکی مرد شدم

  7. صلوات ها 20


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    45
    حضور
    2 روز 3 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    341



    به این میگن مرد
    ما زندگی میکنیم تا قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم (آیت الله بهجت)

  9. صلوات ها 15


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدا، اهل بیت، شیعه و کتاب
    نوشته
    620
    حضور
    18 روز 12 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    30
    صلوات
    5584



    با سلام
    خوش به حال اون پدر و مادری که چنین فرشته ای رو پرورش دادند.
    خدا با حضرت قاسم محشورش کنه ان شاالله
    دلی که نشد خانه یاس نرگس
    خراب است و ویران صفایی ندارد


    (کاربر "به طاها به یاسین" هستم)

    وبلاگ من:
    من یک سرطانی هستم


  11. صلوات ها 16


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    او منتظرست تا که ما برگردیم ماییم که در غیبت کبرا ماندیم
    نوشته
    119
    حضور
    2 روز 9 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    549



    چه وصیت نامه زیبایی دارند این نوجوان کهنسال.

  13. صلوات ها 13


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    علاقه
    خدا * امام زمان * * تحقیق و پژوهش و فعالیت های علمی * امنیت شبکه * ورزش و لذت های حلال
    نوشته
    7
    حضور
    15 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    43



    فوق العاده بود...سپاس
    اشکم درومد...
    واقعا مورمورم شد ...
    چقدر عقبم از همه چیز...
    صلی الله علیک یا صاحب الزمان (عج)



    راز جاودانگی امام حسین (ع) در آن است که تمام عشقهای کوچکتر را به پای بزرگترین عشقی که می توان متصور شد ریخت ...
    "خدا"

  15. صلوات ها 11


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    تدریس و تحصیل
    نوشته
    212
    حضور
    3 روز 18 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1414



    بسم رب الشهداء و الصدیقین


    خدا یا ! همه شهدای ما را که خالصانه جان خود را در طبق اخلاص نهادند و خونشان را برای ابیاری شجره طیبه اسلام تقدیم آرمان های اسلام کردند با شهدای کربلا محشور بفرما و بر درجاتشان بیفزای و به ما توفیق ده که مدیون خون شهدا نشویم و ادامه دهنده راهشان باشیم و قدر دارن اسلام و انقلا ب باشیم ..




    نور است در دو عالم ، از روی ماه مهدی

    گلهای باغ جنت ، شــد فرش راه مهدی

    عشق و صفـا و خوبی ، دارایی دل مــــا

    دلهـــــای عاشق مــــا ، نذر نگاه مهدی


  17. صلوات ها 9


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    534
    حضور
    21 روز 11 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    24
    صلوات
    2577



    سلام ...
    کسی میدونه محلی که ایشون رو به خاک سپردن کجا هستش ؟؟؟


    خودم پیدا کردمش ...

    [IMG]به روحانیون و مداحان دستور بدهید دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند![/IMG]

    ویرایش توسط FT_Mohammadi : ۱۳۹۲/۰۸/۲۱ در ساعت ۱۸:۵۸

  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    148
    حضور
    4 روز 12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    290



    آخه بچه 13 ساله رو فرستادن جنگ که چی؟
    این حرف من رو آقایونی که آموزشی سربازی رو حداقل رفته باشن می فهمن.
    خدا بیامرزتش این شهید رو.

  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود