جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مکان حافظه

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    تاریخی ، فلسفی ، قرآن
    نوشته
    20
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    71

    مکان حافظه




    با سلام
    آیا حافظه ، قدرت تفکر و تعقل در روح انسان هستند یا در مغز انسان؟ اگه حافظه در مغز انسان باشه بعد از مرگ روحش یه موجود بی خودی میشه ، چون تو چیزی جز اطلاعات حافظت نیستی ، هر کاری که میخای انجام بدی ، هر استلالی که میخای بیاری همش از حافظه میاد .
    ممنون

  2. صلوات ها 7


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    10
    حضور
    2 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    38



    سلام دوستعزیز
    اتفاقا منم چند وقتی گیر این سوال بودم
    خیلی خوبه اگر که کارشناسی جواب بدن؟؟

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    اخلاق
    نوشته
    179
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    1515



    ســلام

    این بحث نیاز به نظر دقیق کارشناس داره، ولی خب بعنوان
    کمترین، استنباط خودم رو میگم و البته

    مطالبی که یافت کردم.

    به نظرم، این اطلاعاتی که شما میفرمایی و دو دو تا چهارتا و استدلالات و اینها، کار مغز است،

    ولی همه اینها غیر اون تعقل و تفقه است که قرآن از اون یاد میکنه و اون رو کار قلب میدونه.

    لهم قلوب لا یفقهون بها...

    معنای تعقل و تفقه غیر ان است. در قرآن کریم
    در يك مورد درباره كافران فرموده:

    همْ لايَعقلونَ(بقره/171)،
    و در مورد ديگري هم دربارة كافري فرموده: اِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ(مدثر/18)؛

    در مورد اولی تعقل رو از کافر سلب کرده ولی در ایه بعد نشون داده که کافر هم صاحب اندیشه و

    فکر هست.

    از اين دو ایه
    به دست مياد كه تعقل و فهميدن در نظر قرآن كريم، غير از انديشيدن و فكر كردن

    است؛ پس حتماً عضو فهمنده هم بايستي غير از عضو انديشنده باشد.


    اما مطلبی که جایی خوندم و مناسب بحث دیدم رو نقل میکنم.

    سوال: قرآن مجيد تفكّر و تعقّل را به قلب نسبت مى دهد، چنان كه چشم و گوش را وسيله ديدن

    و شنيدن معرّفى مى كند; حتّى جايگاه قلب را در سينه معيّن نموده، آن جا كه مى فرمايد:

    «... وَلكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتى فِى الصُّدُور;... بلكه دلهايى كه در سينه هاست كور مى شود.»(
    سوره حج، آيه

    46
    )و از طرفى «فيزيولوژيستها» پس از آزمايشهاى زيادى به اين نتيجه رسيده اند كه وسيله تفكّر

    مغز است و كار قلب تنها پخش خون به نقاط مختلف بدن مى باشد و قلب بسان تلمبه خودكارى

    است كه دائماً در حركت مى باشد.

    جواب:

    «فيزيولوژى» درباره فعّاليّتهاى مغزى چنين مى گويد: در موقع فكر كردن سلّولهاى مغزى

    فعّاليّتهاى زيادى انجام مى دهند; مغز بيشتر غذا مى گيرد و بيشتر موادّ فسفرى پس مى دهد...

    و همچنين براى بقيّه اعصاب انسان كه هر كدام وسيله مخصوصى براى ادراك هستند،

    فعّاليّتهاى خاصّى وجود دارد، ولى نتيجه اى كه بسيارى از دانشمندان از اين آزمايشها گرفته اند و

    گمان كرده اند كه مركز فهم و شعور همان سلّولهاى مغزى است; و يا افكار و علوم انسانى

    همان آثار مادّى است كه روى اعصاب پس از تأثير عوامل خارجى، ظاهر مى شود، صحيح نيست;

    زيرا اين آزمايشها بيش از اين را اثبات نمى كند كه عوامل خارجى و فعّاليّتهاى عصبى در ادراك و

    احساس انسان دخالت دارد، و بدون اين فعل و انفعالات، انسان قادر به تفكّر و ادراك يا ديدن و

    شنيدن نيست، و امّااين كه درك كننده واقعى يا به تعبير واضح تر بيننده و شنونده همان مادّه

    مغزى، و تفكّر و ادراك همان آثارى مادّى است كه موقع تفكّر در سطح دماغ و روى اعصاب ديده

    مى شود، ابداً صحيح نيست!

    از اين جهت، دانشمندان بزرگ جهان معتقدند كه فوق اين دستگاه مادّى بدن، دستگاه ديگرى

    است كه با اين ابزار مادّى يك نوع هماهنگى دارد و تدبير اين دستگاه ظاهرى به عهده اوست و با

    به كار انداختن وسايل مادّى - مانند چشم و اعصاب ـ مغز مى تواند اطّلاعاتى از خارج به دست

    آورد و در واقع درك كننده حقيقى اوست و تمام علوم و تفكّرات بشر در آن متمركز مى باشد و از

    يك چنين قدرت پشت پرده به نامهاى گوناگون عقل، روح و قلب تعبير مى كنند.

    و علّت اين كه در ميان اين همه الفاظ، لفظ «قلب» براى كنايه آوردن از روح انتخاب شده، اين

    است كه قلب صنوبرى در انظار مردم مظهر حيات و زندگى محسوب مى شود، زيرا آنان با كار

    كردن قلب و توقّف آن زنده و مرده را از هم تميز مى دهند. تعادل ضربان قلب و تندى آن در بيشتر

    اوقات نشانه صحّت و بيمارى است و اثرات روحى هر حادثه در نخستين مرحله در قلب ظاهر

    مى شود; از اين لحاظ كلمه اى را كه براى عضوى تعيين شده كه آثار ظاهرى حيات در آن بيشتر

    محسوس است درباره روح و نفس و عقل به كار مى برند.

    قرآن مجيد نيز كه مفردات و تركيبات و جمله بندى آن بر طبق اصطلاح مردم است معمولا هر

    موقع كلمه «قلب» را به كار مى برد، منظور همان عقل و روح و نيروهاى ادراكى است.

    «اِنَّ فى ذِلكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْب...; در اين تذكّرى است براى آن كه عقل دارد...»(سوره ق، آيه 37.)

    منبع



    ویرایش توسط زهــره : ۱۳۹۰/۱۰/۲۸ در ساعت ۱۰:۳۲

  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    1 روز 18 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1185



    با سلام به شما دوست عزیز
    نقل قول نوشته اصلی توسط حقیقتجو نمایش پست ها
    آیا حافظه ، قدرت تفکر و تعقل در روح انسان هستند یا در مغز انسان؟ اگه حافظه در مغز انسان باشه بعد از مرگ روحش یه موجود بی خودی میشه ، چون تو چیزی جز اطلاعات حافظت نیستی ، هر کاری که میخای انجام بدی ، هر استلالی که میخای بیاری همش از حافظه میاد .
    یکی از مشکلات علمی فراروی بشر امروزی تحلیل علمی کارکرد و مشخصات دقیق مغز، حافظه و مرگ است، مقالات و بحث ها و کنفرانسهای متعددی انجام شده اما همچنان علامت سؤالات فراوانی در این باره وجود دارد، اگر بتوان سه مقوله فوق را در روح جمع نمود، ممکن است بهتر به نتیجه برسیم، یعنی مغز، ابزاری در دست روح باشد، روح است که با مغز می تواتد اطلاعات را انبار و در وقت نیاز پردازش نماید، یعنی حافظه جایگاه مادی ندارد، آنها که حافظه شان را از دست می دهند هیچ اتفاق فیزیکی قابل اثباتی در مغزشان رخ نداده اما همچنان بی خبر از همه جا هستند، چرا؟! همچنین وقتی روزانه 50 ملیون سلول را از دست می دهیم که سلولهای مغزی بخشی از آنهاست، پس اگر جای حافظه و پردازش آنها در مغز و بصورت مادی باشد باید حافظه نیز به دنبال مرگ سلولها بمیرد، در واقع بخشی از حافظه را از دست داده ایم، در حالی که ما همان آدم سابق با همان خاطرات و محفوظاتیم! براستی خاطره و حافظه کجاست؟! فیزیکی نباشد پس چیست؟!!


    مرگ چیست؟ آیا وقتی است که مغز از کار بیافتد؟ پس چرا بعضی که هنوز مغزشان کار می کند پروازی موقت به سرای دیگر کردند (گرچه در بین راه برگشتند ولی تجربه اینچنین انسانهائی حکایت از یک واقعیت غیر قابل انکار دارد) و از حافظه خود برای نقل آنچه دیدند کمک می گیرند؟ اگر جایگاه حافظه مغز باشد چگونه می توان بامغز مرده خاطره ای در حافظه جای داد؟ یا بعضی که مغزشان مرده ولی قلب و بسیاری از جوارح آنان دقیق کار می کند، دستور از کجا صادر می شود و فرمانروا چیست یا با کیست؟!!


    سؤالات در این باره لحظه ای بشر را آرام نمی گذارد و دائما به دنبال پاسخ است، به نظر می رسد پاسخ آن دست نیافتنی باشد، زیرا خدای بزرگ می فرماید:


    وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً، و از تو درباره «روح» سؤال مى‏كنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكى از دانش، به شما داده نشده است!»(1)

    تمام دریافتهای بشر با حواس پنجگانه و در محدوده همین خاک و افلاک است (البته بشر هیچگاه نمی تواند ادعا کند به یک هزارم علوم همین کره خاکی دست یافته است) لذا دریافت علمی او بسیار کم می باشد، اما روح اصلا از این مقوله نیست که قابل تجزیه و تحلیل مادی و در محدوده علم و حواس و تجربه بشری باشد،‌ پس تا حقیقت روح مشخص نشود سؤال شما بی پاسخ است.

    موفق باشید.
    ــــــــــــــ
    1. اسراء/85.
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۱/۰۹/۱۵ در ساعت ۰۷:۳۴

  9. صلوات ها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود