صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شاید.........بنده من نماز شب بخوان........

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    336
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    2715

    شاید.........بنده من نماز شب بخوان........




    شاید............... بنده من نماز شب بخوان و آن ۱۱ رکعت است. بنده: خدایا! خسته ام! نمیتوانم.
    بنده من، ۲ رکعت نمازشفع و ۱رکعت نماز وتر بخوان.
    بنده: خدایا! خسته ام! برایم مشکل است نیمه شب بیدارشوم.
    بنده من قبل از خواب این۳ رکعت را بخوان. بنده: خدایا ۳ رکعت زیاد است.
    بنده من فقط ۱ رکعت نماز وتر بخوان. بنده:خدایا! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد.
    بنده من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله.
    بنده: خدایا! من در رختخواب هستم، اگر بلند شوم خواب از سر من می پرد.
    بنده من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله.
    خدایا! هوا سرد است، نمیتوانم دستاهایم را از زیر پتو بیرون بیاورم.
    بنده من در دلت بگو یا الله، من برایت نماز شب حساب میکنم.بنده اعتنایی نمیکند و میخوابد.
    ایزدیکتا می فرماید: ملائکه من ببینید من آنقدر ساده گرفته ام، اما او خوابیده است. چیزی به
    اذان صبح نمانده او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده.
    ملائک: خداوندا دوباره او را بیدار کردیم، اما باز خوابید.
    پروردگار: ملائکه من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست.
    فرشتگان:پروردگارا باز هم بیدار نمی شود، اذان صبح را میگویند.
    خداوند: هنگام طلوع آفتاب است ای بنده من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود.
    و سرانجام خورشید از مشرق سر بر می آورد.
    ملائک:خداوندا نمیخواهی با او قهر کنی؟

    احد متعال میفرماید:او جز من کسی را
    ندارد شاید توبه کرد.




    ای خالق هستی به منه بیچاره نگاهی کن



    میدونم داری نگام میکنی





    کمکم کن خدای خوبم ...

    حلال كنيد

  2. صلوات ها 24


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    727
    حضور
    33 روز 5 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    6544



    سلام
    ببخشید اقای خلبان ,از زحمتی که برای زدن این تاپیک زده اید ممنونم ولی با دیدن مطالب مشابه متن شما همیشه این سوال برای من پیش می اید که اینطور از زبان خدا جواب دادن بدعت نیست؟خیلی دوست دارم بدانم ایا از نظر علما دین واخلاق اینگونه با خداوند صحبت کردن ممدوح وپسندیده است یا نقدی بر ان دارند.دوستان ,کسی اگر اطلاعاتی دارد بفرماید.
    درسایه ی رضا ع یم و همسایه ی رضا ع
    این سایه را به سایه ی طوبی نمی دهم

  5. صلوات ها 10


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    336
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    2715



    نقل قول نوشته اصلی توسط sama85 نمایش پست ها
    سلام
    ببخشید اقای خلبان ,از زحمتی که برای زدن این تاپیک زده اید ممنونم ولی با دیدن مطالب مشابه متن شما همیشه این سوال برای من پیش می اید که اینطور از زبان خدا جواب دادن بدعت نیست؟خیلی دوست دارم بدانم ایا از نظر علما دین واخلاق اینگونه با خداوند صحبت کردن ممدوح وپسندیده است یا نقدی بر ان دارند.دوستان ,کسی اگر اطلاعاتی دارد بفرماید.


    سلام

    حرفه شما منو یاده داستان موسی و شبان انداخت...

    هر کسی را سیرتی بنهاده ام / هر کسی را اصطلاحی داده ام
    هیچ آدابی و ترتیبی مجو / هر چه می خواهد دل تنگت بگو ...


    بزرگوار خداست که تایین میکنه ...

    یا علی
    حلال كنيد

  7. صلوات ها 11


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    727
    حضور
    33 روز 5 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    6544



    سلام
    ممنون از پاسخ شما.
    ولی بنظر شما همه داستانها, ضرب المثل هاواشعار حتما" درست وقابل استنادند؟
    ایا درست است انسان پایه اعتقاداتش را روی انها بنا کند؟
    احساسات خیلی چیز خوبی ست وخیلی وقت ها انسانهای عاشق به جایی می رسند که عقل مات است .من هم یاد این شعر افتادم:
    هفت شهر عشق را عطار گشت
    ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
    اما بنظر من دینی را که احساسات بسازد به تندبادی از دست می رود اما....چه زیباست احساسی که دین ان را ساخته باشد.برای همین من نظر کارشناسانی که با اسلام اشنایی بیشتری دارند خواستم.گاهی در یک موضوع نکته ای هست که از ان غافلیم.
    ویرایش توسط معلم شهید : ۱۳۹۰/۱۰/۲۳ در ساعت ۲۲:۳۰
    درسایه ی رضا ع یم و همسایه ی رضا ع
    این سایه را به سایه ی طوبی نمی دهم

  9. صلوات ها 6


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    336
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    2715



    نقل قول نوشته اصلی توسط sama85 نمایش پست ها
    سلام
    ممنون از پاسخ شما.
    ولی بنظر شما همه داستانها, ضرب المثل هاواشعار حتما" درست وقابل استنادند؟
    ایا درست است انسان پایه اعتقاداتش را روی انها بنا کند؟
    احساسات خیلی چیز خوبی ست وخیلی وقت ها انسانهای عاشق به جایی می رسند که عقل مات است .من هم یاد این شعر افتادم:
    هفت شهر عشق را عطار گشت
    ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
    اما بنظر من دینی را که احساسات بسازد به تندبادی از دست می رود اما....چه زیباست احساسی که دین ان را ساخته باشد.برای همین من نظر کارشناسانی که با اسلام اشنایی بیشتری دارند خواستم.گاهی در یک موضوع نکته ای هست که از ان غافلیم.

    سلام
    ببینید هر کس یه طور با خدای خودش در ارتباطه ، و با خداش به یه طریق حرف میزنه

    نمیشه گفت این بدعت یا هر چیزه دیگست

    مثال : شاید پیش اومده واستون که بگین وقتی خیلی خوشحالین بگین خدا جونم خیلی نوکرتم خیلی چاکرتم
    یا مثلا بگین خدا جونم کاش میتونستم بغلت کنم ، بعد یکی بهتون بگه چون خیلی خوشحالید این و گفتید از سر احساس بوده پس رده و مورد قبول نیست یا بگن شما حق ندری بی ادبی کنی به خدا

    در صورتی که این نیست
    و کاملا، من حرف شمارو رد میکنم

    بزرگوار باز هم میگم
    خداست که تعیین میکنه ...


    ما که از ترس خدا او را عبادت می کنیم / بر تعصب های خود یک عمر عادت می کنیم
    هر نمازی با خودش تجدید بیعت کرده و / ساعتی دیگر به او راحت خیانت می کنیم
    ما که مغروریم ازاینکه مسلمان زاده ایم / با طلبکاری ، تقاضای شفاعت می کنیم




    خدا مطلق است ، بی جهت است. این تویی که در برابر او جهت می گیری


    ویرایش توسط Capello : ۱۳۹۰/۱۰/۲۵ در ساعت ۲۳:۰۸
    حلال كنيد

  11. صلوات ها 7


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    336
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    2715



    پيش از اينها فکر مي کردم که خدا
    خانه اي دارد کنار ابرها
    مثل قصر پادشاه قصه ها
    خشتي از الماس خشتي از طلا
    پايه هاي برجش از عاج و بلور
    بر سر تختي نشسته با غرور
    ماه برف کوچمي از تاج او
    هر ستاره، پولکي از تاج او
    اطلس پيراهن او، آسمان
    نقش روي دامن او، کهکشان
    رعدو برق شب، طنين خنده اش
    سيل و طوقان، نعره توفنده اش
    دکمه ي پيراهن او، آفتاب
    برق تيغ خنجر او مهتاب
    هيچ کس از جاي او آگاه نيست
    هيچ کس را در حضورش راه نيست
    بيش از اينها خاطرم دلگير بود
    از خدا در ذهنم اين تصوير بود
    آن خدا بي رحم بود و خشمگين
    خانه اش در آسمان، دور از زمين
    بود، اما در ميان ما نبود
    مهربان و ساده و زيبا نبود
    در دل او دوست جايي نداشت
    مهرباني هيچ معنايي نداشت
    هر چه مي پرسيدم، از خود، از خدا
    از زمين، از آسمان، از ابرها
    زود مي گفتند: اين کار خداست
    پرس وجو از کار او کاري خداست
    هرچه مي پرسي، جوابش آتش است
    آب اگر خوردي، عذايش آتش است
    تا ببندي چشم، کورت مي کند
    تا شدي نزديک، دورت مي کند
    کج گشودي دست، سنگت مي کند
    کج نهادي پاي، لنگت مي کند
    با همين قصه، دلم مشغول بود
    خواب هايم خواب ديو و غول بود
    خواب مي ديدم که غرق آتشم
    در دهان اژدهاي سرکشم
    در دهان اژدهاي خشمگين
    بر سرم باران گرز آتشين
    محو مي شد نعرهايم، بي صدا
    در طنين خنده اي خشم خدا
    نيت من، در نماز و در دعا
    ترس بود و وحشت از خشم خدا
    هر چه مي کردم، همه از ترس بود
    مثل از بر کردن يک درس بود
    مثل تمرين حساب و هندسه
    مثل تنبيه مدير مدرسه
    تلخ، مثل خنده اي بي حوصله
    سخت، مثل حل صدها مسئله
    مثل تکليف رياضي سخت بود
    مثل صرف فعل ماضي سخت بود
    شاید.........بنده من نماز شب بخوان........
    تا که يک شب دست در دست پدر
    راه افتادم به قصد يک سفر
    در ميان راه، در يک روستا
    خانه اي ديدم، خوب و آشنا
    زود پرسيدم: پدر، اينجا کجاست؟
    گفت اينجا خانه ي خوب خداست
    گفت: اينجا مي شود يک لحظه ماند
    گوشه اي خلوت، نماز ساده خواند
    با وضويي، دست و رويي تازه کرد
    با دل خود، گفتگويي تازه کرد
    گفتمش، پس آن خداي خشمگين
    خانه اش اينجاست؟ اينجا، در زمين؟
    گفت: آري، خانه اي او بي رياست
    فرش هايش از گليم و بورياست
    مهربان و ساده و بي کينه است
    مثل نوري در دل آيينه است
    عادت او نيست خشم و دشمني
    نام او نور و نشانش روشني
    خشم نامي از نشاني هاي اوست
    حالتي از مهرباني هاي اوست
    قهر او از آشتي، شيرين تر است
    مثل قهر مادر مهربان است
    دوستي را دوست، معني مي دهد
    قهر هم با دوست معني مي دهد
    هيچکس با دشمن خود، قهر نيست
    قهر او هم نشان دوستي ست
    تازه فهميدم خدايم، اين خداست
    اين خداي مهربان و آشناست
    دوستي، از من به من نزديکتر
    آن خداي پيش از اين را باد برد
    نام او را هم دلم از ياد برد
    آن خدا مثل خواب و خيال بود
    چون حبابي، نقش روي آب بود
    شاید.........بنده من نماز شب بخوان........
    مي توانم بعد از اين، با اين خدا
    دوست باشم، دوست، پاک و بي ريا
    سفره ي دل را برايش باز کنم
    مي توان درباره ي گل حرف زد
    صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
    چکه چکه مقل باران راز گفت
    با دو قطره، صد هزاران راز گفت
    مي توان با او صميمي حرف زد
    مثل باران قديمي حرف زد
    مي توان تصنيفي از پرواز خواند
    با الفباي سکوت آواز خواند
    مي توان مثل علف ها حرف زد
    با زباني بي الفبا حرف زد
    مي توان درباره ي هر چيز گفت
    مي توان شعري خيال انگيز گفت
    مثل اين شعر روان و آشنا:
    پيش از اينها فکر مي کردم خدا…

    حلال كنيد

  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    خدا ، دين اسلام ، جنگل ، كوه ، تماشاي دريا،كتابخوندن، ر
    نوشته
    15
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    79



    سلام
    شعرتون واقعا زیبا بود واقعا زیباو ساده . کاش به جای اینکه ما رو از خدا بترسونن ما رو ساده و بی ریا عاشق خدا کنند
    خداجون خیلی خیلی دوستت دارم
    خداجون خیلی بهت نیاز دارم
    خداجون تنها امیدم تویی خیلی خیلی تنهام
    خداجون فقط تو میتونی کمکم کنی پس دستم رو بگیر هرچند رو سیاهم

  15. صلوات ها 6


  16. #8
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    336
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    2715



    من گرچه سیه روی و بدم یا الله
    از درگه خود مکن ردم یا الله
    گفتم که من و این همه عصیان چه کنم؟
    گفتی که بیا من آمدم یا الله . . .

    حلال كنيد

  17. صلوات ها 7


  18. #9
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    336
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    2715



    نقل قول نوشته اصلی توسط sama85 نمایش پست ها
    سلام
    ممنون از پاسخ شما.
    ولی بنظر شما همه داستانها, ضرب المثل هاواشعار حتما" درست وقابل استنادند؟
    ایا درست است انسان پایه اعتقاداتش را روی انها بنا کند؟
    احساسات خیلی چیز خوبی ست وخیلی وقت ها انسانهای عاشق به جایی می رسند که عقل مات است .من هم یاد این شعر افتادم:
    هفت شهر عشق را عطار گشت
    ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
    اما بنظر من دینی را که احساسات بسازد به تندبادی از دست می رود اما....چه زیباست احساسی که دین ان را ساخته باشد.برای همین من نظر کارشناسانی که با اسلام اشنایی بیشتری دارند خواستم.گاهی در یک موضوع نکته ای هست که از ان غافلیم.

    مي توانم بعد از اين، با اين خدا
    دوست باشم، دوست، پاک و بي ريا
    سفره ي دل را برايش باز کنم
    مي توان درباره ي گل حرف زد
    صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
    چکه چکه مقل باران راز گفت
    با دو قطره، صد هزاران راز گفت
    مي توان با او صميمي حرف زد
    مثل باران قديمي حرف زد
    مي توان تصنيفي از پرواز خواند
    با الفباي سکوت آواز خواند
    مي توان مثل علف ها حرف زد
    با زباني بي الفبا حرف زد
    مي توان درباره ي هر چيز گفت
    مي توان شعري خيال انگيز گفت
    مثل اين شعر روان و آشنا:
    پيش از اينها فکر مي کردم خدا…

    حلال كنيد

  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    727
    حضور
    33 روز 5 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    6544



    نقل قول نوشته اصلی توسط خلبان کوچولو نمایش پست ها
    در صورتی که این نیست و کاملا، من حرف شمارو رد میکنم بزرگوار باز هم میگم خداست که تعیین میکنه ...
    بنام مهربان ترین مهربانان

    سلام خلبان کوچولو

    سوء تفاهم نشه من مثل بچه مثبتای توی یه خونه که سعی می کنن برای قدردانی از بابا ومامان (بلاتشبیه)باادب باشن و هی ادب واطاعتشون رو نشون بدن خواستم دنبال ادب گفتگوی با ان هزاران بار مهربان تر از پدر ومادر بگردم. شعر تاپیک 6 خیلی قشنگ بود .ممنون
    سوال اول مرا که جواب ندادید وزیر سبیلی با "حرف شما رو رد می کنم" رد کردید اما یه سوال دیگه دارم که هرکسی بایدجوابش رو برای خودش پیدا کنه :

    انصافا" همین خدای مهربون (دو تا خدا که نداریم )اگه تصمیم بگیره (به هردلیل وحکمتی مثل بزرگ کردن ما و.....)اون روی سخت روزگار رو هم به ادم نشون بده (مثلا"معشوق ادم رو ازش بگیره یا کارش یا مالش یا عزیزاش یا.......)که واقعیته وبرای خیلی ها هم پیش اومده ,بازهم از این شعرها براش می نویسم؟باز هم اینقدر عاشقانه ازش تشکر می کنم؟یا............

    این مهمه!!!
    راستی اگه خدا رو درست بشناسیم اونوقت قیافه مون چه در نعمت چه در بلا همیشه اینطوریه نه؟
    یه سوال دیگه ,شما که می گی خدا خودش تعیین می کنه , اونوقت شما از کجا می فهمی خدا چی تعیین کرده ؟
    نیاد روزی که هرچی دلمون می گه به خدای مهربان نسبت بدیم .این ظلمه این بیراهه رفتنه چه خوشمون بیا چه نیاد...


    احتمال زیاد باز هم مخالفید , نه؟
    ویرایش توسط معلم شهید : ۱۳۹۰/۱۰/۲۹ در ساعت ۱۳:۴۱
    درسایه ی رضا ع یم و همسایه ی رضا ع
    این سایه را به سایه ی طوبی نمی دهم

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود