صفحه 1 از 8 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دو نيمه سيب (ازدواج آسان) مجموعه خاطرات ازدواج

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    عشق سرعت،عاشق شعر و نقاشي و موسيقي
    نوشته
    235
    حضور
    1 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    2
    گالری
    1
    صلوات
    2200

    دو نيمه سيب (ازدواج آسان) مجموعه خاطرات ازدواج







    دو نيمه سيب



    مجموعه خاطرات ازدواج در سيره شهدا

    بسته راه نفسم
    بغض دلم شعله ور است
    چون
    یتیمی که به او
    فحش
    پدر داده کسی...


  2. صلوات ها 19


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    عشق سرعت،عاشق شعر و نقاشي و موسيقي
    نوشته
    235
    حضور
    1 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    2
    گالری
    1
    صلوات
    2200



    معجره خطبه عقد
    اولين ديدارمان را در پاوه يادم نمي رود كه بخاطر بحث با يكي از روحانيون اهل سنت چقدر بد با من صحبت كرد!
    همين طور برخوردهاي بعد هم برايم با ترس همراه بود
    تا جايي كه صدايش را ميشنيدم تنم ميلرزيد!
    ماجراها داشتيم تا ازدواجمان سر گرفت،ولي چند ماه بعد از ازدواجمان،احساس كردم اين حاجي با آن برادر همت كه ميشناختم خيلي فرق دارد!خيلي با محبت است و خيلي مهربان
    اين را از معجره هاي خطبه عقد ميدانستم
    چرا كه شنيده بودم در قرآن آمده:وجعل بينكم موده و رحمه....سوره روم آيه21


    شهيد همت


    ویرایش توسط مطهره : ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ در ساعت ۱۸:۲۱
    بسته راه نفسم
    بغض دلم شعله ور است
    چون
    یتیمی که به او
    فحش
    پدر داده کسی...


  5. صلوات ها 22


  6. #3

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    عشق سرعت،عاشق شعر و نقاشي و موسيقي
    نوشته
    235
    حضور
    1 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    2
    گالری
    1
    صلوات
    2200



    خانه يا مرغداني
    روي پشت بام يكي از برادرهاي بسيجي اتاقي بود كه آن را مرغداري كرده بود ولي بعلت بمباران استفاده نميشد
    كف آن مرغداري را آب انداختم و با چاقو تراشيدم
    حاجي هم يك ملحفه سفيد آوردبا پونز پرده زديم كه بشود دو تا اتاق.
    بعد هم با پول تو جيبي ام كمي خرت وپرت خريدم
    دو تابشقاب
    دو تا قاشق
    دوتا كاسه
    يك پتو هم از پتوهاي سپاه آورديم
    يادم هست حتي چراق خوراك پزي هم نداشتيم،يعني نتوانستيم بخريم و
    آن مدت اصلا غذاي پختني نخورديم اين شروع زندگي ما بود!!!


    شهيد همت
    نيمه پنهان ماه2،ص24

    ویرایش توسط مطهره : ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ در ساعت ۱۸:۳۵
    بسته راه نفسم
    بغض دلم شعله ور است
    چون
    یتیمی که به او
    فحش
    پدر داده کسی...


  7. صلوات ها 24


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    34
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    242



    سلام

    ای کاش در ان دوره هم میشد آسان ازدواج کرد



  9. صلوات ها 20


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    300
    حضور
    14 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    776



    آخه کدوم خانواده دختر این جوری میشن یارو دختره الان تو خانواده باباش هیچی نداشته میاد شوهر میکنه توقع کیلو کیلو طلا و وسایل زندگی آنچنانی و درآ بالای آنچنانی داره مگه الان هم میشه با این شرایط سخت ازدواج کرد؟

  11. صلوات ها 21


  12. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    عشق سرعت،عاشق شعر و نقاشي و موسيقي
    نوشته
    235
    حضور
    1 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    2
    گالری
    1
    صلوات
    2200



    براي تكميل ايمان
    به قد و قواره اش نمي آمد در مورد ازدواج بگويد
    اما با صراحت تمام موضوع را مطرح كرد!
    گفتم:زود است بگذار جنگ تمام شود خودمان آستين بالا ميزنيم.
    گفت:نه پيامبر فرموده ازدواج كنيد تا ايمانتان كامل شود من هم براي تكميل ايمان بايد ازدواج كنم بايد!!!!
    همين ها را گفت در سن نوزده سالگي زنش داديم!!!
    گفتيم:حالا بگو دوست داري همسرت چگونه باشد؟
    گفت:عفيف باشد و باحجاب


    شهيد حسين زارع كاريزي

    قربانگاه عشق،ص108

    بسته راه نفسم
    بغض دلم شعله ور است
    چون
    یتیمی که به او
    فحش
    پدر داده کسی...


  13. صلوات ها 21


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    عشق سرعت،عاشق شعر و نقاشي و موسيقي
    نوشته
    235
    حضور
    1 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    2
    گالری
    1
    صلوات
    2200



    باجناق خودم
    پيشنهاد دادم بيايد با خودم باجناق شود و همين مقدمه اي براي ازدواجش شد.
    به مادر خانومم گفتم:اين رفيق ما از مال دنيا غير از يك دوربين عكاسي چيزي نداره!!
    گفت:مادر اينها مال دنياست،بگو ببينم ار دين و ايمان چي داره؟
    گفتم:ار اين جهت هرچي بگم كم گفتم!ما كه به گرد پاي او هم نمي رسيم
    گفت:خدا حفظش كنه من دنبال همچين دامادي بودم.

    شهيد سرتيپحاج محمد جعفر نصر اصفهاني
    جانم فداي اسلام،ص42

    ویرایش توسط مطهره : ۱۳۹۰/۱۰/۰۹ در ساعت ۱۴:۱۲
    بسته راه نفسم
    بغض دلم شعله ور است
    چون
    یتیمی که به او
    فحش
    پدر داده کسی...


  15. صلوات ها 19


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    34
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    242



    سلام خسته نباشد

    ببخشد در زمان قدیم ازدواج که کاری نداشت تا میدیدن پسره سالم بوده سریع بساط ازدواج و فراهم میکردن.

    اگه میشه نمونه هایی از زمان حال بگید.

    با تشکر

  17. صلوات ها 15


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    عشق سرعت،عاشق شعر و نقاشي و موسيقي
    نوشته
    235
    حضور
    1 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    2
    گالری
    1
    صلوات
    2200



    بنظر من ما تو هر زمان كه بخوايم در نظر بگيريم به نوعي تجملات بوده
    چه تو اون زمان و چه تو اين زمان
    يكي از دوستاي برادر شوهرم وضعيت ماليه مناسبي نداشت دختره راضي شد با پدر و مادر پسره توي يه اتاق 9 و6 متري زندگي كنه حتي عروسيش رو هم خيلي ساده گرفت مثلا بجاي سرويس طلا بدل خريد گردن كرد گفت كي ميفهمه طلا سفيده يا بدله
    ارايشگاهش رو اومد خونه ما دوستم درستش كرد لباسش رو هم از كسي قرض گرفت.
    پدر دختره هم كه ديد پسره كاري نكرده گفت به دختره جهيزيه نميده ولي اونا همديگه رو ميخواستن با هم و شرايط هم كنار اومدن الان هم تونستن يسري وسايل رو خودشون بخرن و تا حدودي مستقل بشن فكر نكنيد اين صحبت مال چهار پنچ سال پيشه يا اون دخترو پسر سنشون بالا بوده پسره19 و دختره18 بود يه سال و نيم پيش هم عروسيشون بود
    در صورتي كه همون موقع عروسي پسر عموي من هم بود كه فقط كرايه لباس عروس يك ميليون و دويست شد حالا بماند تا بقيه اش...

    بسته راه نفسم
    بغض دلم شعله ور است
    چون
    یتیمی که به او
    فحش
    پدر داده کسی...


  19. صلوات ها 17


  20. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    عشق سرعت،عاشق شعر و نقاشي و موسيقي
    نوشته
    235
    حضور
    1 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    2
    گالری
    1
    صلوات
    2200



    دلشكستن بس است
    سال 58 تصميم به عقد رسمي گرفتيم.مادرم مهر را بالا گرفته بود تا حداقل يك چيز از اين ازدواج از ديديد انها غير معمول بود شبيه بقيه مردم شود!
    اگر چه هيچ كداممان موافق نبوديم ولي اسماعيل گفت:تا اينجا به اندازه كافي دل مادرت را شكسته ايم!
    براي من چه فرقي دارد من چه زياد چه كمش را ندارم!راستي نكند يك بار مهريه ات را بخواهي و شرمنده ام كني!
    من هم كه نميخواستم به مادرم بي احترامي شده باشدمهريه پيشنهادي را قبول كردم،ولي همانجا قبل از اينكه وارد سند كنند به اسماعيل بخشيدم.


    شهيد اسماعيل دقايقي
    نيمه پنهان ماه4،ص26 و 27

    بسته راه نفسم
    بغض دلم شعله ور است
    چون
    یتیمی که به او
    فحش
    پدر داده کسی...


  21. صلوات ها 18


صفحه 1 از 8 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 6

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود