صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ◊هر هفته یک سخنرانی-یک کتاب همراه- حجة الاسلام قرائتی-این هفته: انفاق ◊

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 16 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93048

    ◊هر هفته یک سخنرانی-یک کتاب همراه- حجة الاسلام قرائتی-این هفته: انفاق ◊


  2. صلوات ها 8


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 16 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93048

  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 16 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93048



    ◊هر هفته یک سخنرانی-یک کتاب همراه- حجة الاسلام قرائتی-این هفته: انفاق ◊
    موضوع بحث :حق و باطل و شناخت وظايف
    تاريخ پخش:1390/9/24

    عناوین سخنرانی
    1- سرچشمه حق، سخن خدا و پيامبران و امامان معصوم(ع)
    2- حقانيت علم و عقل و بطلان ظنّ و گمان
    3- شناخت حق و پيروي از حق
    4- شناخت باطل و دوري از ياري باطل
    5- انواع برخوردها در برابر افكار و رفتار باطل
    6- اندك بودن حق و كثرت باطل
    7- خطر پوشاندن باطل با حق
    متن سخنرانیقسمت اول)
    بسم الله الرحمن الرحيم
    «الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»

    خدمت دختران عزيز هستيم، و جمعي از اولياء. بحثي كه مي‌خواهم براي امت ايران داشته باشم و از جمله شما بحث حق و باطل است.
    ببينيد همه‌ي مردم زندگي مي‌كنند، از اكسيژن استفاده مي‌كنند، از زمين، كوه، آب، دريا، سد، برق، گاز، تلفن، از ورزش، از خوردني‌ها، نوشيدني‌ها، همه مردم زندگي مي‌كنند، فقط مشكل اين است كه عده‌اي در راه حق هستند، عده‌اي در راه باطل. همه مردم صورتشان را مي‌شويند، يك عده وقتي آب در صورتش مي‌ريزد، نيتش اين است كه وضو بگيرد، مي شود با وضو. يك عده فقط آب در صورتش مي‌ريزد. قصد وضو نمي‌كند. قصد وضو كه نكرد مي‌شود بي‌وضو. پس آب را به صورت مي‌ريزيم، چه كسي قصد وضو كند و چه كسي نكند.
    همه‌ي مردم راه مي‌روند، يكي راه مي‌رود الكي، يكي راه مي‌رود به سمت مدرسه كه درس بخوانم، وقتي به قصد درس خواندن مي‌رود هر قدمي كه برمي‌دارد ثواب دارد. وقتي به قصد صله رحم مي رود، مي‌رود عمه و دايي و عمويش را ببيند، هر قدمي كه برمي‌دارد ثواب دارد. مسأله اين است كه ما حق را تشخيص بدهيم. حق چيست؟ پس موضوع بحثمان حق و باطل و وظيفه‌ي ما در مورد حق است.
    بسم الله الرحمن الرحيم، موضوع: حق و باطل. يكي سرچشمه‌ي حق چيست؟ سرچشمه‌ي حق كجاست. اين يك مورد. 2- وظيفه‌ي ما در برابر حق 3- وظيفه‌ي ما در برابر باطل.
    1- سرچشمه حق، سخن خدا و پيامبران و امامان معصوم(عليهم‌السلام)
    اما اول، سرچشمه‌ي حق. 1- خداوند متعال، قرآن مي‌فرمايد: «الْحَقُّ مِنْ رَبِّك‏» (بقره/147) اگر مي‌خواهيم ببينيم چه حق است و چه باطل، ببينيم آن كسي كه آفريدگار است، پروردگار ما است، او چه گفته است؟ خدا گفته حق است. غير خدا باطل است. مگر اينكه از اولياي خدا باشد. در شناخت حق و باطل اين را خدا گفته و اين را خدا نگفته. چه غذايي حق است و چه غذايي باطل؟ هر غذايي كه حلال است، گفته: «كُلُوا» حق است. هر غذايي كه گفته: «لا تأكُلُوا»،«لا تأكُلُوا» يعني چه؟ نخوريد، باطل است. چه حرفي حق است و چه حرفي باطل؟ هر جا گفته: «قُولُوا» حق است. هرجا گفته: «لا تقولوا» باطل است. يك شناخت روشن، خدا چه گفته است؟ وقتي مي‌گوييم: خدا، پيغمبر خدا و ائمه اطهار و علماي رباني، هركس حرفش، وصل به حرف خدا مي‌شود حق است. امام رضا (ع) فرمود: من كه يك حديثي مي‌خوانم به من بگوييد: اين حديث از كدام آيه است، تا من بگويم. تمام حديث‌هاي اهل بيت ريشه‌اش در قرآن است.
    2- دومين سرچشمه‌ي حق پيغمبر است. پيغمبر اكرم، چون «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى،إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏» (نجم/3 و4) پيغمبر حرف‌هايش روي هوس نيست. نيست حرف پيغمبر مگر وحي. حرف پيغمبر فتوكپي حرف خداست. ولذا در قرآن داريم «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه‏» (نساء/80) كسي كه گوش به حرف پيغمبر بدهد، به حرف خدا گوش داده است. مثل اينكه مي‌گوييم: فلاني قائم‌مقام فلاني است، پيغمبر عبد خداست اما حرف‌هايش وحي است.
    امام معصوم حق است. اين حرف حق است يا باطل؟ اگر امام گفته حق است. «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِي‏» (بحارالانوار/ج10/ص432) اين هم حديثي است كه شيعه و سني قبول دارند. اميرالمؤمنين گفته است. پس حق است.
    2- حقانيت علم و عقل و بطلان ظنّ و گمان
    علم حق است. علم و عقل. اينها سرچشمه‌ي حق است. اين حرف باطل است. به چه دليل؟ علمي نيست. اين حرف باطل است. به چه دليل؟ منطقي نيست. علم و عقل، سرچشمه‌ي حق است. چون قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا» (يونس/36) «إِنَّ الظَّنَّ» ظن يعني گمان، «لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا» گمان، «مِنَ الْحَقِّ شَيْئا»،«مِنَ الْحَقِّ شَيْئا»... مي‌گويد: والله من فكر مي‌كنم چنين است. خوب غلط فكر مي‌كني. اگر علمي است بگو. عقل است بگو. من خيال مي‌كنم چنين است. يكي از دوستان مي‌گفت: شش ماه است زن من با من قهر است. مي‌گويم: چرا؟ مي‌گويد: من خواب ديدم تو يك زن ديگر گرفتي. يا مثلاً مرد فكر مي‌كند زنش چنين است. زن فكر مي‌كند... خيلي‌ها را به حساب خيالات، خيالات گمان است. ظن يعني گمان، «لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا» گمان بي‌نياز نمي‌كند از حق چيزي را. يعني گمان جاي علم نيست. تو گمان كردي، گمان مي‌كنيم. مثل سراب، سراب را آدم گمان مي‌كند آب است. وقتي جلو برود مي‌بيند، آب نيست سراب است. آب‌نما است.
    پس اين يك ملاك است كه هرچه را خواستيم ببينيم كه چه حق است، چه باطل، ببينيم اگر ريشه در قرآن دارد، ريشه در سخنان پيغمبر دارد. ريشه در كلمات اهل بيت (عليهم‌السلام) دارد، ريشه در عقل دارد، ريشه در علم دارد، حق است. اما اگر نه، آقا به ديوار نوشته بود. غلط كرده كه نوشته! در سايت‌ها آمده، باسمه تعالي غلط كرده در سايت آورده است. حالا اگر در سايت نوشتند، قرائتي ديشب دزدي كرد. بايد گفت: آقا در سايت‌ها هم آمد. خوب سايت حق است؟ اينقدر در سايت چرند و پرند هست. سايت مي‌دانيد چيست؟ سايت يعني ديوار كوچه. هركسي مي‌تواند با يك زغال روي اين ديوار كوچه هرچه دلش مي‌خواهد بنويسد. آقا راديو گفت. مگر هرچه راديو گفت حق است؟
    صداي اذان آمد. خوب اين اذان را ممكن است دستگاه اذان گفته است. چه كسي اذان گفت؟ اگر كسي اذان گفت كه اذانش زنده بود. آن آقا وقت شناس بود، عاقل بود، مسأله دان بود، اذانش حق است. اما اگر كسي بلند شد گفت: قد قامت الصلاة! نمي‌شود نماز خواند. بايد گفت: ببخشيد شما ساعت را ديدي؟ اگر صاحبخانه گفت: قبله اين طرف است، مي‌شود نماز خواند. اما شما رفتي در يك خانه نمي‌داني قبله كدام طرف است. صاحبخانه هم نيست. مي‌گويي كه به نظرم اين قبله است. الله اكبر! خوب نمازت باطل است. مگر با نظر من مي‌شود نماز خواند. صاحبخانه اگر گفت، بله صاحبخانه عالم به خانه است. آنجا علم دارد. همينطوري يك كسي گفته، دوستم گفته، در مدرسه گفتند، به ديوار شهر نوشته، در سايت‌ها آمده، در روزنامه‌ها نوشته، خدا مي‌داند چقدر دروغ، هم در روزنامه و هم در مجله و هم در كتاب مي‌شود چاپ كرد. مي‌شود چاپ كرد. نمي‌گويم حالا اينهايي كه در روزنامه است دروغ است. اما روزنامه قابليت نوشتن دروغ را هم دارد. مواظب باشيد.
    رسم ما اين است كه در عروسي تا يك كسي مرد، مي‌گويند: تا چله‌اش عروسي نگيريد. ببينيم آيا خدا گفته عروسي نگير؟ نه. حديث پيغمبر است؟ نه، امام فرمود؟ نه. از نظر عقلي كسي قبل از چهلم عروسي بگيرد باطل است؟ نه. دليل علمي داريد؟ نه. رسم ما اين است. خوب رسم غلط است. رسم ما غلط است. تمام آداب و رسوم و همه چيز را بايد، خط‌كش ما حق و باطل باشد. اگر اين باشد بسياري از خرافات كنار مي‌رود. بسياري از خرافات كنار مي‌رود.
    سخنراني را گوش مي‌دهيد. اين سخنران راست مي‌گويد يا دروغ؟ حرف‌هايش روي قرآن است. روي چشم! حرف‌هايش روي حديث است؟ چشم. حرف‌هايش از حرف‌هاي ائمه است؟ چَشم. حرف‌هايش علمي است؟ چَشم. حرف‌هايش عقلي است؟ چشم. اما اين دارد تحليل سياسي مي‌كند، طبق خيالات خودش مي‌بافد و تحويل مي‌دهد. ما دليلي ندارد كه گوش به حرفش بدهيم.
    3- شناخت حق و پيروي از حق
    وظيفه‌ي ما در مقابل حق چيست؟ در جنگ جمل حضرت علي از ياران پيغمبر بود. طلحه و زبير هم از ياران پيغمبر بود. عايشه هم زن پيغمبر بود. در يك جبهه طلحه و زبير و عايشه، در يك جبهه هم علي. همه هم از اصحاب پيغمبر. يك نفر گيج شد. گفت: اوه...! اينها خودشان هم به جان هم افتادند. اينها همه از ياران پيغمبر هستند. خودشان به روي هم شمشير مي‌كشند. حضرت علي فرمود: شك نكن. تو چه كار به مردم داري؟ ببين حق چيست؟ حق را بشناس. حق قرآن است. حق قرآن است. قرآن به زنان پيغمبر گفته: «وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُن‏» (احزاب/33) در خانه قرار بگيريد. اگر زن پيغمبر آمد سوار شتر شد، جنگ راه انداخت. اين با «قَرْنَ» تطبيق... بگوييد... ندارد. قرآن مي‌گويد: من عربي مي‌خوانم ببينم شما مي‌توانيد ترجمه كنيد. چون دبيرستاني هستيد. «لا تَنازَعُوا» (انفال/46) مي‌دانيد يعني چه؟ «تنازع» يعني چه؟ نزاع... «لا تَنازَعُوا» يعني نزاع نكنيد. حالا بنده مي‌‌خواهم رئيس جمهور شوم، آن آقا هم مي‌خواهد رئيس جمهور شود، مي‌آييم در تلويزيون با هم نزاع مي‌كنيم. قرآن مي‌گويد: «لا تَنازَعُوا» با هم نزاع نكنيد. پس شما از قرآن دور شديد. قرآن گفت: با هم نزاع نكنيد. بگو: من رئيس جمهور شوم مي‌خواهم چه بكنم. او هم بگويد: من رئيس جمهور شوم مي‌خواهم چه بكنم؟ سياست‌هايتان را بگوييد، مردم به هركس خواستند رأي مي‌دهند. اينكه مي‌آييد يقه‌ي همديگر را پاره مي‌كنيد، مچ مي‌گيريد، قرآن گفته: «لا تَنازَعُوا» نزاع نكنيد، شما نزاع كرديد. از قرآن دور شديد.
    از رئيس جمهور، از رهبري، از شخص رهبر، تا كوچك‌ترين افراد، متر ما قرآن است. كار هركس با قرآن تطبيق كرد روي چشم. حتي حديث‌! امام صادق فرمود: نگوييد امام صادق گفته، حرف‌هاي من را با قرآن متر كنيد. اگر ضد قرآن بود، حرف امام صادق را هم به ديوار بزن. ملاك حق و سرچشمه‌ي حق، اول از همه قرآن و بعد آنهايي كه گفتيم.
    فتواي مرجع حق است. چون مرجع از طرف خودش فتوا نمي‌دهد. طبق قرآن و روايات و عقل فتوا مي‌دهد. اينها سرچشمه‌ي حق است. برويم سراغ وظيفه‌ي ما... يك صلوات بفرستيد. (صلوات حضار)
    وظيفه‌ي ما در برابر حق چند چيز است. يكي شناخت حق، حق را بشناسيم. مقام معظم رهبري مي‌فرمود: بصيرت. يعني صرف اينكه ايشان ريش دارد نگوييم پس آدم خوبي است. ممكن است ريش داشته باشد با ريش‌هايش دروغ بگويد. مگر نمي‌شود آدم ريش داشته باشد... چادرش مشكي است بله چادرش مشكي است ولي راحت غيبت مي‌كند. اول حق را بشناسيم گول ظاهر را نخوريم. بچه‌ي خوبي بود، حزب اللهي بود، من به او علاقه‌مند شدم. دختر چادر مشكي بود من فكر كردم متدين است. البته چادر و ريش ارزش است اما همه‌ي ارزش نيست. ما نمي‌توانيم از ظاهر گول بخوريم.
    اميرالمؤمنين به استاندار مي‌گويد: گول ظاهر را نخور. اميرالمؤمنين فرمود: «أعرفوا الحق لمن عرفه لكم صغيرا كان أو كثيرا» (غررالحكم/ص436) ممكن است يك بچه حق بگويد. بزرگ باطل بگويد. يعني حق كيلويي نيست كه اين بچه ده كيلو است و او نود كيلو. ممكن است اين بچه ده كيلويي راست مي‌گويد، او نود كيلويي دروغ... شما در راديو مي‌گويي كه اين راديو بزرگ است پس حرف‌هايش درست است، اما آن راديو كوچك است، پس دروغ مي‌گويد. ممكن است راديو كوچك حرفش درست باشد، راديو اندازه بشكه حرفش.... «صغيرا كان أو كثيرا»
    «وضيعا كان أو رفيعا» باشخصيت باشد، مشهور باشد يا آدم گمنامي باشد. در شناخت حق كيلويي، متري، پولي، ماشيني فكر نكنيم. «وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ لِأَبيهِ وَ قَوْمِه‏» (زخرف/26) ابراهيم به عمويش گفت: راهي كه مي‌روي غلط است. چون عموي ابراهيم، حضرت ابراهيم عمويش بت پرست بود. فاميل هم باشد، در قرآن به فاميل پيغمبر نفرين شده است. شما آيه‌اش را بلد هستيد؟ آفرين بگوييد... «تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ» (مسد/1) ابولهب عموي پيغمبر بود. خدا مي‌گويد: «تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ» بريده باد دو دست ابولهب. عموي پيغمبر باشد. باطل است. اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: هنر ما ان بود كه در جبهه‌ها با فاميل‌هاي نزديكمان برخورد مي‌كرديم، سر آنها را قطع مي‌كرديم و ذره‌اي به دلمان ترديد راه نمي‌داديم.
    پدر شماست ولي سيگار كشيدنش غلط است. به او بگو: آقاجان سيگار شما درست نيست. خفه شو! بشنو، كلمه‌ي خفه شو را هم بشنو اما حرفت را بزن.


  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 16 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93048



    ◊هر هفته یک سخنرانی-یک کتاب همراه- حجة الاسلام قرائتی-این هفته: انفاق ◊
    موضوع بحث :حق و باطل و شناخت وظايف
    تاريخ پخش:1390/9/24

    عناوین سخنرانی
    1- سرچشمه حق، سخن خدا و پيامبران و امامان معصوم(ع)
    2- حقانيت علم و عقل و بطلان ظنّ و گمان
    3- شناخت حق و پيروي از حق
    4- شناخت باطل و دوري از ياري باطل
    5- انواع برخوردها در برابر افكار و رفتار باطل
    6- اندك بودن حق و كثرت باطل
    7- خطر پوشاندن باطل با حق
    متن سخنرانیقسمت اول)
    بسم الله الرحمن الرحيم
    «الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»

    خدمت دختران عزيز هستيم، و جمعي از اولياء. بحثي كه مي‌خواهم براي امت ايران داشته باشم و از جمله شما بحث حق و باطل است.
    ببينيد همه‌ي مردم زندگي مي‌كنند، از اكسيژن استفاده مي‌كنند، از زمين، كوه، آب، دريا، سد، برق، گاز، تلفن، از ورزش، از خوردني‌ها، نوشيدني‌ها، همه مردم زندگي مي‌كنند، فقط مشكل اين است كه عده‌اي در راه حق هستند، عده‌اي در راه باطل. همه مردم صورتشان را مي‌شويند، يك عده وقتي آب در صورتش مي‌ريزد، نيتش اين است كه وضو بگيرد، مي شود با وضو. يك عده فقط آب در صورتش مي‌ريزد. قصد وضو نمي‌كند. قصد وضو كه نكرد مي‌شود بي‌وضو. پس آب را به صورت مي‌ريزيم، چه كسي قصد وضو كند و چه كسي نكند.
    همه‌ي مردم راه مي‌روند، يكي راه مي‌رود الكي، يكي راه مي‌رود به سمت مدرسه كه درس بخوانم، وقتي به قصد درس خواندن مي‌رود هر قدمي كه برمي‌دارد ثواب دارد. وقتي به قصد صله رحم مي رود، مي‌رود عمه و دايي و عمويش را ببيند، هر قدمي كه برمي‌دارد ثواب دارد. مسأله اين است كه ما حق را تشخيص بدهيم. حق چيست؟ پس موضوع بحثمان حق و باطل و وظيفه‌ي ما در مورد حق است.
    بسم الله الرحمن الرحيم، موضوع: حق و باطل. يكي سرچشمه‌ي حق چيست؟ سرچشمه‌ي حق كجاست. اين يك مورد. 2- وظيفه‌ي ما در برابر حق 3- وظيفه‌ي ما در برابر باطل.
    1- سرچشمه حق، سخن خدا و پيامبران و امامان معصوم(عليهم‌السلام)
    اما اول، سرچشمه‌ي حق. 1- خداوند متعال، قرآن مي‌فرمايد: «الْحَقُّ مِنْ رَبِّك‏» (بقره/147) اگر مي‌خواهيم ببينيم چه حق است و چه باطل، ببينيم آن كسي كه آفريدگار است، پروردگار ما است، او چه گفته است؟ خدا گفته حق است. غير خدا باطل است. مگر اينكه از اولياي خدا باشد. در شناخت حق و باطل اين را خدا گفته و اين را خدا نگفته. چه غذايي حق است و چه غذايي باطل؟ هر غذايي كه حلال است، گفته: «كُلُوا» حق است. هر غذايي كه گفته: «لا تأكُلُوا»،«لا تأكُلُوا» يعني چه؟ نخوريد، باطل است. چه حرفي حق است و چه حرفي باطل؟ هر جا گفته: «قُولُوا» حق است. هرجا گفته: «لا تقولوا» باطل است. يك شناخت روشن، خدا چه گفته است؟ وقتي مي‌گوييم: خدا، پيغمبر خدا و ائمه اطهار و علماي رباني، هركس حرفش، وصل به حرف خدا مي‌شود حق است. امام رضا (ع) فرمود: من كه يك حديثي مي‌خوانم به من بگوييد: اين حديث از كدام آيه است، تا من بگويم. تمام حديث‌هاي اهل بيت ريشه‌اش در قرآن است.
    2- دومين سرچشمه‌ي حق پيغمبر است. پيغمبر اكرم، چون «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى،إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏» (نجم/3 و4) پيغمبر حرف‌هايش روي هوس نيست. نيست حرف پيغمبر مگر وحي. حرف پيغمبر فتوكپي حرف خداست. ولذا در قرآن داريم «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه‏» (نساء/80) كسي كه گوش به حرف پيغمبر بدهد، به حرف خدا گوش داده است. مثل اينكه مي‌گوييم: فلاني قائم‌مقام فلاني است، پيغمبر عبد خداست اما حرف‌هايش وحي است.
    امام معصوم حق است. اين حرف حق است يا باطل؟ اگر امام گفته حق است. «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِي‏» (بحارالانوار/ج10/ص432) اين هم حديثي است كه شيعه و سني قبول دارند. اميرالمؤمنين گفته است. پس حق است.
    2- حقانيت علم و عقل و بطلان ظنّ و گمان
    علم حق است. علم و عقل. اينها سرچشمه‌ي حق است. اين حرف باطل است. به چه دليل؟ علمي نيست. اين حرف باطل است. به چه دليل؟ منطقي نيست. علم و عقل، سرچشمه‌ي حق است. چون قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا» (يونس/36) «إِنَّ الظَّنَّ» ظن يعني گمان، «لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا» گمان، «مِنَ الْحَقِّ شَيْئا»،«مِنَ الْحَقِّ شَيْئا»... مي‌گويد: والله من فكر مي‌كنم چنين است. خوب غلط فكر مي‌كني. اگر علمي است بگو. عقل است بگو. من خيال مي‌كنم چنين است. يكي از دوستان مي‌گفت: شش ماه است زن من با من قهر است. مي‌گويم: چرا؟ مي‌گويد: من خواب ديدم تو يك زن ديگر گرفتي. يا مثلاً مرد فكر مي‌كند زنش چنين است. زن فكر مي‌كند... خيلي‌ها را به حساب خيالات، خيالات گمان است. ظن يعني گمان، «لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا» گمان بي‌نياز نمي‌كند از حق چيزي را. يعني گمان جاي علم نيست. تو گمان كردي، گمان مي‌كنيم. مثل سراب، سراب را آدم گمان مي‌كند آب است. وقتي جلو برود مي‌بيند، آب نيست سراب است. آب‌نما است.
    پس اين يك ملاك است كه هرچه را خواستيم ببينيم كه چه حق است، چه باطل، ببينيم اگر ريشه در قرآن دارد، ريشه در سخنان پيغمبر دارد. ريشه در كلمات اهل بيت (عليهم‌السلام) دارد، ريشه در عقل دارد، ريشه در علم دارد، حق است. اما اگر نه، آقا به ديوار نوشته بود. غلط كرده كه نوشته! در سايت‌ها آمده، باسمه تعالي غلط كرده در سايت آورده است. حالا اگر در سايت نوشتند، قرائتي ديشب دزدي كرد. بايد گفت: آقا در سايت‌ها هم آمد. خوب سايت حق است؟ اينقدر در سايت چرند و پرند هست. سايت مي‌دانيد چيست؟ سايت يعني ديوار كوچه. هركسي مي‌تواند با يك زغال روي اين ديوار كوچه هرچه دلش مي‌خواهد بنويسد. آقا راديو گفت. مگر هرچه راديو گفت حق است؟
    صداي اذان آمد. خوب اين اذان را ممكن است دستگاه اذان گفته است. چه كسي اذان گفت؟ اگر كسي اذان گفت كه اذانش زنده بود. آن آقا وقت شناس بود، عاقل بود، مسأله دان بود، اذانش حق است. اما اگر كسي بلند شد گفت: قد قامت الصلاة! نمي‌شود نماز خواند. بايد گفت: ببخشيد شما ساعت را ديدي؟ اگر صاحبخانه گفت: قبله اين طرف است، مي‌شود نماز خواند. اما شما رفتي در يك خانه نمي‌داني قبله كدام طرف است. صاحبخانه هم نيست. مي‌گويي كه به نظرم اين قبله است. الله اكبر! خوب نمازت باطل است. مگر با نظر من مي‌شود نماز خواند. صاحبخانه اگر گفت، بله صاحبخانه عالم به خانه است. آنجا علم دارد. همينطوري يك كسي گفته، دوستم گفته، در مدرسه گفتند، به ديوار شهر نوشته، در سايت‌ها آمده، در روزنامه‌ها نوشته، خدا مي‌داند چقدر دروغ، هم در روزنامه و هم در مجله و هم در كتاب مي‌شود چاپ كرد. مي‌شود چاپ كرد. نمي‌گويم حالا اينهايي كه در روزنامه است دروغ است. اما روزنامه قابليت نوشتن دروغ را هم دارد. مواظب باشيد.
    رسم ما اين است كه در عروسي تا يك كسي مرد، مي‌گويند: تا چله‌اش عروسي نگيريد. ببينيم آيا خدا گفته عروسي نگير؟ نه. حديث پيغمبر است؟ نه، امام فرمود؟ نه. از نظر عقلي كسي قبل از چهلم عروسي بگيرد باطل است؟ نه. دليل علمي داريد؟ نه. رسم ما اين است. خوب رسم غلط است. رسم ما غلط است. تمام آداب و رسوم و همه چيز را بايد، خط‌كش ما حق و باطل باشد. اگر اين باشد بسياري از خرافات كنار مي‌رود. بسياري از خرافات كنار مي‌رود.
    سخنراني را گوش مي‌دهيد. اين سخنران راست مي‌گويد يا دروغ؟ حرف‌هايش روي قرآن است. روي چشم! حرف‌هايش روي حديث است؟ چشم. حرف‌هايش از حرف‌هاي ائمه است؟ چَشم. حرف‌هايش علمي است؟ چَشم. حرف‌هايش عقلي است؟ چشم. اما اين دارد تحليل سياسي مي‌كند، طبق خيالات خودش مي‌بافد و تحويل مي‌دهد. ما دليلي ندارد كه گوش به حرفش بدهيم.
    3- شناخت حق و پيروي از حق
    وظيفه‌ي ما در مقابل حق چيست؟ در جنگ جمل حضرت علي از ياران پيغمبر بود. طلحه و زبير هم از ياران پيغمبر بود. عايشه هم زن پيغمبر بود. در يك جبهه طلحه و زبير و عايشه، در يك جبهه هم علي. همه هم از اصحاب پيغمبر. يك نفر گيج شد. گفت: اوه...! اينها خودشان هم به جان هم افتادند. اينها همه از ياران پيغمبر هستند. خودشان به روي هم شمشير مي‌كشند. حضرت علي فرمود: شك نكن. تو چه كار به مردم داري؟ ببين حق چيست؟ حق را بشناس. حق قرآن است. حق قرآن است. قرآن به زنان پيغمبر گفته: «وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُن‏» (احزاب/33) در خانه قرار بگيريد. اگر زن پيغمبر آمد سوار شتر شد، جنگ راه انداخت. اين با «قَرْنَ» تطبيق... بگوييد... ندارد. قرآن مي‌گويد: من عربي مي‌خوانم ببينم شما مي‌توانيد ترجمه كنيد. چون دبيرستاني هستيد. «لا تَنازَعُوا» (انفال/46) مي‌دانيد يعني چه؟ «تنازع» يعني چه؟ نزاع... «لا تَنازَعُوا» يعني نزاع نكنيد. حالا بنده مي‌‌خواهم رئيس جمهور شوم، آن آقا هم مي‌خواهد رئيس جمهور شود، مي‌آييم در تلويزيون با هم نزاع مي‌كنيم. قرآن مي‌گويد: «لا تَنازَعُوا» با هم نزاع نكنيد. پس شما از قرآن دور شديد. قرآن گفت: با هم نزاع نكنيد. بگو: من رئيس جمهور شوم مي‌خواهم چه بكنم. او هم بگويد: من رئيس جمهور شوم مي‌خواهم چه بكنم؟ سياست‌هايتان را بگوييد، مردم به هركس خواستند رأي مي‌دهند. اينكه مي‌آييد يقه‌ي همديگر را پاره مي‌كنيد، مچ مي‌گيريد، قرآن گفته: «لا تَنازَعُوا» نزاع نكنيد، شما نزاع كرديد. از قرآن دور شديد.
    از رئيس جمهور، از رهبري، از شخص رهبر، تا كوچك‌ترين افراد، متر ما قرآن است. كار هركس با قرآن تطبيق كرد روي چشم. حتي حديث‌! امام صادق فرمود: نگوييد امام صادق گفته، حرف‌هاي من را با قرآن متر كنيد. اگر ضد قرآن بود، حرف امام صادق را هم به ديوار بزن. ملاك حق و سرچشمه‌ي حق، اول از همه قرآن و بعد آنهايي كه گفتيم.
    فتواي مرجع حق است. چون مرجع از طرف خودش فتوا نمي‌دهد. طبق قرآن و روايات و عقل فتوا مي‌دهد. اينها سرچشمه‌ي حق است. برويم سراغ وظيفه‌ي ما... يك صلوات بفرستيد. (صلوات حضار)
    وظيفه‌ي ما در برابر حق چند چيز است. يكي شناخت حق، حق را بشناسيم. مقام معظم رهبري مي‌فرمود: بصيرت. يعني صرف اينكه ايشان ريش دارد نگوييم پس آدم خوبي است. ممكن است ريش داشته باشد با ريش‌هايش دروغ بگويد. مگر نمي‌شود آدم ريش داشته باشد... چادرش مشكي است بله چادرش مشكي است ولي راحت غيبت مي‌كند. اول حق را بشناسيم گول ظاهر را نخوريم. بچه‌ي خوبي بود، حزب اللهي بود، من به او علاقه‌مند شدم. دختر چادر مشكي بود من فكر كردم متدين است. البته چادر و ريش ارزش است اما همه‌ي ارزش نيست. ما نمي‌توانيم از ظاهر گول بخوريم.
    اميرالمؤمنين به استاندار مي‌گويد: گول ظاهر را نخور. اميرالمؤمنين فرمود: «أعرفوا الحق لمن عرفه لكم صغيرا كان أو كثيرا» (غررالحكم/ص436) ممكن است يك بچه حق بگويد. بزرگ باطل بگويد. يعني حق كيلويي نيست كه اين بچه ده كيلو است و او نود كيلو. ممكن است اين بچه ده كيلويي راست مي‌گويد، او نود كيلويي دروغ... شما در راديو مي‌گويي كه اين راديو بزرگ است پس حرف‌هايش درست است، اما آن راديو كوچك است، پس دروغ مي‌گويد. ممكن است راديو كوچك حرفش درست باشد، راديو اندازه بشكه حرفش.... «صغيرا كان أو كثيرا»
    «وضيعا كان أو رفيعا» باشخصيت باشد، مشهور باشد يا آدم گمنامي باشد. در شناخت حق كيلويي، متري، پولي، ماشيني فكر نكنيم. «وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ لِأَبيهِ وَ قَوْمِه‏» (زخرف/26) ابراهيم به عمويش گفت: راهي كه مي‌روي غلط است. چون عموي ابراهيم، حضرت ابراهيم عمويش بت پرست بود. فاميل هم باشد، در قرآن به فاميل پيغمبر نفرين شده است. شما آيه‌اش را بلد هستيد؟ آفرين بگوييد... «تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ» (مسد/1) ابولهب عموي پيغمبر بود. خدا مي‌گويد: «تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ» بريده باد دو دست ابولهب. عموي پيغمبر باشد. باطل است. اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: هنر ما ان بود كه در جبهه‌ها با فاميل‌هاي نزديكمان برخورد مي‌كرديم، سر آنها را قطع مي‌كرديم و ذره‌اي به دلمان ترديد راه نمي‌داديم.
    پدر شماست ولي سيگار كشيدنش غلط است. به او بگو: آقاجان سيگار شما درست نيست. خفه شو! بشنو، كلمه‌ي خفه شو را هم بشنو اما حرفت را بزن.


  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 16 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93048



    (قسمت پایانی سخنرانی)
    4- شناخت باطل و دوري از ياري باطل

    2- به باطل كمك نكنيد. «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» (كهف/51) حالا در ذهن من حضرت علي است، حالا چون مي‌خواهيم صد در صد بگوييم، احتياطاً اسم علي را نمي‌بريم. به يك نفر از مردان خدا گفتند: از فلاني كمك بگير. فرمود: فلاني آدم باطلي است، من از باطل براي هدف خودم كمك نمي‌گيرم. مثلاً حالا بنده مي‌خواهم كانديداي مجلس شوم، مي‌گويند: اگر فلاني را ببيني، دم او را داشته باشي، او رئيس قبيله است. معروف است، او كمك تو مي‌كند. يك قراردادي با او ببند، خوش و بشي با او بكن، او را جذب كن. او براي تو رأي جمع مي‌كند. خوب خود فلاني كه مي‌خواهد براي من رأي جمع كند كه من مجلس بروم، خود فلاني اگر آدم منحرفي است، قرآن مي‌گويد: «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» سوره‌ي كهف آيه‌ي 51 است. پيغمبر مي‌فرمايد: من از آدم‌هاي منحرف، براي كارم استفاده نمي‌كنم. آدم منحرفي است، ولو اگر من او را ببينم از مردم رأي جمع مي‌كند، جزء ستاد انتخاباتي من مي‌آيد، اما كي؟
    امام فرمود: هروقت ديديد دشمنان از شما ستايش كردند پيداست كارتان غلط است. چون دشمنان بازوي شما شدند. حالا بازو، بازوي بدني است يا بازوي تبليغاتي. چه كساني طرفداري مي‌كنند؟ به باطل تكيه نكنيد. «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا» (هود/113) به باطل تكيه نكنيد. قرآن مي‌فرمايد: «فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ» (روم/39) ربايي كه شما مي‌گيريد، ده ميليون مي‌دهيد، يازده ميليون مي‌گيريد، آن ربا حرام است. رسم شده! باسمه تعالي رسم حرام خدا را حلال نمي‌كند. آقا همه مي‌گيرند، همه غلط كردند مي‌گيرند.
    يك كسي يك زغال دست گرفته بود با خط بد روي ديوار خانه مردم يك چيزي مي‌نوشت. شعار مي‌نوشت. صاحبخانه بيرون آمد گفت: آقا اين ديوار خانه‌ي من است. ديوار هم تميز است. من راضي نيستم با اين زغال داري اينطور پشت ديوار خانه من شعار مي‌نويسي. گفت: ديگران هم نوشتند. گفت: ديگران در گور پدرشان خنديدند. گفت: من هم در گور پدرم مي‌خندم، بگذار بنويسم! اينكه ديگران اين كار را مي‌كنند. اصلاً ربا رسم شده است. خدا نكند اينطور باشد. ولي حالا بر فرض زبانم لال يك زماني ربا رسم شد. اگر يك زماني شراب رسم شد، يك وقت اگر فُكُل بودن رسم شد، آنوقت بي‌حجابي يا بدحجابي حلال مي‌شود؟ همه هر راهي مي‌خواهند بروند بروند! انسان نبايد هضم شود. ما سه رقم بچه مدرسه‌اي داريم. شما دخترهاي دبيرستاني ببينيد از كدام هستيد.
    5- انواع برخوردها در برابر افكار و رفتار باطل
    سه رقم نوجوان داريم. يك جوان هست كه شل شل است. مثل آب، اين آب چون شل است در هر ظرفي شكل همان ظرف درمي‌آيد. مي‌رود خانه‌ي دخترخاله‌اش مثل دخترخاله‌اش مي‌شود. مي‌رود خانه‌ي دخترعمويش مثل دخترعمويش مي‌شود. هر خانه‌اي اين خانم رفت، برمي‌گردد زندگي را به هم مي‌زند. مي‌بيند صندلي او، مبل او، ماشين او، خانه‌ي او بهتر است، مي‌آيد زندگي را به هم مي‌زند. اين چه زندگي است؟ برو دنبال چه... بعضي از خانم‌ها و آقايان مثل آب شل هستند، تا يك چيزي را ديدند رنگ عوض مي‌كنند. اين آدم‌هاي آبكي يعني مثل آب در هر ظرفي شكل همان ظرف مي‌شود. در آفتابه شكل آفتابه مي‌شود، در كتري شكل كتري.
    بعضي‌ از آدم‌ها شل نيستند، روي پاي خودشان ايستادند. در قرآن سوره‌اي به نام سوره‌ي كهف داريم. كهف يعني چه؟ غار، چند تا جوانمرد بودند، در يك منطقه‌اي كه همه‌ي مردم بد بودند. همه‌ي مردم منحرف بودند. گفتند: ما چند تا جوان بيشتر نيستيم. ما هم در اين منطقه باشيم آب مي‌شويم. برويم در غار زندگي كنيم كه فكرمان را حفظ كنيم. رفتند در غار گفتند: ما از خير شهر و رفاه شهري، خدمات شهري، زيبايي شهر، رفاه شهر، ما از همه‌ي خوبي‌هاي شهر مي‌گذريم، در بيابان زندگي مي‌كنيم ولي عقيده‌مان را حفظ مي‌كنيم. خدا از اينها تعريف كرده است.
    يك عده هستند كه نه فقط در جامعه هضم نمي‌شوند و عقيده‌شان را حفظ مي‌كنند، سعي مي‌كنند عقايد كج را هم صاف كنند. يعني مي‌نشينند با استدلال، با بيان، با اخلاق، با سواد، با منطق، رفيق‌هايش را هم هدايت مي‌كند. پس در قرآن سه رقم آدم داريم. آدم‌هايي كه در جامعه هضم مي‌شوند. قرآن مي‌گويد كه: «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» (مدثر/45) روز قيامت اهل بهشت از اهل جهنم سؤال مي‌كنند «مَا سَلَكَكمُ‏ْ فىِ سَقَرَ» (مدثر/42) چطور شما جهنمي شديد؟ مي‌گويند: به چهار دليل. 1- «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ» (مدثر/43) پايبند به نماز نبوديم. 2- «وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ» (مدثر/44) به مسكين و فقرا اطعام نمي‌كرديم. نسبت به گرسنه‌ها بي‌خيال بوديم. «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» مي‌گفتيم: خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو! شكل جامعه بوديم. او بد حجاب بود، من بد حجاب. او ربا خورد، ما هم ربا خورديم. او دروغ گفت، ما هم دروغ گفتيم. هر طور هركس مي‌زد، ما هم همانطور مي رقصيديم. نان را به نرخ روز مي‌خورديم. «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» هضم مي‌شوند.
    يك عده هم داريم «فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهيمُ» (انبياء/60) جامعه را عوض مي‌كنند. امام خميني (رض) يكي بود ولي جامعه را عوض كرد. يك امت ترسو، يك امت شجاع شدند. سيد حسن نصرالله يكي بود. اما آن يكي در مقابل اسرائيل ايستاد. عده‌اي هم دورش را گرفتند. امام حسين يكي بود. 72 نفر هم اصحاب داشت، در مقابل حكومت بني اميه ايستاد.
    6- اندك بودن حق و كثرت باطل
    نبايد بگوييم: ما كم هستيم. گاهي وقت‌ها دخترهاي خوب، پسرهاي خوب كم هستند. اميرالمؤمنين سفارش كرده، گفته: آي خوب، آي كم! «لَا تَسْتَوْحِشُوا» وحشت نكنيد كه كم هستيد. «فِي طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِه‏» (شرح نهج‌البلاغه/ج10/ص261) در راه حق دست از حق برنداريد به خاطر اينكه كم هستند. آخر همه نشستند من بلند شوم نماز بخوانم. بله! ارزش شما به همين است. حديث داريم وقتي همه غافل هستند يك نفر بلند مي‌شود نماز مي‌خواند مثل درخت سبزي است كه در يك بيابان است. همه‌ي بيابان كوير است، يك درخت سبز است. شما اگر همه‌ي منطقه دره باشد، يك پل باشد از آن پل استفاده مي‌كني. ولو يك پل باريك. مثلاً پل چند متري. پل چند متري هم باشد نمي‌گويي: حالا اين همه دره هست، من بروم حالا از يك پل كوچك؟ بله، نجات شما اين است كه از آن پل بروي. از آن دره آسيب است، خطر است، وقت گذراندن است.
    اگر يك زماني همه بد شدند، بگويي: آقا، ما ديگر در انتخابات شركت نمي‌كنيم، براي اينكه آن آخوند كه خراب درآمد. آن كت و شلواري هم كه خراب درآمد. آن شهردار هم كه چنين شد. بانك هم كه چنين شد. آن بازاري هم كه چنين شد، او كه چنين شد، او كه چنان شد، او كه چنين شد... حالا كه اينطوري شد ما ديگر نيستيم. مي‌دانيد، اگر يك كسي اينطور بگويد جوابش چيست؟ جوابش اين است كه اگر يك جايي آتش گرفت. يك مسجدي آتش گرفت هفت تا در دارد. شش تا درهايش بسته است. شما مي‌گويي: خوب، اين كه بسته است، اين هم كه بسته است، اين هم كه بسته است، اين هم كه بسته است. پس مي‌ايستيم كه بسوزيم! اين حرف درست است؟ يك در باز باشد شما حق نداري بايستي بسوزي. يك آدم خوب روي كره‌ي زمين هست يا نه؟ اگر يك آدم خوب روي كره‌ي زمين باشد، ولو شش ميليارد آدم بد باشند شما حق نداري بد شوي. بابا همه بد هستند. همه بد باشند. همه‌ي درها بسته است، يك در كه باز بود. يك آدم خوب باشد شما حق نداري خراب شوي. يك دختر خوب داريم يا نه؟ ولو همه‌ي دخترها در دبيرستان طور ديگر فكر مي‌كنند. يك دختر خوب باشد شما بايد از او ياد بگيري، چرا از آنها ياد گرفتي؟ يك در باز است. خوب يك در كه باز بود...
    اگر بيماري نسخه مي‌خواهد، همه‌ي داروفروشي ها بسته است. يك داروخانه باز است، شبانه روزي است. حق دارد شوهر بيايد بگويد: خانم، ما دوازده تا داروفروشي رفتيم، اين دوازده تا بسته بود. حالا فعلاً بي‌دارويي يك خرده درد بكش تا بعد ببينيم چه مي‌شود! شما مي‌پذيريد؟ مي‌گويي: يك داروخانه كه باز بود. اگر يك داروخانه باز بود شما حق نداري دست خالي خانه بيايي. برو نسخه بگير. يك آدم خوب باشد كافي است. كسي نمي‌تواند بگويد چون حالا كه اين بد شد و او بد شد و او بد شد، حالا كه اينها بد شدند پس ما ديگر نيستيم. همه‌ي دنيا هم بد شوند، يك آدم خوب باشد شما حق نداري بد شوي.
    7- خطر پوشاندن باطل با حق
    به باطل تكيه نكنيم. حق را با لباس باطل نپوشانيد. «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِل‏» (بقره/42) گاهي حق است با باطل قاطي مي‌كنند. يعني باطل است، لباس حق به آن مي‌پوشانند. گل رنگ است، به اسم زعفران مي‌فروشد. مغازه‌اش را يك طوري رنگ‌آميزي مي‌كند كه مشتري كه مي‌آيد آن رنگ روي جنس اثر بگذارد، فكر كند اين جنس، جنس درستي است.
    حضرت امير در بازار راه مي رفت ديد يك كسي يك جنس كنار بازار مي‌فروشد. دستش را زير جنس كرد، گفت: ببين آمده‌اي در سايه مي‌فروشي كه بدي جنست پيدا نباشد. برو جنست را در آفتاب بفروش كه مشتري‌ها بفهمند چه چيزي مي‌فروشي. ما آدم‌هايي داريم كلاس يواشكي مي‌گذارند. حتي ممكن است كلاس تفسير هم بگذارند. در را مي‌بندند براي دانشجوها يا براي دبيرستاني‌ها تحليل سياسي مي‌كنند. ببينيم تو حرفت حق است يا باطل؟ حق است؟ خوب اگر حق است در را باز كن بگذار ديگران هم بيايند گوش بدهند. بگذار نوارش را هم پخش كنيم. نه من راضي نيستم كسي نوار بگيرد. من راضي نيستم كس ديگر بيايد. خوب پيداست مي‌خواهي يك چيزي بگويي كه حق نيست. اگر حق است علني بگو. چرا يواشكي مي‌گويي؟
    يك آخوندي بود منحرف بود الحمدلله اعدام شد. ما زمان شاه با ايشان آشنا شديم. اين جوان‌ها را جمع مي‌كرد يك بياني مي‌كرد، يك آياتي از قرآن را به كار مي‌برد، اما فكرش هم فكر كمونيست‌ها بود. يعني قاطي مي‌كرد بين حق و باطل. مثل آنهايي كه پرتقال پوسيده‌ها را زير مي‌گذارند و پرتقال‌ خوب‌ها را رو. انار كوچك‌ها را زير مي‌گذارند و انارهاي خوب را رو. خوب من ده سال قبل از انقلاب تقريباً براي جوان‌ها جلسه داشتم. به اين گفته بودند: تو قرائتي را كشف كن. برو با قرائتي اين حرف‌ها را بزن اين شهر به شهر براي جوان ها پاي تخته سياه كلاسداري مي‌كند. يك روز من او را ديدم. گفت: آقا من دنبال تو هستم. به من هم گفتند: ايشان يك فكر جديدي دارد. بالاخره در همان خيابان كه همديگر را ديديم يك آشنا پيدا كرديم، در خانه‌اش رفتيم. تقريباً دو سه ساعت حرف‌هايش را به من گفت. من حرف‌هايش را كه گوش كردم، گفتم: خيلي خوب من حرف‌هاي شما را گرفتم. شب جمعه آقاي مطهري، مي‌آيد منزل ما مهمان است. اجازه بده همه‌ي حرف‌هاي شما را به مطهري مي‌گويم. اگر او گفت: حرف شما حق است من شهر به شهر سخنراني مي‌كنم. گفت: مگر تو با مطهري رابطه داري؟ گفتم: من شاگردش نيستم، ولي مريدش هستم و از نظر علمي شاگردش هستم. كتاب‌هايش را خواندم. نوارهايش را گوش مي‌دهم. گفت: تو با مطهري رفيق بودي من اين حر‌ف‌ها را زدم؟! خائن! به من گفت: خائن! گفتم: عجب! اين معلوم مي‌شود يك چيزي از كمونيست‌ها دارد، يك چيزي از اسلام، يك مكتبي، فرقه‌ي‌ جديدي مي‌خواهد درست كند، مكتب جديد مي‌خواهد درست كند، مي‌خواهد مطهري نفهمد. من كه سوادم كم است، من را گول بزند، من هم جوان‌ها را گول بزنم اما مطهري نفهمد. ما آنجا فهميديم كه اين مي‌خواهد فرقه درست كند.
    هر جلسه‌اي كه در را بستند پيداست يك چيزي در آن است. امام رضا فرمود: هرچيزي را كه در نماز جمعه نمي‌توانيد بگوييد پيداست كه يك چيزي در آن است. اين معامله را بتوانيد در نماز جمعه بگوييد. بگو: آقا من اين خانه را خريدم، به اين قيمت. من اگر يك انگشتري دستم است كه نرخش را نگفتم پيداست خيانت است. نرخ انگشتر، آقاي قرائتي انگشترت چند است؟ بگويم: مثلاً اين مقدار. اگر نترسيدم پيداست درست است. اما اگر قيمت انگشتر من يك قيمتي بود كه گفتم: حالا شما به قيمت اين كار نداشته باش. اگر طفره رفتم پيداست اين انگشتر قيمتي است و من مي‌خواهم مردم را از قيمت اين مطلع...
    خانه‌تان كجاست؟ اگر رويم نشد بگويم خانه‌ام كجاست، پيداست اين خانه خيانت است. اميرالمؤمنين فرمود: «دَخَلْتُ بِلَادَكُمْ بِأَشْمَالِي هَذِه‏» (بحارالانوار/ج40/ص325) من با همين زندگي وارد شدم، اگر بعد از اينكه از حكومت كنار رفتم، زندگي من فرق زيادي داشت، اصلاً اگر فرق داشت، نه فرق زياد، اگر فرق داشت پيداست از بيت‌المال سوء استفاده كردم. كار خوب اين است كه آدم بتواند در تلويزيون بگويد. هرچيزي را كه در تلويزيون رنگ شما مي‌پرد... با يك كسي رابطه پيدا مي‌كني تلفن مي‌كني كه اگر آقايت بفهمد فوري گوشي را زمين مي‌گذاري. پيداست اين تلفن خيانت است. هر تلفني كه بابا و ننه‌ات بفهمند گوشي را زمين مي‌گذاري، پيداست خيانت است. و گاهي هم گول مي‌زنند. ممكن است عكس سكس باشد، رويش عكس مداح مي‌چسبانند. پدر مي‌گويد: الحمدلله بچه‌ي من خيلي مذهبي است. شب‌ها تا صبح پاي مداح‌ها مي‌نشيند. آخوندي به من گفت. گفت: يك سي‌دي بود من فكر كردم پسر من حزب اللهي است. از دستش افتاد. من گذاشتم ديدم اوه... اوه... چه عكس‌هايي است. اين براي اينكه پدرش را گول بزند، بنابراين به هيچ چيز اطمينان نكنيد. خدا، پيغمبر، امام، مرجع تقليد، عقل، منطق. كلاس‌هاي يواشكي، سي‌دي‌هاي يواشكي، تلفن‌هاي يواشكي، اينها را همه بايد مواظب باشيم.
    خدايا خودت همه‌ي ما را حفظ بفرما. كمتر از آني ما را به خودمان واگذار مكن.
    «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
    منبع +سوالات از این متن


  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 16 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93048



    (قسمت پایانی سخنرانی)
    4- شناخت باطل و دوري از ياري باطل

    2- به باطل كمك نكنيد. «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» (كهف/51) حالا در ذهن من حضرت علي است، حالا چون مي‌خواهيم صد در صد بگوييم، احتياطاً اسم علي را نمي‌بريم. به يك نفر از مردان خدا گفتند: از فلاني كمك بگير. فرمود: فلاني آدم باطلي است، من از باطل براي هدف خودم كمك نمي‌گيرم. مثلاً حالا بنده مي‌خواهم كانديداي مجلس شوم، مي‌گويند: اگر فلاني را ببيني، دم او را داشته باشي، او رئيس قبيله است. معروف است، او كمك تو مي‌كند. يك قراردادي با او ببند، خوش و بشي با او بكن، او را جذب كن. او براي تو رأي جمع مي‌كند. خوب خود فلاني كه مي‌خواهد براي من رأي جمع كند كه من مجلس بروم، خود فلاني اگر آدم منحرفي است، قرآن مي‌گويد: «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» سوره‌ي كهف آيه‌ي 51 است. پيغمبر مي‌فرمايد: من از آدم‌هاي منحرف، براي كارم استفاده نمي‌كنم. آدم منحرفي است، ولو اگر من او را ببينم از مردم رأي جمع مي‌كند، جزء ستاد انتخاباتي من مي‌آيد، اما كي؟
    امام فرمود: هروقت ديديد دشمنان از شما ستايش كردند پيداست كارتان غلط است. چون دشمنان بازوي شما شدند. حالا بازو، بازوي بدني است يا بازوي تبليغاتي. چه كساني طرفداري مي‌كنند؟ به باطل تكيه نكنيد. «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا» (هود/113) به باطل تكيه نكنيد. قرآن مي‌فرمايد: «فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ» (روم/39) ربايي كه شما مي‌گيريد، ده ميليون مي‌دهيد، يازده ميليون مي‌گيريد، آن ربا حرام است. رسم شده! باسمه تعالي رسم حرام خدا را حلال نمي‌كند. آقا همه مي‌گيرند، همه غلط كردند مي‌گيرند.
    يك كسي يك زغال دست گرفته بود با خط بد روي ديوار خانه مردم يك چيزي مي‌نوشت. شعار مي‌نوشت. صاحبخانه بيرون آمد گفت: آقا اين ديوار خانه‌ي من است. ديوار هم تميز است. من راضي نيستم با اين زغال داري اينطور پشت ديوار خانه من شعار مي‌نويسي. گفت: ديگران هم نوشتند. گفت: ديگران در گور پدرشان خنديدند. گفت: من هم در گور پدرم مي‌خندم، بگذار بنويسم! اينكه ديگران اين كار را مي‌كنند. اصلاً ربا رسم شده است. خدا نكند اينطور باشد. ولي حالا بر فرض زبانم لال يك زماني ربا رسم شد. اگر يك زماني شراب رسم شد، يك وقت اگر فُكُل بودن رسم شد، آنوقت بي‌حجابي يا بدحجابي حلال مي‌شود؟ همه هر راهي مي‌خواهند بروند بروند! انسان نبايد هضم شود. ما سه رقم بچه مدرسه‌اي داريم. شما دخترهاي دبيرستاني ببينيد از كدام هستيد.
    5- انواع برخوردها در برابر افكار و رفتار باطل
    سه رقم نوجوان داريم. يك جوان هست كه شل شل است. مثل آب، اين آب چون شل است در هر ظرفي شكل همان ظرف درمي‌آيد. مي‌رود خانه‌ي دخترخاله‌اش مثل دخترخاله‌اش مي‌شود. مي‌رود خانه‌ي دخترعمويش مثل دخترعمويش مي‌شود. هر خانه‌اي اين خانم رفت، برمي‌گردد زندگي را به هم مي‌زند. مي‌بيند صندلي او، مبل او، ماشين او، خانه‌ي او بهتر است، مي‌آيد زندگي را به هم مي‌زند. اين چه زندگي است؟ برو دنبال چه... بعضي از خانم‌ها و آقايان مثل آب شل هستند، تا يك چيزي را ديدند رنگ عوض مي‌كنند. اين آدم‌هاي آبكي يعني مثل آب در هر ظرفي شكل همان ظرف مي‌شود. در آفتابه شكل آفتابه مي‌شود، در كتري شكل كتري.
    بعضي‌ از آدم‌ها شل نيستند، روي پاي خودشان ايستادند. در قرآن سوره‌اي به نام سوره‌ي كهف داريم. كهف يعني چه؟ غار، چند تا جوانمرد بودند، در يك منطقه‌اي كه همه‌ي مردم بد بودند. همه‌ي مردم منحرف بودند. گفتند: ما چند تا جوان بيشتر نيستيم. ما هم در اين منطقه باشيم آب مي‌شويم. برويم در غار زندگي كنيم كه فكرمان را حفظ كنيم. رفتند در غار گفتند: ما از خير شهر و رفاه شهري، خدمات شهري، زيبايي شهر، رفاه شهر، ما از همه‌ي خوبي‌هاي شهر مي‌گذريم، در بيابان زندگي مي‌كنيم ولي عقيده‌مان را حفظ مي‌كنيم. خدا از اينها تعريف كرده است.
    يك عده هستند كه نه فقط در جامعه هضم نمي‌شوند و عقيده‌شان را حفظ مي‌كنند، سعي مي‌كنند عقايد كج را هم صاف كنند. يعني مي‌نشينند با استدلال، با بيان، با اخلاق، با سواد، با منطق، رفيق‌هايش را هم هدايت مي‌كند. پس در قرآن سه رقم آدم داريم. آدم‌هايي كه در جامعه هضم مي‌شوند. قرآن مي‌گويد كه: «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» (مدثر/45) روز قيامت اهل بهشت از اهل جهنم سؤال مي‌كنند «مَا سَلَكَكمُ‏ْ فىِ سَقَرَ» (مدثر/42) چطور شما جهنمي شديد؟ مي‌گويند: به چهار دليل. 1- «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ» (مدثر/43) پايبند به نماز نبوديم. 2- «وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ» (مدثر/44) به مسكين و فقرا اطعام نمي‌كرديم. نسبت به گرسنه‌ها بي‌خيال بوديم. «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» مي‌گفتيم: خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو! شكل جامعه بوديم. او بد حجاب بود، من بد حجاب. او ربا خورد، ما هم ربا خورديم. او دروغ گفت، ما هم دروغ گفتيم. هر طور هركس مي‌زد، ما هم همانطور مي رقصيديم. نان را به نرخ روز مي‌خورديم. «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» هضم مي‌شوند.
    يك عده هم داريم «فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهيمُ» (انبياء/60) جامعه را عوض مي‌كنند. امام خميني (رض) يكي بود ولي جامعه را عوض كرد. يك امت ترسو، يك امت شجاع شدند. سيد حسن نصرالله يكي بود. اما آن يكي در مقابل اسرائيل ايستاد. عده‌اي هم دورش را گرفتند. امام حسين يكي بود. 72 نفر هم اصحاب داشت، در مقابل حكومت بني اميه ايستاد.
    6- اندك بودن حق و كثرت باطل
    نبايد بگوييم: ما كم هستيم. گاهي وقت‌ها دخترهاي خوب، پسرهاي خوب كم هستند. اميرالمؤمنين سفارش كرده، گفته: آي خوب، آي كم! «لَا تَسْتَوْحِشُوا» وحشت نكنيد كه كم هستيد. «فِي طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِه‏» (شرح نهج‌البلاغه/ج10/ص261) در راه حق دست از حق برنداريد به خاطر اينكه كم هستند. آخر همه نشستند من بلند شوم نماز بخوانم. بله! ارزش شما به همين است. حديث داريم وقتي همه غافل هستند يك نفر بلند مي‌شود نماز مي‌خواند مثل درخت سبزي است كه در يك بيابان است. همه‌ي بيابان كوير است، يك درخت سبز است. شما اگر همه‌ي منطقه دره باشد، يك پل باشد از آن پل استفاده مي‌كني. ولو يك پل باريك. مثلاً پل چند متري. پل چند متري هم باشد نمي‌گويي: حالا اين همه دره هست، من بروم حالا از يك پل كوچك؟ بله، نجات شما اين است كه از آن پل بروي. از آن دره آسيب است، خطر است، وقت گذراندن است.
    اگر يك زماني همه بد شدند، بگويي: آقا، ما ديگر در انتخابات شركت نمي‌كنيم، براي اينكه آن آخوند كه خراب درآمد. آن كت و شلواري هم كه خراب درآمد. آن شهردار هم كه چنين شد. بانك هم كه چنين شد. آن بازاري هم كه چنين شد، او كه چنين شد، او كه چنان شد، او كه چنين شد... حالا كه اينطوري شد ما ديگر نيستيم. مي‌دانيد، اگر يك كسي اينطور بگويد جوابش چيست؟ جوابش اين است كه اگر يك جايي آتش گرفت. يك مسجدي آتش گرفت هفت تا در دارد. شش تا درهايش بسته است. شما مي‌گويي: خوب، اين كه بسته است، اين هم كه بسته است، اين هم كه بسته است، اين هم كه بسته است. پس مي‌ايستيم كه بسوزيم! اين حرف درست است؟ يك در باز باشد شما حق نداري بايستي بسوزي. يك آدم خوب روي كره‌ي زمين هست يا نه؟ اگر يك آدم خوب روي كره‌ي زمين باشد، ولو شش ميليارد آدم بد باشند شما حق نداري بد شوي. بابا همه بد هستند. همه بد باشند. همه‌ي درها بسته است، يك در كه باز بود. يك آدم خوب باشد شما حق نداري خراب شوي. يك دختر خوب داريم يا نه؟ ولو همه‌ي دخترها در دبيرستان طور ديگر فكر مي‌كنند. يك دختر خوب باشد شما بايد از او ياد بگيري، چرا از آنها ياد گرفتي؟ يك در باز است. خوب يك در كه باز بود...
    اگر بيماري نسخه مي‌خواهد، همه‌ي داروفروشي ها بسته است. يك داروخانه باز است، شبانه روزي است. حق دارد شوهر بيايد بگويد: خانم، ما دوازده تا داروفروشي رفتيم، اين دوازده تا بسته بود. حالا فعلاً بي‌دارويي يك خرده درد بكش تا بعد ببينيم چه مي‌شود! شما مي‌پذيريد؟ مي‌گويي: يك داروخانه كه باز بود. اگر يك داروخانه باز بود شما حق نداري دست خالي خانه بيايي. برو نسخه بگير. يك آدم خوب باشد كافي است. كسي نمي‌تواند بگويد چون حالا كه اين بد شد و او بد شد و او بد شد، حالا كه اينها بد شدند پس ما ديگر نيستيم. همه‌ي دنيا هم بد شوند، يك آدم خوب باشد شما حق نداري بد شوي.
    7- خطر پوشاندن باطل با حق
    به باطل تكيه نكنيم. حق را با لباس باطل نپوشانيد. «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِل‏» (بقره/42) گاهي حق است با باطل قاطي مي‌كنند. يعني باطل است، لباس حق به آن مي‌پوشانند. گل رنگ است، به اسم زعفران مي‌فروشد. مغازه‌اش را يك طوري رنگ‌آميزي مي‌كند كه مشتري كه مي‌آيد آن رنگ روي جنس اثر بگذارد، فكر كند اين جنس، جنس درستي است.
    حضرت امير در بازار راه مي رفت ديد يك كسي يك جنس كنار بازار مي‌فروشد. دستش را زير جنس كرد، گفت: ببين آمده‌اي در سايه مي‌فروشي كه بدي جنست پيدا نباشد. برو جنست را در آفتاب بفروش كه مشتري‌ها بفهمند چه چيزي مي‌فروشي. ما آدم‌هايي داريم كلاس يواشكي مي‌گذارند. حتي ممكن است كلاس تفسير هم بگذارند. در را مي‌بندند براي دانشجوها يا براي دبيرستاني‌ها تحليل سياسي مي‌كنند. ببينيم تو حرفت حق است يا باطل؟ حق است؟ خوب اگر حق است در را باز كن بگذار ديگران هم بيايند گوش بدهند. بگذار نوارش را هم پخش كنيم. نه من راضي نيستم كسي نوار بگيرد. من راضي نيستم كس ديگر بيايد. خوب پيداست مي‌خواهي يك چيزي بگويي كه حق نيست. اگر حق است علني بگو. چرا يواشكي مي‌گويي؟
    يك آخوندي بود منحرف بود الحمدلله اعدام شد. ما زمان شاه با ايشان آشنا شديم. اين جوان‌ها را جمع مي‌كرد يك بياني مي‌كرد، يك آياتي از قرآن را به كار مي‌برد، اما فكرش هم فكر كمونيست‌ها بود. يعني قاطي مي‌كرد بين حق و باطل. مثل آنهايي كه پرتقال پوسيده‌ها را زير مي‌گذارند و پرتقال‌ خوب‌ها را رو. انار كوچك‌ها را زير مي‌گذارند و انارهاي خوب را رو. خوب من ده سال قبل از انقلاب تقريباً براي جوان‌ها جلسه داشتم. به اين گفته بودند: تو قرائتي را كشف كن. برو با قرائتي اين حرف‌ها را بزن اين شهر به شهر براي جوان ها پاي تخته سياه كلاسداري مي‌كند. يك روز من او را ديدم. گفت: آقا من دنبال تو هستم. به من هم گفتند: ايشان يك فكر جديدي دارد. بالاخره در همان خيابان كه همديگر را ديديم يك آشنا پيدا كرديم، در خانه‌اش رفتيم. تقريباً دو سه ساعت حرف‌هايش را به من گفت. من حرف‌هايش را كه گوش كردم، گفتم: خيلي خوب من حرف‌هاي شما را گرفتم. شب جمعه آقاي مطهري، مي‌آيد منزل ما مهمان است. اجازه بده همه‌ي حرف‌هاي شما را به مطهري مي‌گويم. اگر او گفت: حرف شما حق است من شهر به شهر سخنراني مي‌كنم. گفت: مگر تو با مطهري رابطه داري؟ گفتم: من شاگردش نيستم، ولي مريدش هستم و از نظر علمي شاگردش هستم. كتاب‌هايش را خواندم. نوارهايش را گوش مي‌دهم. گفت: تو با مطهري رفيق بودي من اين حر‌ف‌ها را زدم؟! خائن! به من گفت: خائن! گفتم: عجب! اين معلوم مي‌شود يك چيزي از كمونيست‌ها دارد، يك چيزي از اسلام، يك مكتبي، فرقه‌ي‌ جديدي مي‌خواهد درست كند، مكتب جديد مي‌خواهد درست كند، مي‌خواهد مطهري نفهمد. من كه سوادم كم است، من را گول بزند، من هم جوان‌ها را گول بزنم اما مطهري نفهمد. ما آنجا فهميديم كه اين مي‌خواهد فرقه درست كند.
    هر جلسه‌اي كه در را بستند پيداست يك چيزي در آن است. امام رضا فرمود: هرچيزي را كه در نماز جمعه نمي‌توانيد بگوييد پيداست كه يك چيزي در آن است. اين معامله را بتوانيد در نماز جمعه بگوييد. بگو: آقا من اين خانه را خريدم، به اين قيمت. من اگر يك انگشتري دستم است كه نرخش را نگفتم پيداست خيانت است. نرخ انگشتر، آقاي قرائتي انگشترت چند است؟ بگويم: مثلاً اين مقدار. اگر نترسيدم پيداست درست است. اما اگر قيمت انگشتر من يك قيمتي بود كه گفتم: حالا شما به قيمت اين كار نداشته باش. اگر طفره رفتم پيداست اين انگشتر قيمتي است و من مي‌خواهم مردم را از قيمت اين مطلع...
    خانه‌تان كجاست؟ اگر رويم نشد بگويم خانه‌ام كجاست، پيداست اين خانه خيانت است. اميرالمؤمنين فرمود: «دَخَلْتُ بِلَادَكُمْ بِأَشْمَالِي هَذِه‏» (بحارالانوار/ج40/ص325) من با همين زندگي وارد شدم، اگر بعد از اينكه از حكومت كنار رفتم، زندگي من فرق زيادي داشت، اصلاً اگر فرق داشت، نه فرق زياد، اگر فرق داشت پيداست از بيت‌المال سوء استفاده كردم. كار خوب اين است كه آدم بتواند در تلويزيون بگويد. هرچيزي را كه در تلويزيون رنگ شما مي‌پرد... با يك كسي رابطه پيدا مي‌كني تلفن مي‌كني كه اگر آقايت بفهمد فوري گوشي را زمين مي‌گذاري. پيداست اين تلفن خيانت است. هر تلفني كه بابا و ننه‌ات بفهمند گوشي را زمين مي‌گذاري، پيداست خيانت است. و گاهي هم گول مي‌زنند. ممكن است عكس سكس باشد، رويش عكس مداح مي‌چسبانند. پدر مي‌گويد: الحمدلله بچه‌ي من خيلي مذهبي است. شب‌ها تا صبح پاي مداح‌ها مي‌نشيند. آخوندي به من گفت. گفت: يك سي‌دي بود من فكر كردم پسر من حزب اللهي است. از دستش افتاد. من گذاشتم ديدم اوه... اوه... چه عكس‌هايي است. اين براي اينكه پدرش را گول بزند، بنابراين به هيچ چيز اطمينان نكنيد. خدا، پيغمبر، امام، مرجع تقليد، عقل، منطق. كلاس‌هاي يواشكي، سي‌دي‌هاي يواشكي، تلفن‌هاي يواشكي، اينها را همه بايد مواظب باشيم.
    خدايا خودت همه‌ي ما را حفظ بفرما. كمتر از آني ما را به خودمان واگذار مكن.
    «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
    منبع +سوالات از این متن


  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    علاقه
    مسائل تربیتی و مشاوره ایی
    نوشته
    334
    حضور
    9 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2539



    با سلام
    این که سخنرنیها رو مکتوب ارائه مکنین جای تشکر فراوان داره
    وقتی کل سخنرانی مکتوب بشه سرعت استفاده و مطالعه اون سخنرانی هم خیلی بیشتر میشه
    ان شاء الله که خدا قبول کنه و بهتون خیر بده
    ویرایش توسط راهی : ۱۳۹۰/۰۹/۲۶ در ساعت ۲۱:۴۲
    ما را به جز خیالت فکری دگر نباشد
    در هیچ سر خیالی زین خوب تر نباشد...

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    علاقه
    مسائل تربیتی و مشاوره ایی
    نوشته
    334
    حضور
    9 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2539



    با سلام
    این که سخنرنیها رو مکتوب ارائه مکنین جای تشکر فراوان داره
    وقتی کل سخنرانی مکتوب بشه سرعت استفاده و مطالعه اون سخنرانی هم خیلی بیشتر میشه
    ان شاء الله که خدا قبول کنه و بهتون خیر بده
    ما را به جز خیالت فکری دگر نباشد
    در هیچ سر خیالی زین خوب تر نباشد...

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 16 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93048



    موضوع بحث: وظيفه ما در برابر حق و باطل
    تاريخ پخش:1390/10/1
    عناوین سخنرانی
    1- دوري از كارهاي باطل در خانواده و جامعه
    2- ترك مجالس گناه و اعراض از گنهكار
    3- دوري از كتمان حق و خطر اشتباه حق و باطل
    4- ايستادن در برابر حق، ‌عامل سقوط در دنيا و آخرت
    5- ترك تشريفات در ادارات و مراكز دولتي
    6- قداست نام خدا و اولياي خدا
    بسم الله الرحمن الرحيم
    «الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»

    بحث ما در يك جلسه حق و باطل بود، اين جلسه هم ادامه‌ي همان بحث است. ممكن است بعضي از بيننده‌ها جلسه‌ي قبل را نشنيده باشند، فهرستش اين بود كه همه‌ي مردم كار مي‌كنند، همه‌ي مردم غذا مي‌خورند، يكي غذايي كه مي‌خورد حق است، يكي غذايي كه مي‌خورد باطل است. همه‌ي مردم حرف مي‌زنند، يكي آنچه كه مي‌گويد حق مي‌گويد، يكي حرف‌هايش باطل است. همه‌ي مردم لباس دارند. يكي لباسي كه پوشيده حق است. يكي لباسي كه پوشيده باطل است. يعني ارزش كارها به حق و باطل بودن است وگرنه خيلي از مردم صبح كه از خواب بلند مي‌شوند دنبال كار مي‌روند. يا درس مي‌خوانند، يا كار مي‌كنند، يا در نيروهاي مسلح هستند، يا در اداره هستند، كارگر هستند، كارمند هستند، هركسي يك كاري مي‌كند، منتهي بعضي از كارها حق است و بعضي از كارها باطل است. و واي به حال كسي كه عمرش را بگذارد بعد آخر عمر بفهمد عجب، كل عمرش را در راه باطل بوده است. پولي كه جمع كرده باطل بوده، عمرش را در راه بطالت گذرانده، باطل بوده، پيرو حق نبوده. اين قسمت اول حرفم بود.
    بعد گفتيم حق چيست؟ گفتيم هرچيزي كه خدا گفته و پيغمبر گفته و اهل بيت گفته حق است. هرچيزي را كه عقل مي‌گويد، علم مي‌گويد حق است. عقل و علم و وحي اينها حق است. اين بحثهاي گذشته است. بعد حالا وظيفه‌ي ما در برابر حق و باطل چيست، جلسه‌ي امروز اين را مي‌خواهيم بگوييم.
    1- دوري از كارهاي باطل در خانواده و جامعه
    بسم الله الرحمن الرحيم، موضوع بحث ما وظيفه‌ي ما در برابر حق و باطل:
    1- به باطل كمك نكنيم. مهريه‌ي كم حق است. مهريه‌ي زياد خوب نيست. حالا نمي‌گويم باطل است ولي خوب نيست. لااقل شما در مهريه مثل ديگران نباش. شما نرخ را پايين بياور. ورزش مقداري‌اش حق است، بيش از اين باطل است. به مقدار سلامتي‌ات ورزش كن، اما اگر مي‌خواهي عمرت را فداي ورزش كني، قيامت گير هستي. شما خلق نشدي براي اينكه تمام عمرت را فداي ورزش كني.
    بعضي چيزها يك مقداري‌اش حق است. مثلاً غذا خوردن حق است. اما پرخوري باطل است. كمك ظالم نكنيم. «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» (كهف/51) «عَضُد» يعني بازو. «وَ ما كُنْتُ» من نيستم، «مُتَّخِذَ» يعني بگيرم. «الْمُضِلِّينَ» يعني منحرفين را، «عَضُداً» يعني بازو. يعني من منحرفين را بازوي خودم قرار نمي‌دهم. مي‌خواهم رئيس جمهور، يا شوراي شهر، يا نماينده‌ي مجلس شوم، حاضر نيستم از هر آدمي كمك بگيرم. من اين پول را براي انتخابات نمي‌گيرم. پول، پول باطل است. تو امروز ستاد انتخاباتي براي من مي‌زني، فردا هم مي‌خواهي به يك نحوي من وامدار شما شوم، كمكت كنم.
    2- به باطل تكيه نكنيم. نگو: من پسرعمو دارم، صدايش مي‌زنم، در دهانت مي‌زند. من به فلاني مي‌گويم پدرت را درمي‌آورد. من به فلان‌جا... به باطل تكيه نكنيد.
    عده‌اي از يهودي‌ها به پيغمبر گفتند: اجازه بده ما در جبهه به شما كمك كنيم. پيغمبر فرمود: من براي پيشرفت اسلام از يهودي كمك نمي‌گيرم. در تاريخ آمده پيغمبر در طائف بود، سنگ به طرفش پرتاب كردند، يعني بچه‌ها يا بزرگ‌ها سنگ مي‌انداختند. پيغمبر عزيز ما از مكه و طائف بيرون رفت. در بيابان يك باغي بود. به ديوار تكيه داد. خوب خسته، تشنه، دويده، سنگ خورده، براي استراحت نشست و يكي از در باغ بيرون آمد. حضرت فرمود: اين باغ چه كسي است كه من به آن تكيه دادم؟ گفتند: باغ فلان يهودي! حضرت خواست بلند شود ديد حال ندارد. همينطور كه نشسته بود خودش را كشيد، كشيد و كشيد و يك چند متري رفت، يك درخت بود. تكيه به درخت داد. فرمود: مسلمان به ديوار يهودي تكيه نمي‌دهد. به باطل تكيه نكنيم.
    2- ترك مجالس گناه و اعراض از گنهكار
    از كسي كه درآمدش حرام است وام نگيريد. باطل را تشويق نكنيد. يك كسي كه منحرف است، به او لبخند بزني، لبخند شما هم كمك گناه او است. ما در روايات داريم يك كسي كه خلافكار است، اگر هم عرضه نداري نهي از منكر كني، «بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّةٍ» (كافي/ج5/ص58) «مُكفَهِرَّةٍ» يعني عبوس كن. حالا آمدند در دكانت جنس بخرد ولي اين وضعش خراب است. هان! حال شما خوب است. براي چه به او لبخند مي‌زني؟ اگر عرضه داري جلوي فساد را بگير. عرضه نداري لااقل قيافه بگير. اينكه به ابالفضل مي‌گويند: حضرت عباس، چون عباس از عبوس است. ابالفضل(ع) نسبت به آدم‌هاي بد عبوس بود. لااقل تكيه نكنيم. لبخند نزنيم. دواتش را مركب نريزيم. چاقويش را تيز نكنيم. برايش كف نزنيم، سوت نكشيم، تشويقش نكنيم.
    داريم كه امام كاظم به يكي از يارانش گفت: تو آدم خوبي هستي، از شيعيان ما هستي. اما يك عيب داري، گفت: عيب من چيست؟ فرمود: شترهايت را به هارون الرشيد كرايه مي‌دهي. گفت: آقا براي حج كرايه دادم. هارون الرشيد ولو طاغوت است، ستمگر است، ظالم است. اما شترهاي مرا براي سفر حج كرايه كرد. فرمود: مي‌خواهي هارون‌الرشيد زنده بماند؟ از مكه برگردد كرايه‌ي تو را بدهد؟ گفت: بله، خوب زنده بماند كرايه‌ي ما را بدهد. فرمود: همين مقداري كه دوست داري يك جنايتكار زنده بماند، به همين مقدار تو گناهكار هستي. كه دوست داري يك جنايتكار زنده بماند.
    در حديث داريم كه اگر ظالمي دست در كيسه‌اش كرد به فقير پول بدهد، اگر اين فقير همين مقدار راضي باشد كه اين ظالم زنده بماند كه اين پول را بدهد، بعد بميرد همين يك ثانيه هم كه راضي هستي، همان مقدار هم گناه كردي. يك دقيقه نبايد ما راضي باشيم كه...
    در جلسه‌اي خلاف مي‌شود، بلند شو برو. اگر عده‌اي قمار مي‌كنند شما سر سفره‌ي قمار نشستي، ولو شما قمار نمي‌كني، شما تماشا مي‌كني. نشستن شما هم گناه است! حديث داريم در قيامت خوني مي‌چكد پيش سينه‌ي يك نفر، مي‌پرسد اين چيست؟ مي‌گويد: يك نفر را به ناحق كشتند، تو هم در يك قطره شريك هستي. در يك قطره شريك هستي.
    وظيفه‌ي ما در مقابل باطل چيست؟ به باطل كمك نكنيم. به باطل تكيه نكنيم. حق را با لباس باطل، باطل را با لباس حق نپوشيم. «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِل‏» (بقره/42) آيه‌هايش را هم بنويسم كه كسي اگر مي‌خواهد پاي تلويزيون آيه‌هايش را هم بنويسد، آيات را داشته باشد.
    1- «وَ لا تَرْكَنُوا» (هود/113) تكيه نكنيد، به چه كسي؟ «إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا» به كساني كه اهل ظلم هستند.
    2- به باطل تكيه نكنيد. «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» سوره‌ي كهف آيه‌ي 51 است.
    3- دوري از كتمان حق و خطر اشتباه حق و باطل
    3- «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِل‏» به باطل لباس حق نپوشانيد. يا حق را باطل جلوه ندهيد. باطل را حق جلوه ندهيد. يعني براي مردم كار را امر را مشتبه نكنيد.
    حق و باطل بايد شفاف باشد. الآن ما صدها ميليون مسيحي يك عقيده‌اي دارند كه خيالي است. صليب دارند. صليب يك چوب است مثل بعلاوه، اين آرم مسيحيت است. كه مي‌گويند: حضرت عيسي به دار آويخته شد. قرآن چه مي‌گويد؟ قرآن مي‌گويد: «وَ ما قَتَلُوه‏» (نساء/157) عيسي را نكشتند، «وَ ما صَلَبُوهُ» به صليب هم نكشيدند. يعني حضرت عيسي نه كشته شد و نه به دار آويخته شد. «وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُم‏» برايشان مشتبه شد. برايشان مشتبه شد. مثل اينكه من عربي حرف بزنم شما فكر كني قرآن مي‌خوانم. كاري نكنيد كه مشتبه شود.
    4- مسأله‌ي ديگر حق را كتمان نكنيد. البته در مواردي بايد كتمان كرد. حالا شما يك گناهي كردي، بگويي: نه، قرائتي گفت كتمان نكن. فهميدي ما چه كرديم؟ ما هم يك چنين غلطي كرديم. شما حق نداري گناه خودت را به كسي بگويي. اگر كسي گناه هم كرد حق ندارد گناهش را به كسي نقل كند. اما يك جايي هم حق را نبايد كتمان كرد. مي‌آيند با شما مشورت مي‌كنند، فلان دختر چطوري است؟ فلان پسر چطوري است؟ اينجا غيبت جايز است؟ بايد عيب‌هايش را بگويي. چون اگر عيبش را نگويي مي‌روند ازدواج مي‌كنند، بعد يك نسلي براي طول تاريخ زجر مي‌كشند و گرفتار مي‌شوند. «وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (بقره/42) حق را كتمان نكنيد. اين يك مورد.
    5- از حق سوء استفاده نكنيد. اين سوء استفاده از حق هميشه بوده است. خوارج شعارشان اين بود. «لا حكم الا لله» يعني كسي حق حكم ندارد جز خدا! اميرالمؤمنين فرمود: بله، «كَلِمَةُ حَقٍّ» حرف حق است. حرف را بايد خدا بزند. ولي «يُرَادُ بِهَا بَاطِل‏» (شرح نهج‌البلاغه/ج2/ص307) ممكن است كسي از حق استفاده‌ي باطل كند. معاويه قرآن سر نيزه كرد. قرآن حق است، اما هدفش از اين قرآن سر نيزه كردن، باطل بوده است.
    ما آدم‌هايي داريم از قيافه، از لباس، مگر شاه قرآن چاپ نكرد؟ آيت‌الله سعيدي را شهيد كرد، آيت‌الله غفاري را اينها را با شكنجه در زندان مي‌كشتند. آيت‌الله‌هاي ما زير شكنجه شهيد شوند، اما قرآن چاپ مي‌كرد. قرآن چاپ مي‌كرد! بعضي هستند ممكن است ايمان به حج هم نداشته باشند، اما براي اينكه دوستانشان مي‌گويند: تو چرا حج نرفتي؟ يك حج مي‌رود كه در دهان داروغه را بدوزد.
    سوء استفاده از حق، ما الآن داريم كه بعضي‌ها در خانه‌هايشان ممكن است روضه هم بخوانند اما واقعيتش كسي ياد امام حسين نيست. همفكرهاي سياسي خودش را مي‌خواهد ماه به ماه، هفته به هفته جمع كند، از آن طرف هم نمي‌خواهد بگويد: جلسه سياسي است. به اسم جلسه روضه، البته نه همه. خيلي‌ها هم هستند قصد قربت دارند. اما آدم‌هايي هم داريم كه غرضش از روضه سوء استفاده است. از حق سوء استفاده مي‌كند. «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِل‏»!
    4- ايستادن در برابر حق، ‌عامل سقوط در دنيا و آخرت
    6- با حق در نيفتيد. «مَنْ صَارَعَ الْحَقَّ صَرَعَهُ» (شرح نهج‌البلاغه/ج20/ص45) حضرت امير فرمود: با حق كشتي بگيري، زمين مي‌خوري. امام حسين با 72 نفر، يزيد هم با سي هزار نفر درگير شد. بالاخره يزيد لعنتي شد و محو شد، امام حسين ماندگار شد. موسي با برادرش دو نفر بودند، پيروز شدند. فرعون با دار و دسته‌اش غرق شدند. قرآن گفته حق پيروز است. «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» (اعراف/128)، «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏» (طه/132) الآن نگاه كنيد دنيا چه خبر شده است؟ تمام اين حكّام عرب، كه مثل فتيله‌ي چراغ در دست آمريكا بودند، به چه نكبتي گرفتار شدند، خود آمريكا و اروپا چه موج‌ها و فتنه‌هايي در كشورهايشان هست؟ قرآن چند بار وعده داده كه كره‌ي زمين در اختيار بندگان خدا خواهد افتاد. ابر قدرت‌ها هرچه مي‌خواهند انجام بدهند. «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» (انبياء/105) آيه‌ي قرآن است. وارث زمين «عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» بندگان صالح خدا هستند. خوبان مي‌آيند حكومت را به دست مي‌گيرند.
    امام خميني يك سرباز هم نداشت، شاه همه لشكري داشت. امام با دست تنهايي غالب شد بر او. يوسف يكي بود، برادرهايش يازده نفر بودند. يوسف بر يازده تا غالب شد. با حق در نيافتيد. نگو زور دارم. پول دارم. دلار دارم. ريال دارم. نفت دارم. قدرت دارم. رأي مردم را دارم، رأي مردم هم داشته باشي، باطل بگويي در يك لحظه... بني صدر مي‌گفت: من يازده ميليون رأي دارم. الآن بيست سال است چه زندگي دارد. با حق درگير نشويد.
    همه‌جا حق را بگوييد. بعضي‌ها هستند به ضعيف حق مي‌گويند، اما اگر قوي بود ديگر حق نمي‌گويند، مي‌گويند: ايشان مدير كل است، معاون وزير است، وزير است، رئيس جمهور است، آقا است، امام جمعه است، آيت‌الله است، كسي كه اهل حق است، حق را مي‌گويد. از كسي نترس. اينكه مي‌گويند: مؤمن آينه مؤمن است، مي‌گويند: آينه را وقتي مقابل خودت قرار بدهي، مي‌گويد: اينجا سياه است. نمي‌گويد: تو چه كسي هستي؟ هركس باش. بابا هركسي باش. اينجا سياه است! آينه راستش را مي‌گويد. به همه هم راست مي‌گويد. نمي‌گويد: حالا اگر فقير است، اينجا سياه است. اما اگر خوشگل است، اگر پست دارد، مي‌گويد: نه، نمي‌گويد: اينجا سياه است. هركس باشد مي‌گويد: اينجا سياه است. حق را بگوييد. به هركس مي‌خواهد باشد.
    در رضا و غضب، اصلاً حديث داريم بهترين جهاد اين است كه انسان نزد يك آدم سرشناس حق را بگويد. همينطور كه به بچه مي‌گويد: دروغ نگو، به بزرگ‌تر مي‌گويد: آقا دروغ نگو. يك وقت يك كسي مي‌گفت: فلاني هم مثل دكتر بهشتي مظلوم است. من به او گفتم: بله، به يكي از دوستانش، گفتم: بله، به او بگو فلاني هم مظلوم است. منتهي فرقش اين است كه دكتر بهشتي هم مجتهد بود، هم همه‌ي مجتهدها قبولش داشتند. اين كسي كه تو مي‌گويي: مظلوم است، نه مجتهد است، و نه هيچ مجتهدي اين را قبول دارد. همينطور كيلويي كه نمي‌شود، مردم مغز خر كه نخوردند. مي‌فهمند! ديكتاتوري با تفنگ كه نيست. اگر بگويد يك سليقه‌اي دارم اين سليقه‌ام را تحميل كنم، اين هم ديكتاتوري است. حرف ما بايد حجت خدا داشته باشد. حجت خدا اين است كه خدا به من گفته دنبال اين حرف برو. به من نگفته كه هرچه تو مي‌گويي من گوش بدهم. حرف‌هاي تو براي من حجت نيست. حالا قضا و قدر، دري به تخته خورده و تو يك كسي شده‌اي. وزير شدي، معاون ويزر شدي، نمي‌دانم وكيل شدي، سفير شدي، هركس شدي، معنايش اين نيست كه هرچه مي‌گويي درست مي‌گويي.
    منطق ما عقل و وحي است، با عقل و وحي حرف‌هاي شما را متر مي‌كنيم، نه طبق عقل است و نه طبق وحي. وقتي امام صادق مي‌گويد: حرف‌هاي مرا با قرآن متر كنيد، اگر يك چيزي ضد قرآن بود، گوش ندهيد. وقتي ما بايد حرف‌هاي امام صادق را با قرآن متر كنيم، حرف‌هاي شما را هم با قرآن متر مي‌كنيم. طبق قرآن كار شما غلط است.
    5- ترك تشريفات در ادارات و مراكز دولتي
    خيلي از مهمان‌هاي ما كه از ايران خارج مي‌روند، مي‌گويند: هتل پنج ستاره. مي‌گوييم: خوب ساده هم مي‌شود. مي‌گويد: اين در شأن ما نيست. مثلاً اگر من اينجا كه خوابيدم، هتل من آجري بود شأن من نيست. اگر پشت هتل سنگ مرمر بود شأن من است. آخر مرگ بر اين شأني كه با خشت مي‌رود و با آجر مي‌آيد. با آجر مي‌رود، با سنگ مرمر مي‌آيد. آخر اين چه شأني است براي خودمان درست كرديم؟ اين شأن‌ها ريشه‌اش كجاست؟ بله زندگي نبايد با ذلت و فقر و محروميت باشد، اما معنايش هم اين نيست كه زندگي ما اشرافي باشد. نه اشرافي، نه فقيرانه، حد وسط!
    در يكي از كشورها رفتم. هتل به قول امروزي‌ها چند ستاره براي ما گرفتند. به سفير گفتم: آقاي سفير، اين سفارتخانه با اين ساختمان مهم، هم قبله‌اش معلوم است، هم اينهايي كه در آن هستند شناخته شدند، هم مسلمان هستند، هم حفاظت دارد، هم تميز است، هم قشنگ است، خوب ما در همين اتاق مي‌خوابيم. گفت: آخر اينجا اتاق كار است. گفتم: اين اتاقي كه روزها كار است، شب كه خالي است. من يك پتو مي‌اندازم و اينجا مي‌خوابم. آخر شبي دويست، سيصد دلار با كم و زيادش مي‌خواهيد كرايه بدهيد. دويست هزار تومان هر يك خُرخُر من مي‌شود هجده هزار... گفت: آخر رسم نيست. گفتم: حالا رسمش كنيد.
    وقتي يك مهمان داريد. بله يكوقت يك گروهي مي‌آيند، هيأتي از ايران مي‌آيد خوب هيأت نمي‌شود در اتاق كار بخوابد. اما يك نفر شناخته شده است، خوب شناخته شده، آقا در اين اتاق بگير بخواب. آخر شأن ما، اين شأن از كجاست؟ ما در دنياي خيال هستيم. خودمان پوك هستيم، با كيف و ژست شأن درست مي‌كنيم. خبري نيست.
    تمام مسلمان‌ها مي‌گويند: «و اشهد ان محمداً» (صلوات حضار) آنوقت همين محمد سوار خر شد، روز فتح مكه. يك نفر گفت: آقا در شأن شما نيست. بيا پايين! بيا پايين! روز فتح مكه پيغمبر كسر شأنش نبود. حالا آقا رفته نمي‌دانم مي‌خواهد يك كار جزئي انجام دهد، شأنش... در شأن من نيست كه تالار كوچك بگيريد، بايد فلان تالار باشد. در شأن من نيست، در شأن من نيست، همينطور خودمان را مي‌سوزانيم. ادا هم درمي‌آوريم. حضرت عباسي بعضي از كفش‌هايي كه خانم‌ها مي‌پوشند شكنجه مي‌شوند. اينقدر پايه‌اش باريك است كه پايش چنين است. راه رفتن روي اين مهارت مي‌خواهد. بايد يك جايي دوره ديد. من اگر اين كفش‌ها را پا كنم، دقيقه‌ي اول مي‌افتم. يك دوره بايد ديد كه آدم با اين كفش‌ها نيافتد. اما مثلاً در دنياي خيال فكر مي‌كند كه اگر پاشنه‌ي كفشش ده سانت بود، مهم است. اگر هشت سانت بود كم مهم است. پنج سانت بود كمتر مهم است. دو سانت بود هيچي مهم نيست. آخر ارزشي كه با پاشنه‌ي كفش بالا برود، با پاشنه‌ي كفش پايين مي‌رود. آخر حضرت عباسي يك لحظه فكر كنيد. دلت به چه خوش است؟ مبتكر هستي؟ مخترع هستي؟ گره‌اي را باز كردي؟ دانشمند هستي؟ چه مشكلي را حل كردي؟ درازي پاشنه‌ي پا را دليل بر شخصيت مي‌داند. مرد ما هم اگر در فلان هتل بخوابد معلوم مي‌شود داراي شأن است. ما تا كي مثلاً الآن سي و چند سال است از انقلاب مي‌رود هنوز گرفتار چه چيزي هستيم؟
    طاووس در چاه هم برود طاووس است. گنجشك سر منار هم بنشيند، گنجشك است. اينطور نيست كه اگر گنجشك سر منار بنشيند، الله اكبر! گنجشك است. گنجشك است. هرچه مي‌خواهي بالا برو. طاووس هم طاووس است. چه؟ هرچه مي‌خواهد... امام حسين زير سم اسب بود، اما امام حسين بود. يزيد روي تخت شاهنشاهي بود اما يزيد بود. اينطور نيست كه حالا كه زير سم اسب هستيم... از اين فكرها بيرون بياييم. آنوقت مي‌دانيد چه خيرات و بركاتي را از دست مي‌دهيم؟
    اگر يك فرمانده نظامي يا انتظامي، سپاه، بسيج، ارتش، فرق نمي‌كند. نيروي دريايي، صحرايي، زميني، دريايي، هوايي، اگر هر سرهنگي با يكي از اين سربازها يك روز ناهار بخورد. خوب ناهار كه يكي است. بگوييم: آقا پسر بيا اينجا. امروز با هم دوتايي ناهار بخوريم. خوب بچه‌ي كجا هستي؟ احوالت چطور است؟ اين يك ربعي كه من با اين سرباز، سرهنگ با اين سرباز ناهار مي‌خورد، تا آخر عمر اين خاطره در ذهن اين سرباز مي‌ماند و لذا اين سرباز وقتي رفت بيرون داماد شد كارت عروسي براي سرهنگ مي‌فرستد. الآن هر صد هزار نفر سربازي كه بيرون مي‌روند، داماد مي‌شوند، هر هزار تا يك نفر براي مسئولين پادگان كارت دعوت مي‌فرستد؟
    6- قداست نام خدا و اولياي خدا
    ما اين شأن‌هايي كه براي خودمان درست كرديم، اين شأن‌ها را بايد شكست. اين شأن‌ها پايش به جايي بند نيست. بله بعضي از شأن‌ها حق است. نماز شأن دارد. قرآن شأن دارد. اسم الله است، اسم فاطمه است، اسم علي است، اين اسم‌ها را شما حق نداري به بدنت بچسباني مگر اينكه وضو داشته باشي. بعضي‌ها يك زنجيري را مثلاً يك اسم الله، حتي مثلاً لبيك يا حسين، بچه‌ي بسيجي است، حزب اللهي است، اما كلمه‌ي حسين به پيشاني‌اش چسبيده و اين آقا وضو ندارد. اين بسيجي دائماً در حال گناه است. حزب اللهي هم هست ولي دائماً گناه مي‌كند. امامان ما شأن دارند. اسمشان شأن دارد، خودشان شأن دارند. قرآن شأن دارد. اگر يك قرآني در يك چاه بدي افتاد، آن چاه را بايد درش را بست. يا بايد قرآن را به هر قيمتي است بيرون آورد.
    يك چيزهايي شأن دارد. مقدسات، خدا به مي‌گويد: «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً» (طه/12) كوه طور جاي مقدسي است. تو آمده‌اي تورات بگيري. كتاب آسماني بگيري، پس كفش‌هايت را دربياور. اينجا نزديك مكه است، لباس‌هايت را بكن لباس احرام بپوش. يك جاهايي شأن دارد و خدا تعيين كرده است. اما ما حق نداريم، خودمان براي خودمان شأن درست كنيم.
    مردم گفتند: الله اكبر، خميني رهبر! مردم به امام خميني رهبر گفتند. اما امام نيامد بگويد: مردم، از اين ساعت به بعد بايد به من رهبر بگوييد. شأن من رهبر است. قذافي خودش مي‌گفت: به من رهبر بگوييد. من بالاتر از رئيس جمهور هستم. يكوقت هم به او گفتند: ايران نمي‌آيي؟ گفت: به شرطي ايران مي‌آيم كه امام خميني فرودگاه بيايد. چون من رهبر هستم و او هم رهبر! قذافي خودش خودش را رهبر مي‌دانست، به چه ذلتي افتاد. امام خميني گفت: به من رهبر نگوييد من خدمتگزار هستم. خودش رهبري را از خودش جدا كرد، و رهبر دنيا شد. يعني الآن بخواهند يا نخواهند نفس ايران دنيا را تكان داده. يعني نفس ايران، سيد حسن نصر الله را تكان داد، باقي كشورها تكان خوردند، دنيا تكان خورد. كسي كه مي‌گويد: من رهبر نيستم، رهبر دنيا است. كسي كه مي‌گويد: من رهبر هستم، در خانه‌ي خودش هم قايم باشكي، پنهان مي‌شود! اينطور نيست. با پاشنه‌ي پا و با مدرك و با خانه و سنگ مرمر و تالار عروسي و... اشتباه مي‌كنيم.
    روزي كه در تلويزيون رفتم گفتند: آقاي قرائتي، علمي حرف بزن. اينطور كه حرف مي‌زني مي‌گويند: قرائتي عوامي است. آنوقت مقام علمي نداري. مثلاً نگو همينطور كه پيش مي‌رويم، بگو: در روند تكاملي تاريخ.... اوه... در روند تكاملي تاريخ، آنوقت علمي مي‌شود! گفتم: آقا تو بگو: در روند تكاملي تاريخ، من مي‌گويم: همينطور كه پيش مي‌رويم. آن آقا آمد و گفت و رفت و محو شد، ما الآن 32 سال است هستيم. اينطور نيست. يك نفر ديگر به من نصيحت مي‌كرد مي‌گفت كه: يك خرده در حرف‌هايت آب كن. تو سي تا سخنراني كني علمت تمام مي‌شود. مثلاً مي‌خواهي بگويي: اي مردم، بگو: اي مردم، كشاورز، روستايي، شهروند، كارمند، كارگر، خانه‌دار، بسيجي، ارتشي! خوب همه‌اش يعني اي مردم! چرا وقت مردم را مي‌گيري؟ گفت: آخر اگر آبش نكني ته مي‌كشد. گفتم: ته كه شد مي‌گويم: مردم ايران حرف‌هايم ته كشيد، خداحافظ! دنبال چه چيزي ما مي‌گرديم.
    يك كسي نزد من آمد همكار من باشد. اين عمامه‌اش شصت رده داشت. همينطور مثل دانه‌ي شانه. گفتم: چند دقيقه طول كشيد اين عمامه را پيچيدي؟ گفت: چهل دقيقه! گفتم: آدمي كه چهل دقيقه صرف نيم كيلو پنبه مي‌كند اين اصلاً به درد من نمي‌خورد. برو دنبال كارت! اينقدر به خودت ور مي‌روي. ما از درون پوك هستيم، به ظاهر ور مي‌رويم. روغن نباتي خودش هم مي‌داند چيست، مي‌گويد: طعم كرده دارد! طعم روغن كرمانشاهي دارد. هرچه تبليغ گُنده‌تر باشد، هرچه منار گنده‌تر باشد نماز بدتر مي‌شود. منار اگر آرام باشد، پشت بامش نماز مي‌خوانند. گنبدي كه شد ديگر كسي در آن نماز نمي‌خواند. «هرگز نخورد آب زميني كه بلند است»!
    يك خرده كوتاه بياييم. به واقعيت فكر كنيم. با خدا رفيق شويم. با حق رفيق شويم. اين دكورها و شأن‌ها و پرستيژ‌هاي كاذب را دور بريزيم، راحت مي‌شويم. راحت مي‌شويم. گير ما اين است كه خودمان در قالب خودمان گير كرديم. گير شرق نيستيم، گير غرب نيستيم، و حالا ديگر گير خودمان افتاديم. آداب ما، رسوم ما، شأن ما، من دخترم ليسانس است به يك ديپلم بدهم؟ تا فوق ليسانس نيايد نمي‌دهم. دخترش 34 سال شده منتظر فوق ليسانس است. بابا ديپلم پسر خوبي بود خوب به او بده. نه! در شأن من نيست. هيچي خوب بايست! بايست تا در شأن تو پيدا شود. اگر يك پسري آمد، شكلش، سلامتي‌اش، اخلاقش، ايمانش خوب بود، بده. آخر او محله‌ي پايين مي‌نشيند، ما محله‌ي بالا. او ژيان سوار مي‌شود و ما بنز سوار مي‌شويم. او روي موكت نشسته، ما روي قالي مي‌نشينيم. مگر ازدواج موكت و قالي است؟ مگر ازدواج بنز و ژيان است؟ ازدواج آدم‌ها، اگر آدم‌ها به هم مي‌خورند ديگر باقي‌اش را گير ندهيد.
    خدايا تا حالا هرچه از حق جدا شديم، ببخش و بيامرز. اين مقداري كه از عمر ما مانده از الآن تا ابد آن و كمتر از آني ما را از حق جدا نكن. فكر حق، نگاه حق، حرف حق، غذاي حق، رابطه‌ي حق، قهر حق، صلح حق، آخر بعضي‌ جاها هم به حق بايد قهر كرد. اين فاسد است، من با او رفيق شوم من هم فاسد مي‌شوم. حق اين است كه فاصله بگيريد، قهر كنيد. همه‌ي كارهاي ما را حق قرار بده.
    «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
    منبع +سوالات با جایزه از این متن

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 16 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93048



    موضوع بحث: وظيفه ما در برابر حق و باطل
    تاريخ پخش:1390/10/1
    عناوین سخنرانی
    1- دوري از كارهاي باطل در خانواده و جامعه
    2- ترك مجالس گناه و اعراض از گنهكار
    3- دوري از كتمان حق و خطر اشتباه حق و باطل
    4- ايستادن در برابر حق، ‌عامل سقوط در دنيا و آخرت
    5- ترك تشريفات در ادارات و مراكز دولتي
    6- قداست نام خدا و اولياي خدا
    بسم الله الرحمن الرحيم
    «الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»

    بحث ما در يك جلسه حق و باطل بود، اين جلسه هم ادامه‌ي همان بحث است. ممكن است بعضي از بيننده‌ها جلسه‌ي قبل را نشنيده باشند، فهرستش اين بود كه همه‌ي مردم كار مي‌كنند، همه‌ي مردم غذا مي‌خورند، يكي غذايي كه مي‌خورد حق است، يكي غذايي كه مي‌خورد باطل است. همه‌ي مردم حرف مي‌زنند، يكي آنچه كه مي‌گويد حق مي‌گويد، يكي حرف‌هايش باطل است. همه‌ي مردم لباس دارند. يكي لباسي كه پوشيده حق است. يكي لباسي كه پوشيده باطل است. يعني ارزش كارها به حق و باطل بودن است وگرنه خيلي از مردم صبح كه از خواب بلند مي‌شوند دنبال كار مي‌روند. يا درس مي‌خوانند، يا كار مي‌كنند، يا در نيروهاي مسلح هستند، يا در اداره هستند، كارگر هستند، كارمند هستند، هركسي يك كاري مي‌كند، منتهي بعضي از كارها حق است و بعضي از كارها باطل است. و واي به حال كسي كه عمرش را بگذارد بعد آخر عمر بفهمد عجب، كل عمرش را در راه باطل بوده است. پولي كه جمع كرده باطل بوده، عمرش را در راه بطالت گذرانده، باطل بوده، پيرو حق نبوده. اين قسمت اول حرفم بود.
    بعد گفتيم حق چيست؟ گفتيم هرچيزي كه خدا گفته و پيغمبر گفته و اهل بيت گفته حق است. هرچيزي را كه عقل مي‌گويد، علم مي‌گويد حق است. عقل و علم و وحي اينها حق است. اين بحثهاي گذشته است. بعد حالا وظيفه‌ي ما در برابر حق و باطل چيست، جلسه‌ي امروز اين را مي‌خواهيم بگوييم.
    1- دوري از كارهاي باطل در خانواده و جامعه
    بسم الله الرحمن الرحيم، موضوع بحث ما وظيفه‌ي ما در برابر حق و باطل:
    1- به باطل كمك نكنيم. مهريه‌ي كم حق است. مهريه‌ي زياد خوب نيست. حالا نمي‌گويم باطل است ولي خوب نيست. لااقل شما در مهريه مثل ديگران نباش. شما نرخ را پايين بياور. ورزش مقداري‌اش حق است، بيش از اين باطل است. به مقدار سلامتي‌ات ورزش كن، اما اگر مي‌خواهي عمرت را فداي ورزش كني، قيامت گير هستي. شما خلق نشدي براي اينكه تمام عمرت را فداي ورزش كني.
    بعضي چيزها يك مقداري‌اش حق است. مثلاً غذا خوردن حق است. اما پرخوري باطل است. كمك ظالم نكنيم. «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» (كهف/51) «عَضُد» يعني بازو. «وَ ما كُنْتُ» من نيستم، «مُتَّخِذَ» يعني بگيرم. «الْمُضِلِّينَ» يعني منحرفين را، «عَضُداً» يعني بازو. يعني من منحرفين را بازوي خودم قرار نمي‌دهم. مي‌خواهم رئيس جمهور، يا شوراي شهر، يا نماينده‌ي مجلس شوم، حاضر نيستم از هر آدمي كمك بگيرم. من اين پول را براي انتخابات نمي‌گيرم. پول، پول باطل است. تو امروز ستاد انتخاباتي براي من مي‌زني، فردا هم مي‌خواهي به يك نحوي من وامدار شما شوم، كمكت كنم.
    2- به باطل تكيه نكنيم. نگو: من پسرعمو دارم، صدايش مي‌زنم، در دهانت مي‌زند. من به فلاني مي‌گويم پدرت را درمي‌آورد. من به فلان‌جا... به باطل تكيه نكنيد.
    عده‌اي از يهودي‌ها به پيغمبر گفتند: اجازه بده ما در جبهه به شما كمك كنيم. پيغمبر فرمود: من براي پيشرفت اسلام از يهودي كمك نمي‌گيرم. در تاريخ آمده پيغمبر در طائف بود، سنگ به طرفش پرتاب كردند، يعني بچه‌ها يا بزرگ‌ها سنگ مي‌انداختند. پيغمبر عزيز ما از مكه و طائف بيرون رفت. در بيابان يك باغي بود. به ديوار تكيه داد. خوب خسته، تشنه، دويده، سنگ خورده، براي استراحت نشست و يكي از در باغ بيرون آمد. حضرت فرمود: اين باغ چه كسي است كه من به آن تكيه دادم؟ گفتند: باغ فلان يهودي! حضرت خواست بلند شود ديد حال ندارد. همينطور كه نشسته بود خودش را كشيد، كشيد و كشيد و يك چند متري رفت، يك درخت بود. تكيه به درخت داد. فرمود: مسلمان به ديوار يهودي تكيه نمي‌دهد. به باطل تكيه نكنيم.
    2- ترك مجالس گناه و اعراض از گنهكار
    از كسي كه درآمدش حرام است وام نگيريد. باطل را تشويق نكنيد. يك كسي كه منحرف است، به او لبخند بزني، لبخند شما هم كمك گناه او است. ما در روايات داريم يك كسي كه خلافكار است، اگر هم عرضه نداري نهي از منكر كني، «بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّةٍ» (كافي/ج5/ص58) «مُكفَهِرَّةٍ» يعني عبوس كن. حالا آمدند در دكانت جنس بخرد ولي اين وضعش خراب است. هان! حال شما خوب است. براي چه به او لبخند مي‌زني؟ اگر عرضه داري جلوي فساد را بگير. عرضه نداري لااقل قيافه بگير. اينكه به ابالفضل مي‌گويند: حضرت عباس، چون عباس از عبوس است. ابالفضل(ع) نسبت به آدم‌هاي بد عبوس بود. لااقل تكيه نكنيم. لبخند نزنيم. دواتش را مركب نريزيم. چاقويش را تيز نكنيم. برايش كف نزنيم، سوت نكشيم، تشويقش نكنيم.
    داريم كه امام كاظم به يكي از يارانش گفت: تو آدم خوبي هستي، از شيعيان ما هستي. اما يك عيب داري، گفت: عيب من چيست؟ فرمود: شترهايت را به هارون الرشيد كرايه مي‌دهي. گفت: آقا براي حج كرايه دادم. هارون الرشيد ولو طاغوت است، ستمگر است، ظالم است. اما شترهاي مرا براي سفر حج كرايه كرد. فرمود: مي‌خواهي هارون‌الرشيد زنده بماند؟ از مكه برگردد كرايه‌ي تو را بدهد؟ گفت: بله، خوب زنده بماند كرايه‌ي ما را بدهد. فرمود: همين مقداري كه دوست داري يك جنايتكار زنده بماند، به همين مقدار تو گناهكار هستي. كه دوست داري يك جنايتكار زنده بماند.
    در حديث داريم كه اگر ظالمي دست در كيسه‌اش كرد به فقير پول بدهد، اگر اين فقير همين مقدار راضي باشد كه اين ظالم زنده بماند كه اين پول را بدهد، بعد بميرد همين يك ثانيه هم كه راضي هستي، همان مقدار هم گناه كردي. يك دقيقه نبايد ما راضي باشيم كه...
    در جلسه‌اي خلاف مي‌شود، بلند شو برو. اگر عده‌اي قمار مي‌كنند شما سر سفره‌ي قمار نشستي، ولو شما قمار نمي‌كني، شما تماشا مي‌كني. نشستن شما هم گناه است! حديث داريم در قيامت خوني مي‌چكد پيش سينه‌ي يك نفر، مي‌پرسد اين چيست؟ مي‌گويد: يك نفر را به ناحق كشتند، تو هم در يك قطره شريك هستي. در يك قطره شريك هستي.
    وظيفه‌ي ما در مقابل باطل چيست؟ به باطل كمك نكنيم. به باطل تكيه نكنيم. حق را با لباس باطل، باطل را با لباس حق نپوشيم. «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِل‏» (بقره/42) آيه‌هايش را هم بنويسم كه كسي اگر مي‌خواهد پاي تلويزيون آيه‌هايش را هم بنويسد، آيات را داشته باشد.
    1- «وَ لا تَرْكَنُوا» (هود/113) تكيه نكنيد، به چه كسي؟ «إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا» به كساني كه اهل ظلم هستند.
    2- به باطل تكيه نكنيد. «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» سوره‌ي كهف آيه‌ي 51 است.
    3- دوري از كتمان حق و خطر اشتباه حق و باطل
    3- «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِل‏» به باطل لباس حق نپوشانيد. يا حق را باطل جلوه ندهيد. باطل را حق جلوه ندهيد. يعني براي مردم كار را امر را مشتبه نكنيد.
    حق و باطل بايد شفاف باشد. الآن ما صدها ميليون مسيحي يك عقيده‌اي دارند كه خيالي است. صليب دارند. صليب يك چوب است مثل بعلاوه، اين آرم مسيحيت است. كه مي‌گويند: حضرت عيسي به دار آويخته شد. قرآن چه مي‌گويد؟ قرآن مي‌گويد: «وَ ما قَتَلُوه‏» (نساء/157) عيسي را نكشتند، «وَ ما صَلَبُوهُ» به صليب هم نكشيدند. يعني حضرت عيسي نه كشته شد و نه به دار آويخته شد. «وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُم‏» برايشان مشتبه شد. برايشان مشتبه شد. مثل اينكه من عربي حرف بزنم شما فكر كني قرآن مي‌خوانم. كاري نكنيد كه مشتبه شود.
    4- مسأله‌ي ديگر حق را كتمان نكنيد. البته در مواردي بايد كتمان كرد. حالا شما يك گناهي كردي، بگويي: نه، قرائتي گفت كتمان نكن. فهميدي ما چه كرديم؟ ما هم يك چنين غلطي كرديم. شما حق نداري گناه خودت را به كسي بگويي. اگر كسي گناه هم كرد حق ندارد گناهش را به كسي نقل كند. اما يك جايي هم حق را نبايد كتمان كرد. مي‌آيند با شما مشورت مي‌كنند، فلان دختر چطوري است؟ فلان پسر چطوري است؟ اينجا غيبت جايز است؟ بايد عيب‌هايش را بگويي. چون اگر عيبش را نگويي مي‌روند ازدواج مي‌كنند، بعد يك نسلي براي طول تاريخ زجر مي‌كشند و گرفتار مي‌شوند. «وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (بقره/42) حق را كتمان نكنيد. اين يك مورد.
    5- از حق سوء استفاده نكنيد. اين سوء استفاده از حق هميشه بوده است. خوارج شعارشان اين بود. «لا حكم الا لله» يعني كسي حق حكم ندارد جز خدا! اميرالمؤمنين فرمود: بله، «كَلِمَةُ حَقٍّ» حرف حق است. حرف را بايد خدا بزند. ولي «يُرَادُ بِهَا بَاطِل‏» (شرح نهج‌البلاغه/ج2/ص307) ممكن است كسي از حق استفاده‌ي باطل كند. معاويه قرآن سر نيزه كرد. قرآن حق است، اما هدفش از اين قرآن سر نيزه كردن، باطل بوده است.
    ما آدم‌هايي داريم از قيافه، از لباس، مگر شاه قرآن چاپ نكرد؟ آيت‌الله سعيدي را شهيد كرد، آيت‌الله غفاري را اينها را با شكنجه در زندان مي‌كشتند. آيت‌الله‌هاي ما زير شكنجه شهيد شوند، اما قرآن چاپ مي‌كرد. قرآن چاپ مي‌كرد! بعضي هستند ممكن است ايمان به حج هم نداشته باشند، اما براي اينكه دوستانشان مي‌گويند: تو چرا حج نرفتي؟ يك حج مي‌رود كه در دهان داروغه را بدوزد.
    سوء استفاده از حق، ما الآن داريم كه بعضي‌ها در خانه‌هايشان ممكن است روضه هم بخوانند اما واقعيتش كسي ياد امام حسين نيست. همفكرهاي سياسي خودش را مي‌خواهد ماه به ماه، هفته به هفته جمع كند، از آن طرف هم نمي‌خواهد بگويد: جلسه سياسي است. به اسم جلسه روضه، البته نه همه. خيلي‌ها هم هستند قصد قربت دارند. اما آدم‌هايي هم داريم كه غرضش از روضه سوء استفاده است. از حق سوء استفاده مي‌كند. «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِل‏»!
    4- ايستادن در برابر حق، ‌عامل سقوط در دنيا و آخرت
    6- با حق در نيفتيد. «مَنْ صَارَعَ الْحَقَّ صَرَعَهُ» (شرح نهج‌البلاغه/ج20/ص45) حضرت امير فرمود: با حق كشتي بگيري، زمين مي‌خوري. امام حسين با 72 نفر، يزيد هم با سي هزار نفر درگير شد. بالاخره يزيد لعنتي شد و محو شد، امام حسين ماندگار شد. موسي با برادرش دو نفر بودند، پيروز شدند. فرعون با دار و دسته‌اش غرق شدند. قرآن گفته حق پيروز است. «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» (اعراف/128)، «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏» (طه/132) الآن نگاه كنيد دنيا چه خبر شده است؟ تمام اين حكّام عرب، كه مثل فتيله‌ي چراغ در دست آمريكا بودند، به چه نكبتي گرفتار شدند، خود آمريكا و اروپا چه موج‌ها و فتنه‌هايي در كشورهايشان هست؟ قرآن چند بار وعده داده كه كره‌ي زمين در اختيار بندگان خدا خواهد افتاد. ابر قدرت‌ها هرچه مي‌خواهند انجام بدهند. «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» (انبياء/105) آيه‌ي قرآن است. وارث زمين «عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» بندگان صالح خدا هستند. خوبان مي‌آيند حكومت را به دست مي‌گيرند.
    امام خميني يك سرباز هم نداشت، شاه همه لشكري داشت. امام با دست تنهايي غالب شد بر او. يوسف يكي بود، برادرهايش يازده نفر بودند. يوسف بر يازده تا غالب شد. با حق در نيافتيد. نگو زور دارم. پول دارم. دلار دارم. ريال دارم. نفت دارم. قدرت دارم. رأي مردم را دارم، رأي مردم هم داشته باشي، باطل بگويي در يك لحظه... بني صدر مي‌گفت: من يازده ميليون رأي دارم. الآن بيست سال است چه زندگي دارد. با حق درگير نشويد.
    همه‌جا حق را بگوييد. بعضي‌ها هستند به ضعيف حق مي‌گويند، اما اگر قوي بود ديگر حق نمي‌گويند، مي‌گويند: ايشان مدير كل است، معاون وزير است، وزير است، رئيس جمهور است، آقا است، امام جمعه است، آيت‌الله است، كسي كه اهل حق است، حق را مي‌گويد. از كسي نترس. اينكه مي‌گويند: مؤمن آينه مؤمن است، مي‌گويند: آينه را وقتي مقابل خودت قرار بدهي، مي‌گويد: اينجا سياه است. نمي‌گويد: تو چه كسي هستي؟ هركس باش. بابا هركسي باش. اينجا سياه است! آينه راستش را مي‌گويد. به همه هم راست مي‌گويد. نمي‌گويد: حالا اگر فقير است، اينجا سياه است. اما اگر خوشگل است، اگر پست دارد، مي‌گويد: نه، نمي‌گويد: اينجا سياه است. هركس باشد مي‌گويد: اينجا سياه است. حق را بگوييد. به هركس مي‌خواهد باشد.
    در رضا و غضب، اصلاً حديث داريم بهترين جهاد اين است كه انسان نزد يك آدم سرشناس حق را بگويد. همينطور كه به بچه مي‌گويد: دروغ نگو، به بزرگ‌تر مي‌گويد: آقا دروغ نگو. يك وقت يك كسي مي‌گفت: فلاني هم مثل دكتر بهشتي مظلوم است. من به او گفتم: بله، به يكي از دوستانش، گفتم: بله، به او بگو فلاني هم مظلوم است. منتهي فرقش اين است كه دكتر بهشتي هم مجتهد بود، هم همه‌ي مجتهدها قبولش داشتند. اين كسي كه تو مي‌گويي: مظلوم است، نه مجتهد است، و نه هيچ مجتهدي اين را قبول دارد. همينطور كيلويي كه نمي‌شود، مردم مغز خر كه نخوردند. مي‌فهمند! ديكتاتوري با تفنگ كه نيست. اگر بگويد يك سليقه‌اي دارم اين سليقه‌ام را تحميل كنم، اين هم ديكتاتوري است. حرف ما بايد حجت خدا داشته باشد. حجت خدا اين است كه خدا به من گفته دنبال اين حرف برو. به من نگفته كه هرچه تو مي‌گويي من گوش بدهم. حرف‌هاي تو براي من حجت نيست. حالا قضا و قدر، دري به تخته خورده و تو يك كسي شده‌اي. وزير شدي، معاون ويزر شدي، نمي‌دانم وكيل شدي، سفير شدي، هركس شدي، معنايش اين نيست كه هرچه مي‌گويي درست مي‌گويي.
    منطق ما عقل و وحي است، با عقل و وحي حرف‌هاي شما را متر مي‌كنيم، نه طبق عقل است و نه طبق وحي. وقتي امام صادق مي‌گويد: حرف‌هاي مرا با قرآن متر كنيد، اگر يك چيزي ضد قرآن بود، گوش ندهيد. وقتي ما بايد حرف‌هاي امام صادق را با قرآن متر كنيم، حرف‌هاي شما را هم با قرآن متر مي‌كنيم. طبق قرآن كار شما غلط است.
    5- ترك تشريفات در ادارات و مراكز دولتي
    خيلي از مهمان‌هاي ما كه از ايران خارج مي‌روند، مي‌گويند: هتل پنج ستاره. مي‌گوييم: خوب ساده هم مي‌شود. مي‌گويد: اين در شأن ما نيست. مثلاً اگر من اينجا كه خوابيدم، هتل من آجري بود شأن من نيست. اگر پشت هتل سنگ مرمر بود شأن من است. آخر مرگ بر اين شأني كه با خشت مي‌رود و با آجر مي‌آيد. با آجر مي‌رود، با سنگ مرمر مي‌آيد. آخر اين چه شأني است براي خودمان درست كرديم؟ اين شأن‌ها ريشه‌اش كجاست؟ بله زندگي نبايد با ذلت و فقر و محروميت باشد، اما معنايش هم اين نيست كه زندگي ما اشرافي باشد. نه اشرافي، نه فقيرانه، حد وسط!
    در يكي از كشورها رفتم. هتل به قول امروزي‌ها چند ستاره براي ما گرفتند. به سفير گفتم: آقاي سفير، اين سفارتخانه با اين ساختمان مهم، هم قبله‌اش معلوم است، هم اينهايي كه در آن هستند شناخته شدند، هم مسلمان هستند، هم حفاظت دارد، هم تميز است، هم قشنگ است، خوب ما در همين اتاق مي‌خوابيم. گفت: آخر اينجا اتاق كار است. گفتم: اين اتاقي كه روزها كار است، شب كه خالي است. من يك پتو مي‌اندازم و اينجا مي‌خوابم. آخر شبي دويست، سيصد دلار با كم و زيادش مي‌خواهيد كرايه بدهيد. دويست هزار تومان هر يك خُرخُر من مي‌شود هجده هزار... گفت: آخر رسم نيست. گفتم: حالا رسمش كنيد.
    وقتي يك مهمان داريد. بله يكوقت يك گروهي مي‌آيند، هيأتي از ايران مي‌آيد خوب هيأت نمي‌شود در اتاق كار بخوابد. اما يك نفر شناخته شده است، خوب شناخته شده، آقا در اين اتاق بگير بخواب. آخر شأن ما، اين شأن از كجاست؟ ما در دنياي خيال هستيم. خودمان پوك هستيم، با كيف و ژست شأن درست مي‌كنيم. خبري نيست.
    تمام مسلمان‌ها مي‌گويند: «و اشهد ان محمداً» (صلوات حضار) آنوقت همين محمد سوار خر شد، روز فتح مكه. يك نفر گفت: آقا در شأن شما نيست. بيا پايين! بيا پايين! روز فتح مكه پيغمبر كسر شأنش نبود. حالا آقا رفته نمي‌دانم مي‌خواهد يك كار جزئي انجام دهد، شأنش... در شأن من نيست كه تالار كوچك بگيريد، بايد فلان تالار باشد. در شأن من نيست، در شأن من نيست، همينطور خودمان را مي‌سوزانيم. ادا هم درمي‌آوريم. حضرت عباسي بعضي از كفش‌هايي كه خانم‌ها مي‌پوشند شكنجه مي‌شوند. اينقدر پايه‌اش باريك است كه پايش چنين است. راه رفتن روي اين مهارت مي‌خواهد. بايد يك جايي دوره ديد. من اگر اين كفش‌ها را پا كنم، دقيقه‌ي اول مي‌افتم. يك دوره بايد ديد كه آدم با اين كفش‌ها نيافتد. اما مثلاً در دنياي خيال فكر مي‌كند كه اگر پاشنه‌ي كفشش ده سانت بود، مهم است. اگر هشت سانت بود كم مهم است. پنج سانت بود كمتر مهم است. دو سانت بود هيچي مهم نيست. آخر ارزشي كه با پاشنه‌ي كفش بالا برود، با پاشنه‌ي كفش پايين مي‌رود. آخر حضرت عباسي يك لحظه فكر كنيد. دلت به چه خوش است؟ مبتكر هستي؟ مخترع هستي؟ گره‌اي را باز كردي؟ دانشمند هستي؟ چه مشكلي را حل كردي؟ درازي پاشنه‌ي پا را دليل بر شخصيت مي‌داند. مرد ما هم اگر در فلان هتل بخوابد معلوم مي‌شود داراي شأن است. ما تا كي مثلاً الآن سي و چند سال است از انقلاب مي‌رود هنوز گرفتار چه چيزي هستيم؟
    طاووس در چاه هم برود طاووس است. گنجشك سر منار هم بنشيند، گنجشك است. اينطور نيست كه اگر گنجشك سر منار بنشيند، الله اكبر! گنجشك است. گنجشك است. هرچه مي‌خواهي بالا برو. طاووس هم طاووس است. چه؟ هرچه مي‌خواهد... امام حسين زير سم اسب بود، اما امام حسين بود. يزيد روي تخت شاهنشاهي بود اما يزيد بود. اينطور نيست كه حالا كه زير سم اسب هستيم... از اين فكرها بيرون بياييم. آنوقت مي‌دانيد چه خيرات و بركاتي را از دست مي‌دهيم؟
    اگر يك فرمانده نظامي يا انتظامي، سپاه، بسيج، ارتش، فرق نمي‌كند. نيروي دريايي، صحرايي، زميني، دريايي، هوايي، اگر هر سرهنگي با يكي از اين سربازها يك روز ناهار بخورد. خوب ناهار كه يكي است. بگوييم: آقا پسر بيا اينجا. امروز با هم دوتايي ناهار بخوريم. خوب بچه‌ي كجا هستي؟ احوالت چطور است؟ اين يك ربعي كه من با اين سرباز، سرهنگ با اين سرباز ناهار مي‌خورد، تا آخر عمر اين خاطره در ذهن اين سرباز مي‌ماند و لذا اين سرباز وقتي رفت بيرون داماد شد كارت عروسي براي سرهنگ مي‌فرستد. الآن هر صد هزار نفر سربازي كه بيرون مي‌روند، داماد مي‌شوند، هر هزار تا يك نفر براي مسئولين پادگان كارت دعوت مي‌فرستد؟
    6- قداست نام خدا و اولياي خدا
    ما اين شأن‌هايي كه براي خودمان درست كرديم، اين شأن‌ها را بايد شكست. اين شأن‌ها پايش به جايي بند نيست. بله بعضي از شأن‌ها حق است. نماز شأن دارد. قرآن شأن دارد. اسم الله است، اسم فاطمه است، اسم علي است، اين اسم‌ها را شما حق نداري به بدنت بچسباني مگر اينكه وضو داشته باشي. بعضي‌ها يك زنجيري را مثلاً يك اسم الله، حتي مثلاً لبيك يا حسين، بچه‌ي بسيجي است، حزب اللهي است، اما كلمه‌ي حسين به پيشاني‌اش چسبيده و اين آقا وضو ندارد. اين بسيجي دائماً در حال گناه است. حزب اللهي هم هست ولي دائماً گناه مي‌كند. امامان ما شأن دارند. اسمشان شأن دارد، خودشان شأن دارند. قرآن شأن دارد. اگر يك قرآني در يك چاه بدي افتاد، آن چاه را بايد درش را بست. يا بايد قرآن را به هر قيمتي است بيرون آورد.
    يك چيزهايي شأن دارد. مقدسات، خدا به مي‌گويد: «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً» (طه/12) كوه طور جاي مقدسي است. تو آمده‌اي تورات بگيري. كتاب آسماني بگيري، پس كفش‌هايت را دربياور. اينجا نزديك مكه است، لباس‌هايت را بكن لباس احرام بپوش. يك جاهايي شأن دارد و خدا تعيين كرده است. اما ما حق نداريم، خودمان براي خودمان شأن درست كنيم.
    مردم گفتند: الله اكبر، خميني رهبر! مردم به امام خميني رهبر گفتند. اما امام نيامد بگويد: مردم، از اين ساعت به بعد بايد به من رهبر بگوييد. شأن من رهبر است. قذافي خودش مي‌گفت: به من رهبر بگوييد. من بالاتر از رئيس جمهور هستم. يكوقت هم به او گفتند: ايران نمي‌آيي؟ گفت: به شرطي ايران مي‌آيم كه امام خميني فرودگاه بيايد. چون من رهبر هستم و او هم رهبر! قذافي خودش خودش را رهبر مي‌دانست، به چه ذلتي افتاد. امام خميني گفت: به من رهبر نگوييد من خدمتگزار هستم. خودش رهبري را از خودش جدا كرد، و رهبر دنيا شد. يعني الآن بخواهند يا نخواهند نفس ايران دنيا را تكان داده. يعني نفس ايران، سيد حسن نصر الله را تكان داد، باقي كشورها تكان خوردند، دنيا تكان خورد. كسي كه مي‌گويد: من رهبر نيستم، رهبر دنيا است. كسي كه مي‌گويد: من رهبر هستم، در خانه‌ي خودش هم قايم باشكي، پنهان مي‌شود! اينطور نيست. با پاشنه‌ي پا و با مدرك و با خانه و سنگ مرمر و تالار عروسي و... اشتباه مي‌كنيم.
    روزي كه در تلويزيون رفتم گفتند: آقاي قرائتي، علمي حرف بزن. اينطور كه حرف مي‌زني مي‌گويند: قرائتي عوامي است. آنوقت مقام علمي نداري. مثلاً نگو همينطور كه پيش مي‌رويم، بگو: در روند تكاملي تاريخ.... اوه... در روند تكاملي تاريخ، آنوقت علمي مي‌شود! گفتم: آقا تو بگو: در روند تكاملي تاريخ، من مي‌گويم: همينطور كه پيش مي‌رويم. آن آقا آمد و گفت و رفت و محو شد، ما الآن 32 سال است هستيم. اينطور نيست. يك نفر ديگر به من نصيحت مي‌كرد مي‌گفت كه: يك خرده در حرف‌هايت آب كن. تو سي تا سخنراني كني علمت تمام مي‌شود. مثلاً مي‌خواهي بگويي: اي مردم، بگو: اي مردم، كشاورز، روستايي، شهروند، كارمند، كارگر، خانه‌دار، بسيجي، ارتشي! خوب همه‌اش يعني اي مردم! چرا وقت مردم را مي‌گيري؟ گفت: آخر اگر آبش نكني ته مي‌كشد. گفتم: ته كه شد مي‌گويم: مردم ايران حرف‌هايم ته كشيد، خداحافظ! دنبال چه چيزي ما مي‌گرديم.
    يك كسي نزد من آمد همكار من باشد. اين عمامه‌اش شصت رده داشت. همينطور مثل دانه‌ي شانه. گفتم: چند دقيقه طول كشيد اين عمامه را پيچيدي؟ گفت: چهل دقيقه! گفتم: آدمي كه چهل دقيقه صرف نيم كيلو پنبه مي‌كند اين اصلاً به درد من نمي‌خورد. برو دنبال كارت! اينقدر به خودت ور مي‌روي. ما از درون پوك هستيم، به ظاهر ور مي‌رويم. روغن نباتي خودش هم مي‌داند چيست، مي‌گويد: طعم كرده دارد! طعم روغن كرمانشاهي دارد. هرچه تبليغ گُنده‌تر باشد، هرچه منار گنده‌تر باشد نماز بدتر مي‌شود. منار اگر آرام باشد، پشت بامش نماز مي‌خوانند. گنبدي كه شد ديگر كسي در آن نماز نمي‌خواند. «هرگز نخورد آب زميني كه بلند است»!
    يك خرده كوتاه بياييم. به واقعيت فكر كنيم. با خدا رفيق شويم. با حق رفيق شويم. اين دكورها و شأن‌ها و پرستيژ‌هاي كاذب را دور بريزيم، راحت مي‌شويم. راحت مي‌شويم. گير ما اين است كه خودمان در قالب خودمان گير كرديم. گير شرق نيستيم، گير غرب نيستيم، و حالا ديگر گير خودمان افتاديم. آداب ما، رسوم ما، شأن ما، من دخترم ليسانس است به يك ديپلم بدهم؟ تا فوق ليسانس نيايد نمي‌دهم. دخترش 34 سال شده منتظر فوق ليسانس است. بابا ديپلم پسر خوبي بود خوب به او بده. نه! در شأن من نيست. هيچي خوب بايست! بايست تا در شأن تو پيدا شود. اگر يك پسري آمد، شكلش، سلامتي‌اش، اخلاقش، ايمانش خوب بود، بده. آخر او محله‌ي پايين مي‌نشيند، ما محله‌ي بالا. او ژيان سوار مي‌شود و ما بنز سوار مي‌شويم. او روي موكت نشسته، ما روي قالي مي‌نشينيم. مگر ازدواج موكت و قالي است؟ مگر ازدواج بنز و ژيان است؟ ازدواج آدم‌ها، اگر آدم‌ها به هم مي‌خورند ديگر باقي‌اش را گير ندهيد.
    خدايا تا حالا هرچه از حق جدا شديم، ببخش و بيامرز. اين مقداري كه از عمر ما مانده از الآن تا ابد آن و كمتر از آني ما را از حق جدا نكن. فكر حق، نگاه حق، حرف حق، غذاي حق، رابطه‌ي حق، قهر حق، صلح حق، آخر بعضي‌ جاها هم به حق بايد قهر كرد. اين فاسد است، من با او رفيق شوم من هم فاسد مي‌شوم. حق اين است كه فاصله بگيريد، قهر كنيد. همه‌ي كارهاي ما را حق قرار بده.
    «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
    منبع +سوالات با جایزه از این متن

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود