جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: معنی آدم ها

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    ادبیات گیاهان
    نوشته
    85
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    749

    معنی آدم ها




    بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و
    بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..
    بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬بعضی جلد ضخیم،
    بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند.
    بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و
    بعضی با کاغذ خارجی.
    بعضی آدمها تر جمه شده اند و
    بعضی تفسیر می شوند.
    بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و
    بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند.
    بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه وسفیداند و
    بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.
    بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند.
    بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.
    بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.
    بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت.
    بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و
    بعضی را توی کیف.
    بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند.
    بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی ها معلومات عمومی.
    بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و
    بعضی از آدمها غلط های چاپی فراوان .
    ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و
    از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت
    به راستی ما کدامیم؟
    از نوشته‌های مرحوم قیصر امین‌پور‎

  2. صلوات ها 13


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    ادبیات گیاهان
    نوشته
    85
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    749



    حسرت نبرم به خواب آن مرداب /کآرام درون دشت خفته است
    دریایم و نیست باکم از طوفان /دریا همه عمر خوابش اشفته است
    آدمک آخر دنیاست بخند/آدمک مرگ همین جاست بخند/دستخطی که تو را عاشق کرد/بازی کودکی ماست بخند/آدمک خر نشوی گریه کنی/کل دنیا سراب است بخند/آن خدایی که بزرگش خواندی/
    به خدا مثل تو تنهاست بخند

  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    ادبیات گیاهان
    نوشته
    85
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    749



    جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت : بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
    همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ،
    بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم

    جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند،
    جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد،
    پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت
    که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد

    جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
    افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند،
    پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!
    آدمک آخر دنیاست بخند/آدمک مرگ همین جاست بخند/دستخطی که تو را عاشق کرد/بازی کودکی ماست بخند/آدمک خر نشوی گریه کنی/کل دنیا سراب است بخند/آن خدایی که بزرگش خواندی/
    به خدا مثل تو تنهاست بخند

  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    727
    حضور
    33 روز 5 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    6544



    بنام خدا
    سلام
    مطلبت زیبا بود سفیر سبز
    ممنون
    نظر دوستان را نمی دانم اما من به حال ان ادمی که از رویش مشق می نویسند غبطه می خورم ..

    درسایه ی رضا ع یم و همسایه ی رضا ع
    این سایه را به سایه ی طوبی نمی دهم

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    ادبیات گیاهان
    نوشته
    85
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    749



    صورتحساب
    پسر بچه اي يک برگ کاغذ به مادرش داد .
    مادر که در حال آشپزي بود ،دستهايش را با حوله تميز کرد و نوشته را با صداي بلند خواند.
    او نوشته بود :

    صورتحساب !!!
    کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان
    مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان
    نمره رياضي خوبي که گرفتم 3.000 تومان
    بيرون بردن زباله 1000 تومان
    جمع بدهي شما به من :12.000 تومان !

    مادر نگاهي به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب اين را نوشت:

    بابت 9 ماه بارداري که در وجودم رشد کردي هيچ
    بابت تمام شبهائي که به پايت نشستم و برايت دعا کردم هيچ
    بابت تمام زحماتي که در اين چند سال کشيدم تا تو بزرگ شوي هيچ
    بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازي هايت هيچ
    و اگر شما اينها را جمع بزني خواهي ديد که : هزينه عشق واقعي من به تو هيچ است

    وقتي پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالي که به چشمان مادرش نگاه مي کرد. گفت:
    مامان ... دوستت دارم

    آنگاه قلم را برداشت و زير صورتحساب نوشت:
    قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!

    قابل توجه اونهائي که فکر ميکنند مرور زمان انها را بزرگ کرده و حالا که هيکل درشت کردند خدا را هم بنده نيستند.
    بعضي وقتها نيازه به اين موارد فکر کنيم ...
    کساني که از خانواده دور هستند شايد بهتر درک کنند.

    نتيجه گيري منطقي: جايي که احساسات پا ميذاره منطق کور ميشه!!!
    مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه ميذاره : جمع بدهي ميشه 11.000 تومان نه12.000 تومان !!!
    آدمک آخر دنیاست بخند/آدمک مرگ همین جاست بخند/دستخطی که تو را عاشق کرد/بازی کودکی ماست بخند/آدمک خر نشوی گریه کنی/کل دنیا سراب است بخند/آن خدایی که بزرگش خواندی/
    به خدا مثل تو تنهاست بخند

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    ادبیات گیاهان
    نوشته
    85
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    749



    ازآجيل سفره عيد
    چند پسته لال مانده است
    آنها که لب گشودند؛خورده شدند
    آنها که لال مانده اند ؛مي شکنند
    دندانساز راست مي گفت:
    پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !
    من تعجب مي کنم
    چطور روز روشن
    دو ئيدروژن
    با يک اکسيژن؛ ترکيب مي شوند
    وآب ازآب تکان نمي خورد!

    بهزيستي نوشته بود:
    شير مادر ،مهر مادر ،جانشين ندارد
    شير مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
    پدر يک گاو خريد
    و من بزرگ شدم
    اما هيچ کس حقيقت مرا نشناخت
    جز معلم عزيز رياضي ام
    که هميشه ميگفت:
    گوساله ، بتمرگ!

    با اجازه محيط زيست
    دريا، دريا دکل مي‌کاريم
    ماهي‌ها به جهنم!
    کندوها پر از قير شده‌اند
    زنبورهاي کارگر به عسلويه رفته‌اند
    تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
    چه سعادتي!
    داريوش به پارس مي‌نازيد
    ما به پارس جنوبي!

    رخش،گاري کشي مي کند
    رستم ،کنار پياده رو سيگار مي فروشد
    سهراب ،ته جوب به خود پيچيد
    گردآفريد،از خانه زده بيرون
    مردان خياباني براي تهمينه بوق مي زنند
    ابوالقاسم براي شبکه سه ،سريال جنگي مي سازد
    واي...
    موريانه ها به آخر شاهنامه رسيده اند!!

    صفر را بستند
    تا ما به بيرون زنگ نزنيم
    از شما چه پنهان
    ما از درون زنگ زده ايم!

    مرحوم حسین پناهی
    آدمک آخر دنیاست بخند/آدمک مرگ همین جاست بخند/دستخطی که تو را عاشق کرد/بازی کودکی ماست بخند/آدمک خر نشوی گریه کنی/کل دنیا سراب است بخند/آن خدایی که بزرگش خواندی/
    به خدا مثل تو تنهاست بخند

  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    ادبیات گیاهان
    نوشته
    85
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    749



    مردم
    دختری 15 ساله ، نوزادی 1 ساله به بغل داشت... ((مردم)) زیرلب بهش میگفتن فاحشه!
    ، اما هیچ کس نمیدونست که به این دختر در 13 سالگی تجاوز شده بود...!

    ... پسری 23 ساله رو ((مردم)) "تنبل چاقالو" صداش میکردن
    ، اما هیچ کس نمیدونست پسر بخاطر بیماریشه که اضافه وزن داره...!
    ...
    ((مردم)) زنی 40 ساله رو "سنگدل" خطاب میکردن ، چون هیچ وقت روزا خونه نبود تا با بچه هاش بازی کنه و به کارهاشون برسه ،
    اما هیچ کس نمیدونست زن بیوه ست ، و برای پر کردن شکم بچه هاش باید سخت کار کنه!

    مردی 57 ساله رو ((مردم)) "بی ریخت" صدا میکردن ،
    اما هیچ کس نمیدونست که مرد زیبایی صورتش را در راه حفظ وطنش فدا کرده !

    و هرروز مردم من و تو رو به غلط قضاوت میکنن...!موافقین؟

    آدمک آخر دنیاست بخند/آدمک مرگ همین جاست بخند/دستخطی که تو را عاشق کرد/بازی کودکی ماست بخند/آدمک خر نشوی گریه کنی/کل دنیا سراب است بخند/آن خدایی که بزرگش خواندی/
    به خدا مثل تو تنهاست بخند

  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    ادبیات گیاهان
    نوشته
    85
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    749



    سنگ پشت
    پشتش‌ سنگين‌ بود و جاده‌هاي‌ دنيا طولاني.
    مي‌دانست‌ كه‌ هميشه‌ جز اندكي‌ از بسيار را نخواهد رفت.
    آهسته آهسته‌ مي‌خزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه‌ دور بود.
    سنگ‌پشت‌ تقديرش‌ را دوست‌ نمي‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباري‌ بر دوش‌ مي‌كشيد.
    پرنده‌اي‌ در آسمان‌ پر زد، سبك؛
    و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت: اين‌ عدل‌ نيست، اين‌ عدل‌ نيست.
    كاش‌ پُشتم‌ را اين‌ همه‌ سنگين‌ نمي‌كردي
    من‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌رسم. هيچ‌گاه. و در لاك‌ سنگي‌ خود خزيد، به‌ نيت‌ نااميدي.
    خدا سنگ‌پشت‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد.
    زمين‌ را نشانش‌ داد. كُره‌اي‌ كوچك‌ بود.
    و گفت: نگاه‌ كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس‌ نمي‌رسد.
    چون‌ رسيدني‌ در كار نيست. فقط‌ رفتن‌ است. حتي‌ اگر اندكي. و هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي.
    و باور كن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاكي‌ سنگي‌ نيست،
    تو پاره‌اي‌ از هستي‌ را بر دوش‌ مي‌كشي؛ پاره‌اي‌ از مرا.
    خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمين‌ گذاشت.
    ديگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگين‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور.
    سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: رفتن، حتي‌ اگر اندكي؛
    و پاره‌اي‌ از(او) را با عشق‌ بر دوش‌ كشيد.
    و تو ای بنده خدا عاشق باش تا سبکبار باشی و استوار

    آدمک آخر دنیاست بخند/آدمک مرگ همین جاست بخند/دستخطی که تو را عاشق کرد/بازی کودکی ماست بخند/آدمک خر نشوی گریه کنی/کل دنیا سراب است بخند/آن خدایی که بزرگش خواندی/
    به خدا مثل تو تنهاست بخند

  17. صلوات ها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۴/۰۲/۲۶, ۱۸:۲۶ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود