جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: جوان و مدگرايي( حاج آقا دكتر بي ريا و دكتر رهنمايي)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 2 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469

    جوان و مدگرايي( حاج آقا دكتر بي ريا و دكتر رهنمايي)




    1 2 3 4 5 6

    در غار علي صدر در هر قايقي سه چهار نفر نشسته بوديم. عمامه‌ي نوراني اغلب دوستان سفيد و در سياهي و تاريكي غار خيلي نمود داشت. ما سوار قايق بوديم، پارو مي‎زديم و جلو مي‎رفتيم يك صداي ترانه و تنبك زدني از مقابل مي‎آمد. بعضي از برادرها گفتند الآن يك مقداري ممكن است به ما بي‎حرمتي بشود. گفتيم إن شاء الله چيزي نمي‎شود. خب،اين غار هم پيچ اندر پيچ است. به محض اين كه قايق‎هاي ما به هم رسيد و آن‎ها متوجه شدند كه چند تا روحاني سوار قايق هستند، صداي ترانه و تنبك خوابيد و يكي از آن‎ها گفت: بر محمد و آل محمد صلوات.

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۰/۰۹/۲۲ در ساعت ۰۱:۰۵
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 2 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    ما به همراه خانواده يك سفري مي‎خواستيم از كانادا به زيارت برادر عزيزمان حاج آقاي بي‎ريا و چند نفر از دوستان برويم. هنگام ظهر به يك استراحت‎گاه رسيديم و گفتيم، وقت ظهر است، بايستيم اقامه‌ي نماز، صرف نهار و استراحتي بكنيم بعد حركت كنيم. برنامه‌ي ما هم اين بود كه هر جا مي‎رفتيم اگر هوا، فضا مساعد بود زير يك درخت و سايه‎باني نماز جماعت مي‎خوانديم. تعداد ما هم، خودمان و بروبچه‎هايمان بوديم كه به نماز جماعت مي‎ايستادند. آن روز ظهر يكي از دوستان قامت بست و ما اقتدا كرديم. يك نماز جماعت پنج شش نفره‎اي شد. وقتي نماز تمام شد من ديدم كه يك زن وشوهري آمده‎اند، كنار ما؛ اما با يك حالت خاصي. خيلي گويا ما را برداشت كرده‎ند، از ما خوش‎شان آمده است. آقا؛ يك مردي با محاسن بلند و تمام بدنش پوشيد. و خانم هم همين طور؛ بدنش پوشيده بود. در نگاه اول، من گفتم كه شايد آن‎ها مسلمان باشند، از ديدن چند تا بچه مسلمان خوش‎شان آمده است. به هر حال وقتي باب گفتگو باز شد؛ آن آقا گفت كه من روحاني كليسا هستم. ما تعجب كرديم. چه طور اين قدر رغبت پيدا كرده است همنشين ما بشود! حتماً مي‎خواهد يك مطلب خاصي بگويد. گفت: از شماها خوشمان مي‎آيد. گفتيم چرا؟ گفت: شما بچه مسلمان‎ها هر كجا باشيد هويت ديني‎تان با شماست. در بازار، امان عمومي، فرودگاه، پارك و هر كجا كه باشيد همين كه چند وعده نماز داريد و مي‎ايستيد و مقيد هم هستيد و نمازتان را مي‎خوانيد، و به اين صورت (جماعت) هم مي‎خوانيد، اين، هويت ديني شما را شاخص مي‎كند. ايشان مي‎گفت: روزهاي يكشنبه در كليسا، تكيه كلام من به مسيحي‎هايي كه در كليسا شركت كرده‎اند، اين است كه براي ترويج آيين مسيحيت بايد از مسلمان‎ها الگو گرفت. جوان‎ها مسلمان هر كجا هستند اين هويت را دارند؛ شما به يك محيط بسته و يك كليسا اختصاص داده‎ايد. بيرون كليسا ديگر خبيري از دين نيست.

    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  5. صلوات ها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 10
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۱۱/۲۱, ۱۶:۴۲
  2. پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۰/۰۲, ۰۳:۳۰
  3. انگار توفيق طلبه شدن را ندارم (لطفا راهنمايي كنيد)
    توسط بنده ی خدا در انجمن موفقیت و موانع
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۱۲/۱۵, ۱۳:۴۱
  4. مصاحبه هايي ناب درباره شيخ رجب علي خياط ره
    توسط گمنام در انجمن تاریخچه عرفان
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۱۱/۱۷, ۱۸:۵۲
  5. پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۱۰/۰۴, ۲۲:۲۵

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۴/۰۲/۲۶, ۱۸:۵۴ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود