صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: میگه به خاطر خودت میرم...؛ اگه به خاطر منه، دلمو نشکون

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    65
    حضور
    1 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    392

    غمگین میگه به خاطر خودت میرم...؛ اگه به خاطر منه، دلمو نشکون




    ما با دلمان هنوزمشکل داریم / صد سنگ بزرگ در مقابل داریم / معشوق خودش می برد و می دوزد / انگار نه انگار که ما دل داریم

    آخه چرا اینطوره

    مدتی قبل، با آقایی آشنا شدم، ایشون دانشجو هستن و هشت ماه از من کوچیکترن، سربازی نرفتن و کار هم ندارن
    درسته که تا اینجا خیلی بده ولی تنها کسیه که خیلی خوب فکر می کنه، خیلی خوب حرف میزنه، بلده خوب زندگی کنه
    وقتی با خواستگارای دیگم مقایسه می کنم، با اینکه همشون از من بزرگتر بودن، حتی یکیشون سی ساله هم بود، ولی هیچکدوم به اندازه ایشون نمی فهمیدن، هیچکدوم زندگی رو به زیبایی ایشون درک نکرده بود، و هیچکدوم به اندازه ایشون منو درک نمی کرد
    البته هیچوقت حرفی از ازدواج نزد، همینطوری با هم آشنا شدیم ولی کم کم بهم علاقه مند شدیم، اما نمیدونم چی شد..... دیروز اومد و گفت میخواد گوشیشو این یه هفته ای که تا کنکورش مونده خاموش کنه، یه کم که گذشت گفت شاید بعدشم کنکورو بد دادم و باز روشنش نکنم، فهمیدم یه چیزیش شده، وگرنه چطور میتونه.... دوباره چند ساعت بعدش گفت: نمی خوام بهم وابسته بشیم، نمیخوام به خاطر من موقعیت های زندگیتو از دست بدی ، اگه من باشم تو قید بقیه رو میزنی، دیگه نمیخوام به من تکیه کنی
    این حرفاش آتیشم زد، حتی نذاشت من جوابشو بدم، اصلا چون ناگهانی رفت نتونستم بفهمم چیزی شده که از من ناراحته و بهونه آورده یا واقعا حرف دلش همین بوده، ولی آدمی نیست که الکی حرف بزنه، تا به حرفی اعتقاد نداشته باشه، به زبون نمیاره
    رفت و تلفنشم به خاطر کنکورش تا آخر این هفته خاموشه، حتی شاید دیگه روشن نکنه
    تنها راه دسترسی من بهش، از طریق ایمیل هست، براش یه نامه هم نوشتم که بگم من دوستش دارم و باید بذاره خودم تصمیم بگیرم اما هنوز نفرستادم،
    نمیدونم
    باید بهش بگم که دوستش دارم؟
    تا حالا اصلا بهش ابراز علاقه نکردم، طوری که حتی یه بار که یه غیر مستقیم بهش گفتم ازش خوشم اومده کلی تعجب کرد و کلی خوشحال شد، باورش نمیشد، یعنی نمیدونست؟؟ !!!! من هم تعجب کردم از تعجبه اون ..... فکر می کردم باید از حرفهام فهمیده باشه، اما نفهمیده بود
    اگه مشکلش کار و درس و سربازیه من مشکلی با اینا ندارم، میدونم با عرضه است
    البته دوتا برادر بزرگتر از خودش هم داره که مجردن
    یعنی اگه ما همو بخوایم شاید باید خیلی صبر کنیم، ولی من حاضرم صبر کنم، چون میدونم دیگه این آدم دومی نداره
    چطور اینا رو بهش بفهمونم؟ اصلا اینارو بهش بگم یا بذارم بره؟ اگه بخوام اینارو بگم غرورمو شکوندم و نمیدونم چه جوابی بگیرم ولی اگه نگم هم چطور ازش بگذرم

    اصلا مگه من خودم بلد نیستم تصمیم بگیرم که به جای من تصمیم میگیره

    ویرایش توسط عندلیب : ۱۳۹۰/۰۹/۱۸ در ساعت ۱۵:۰۷
    بگو: «ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.(53، زمر)

  2. صلوات ها 15


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    53
    حضور
    3 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    103



    سلام

    صبور باش
    اگه دوست داره خودش میاد اگه نداره بذاره بره اگه بیاد بهش بگو غیر مسقیم آدم خوبی هستی و علاقه مندی
    اگه نیاد بشین زندگیتو بکن اگه بیاد وباز بره دقت کن شاید روش نشه بهت بگه دوست داره

  5. صلوات ها 14


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    65
    حضور
    1 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    392



    نقل قول نوشته اصلی توسط مجبوریم نمایش پست ها
    شاید روش نشه بهت بگه دوست داره
    آره، روش نمیشه، چون میشناسمش
    مغرور هم هست و دوست هم نداره غرورش بشکنه، از طرفی هم شرایطشو نداره و حتما احتمال میده که رد بشه

    ا
    نقل قول نوشته اصلی توسط مجبوریم نمایش پست ها
    گه بیاد بهش بگو غیر مسقیم آدم خوبی هستی و علاقه مندی
    یعنی الان دیگه بهش نگم ؟
    بگو: «ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.(53، زمر)

  7. صلوات ها 14


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    65
    حضور
    1 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    392



    نقل قول نوشته اصلی توسط مجبوریم نمایش پست ها
    اگه بیاد وباز بره دقت کن شاید روش نشه بهت بگه دوست داره
    آدمی نیست که هی بره و بیاد
    تا حالا حرفش دو تا نشده، خودشو کوچیک نمی کنه اینطوری
    متاسفانه اول فکر می کنه بعد حرف میزنه، بعد هم پاش میمونه
    ولی نمیدونم چرا وقتی گفت "من هستم" پاش نموند
    بگو: «ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.(53، زمر)

  9. صلوات ها 15


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    نوشته
    53
    حضور
    3 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    512



    سلام عزیزم انشالله که عزاداریهات قبول حق باشه
    علاقه ای که ازش حرف زدی در صورتی درسته و نتیجه ی مطلوب میده که دو طرفه باشه اگر هم اینطور باشه نیازی نیست که شما اقدام کنید به ابراز علاقه، چون خود اون طرف اقدام میکنه اگر اقدام نکرد مطمئن باش علاقه ی شما یکطرفه است که بهتره فراموش بشه
    انشالله به حق صاحب این روزها مشکلتون به خیریت حل بشه
    خدا دارم چه كم دارم چه غم دارم خدا دارم

  11. صلوات ها 13


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    خدا همه ی بهانه ام برای زندگیست!
    نوشته
    269
    حضور
    3 روز 6 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2039



    ولی گاهی دوطرف به امید هم میشینن و ابراز علاقه نمیکنن اینجا باید چیکار کرد اخه شاید اینطور باشه؟!
    یک دانه بذر میلیون ها دانه را با خود دارد. آیا وفور وغنای هستی را می بینی؟
    خداوند در وجود ما هم “روحش” را به امانت گذاشته است
    این همان*دانه الهی*است که باید آنرا با عشق و ایمان آبیاری کرد تا شکوفا گردد.

  13. صلوات ها 15


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    نوشته
    53
    حضور
    3 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    512



    نقل قول نوشته اصلی توسط قاصدک نمایش پست ها
    ولی گاهی دوطرف به امید هم میشینن و ابراز علاقه نمیکنن اینجا باید چیکار کرد اخه شاید اینطور باشه؟!
    قاصدک جان سلام خوبی عزیزم
    مطمئن باش اگر علاقه دو طرفه باشه هیچ وقت پنهان نمیمونه مگر بخاطر یه سری مصلحت ها در غیر این صورت شما به عنوان یک خانم منتظر بمونید طبق عرف پیش بره و مرد ایندتون ازتون خواستگاری کنه والا اگر مردی پیدا بشه که اینقدر شهامت نداشته باشه که حق طبیعی خودشو ابراز کنه پس قطعا بدرد زندگی نمیخوره انهم زندگی امروزه که نیاز داره مرد زندگی جسور باشه و بتواند در مقابل مشکلات زندگی قد علم کنه شما چی فکر میکنید دوست دارید مردی سراغتون بیاد که تا اخر زندگی شما ازش حمایت کنید و شما زبونش باشید واقعا اینطوری میخواهید؟
    اگر فکر میکنید علاقه دو طرفه هست پس اجازه بدهید که حرمتتون حفظ بشه وطبق عرف پیش بره وطرف مقابلتون اقدام کنه.
    انشالله به آبروی امام حسین (علیه السلام) خوشبخت و سعادتمند بشی

    خدا دارم چه كم دارم چه غم دارم خدا دارم

  15. صلوات ها 14


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    خدا همه ی بهانه ام برای زندگیست!
    نوشته
    269
    حضور
    3 روز 6 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2039



    نقل قول نوشته اصلی توسط سولان نمایش پست ها
    قاصدک جان سلام خوبی عزیزم مطمئن باش اگر علاقه دو طرفه باشه هیچ وقت پنهان نمیمونه مگر بخاطر یه سری مصلحت ها در غیر این صورت شما به عنوان یک خانم منتظر بمونید طبق عرف پیش بره و مرد ایندتون ازتون خواستگاری کنه والا اگر مردی پیدا بشه که اینقدر شهامت نداشته باشه که حق طبیعی خودشو ابراز کنه پس قطعا بدرد زندگی نمیخوره انهم زندگی امروزه که نیاز داره مرد زندگی جسور باشه و بتواند در مقابل مشکلات زندگی قد علم کنه شما چی فکر میکنید دوست دارید مردی سراغتون بیاد که تا اخر زندگی شما ازش حمایت کنید و شما زبونش باشید واقعا اینطوری میخواهید؟ اگر فکر میکنید علاقه دو طرفه هست پس اجازه بدهید که حرمتتون حفظ بشه وطبق عرف پیش بره وطرف مقابلتون اقدام کنه. انشالله به آبروی امام حسین (علیه السلام) خوشبخت و سعادتمند بشی
    سلام و وقت بخیر
    سولان عزیز فقط خواستم یکی از ابعاد قضیه سرکار عندلیب روشن بشه.
    مسلما حق با شماست و یک خانوم باید شان و شخصیت خودش رو حفظ کنه و از ابراز علاقه به مرد واقعا خودداری بکنه. چ.ن شخصیت و جایگاه زن ناز هست نه نیاز.

    یک دانه بذر میلیون ها دانه را با خود دارد. آیا وفور وغنای هستی را می بینی؟
    خداوند در وجود ما هم “روحش” را به امانت گذاشته است
    این همان*دانه الهی*است که باید آنرا با عشق و ایمان آبیاری کرد تا شکوفا گردد.

  17. صلوات ها 17


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط عندلیب نمایش پست ها
    ما با دلمان هنوزمشکل داریم / صد سنگ بزرگ در مقابل داریم / معشوق خودش می برد و می دوزد / انگار نه انگار که ما دل داریم

    آخه چرا اینطوره

    مدتی قبل، با آقایی آشنا شدم، ایشون دانشجو هستن و هشت ماه از من کوچیکترن، سربازی نرفتن و کار هم ندارن
    درسته که تا اینجا خیلی بده ولی تنها کسیه که خیلی خوب فکر می کنه، خیلی خوب حرف میزنه، بلده خوب زندگی کنه
    وقتی با خواستگارای دیگم مقایسه می کنم، با اینکه همشون از من بزرگتر بودن، حتی یکیشون سی ساله هم بود، ولی هیچکدوم به اندازه ایشون نمی فهمیدن، هیچکدوم زندگی رو به زیبایی ایشون درک نکرده بود، و هیچکدوم به اندازه ایشون منو درک نمی کرد
    البته هیچوقت حرفی از ازدواج نزد، همینطوری با هم آشنا شدیم ولی کم کم بهم علاقه مند شدیم، اما نمیدونم چی شد..... دیروز اومد و گفت میخواد گوشیشو این یه هفته ای که تا کنکورش مونده خاموش کنه، یه کم که گذشت گفت شاید بعدشم کنکورو بد دادم و باز روشنش نکنم، فهمیدم یه چیزیش شده، وگرنه چطور میتونه.... دوباره چند ساعت بعدش گفت: نمی خوام بهم وابسته بشیم، نمیخوام به خاطر من موقعیت های زندگیتو از دست بدی ، اگه من باشم تو قید بقیه رو میزنی، دیگه نمیخوام به من تکیه کنی
    این حرفاش آتیشم زد، حتی نذاشت من جوابشو بدم، اصلا چون ناگهانی رفت نتونستم بفهمم چیزی شده که از من ناراحته و بهونه آورده یا واقعا حرف دلش همین بوده، ولی آدمی نیست که الکی حرف بزنه، تا به حرفی اعتقاد نداشته باشه، به زبون نمیاره
    رفت و تلفنشم به خاطر کنکورش تا آخر این هفته خاموشه، حتی شاید دیگه روشن نکنه:ghamgin:
    تنها راه دسترسی من بهش، از طریق ایمیل هست، براش یه نامه هم نوشتم که بگم من دوستش دارم و باید بذاره خودم تصمیم بگیرم اما هنوز نفرستادم،
    نمیدونم
    باید بهش بگم که دوستش دارم؟
    تا حالا اصلا بهش ابراز علاقه نکردم، طوری که حتی یه بار که یه غیر مستقیم بهش گفتم ازش خوشم اومده کلی تعجب کرد و کلی خوشحال شد، باورش نمیشد، یعنی نمیدونست؟؟ !!!! من هم تعجب کردم از تعجبه اون ..... فکر می کردم باید از حرفهام فهمیده باشه، اما نفهمیده بود
    اگه مشکلش کار و درس و سربازیه من مشکلی با اینا ندارم، میدونم با عرضه است
    البته دوتا برادر بزرگتر از خودش هم داره که مجردن
    یعنی اگه ما همو بخوایم شاید باید خیلی صبر کنیم، ولی من حاضرم صبر کنم، چون میدونم دیگه این آدم دومی نداره
    چطور اینا رو بهش بفهمونم؟ اصلا اینارو بهش بگم یا بذارم بره؟ اگه بخوام اینارو بگم غرورمو شکوندم و نمیدونم چه جوابی بگیرم ولی اگه نگم هم چطور ازش بگذرم
    آخه چرا من باید از یه آدم به این بزرگی خوشم بیاد، که به خاطر من ، منو بذاره و بره
    اصلا مگه من خودم بلد نیستم تصمیم بگیرم که به جای من تصمیم میگیره
    باعرض سلام و تشکر
    شاید زود باشد که بنده وارد پاسخگویی شوم و باید قدری صبر می کردم که دوستان وارد میدون بشن و از نظراتشون بهره مندبشم اما این موضوع ، موضوع بسیار رایجی است که در روان شناسی به عنوان یعنی وابستگی های بی هدف و یا همان عشق پاتولوژیک نامیده می شود.خدمت شما عرض کنم که صرف عشق و علاقه و خوش آمدن یک زندگی رضایت بخش را تضمین نمی کند و باید عشق و علاقه مورد تأیید عقل باشد و معمولا افرادی وارد عشق های بی هدف می شوند که از عزت نفس و خود ارزشمندی متوسط به پایین رنج می برند فرد به دلیل نیازهای درونی و یا مشکلات خانوادگی ممکن است وارد این وابستگی ها شود . اما افرادی که از عزت نفس و خودارزشمندی بالایی برخوردار هستند و نیازها و کمبودها خودشان را مدیریت می کنند و از روش مناسب استفاده می کنند وارد این گونه وابستگی هانمی شوند . فرد وابسته تنها و تنها نقاط مثبت طرف مقابل را می بیند و نقاط منفی را نمی بیند مثلا شما سبک خواستگاری ایشان که رابطه مستقیم است را نمی بینید ولی رفتارها و گفتارهای ایشان برای شما جذاب است. هدف نداشتن در این رابطه را نمی بینید و مشکلات و موانع مانند سربازی، کار ، تفاوت های فرهنگی و خانوادگی و حتی رضایت والدین در این رابطه مشخص نیست از طرفی ایشان هم بحث ازدواج را مطرح نکرده اند و برنامه منطقی ندارند و بعد از وابسته کردن شما به خودشان دم از قطع رابطه می کنندبا این وضعیت شما موقعیت های زیادی را از دست می دهید و اگر هم در آینده نچندان نزدیک شما به هم رسیدید تازه اول مشکلات خواهد بود مثلا بدبینی ها و افکار منفی و وسواس گونه ایشان مثلا بنده مراجعی داشتم که می گفت با همسرم از طریق ایمیل و اینترنت آشنا شدم علی رغم اینکه به ایشان کاملا مطمئن هسته و بودم ولی تا ایشان به طرف کامپیوتر میره من به هم میریزم و اعصابم خورد میشه پس صرف احساس و علاقه ضامن زندگی زناشویی موفق نخواهد بود و شما سعی کنید با خود کنترلی و خویشتن داری و مدیریت هیجانات و احساساتتان تا زمانی که ایشان رسما به خواستگاری شما نیامده سرمایه گذاری عاطفی نکنید زیرا انسان ها قابل تغییر هستند و معلوم نیست که ایشان وقتی مثلا از سربازی که آمد همون احساس اولیه را داشته باشند البته در رابطه با این موضوع ، مسایل مختلف و آسیب های زیادی است که در پست های بعدی خدمت شما ارایه خواهد شد موفق باشید.
    ویرایش توسط اميدوار : ۱۳۹۰/۰۹/۱۸ در ساعت ۱۶:۰۸
    میگه به خاطر خودت میرم...؛ اگه به خاطر منه، دلمو نشکون
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  19. صلوات ها 17


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    علاقه
    وبگردی
    نوشته
    224
    حضور
    4 روز 6 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    6
    صلوات
    1999



    به نظر من شما از اول اشتباه کردین که با هم رابطه برقرار کردین و به هم وابسته شدین.
    الان هم به نظر من دیر نشده. این آقا رو رها کنین و وابستگی تون رو فراموش کنین. می دونم کار بسیار بسیار سختیه ولی خودتون رو مشغول کنین، چندتا کار مختلف رو همزمان قبول کنین و تا خسته ی خسته نشدین، نرین بخوابین که چون خوابتون نمی بره و بیکار هم هستین به ایشون فکر کنین. هرگز هرگز به صورت ارادی به ایشون فک نکنین وهروقت که متوجه شدین به صورت اتفاقی دارین به ایشون فک می کنین به محض متوجه شدن حواس تون رو پرت کنین.
    مطمئن باشین ، مطمئن باشین اگه تقوای الهی رو پیشه کنین قطعا قطعا مورد هایی براتون پیش میاد که هزار بار از ایشون بهترن و همین مشکلاتی که فرمودین ایشون دارن رو هم ندارن.
    حتی اگه این اتفاق هم نیفتاده، شما به آرامشی می رسین که با هیچ چیز و هیچ کس براتون قابل مقایسه نیست.
    یا علی
    دائم دلم از این و از آن سیر می شود ... دارد زمان رفتن من دیر می شود ... یک کربلا ببر که حسرت به دل شدم ... دارد گدای مادرتان پیر می شود ...

  21. صلوات ها 15


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود