صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: منطق

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    384
    حضور
    8 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    882

    منطق




    سلام علیکم
    منشاء تعیین کننده ی آنکه که واجب و ممکن و ممتنع است چیست؟
    ما اگر در محیطی باشیم که هیچ فرمولی وجود ندارد، اما باز می بینیم ، چنانچه چیزی "قرار باشد" که وجود داشته باشد، باز حتماً از قوانین عقل و منطق پیروی می کند، خوب این قوانین منطق از کجا سرچشمه میگیرد؟ چرا منطق حتماً برقرار است؟ آیا منطق مقدم بر واجب الوجود است؟ یا واجب الوجود مقدم بر منطق؟ خلاصه منشاء منطق از کجاست؟ چرا دو واجب الوجود وجود ندارد؟ و چرا هر آنچه که از لحاظ منطق مورد پذیرش است ممکن یا واجب است؟
    لطفاً اگر اشتباهی در فکرم بود اصلاح کنید.



    لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ

    سوره ی رعد آیه ی 11


    http://www.parsquran.com/data/show.p...at=11&user=far




    خوب ما ممکن الوجود هستیم... آیا ما تغییری در خود ایجاد کردیم که خداوند به ما وجود دهد؟ مگر ممکن با عدم مساوی نیست؟
    لطفاً توضیح دهید.
    ویرایش توسط خاک سرشت : ۱۳۹۰/۰۹/۱۱ در ساعت ۲۰:۲۵

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069




    سلام عليكم
    بحث قبلی شما اعتقادی بود حال این بحثتان کلامی است. ما ممتنع نداریم.
    یعنی یا واجب الوجود یا ممکن الوجود.
    منطق معلول ... علتی است بنام واجب الوجود . او دلیل خلقت و ناظمی حکیم و قانون گذار است .
    و قانون گذار منطق را تعئین کرده و از منطق - فلسفه را شکل داده و به اهل دین جهان بینی توحیدی را آموخته است.

    اگر دو یا چند واجب الوجود باشد لازم است شاهد چند منطق و نظم و .. میبودیم.

    ولی چون در عالم هستی یک نظم و منطق و... وجود دارد یک واجب الوجود بیشتر نیست.

    ما تغئیری ایجاد نکریم. ما و هر موجود دیگری مصنوعیم. درباره خلقت و چگونگی آن - مصنوع اختیاری از خود ندارد و اختیار خلقت تمام و کمال در ید قدرت خالق اوست.

    ممکن الوجود از نیستی و عدم به خواست خداوند موجود شده. پس نمیتوان به او گفت عدم .
    چون واجب الوجود به او هستی بخشیده.

    یاحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    384
    حضور
    8 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    882



    سلام علیکم،
    عقل بر مبنای چه استدلال می کند و ما بر مبنای چه روابط ممتنع را دقیقاً ممتنع می دانیم؟
    ویرایش توسط خاک سرشت : ۱۳۹۰/۰۹/۱۱ در ساعت ۲۲:۰۵

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069

    بسم الله الرحمن الرحیم




    نقل قول نوشته اصلی توسط nejatam نمایش پست ها
    سلام علیکم،
    عقل بر مبنای چه استدلال می کند و ما بر مبنای چه روابط ممتنع را دقیقاً ممتنع می دانیم؟
    عقل بر اساس منطق و منطق را هم گفتیم که مطابق و بر پایه چه قانونی است.

    ممتنع در فلسفه خلقت جائی ندارد. یعنی اینکه بگوئیم که یک چیزی هست که نه موجود است نه وجود و یا اینکه بگوئیم یک چیزی هست که هم موجود است و هم وجود.

    ممتنع تنها در بین مخلوقات که مطلق نیستند و نمیتوانند باشند معنی پیدا میکند.



    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443



    نقل قول نوشته اصلی توسط nejatam نمایش پست ها
    سلام علیکم
    منشاء تعیین کننده ی آنکه که واجب و ممکن و ممتنع است چیست؟
    ما اگر در محیطی باشیم که هیچ فرمولی وجود ندارد، اما باز می بینیم ، چنانچه چیزی "قرار باشد" که وجود داشته باشد، باز حتماً از قوانین عقل و منطق پیروی می کند، خوب این قوانین منطق از کجا سرچشمه میگیرد؟ چرا منطق حتماً برقرار است؟ آیا منطق مقدم بر واجب الوجود است؟ یا واجب الوجود مقدم بر منطق؟ خلاصه منشاء منطق از کجاست؟ چرا دو واجب الوجود وجود ندارد؟ و چرا هر آنچه که از لحاظ منطق مورد پذیرش است ممکن یا واجب است؟
    لطفاً اگر اشتباهی در فکرم بود اصلاح کنید.




    خوب ما ممکن الوجود هستیم... آیا ما تغییری در خود ایجاد کردیم که خداوند به ما وجود دهد؟ مگر ممکن با عدم مساوی نیست؟
    لطفاً توضیح دهید.
    سلام.

    این موارد را که ذکر نمودید،در مبحث مواد ثلاثه در منطق در نسبیات و روابط بین موضوع و محمول در قضایا به کار می برند..که البته قضایا نیز همه اعتبارات عقلی است،به عبارتی ما قضیه در خارج نداریم بلکه قضیه سازی کار ذهن است،نتیجتا منطقین می گویند در نفس الامر ویا واقع نسبت و یا رابطه بین موضوع و محمول مثلا در مورد" الف ب است" به یکی از کیفیات زیر است....

    یا الف ب است بالضروره..

    یا الف ب است بالامکان..

    یا الف ب است بالممتنع..

    البته این تقسیم بندی قدما ست،به عبارتی متاخرین یک تغییری در سومین کیف انجام داده اند چون الف وقتی ب باشد دیگر ممتنع برای ان معنی ندارد چون منظور همان الف ب نیست می باشد برای همین به جای ممتنع قضیه وجودی را گذاشته اند،یعنی رابطه بین موضوع و محمول یا ضروری است یا ممکن است و یا وجودی است هر چند خود نیز اشکال دارد......

    در فلسفه نیز به این مواد پرداخته اند،منتها از دید وجودی ،نه مطلق،به عبارتی منطق به قضایا از دید مطلق نگاه می کند می خواهد محمول وجود باشد یا نباشد،ولی فلسفه از دید وجودی در قضایا بحث می کند....

    خلاصه اینکه منشا تمام این قضایا اعتبارات ذهنی و عقلی است،به عبارتی ذهن این قدرت را دارد که از تحقق وجود،قضایایی درست نماید و البته این قضایا همه از سنخ اعتبارات عقلی است،به عبارتی در عالم عین یک وجود بیشتر نیست ،این قدرت ذهن است که وجود واحد را به معانی و مفاهیم متعددی تحلیل می کند و البته همه این معانی نیز بر این شئ واحد منطبق و صادق است وحتی میان این مراتب تقدم وتاخر هم قائل می گردد...

    به عبارتی اول مرتبه تقرر ذات است یعنی مرتبه ماهیت است،بعد مرتبه امکان ماهیت است بعد نیازمندی او به علت است و بعد ایجاب علت،بعد وجوب معلول ،بعد ایجاد علت ،بعد وجود معلول ..این چند مرتبه طولی را با اعتبار عقل پی برده ایم و حال انکه در خارج یک شئ بیشتر نیست.....

    یاحق

    ویرایش توسط erfan_alavi : ۱۳۹۰/۰۹/۱۱ در ساعت ۲۲:۲۵

    هر
    کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است -----عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر
    است

    نه هر
    آن چشم که بیند که سیاه است و سپید ---یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    384
    حضور
    8 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    882



    سلام علیکم،
    ما بر مبنای چه چیز دو حالت (وجود و عدم) چیزی را همزمان برای یک ممکن نمی توانیم در نظر بگیریم؟ خداوند فلسفه را شکل داده به آنگونه که ممتنع در آن وجود ندارد، خوب می تواند کاری کند که ممتنع هم در آن باشد، چون خداوند است که منطق و فلسفه را شکل داده، و ما در حال حاضر بر اساس منطق می گوییم ممتنع ممتنع است. اگر قانون منطق نیز مثل ممکن، بود و نبود داشته باشد ، در این صورت می توان گفت چون در ریاضیات از لحاظ منطقی مثلاً 2 + 2 = 4، اگر خداوند اراده کند 2 + 2 = 5 یا هر عدد دیگر هم می تواند بشود، اگر عرفان و خدا شناسی ایگونه است آیا این اینطور سوفسطیانی گری نمی شود؟ که منطق بنابه خواست خداوند وجود دارد، و بنا به خواست خداوند می شود نباشد، یا می شود جهان را بدون علیت در نظر داشت چون منطق واجب نیست و می تواند به خواست خداوند نباشد، و منظور از وجود منطق وجود ابزاری برای خدا شناسیست. این موارد درستند؟

    آقای erfan_alavi

    اشاره خوبی کردید، اما برای کشف و فرض و یا ساخت قضایا؛ آیا منطق و ورابط بین موضوع و محمول هیچ کاربردی دارد یا ندارد؟ آیا ما بدون در نظر گرفتن روابط موضوع و محمول در منطق در یک جمله می توانیم خلاصه کنیم هر آنچه که با عقل و منطق چه جور در بیاید یا چه جور در نیاید کلاً ممکن است؟ این درست است؟ هر چند درستی و نادرستی را هم بر اساس همان منطق میابیم. ابتدا باید مشخص شود بلا اخره منطق چگونه و چرا برقرار است و سپس به روابط موضوع و محمول بپردازیم. ممنون.
    ویرایش توسط خاک سرشت : ۱۳۹۰/۰۹/۱۱ در ساعت ۲۳:۴۸

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    436
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1050



    نقل قول نوشته اصلی توسط nejatam نمایش پست ها
    ما بر مبنای چه چیز دو حالت (وجود و عدم) چیزی را همزمان برای یک ممکن نمی توانیم در نظر بگیریم؟
    باسمه تعالی، سلام بر شما
    با تشکر از پاسخ برادر، جناب عرفان علوی.

    جناب نجاتم، عقل یک قوه ای است در انسان که حقایق را کشف می کند،(نه اینکه حقایق را جعل بکند)، خداوند انسان را خلق کرده است، و قوه ای در او قرار داده است که بتواند حقیقت بین بشود، مثلا قاعده محال بودن اجتماع و ارتفاع نقیضین بدیهی عقلی و کلی است، و یک حقیقتی است که قوه عقل انسان از حقایق انتزاع و استخراج می کند وامکان تغییر و تعویض ندارد؛ زیرا اساس حقایق بر آن بنا شده است، حتی حقیقت خود خدا بر آن قاعده بنا شده است، چرا؟ زیرا خود خدا یک حقیقت است، و تمام این اصول بدیهی از سنخ علم هستند، و این علم از حقایق کلی عالم استخراج شده است و این انسان است که با قوه عقلش به وجود خدا علم پیدا می کند.

    تمام قواعد عقلی، و یافته های آن، بر این اصل کلی بدیهی و بر اصل واقعیت بنا شده است، این اصل قابل تغییر و انکار نیست؛ چرا؟ زیرا عقل انسان درمی یابد که واقعیت واقعیت است، آیا می شود فرض نمود که واقعیت واقعیت نباشد؟ حتی فرض عدم واقعیت هم، واقعیت است، آیا می شود فرض نمود که واقعیت در عین واقعیت داشتن واقعیت نباشد؟ اگر ما بتوانیم فرض هایی خلاف این اصول بدیهی داشته باشیم، لازمه اش نفی خود خدا می شود؛ زیرا می شود فرض نمود اصل واقعیت نباشد؟ می شود فرض نمود خدا باشد و در عین حال نباشد؟

    تمام قواعد عقلی هم به این نحو هستند، اینکه فرض کنیم دو ضربدر دو چهار نشود، لازمه اش، انکار اصول بدیهی است، زیرا انکار این اصل هم به این مطلب بر می گردد که 2 درعین اینکه 2 باشد 2 نباشد، و ضرب در عین اینکه ضرب باشد ضرب نباشد و...

    و نکته آخر اینکه، قدرت خداوند بر امور ممکن تعلق می گیرد نه بر امور محال.(دقت کنید)
    ویرایش توسط هشام : ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ در ساعت ۰۰:۳۵

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    384
    حضور
    8 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    882



    سلام علیکم،

    ما از بین این حقایق پی به روابطی میبریم، علمی را درمیابیم، که منطق است، حالا چرا هر جای دنیا که میرویم و هر سو را که نگاه می کنیم حقیقت و منطق را برقرار میبینیم؟ میگویید:

    زیرا عقل انسان می یابد که واقعیت واقعیت است، آیا می شود فرض نمود که واقعیت واقعیت نباشد؟
    بحث من سر خود عقل است. عقل بر مبنای چه چیز میابد و آن چیز را چه کسی شکل داد؟

    اگر عقل و قواعد عقل و منطق را خدا جعل کرده باشد پس ما پی میبریم که ممکن است منطق به شکلی در آید که در آن صورت از نگاه فعلی منطق، آن شکل منطق غیر منطقی باشد. درست گفتم؟

    خوب این سفسطه نیست یا است؟


    اگر منطق و عقل جعل نشده اند در این صورت ماهیت قواعد عقل و منطق چیست از کجاست؟ چرا نبودن نبودن است و بودن بودن است؟ اگر نه این که منطق همان واقعیت است، در این صورت ممکن ممتنع واجب و وجود قواعد منطقی معنایی دارد... آن معنا چیست؟ آیا جعلیست؟ چگونه است؟
    ویرایش توسط خاک سرشت : ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ در ساعت ۰۱:۴۳

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    علاقه
    حضرت علامه طباطبایی
    نوشته
    240
    حضور
    1 روز 36 دقیقه
    دریافت
    31
    آپلود
    6
    گالری
    17
    صلوات
    1854



    با او
    سلام و ادب؛

    دوست عزیز آیدی محترم نجاتم؛

    من دو مقدمه عرض می کنم، شما بررسی بفرمائید که به فرض صحّت این دو مقدمه، آیا باز می توان سوال شما را مطرح کرد یا خیر؟!!!

    1-قوانین دانش منطق، تدوین نظری و علمیِ صفتِ حکمت خداوند است. یعنی اساسی که حکمت الهی اقتضا می کند یا به بیان دیگر، خود حکمت الهی.

    2-میان صفات الهی، تقدّم و تاخّر هست، و حکمت الهی، مفدم است بر قدرت الهی. پس قدرت الهی، بر آن چیزی تعلّق میگیرد که حکمت الهی آن را اقتضا کند و قدرت خدا بر چیزی و قانونی و ساختاری خلافِ حکمت خدا تعلق نمیگیرد.

    حالا با این دو مقدمه، که منطق همان ظهور تدوین یافته ی حکمت خدا در مقام فعل است و همچنین قدرت خدا فقط بر اموری که حکمت خدا تایید کند، تعلق میگیرد، باز ممکن است قدرت خدا دست به امری خلاف این منطق بزند؟! یا منطقی غیر از منطق مبتنی بر حکمت خدا؟

    پیوسته متعالی
    یاحق

    اي حيوان ناطق بدان:

    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را


  19. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    384
    حضور
    8 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    882



    سلام علیکم
    ممنونم، قبل از این که دیوانه شناخته بشم امیدوارم منظور ذهنم را برسانم.


    توضیح بدید خدا شناسی با عقل چه تعریفی دارد وقتی خود عقل بر مبنای حکمت خداوند است؟
    آیا در منطق، علما روش های درست اندیشیدن را ارائه کردند یا این روش ها را کشف کردند؟

    به نظر من تعریف محال این است:
    محال یعنی موضوع و محمولی را از لحاظ رابطه به هم نسبت دادند آنطور که هیچ رابطه ای بینشان نشود یافت.
    مگر آن روابط بین موضوع و محمول که یافت می شوند که واجب و ممکن هست، چگونه بر قرار است اما محال بر قرار نیست؟ شکل این رابطه از چه قاعده ای پیروی می کند که محال همواره محال و ممکن همواره ممکن و واجب همواره واجب هست؟
    ویرایش توسط خاک سرشت : ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ در ساعت ۰۳:۲۲

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود