صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ضرورت تغيير احكام

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    هر آنچه به زندگي مربوط مي شود....زندگي عشق و ديگر هيچ
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    207

    ضرورت تغيير احكام




    ضرورت تغيير احكام






    نصف کردن حقوق زن در پاره‌ای از موارد مثل دیه، ارث و شهادت و اختصاص برخی از حقوق به مردان و محروم کردن زنان از آنها خاستگاه فطری ندارد و به تفاوت خلقت و شخصیت‌ مرد و زن بر نمی‌گردد؛ بلکه خاستگاه تاریخی و جغرافیایی دارد و به تفاوت فرهنگی و آداب و رسوم اقوام برمی‌گردد. در گذشته در بسیاری از اقوام حتی در میان اروپاییانی که امروزه پرچم‌دار فمنیسم و طرف‌داری از حقوق زنان هستند، برای زن چندان حقوقی قائل نبودند و آنان را از پاره‌ای از حقوق محروم می‌‌کردند.

    حال سؤالاتی چند در این زمینه مطرح است که شایسته است، به آنها پاسخ داده شود؛ نظیر این که: آیا این تفاوت‌ها در حقوق زن و مرد حاکی از تبعیض میان زن و مرد است؟ آیا برداشتن این تفاوت‌ها به معنای مخالفت با دین و تعطیلی احکام آن و بدعت پدید آوردن در آن است؟ آیا تغییر در این احکام به تغییر سایر احکام و به طور کلی کنار نهادن دین منجر نمی‌شود؟ آیا اساساً علت تأسیس یا امضای احکام دین از سوی بشر قابل درک است تا از رهگذر آن بتواند به تغییر آنها روی بیاورد؟

    من اینک به اجمال به منظور پاسخ‌گویی به این سؤالات نکات ذیل را می‌آورم:

    1. تفاوت یا تبعیض در حقوق زن و مرد

    نظر مشهور بر این است که اسلام در حقوق زن و مرد تفاوت قائل شده است؛ نه تبعیض. اگر دیه و ارث او نصف است، به جای آن به زن مهر و نفقه و دستمزد به ازای زحماتی که در خانه بر عهده دارد، تعلق می‌گیرد؛ به علاوه، دیه و ارثی که مرد دوبرابر زن می‌گیرد، باز به مصرف زن می‌رسد. اگر شهادت زن نصف مرد است، به لحاظ روحیه لطیفی است که زن دارد و این روحیه، بسا منجر به کتمان شهادت به نفع ستمکار شود. به طور طبیعی اگر بنای بر تساوی زن و مرد در دیه و ارث باشد، باید پرداخت مهر و نفقه و دستمزد نیز از عهده مرد برداشته شود.

    اما من معتقدم، نصف کردن دیه و ارث زن، ناشی از تبعیضی بوده است که قبل از اسلام در میان عرب‌ها میان زن و مرد وجود داشته است و اسلام که آمد، کوشید، حتی الامکان جلوی تبعیض و ستم بر زن را بگیرد و اگر هم در مواردی این تفاوت‌ها را نظیر موارد مورد اشاره، پذیرفته است، به لحاظ آن است که از سوی دیگر، وظایفی را بر عهده مرد گذاشته است، نظیر مهر و نفقه و دستمزد، و در هر حال، اسلام تأکید کرد که با زنان خوش‌رفتاری شود و از ستم بر زنان خودداری گردد. برای آنان حق مالکیت قائل شد و بهره‌برداری از اموال آنان را بدون اذنشان ناروا شمرد. برخی از آیاتی که مؤید این مفاهیم است، به این قرار است:

    ‏یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی تَسائَلُونَ بِهِ وَ اْلأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیباً (نساء، 1)؛ ای مردم، از (نافرمانی) پروردگارتان بترسید؛ آن که شما را از یک نفر(آدم) آفرید و همسرش را از جنس او قرار داد و از آن دو، مردان و زنان فراوانی را پدید آورد. از (نافرمانی) خدایى که به نام او از یکدیگر تقاضا(ی مال) مى‏کنید و (ستم به) خویشان بترسید؛ زیرا خداوند مراقب شماست‏.

    یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ کَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ یَأْتینَ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیراً * وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَکانَ زَوْجٍ وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبیناً (نساء، 19-20)؛ اى مؤمنان براى شما حلال نیست که زنان را (طبق رسم جاهلی) بر خلاف میلشان به ارث بگیرید. آنها را تحت فشار قرار ندهید که قسمتى از آنچه را به آنها داده‏اید، پس بگیرید، مگر این که آشکارا کار ناشایست انجام دهند. با آنها به نیکی رفتار کنید و اگر آنها را دوست نداشتید، (به آنان ستم نکنید؛ بدانید که) چه بسا چیزى را دوست ندارید، ولى خداوند در آن نیکى فراوان قرار داده باشد. اگر خواستید زن دیگرى به جاى همسر خود اختیار کنید و مال فراوانى به او داده‏اید، چیزى از او نگیرید، آیا براى باز پس گرفتن آن به تهمت متوسل مى‏شوید؟ این گناه آشکارى است.

    وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلى بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیماً (نساء، 32)؛ مالی را که خدا به دیگری بیش از شما داده، تمنا نکنید. مردان از آنچه خود کسب کردند، نصیب دارند و زنان نیز از آنچه خود کسب کرده‌اند، نصیب دارند. شما از خدا طلب مال کنید. خدا بر هر چیزی آگاه است.

    2. عقلائی بودن اقتباس آداب و رسوم قومی

    چنان که آمد، احکامی که منشأ فطری ندارند، مثل نصف بودن دیه و ارث، احکام قومی نامیده می‌شوند و برآمده از آداب و رسوم عربی عصر پیامبر اسلام(ص) است و همان‌طور که ما آداب و رسوم را از هر قومی می‌گیریم و آن را عقلائی می‌دانیم، گرفتن این احکام از اعراب عقلائی تلقی می‌شود. ما ایرانی‏ها در گذشته، لباس‌های بلندی به نا قبا می‌پوشیدیم و کلاه نمدی بر سر می‌‌گذاشتیم؛ اما به تدریج آن لباس‌ و کلاه را وانهادیم و کت و شلواری شدیم. بنابراین نمی‌توان ایرادی گرفت که پاره‌ای از احکام اسلام عربی و متعلق به عرب عصر پیامبر اسلام(ص) است. ایراد در جایی وارد است که احکامی در عصر حاضر قابلیت اجرا نداشته باشد؛ مثل این حکم قرآن که برای جنگ با دشمن، اسب آماده کنید. بدیهی است که امروزه، اسب برای جنگیدن با دشمن کارآیی ندارد و آن متعلق به عصر پیامبر اسلام(ص) بود که اسب بهترین مرکب جنگی به شمار می‌رفت.

    در مورد احکام ویژه زنان مثل نصف بودن دیه و ارث نیز در موردی که اجرای آنها موجب بی‌عدالتی شود، باید تغییر کند؛ چنان که در خصوص دیه تصادفات مصوب شده است، دیه زن و ذمی(اهل کتاب) با مرد مسلمان برابر است و راه توجیه آن را گفته‌اند که آن از باب تراضی و توافق مؤسسات بیمه و بیمه‌گذران است. منتها در اینجا دوگانگی در اجرای دیه مشکل جدیدی است. چه فرق می‌کند که یک زن در تصادف ماشین کشته شود یا از بام پرت شود. می‌توان بیمه شخص ثالث را از تصادفات رانندگی به دیگر موارد هم تعمیم داد و در همه موارد حکم واحدی را به اجرا گذاشت.

    3. قابل درک بودن علل احکام

    نظر مشهور بر این است که علت هر حکم شرعی مثل نصف بودن دیه و ارث زن برای ما روشن نیست و در عین حال دست به توجیه می‌برند و می‌گویند، علت آن این است که زن نان‌‌آور خانه نیست و نان‌‌آوری خانه بر عهده مرد است. دیدگاه مشهور این است که اگر در آیات و روایات به علت حکمی تصریح شده باشد، می‌توان به آن استناد کرد و بر اساس آن به تغییر حکم به اقتضای تغییر شرایط روی آورد؛ اما اگر تصریحی نشده باشد، عقل ما قادر به استنباط علت حکم شرعی نیست و آن رازی الهی است و بشر قدرت درک آن را ندارد؛ اما من معتقدم، امروزه راز‌آلود خواندن احکام و مناسک دین و احمق خواندن مردم نسبت به آن، بدترین دفاع از احکام دین است. دین و شریعتی که عقلانی و عقلایی نباشد، به درد مقلدان و متعبدان چشم و گوش بسته می‌خورد؛ نه به درد جوانان فرهیخته و دانش‌آموخته که می‌خواهند تمام راز و رمزها را کشف کنند و فضای اینترنت، جهان را چون دهکده‌‌ای برای آنان کرده است.


    اساساً، احکام دین راز‌آلود نیست؛ زیرا آنها یا فطریات‌اند، نظیر عدالت بوزید و احسان کنید که همه با عقل فطری خود، حسن و درستی آنها را درک می‌کنند؛ یا قومیات است، نظیر اسب آماده کنید و هفت بار دور خانه خدا بچرخید که صرف قرارداد و آداب و رسوم عرب عصر پیامبر(ص) و قبل از آن است. این احکام چیزهایی نیستند که از آسمان آمده و به زور بر مردم تحمیل شده باشند، بدون این که به راز و رمز آنها آگاه باشند. این احکام جعل بشر است و خود بشر آنها را بنیان نهاده است؛ حال چگونه خود به راز و رمز آنها آگاه نیست؟ خاستگاه و راز و رمز آنها عبارت از همان آداب و رسوم عرب است و پیامبر اسلام(ص) این آداب و رسوم را تا جایی که با فطریات مخالفت نداشته، امضاء و تأیید کرده است. اندکی توجه به شرایط تاریخی و جغرافیایی و فرهنگی آن عصر کافی است که خاستگاه این آداب و رسوم شناخته شود.

    4. مذموم بودن بدعت در دین

    تردیدی نمی‌توان داشت که پیامبر اسلام(ص) آداب و رسوم عرب عصر خود را در مواردی که مخالفت با فطرت نداشته، امضاء کرده است و اگر آن بزرگوار در قوم دیگری یا در عصر دیگری هم مبعوث می‌شد، آداب و رسوم همان قوم و عصر را امضاء و تأیید می‌کرد و لو آن که آن آداب و رسوم با آداب و رسوم عرب عصر خودش متفاوت بوده باشد؛ چنان که پیامبران گذشته، هرکدام که در میان قومش مبعوث شد، همان آداب و رسوم آنان را امضاء و تأیید کرد. روز عبادت قرار دادن شنبه و قبله ساختن خانه در یهود از آن جمله است.

    بنابراین با تغییر احکام قومی دین، بنیان دین بر نمی‌افتد. اصل و بنیان دین، همان فطریات است که هرگز قابل زوال نیست؛ چنان که خدای تعالی خطاب به پیامبر اسلام(ص) فرمود:

    فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ (روم،30)؛ رویت را حق‌گرایانه به جانب دین برپا دار. آفرینش خدا که مردم را بر آن آفرید. هیچ تبدیلی در آفرینش خدا رخ نمی‌دهد. آن دین پایدار است.

    منتها این به این معنا نیست که تغییر همه احکام قومی روا باشد. اگر بنای بر این شود که همه احکام قومی به صرف این که به عرب عصر پیامبر(ص) تعلق دارد، تغییر کند، هرج و مرج فراوان در احکام و مناسک دینی پدید می‌آید. برای مثال، اگر هرکسی نمازش را به زبان خود بخواند، آشکار است که چه آشفته‌‌بازاری پدید خواهد امد. البته در نماز مستحبی که به جماعت خوانده نمی‌شود، اشکالی ندارد که هرکسی آن را به زبان خودش بخواند؛ اما در نماز واجب که به جماعت خواندن آن سنت و مورد تأکید است، اگر هرکسی به زبانی بخواند، به وضوح، مشکلات فراوانی را به همراه خواهد داشت. خلاصه آن که اصل عقلی قبح هرج و مرج اقتضا می‌کند، در احکام و مناسک دینی تغییر و اختلافی پدید نیاید.

    5. پرهیز از جمود در احکام دین
    دین باید در هر زمانی بتواند نیازهای معنوی و اخلاقی انسان‌ها را پاسخ دهد و لذا باید آموزه‌ها و احکام آن به گونه‌ای عرضه شود که مطابق مقتضایات و نیازهای عصری باشد. هر زمان باید تقریر و قرائت و تفسیر جدیدی موافق نیازهای متغیر انسان‌ها و جوامع به دست داد. اگر در روزگاری خون و شطرنج و مجسمه و موسیقی به اقتضای شرایط عصر خودش حرام بود، نمی‌توان بر گذشته باقی ماند و بر احکام گذشته جمود ورزید و شرایط و مقتضیات جدید را نادیده گرفت. باید با درک علت و مناط احکام به تغییر احکام و مناسب‌سازی آنها متناسب با شرایط عصری دست زد. نمی‌توان، همان‌طور که در گذشته برده‌داری جایز بوده است، در این روزگار نیز تجویز شود. جامد بودن دین، آن را افیون ملت‌ها می‌سازد و از رشد و تعالی باز می‌دارد.

    هر پیامبری هم که در هر عصری می‌‌‌آمده است، با شرایط و مقتضیات متطور و متحول عصر خودش همراهی می‌کرده است. نسخ میان دینی و درون دینی چیزی جز همراهی دین با مقتضیات و شرایط متحول عصری نیست. اساساً فلسفه نسخ عبارت است از تغییر احکام به اقتضای تغییر مصالح و مقتضیات، و بی تردید مصالح و مقتضیات هم ثابت نیست و تغییر آنها به عصر پیامبر اسلام(ص) اختصاص ندارد. بنابراین نسخ امری ساری و جاری است و امروزه هم باید شاهد تغییر احکامی باشیم که شرایط و مقتضیاتش را از دست داده اند. مرحوم آیت الله معرفت، نظریه‌ای به نام «نسخ مشروط» به دست داده است که به موجب آن، هر حکمی که منسوخ شده است، چنانچه باز شرایط مربوط به آن حکم برگردد، حکم مربوط نیز احیا می‌شود. باید افزود که اساساً هر حکمی که در اسلام منسوخ شده، بر اثر تغییر شرایط و مقتضیات بوده است و تمام نسخ‌ها نسخ مشروط است. به نظر می‌رسد، این که علمای ما میان مقوله نسخ و مقولاتی چون احکام متغیر و احکام ثانویه و اضظراری تفاوت قائل شده‌اند، توجیه معقولی ندارد و اساساً نسخ چیزی جز همین‌ها نیست.

    راه گریز از جمود در دین و موافق سازی دین با شرایط و مقتضایات عصری، عقلانی کردن دین و استنباط علل و مناطات احکام به وسیله عقل است. ما می‌توانیم، با الغای خصوصیات قومی احکام و با نظر به احکام فطری و عقلی به استنباط علل و مناطات احکام دست پیدا کنیم و احکام دینی را روزآمد سازیم.



    نويسنده:قلبی خواهان عشق (دوستان لطف کنید نظر خود را بیان کنید ...مرشد)
    ویرایش توسط morshed : ۱۳۹۰/۰۸/۱۵ در ساعت ۲۲:۴۳

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    هر آنچه به زندگي مربوط مي شود....زندگي عشق و ديگر هيچ
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    207



    سلام و عرض ادب خدمت دوستان

    از دوستاني كه لينك رو مشاهده كرده اند يا در آينده مشاهده مي كنند خواهش دارم كه نظر گلشون رو دريغ نكنند.تشكر
    ویرایش توسط morshed : ۱۳۹۰/۰۸/۱۶ در ساعت ۱۰:۲۷

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    وب
    نوشته
    59
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    18
    آپلود
    1
    گالری
    1
    صلوات
    179



    بدعت در دین مشکل دارد.

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن و عترت علیهم السلام
    نوشته
    845
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3654



    [QUOTE=morshed;158283]

    گفته شده:
    3. قابل درک بودن علل احکام

    نظر مشهور بر این است که علت هر حکم شرعی مثل نصف بودن دیه و ارث زن برای ما روشن نیست و در عین حال.....
    البته در نماز مستحبی که به جماعت خوانده نمی‌شود، اشکالی ندارد که هرکسی آن را به زبان خودش بخواند...



    با سلام
    میان حکمت و علت حکم باید تفاوت قائل شد. شكي نيست كه تفاوت‌هاي موجود در احكامي مثل ارث، ديه و ... نه ناشي از ارزش كمتر زن و نه كاشف از آن است، بلكه جهت و حكمت ديگري دارد. مي‌توان براي يافتن حكمت و فلسفة اين نوع احكام انديشه نمود چنانكه در برخي از آيات الاحكام و نيز روايات به نوعي به فلسفه و حكمت احكام اشاره شده است. ولي مهم اين است كه در مواردي كه در آيات و روايات به علت قطعي حكم اشاره نشده نمي‌توانيم بافته‌ها و يافته‌هاي ذهني خويش را به عنوان ملاك و علّت تام تلقي كنيم.بين حكمت و علّت حكم تفاوت وجود دارد. حكمت در اغلب موارد همراه حكم هست و ممكن است در بعضي موارد هم نباشد، و با نبودن آن حكم تغيير نمي كند. به خلاف علّت واقعي احكام كه هرگاه علت از بين برود، حكم هم برداشته مي شود. علت احكام را خداوند متعال مي داند و در صورتي براي ما معلوم مي‌شود كه خود خداوند آن را براي ما بيان كرده باشد.

    نتیجه استنباطهای شخصی همین می شود که نویسنده متن مذکور در کشف علت حکم به خطا رفته و قائل به جواز فارسی خواندن نماز نافله شده است در حالی که نماز را نمی شود فارسی خواند حتی نماز نافله



    ویرایش توسط رسا : ۱۳۹۰/۰۸/۱۶ در ساعت ۲۰:۴۸

  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن و عترت علیهم السلام
    نوشته
    845
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3654



    گفته شده:نظر مشهور بر این است که اسلام در حقوق زن و مرد تفاوت قائل شده است؛ نه تبعیض. اگر دیه و ارث او نصف است، به جای آن به زن مهر و نفقه و دستمزد به ازای زحماتی که در خانه بر عهده دارد، تعلق می‌گیرد؛ به علاوه، دیه و ارثی که مرد دوبرابر زن می‌گیرد، باز به مصرف زن می‌رسد. اگر شهادت زن نصف مرد است، به لحاظ روحیه لطیفی است که زن دارد و این روحیه، بسا منجر به کتمان شهادت به نفع ستمکار شود. به طور طبیعی اگر بنای بر تساوی زن و مرد در دیه و ارث باشد، باید پرداخت مهر و نفقه و دستمزد نیز از عهده مرد برداشته شود. اما من معتقدم، نصف کردن دیه و ارث زن، ناشی از تبعیضی بوده است که قبل از اسلام در میان عرب‌ها میان زن و مرد وجود داشته است ...

    آیا وظایفی که در صدر اسلام برای مردان و زنان معین شده و شما هم به آن اشاره کردید،اکنون تغییر یافته تا بگوییم حقوق آنان نیز باید تغییر کند؟
    ویرایش توسط رسا : ۱۳۹۰/۰۸/۱۶ در ساعت ۲۱:۵۰

  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نقل قول نوشته اصلی توسط morshed نمایش پست ها
    ضرورت تغيير احكام


    نصف کردن حقوق زن در پاره‌ای از موارد مثل دیه، ارث و شهادت و اختصاص برخی از حقوق به مردان و محروم کردن زنان از آنها خاستگاه فطری ندارد و به تفاوت خلقت و شخصیت‌ مرد و زن بر نمی‌گردد؛

    با سلام و عرض ادب
    سوالی که از شما دارم این است که نقد شما به برخی از احکام اسلامی جنبۀ درون دینی دارد یا برون دینی؟
    اگر سخن شما در تغییر برخی از احکام، از دیدگاه برون دینی باشد، این پیشنهاد وارد نیست. زیرا کسی که خود را پایبند دینی نمی داند چگونه می تواند پیشنهاد تغییر ضروری در احکام آن دین را بدهد؟ نهایتا اینکه می تواند آن احکام را از زاویۀ دید خود نقد کند.
    واگر پیشنهاد شما جهت درون دینی دارد باید گفت: این پیشنهاد تنها در مورد ظواهر فرض می شود ونه نصوص؛ یعنی وقتی ما در منبع اولی استنباط احکام که قرآن کریم است در مورد موضوعی نص و حکم صریحی داریم چگونه می توانیم در سدد تغییر آن باشیم و این تغییر را ضروری بدانیم و در عین حال خود را پایبند دین اسلام بدانیم.
    البته فقه شیعه مبتنی بر اجتهاد پویا است و اجتهاد پویا امری است و اجتهاد در مقابل نص و یا معیار قرار دادن قیاس در امر تشریع امر دیگری است.
    ضرورت تغيير احكام
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نقل قول نوشته اصلی توسط morshed نمایش پست ها
    اما من معتقدم، نصف کردن دیه و ارث زن، ناشی از تبعیضی بوده است که قبل از اسلام در میان عرب‌ها میان زن و مرد وجود داشته است ...چنان که آمد، احکامی که منشأ فطری ندارند، مثل نصف بودن دیه و ارث، احکام قومی نامیده می‌شوند و برآمده از آداب و رسوم عربی عصر پیامبر اسلام(ص) است
    اینکه حکمی در شریعت ما ناشی از آداب و رسوم جاهلی باشد امری قابل تامل است.
    آیا دین ما حکمی که ریشه در عقائد جاهلی دارد امضاء نموده؟!
    آیا با علم اینکه در این حکم هیچ مصلحتی«غیر از پسند عرب جاهلی» نبوده خداوند آنرا تشریع نموده؟!
    آیا احکام اسلام در زمان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله کامل نگشت؟«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِينا»
    در این صورت با پذیرش این امور در اصول تشریعی این دین تناقضاتی روی خواهد داد چون از طرفی قرآن کریم عملکرد مشرکین در تبعیّت از آبا و اجداد و رسوم جاهلی مذمت می کند و از طرف دیگر خود در پاره ای از موارد از همین روش تبعیت نموده و با اینکه احکام آن نیز کامل گشته ولی این کمال و رضایت را از مجموع دینی می داند که مواردی از آن بر اساس آداب و رسوم جاهلی است؟!

    «وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُون؛ [1]و هنگامى كه به آنها گفته شود: «از آنچه خدا نازل كرده است، پيروى كنيد!» مى‏گويند: «نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم، پيروى مى‏نماييم.» آيا اگر پدران آنها، چيزى نمى‏فهميدند و هدايت نيافتند (باز از آنها پيروى خواهند كرد).
    «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُون؛ و هنگامى كه به آنها گفته شود: «به سوى آنچه خدا نازل كرده، و به سوى پيامبر بياييد!»، مى‏گويند: «آنچه از پدران خود يافته‏ايم، ما را بس است!» آيا اگر پدران آنها چيزى نمى‏دانستند، و هدايت نيافته بودند (باز از آنها پيروى مى‏كنند).
    «وَ كَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ؛ قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكُمْ بِأَهْدى‏ مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَيْهِ آباءَكُمْ قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُون؛[2]و بدين گونه در هيچ شهرى پيش از تو هشداردهنده‏اى نفرستاديم مگر آنكه خوشگذرانان آن گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى [و راهى‏] يافته‏ايم و ما از پى ايشان راهسپري».

    البته حکم مختص خداوند متعال است و اینگونه نیست که احکام شریعت ما برخواسته از آداب و رسوم عهد جاهلی باشد، بلکه نهایتا از آداب و رسومی که با دین اسلام منافات نداشته اند نهی نشده است .که البته دراین موارد هم نمی توان به صورت قطع گفت این امور ریشه در عقائد جاهلیت دارد بلکه ممکن است از ادیان گذشته باقی مانده باشد.
    «وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّما يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ لَفاسِقُونَ؛ أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ؛[3] و ميان آنان به موجب آنچه خدا نازل كرده، داورى كن و از هواهايشان پيروى مكن و از آنان بر حذر باش مبادا تو را در بخشى از آنچه خدا بر تو نازل كرده به فتنه دراندازند. پس اگر پشت كردند، بدان كه خدا مى‏خواهد آنان را فقط به [سزاى‏] پاره‏اى از گناهانشان برساند، و در حقيقت بسيارى از مردم نافرمانند».

    «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً ...؛[4]و ما اين كتاب [قرآن‏] را به حقّ به سوى تو فرو فرستاديم، در حالى كه تصديق‏كننده كتابهاى پيشين و حاكم بر آنهاست. پس ميان آنان بر وفق آنچه خدا نازل كرده حكم كن، و از هواهايشان [با دور شدن‏] از حقّى كه به سوى تو آمده، پيروى مكن. براى هر يك از شما [امّتها] شريعت و راه روشنى قرار داده‏ايم».

    «ثُمَّ جَعَلْناكَ عَلى‏ شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْها وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُون؛[5]سپس تو را در طريقه آيينى [كه ناشى‏] از امر [خداست‏] نهاديم. پس آن را پيروى كن، و هوسهاى كسانى را كه نمى‏دانند پيروى مكن».

    «أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيرا؛[6]آيا درباره قرآن نمى‏انديشند؟! اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏يافتند».

    «قُلْ إِنِّي عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ كَذَّبْتُمْ بِهِ ما عِنْدِي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلِين؛[7] بگو: «من دليل روشنى از پروردگارم دارم و شما آن را تكذيب كرده‏ايد! آنچه شما در باره آن (از نزول عذاب الهى) عجله داريد، به دستِ من نيست! حكم و فرمان، تنها از آنِ خداست! حق را از باطل جدا مى‏كند، و او بهترين جدا كننده (حق از باطل) است».




    [1].البقره/174.

    [2].الزخرف/23.

    [3].المائده/49.

    [4].المائده/48.

    [5].الجاثیه/18.

    [6].النساء/82.

    [7].الانعام/57.
    ضرورت تغيير احكام
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نقل قول نوشته اصلی توسط morshed نمایش پست ها
    احکامی که منشأ فطری ندارند، مثل نصف بودن دیه و ارث، احکام قومی نامیده می‌شوند و برآمده از آداب و رسوم عربی عصر پیامبر اسلام(ص) است .

    تردیدی نمی‌توان داشت که پیامبر اسلام(ص) آداب و رسوم عرب عصر خود را در مواردی که مخالفت با فطرت نداشته، امضاء کرده است.
    آیا احکام فوق در قرآن کریم آمده است یا خیر؟ اگر آمده است چگونه و با چه ملاکی جنابعالی مدعی مخالفت این احکام با فطرت هستید؟
    «فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّما يَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ؛[1] پس اگر تو را اجابت نكردند، بدان كه فقط هوسهاى خود را پيروى مى‏كنند و كيست گمراه‏تر از آنكه بى‏راهنمايى خدا از هوسش پيروى كند؟ بى‏ترديد خدا مردم ستمگر را راهنمايى نمى‏كند».
    یعنی عدم تبعیت از احکام قرآن مساوی با تبعیت از نفس است. حال تبعیت از نفس چگونه امری فطری است.
    و این جالب است که شما در جای دیگر این احکام را منطبق بر فطرت می دانید؟! آنجا که می فرمائید:«تردیدی نمی‌توان داشت که پیامبر اسلام(ص) آداب و رسوم عرب عصر خود را در مواردی که مخالفت با فطرت نداشته، امضاء کرده است».


    [1].القصص/50.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۰/۰۸/۱۷ در ساعت ۰۰:۵۹
    ضرورت تغيير احكام
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    187
    حضور
    3 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1169



    نقل قول نوشته اصلی توسط morshed نمایش پست ها
    2. عقلائی بودن اقتباس آداب و رسوم قومی

    ... نمی‌توان ایرادی گرفت که پاره‌ای از احکام اسلام عربی و متعلق به عرب عصر پیامبر اسلام(ص) است...


    سلام
    من هم درباره ضرورت یا عدم ضرورت تغییر احکام سوال دارم. ولی با این صحبت morshed موافق نیستم. توی دین و زندگی دوران دبیرستان میخوندیم که یکی از علل نزول پیامبران و ادیان مختلف (علاوه بر اینکه بخشی یا تمام دین قبلی تحریف یا فراموش میشده و ...) این بود که مربوط به اقوام خاص و دوره زمانی خاص بودند. و از ویژگی های دین مبین اسلام اینه که تحت تاثیر فرهنگ و آداب و رسوم قوم خاصی نیست. به نظرم با این صحبت morshed جهان شمولی و زمان شمولی دین اسلام نادیده گرفته میشه.

    مادر چـــــه مادری بود
    می گفت پشت آن در
    صد فاطمـــــــــه فدای
    یـک تار موی حـــــــیدر

  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    130
    حضور
    5 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    490



    با عرض سلام به مرشد عزیز:
    در این بخش به قسمتی از متن شما نقدی وارد می کنم وایرادات بعدی در فرصت بعدی.
    شما در بخش اول کلامتان فرمودید:نصف کردن حقوق زن در دیه وارث وشهادت و...خاستگاه فطری ندارد وبه تفاوت خلقت و شخصیت مرد و زن بر نمی گردد بلکه خاستگاه تاریخی و جغرافیایی دارد و به تفاوت فرهنگی و آداب و رسوم بر می گردد".
    در ادامه در ضمن سوالات پرسیده اید:آیا این تفاوتها در حقوق حاکی از تبعیض میان مرد و زن است؟
    دربخش 1-به نظر خودتان اشاره کرده اید و آورده اید من معتقدم نصف کردن دیه وارث ناشی از تبعیضی بوده که قبل از اسلام میان عربها بین زن و مرد وجود داشته .اسلام آمد حتی الامکان جلوی تبعیض را بگیرد واگر این موارد را هم پذیرفته به لحاظ آن است که از سوی دیگر وظایف دیگری بر عهده مرد گذاشته نظیر نفقه و مهر مزد کار در خانه.
    جواب:شما قبل از این که سوال خود را مطرح کنید ،اول جواب را داده اید و قضاوت کرده اید که اختلاف در احکام منشا فطری ندارد و به تفاوت در اختلاف در خلقت و شخصیت زن بر نمی گردد بعد پرسیده اید آیا این اختلافها در حقوق حاکی از تبعیض میان مرد و زن است یا نه؟سپس در قسمت 1گفته اید:به نظر من اختلاف در احکام زن مرد ناشی از تبعیض دوره جاهلیت بوده واگر اسلام این تبعیض را پذیرفته به خاطر این است که در مقابل حقوقی برای زن قرار داده مثل نفقه و...
    حال باید دید:اولا:شما واقعا سوال و استفهام دارید یا می خواهید اشکال کنید یا می خواهید جواب از اشکال را بدهید ثانیا:شما ابتدا می گویید اختلاف احکام ناشی از تبعیض بوده بعدا میگویید :اسلام در مقابل حقوق دیگری برای زن قرار داده .آیا همین حقوق از بین برنده تبعیض نیست؟آیا با برنامه اسلام تبعیض جاهلی به عدالت تبدیل نشده؟ مثل این که یک نفر کارمند بانک است 100تومان حقوق می گیرد و کارمند دیگری در اداره دیگری با همان مدرک و رتبه 90تومان حقوق می گیرد با 10 تومان سبد کالا آیا به این مورد اصلا می توان تبعیض گفت؟
    ثالثا:اگر تفاوت خلقت و شخصیت زن و مرد تاثیری در احکام ندارد پس چرا حکم جهاد از زنها برداشته شده و خانه داری و شوهرداری جهاد زن معرفی شده. و این کار سخت به عهده مرد گذاشته شده؟آیا این حکم، تبعیضی وبه نفع زن نیست؟آیا این که خداوند وجوب نماز را از زنها در ایام عادت برداشته اما مردها باید هیشه نماز بخوانند به نفع زن نیست؟آیا این که در احکام حد زنا بین مرد وزن متاهل و مجرد فرق گذاشته شده دلیل این است که خداوند بین مرد مجرد و متاهل تبعیض قائل شده یا دلیل بر دخالت عوامل دیگری در احکام است؟آیا این که در احکام عبد واماء، حد آنها نصف انسان حر است دلیل بر برتری آنهاست و این که از تخفیف ویژه برخوردارند وحکم تبعیضی وبه نفع آنهاست؟مواردی از این قبیل فراوان است.آیا شما درباره همه اینها حکم به تبعیضی و جاهلی بودن می کنید؟یا این که بگوییم ملاکات احکام شرعیه به دست ما نیست و ما باید متعبد بشویم واز نزد خود دلیل تراشی نکنیم.
    خلاصه:تفاوت زن و مرد در خلقت آشکار است که این تفاوت اقتضاء می کند احکام آنها هم متفاوت باشد احکام حیض و نفاس و استحاضه و حجاب وجهاد و ...و این که شما نقش تفاوت خلقت و شخصیت زن را در احکام قبول نکنید قابل قبول نیست.
    رابعا:پیامبر اسلام( صلی الله علیه وآله) تمام آداب و رسوم جاهلی را که ظالمانه بودزیر پای خود قرار داد ولغو کرد لذا اثری از احکام جاهلیت در اسلام باقی نمانده حضرت در حجه الوداع فرمودند:ان مآثر الجاهلیه موضوعه غیر السدانه و السقایه" یعنی همه رسوم جاهلیت به جز نگهداری کعبه و سرپرستی زمزم مردود است .اتفاقا در همین خطبه حضرت در باره زنها سفارش کردند"فاتقواالله فی النساء و استوصوا بهن خیرا" حال آیا میتوان گفت این احکام از تبعیضهای جاهلی است؟ اصل خلقت آسمان و زمین و انسان با حق است وپیامبر هم هر چه می گوید وحی الهی است نه از نزد خود وهوای نفس لذا غیر حق در هیچ جای تشریع و تکوین راهی ندارد. آیا می توان گفت رسوم غلط و غیر عادلانه جاهلی جزء احکام شرعی شده؟
    نکته کلی:تفاوت انسان با سایر حیوانات در روح الهی انسان است که خداوند فرمود "ونفخت فیه من روحی"و این روح مجرد است نه زن است نه مرد واین بدن انسان است که زن و مرد دارد لذا زن و مرد نزد خداوند یکسان هستند "ان اکرمکم عند الله اتقاکم"پس این اختلاف احکام الهی هم در باره زن و مرد به مساله ای غیر از نگاه تبعیض آمیز به زن و مرد بر می گردد.(بر گرفته شده از درس تفسیر آیت الله جوادی)
    خامسا:شما ادعا کردید:این اختلاف احکام ،خاستگاه فطری ندارد.این ادعای بدون دلیل است .کاش دلیلی هم ارائه می کردید. اصل بحث فطرت واین که چه امری فطری است و چه امری فطری نیست از بحثهای مهم است آیامیتوان در تک تک احکام ،فطری بودن آنها راثابت کرد؟بله ما می دانیم خداوند علیم و حکیم است و احکام را بر اساس مصالح و مفاسد تشریع کرده و احکامی بر خلاف فطرت و نیاز فطری وضع نکرده است.
    ویرایش توسط گلشن : ۱۳۹۰/۰۸/۱۸ در ساعت ۰۱:۲۴

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 32
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۱۳:۱۰
  2. سكوت امام علي[ع] = تاييد اصالت جامعه؟
    توسط سید علی جان در انجمن ولایت فقیه و حکومت اسلامی
    پاسخ: 18
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۴/۲۰, ۱۴:۱۳
  3. تغيير قبله مسلمين
    توسط گمنام در انجمن تاریخ اهل بیت(ع)
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۲۰, ۱۹:۰۸
  4. پاسخ: 80
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۱/۲۶, ۲۱:۰۳
  5. پاسخ: 14
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۵/۱۶, ۰۸:۱۰

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود