صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بازسازی رابطه

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    فلسفه تاریخ ریاضیات
    نوشته
    21
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    67

    غمگین بازسازی رابطه




    با سلام به دوستان عزیز،
    مدتیه تمام تایپکهای مشاوره و بقیه مطالب اسک دین رو مطالعه میکنم اما حقیقتش اونقدری که لازم بود بهم کمک نشد یعنی زیاد در جهت رفع مشکل من نبودن،من دقیق که فکر میکنم مشکل خاصی ندارم اما نشاط و انگیزمو کلا از دست دادم، علتش هم موضوعیست که تقریبا یکسال تو زندگیم پیش اومده،سال گذشته با پسری اشنا شدم که فاصله مکانی ما زیاد بود، یعنی ایشون دانشجوی رشته خودم بودن و کمی منو کمک کردند و همین باعث شد علاقه ای بینمون پیش اومد،ایشون فرد متوکل و خوش اخلاقی هستن و من هم تا حدی مذهبی، اما نه خیلی زیاد،لااقل اینکه چادری نیستم و علاقه ای هم ندارم البته،اما پوشش ساده و ظاهر بسیار ساده و دختر اجتماعی هستم،همون اول رابطه به من گفتند که به من علاقه مند شدند و من براشون خیلی خوبم و خواستگاری کردند و فرصت خواستند که شرایطشون جور بشه تا ازدواج کنیم،اما حدود 9 ماه بعد،عنوان کردند که اعتقاداتمون زیاد نزدیک بهم نیست (اینو از مابین حرفهای من در اعتراض به مشکلات جامعه و بحثهای دینی فهمیده بودن)و دوفرهنگ متفاوت(ترک و فارس)و فاصله مکانی و همچنین من 9 ماه ازیشون بزرگترم!
    اما خب دقیقا این موضوعو زمانی طرح کردند که من به شدت وابسته بودم و کاملا رو این موضوع برنامه ریزی کرده بودم و چندتا خواستگارو هم رد کردم،بعداز طرح این مشکل من به شدت عکس العمل نشون دادم و شروع کردم به نفرین و مقصر نشون دادن ایشون و با وساطت دوستشون بازهم ما باهم رابطه برقرار کردیم و همه چی خوب بود حتی بعداز اون ناراحتی شدید من ایشون گفتن صبرکن تا همه چی درست شه و من عمرا تورو ول کنم وازین حرفا!
    خلاصه فرصتی پیش اومد ومن از نظر مکانی به ایشون نزدیکتر شدم و بیشتر همدیگرو دیدیم و بازهم مشابه همون بحث پیش اومد و تا دوباره عکس العمل شدید منو دیدن عذرخواهی کردن(این مساله تابحال سه بار پیش اومده)و دوباره با گذشت!و عذرخواهی همه چی تموم شده،البته من همیشه سعی میکنم تمام ناراحتیمو به هرصورتی شده به زبون بیارم،خلاصه در همین روزا که من باید درس بخونم و ایشون هم میدونن بشدت افسرده ام و ناراحت دائم ازمن خواستن که شاد باشم و درس بخونم و تمام اعتراضات و ناراحتی منو جز اخلاق منفی و بدم میدونن و گفتن بااین کارات داری تصویر بدی از خودت به من میدی!
    البته ایشون پسرخوبی بدون سوسابقه و دارای موقعیت تحصیلی عالی و خانواده خوب هستند و و دائما هم میگن که از بودن با تو و حضور نامحرم در زندگیم یعنی رابطه صمیمانه ما به شدت ناراحتند و دارن استغفار میکنند،اما حرف من اینه که استغفار ایشون جوابگوی احساسات من نیست و باید این مساله رو طوری حل میکردن که من اسیبی نبینم و حال و روز امروز من نتیجه حضورایشون و وعده ازدواجشون در زندگی منه،اماهمه دوستانم که ایشون دیدن تاییدش کردن و گاهی مابین حرفاش خیلی تاکید داره اهل ورزش و شادی و این چیزا باشم تا هم همه چی درست شه و هم اسیب نبینم،اما بعداز قطع رابطه صمیمی ایشون و همچنین کنترل رابطه ازسمت ایشون که به نوعی رهاکردن ناگهانی من بود به شدت دچار کمبود محبت و بی تعادلی در رفتارم و احساسم شده و هر هفته هم تصمیم میگیرم رهاشون کنم اما تا دوسه روز میگذره،به شدت حالم بدمیشه و دوباره یادشون میفتم،مجبور میشم برم سمتشون،حالا از شما دوستان میخام کمک کین تا لااقل این روزهایی که من باید درس بخونم و ایندمو بسازم بتونم خودمو پیدا کنم،
    من تقریبا خیلی کتاب میخونم خیلی اجتماعی هستم و مطالعه همین سایت و مسایل عرفانی و همه رو تو برنامم دارم اما اصلا برام تو عمل اجرا نمیشن و یه حالت افسردگی و خمودگی تو زندگیم پیش اومده که یا خواب هستم یا فکر میکنم!گاهی فکرمیکنم اگر درس بخونم و شاد باشم دوباره ایشون به من جذب میشن و همه چی حل میشه اما پیش خودم میگم اگر شادباشم ایشون به خیال اینکه من فراموش کردم دوباره جسورمیشن و رهام میکنن!گرچه مابین حرفاش متوجه میشم براش مهمه که من ادم موفقی باشم و همچین دختر افسرده ای رو نمیخاد(افسردگی من ناشی از شکست این رابطه اس)خواهشا نگین که به وضوح بهش بگم چون بهش گفتم و هروقت دعوامون شده گفته من خیال ازدواج ندارم و وقتی ناراحتیمو میبینه و نفرینهامو میگه اروم باش تاهمه چی درست شه!نمیدونم چقدر حق بامنه!اما من به اندازه کافی مهربون و وخوب بودم تااینکه ایشون اینطور منطقی شده!البته بماندکه از تمام کارهای مذهبی من مثل نماز یا کارهای مثبت خیلی خوشحال میشه ومیخاد نتیجه خیلی خوبی در کنکورم بگیرم،اما اینطور که معلومه دائما همه چی روکنترل میکنه و ترس از وابستگی بیشتر داره،از دوستان کمک میخام که بتونم ارادمو قویتر کنم تا شرایطم بهتر شه و هم ایشونو از دست ندم.ممنون
    ویرایش توسط صبااا : ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ در ساعت ۱۹:۴۴

  2. صلوات ها 10


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    علاقه
    خسرو شکیبائی ، سهراب سپهری ، حمید فرخ نژاد ، علی کریمی
    نوشته
    438
    حضور
    17 روز 10 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    72
    صلوات
    2940



    سلام ، شما که تصمیمت و گرفتی ، اگه منظورتون اینه که ایشون رو از دست ندین جواب من به عنوان یک نظر دهنده اینه که باید تکلیفتون و سریع مشخص کنید و خانواده ها رو در جریان بذارید و بشدت از وابستگی بیشتر پرهیز کنید ، اگه شما رو میخوان بهتر اینه که بیاد خواستگاری و نه این که شما رو وابسته کنن ، و شما هم زیاد فکر نکنید .... ، اگه سریع تکلیفتون و مشخص نکنید ضربه ی بدی میخورید ، اقایون تو ایجور مواقع یعنی این که یک رابطه بهم بخوره زیاد اسیب نمیبینن البته نه همه ی اونا ، ولی خانوما چون از نظر احساسی قوی هستند اینجور مسائل براشون گرون تموم میشه ...... ( اگه قانع شدید که سریع تکلیفتون و مشخص کنید که هیچ و اگه قانع نشدید من مجبور میشم یک اتفاق واقعی در همین باره از دوستانم برای شما بگم ، ایشالا که سریع تکلیفتون رو مشخص کنید) ، حالا اگه این رابطه به ازدواج ختم نشد بعد کارشناسان و دوستان اسک دین راهکارهای زیادی برای فکر نکردن به شما ارائه میدن ، البته استاد حامی برای فراموشی چندین راهکار جالب ارئه دادند...



    تــــــــــــــــــــــــ ـــــــــو جّـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ه

    زود بـــاش


    کلیک کن یک غذا هم به روحتـــــ بده

    دـ ر س هائــــی دـ ر بابـــــــ معرفتـــــــــــــ نـفس



  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    فلسفه تاریخ ریاضیات
    نوشته
    21
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    67



    نقل قول نوشته اصلی توسط اندیشه نمایش پست ها
    سلام ، شما که تصمیمت و گرفتی ، اگه منظورتون اینه که ایشون رو از دست ندین جواب من به عنوان یک نظر دهنده اینه که باید تکلیفتون و سریع مشخص کنید و خانواده ها رو در جریان بذارید و بشدت از وابستگی بیشتر پرهیز کنید ، اگه شما رو میخوان بهتر اینه که بیاد خواستگاری و نه این که شما رو وابسته کنن ، و شما هم زیاد فکر نکنید .... ، اگه سریع تکلیفتون و مشخص نکنید ضربه ی بدی میخورید ، اقایون تو ایجور مواقع یعنی این که یک رابطه بهم بخوره زیاد اسیب نمیبینن البته نه همه ی اونا ، ولی خانوما چون از نظر احساسی قوی هستند اینجور مسائل براشون گرون تموم میشه ...... ( اگه قانع شدید که سریع تکلیفتون و مشخص کنید که هیچ و اگه قانع نشدید من مجبور میشم یک اتفاق واقعی در همین باره از دوستانم برای شما بگم ، ایشالا که سریع تکلیفتون رو مشخص کنید) ، حالا اگه این رابطه به ازدواج ختم نشد بعد کارشناسان و دوستان اسک دین راهکارهای زیادی برای فکر نکردن به شما ارائه میدن ، البته استاد حامی برای فراموشی چندین راهکار جالب ارئه دادند...
    ممنونم اندیشه عزیز،اون اقا هم به شدت از وضعیت من ناراحت هستند،حتی بعضی وقتها پشیمون میشم که ناراحتییمو انتقال میدم،اخه چه جوری تکلیفمو روشن کنم؟وقتی که حرف از ازدواج پیش میاد ایشون میگه نمیتونه و شرایطشو نداره وقتی قصد فراموشی میکنم دوباره به شدت ناراحتم و غصه دارو برمیگردم و این تنش ها حتی اگر وصالی هم در کار باشه رو به تلخی تبدیل میکنه،حتی خودم دوست دارم اگر قراره نتیجه ای داشته باشه من به تعادل برسم و اون اقا هم در مقابل ناراحتیهای من دیگه نمیخاد قولی بده که من وابسته تر بشم!بیشتر لازمه به خودم کمک کنم،نجات بدم،توکلم کم شده،خیلی دارم اذیت میشم،نمیتونم به زندگی خودم مستقل از دیگران نگاه کنم...
    ممنونم از شما وهمه دوستانی که میتونن کمک کنند.

  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    مقدسات , مطالعه , شکلات و بستنی و لواشک
    نوشته
    1,034
    حضور
    2 روز 15 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    39
    آپلود
    3
    گالری
    51
    صلوات
    9068



    سلام دوست عزیز

    به اسک دین خوش آمدید


    البته با تاخیر بسیار!

    نظرتون چیه تا اساتید و دوستان پاسخ میدن

    شما خودتو با یک بازی آموزنده سرگرم کنی؟؟؟

    خدا رو چه دیدی شاید خودتون راه حل رو کشفیدی!

    بازی جالب برای رشد خلاقیت(ترك اعتياد عاطفي. چه مــــــــي كنه اين بازي كن)

    پست 409 به بعد

    علی یارتان


  9. صلوات ها 8


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    352
    حضور
    3 روز 46 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2573



    با سلام .
    میگن آدم باید از تجربه های دیگران پند بگیره.داستان واقعی یه نفر رو برات تعریف میکنم.یه پسری بود یه دختری رو میخواست1سال پسره اصرار در اصرار.دختر میخواست ولی پدرومادرش نه.دختر نتونست ادامه تحصیل بده.هر هفته خونواده پسر یازنگ میزدن یا واسطه میفرستادن.همه میدونستن دختره اونو میخواسته. حتی به زور انگشتر فرستادن برا دختر. بالاخره هنوز یک هفته نگذشته بود که خونواده پسر یه دختر پیدا کردن که بیشتر به معیاراشون میخورد و رفت سریع اون یکی دختر رو عقد کردن.دختر اولیه بدجوری ضربه روحی خورده.چند مورد دیگه هم شنیدم.
    بعضی مردا اینجورین ولش کن.اصلا باش حرف نزن اگه خواست رسما بیاد نمیخوادم که بره دنبال کارش.مواظب باش بعضیا فقط دنبال منافع خودشونن.فقط خودشون.فریب میدن آدمو.
    شهید آوینی : ما شهادتی بی درد می خواهیم حال آنکه شهادت را جز به اهل درد ندهند.

  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    علاقه
    خسرو شکیبائی ، سهراب سپهری ، حمید فرخ نژاد ، علی کریمی
    نوشته
    438
    حضور
    17 روز 10 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    72
    صلوات
    2940



    بسم الله الرحمن الرحیم ، بنده کارشناس نیستم و یا بهتره بگم اصلا کسی نیستم که بخوام مطلبی به کسی یاد بدم ، ولی بخاطر خدا سعی میکنم 3تا سوال مطرح کنم بهمراه 3 جواب که شاید اگر خواست خدا باشه بتونم به شما کمک کنم ، 1- اون اقا الان شرایط ازدواج نداره؟ خب بلاخره که شرایطش رو پیدا میکنه ، حالا فعلا بیاد با خانوادت صحبت کنه که لا اقل شما رو از نگرانی در بیاره ،2شما وابسته شدی؟ وابستگی بخاطر فکر زیاد هست ، من توصیه میکنم شبها زود بخوابی ، دوم اینکه بعضی وقتها ماها خیلی بی جهت بعضی افراد رو تو ذهنمون اینقدر بالا میبریم و رفتارشون رو ارزش گذاری میکنیم که اگه کسی ندونه فکر میکنه ایشون پرفسور یا فرشته ای هست که گیر ما افتاده ، 3- ایشون شما رو به کار خوب تشویق میکنه ؟ منم یک زمانی میخواستم بزنم زیر یک قولی که به کسی داده بودم اونوقت بجای اینکه به عهدم وفا کنم هی میگفتم بهش نماز بخون یا نماز صبح حتما بیدارشو و.... نماز شب بخون بخاطراون دختر نبود که !!!میخواستم بزنم زیر قولم و دنباله راه و چاه میگشتم ، البته اینم بگم که من از اخر خواستمش و گفت 1369 تا سکه میخوام که بعد نخواستمش!!!! ،صحبت اخر من اینه که از خدا بخوای اگر به صلاحت هست درستش کنه ، و به خدا توکل کنی ، و بدونی هرچه میشود حتما به نفع شما بوده ، خدا خیر و خوبیه ماها رو میخواد و مطمئن باش اگه ز حکمت ببندد دری ** ز رحمت گشاید در دیگری ** لپ کلام کار رو بسپار به خدا اقاجون ، چند سال دیگه میبینی با یکنفر جز این اقا ازدواج کردی و خیلی خوشحالی و میگی که ای بابا عجب اون زمان الکی خودم و درگیر یک موضوع ساده کردم ، این حرفها حاصل 25 سال سنی هست که از خدا گرفتم و البته اگه از این تایپیک و جواب کارشناسای دیگه هم قانع نشدی مجبورم اون داستانی رو که دلم نمیخواد و تعریف کنم..... ( اگر تنهاترین تنهایان شوم بازهم خدا هست)
    ویرایش توسط اندیشه : ۱۳۹۰/۰۸/۰۴ در ساعت ۰۲:۳۰



    تــــــــــــــــــــــــ ـــــــــو جّـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ه

    زود بـــاش


    کلیک کن یک غذا هم به روحتـــــ بده

    دـ ر س هائــــی دـ ر بابـــــــ معرفتـــــــــــــ نـفس



  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    فلسفه تاریخ ریاضیات
    نوشته
    21
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    67



    پونه جان ممنونم،من اون تاپیکو خوندم و کلی هم خنده رو لبام اومد..
    اما فرقم اینه که اونجا یه دختری ممکنه علاقه مند بشه اما اون اقا خودش برای من ایجادعلاقه کرده و زده زیرش،ادم احساس حماقت و سواستفاده بهش دست میده و وقتی میبینه طرف خجالت نمیکشه فکر میکنه هیچ پشتیبانی نداره...

    هست هستی عزیز،بله متوجه خودخواهی بیش از اندازه ایشون شدم،مگرنه من هیچ جوری از اخلاق و رفتار براش کم نزاشتم،از خودم لجم میگیره حتی!ایشون الان لااقل شرایط تحصیلیش بهتر ازمنه و خب قطعا انتخابهای بیشتری هم داره و ادمی هم نیست خودشو فدای چیزی کنه کمااینکه میدونه چقدر من ناراحتم و بی تابی میکنم،اما حرفی نمیزنه که بعدا پشیمون شه!ناراحتی من ازینه که روز اول هم میتونست چشمشو باز کنه و منو وابسته نکنه،اونم با یه خواستگاری قدم به قدم و مطرح ردن شرایطش و موافقت من....

  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    فلسفه تاریخ ریاضیات
    نوشته
    21
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    67



    نقل قول نوشته اصلی توسط اندیشه نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم ، بنده کارشناس نیستم و یا بهتره بگم اصلا کسی نیستم که بخوام مطلبی به کسی یاد بدم ، ولی بخاطر خدا سعی میکنم 3تا سوال مطرح کنم بهمراه 3 جواب که شاید اگر خواست خدا باشه بتونم به شما کمک کنم ، 1- اون اقا الان شرایط ازدواج نداره؟ خب بلاخره که شرایطش رو پیدا میکنه ، حالا فعلا بیاد با خانوادت صحبت کنه که لا اقل شما رو از نگرانی در بیاره ،2شما وابسته شدی؟ وابستگی بخاطر فکر زیاد هست ، من توصیه میکنم شبها زود بخوابی ، دوم اینکه بعضی وقتها ماها خیلی بی جهت بعضی افراد رو تو ذهنمون اینقدر بالا میبریم و رفتارشون رو ارزش گذاری میکنیم که اگه کسی ندونه فکر میکنه ایشون پرفسور یا فرشته ای هست که گیر ما افتاده ، 3- ایشون شما رو به کار خوب تشویق میکنه ؟ منم یک زمانی میخواستم بزنم زیر یک قولی که به کسی داده بودم اونوقت بجای اینکه به عهدم وفا کنم هی میگفتم بهش نماز بخون یا نماز صبح حتما بیدارشو و.... نماز شب بخون بخاطراون دختر نبود که !!!میخواستم بزنم زیر قولم و دنباله راه و چاه میگشتم ، البته اینم بگم که من از اخر خواستمش و گفت 1369 تا سکه میخوام که بعد نخواستمش!!!! ،صحبت اخر من اینه که از خدا بخوای اگر به صلاحت هست درستش کنه ، و به خدا توکل کنی ، و بدونی هرچه میشود حتما به نفع شما بوده ، خدا خیر و خوبیه ماها رو میخواد و مطمئن باش اگه ز حکمت ببندد دری ** ز رحمت گشاید در دیگری ** لپ کلام کار رو بسپار به خدا اقاجون ، چند سال دیگه میبینی با یکنفر جز این اقا ازدواج کردی و خیلی خوشحالی و میگی که ای بابا عجب اون زمان الکی خودم و درگیر یک موضوع ساده کردم ، این حرفها حاصل 25 سال سنی هست که از خدا گرفتم و البته اگه از این تایپیک و جواب کارشناسای دیگه هم قانع نشدی مجبورم اون داستانی رو که دلم نمیخواد و تعریف کنم..... ( اگر تنهاترین تنهایان شوم بازهم خدا هست)
    ممنونم دوست عزیز
    من سوالاتونو خوندم و بهشون فکر کردم
    1-من البته تعجب کردم که چرا پیشنهاد نمیدن،اما قبل ازین گفتن که یه نفرو انتخاب کردم مربوط به سالهای پیش،اما خانوادش منطقی اونو راضی کردند که تو هیچ جوری نمیتونی اون خانمو پشتیبانی کنی و بهتره ازدواج رو فعلا بزاری کنار!اما روی هم رفته چون ما فاصله مکانیمون زیاده،ایشون میخواستن من برای تحصیل نزدیک بشم و بهانه اشنایی قویتری داشته باشند که خانواده نگن درست و حسابی منو نمیشناسن!مثلا کار پژوهشی چیزی باهم انجام بدیم و مثل این چیزا،اما هرچی زمان میگذره بیشتر متوجه میشم که داره به شک میفته حتی اگر نزدیک باشم،و کلا افکارخودشو به من منتقل نمیکنه،همین دیشب که خیلی ناراحت بودم به من گفتند اینجوری نمیشه و تو از چی ناراحتی؟؟؟؟؟بعدازینهمه ناراحتی میگه تواز چی ناراحتی؟؟!!
    2-بله،هم فکرام زیاده هم دوستانی که دوروبرم بودن و ایشونو میشناختن خیلی تو ذهن من تثبیتش کردن،ولی در کل پسر سالمیه و من هم علاقه دارم بهشون،اینو اون اوایل که علاقه ای نبود بهش فکر کردم و خواستگاران زیادی هم تا بحال داشتم که بدونم ایشون بهتر ازوناست!البته از نظر اخلاقی،وگرنه شرایطی ازهمه شون کمتره،و ساعات خواب هم کلا ریخته بهم،و خیلی برنامه زندگیم ریخته بهم،فقط دیشب که کمی قران خوندم اروم شدم...
    3-بله،البته من اونقدری کارای خوب لدم که ایشون در مقام نصیحت قرارنمیگیرن ولی خب جوابی نداره که بگه،فقط تو بحثامون میگه من مسئول چی باشم؟وقتی میگم تو مسئول نوع رفتارت بامنی و احساساتمو ریختی بهم،میگه اینطور نیست!دوران هیجانمون تموم شد!درصورتی که اولین بحث ما و مطرح شدن این موضوعات اردیبهشت ماه بود،اما الان ابان هست و ایشون دراین مدت مثل قبل بامن بودن و هرکاری خواستن و تازه بیشتراز وظیفه من بوده انجام دادم...
    بله،دنبال بهانه های مختلف هستند،منم اینارو میدونم،اما نمیدونم چیکار کنم؟تازه همه روزهای عمر خودم داره میره،روزهایی که از قبل برنامه ریخته بودم برای خوندن،برای ایندم،اما نمیتونم کنترل کنم،نمیتونم به شادی هام برگردم و دائم دارم غصه میخورم،احساس تنهایی شدیدی میکنم،احساس میکنم خدا بامن نیست،که همچین ادمی رو اورده تو زندگی من،و اون داره هی میتازه و من تماشا میکنم و کاری ازم برنمیاد...
    احساس حماقت شدیدی دارم که نهایت احترامو به یه نفر گذاشتم و اینجوری جوابمو میده.
    واقعا اگر بتونم خودمو پیداکنم شاید دیگه نیازی به اون ادم نباشه و واگذارش میکنم به خدا.
    البته نمیدونم چقدر ادما حق دارن یکیو به بازی بگیرن...

  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    352
    حضور
    3 روز 46 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2573



    نقل قول نوشته اصلی توسط صبااا نمایش پست ها
    هست هستی عزیز،بله متوجه خودخواهی بیش از اندازه ایشون شدم،مگرنه من هیچ جوری از اخلاق و رفتار براش کم نزاشتم،از خودم لجم میگیره حتی!ایشون الان لااقل شرایط تحصیلیش بهتر ازمنه و خب قطعا انتخابهای بیشتری هم داره و ادمی هم نیست خودشو فدای چیزی کنه کمااینکه میدونه چقدر من ناراحتم و بی تابی میکنم
    سلام.
    بعضی از آقایون به خاطر شناختن دخترها وکنجکاوی رابطه برقرار میکنن.یا میخواد کاملا مطمئن بشه وبعد پا جلو بذاره.ممکنه بعدا نخواد بهانه بیاره.مثلا بگه مامانم نمیخواد.به طور عینی 2تا مورد اینجوری دیدم. مثلا همکلاسی دانشگاهش بود یکیش.یکیشم برادر دوستش بود.یاشایدم قصد سوءاستفاده داره. تازه مردایی که تحصیلات بالا و موقعیت اجتماعی دارن خیلی راحت تر کارارو طبیعی جلوه میدن.خیلی بلدن.چون همیشه براشون موقعیت هست به راحتی هم کنارت میذارن.این آقا رفتاراش عادی نیست. صداقت نداره.
    البته تجربه هام بیشتر تو خواستگاری و مراسم رسمیه.تو این موارد که هیچی هر بلایی ممکنه سرت بیاره. نمونش همین وابسته کردنت. هیچ کسی هم خبر دار نمیشه که پشتت باشه.
    تازه تو قرآنم اومده اصلا پنهانی رابطه برقرار نکنید به خاطر همین چیزاشه.
    شهید آوینی : ما شهادتی بی درد می خواهیم حال آنکه شهادت را جز به اهل درد ندهند.

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    فلسفه تاریخ ریاضیات
    نوشته
    21
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    67



    نقل قول نوشته اصلی توسط هست هستی نمایش پست ها
    سلام.
    بعضی از آقایون به خاطر شناختن دخترها وکنجکاوی رابطه برقرار میکنن.یا میخواد کاملا مطمئن بشه وبعد پا جلو بذاره.ممکنه بعدا نخواد بهانه بیاره.مثلا بگه مامانم نمیخواد.به طور عینی 2تا مورد اینجوری دیدم. مثلا همکلاسی دانشگاهش بود یکیش.یکیشم برادر دوستش بود.یاشایدم قصد سوءاستفاده داره. تازه مردایی که تحصیلات بالا و موقعیت اجتماعی دارن خیلی راحت تر کارارو طبیعی جلوه میدن.خیلی بلدن.چون همیشه براشون موقعیت هست به راحتی هم کنارت میذارن.این آقا رفتاراش عادی نیست. صداقت نداره.
    البته تجربه هام بیشتر تو خواستگاری و مراسم رسمیه.تو این موارد که هیچی هر بلایی ممکنه سرت بیاره. نمونش همین وابسته کردنت. هیچ کسی هم خبر دار نمیشه که پشتت باشه.
    تازه تو قرآنم اومده اصلا پنهانی رابطه برقرار نکنید به خاطر همین چیزاشه.
    خیلی ممنون که بهم کمک میکنین،بله یکی از گزینه ها اینه که ایشون نخاد بعدا بهانه بیاره،چون راه خیلی دوره،و اگر بخاد ازدواجی صورت بگیره دیگه وقت برو بیا ندارن!
    حتی اگه من درست فکر نکنم،و مثلا اینا برداشتهای من باشه،خب من باید ازین وضعیت خلاص بشم!
    من بیشتر مایلم که به زندگی عادی خودم برگردم و فرصتهای خودمو از دست ندم،اما تمام فکر و ذهنم درگیره و دائم دارم حرفها و حرکاتشو حلاجی میکنم و انگار میخام که حقمو ازیشون بگیرم و نزارم سرم کلاه بزاره..
    یا بعضی وقتها حس انتقام!
    همین امروز که ازیشون سراغی نگرفتم خودشون به سمتم اومدن!یعنی اوج ناراحتیم داره اونو هم عذاب میده،اما از بحث و دعوا چه سود؟
    ارامشم بهم ریخته،من الان یه شخص راکد هستم که هیچ کاری نمیکنم جز فکر!ولی در به در میگردم ببینم این موضوع برای کسی اتفاق افتاده یا نه؟؟
    تازه فکر کنم به اندازه کافی منو شناخته!بماند که الان فقط داره عکس العملهای تند و وحشتناک ازمن میبینه و به شک هم میفته در انتخابش!
    درسته من جز دوست ایشون که میتونم بهش شکایت کنم کسی رو ندارم!که اونم یه بار مطرح شد و بعد از اشتی کردنمون موجب خجالتم شده!
    و نتیجه تمام این چیزا،ناراحتی و نگرانی منه که نمیخام بیش ازین باعث افسردگیم شه...

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۰۹/۰۴, ۱۶:۳۰ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود