صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: جلوی آینه بودم یهو از خودم ترسیدم...

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    15
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    102

    جلوی آینه بودم یهو از خودم ترسیدم...




    سلام خسته نباشید
    من مدتی بود در ذات خودم فرو رفته بودم و در آینه خودم رو نگاه میکردم و به خودم می گفتم تو کی هستی اینجا کجاست یهو از خودم ترسیدم و گیج شدم - آیا این مشکل گیجی من و ترس من چیست ؟ حدیثی در این باره داریم ؟ شما متوجه می شید من چی می گم ؟ ممکنه خنده دار باشه اما وجود داره ؟ فکر کنم یک خطای ذهنی هست - خیلی استرس دارم گیج شدم - لطفا راه درمان بگید بهم - احساس تنهایی می کنم - به شدت نیاز به دلداری و امید دارم ؟ آیا مشکلم حل میشه ؟ آیا می تونم خودم رو پیدا کنم ؟
    من ورزشکار و فوتبالیست و مذهبی هم هستم - اما این مشکل برام به وجود اومده...
    کسی مثل من شده تا حالا ؟
    ممنون
    ____________________________
    بعد از یک روز یا شاید بعد از 5 سال....
    جواب رو فهمیدم و منطقی حلش کردم اینم جوابش : اونایی که اینطوری میشن بخونند و لذت ببرند :

    http://www.askdin.com/showthread.php?t=14520&p=154269

    ویرایش توسط nuzurus : ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ در ساعت ۰۹:۴۱

  2. صلوات ها 11


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    602
    حضور
    3 روز 13 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    14
    صلوات
    4149



    سلام دوست عزیز
    به اسک دین خوش آمدید.
    ما احادیثی مبنی بر خود وجوب خود شناسی داریم که معروفترینش این حدیث است که"هر کس خودش را بشناسد خدای خود را هم میتواند بشناسد"
    در نوشته های شهید مطهری هم میخونیم که شک مرحله خوبی برای گذر و مرحله ی بدی برای ماندن است.
    اگر شما به شک در مسیر خود شناسی برخورد کردید خوب بهترین راه تحقیق و ... است.
    اما دقیق تر اگر بیان کنید که الآن از چه چیزی ترس دارید و در مورد چه چیز دچار شک شدید ،دوستان و کارشناسای محترم بهتر میتونند راهنماییتون کنند.


  5. صلوات ها 9


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    15
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    102



    ممنون از پاسختون
    ببینید این سوال من با اینکه به نظر خیلی مسخره به نظر میرسه اما خیلی جدی و اگر خطا باشه یک خطای ذهنی عجیب و بسیار قدرتمند هست.
    شاید هر کس بتونه این حس رو تجربه کنه که البته من پیشنهاد می کنم که تجربه نکنه ...
    من مذهبی و خوب و ورزشکار بودم و الانم هستم اما الان دنیام یه جوری شده پر از استرس و ترس - نمیدونم کی هستم و کجا هستم از خودم میترسم یه ترس شدید که نمیدونم چیه -
    این مسئله زمانی شروع شد که من خودم رو تو آینه دیدم و 10 15 بار به خودم گفتم تو کی هستی اینجا کجاست یک بار از دید خودم به آینه نگاه کردم یک بار از آینه به خودم که یهو یه جوری شدم و از خودم ترسیدم - نمیدونم چیه و این جریانش چیه...
    کسی هم متوجه نمیشه - البته بعضی ها میشن - دیشب با یک روحانی صحبت کردم اون اینطوری شده بود و بهم گفت بهش فکر نکنم ... اما هنوز ته دلم ترس داره
    الان برای شما مسخره به نظر میرسه که از چهره و قیافتون بترسید - اما من میترسم - نمیدونم این خطای ذهنی هست و عرفانی نمیدونم - به خدا خسته شدم نمیدونم گیجم - چطور باهاش کنار بیام نمیدونم...

  7. صلوات ها 8


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    علاقه
    معنویت
    نوشته
    202
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1885



    سلام گرامی به آسک دین خوش آمدید
    از چی توی ظاهرتون میترسید؟ شما که مثل بقیه افرادید دیگه دلیلی بر ترس نداره ماشالله مذهبی هم هستید و با خداوند دوستید دیگه چه نیازی به ترس هست؟

    بلند بخوان؛ درشت بنويس؛ آويزه ي گوشت کن که : «تقوا» آن نيست؛ که با يک «تق»، وا برود ...

  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    15
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    102



    نمیدونم
    فکر کنم این مربوط به اسنان شناسی و یک سری راز ها در نفس انسان هست -
    بنده کاملا شما رو درک می کنم حرف های به نظر مرخرف هست اما هست - یک خطای ذهنی است که من باید بدونم که چشم های من در واقع عضوی از منی هستم که دارم صحبت می کنم صورتم هم همون - ببینید این مشکل رو شاید الان بعضی ها داشته باشن و از جمله خود من - یک وحشتی هست که با اینکه می دونی خودت هستی اما باز می ترسی - نمیدونم شاید اصلا حرف هام رو متوجه نشید مگر اینکه مثل من بشید...
    من احساس می کنم ( یا میکردم) چهره ی من مال من نیست - این منی که می گم من نیستم - یه گیجی بهتون دست می ده - که به من دست داده مخصوصا جلوی اینه -
    نمیدونم چیه نمیدونم ترس و استرس چیه -
    یه تاپیکی تو اینترنت خودنم تو یه سایتی مال سال 86 بود یک پسری هم دقیقا همینو گفته بود - که خودم رو گم کردم نمیدونم کی هستم کجام گیج شدم - اونم مثل من شده بوده -
    من راه درمانش رو می دونم - شاید اینجا جایی شد که اگر کسی به این خطای ذهنی بر خورد کرد بشه کمکش کنی - اما باور کنید سخته - یه چیز عجیبی هست - نمیدونم خطای ذهنی هست یا اسرار عالم و وجود آدم هست - یه جور جدایی بین جسم و روح و فکرم افتاده - چهره ی من که من هستم ترسی نداره پس چرا ترسیدم ازش - این سوال من هست.؟
    ببینم جواب شما چی هست ؟ البته برای شما مسخره هست چون ایمان دارید که خودتون هستید منم داشتم اما این آینه ی لعنتی منو گیج کرد.
    نیاز به آرامش و کمک دارم - خودم یه سری راه های درمان دارم اما شاید کسی مثل من باشه یکم بهتر صحبت کنیم و همو بفهمیم...
    اما شمایی که دچار این موضوع نشدید شاید بتونید کمک کنید خودمو پیدا کنم - دیوانه نیستم قسم می خورم - من همونیم که بودم - اما یه جای کار می لنگه جلوی آینه - منم قبلنا مثل همه ساعت ها به آینه نگاه می کردم و خودمو اصلا می کردم و ترسی نداشتم - اما یه روز گیر دادم به چهره ی خودم و گیج شدم جلوی اینه تا آلان
    والا دیگه واضح تر نمی تونم بگم

  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    602
    حضور
    3 روز 13 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    14
    صلوات
    4149



    اگر پاسخی که میدم بی ربطه،دلیل بر اینه که شاید اشتباه میکنم حس شمارا.
    ترس از خودتون؟
    ترس از پوست و گوشت و ظاهر که ترسی نیست که بشه به آن فکر کرد.
    ترس از اعمال که خوبه.
    اگر آدمی از اعمال خودش خوف داشته باشه خیلی هم خوبه که به مرحله خوف و رجاء برسید و همیشه در کنار رحمت خدا به خوف اعمال و رفتار خودش هست که خداوند از در عذاب به بنده نگاه کنه.


  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    15
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    102



    اختیار دارید...
    من کاملا درک می کنم که شما نتونید من رو درک کنید اون طوری که منظورم هست -
    اما خیلی ساده و روان می گم = از چهره ی خودم از آینه ترسیدم - اینکه این کیه جلوی آینه هست - یکم چشمم رو عقب جلو کردم با خودم با صورتم با نگاه کردنم ور رفتم یه کاری کردم که باور کردم که اینی که تو آینه هست من نیستم - آره دقیقا همین یه کاری کردم که به خودم ثابت کنم که اینی که تو اینه هست تو نیستی - یه جور گیجی پیش اومده برام - واقعا از خودم ترسیدم با اینکه خودم هستم - دیشب اینو به یک روحانی گفتم اونم گفت آره می دونم چی میگی منم بعضی وقت ها اینطوری میشم اما سریع رومو بر می گردونم و بهش فکر نمیکنم - اما غافل از اینکه اونی که روشو برگردونده هم خودمونیم و حالا فاجعه اینجاست اگر اونی که من ازش ترسیدم فرار کردم همینی هست که داره میبینه و تایپ میکنه پس کیه و اینجاست که وحشت وجودم رو اون طوری میگری که شاید دوست دارم نباشم و بمیرم -
    من با هزار بد بختی تونستم با چهره ی خودم بعد از چند سال آشتی کنم - فقط خدا می دونه از این خطای چشم یا ذهن یا فکر من تو این سال ها چی کشیدم و حتی همین الان بعضی وقت ها , اما تونستم 30 درصد حلش کنم ....
    شما ها متوجه این ترس نمیشید چون خودتون خودتون هستید من هم من هستم اما من کاری کردم که به خودم بفهمونم که تو - تو نستی یکی دیگه ای و واقعا گیج شدم و باورم شد - حالا دارم سعی می کنم باز آشتی کنم اما سخته خیلی خیلی...
    کاشکی اینجا یکی منو یکم درک کنه....
    و دید و نگاه کردن و دیدن و خودم رو به خودم آشتی بده...
    به خدا دیوانه نیستم - من مدیر یک سایت اینترنتی هستم که شاید مطمئن هستم شما ها لااقل یک بار توش رفتید و بازدید کردید و پر بازدید هم هست - اینو گفتم که بدونید دیونه نیستم - و این خطای ذهن وجود داره و ممکنه واسه همه پیش بیاد اما من اشتباه هم این بود که باورم شد که این من نیستم - اما الان باید کاری کنم که بفهمونم که این من هستم - خودتون می دونید انسان پر رمز و راز هست - خطای چشم و دید داره - این مشکل من هم همون بود - یک مشکل خنده دار اما بسیار جدی و شدید....

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    15
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    102



    دارم باهاش میجنگم - اما خیلی خسته کننده هست -
    فکر هایی که قبلا می کردم ترس های قلی هم خیلی آزارم میده...
    رفتم روانپزشک و روانشناس بعد از کلی خرج و تست گفت افسردگی شدید استرس شدید و داغون دارم اما اصلا منو درک نکرد و یه مشت قرص داده - اما اومدم خونه با خواهرم حرف زدم اون تونست کمکم کنه و میگفت که اونم قبلا ها اینطوری شده اما خودشو مثل من گم نکرده - آخه من به این مشکل سال سوم راهنمایی برخوردم الان ترم 5 دانشگاه هستم - اون زمان من از خودم ترسیدم و دیگه واسه همیشه ترسیدم و خدا می دونه فقط به من چی گذشت - اما با ورزش و فوتشال و این چیزا خودم رو اتوماتیک پیدا کردم و تا 2 سال پیش خوب بودم - اما 3 هفته پیش یهو اون حالت بهم دست داد و باز دنیام رو سیاه کرد و یه ترس و دلهره ی عجیب و الکی هیچی نیست اما هست...
    گیج شدم -
    اگر خودم رو پیدا کنم این مشکلات برطرف میشه....
    اما سخته - با آینه مشکل دارم...

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    666
    حضور
    4 روز 12 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    70
    آپلود
    1
    گالری
    423
    صلوات
    7040



    نقل قول نوشته اصلی توسط nuzurus نمایش پست ها
    حالا فاجعه اینجاست اگر اونی که من ازش ترسیدم فرار کردم همینی هست که داره میبینه و تایپ میکنه پس کیه و اینجاست که وحشت وجودم رو اون طوری میگره که شاید دوست دارم نباشم و بمیرم
    سلام
    وقتی به این بخش صحبتهاتون رسیدم لرزیدم!!
    یعنی اولین فکری که به ذهنم رسید ، این بود که الحق شیطان به تعداد آدمایی که خلق شدن راههای فریب داره....
    یه سوال؛
    آیا این حس تونسته شما رو به خدا نزدیک تر کنه یا دورتون کرده؟

    چرا که هر آنچه ادمی رو از خدا دور کنه فریبه!
    تنها نکته مثبتی که من در این مشکل دیدم فقط تفکر و تحقیق در خلقتمون و رسیدن به خدا و نزدیکی ارتباط با خدا هست ، البته اگه از راه درستش هدایت بشه که اگه نشه...

    اما باز هم منتظر نظرات کارشناسان باشید حتما کمک میکنن

    و خداوند
    سعادت ما را بر خود واجب ساخته
    پس
    نماز را بر ما واجب ساخت...
    تا سعادت ما را
    تضمین کند...


    ๑۩ تصاویر و طراحی های اسلامی ۩๑



  19. صلوات ها 8


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    کسی مثل من شده تا حالا ؟


    با سلام

    فطرت خداخواهی انسانها همواره وبطرق گوناگون درحال جستجو و طلب خدا وکمال است مخصوصا در نفسهای مستعد و پاک .

    این موضوع برای بنده نیز اتفاق افتاده است که برای اثبات اولین مرحله شناخت از وجود خودم شروع کنم . با نگاه کردن بظاهر خود درآینه و ... وتفکر در باطن خود .البته اینجانب با نگاه کردن به آسمان شب حالت دلهره و عظمتی وصف ناپذیر پیدا میکنم واجبارا روی از آسمان میگردانم.

    بنظر من این حالت آغاز شک مقدسی است که اگر هدایت شود کمال آفرین خواهد بود.

    ضمنا سعی کنید شبها به آینه نگاه نکنید .

    موفق باشید.

  21. صلوات ها 7


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود