صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: استفاده کودکان از وسایل آرایش

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    533
    حضور
    7 روز 4 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2119

    استفاده کودکان از وسایل آرایش




    سلام
    دخترم کلاس اول دبستانه. برخی وقتها (که البته کم هم نیست) از من میخواد که از وسایل آرایش استفاده کنه. البته ما در خانه خودمان اینها را نداریم. او نزد خاله و عمه اش دیده. مرتب لاک میخواد برای ناخنهاش. یا می گه: میخوام موهامو رنگ کنم. یا (چون بهش گفتم اینها کار خانمهایی است که عروسی کرده اند) می گوید: شب عروسی ام از چه سایه چشمی استفاده کنم؟

    یا مثلاً موقع انتخاب کیف مدرسه، کیفهایی رو میخواد که عکس باربی یا سفید برفی یا زیبای خفته روشون هست. این عکسها هعم معمولاً حجابهای ناجوری دارن. می ترسم اینها آغازی باشه برای انحرافات بزرگسالی.
    من خودم مخالف اینام. خانواده ای مذهبی هستیم. اما درسته که ما در خانه، این چنین الگوهایی را نداریم، اما بالاخره او نزد بقیه فامیل، یا توی مدرسه، که حتماً می بینه و اینها هم جذاب هستن و او خواهد خواست.

    نمیدونم باید چه کار کنم. بین دو حالت تردید دارم:
    الف- از ابتدا آب را از سرچشمه ببندم و محکم جلوی این کارها و حرفها بایستم چون وقتی بزرگ شد و به راهنمایی و دبیرستان رفت، دیگه نمیشه جلوش رو گرفت. باید از اول سفت ایستاد.

    ب- برای اینکه عقده ای نشه ، حالا که بچه است یه کمی اشکالی نداره در این زمینه ها بذارم آزاد باشه، برای اینکه حالت عطش در او ایجاد نشه. الانسان حریص علی ما منع.

    راه صحیح مدیریت این وضعیت چیست؟

  2. صلوات ها 15


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    نقل قول نوشته اصلی توسط طوفان خورشیدی نمایش پست ها
    ب- برای اینکه عقده ای نشه ، حالا که بچه است یه کمی اشکالی نداره در این زمینه ها بذارم آزاد باشه، برای اینکه حالت عطش در او ایجاد نشه. الانسان حریص علی ما منع.
    بله دقیقا انسان در چیزی که ازش منع میشه حریص میشه بالاخص در ورد بعضی کودکان با قدرت حافظه بالا

    ولی در مورد کودکان این امر ریشه در الگو برداری از تصاویر فیلمها کارتونها و بزرگترها داره

    عقیده حقیر این است که
    شما بهش بدین تا حدیکه طمع کور بشه ولی در همین حین سعی کنید سلیقه اش رو با ارزش نشان دادن آنچه که ارزش است عوض کنید.

    ومن الله التوفیق

    یاحق
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۰/۰۷/۲۹ در ساعت ۲۲:۲۰
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  5. صلوات ها 13


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    41
    حضور
    3 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    355



    به نام خدا
    خداوند ما رو از شر افات اخرزمان در امان دارد
    تمام لذت عمرم همين است
    كه مولايم اميرالمومنين است

  7. صلوات ها 12


  8. #4

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    90
    حضور
    4 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    474



    با سلام

    به نظر من كودك هست بزرگتر بشه با راهنمايي بهتر ميشه

  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    علاقه
    معنویت
    نوشته
    202
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1885



    سلام بزرگوار

    بچه ی شما الگوبرداری نادرستی از رفتار بزرگسالان کرده

    آرایش کردن رو از بزرگسالان دیده و داره الان تکرار میکنه بدون اینکه خبر داشته باشه از خوب و بد بودنش صرفا داره تقلید و تکراار میکنه
    شما باید به شیوه ایی صحیح طرز استفاده ی درست و به جا از این لوازم آرایشی رو به بچه یاد دهید بیشر مادر کودک در این زمینه میتواند موثر عمل کند .
    میتوان بچه رو هم توی این زمینه اشباع کرد بگذارید از لوازم آرایشی مثلا لاک در منزل و جلوی شما استفاده کند اما در حین استفاده از این لوازم هی به شیوه ایی درست بهش بگویید که حالا چون من بدرتم و در منزل هستیم و غریبه(آقا) نیست میتونی هر چه قد خواستی لاک بزنی اما بالفرض بابا جون نمیتونی در خارج از منزل از این وسایل جلو آقایون دیگر استفاده کنی با این لحن دوستانه و کاملا محبت آمیز و در عین حال با قاطعیت میتوان خیلی موثر واقع شد یا اینکه با گوشزد کردن اینکه دوستان تو در مدرسه که از این کار ها انجام نمیدهند

    بلند بخوان؛ درشت بنويس؛ آويزه ي گوشت کن که : «تقوا» آن نيست؛ که با يک «تق»، وا برود ...

  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    علاقه
    مسائل تربیتی و مشاوره ایی
    نوشته
    334
    حضور
    9 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2539



    با سلام
    در این جور مسائل از برخورد افراطی و تفریطی باید به شدت پرهیز کرد

    برخورد افراطی یعنی که شما کلا او رو از این جور وسائل منع کنی و سختگیری کنی که شک نکن در بیشتر اوقات باعث عقده ایی شدن بچه میشه و تا یه جا آزادی پیدا کنه ممکنه موقعیت خودش رو به خطر بندازه

    برخورد تفریطی هم یعنی اینکه شما به میل و خواسته اون ،تمام خواسته هاش رو اجابت کنید و این هم نتیجه اش این میشه که همیشه فکر میکنه کارش درسته که والدینش بهش اجازه انجام اون کار رو میدن و هیچ وقت به آسیبهایی که ممکنه از این طریق بهش برسه آگاهی پیدا نمیکنه

    بهترین راه اینه که دخترتون رو در یک محدوده ایی که خودتون تعیین میکنید برای استفاده از این وسائل آزاد بذارید مثالا بگید که چون فلان کار رو انجام دادید من برات لاک میخرم که توی خونه استفاده کنی و به قولتون هم عمل کنید و اگه اون هم از شرطش تخلف کرد محرومش کنید

    اضافه بر این حدودی که نه خیلی بازه و نه خیلی بسته ، بایدآموزشهای لازم درباره مضرات و مشکلات استفاده از این وسائل رو هم بهش انتقال بدهیم
    و در آخر هم درست کردن فضای سالم اجتماعی برا بچتون خیلی میتونه به فرزندتون کمک کنه

    با آرزوی موفقیت برای شما و خانواده تان
    ما را به جز خیالت فکری دگر نباشد
    در هیچ سر خیالی زین خوب تر نباشد...

  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    533
    حضور
    7 روز 4 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2119



    سلام

    من در برخورد (یا بهتره بگم مدیریت ) این قضیه، طرحی را بر اساس مبانی زیر تنظیم کرده ام:

    1- اگر قرار باشه برای هر کاری امر و نهی کنم و رفتار فرزندم را در "قالب" امر و نهی خودم شکل بدم، قطعاً او رفتارهایش را زیر زمینی خواهد کرد. و نتیجه نهایی این شیوه، نه سالم ماندن او، بلکه بی خبری ماندن من از آفتهای احتمالی رفتاری او خواهد بود.

    امر و نهی کردن مستقیم، آسانترین کار است، نه بهترین کار. امر و نهی کردن، کار آدمهایی است که بلد نیستند اوضاع را "مدیریت" کنند.

    2- هر انسانی نیاز به آزادی (نه رهایی) داره و اگر این آزادی وجود نداشته باشه، هم آن انسان شخصیتش خوب شکل نمی گیره و هم احساس شادمانی واقعی را نخواهد داشت. چون کسی واقعاً شادمان است که "آزاد" باشد نه "در بند". (منظور، آزادی غربی نیست). شادمانی هم امر لازمی است. اگر شادمانی نباشد، فرد حتی اعمال دینی و فعالیت تحصیلی خود را هم خوب انجام نمی دهد. همه اینها و همه کارها، نیاز به یک بستری دارد که شادمانی جزئی از آن بستر است. به قول شاعر:
    کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد؟

    انسانهای ناشاد، زمینه لازم برای کار کردن و موفق شدن را ندارند.

    3- فرزندم توی جامعه و بیرون از خونه، بالاخره با "همه چیز" رو به رو خواهد شد. پس بهتره شرایط جدید زمان را بپذیرم و به صورت کنترل شده ای اجازه بدهم تا او برخی مسایل را تجربه کند. این کار باعث می شود در آینده این قبیل مسایل برای او مسایل "تازه ای" به حساب نیاید و نتیجتاً "جذابیت کمتری" داشته باشد.

    بر این اساس:
    اجازه استفاده از لوازم آرایش (به صورت ابتدایی، نه پیشرفته) را درون خانه و در اجتماعات کاملاً زنانه به او داده ام.
    اما در جایی که حتی یک پسربچه سه چهار ساله حضور داشته باشد، خیر.
    خودش هم می داند. با درک و بیان کودکانه اش می گوید: بابا اجازه می دهی در جایی که حتی یک پسر که به اندازه یک میکروب هم باشد، وجود نداشته باشد، حتی پسری که هنوز به دنیا نیامده هم وجود نداشته باشد، لاک بزنم یا فلان جور لباس بپوشم؟

    آیا مبانی و طرح فوق صحیح است؟
    ظاهراً مطالب دوستان هم موید صحت همین شیوه است.
    ویرایش توسط میهمان خدا : ۱۳۹۰/۰۸/۰۵ در ساعت ۰۰:۳۳

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    781
    حضور
    1 روز 9 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2698



    با سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستان عزیز و گرامی

    البته حقیر در جایگاهی نیستم که دربارۀ مهارتهای فرزند پروری نظری دهم؛ ولی به نظرم ذکر یک نکته خالی از لطف نخواهد بود.

    آیا مبانی و طرح فوق صحیح است؟
    ظاهراً مطالب دوستان هم موید صحت همین شیوه است.


    خوشبختانه دوستان به نکات خوبی اشاره کردند و طرح ارائه شده هم به نظر طرح خوبی می رسد و مشکل خاصی در آن دیده نمی شود. ولی به نظرم بد نباشد اگر به موازات این طرح، طرح دیگری را هم دنبال بفرمایید:

    با شناختی که حقیر از کودکان و نوجوانان دارم، آنها نسبت به طبیعت اطرافشان بسیار کنجکاوند و به همین دلیل مسائل و فعالیتهای علمی به شدت توجه آنها را به خودش جلب می کند. اینطور که به نظر می رسد، مسئلۀ آرایش کردن تا حدی به یک موضوع «محوری» در ذهن فرزند شما تبدیل شده است که احتمالاً بازتاب حضور (شاید بیش از اندازۀ) او در مجالس زنانه می باشد. احتمالاً اگر بذر «محورهای جدیدی» را در ذهن او بکارید، این قبیل مسائل از چشم او بیافتند و ذهن او مشغول مسائل دیگری گردد.

    به عنوان مثال، به خاطر دارم وقتی کم سن بودم، مدتهای زیادی وقت صرف جمع آوری حشرات (و بعضاً عنکبوت) می کردم و نسبت به رفتارهای آنها خیلی کنجکاو بودم. به طوری که گاهی اوقات در ظرفهای شیشه ای چندین عنکبوت زنده را به طور همزمان نگه می داشتم و مجبور بودم برای تأمین غذای مورد نیاز آنها، بقیۀ روز را به دنبال پشه و مگس باشم... الآن که دارم به این خاطرات فکر می کنم، حس می کنم بدم نمی آید همین حالا هم یک عنکبوتی داشته باشم و هر از چند گاهی صحنۀ شکار کردنش را از نزدیک ببینم!

    البته طبیعی است جانورانی مثل عنکبوت و هزارپا و غیره برای یک دختر بچه جذابیت چندانی نداشته باشند. ولی هزاران «فعالیت علمی» دیگر هم هست که می شود انجام داد. خدا می داند نگاه در یک میکروسکوپ کوچک یا سبز کردن لوبیا در میان دستمال کاغذی چه هیجانی می تواند در دل یک بچه ایجاد کند. یا مثلاً نگاه کردن به کوه و دشت و بیابان و ماه و ستارگان از پشت یک دوربین دوچشمی کوچک... جمع آوری انواع سنگها یا برگها یا هر چیز دیگری.

    خیلی خوب می شود اگر خانواده ها هر از چند گاهی دسته جمعی به دل طبیعت بروند و دربارۀ طبیعت با فرزندانشان صحبت کنند. مسلماً جمع آوری انواع سنگها برای یک بچه خیلی جذاب تر می شود، اگر پدر و مادرش هم در این جمع آوری با او همراه باشند.

    چه بسا اگر چنین چیزهایی وارد زندگی یک بچه بشود، مسائل کم اهمیت و بی مورد خود به خود رنگ ببازند. والله اعلم

    طبیعی است آموزش علوم و معارف دینی از جایگاه ویژۀ خودش برخوردار است.

    ان شاء الله که در تمام مراحل زندگی همواره موفق و پیروز باشید.
    با تشکر فراوان
    یا حق
    ویرایش توسط بینام : ۱۳۹۰/۰۸/۰۵ در ساعت ۰۲:۲۸
    امام صادق (ع) می فرمایند:

    قَوْمٌ یَزْعَمونَ أنّی إمامُهُمْ، وَاللّهِ ما أنَا لَهُمْ بِإمامٍ لَعَنَهُم اللّهُ کُلّ ما سَتَرْتُ سِتْرا هَتَکوهُ، أقولُ: کذا وکذا، فَیَقولون: اِنّما یَعْنی کذا وکذا. اِنَّما أَنَا إمامُ مَنْ أطاعَنی.
    گروهی خیال می کنند که من امام آنها هستم، به خدا قسم من امام آنها نیستم، نفرین خدا بر آنها باد. [زیرا] هر گاه رازی را پنهان می کنم آنها آشکار می کنند، من می گویم: چنین و چنین است و آنها می گویند چنین و چنان اراده کرده است. همانا من امام کسی هستم که از من پیروی کند.

  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    533
    حضور
    7 روز 4 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2119



    سلام.
    نقل قول نوشته اصلی توسط بینام نمایش پست ها
    هزاران «فعالیت علمی» دیگر هم هست که می شود انجام داد.
    همین فکر هم به ذهنم رسیده. قصد تهیه یک تلسکوپ برایش دارم. اما این احتمال وجود دارد که این قبیل فعالیتها چنان او را سرگرم نماید، که از درس و مشقش غافل شود یا در آنها کم بگذارد.

    به نکته مهمی به طور ضمنی اشاره فرمودید:
    شاید بتوان گفت:
    اگر خانواده، سرگرمی و تفریح کافی برای فرزندان تأمین نماید، احتمال اینکه آنها جذب سایر تفریحات بعضاً نادرست شوند، کاهش می یابد.
    اما نقدی که وارد است، این است که بچه ها بیشتر خواهان تفریحاتی هستند که با همسالان خودشان انجام شود. از نظر علمی هم، شاید بشه گفت "ارتباطات با همسالان" می تواند به رشد شخصیت و تجربه اندوزی بچه ها کمک بیشتر و موثرتری کند تا ارتباط با بزرگترها. چون همسالان شرایط مشابهی دارند و زبان همدیگر را بهتر می فهمند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط بینام نمایش پست ها
    طبیعی است آموزش علوم و معارف دینی از جایگاه ویژۀ خودش برخوردار است.
    من نسبت به آموزش معارف دینی، خرید کتب داستانی دینی، مسجد بردن بچه ها (همین الان که مشغول تایپ هستم، دخترم میگوید: بابا من دوست دارم کربلا و مشهد بروم) توجه دارم اما من تنها کسی نیستم که روی بچه اثر میگذارد. همسالان او در مدرسه می توانند تأثیراتی رویش بگذارند که آموزشهای مرا تضعیف یا خنثی کند. این خطری است که همیشه احساس می کنم.
    ویرایش توسط میهمان خدا : ۱۳۹۰/۰۸/۰۶ در ساعت ۱۲:۲۲

  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    781
    حضور
    1 روز 9 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2698



    با سلام و عرض ادب خدمت شما دوست عزیز و گرامی

    همین فکر هم به ذهنم رسیده. قصد تهیه یک تلسکوپ برایش دارم. اما این احتمال وجود دارد که این قبیل فعالیتها چنان او را سرگرم نماید، که از درس و مشقش غافل شود یا در آنها کم بگذارد.


    با توجه به اینکه ایشان اول دبستان هستند، و رقیق بودن مطالب درسی در این مقطع، بعید می دانم فعالیتهای اینچنینی (حداقل فعلاً) تأثیر خاصی بگذارد. ولی خب، می توان «کمی» افت تحصیلی را به عنوان هزینۀ کار پذیرفت و در عوض بچه ای شادتر و رفیقتر با والدین داشت.

    به نکته مهمی به طور ضمنی اشاره فرمودید:
    شاید بتوان گفت:
    اگر خانواده، سرگرمی و تفریح کافی برای فرزندان تأمین نماید، احتمال اینکه آنها جذب سایر تفریحات بعضاً نادرست شوند، کاهش می یابد.
    اما نقدی که وارد است، این است که بچه ها بیشتر خواهان تفریحاتی هستند که با همسالان خودشان انجام شود. از نظر علمی هم، شاید بشه گفت "ارتباطات با همسالان" می تواند به رشد شخصیت و تجربه اندوزی بچه ها کمک بیشتر و موثرتری کند تا ارتباط با بزرگترها. چون همسالان شرایط مشابهی دارند و زبان همدیگر را بهتر می فهمند.
    البته هر چیزی باید سر جای خودش باشد. طبیعی است تأمین تفریحات توسط والدین نمی تواند جایگزین معاشرت با همسالان گردد. ولی چه بسا معاشرت با همسالان را هم والدین بتوانند خودشان فراهم کنند. از طرفی بچه هم (مخصوصاً نوجوان) نباید احساس کند شدیداً زیر ذره بین قرار گرفته است... شاید اگر بچه را در موارد بی خطر و کم خطر آزاد بگذاریم، و او را به نوعی متوجه این آزاد بودن بکنیم (یعنی بفهمد که والدین به نظر او احترام گذاشته اند)، باعث شود در موارد پرخطر خیلی اشتیاق و «عقدۀ» آزادی در تصمیم گیری نداشته باشد.

    گاهی اوقات پیش می آید که والدین سر مسائل بسیار کم اهمیت، تصمیم خودشان را به فرزندانشان تحمیل می کنند؛ آن هم از موضعی برتر و حتی متکبرانه... مثلاً وقتی خودم کم سن بودم، یکی از مسائلی که مرا خیلی ناراحت می کرد و حتی باعث می شد لجم دربیاید این بود که در هوای سرد (بیرون از خانه) مرتباً به من گوشزد می کردند که کلاهم را سرم بگذارم. در حالی که خودم اصلاً احساس سرما نمی کردم و وقتی کلاه را می گذاشتم، به شدت گرمم می شد و حتی عرق می کردم. حالا که دارم فکر می کنم به نظرم می رسد «شاید» این عدم احترام به تشخیص و تصمیم من در یک موضوعی که خیلی هم اهمیت ندارد، باعث می شد که در برخی موارد دیگر (و معمولاً پر اهمیت تر)، تلافی کنم و به هر قیمتی حرف خودم را به کرسی بنشانم!

    موارد اینچنینی خیلی زیادند؛ زمانهایی که والدین روی مسئله ای که چندان هم مهم نیست پافشاری بیخود و بی جهت می کنند و زمینۀ مخالفتهای احتمالی فرزند در موارد پراهمیت تر را ایجاد می کنند... مثلاً همین مثال کلاه، فوقِ فوقش این است که بچه سرما می خورد. خب وقتی سرما خورد، به او می گوییم: «دیدی کلاه سرت نگذاشتی، سرما خوردی؟» مطمئناً اگر چنین اتفاقی پیش آید، دفعۀ بعد بچه حرف والدین در رابطه با پوشیدن لباس گرم را جدی تر خواهد گرفت. دلیلی ندارد یک مسئلۀ به این سادگی را تبدیل به یک جر و بحث بیمورد کنیم؛ آن هم نه یک بار، نه دوبار، بلکه هر وقت زمستانها از خانه بیرون می رویم آن هم در طول چندین سال!

    البته منظورم این نبود که مسئلۀ استفادۀ کودک از لوازم آرایش را مصداقی از این گونه موارد بدانم. بلکه هدف عرض این مطلب بود که شاید اگر در موارد کم اهمیت (مثل گذاشتن کلاه گرم) به بچه گیر الکی ندهیم، باعث شود کلام ما در رابطه با مسائل دیگر را به راحتی بپذیرد و مثلاً وقتی به او می گوییم: «صلاح نیست با فلانی رفت و آمد کنی» بدون جر و بحث آنچنانی کوتاه بیاید.

    نکتۀ مهم حالت روحی خاصی است که در صورت مشاهدۀ «رفتار دیکتاتور معابانه» به بچه دست می دهد. درست است که احتمالاً «گذاشتن کلاه گرم»، «رفت و آمد با فلانی» یا «انجام فلان بازی رایانه ای» در چشم بچه از اهمیت یکسانی برخوردار نیستند؛ ولی قضیه این است که میزان ناراحتی حاصل از رفتار دیکتاتور معابانه تقریباً یکسان است، حالا سر هر مسئله ای که می خواهد باشد. و وقتی که نه یک بار، نه دوبار، بلکه مرتباً سر مسائلی از جنس «گذاشتن کلاه گرم» این رفتار را انجام داده باشیم، بچه دیگر چنین چیزی را سر مسائل «درجۀ بالاتر» تحمل نخواهد کرد و به شدت موضع خواهد گرفت. شاید در ضمیر ناخودآگاه او پیامهایی از این جنس بگذرند که: «سر کلاه گذاشتن کوتاه اومدم، پررو شدن!» یا «دیدی یه کلاه رو نذاشتن خودت تصمیم بگیری، اگه اینجام کوتاه بیای دیگه هیچ قدرت تصمیم گیری نخواهی داشت!» و غیره.

    ولی اگر سر مسائل بی اهمیت و کم اهمیت کدورت ایجاد نکنیم، آنگاه وقتی یک مورد مهم پیش آید، دیگر بچه با آن ذهنیت منفی موضع نخواهد گرفت. چرا که مخالفت با تصمیم او در ضمیر ناخودآگاهش به عنوان «یک رفتار روزمره» و یا «نمکی که به یک زخم کهنه پاشیده می شود» ارزیابی نخواهد شد.

    شاید به زبان تمثیل به صورت خلاصه بتوان اینگونه گفت که اگر یک طناب را با سوهان مرتباً بسابیم، دیگر آن طناب تحمل وزن زیاد را نخواهد داشت و به محض وارد شدن چنین نیرویی پاره خواهد شد. ولی اگر طناب را سالم نگه داریم، آنگاه به خوبی می تواند وزنه های مربوطه را تحمل کند.

    البته آنچه عرض کردم بیشتر مربوط به نونهالان و نوجوانان می شود و شاید خیلی ارتباطی با مسئلۀ کنونی شما نداشته باشد. ولی خب اینم یک جور پرچونگی است که بنده گرفتارشم!

    من نسبت به آموزش معارف دینی، خرید کتب داستانی دینی، مسجد بردن بچه ها (همین الان که مشغول تایپ هستم، دخترم میگوید: بابا من دوست دارم کربلا و مشهد بروم) توجه دارم اما من تنها کسی نیستم که روی بچه اثر میگذارد. همسالان او در مدرسه می توانند تأثیراتی رویش بگذارند که آموزشهای مرا تضعیف یا خنثی کند. این خطری است که همیشه احساس می کنم.
    متأسفانه مسئلۀ تربیت فرزند، خصوصاً در جامعۀ امروز تبدیل به یک امر بسیار پیچیده شده است؛ و این خطری که احساس می فرمایید یک خطر حقیقی و بسیار جدی است که گریبانگیر بسیاری از خانواده ها (مخصوصاً خانواده های مذهبی و ارزشی) می باشد.

    همانطور که عرض کردم اینجانب صلاحیتی در زمینۀ تربیت فرزند ندارم؛ صرفاً یک جوان 22 ساله هستم که خوشبختانه بسیاری از حالات دوران بچگی خودم را به خاطر دارم... آنچه عرض کردم نتیجۀ بررسی خاطرات کودکی خودم بود. شاید خیلی از کودکان دیگر حالات دیگری داشته باشند. ولی بعید می دانم تفاوتی اساسی وجود داشته باشد.

    با تشکر فراوان
    یا حق
    ویرایش توسط بینام : ۱۳۹۰/۰۸/۰۷ در ساعت ۰۱:۲۸
    امام صادق (ع) می فرمایند:

    قَوْمٌ یَزْعَمونَ أنّی إمامُهُمْ، وَاللّهِ ما أنَا لَهُمْ بِإمامٍ لَعَنَهُم اللّهُ کُلّ ما سَتَرْتُ سِتْرا هَتَکوهُ، أقولُ: کذا وکذا، فَیَقولون: اِنّما یَعْنی کذا وکذا. اِنَّما أَنَا إمامُ مَنْ أطاعَنی.
    گروهی خیال می کنند که من امام آنها هستم، به خدا قسم من امام آنها نیستم، نفرین خدا بر آنها باد. [زیرا] هر گاه رازی را پنهان می کنم آنها آشکار می کنند، من می گویم: چنین و چنین است و آنها می گویند چنین و چنان اراده کرده است. همانا من امام کسی هستم که از من پیروی کند.

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۴/۰۲/۲۶, ۱۷:۱۱ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود