جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چشمها را باید شست... جور دیگر باید دید...

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    علاقه
    مسائل تربیتی و مشاوره ایی
    نوشته
    334
    حضور
    9 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2539

    چشمها را باید شست... جور دیگر باید دید...




    یه داستان جالب.خوندنش خالی از لطف نیست...
    همسر یکی از بزرگان دین ،روزی با زن همسایه خود در حال گفتگو بود و از خوبی های شوهر خود تعریف میکرد تا اینکه به اینجا رسید که من هیچگاه عصبانیت شوهر خود را به چشم ندیدم که ناگهان زن همسایه در بین حرفهای او پرید وگفت:
    "آخر تو با این همه محبتی که به شوهرت میکنی دلیلی ندارد که شور تو عصبانی شود .وقتی تو همه چیز را برای او فراهم میکنی دیگر چه جایی برای عصبانیت او باقی می ماند..."
    نزدیکای ظهر بود و زن با کوهی از ابهام وسوال به خانه برگشت.در راه به این فکر میکرد که خوب است مردم را امتحان کنم شاید زن همسایه درست میگوید.
    در همین خیالات بود که یادش آمد الان شوهرش برای نماز به خانه میاید ومی خواهد وضو بگیر ومن طبق معمول باید از چاه برای او آب بکشم و ظرف مخصوص آب وضوی او را پرکنم تا آماده باشد.
    اما او امروز قصد داشت شوهر را امتحان کند.او ظرف آب را به کناری انداخت.دلو وطناب چاه را هم به کنار دیگری.چرخ آبکشی را هم از بالای چاه باز کرد و رفت پشت پنجره تا منتظر آمدن شوهرش باشد.
    چند لحظه ای نگذشته بود که شوهر برای تجدید وضو آمد.دید که خبری از ظرف آب نیست.ظرف را در گوشه ایی خالی از آب یافت.
    زن از پست پنجره نگاه میکرد و منتظر بود که شوهر صدایش کند ولی شوهر ، این کار را نکرد ودید که او رفت تا خودش ازچاه ،آب بکشد.
    بالآ چاه که رسید دید از دلو وطناب هم ،خبری نیست وچرخ آب هم باز شده .با حوصله کافی همه را جست وچرخ را سوار کرد و از چاه آب کشید و وضو گرفت ورفت گوشه ایی نشت وشروع کرد به گریستن.
    زن که با کمال تعجب این صحنه را نظاره میکرد کنجکاو شد که شوهرش چه میکند.نزدیکتر رفت دید که او با خود زمزمه میکند که:
    "خدایا مرا ببخش
    خدایا مرا ببخش که آن کارهایی که وظیفه ی خودم بود را بی مزد ومنت ،همسرم برای من انجام می داد ومن نتوانستم درست از او تشکر کنم..."
    ما را به جز خیالت فکری دگر نباشد
    در هیچ سر خیالی زین خوب تر نباشد...

  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    علاقه
    مسائل تربیتی و مشاوره ایی
    نوشته
    334
    حضور
    9 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2539

    عاقبت به خیری...




    آخر جلسه بود ،در میان شلوغی جمع گویا به دنبال چیزی میگشت .با وجود اینکه سنی از او گذشته بود و محاسنش سفید شده بود ، هر کس اورا میدید ، فکر میکرد که کودکیست که به دنبال گمشده ایی میگردد.
    خودش را با سرعت به استادش رساند که داشت مجلس را ترک میکرد .او وقتی که که در کنار پیر و مرادش قرار میگرفت با آن همه بار علمی که داشت ، خودش را به سان کودکی در برابر استاد میدید.
    از او رخصتی خواست و استاد هم با آن همه کهولت سن ایستاد و به او اجازه داد.
    استاد چند وقتی است که ذهنم درگیر مسئله ایی شده که میخواستم از خود شما آن را بپرسم .بارها به ذهنم آمده که اگر شما بخواهید برای خودتان دعایی کنید از خدا چه میخواهید و این همیشه گوشه ذهنم جا خوش کرده.
    استاد لبخندی زد و فقط گفت:"از خدا میخواهم که عاقبت به خیر از این دنیا بروم.همین"
    و او ماند در این جوابی که ایشان به او داده بودند که اگر پیر مرشد ما بعد از این همه عمر که در راه خدا صرف کرده باز هم از خودش مطمئن نیست و آن به آن از خدا عاقبت به خیری میخواهد پس حال ما چگونه است که دستهایمان هنوز تهیست؟؟؟!!!
    ما را به جز خیالت فکری دگر نباشد
    در هیچ سر خیالی زین خوب تر نباشد...

  5. صلوات ها 10


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    مقدسات , مطالعه , شکلات و بستنی و لواشک
    نوشته
    1,034
    حضور
    2 روز 15 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    39
    آپلود
    3
    گالری
    51
    صلوات
    9068



    سلام




    نقل قول نوشته اصلی توسط اندیشه نمایش پست ها
    تشکر از دوست عزیز راهی بخاطر نوشته های زیباشون....
    نقل قول نوشته اصلی توسط سولان نمایش پست ها
    دوست عزیز از داستانهای جالبتون تشکر میکنم

    نقل قول نوشته اصلی توسط راهی نمایش پست ها
    ممنون از لطف شما که با حوصله نوشته هام رو خوندید

    دوستان کلید صلوات برای تشکر از دیگران گذاشته شده

    پس فقط از اون طریق تشکر کنید

    پیشاپیش از توجه تون سپاسگذارم


    و در آخر بنده هم تشکر میکنم از داستان زیباتون!

    علی یارتان


  7. صلوات ها 6


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود