صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زهر هجری کشیده ام که مپرس!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    12
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    108

    زهر هجری کشیده ام که مپرس!




    سلام
    من تازه عضو این سایت شده ام و مشکلی دارم که سراغ راه حلش را از شما می خواهم.
    پسری 26 ساله اهل یکی از شهرستان های کرمانشاه و فوق لیسانس دارم. 2 سال پیش با دختری آشنا شده ام.آشنایی ما از طریق تلفن بود. از همان ابتدا نظرم را جلب کرد. با اینکه خیلی سعی می کرد کلی دلیل بیاره که این ارتباط اشتباهه اما بیشتر منو به طرف خودش کشوند. اخه چطور میشه تو این دوره و زمونه یه دختری که 4 سال از من کوچتره این قدر فهمیده باشه و نخواد با پسری دوست بشه؟ بهر حال هر طوری بود کمی نظرش رو جلب کردم. با اینکه سخت بود ولی خب شد!!! نمی خوام تمام این دو سال رو براتون تعریف کنم اما باور کنید خیلی خانومه. میدونم که می خواید بگید اگه خانوم بود حاضر نمیشد دوست بشه و از این حرفا... ولی باور کنید گاهی استثنایی هم وجود داره. هزاران بار امتحانش کردم اما همیشه موفق شد که بهترین نمره رو از امتحاناتش بگیره. خیلی دوسم داشت خیلی! اما یه اشکالی عاشقی ما داشت اونم این بود که ما همدیگه رو از نزدیک ندیدیم!!! و یه بار عکس همدیگه رو دیدیم. من خودم از نظر ظاهر خوبم! ولی اون خانوم هم ظاهرا خوبه.
    خب بریم سر اصل مطلب:
    اصل مطلب اینکه خانوادش مخالف ازدواج ما هستن. من مطمئنم که خانوم موافقه ولی مادرش و پدرش...؟ مادرش میگه ما دختر به کرد نمی دیم(اونا زنجانی هستن). البته من به خاطر اونا کارم رو انتقالی گرفتم و به زنجان اومدم و حاضرم به خاطرخانوم هرجایی زندگی کنم. اما بازم مخالفن. نمیدونم چی کار کنم. ما همدیگه رو خیلی دوس داشتیم. 3.4 ماهی میشه که ارتباط مون قطع شده. البته از طرف خانوم. من هم sms میدم هم زنگ می زنم. اما خانوم حتی عارش میشه یه sms بده. دارم دیوونه میشم. من به خاطر خانوم از همه چیزم گذشتم. اما اون حاضر نیست به خاطر من یه ذره سختی بکشه و از پدر و مادرش جدا بشه. شما رو به خدا بگید چه کنم. دلم نمی خواد بدون خانوم نفس بکشم...
    خانوم دوستت دارم.....................

  2. صلوات ها 18


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    12
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    108



    سلام
    فکرشو می کردم که پیدا کردن راه حل سخت باشه اما نه واسه شماها که استادید!! لطفا کمک کنید.
    من به خانوم پیشنهاد فرار دادم اما راضی نشد. میگه باید پدر و مادرش راضی باشن نه مجبور. خیلی هوای پدر و مادرشو داره و این منو حرص میده. کاش یه ذره هم به فکر من بود. منی که عاشقشم. حاضرم هر کاری برای بدست آوردنش انجام بدم. من حاضرم به خاطر خانوم از خانواده ام بگذرم از مادرم از دوستانم از همه فامیل ها... اما خانوم حاضر نیست حتی به دیدن من بیاد. البته بعد از مخالفت خانواده اش حاضر نشد که همدیگه رو ببینیم. اما قبلش می گفت که منو ندیدی چطور دوسم داری. شاید از ظاهرم خوشت نیومد... ولی من دوسش دارم. دوسش دارم تا پای جونم باهاش هستم... چند بار خواستم خودکشی کنم اما نمردم. میدونم که همش به خاطر دعا های خانومه. دلش پاکه. هر وقت واسم دعا کرده مستجاب شده. بدون خانوم می میرم....
    به او بگویید دوستش دارم...............

  5. صلوات ها 10


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    سلام دوستان
    عرض ادب و احترام
    دو ست عزیز به سایت انجمن گفتگوی دینی خوش آمدید
    دوست عزیز انجمن مشاوره اسک دین خیلی مراجعه دارد باید یکم صبر کنید که استادید بیایند و کمک کنند
    اما چند نکته
    نقل قول نوشته اصلی توسط *amir* نمایش پست ها
    من به خانوم پیشنهاد فرار دادم
    عزیز دل این چه فکری است شما قرار یه عمر با خانم زندگی کنی فرار که راه حل نیست مشکل کنونی را هزار برابر می کند
    نقل قول نوشته اصلی توسط *amir* نمایش پست ها
    خیلی هوای پدر و مادرشو داره
    نقل قول نوشته اصلی توسط *amir* نمایش پست ها
    نمی خوام تمام این دو سال رو براتون تعریف کنم اما باور کنید خیلی خانومه
    کسی که هوای پدر و مادرش داره حتما ادم خوبی است انتظار شما خیلی بیجا است
    هر مشکلی راه حلی دارد نباید با حرکات اشتباه موضوع را خراب تر کنید



    زهر هجری کشیده ام که مپرس!

    3000 مداحی محرم +5000 صوت مذهبی
    دریایی از امکانات پیش روی شماست


  7. صلوات ها 18


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    علاقه
    مسائل تربیتی و مشاوره ایی
    نوشته
    334
    حضور
    9 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2539



    با سلام
    وقتی شما میخواید به خاطر اون خانم خودتون رو بکشید پس راه حل براچیتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من میگم آشنایی شما از اول از طریق درستی نبوده. قبل از اینکه شناخت کاملی از اون دختر پیدا کنید و از اینکه توی چه موقعیتی هستند و پدر و مادرشون چطورند دلبسته شدید و این کارت درست نبوده.
    حالا بریم قضیه رو بررسی کنیم: اگه این خانم به شما بدون هیچ شناختی پیشنهاد میشد بعد شما طبق روال وارد مسئله خواستگاری میشدید همون اول کار وقتی میفهمیدی که پدرو مادر ایشون نمیذارند دخترشون با یه کرد ازدواج بکنه بدون هیچ دردسری مسئله خاتمه پیدا میکردو این همه از شما انرژی و وقت نمیگرفت و شما الان با آسایش خاطر به زندگیتون میرسیدید ولی شما دقیقا برعکس کار کردید
    همیشه این رو بدونید که نصف قضیه دختر خانمه و نصف دیگش والدین و سرپرست دختره و شما نمیتونید نادیده بگیریدشون اونا حق دارند که نخوان دخترشون رو به شما بدن.همونطوری که دختر حق داره همسر آینده اش رو انتخاب کنه پدر و مادر هم حق دارند که نسبت به دامادشون نظری داشته باشند.
    شما الان به این مسئله درست فکر نمیکنید ولی بعدا که به پشتوانه پدر ومادر احتیاج داشتید که حتما هم محتاج میشید در اینجور ومصلت کردن مطمئنا پشیمون خواهید شد
    اشتباه رو با اشتباه پاسخ نمیدن
    انتخاب عاقلانه=== زندگی عاشقانه
    ما را به جز خیالت فکری دگر نباشد
    در هیچ سر خیالی زین خوب تر نباشد...

  9. صلوات ها 15


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    12
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    108



    سلام
    میدونم که از آخر به اول شروع کردم ولی الان چه کنم؟؟؟ به خانوم میگم دوستت دارم. بدون تو میمیرم
    میگه: چی منو دوس داری؟ عاشق چشم و ابروم شدی؟ ندیده و نشناخته؟
    میگم: مهربونیت
    میگه: زیاد مهربون نیستم. اشتباه می کنی.
    میگم: ولی واسه من مهربونی
    میگه: چرا نمیری سراغ زندگیت؟ چرا ازدواج نمی کنی؟ کار که داری. دیگه چی میخوای؟
    میگم: فقط تو دنیای منی
    میگه: اگه من که فقط دنیای توام ازت بخوام چی؟
    میگم: نکنه کس دیگه ای رو دوس داری؟
    میگه: پای کس دیگه ای نیست. به خاطر خودت میگم.
    میگم: زنم میشی؟
    میگه: فکر می کنی با این همه تفاوت خانوادگی و فرهنگی و محل زندگی و... خوشیخت میشیم؟ خوب میدمنی که من تابع نظر پدر و مادرم هستم.
    میگم:....
    چی بگم؟ چی دارم که بگم؟ مشاوراتون کی میان تا کسی هم یه راه حل به من بگه؟؟؟؟
    خانوم بدون تو می میرم..................

  11. صلوات ها 9


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تنها به یاد توست، جوش و خروش ما / ای مهدی عزیز، ای آخرین امید
    نوشته
    3,382
    حضور
    16 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    22
    گالری
    495
    صلوات
    31673



    با سلام و احترام

    اگر کمی صبر کنید ان شاءالله کارشناسان هم راهنمایی تون می کنند.

    ضمنا شما میتونین در کنار این مشاوره، از "مشاور تلفنی" "09640" که مربوط به مرکز ملی پاسخ گویی به سوالات دینی هست هم راهنمایی بگیرین.

    برای اطلاع بیشتر می تونین به تاپیک زیر مراجعه کنید. (خصوصا پست 7)

    مشاوره تلفنی

    اما فعلا من نظر خودم رو میگم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط *amir* نمایش پست ها
    من به خانوم پیشنهاد فرار دادم اما راضی نشد.
    !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    آقای محترم با این پیشنهادی که شما به اون دختر خانم دادین به نظرم اگر هیچ وقت پاسخ تون رو ندن هم حق دارن.

    شما به مساله وجوب اذن پدر در ازدواج دختر فکر کردین؟!


    نقل قول نوشته اصلی توسط *amir* نمایش پست ها
    من حاضرم به خاطر خانوم از خانواده ام بگذرم از مادرم از دوستانم از همه فامیل ها...
    آشنایی های تلفنی یا اینترنتی از ریشه اشتباه هست و مثل یک سراب میمونه
    مثل ماشین های پشت شیشه نمایشگاه میمونه که وقتی بخری و استفاده کنی تازه کم کم به اشکالاتش پی میبری.

    وقتی شما به خاطر ایشون که حتی یکبار هم از نزدیک ندیدین شون!!! حاضرین از خانواده و حتی مادرتون!!! که عمریه براتون زحمت کشیده و... بگذرین، مطمئن باشید اگر بعد از ازدواج هم از ایشون خطایی ببینید و دلسرد بشین به راحتی ازشون میگذرین.


    نقل قول نوشته اصلی توسط *amir* نمایش پست ها
    ولی من دوسش دارم. دوسش دارم تا پای جونم باهاش هستم... چند بار خواستم خودکشی کنم اما نمردم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط *amir* نمایش پست ها

    به خانوم میگم دوستت دارم. بدون تو میمیرم
    میگه: چی منو دوس داری؟ عاشق چشم و ابروم شدی؟ ندیده و نشناخته؟
    میگم: مهربونیت
    میگه: زیاد مهربون نیستم. اشتباه می کنی.
    میگم: ولی واسه من مهربونی
    میگه: چرا نمیری سراغ زندگیت؟ چرا ازدواج نمی کنی؟ کار که داری. دیگه چی میخوای؟
    میگم: فقط تو دنیای منی

    خواستگاری آداب خاصی داره و ابراز محبت قبل از محرمیت (چه برسه قبل از خواستگاری) کار بسیار نادرستی هست.

    یک نکته رو هم به عنوان نماینده تمام دختران باید عرض کنم:

    درسته خانم ها عاطفی هستند و دوست دارن همسرشون خیلی دوست شون داشته باشه، منتهی دختران متدین از اینکه نامحرم بهشون ابراز محبت کنه به شدت متنفرند.

    ضمن اینکه اقتدار مرد برای یک زن خیلی خیلی مهم هست.

    صمیمیت و ابراز محبت بیش از حد به شدت به اقتدار مرد ضربه می زنه. خصوصا شما که هنوز حتی به خواستگاری شون هم نرفتید!!







    امام حسین علیه السلام میفرمایند: هرکس هدف و خواسته ای را با معصیت و نافرمانی خدا بجوید, بیشتر از آنچه را که بدان امید دارد از دست میدهد و سریعتر در آنچه که از آن میترسید واقع میشود.

  13. صلوات ها 13


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    سلام
    ممنونم از اعتمادتون
    دوست من به نظر من شما تو امتحانات تون او را قبول كرديد ولي او هم امتحاناتي از شما گرفته كه شايد شما نمره قبولي نگرفته باشيد.
    شايد حس مردونه ما عشق را يك طرفه تفسير كنه اما از احساس مردونه كه بگذريم و برويم تو اتوبان حقيقت مي بيينم كه اتوبان عاشقي دو طرفه است.
    بابا طاهر ميگه
    چه خوش بي مهربوني هر دو سر بي
    كه يك سر مهربوني درد سر بي

    راستي شما عاشق او هستيد اين قبول اما او هم عاشق شما هست؟ به اين فكر كرديد؟
    به اين سئوالم با دقت فكر كنيد شما ته ته ته عشق تون او را براي خودش مي خواهيد يا او را براي خودتان مي خواهيد؟
    با دقت جواب بدهيد در خدمت تون خواهم بود
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  15. صلوات ها 14


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط *amir* نمایش پست ها
    من به خاطر خانوم از همه چیزم گذشتم. اما اون حاضر نیست به خاطر من یه ذره سختی بکشه و از پدر و مادرش جدا بشه. شما رو به خدا بگید چه کنم. دلم نمی خواد بدون خانوم نفس بکشم...
    سلام
    خوب بگو میام بغل خونتون خونه میخرم یا اصلا اگه دوست دارید میام با خودتون زندگی می کنم بعد که از پل گذشت کم کم به جدا شدن راضیش کن
    اگر به کرد بودن ایراد گرفتن بگو درسته یه نفر به شما بگه بخاطر اینکه ترک هستید بهتون زن نمیدیم
    خلاصه اگر مصلحت باشه جور میشه ، نشد ،خانوم زیاده ، فقط مشکل گیر دل شماست که کم کم برطرف خواهد شد
    موفق باشید

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    12
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    108



    سلام
    آذربانو:
    من اگه این پیشنهاد رو دادم فقط به خاطر این بود که همدیگه رو از دست ندیم.
    حامی:
    اگه تو متحاناش قبول نشدم چرا نمیگه؟ باور کنید فقط و فقط به خاطر مخالفت پدر و مادرشه. مطمئنم که مهربونی مون دو طرفه ست. عشق من یه طرفه نیست. اگه یه طرفه بود دوسال طول نمی کشید. فکر نکنید از اون دخترایی هست که هر روز با یه پسره. دختری مذهبی مهربون چی بگم؟؟؟
    ته ته ته ته ته عشقم می خوام مال هم باشیم. می خوام زن من باشه. می خوام خوشبختش کنم. میخوام... میدونم اگه بگم اونو واسه خودش میخوام می گید که تنهاش بذارم. خیلی تلاش کردم که بهش فکر نکنم اما نمیشه. نمی تونم....
    من روانشناسی خوندم و می تونم با کمی حرف زدن طرف مقابل رو بشناسم. الان هم خانوم رو می شناسم. میدونم چطور دختریه. باهام کنار میاییم. نه سرابه و نه ماشین پشت ویترین نمایشگاه. تو این 2سال مشکلاتی واسم پیش اومد. بیماری سختی گرفتم و برای مداوا مجبور شدم برم آلمان. اما خانوم تنهام نذاشت. همیشه برام دعا می کرد و جویای حالم بود. با اینکه ممکن بود من زنده نمونم اما اون پیشم موند. خیلی نا امید بودم و اونقدر بهم امیدواری داد تا اینکه سراغ درمان بیماریم رفتم. باور کنید خیلی خوبه. واقعا خانومه. میدونم هر چی از خوبی هاش بگم می گید که عاشقی نمی فهمی اما باور کنید خوبه.یه دونه اس..... منتظر راه حل هستم..........
    خانوم تنهام نذار.......................................... ..

  19. صلوات ها 9


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    12
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    108



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    سلام
    خوب بگو میام بغل خونتون خونه میخرم یا اصلا اگه دوست دارید میام با خودتون زندگی می کنم بعد که از پل گذشت کم کم به جدا شدن راضیش کن
    اگر به کرد بودن ایراد گرفتن بگو درسته یه نفر به شما بگه بخاطر اینکه ترک هستید بهتون زن نمیدیم
    خلاصه اگر مصلحت باشه جور میشه ، نشد ،خانوم زیاده ، فقط مشکل گیر دل شماست که کم کم برطرف خواهد شد
    موفق باشید
    من کارم رو انتقال گرفتم و اومدم زنجان. جایی که نه فامیلی دارم نه آشنایی. تک و تنها!! اما به خاطر خانوم تحمل کردم و تحمل می کنم. حاضرم هر جایی که اونا بگن زندگی کنم. البته گیر دادنشون به خاطر اینه که خانواده ها همدیگه رو نمی شناسن. شهر دیگه هستم و از این جور چیزا...؟ ایا درسته که راه ما رو گرفتن؟؟؟
    باور کنید خانوم من یه دو نه اس. چطوری کسی که تمام دنیاممه فراموش کنم؟؟؟
    خانوم کجایی که ببینه ازم می خوان فراموشت کنم.... خانوم..................

    ویرایش توسط *amir* : ۱۳۹۰/۰۷/۰۷ در ساعت ۱۱:۳۷

  21. صلوات ها 9


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود