صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: 24 پرسش و پاسخ پیرامون امام رضا (ع)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604

    24 پرسش و پاسخ پیرامون امام رضا (ع)




    سلام دوستان
    عرض ادب و احترام
    در این موضوع با 24 پرسش و پاسخ پیرامون امام رضا (ع) در خدمت شما هستیم

    ویرایش توسط مهدی : ۱۳۹۰/۰۷/۰۷ در ساعت ۱۹:۴۲
    24 پرسش و پاسخ پیرامون امام رضا (ع)

    3000 مداحی محرم +5000 صوت مذهبی
    دریایی از امکانات پیش روی شماست


  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604




    ولادت، كودكي، دوران نوجواني و جواني آقا امام رضا ـ عليه السّلام ـ را بيان کنيد.

    هشتمين خورشيد فروزان آسمان امامت، حضرت «علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ » طبق قول مشهور در يازدهم ذي القعده سال 148 هـ ق. در شهر مدينه ديده به جهان گشود.[1] مادر بزرگوار ايشان به اسامي متعددي خوانده مي شدند. از جمله تكتم، خيزران[2] نجمه خاتون،طاهره و ام البنين.[3]
    دوران پيش از امامت ايشان نيز چون ساير ائمه ـ عليهم السلام ـ به واسطه اختناق و فشار حکومت خيلي روشن نيست، لکن دوره ولادت، كودكي، نوجواني و جواني امام رضا ـ عليه السّلام ـ در شهر مدينه سپري شد. در خصوص ولادت اين امام بزرگوار روايتي از نجمه مادر آن حضرت در كتب تاريخي بيان شده است. ايشان مي فرمايد: «بعد از اين كه فرزندم علي متولد شد، دو دست خويش را به زمين گذارده بود و در حالي كه سرش را به سوي آسمان بلند كرده بود لبهاي مباركش را تكان مي داد. گويي با خداي خويش سخني داشت. پدرش امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ نوزاد را در آغوش گرفت و به من گفت: اي نجمه اين كرامت الهي بر تو مبارك باشد. سپس حضرت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفتند. و با آب فرات كام آن حضرت را برداشته و سپس فرزند را به من برگرداندند.[4]
    علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ همانند ساير ائمه طاهرين از همان دوران كودكي رشد و كمال عقلي و اخلاقي فوق العاده اي داشت. پدرش از خود علاقه و اشتياق فراواني نسبت به او نشان مي داد و علوم و معارف و اسرار امامت را به وي تعليم مي داد و در تربيت فرزند خويش مي كوشيد.
    امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ براي آنكه شيعيان پس از شهادتش سرگردان و حيران نگردند، مقام شامخ امامت فرزندش علي را به اصحاب نزديك و شيعيان خاص و مورد اعتماد گوشزد مي فرمود. مفضل بن عمر مي گويد: «خدمت امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ مشرف شدم در حالي كه فرزندش علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ را در دامنش نشانده بود و مي بوسيد عرض كردم: فدايت گردم با مشاهده سيماي اين كودك علاقه و ارادتي برايش در قلبم ريشه دوانيد، كه نظير آن براي احدي جز شما در دلم قرار نگرفته است. حضرت فرمود: نسبت او به من همچون نسبت من به پدرم مي باشد. عرض كردم. آيا پس از شما او صاحب امر و حجت خدا بر روي زمين است؟ فرمود: آري هر كسي از او پيروي كند رستگار گردد و هر كسي از فرمانش سرپيچي نمايد كافر مي گردد.»[5]
    آري حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ در پرتو تعاليم سازنده و رشد دهنده پدر بزرگوارش نشو و نما نمود. و علوم و فضائل و مكارمي كه آن حضرت از پدران ارجمندش به ارث برده بود، از او دريافت نمود و به همين جهت شايستگي مقام امامت را به دست آورد. دوران كودكي و نوجواني و جواني امام رضا ـ عليه السّلام ـ مصادف بود با خلافت تعدادي از خلفاي عباسي.
    هنگام ولادت امام رضا ـ عليه السّلام ـ منصور دوانيقي، خليفة عباسي، در اوج قدرت و سلطه بود، منصور براي تثبيت پايه هاي حكومت خويش عدة زيادي را به قتل رساند. پس از حكومت ظالمانه منصور پسرش مهدي عباسي روي كار آمد هر چند او در ابتدا به قتل و آزار و شكنجه دست نزد، اما پس از مدتي برنامه هاي ضد اسلامي خويش را همانند پدرش آغاز كرد.[6]
    حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ در اين زمان دوران نوجواني خويش را سپري مي كرد. حاكم عباسي به فرماندار خويش در مدينه دستور داد امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ را به بغداد (مركز حكومت) اعزام نمايد.[7] اين مسئله قطعاً باعث حزن و اندوه امام رضا ـ عليه السّلام ـ شد. امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ به فرزندش اطمينان داد كه در اين سفر هيچ گونه خطري ايشان را تهديد نمي كند و به زودي به مدينه باز خواهند گشت.[8]
    مهدي عباسي پس از مدتي امام را به مدينه بازگرداند. طولي نكشيد كه مهدي عباسي به هلاكت رسيد.[9]
    سپس هادي عباسي به حكومت رسيد (سال 169 هـ) در همين زمان بود كه حسين بن علي صاحب فخ قيام كرد. در اين قيام كه در حوالي مدينه اتفاق افتاد رهبر قيام به شهادت رسيد و عدة كثيري از علويان به اسارت در آمدند و سپس به شهادت رسيدند.[10] با مرگ هادي عباسي برادرش هارون به حكومت رسيد. هارون پس از مدتي امام هفتم را به مركز خلافت جلب نمود و آن حضرت را بعد از چندين سال كه زنداني كرد به شهادت رساند.[11] حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ با اندوه و تالم اين رويدادهاي دردناك را كه بسياري از افراد خانواده و بني اعمام او را به كام خود كشيده بود، مشاهده كرد. تا اين كه در 25 رجب سال 183 هـ پدرش در سن 55 سالگي به شهادت رسيد.[12] در اين زمان امام رضا ـ عليه السّلام ـ 35 ساله بود. و امامت آن حضرت از همين زمان آغاز گشت.
    مسعودي مي نويسد: وقتي امام كاظم ـ عليه السّلام ـ را از مدينه به عراق بردند آن حضرت به فرزند بزرگوارش فرمود: تا وقتي من زنده ام بايد در دهليز خانه بخوابي خادم حضرت مي گويد: هر شب بستر امام رضا ـ عليه السّلام ـ را در دهليز خانه مي گستردم. در يكي از شبها ديدم حضرت نيامدند تا صبح فردا فرا رسيد. (گويي آنحضرت خبردار شدند كه پدر بزرگوارشان در عراق به شهادت رسيده اند) از اين زمان امامت امام رضا ـ عليه السّلام ـ آغاز گرديد.»[13]



    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
    1ـ حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ : فضل الله كمپاني.
    2ـ تاريخ ارشاد، شيخ مفيد.
    3ـ حيات فكري و سياسي امامان شيعه، رسول جعفريان.


    --------------------------------------------
    پی نوشت ها
    [1] . شيخ مفيد، الارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، تهران، دارالمفيد، بي تا، ج 2، ص 247.
    [2] . علي بن عيسي اربلي، كشف الغمه، بي جا، مجمع العالمي لاهل البيت ـ عليهم السّلام ـ 1426 هـ ق. ج 3، ص 336.
    [3] . فضل الله كمپاني، حضرت رضا(ع)، تهران نشر مفيد، چاپ پنجم، 1372، ص 11.
    [4] . شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1404ق، ج1، ص 30 ـ 29.
    [5] . محمد بن حسن حر عاملي اثبات الهداة، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1366، ج 6، ص 21.
    [6] . باقر شريف القرشي، حياة الامام موسي بن جعفر(ع)، بيروت، دارالبلاغه، چاپ اول، 1413ق، ج 1، ص 443.
    [7] . علي بن حسين مسعودي، اثبات الوصيه، قم، مؤسسة انصاريان، 1417ق، ص196.
    [8] . همان.
    [9] . همان، ص 197.
    [10] . رضوي اردكاني، سيد ابوالفضل، ماهيت قيام شهيد فخ، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي، 1370، ص 169.
    [11] . علي بن حسين مسعودي، همان، ص200.
    [12] . علي بن عيسي اربلي، همان، ج 3، ص 262.
    [13] . علي بن حسين مسعودي، همان، ص 200 ـ 199.



    ویرایش توسط مهدی : ۱۳۹۰/۰۷/۰۴ در ساعت ۱۹:۴۹

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604




    تأثير حضور امام رضا ـ عليه السّلام ـ در گسترش تشيّع در ايران را بيان كنيد؟


    امام رضا ـ عليه السّلام ـ هشتمين امام شيعيان اثني عشري بنا به درخواست و اجبار مأمون، خليفه عباسي مدّتي را در ايران (مرو) حضور يافتند و در اين مدّت عنوان ولايتعهدي مأمون را علي رغم ميل باطني خويش قبول كردند.[1]و اين مدّت مهم‌ترين فصل تاريخي زندگي آن امام همام مي‌باشد.
    با توجّه به اينكه تشيّع و محبت به اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از همان آغاز ورود اسلام و سپس در دوره اموي نفوذ چشمگيري در ايران و بالاخصّ در خراسان داشته ولي به خاطر خفقان موجود شيعيان نمي‌توانستند فعّاليت علني انجام دهند و اين روند تا حضور امام رضا ـ عليه السّلام ـ در ايران ادامه داشت. حضور امام رضا(ع) در ايران بدين ترتيب سبب رواج تشيع گرديد:


    1. با اينكه مأمون مسير حركت امام از مدينه به مرو را طوري تعيين كرده بود كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ از مناطق شيعه‌نشين عبور نكند ولي با اين وجود امام رضا ـ عليه السّلام ـ در بين راه از آبادي‌هاي كه گذر مي‌كردند به ابراز احساسات مردم پاسخ مي‌دادند و پاسخ مسائل‌شان را با سعه صدر بيان مي‌كردند به طوري كه رجاء بن ضحاك مي‌گويد: در هيچ شهري از شهرها فرود نمي‌آمديم، مگر آنكه مردم به سراغ او مي‌آمدند و از او در مورد مسائلشان استفتاء مي‌كردند و معالم ديني‌شان را مي‌پرسيدند و او نيز احاديث زيادي از طريق آباء طاهرينش براي آنها نقل مي‌كرد.[2]
    معروفترين رويداد در اين مسير حركت، خطبه حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ در جمع مردم نيشابور بوده كه در آن جمع حضرت با بيان حديث سلسله الذهب به حقّانيت خويش و آباء و اجدادش تصريح مي‌كنند و تعداد انبوهي از علماء و طلاّب آن را ثبت كرده و دهان به دهان پخش مي‌كنند.[3]
    عملكرد امام در طول مسير طوري بوده كه مي‌خواستند مردم را نسبت به اجداد خويش و همچنين ارتباطش را با پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مكرر بيان كنند و اين را ما در رواياتي كه حضرت نقل مي‌كنند كه اغلب از اجداد طاهرينش مي‌باشد، مشاهده مي‌كنيم و لذا مردمي كه با امام آشنا مي‌شدند و با رفتار حاكمان عباسي و اموي و سران قبايل عرب مقايسه مي‌كردند، شيفته امام شده به تشيّع مي‌گرويدند. و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بيشتر شناخته مي‌شدند.


    2. مقام علمي امام يكي از مهم‌ترين عوامل گسترش تشيّع به حساب مي‌آيد و همچنين خنثي كننده تمام نقشه‌هاي شوم مأمون. چرا كه مأمون با دعوت از دانشمندان و نخبگان مي‌خواست كه امام در جلسات مناظره شركت كرده و به سؤالاتي كه از طرف علماي اديان و مذاهب طرح مي‌شد پاسخ دهد، البته انگيزه مأمون شكست دادن امام و كاستن از مقام علمي و جايگاه معنوي آن حضرت نزد شيعيان و سايرين بود ولي امام با شايستگي و برتري و سعه صدر به تمام مباحثي كه مطرح مي‌شد با دلايل متّقن و محكم پاسخ مي‌دادند و مباحثي نظير مباحث امامت را پيش مي كشيدند و راه و روش اسلام را درباره حاكميت بيان مي‌كردند.[4]


    3. در پي مهاجرت امام به ايران عده زيادي از فرزندان و نوادگان ائمه ـ عليهم السّلام ـ نيز به ايران آمدند و در شهرها و مناطق مختلف و دور افتاده ساكن شدند كه اين امر هم باعث آشنايي مردم با فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ شد و موجب گرايش مردم به شيعه و گسترش و ترويج تشيّع گرديد. از طرفي هم، مأمون چون خود را طرفدار علويان معرّفي مي‌كرد و فضاي نسبتاً باز نسبت به خلفاي پيش از خود به وجود آورده بود نمي‌توانست مانع از تبليغ و ترويج تشيع شود.[5] و لذا با حضور امام رضا ـ عليه السّلام ـ در ايران و مهاجرت عده‌اي از علويان فرصتي پيش آمده بود كه اكثر مردم ايران و شهرهاي شيعه‌نشين علناً به شيعه و علوي بودن خود افتخار كرده و آن را تبليغ و ترويج مي‌كردند.


    4. تأثير ديگر حضور امام در ايران و گسترش تشيع؛ كرد امام رضا ـ عليه السّلام ـ بر طبق روش و سنّت پيامبر عمل در عبادات بود. آنحضرت در مدتي كه در خراسان بودند در اجراي عبادات سعي داشتند كه روش و سنّت نبوي ـ صلّي الله عليه و آله ـ را زنده كند و لذا وقتي مأمون از امام خواست تا نماز عيد را بخواند حضرت طبق سنّت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و بدون تجمّلات شاهانه عمل كردند و تأثير اين مسئله در بين مردم به حدّي بود كه مأمون دستور داد امام را از نيمه راه برگرداندند.[6]


    5. در مدّتي كه امام در مرو بودند با ارسال نامه‌هايي به اطراف و سران قبايل و تبيين جايگاه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و بيان برخي مسائل كلامي و اخلاقي كه ميان شيعه و سنّي از مسائل اختلافي بود،[7] مي‌خواستند مردم بيشتر با حقايق دين و قرآن آشنا شده و وحدت بين مسلمين بر قرار شود. لذا اين امر نيز باعث شد تعداد زيادي به تشيّع گرايش پيدا كرده و موجب گسترش تشيع گردد.
    بنابراين مي‌توان گفت كه از همان ابتداي ورود امام به ايران حضرت روشي را انتخاب كردند كه خنثي كننده نقشه‌هاي مأمون باشد و لذا با وجود اينكه امام را از مناطق شيعه نشين عبور ندادند ولي باز هم امام در ارتباطي هر چند اندك كه با مردم پيدا مي‌كردند به سؤالات مردم با سعه صدر جواب مي‌دادند و حقانيت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را در مجالس مختلف بيان مي‌نمودند و همچنين با پيروزي امام در جلسات مناظره علمي و عمل نمودن بر طبق سنّت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در عبادات و ارسال نامه‌هايي براي سران قبايل مختلف و تشريح جايگاه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ موجب گسترش تشيع در ايران شدند. و همچنين با آمدن حضرت به ايران و ايجاد فضايي مناسب. عده‌اي از علويان نيز عازم ايران شدند و در مناطق مختلف مسكن گزيده و به تبليغ و ترويج علني تشيّع و مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پرداختند كه اين امر نيز باعث گسترش تشيع در ايران گرديد.



    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
    1. الارشاد، شيخ مفيد، ج2.
    2. فصول المهمه في معرفه الائمه، ابن صباغ مالكي، ج 2.
    3. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، ج2.
    4. مسند امام رضا ـ عليه السّلام ـ ، عزيز الله عطاردي.


    --------------------------------------------
    پی نوشت ها
    [1] . اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبين، تحقيق احمد، بيروت، مؤسسه اعلمي، چاپ دوم ، 1987م، ص 454.
    [2] . صدوق، عيون اخبار الرضا، نجف، مطبعه حيدريه، 1390، ج2، ص 181 ـ 183.
    [3] . عاملي، جعفرمرتضي، حياه سياسي امام رضا ـ عليه السّلام ـ ، قم، انتشارات جامعه مدرسين، چاپ دوم، 1362، ص 144.
    [4] . حرّاني، تحف العقول عن آل الرسول، ترجمه علي اكبر غفاري، تهران، 1363، ص 513 و شوشتري، نور الله، مجالس المؤمنين، تهران، انتشارات اسلامي، (بي‌تا)، ج2، ص272.
    [5] . خواجويان، محمّدكاظم، تاريخ تشيع، مشهد، انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد، 1379، ج4، ص110. اربلي، كشف الغمه، تحقيق سيد هاشم رسولي، تبريز، ج2، صص 382 ـ 383.
    [6] . مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، تحقيق: علي اكبر غفاري، تهران، دار الكتب اسلامي، چاپ اول، 1388 ق، ج 49، ص 490 و صدوق پيشين، ج 149.
    [7] . جعفريان، رسول، تاريخ تشيع در ايران (از آغاز تا قرن هفتم) قم، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ سوم، 1371، ص 157.



    ویرایش توسط مهدی : ۱۳۹۰/۰۷/۰۴ در ساعت ۱۹:۵۰

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    وضع تشيّع و مناطق شيعه‌نشين در دوره امام رضا (عليه السّلام) را مشخص نماييد؟

    دوره ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ كه از زمان رحلت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در سال دهم هجرت شروع و به غيبت كبري ختم شده را به سه دوره مي توان تقسيم كرد اوّل دوره امام علي ـ عليه السّلام ـ تا دوره امام حسين ـ عليه السّلام ـ ، دوره دوم امام سجاد ـ عليه السّلام ـ تا امام كاظم ـ عليه السّلام ـ ، و سوم: دوره امام رضا ـ عليه السّلام ـ تا امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ .
    دوره سوم دوراني است كه با كمرنگ شدن بروز و ظهور سياسي ائمه همراه است. اين دوره با امامت امام رضا ـ عليه السّلام ـ شروع مي شود ولي آنحضرت فرصتي براي ظهور و بروز در سطح وسيع سياسي و اجتماعي در جامعه پيدا ننمود، در اين دوره هر چند ائمه چون گذشته از ابراز حقوق حقّه خويش به هر نحو ممكن امتناع نمي‌كنند، امّا فشار سياسي و خفقان حاكميّت، هيچ گونه مجالي براي اجراي آن بدست نمي‌دهد.
    اهتمام امام به حفظ شيعيان و تشكيلاتي است كه در دوره قبل بنيان نهاده شده و آرام آرام همراه با تقيّه با ارتباطاتي بسيار سخت و پيچيده به سوي استقلال خويش، بدون حضور امام به پيش مي‌رود. حكومت عباسي به منظور كاستن از فشار قيام‌هاي علوي به صورت ظاهر احترام و تقدمي خشك براي ائمه قائل است، ضمن اينكه با قدرت تمام به كنترل و سخت‌گيري برايشان مي‌افزايد.[1]
    در اين زمان علويان نه تنها به حكومت مأمون بلكه به خلافت هيچ يك از عباسيان تن در نمي‌دادند، زيرا خود كساني را داشتند كه به مراتب سزوارتر از عباسيان براي تصدّي آن مي‌شناختند. و به علاوه مأمون به دودماني تعلق داشت كه نسبت به افراد آن قلوب خاندان علي ـ عليه السّلام ـ چركين بود، بيش از آنچه از بني اميه كشيده بودند از عباسيان مي‌كشيدند، اموالشان را ضبط مي‌كردند و خون‌هايشان را ريخته و از شهرهايشان آواره مي‌ساختند و خلاصه انواع شكنجه‌ها را روا مي‌داشتند.[2]
    در اين دوره تبليغات زهرآگين در شكل‌هاي مختلف به هدف بي‌اعتبار كردن شخصيت علمي علويان نزد مردم صورت مي‌گرفت. خدشه وارد كردن به تصوّرات مردم درباره عظمت خاندان رسالت، تنها هدف مهمي بود كه از طرق مختلف توسط عباسيان دنبال مي‌شد يكي از شيوه‌هاي تبليغي عباسيان بر ضدّ علويان اين بود كه مي‌گفتند: علويان آنچنان حقّي براي خود قائلند كه ساير مردم را «عبيد» و برده خود مي‌دانند. آنها اين مفهوم را از رواياتي كه درباره برتري اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ يا مفهوم امامت و برتري و برگزيدگي (اصطفاء) از خود پيامبر و ائمه شيعه نقل شده است، گرفته و در تبليغات خود از آن سوء استفاده مي‌كردند. در حالي كه در اين گونه روايات تنها اطاعت بي چون چراي مردم از امام خاطرنشان شده و اين مفهومي است غير از آنچه بني عباس در اين باره عنوان مي‌كردند. و عده‌اي از مردم ساده‌لوح را به دوري از علويان وامي‌داشتند. در اين دوره جعل حديث و نسبت دادن آن به ائمه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ به منظور تخريب شخصيّت آنها نوعي ديگر از تبليغات بر ضدّ شيعه بود كه حتّي غيرعباسيان نيز در آن نقش داشتند، آنها سعي داشتند با راههاي مختلف موقعيّت علويان را در ميان دوستداران آنها تخريب كنند و با اعمال محدوديّت براي علويان و شيعيان از بسط و گسترش تشيّع جلوگيري كنند.[3]
    در دوره امام رضا ـ عليه السّلام ـ شيعيان در اكثر مناطق اسلامي تحت سلطه عباسيان حضور داشتند به گونه‌اي كه در كتب تاريخي از اظهار ادب و احترام مردم شهرهاي مختلف نسبت به امام علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ ياد شده است. عدّه زيادي از مردم مدينه و كوفه در عصر امام، شيعه بودند و امام رضا ـ عليه السّلام ـ كه از مدينه به سمت مرو حركت كردند مورد استقبال مردم شهرهاي بصره و خراسان و نيشابور و مرو و... واقع شدند. به گونه‌اي كه با ورود امام به اين شهرها قلب مردم از فرط شوق به طپش مي‌افتاد و به گرمي امام را پذيرا مي‌شدند و در استقبال و پذيرايي از آن حضرت بر يكديگر پيشي مي‌گرفتند.[4] و اين بيانگر اين مطلب است كه مردم عاشق و علاقه‌مند به خاندان نبوّت و رسالت بودند و به آنها عشق مي‌ورزيدند وعلي رغم جوّ اختناق و خفقان و وحشت، تكريم امام علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ را بر خود فرض مي‌دانستند.
    ورود امام به ايران، سبب خير و بركت و وجود پر وجودش منشأ خيرات و بركات و گسترش تشيّع در ايران شد و اثار بر جاي مانده از مسير امام در شهرها و مناطقي كه به نحوي محلّ استقرار امام بوده، نشان از علاقه ويژه شيعه به ائمه خود در ميان مردم است به عنوان نمونه «مسجد امام رضا ـ عليه السّلام ـ در اهواز» يكي از قديمي‌ترين نقاطي است كه در ايران به نام امام رضا ـ عليه السّلام ـ وجود دارد و مساجد و قدمگاه‌هايي كه در دزفول و ابرقوي يزد و ... به نام امام رضا ـ عليه السّلام ـ وجود دارد.[5]
    يكي ديگر از مناطق شيعه نشين در عصر امام رضا ـ عليه السّلام ـ مصر است كه ادريس بن عبدالله از دسترس مأموران دولت عباسي فرار مي‌كند و به مصر مي‌رود. ادريس در مصر مهمان يكي ازمأموران دولت عباسي به نام «واضح موسي صالح بن منصور» مشهور به «مسكين» شد كه از شيعيان بود و منصب (بريد) نامه‌رسان مصر را داشت. اين فرد ادريس را به صورت پنهاني به مغرب فرستاد كه هارون پس از آگاهي از كار او، او را به قتل رساند. چون در دستگاه عباسي كسي كه با شيعيان همكاري مي‌كرد و شيعه بودنش به اثبات مي‌رسيد سزايش مرگ بود. ادريس وقتي به شهر «وليلي»‌ رسيد قبيله اوربه از قبايل بزرگ مغرب از او تجليل كردند. و حضور او را گرامي داشتند . پذيرفتن ادريس توسط اين قبيله كمك بزرگي در رونق حركت و حكومت ادريس كرد، آنها با ادريس بيعت كردند و ادريس براي آنها خطبه خواند، پس از آن تمام قبايل و اهالي مراكش (مغرب) با او بيعت كردند و قدرت او روزافزون شد. به گونه‌اي كه توانست دولتي بزرگ و قدرتمند در مغرب عربي به نام اسلام و شيعه تأسيس كند. دولت او كه در سال173 هـ در مغرب تأسيس شد نخستين دولت شيعه بود. ادريس سرزمين (تامس) و قلاع آن را فتح كرد و آنها را به اسلام دعوت نمود، بعد تلمسان را تسخير كرد كه اهالي آنجا حكومت ادريس را پذيرفتند و در آنجا مسجدي بنا كرد. فلذا شمال افريقا از شيعيان و تحت رهبري ادريس بودند تا اينكه ادريس توسط مأموران عباسي شهيد شد. و امام رضا ـ عليه السّلام ـ درباره ادريس مي‌فرمايند: «ادريس بن عبدالله از شجاعان اهل بيت بود و به خدا سوگند همانند وي در بين ما كسي نيامده است.»[6]
    با توجّه به مطالبي كه گفته شد مي‌توان نتيجه‌گيري كرد كه در زمان امامت امام رضا ـ عليه السّلام ـ با توجّه به اينكه جوّ خفقان و رعب آوري كه عباسيان ايجاد كرده بودند زندگي شيعيان به سختي مي‌گذشت و با اين حال به بركت وجود امام رضا ـ عليه السّلام ـ بسط و گسترش تشيّع در جهان اسلام به ويژه ايران روزافزون بود، به گونه‌اي كه اكثريت و يا بخش قابل توجّهي از مردم مناطق كوفه، قم، جبل العامل، مصر و نيشابور و ... شيعه بودند و به اين نكته نيز بايد توجّه داشت كه شيعيان نسبت به اهل سنّت در اقليّت بودند و حتّي عده زيادي از مردم خراسان و ... سنّي حتّي ناصبي و دوستدار معاويه بودند.[7]



    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
    1. سيره الائمه اثني عشر، هاشم معروف الحسيني.
    2. شيعه در تاريخ، محمّد حسين زين عاملي.


    ----------------------------------------------------
    پی نوشت ها
    [1] . كاظمي پوران، محمّد، قيام‌هاي شيعه در عصر عباسي، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1380، ص 218.
    [2] . جعفر مرتضي حسيني، زندگاني سياسي هشتمين امام، ترجمه خليليان، بي‌جا، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ هفتم، 1373، ص110 و 111.
    [3] . جعفريان، رسول، حيات فكري و سياسي امامان شيعه، قم، انتشارات انصاريان، چاپ ششم، 1381، ص 446 تا 450.
    [4] . عطايي خراساني، علي اصغر، زندگاني امام رضا ـ عليه السّلام ـ ، مشهد، انتشارات شهداء الفصله، چاپ اول، 1378، ص 94 و قبل از آن.
    [5] . جعفريان، رسول، پيشين، ص463 و 464.
    [6] . كاظمي پوران، محمّد، پيشين، ص 198 الي 206.
    [7] . عاملي، محمّدحسن، شيعه در تاريخ، ترجمه عطايي، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1370، ص 213.

    منبع: سایت اندیشه قم
    24 پرسش و پاسخ پیرامون امام رضا (ع)

    3000 مداحی محرم +5000 صوت مذهبی
    دریایی از امکانات پیش روی شماست


  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    شرايط اجتماعي و سياسي عصر امام رضا ـ عليه السّلام ـ را به طور مختصر تحليل كنيد؟

    حضرت امام علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ در سال 148 هـ ق ديده به جهان گشودند، آن حضرت تا سال 183 هـ ق در خدمت پدر گرانقدر خود بودند و در اين سال بود كه بعد از شهادت پدر بزرگوارشان در سن 35 سالگي به امامت رسيدند.[1]
    از اين رو بايد دوران امام رضا ـ عليه السّلام ـ از سال 183 هـ ق تا سال 203 هـ ق كه سال شهادت ايشان است، دانست. سه تن از خلفاي عباسي در دوران امامت آن حضرت به خلافت رسيدند كه عبارتند، از هارون الرشيد، محمّد امين، عبدالله مأمون.[2]
    در بررسي ابعاد وضعيت سياسي و اجتماعي آن عصر نكاتي قابل توجّه مي‌باشد:


    الف: وسعت قلمرو خلافت عباسي:
    در زمان هارون به واسطه‌ي گسترش فتوحات، مناطق بسياري تحت سلطه‌ي عباسيان درآمد، گوستاو لوبون مي‌نويسد: اسلام در عصر هارون و پسرش مأمون به اوج گسترش خود رسيد چه اينكه كشور آنها تا سر حدّ چين اتصال پيدا كرد و در آفريقا هم بربرها در برابر حملات اعراب تا حبشه و يونانيان تا بسفور متواري شدند. از سمت مغرب دامنه حكومت عباسيان تا اقيانوس اطلس وسعت پيدا كرده بود.[3] اولين موردي كه از اين تنوع مليّت‌ها در قلمرو اسلامي مي‌توان حدس زد، تبادل فرهنگ اجتماعي ميان مسلمانان و مردم مناطق مفتوحه است كه موجب تضارب افكار و اعتقادات مي‌گردد.


    ب: ادعاي خلافت الهي:
    تمام خلفاي عباسي ادعاي خلافت و جانشيني پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ را داشتند. امّا هارون الرشيد در اين ادعا قدمي فراتر نهاد و گفت: ما از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ ارث برديم، امّا خلافت الهي در ما باقي مي‌ماند. چون امين بر تخت خلافت تكيه زد گفت: من بر خلافت خداوند دست يافتم و ارث پيامبر خدا از آن پدرم بود.[4] مي‌توان گفت آنان با اين حيله مي‌خواستند تا با پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مقايسه نشوند و هر كاري كه آنها انجام مي‌دهند مؤيد من عند الله تلقي گردد.


    ج: مهم‌ترين چالش درون حاكميت:
    هارون قبل از مرگ خود ابتدا براي پسرش امين و سپس با مأمون به عنوان خليفه‌هاي بعدي بيعت گرفت. امّا با مرگ پدر، نزاع بين دو برادر بالا گرفت و سرانجام مأمون كه همراه سپاه پدرش در مرو بود توانست بر امين چيره گردد. اطرافيان مأمون حتي دبير و كاردار او، فضل بن سهل همه ايراني بودند. عده‌اي از مورخين معتقدند كه حمايت ايرانيان از مأمون ـ كه مادر و مربي‌اش ايراني بوده‌اند ـ به خاطر اين بوده است كه در سايه‌ي او بتوانند عنصر ايراني را بر عرب ترجيح داده و بر قلمرو اسلامي مسلّط نمايند.[5] و به سلطه‌ي اعراب بر ايران پايان دهند كه نمونه‌ي آن حكومت طاهريان بود.
    در هر صورت اين امر باعث گرديد نهضت شعوبيه در عصر عباسي، رونق بيشتر ‌گيرد، نهضتي اجتماعي ادبي كه از عهد اموي بر عليه تفاخر نژادي اعراب شكل گرفته و بعدها بر ترجيح عجم بر عرب پاي فشرد، و كتب زيادي در اين باره نوشته شد از قبيل فضل العرب علي العجم تأليف ابو عثمان بختكان و المثالب العرب تأليف ميثم بن عدي.[6]


    د: جنبش‌هاي سياسي و اجتماعي:
    1. علويان: مهم‌ترين گروهي كه در دوران اموي ـ عباسي نسبت به حاكميت موجود معترض بود، علويان بودند. كه به تعدادي از آنها در اين مقطع زماني اشاره مي‌كنيم:
    ـ حركت ابن منصور شيباني (ابو السرايا) در كوفه به سال 199 هـ ق او بر سپاه عباسي غلبه كرده و سكه ضرب نمود.[7]البته در علوي بودن او ترديد شده است. در هر صورت او توانست براي مدتي بر بصره و حجاز و يمن مسلّط گردد.
    ـ محمّد ديباج بن جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ او به سال 200 در مكه به پا خاست و به نام اميرالمؤمنين با او بيعت كردند.[8] امّا ديباج چون در كار خود ترديد داشت در انظار مردم خود را خلع نمود.[9]
    ـ خروج ابراهيم بن موسي: او برادر ناتني امام رضا ـ عليه السّلام ـ بود . نخست از داعيان ابن طباطبا گرديد و از سوي ابن طباطبا و ابوالسرايا به ولايت يمن منصوب شد، با كشته شدن ابو السرايا، خروج كرد و مردم صنعاء با او بيعت كردند.[10]
    ـ خروج زيد النار در بصره علي رغم اينكه اهالي آنجا متمايل به عثمانيان بودند امّا از او حمايت كردند.
    ـ قيام محمّد بن سليمان در مدينه.
    ـ قيام جعفر بن زيد بن علي و نيز حسين بن ابراهيم بن حسن بن علي در واسط.
    ـ قيام محمّد بن اسماعيل بن محمّد در مدائن.[11]
    2. خوارج: اينان از زمان هارون و به سركردگي حمزه بن آذرك در سيستان شوريده و بر عمّال آنان غلبه يافتند. چندان كار آنها بالا گرفت كه هارون خود در رأس سپاه در سال 192به خراسان آمد، حمزه تا دوران مأمون سيستان را در دست داشت.[12]
    3. ديگر حركت‌ها:
    ـ جنبش بابك: اينان ايراني بودند. كه از سال 201 در كوه‌هاي آذربايجان و اران حركت خود را آغاز كردند و در مناطقي مثل جبال و همدان و اصفهان، طبرستان و ارمنستان و خراسان نفوذ پيدا كردند كه قائل به تناسخ واشتراك در زنان بودند و مدت‌ها پس از مأمون نيز باقي ماندند.[13]
    ـ از جمله شورش‌ها، تحركات نصر بن شبث بود كه نسبت به امين، به عنوان عنصر عربي تعصب مي‌ورزيد. او در سال 198 هـ ق در شمال حلب شوريد و تا 209 مناطقي را در دست داشت.[14]
    ـ تحركات اقوام هندي ـ آسيايي (زط) اين اقوام توانستند تا روزگار معتصم بر سر راه بغداد و بصره به راهزني بپردازند.[15]


    و: فرجام برامكه در اين دوران:
    يحيي بن خالد برمكي كه در دوره‌ي خلافت هارون وزارت داشت توانسته بود در دوره‌ي هارون به همراه دو پسرش فضل و جعفر از سال (170 تا 178 هـ ق) اداره‌ي حكومت عباسي را به دست بگيرد. از خاندان اينان كه اصالت ايراني داشته‌اند، افراد ديگري نيز به مناصب مهمي چون استانداري شام، پرده‌داري خليفه دست يافته بودند.[16] اين نفوذ به حدّي بود كه هارون الرشيد دستور داد نام جعفر را بر سكه‌ها ضرب كنند و استانداري مغرب خلافت ـ انبار تا افريقيه ـ و خراسان و سيستان و طبرستان و ارمنستان و آذربايجان و غيره را به او بسپارد.[17] امّا به ناگاه در سال 187 هـ ق هارون تمام اين خاندان را قلع و قمع نمود. از علّت اين تغيير نگرش هارون، عواملي از قبيل ارتباط جعفر با عباسه، خواهر هارون،[18] تمايل آنان به علويان[19] و ... ذكر شده است.


    هـ : فراگيرترين حادثه‌ي سياسي اين دوران:

    با توجّه به آنچه بيان گرديد معلوم مي‌گردد كه حاكميت دچار تزلزل بوده است. لذا مأمون ـ آخرين خليفه‌ي دوران امام رضا ـ عليه السّلام ـ سعي كرد با شركت دادن امام رضا ـ عليه السّلام ـ در حكومت، با عنوان ولايتعهدي علويان را در مقابل خويش خلع سلاح سازد و محبوبيت‌شان را در ميان توده‌ي مردم مورد سؤال قرار دهد. از طرف ديگر او از طرف ايرانيان كه طرفدار اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بودند مورد تأييد واقع مي‌شد و چنين وانمود مي‌كرد كه قصد او از برادركشي، تفويض حكومت به اهل آن بوده است.
    اما وقتي او خواست به بغداد برگردد، مجبور بود كه دو عامل نارضايتي اعراب از خويش را از ميان بردارد و آن فضل بن سهل ايراني و علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ بود.[20]



    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
    1. حيات سياسي امام رضا ـ عليه السّلام ـ ، تأليف جعفر مرتضي.
    2. تاريخ طبري، ج8.


    --------------------------------------------------
    پی نوشت ها
    [1] . علامه مجلسي، بحار الانوار، بيروت، دار صادر، ج 49، ص 90 ـ 95،
    [2] . گوستاو لوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سيد هاشم حسيني، تهران، كتابفروشي اسلاميه، چاپ سوم، 1358، ص 211.
    [3] . ر.ك: مسعودي، علي بن حسين، التنبيه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، علمي فرهنگي، چاپ دوم، 1365، ص 327.
    [4] . العاملي، جعفرمرتضي، الحياة السياسيه للامام الرضا ـ عليه السّلام ـ ، قم، مؤسسة نشر اسلامي، چاپ دوم، 1403، ص 59.
    [5] . طقوش، محمدسهيل، دولت عباسيان، قم، پژوهشكده‌ي حوزه و دانشگاه، چاپ اول،1380، ص 118.
    [6] . مجموعه آثار دومين كنگره جهاني امام رضا ـ عليه السّلام ـ ، مشهد، 1365، ص 116.
    [7] . طبري، تاريخ الرسل و الملوك، تحقيق محمّد ابراهيم، مصر، دار المعارف، 1960 م، ج8، ص530 ـ 536.
    [8] . خطيب بغدادي، تاريخ بغداد او مدينة الاسلام، بيروت، دار الكتب العلميه، بي‌تا، ج2، ص 113 ـ 214.
    [9] . طبري، پيشين، ج 8، ص 538.
    [10] . ابو الحسن اشعري، المقالات الاسلاميين، مصر، 1950م، ج1، ص 148.
    [11] . عاملي، جعفر مرتضي، الحياة السياسيه للامام الرضا ـ عليه السّلام ـ ، قم، مؤسسة نشر اسلامي، چاپ دوم، 1403، ص70.
    [12] . مجموعه مقالات كنگره‌ي جهاني امام رضا ـ عليه السّلام ـ ، پيشين، ص 115.
    [13] . طبري، پيشين، ج9، ص81.
    [14] . يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، بيروت، مؤسسة الاعلمي، 1892م، ج 2، ص 398 .
    [15] . طبري، پيشين، ج 8، ص 580.
    [16] . جهشياري، كتاب الوزراء و الكتّاب، قاهره، مطبعه مصطفي البابي، چاپ اول، 1938 م، ص 187.
    [17] . طبري، پيشين، ج8، ص242 ـ 252.
    [18] . محلاتي، ذبيح الله، رياحين الشريعه، قم، دار الكتب الاسلاميه، ج4، ص 46، به نقل از مروج الذهب، مسعودي.
    [19] . طبري، پيشين، ج8، ص 289.
    [20] . ر.ك: سيوطي، تاريخ الخلفاء، بيروت، دار الجيل، 1408 هـ ق، ص 366.

    منبع: سایت اندیشه قم
    ویرایش توسط مهدی : ۱۳۹۰/۰۷/۰۴ در ساعت ۱۹:۵۳

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    قيام‌هايي كه در عصر امام رضا ـ عليه السّلام ـ بر عليه خلافت عباسيان رخ داد را توضيح دهيد؟

    امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ در سال 183 هجري قمري به شهادت رسيدند. بعد از ايشان، فرزندش ـ علي بن موسي الرّضاء ـ عليه السّلام ـ عهده‌دار منصب امامت شدند. به مدت بيست سال، امام رضا ـ عليه السّلام ـ عهد‌ه‌دار هدايت مسلمانان بودند تا اينكه سرانجام در سال 203 هجري قمري به دست مأمون به شهادت رسيدند.
    دوران امامت ايشان مصادف با سه خليفة عباسي: هارون الرشيد (ده سال)، محمّد امين (پنج سال)، و عبدالله مأمون(پنج سال) بود.[1]در طول اين بيست سال قيام‌هاي علوي و غير علوي زيادي بر ضدّ حاكميت عباسيان صورت گرفت كه منجر به سركوبي همة اين قيام‌ها‌ شد. طبري همة اين قيام‌ها را ضبط كرده است كه به مشروح آنها پرداخته مي‌شود:[2]


    1. قيام ابو عمرو جانفروش در سال 184 هـ ق كه هارون زهير قصّاب را براي سركوبي او فرستاد، و ابو عمرو در شهر زور كشته شد.
    2. در سال 185 هـ ق حمزه جانفروش در بادغيس قيام كرد كه عيسي بن علي از طرف خليفه آنها را سركوب كرد.
    3. در سال 185 هـ ق ابوالخصيب بار ديگر در نساء قيام كرد و بر طوس، نيشابور، ابيورد مسلّط شد. علي بن عيسي بن ماهان موفّق به سركوبي اين قيام شد؛ ابوالخصيب را كشته و زنان و فرزندانش را اسير كرد.
    4. عبدالسلام در 187 هـ ق در آمد قيام نمود و يحيي بن سعيد عقيلي او را كشت و قيامش سركوب شد.
    5. در سال 190 هـ ق رافع بن ليث بن نصر بن سيار در سمرقند به مخالفت با هارون برخاست. بسياري از مردم خراسان و سرزمين ماوراء النهر به علّت نفرت از سياست‌هاي خليفه از او پيروي كردند. ابتدا علي بن عيسي بن ماهان به سركوبي اين قيام پرداخت، ولي موفّق نشد و سرانجام هرثمه بن اعين روانه گرديد.[3] و قيامش را سركوب كرد.
    6. ثروان پسر سيف در 191 هـ ق در ناحية حولايا قيام كرد كه طوق بن مالك آن را سركوب كرد.
    7. ابو اسندا در 191 هـ ق در شام قيام كرد و هارون الرشيد، يحيي بن معاذ را به مقابله با او فرستاد.
    8. در سال 192 هـ ق، ثروان حروري قيام كرد و در طف بصره عامل خليفه را كشت.
    9. در مورد قيام مردم حمص دو نقل است: طبري، قيام مردم حمص را در سال 194 هـ ق مي‌داند كه مردم حمص بر عليه اسحاق بن سليمان عامل محمد امين قيام كردند. ولي يعقوبي، قيام را در سال 190 هـ ق، ثبت كرده كه هارون خود به سركوبي اين قيام رهسپار شد. و مردم حمص خواستار صلح و او هم قبول كرد. بعيد نيست كه مردم حمص در سال‌هاي 190 و 194 قيام كرده باشند.
    10. قيام علي بن عبدالله سفياني، از نوادگان معاويه، كه در شام قيام كرد. در سال 195 هـ ق، سفياني حاكم دمشق را اخراج و به محاصره شهر پرداخت.
    11. در سال 198 هـ ق خزيمه بن خازم به مخالفت با محمد امين برخاست.
    12. قيام ابو السريا (سري بن منصور شيباني) در سال 199 هـ ق در كوفه:
    اين قيام كه از عمده‌ترين و خطرناكترين قيام‌هاي علويان به حساب مي‌آيد، ابتدا توسط محمد بن ابراهيم طالبي معروف به ابن طبا طبا شروع شد. ابن طبا طبا سرپرستي كارهاي نبرد و فرماندهي سپاهيان را به ابو السريا داد. بعد از مدّتي ابن طبا طبا را با زهر مسموم كرد و خود به جاي وي نشست و در كوفه شروع به ضرب سكه نمود. بصره، واسط، حجاز و يمن را تصاحب نمود وي سرانجام هرثمه وي را دستگير كرد.
    13. قيام ابراهيم بن موسي طالبي در يمن در سال 200 هـ ق.
    14. قيام حسين بن حسن افطس در مكه.
    15. قيام ابن ابي سعيد بر عليه حسن به سهل كه توسط هرثمه سركوب شد.
    16. مردم بغداد به خاطر اعطاي قدرت بيشتر به فضل بن سهل از سوي مأمون، خواستار رهبري قيامي توسط منصور بن مهدي گرديدند ولي او از قبول آن خودداري نمود.
    17. قيام ابراهيم بن مهدي معروف به ابن شكله در 201 هـ ق به خاطر وليعهدي امام رضا ـ عليه السّلام ـ .
    18. قيام بابك خرمي (خرم‌ الدين) در آذربايجان در 201 هـ ق كه سرانجام توسط معتصم در 223 هـ ق سركوب گرديد.
    19. قيام مهدي بن علوان حروري در سال 203 هـ ق.
    20. قيام برادر ابو السرايا در 202 هـ ق در كوفه كه غسان بن الفراج آن را سركوب كرد.
    علاوه بر قيام هاي مذكور كه به طور عمده از تاريخ طبري نقل گرديد، يعقوبي مورخ بزرگ شيعه نيز به قيام‌هاي ذيل اشاره كرده است:
    21. قيام احمد بن عيسي بن زيد علوي در 188 هـ ق كه توسط غلامش (حاضر) دستگير و به هارون تحويل داده شد.
    22. قيام عبد الملك بن صالح بن علي هاشمي در 188 هـ ق كه توسط خليفه (هارون) سركوب گرديد.
    23. قيام صناديه در ارمنستان در 193 هـ ق كه توسط هارون سركوب شد.
    24. قيام محمد بن ابي خالد كه محمد امين آن را سركوب كرد.
    25. قيام مالك بن لبيد يشكري در سواد.
    26. قيام عباس بن محمد بن موسي جعفري در بصره.
    27. قيام محمد بن حسن معروف به «سلق» در واسط كه توسط عبدالله بن سعيد خرشي سركوب گرديد.
    28. قيام محمد بن جعفر در حجاز كه توسط عيسي بن يزيد جلودي سركوب شد.
    29. قيام احمد بن خطاب ربعي در نصيبين.
    30. سيد ابن انس در موصل.[4]
    31. قيام نصر بن شبث در 198 هـ ق در شام كه طاهر بن حسين مأمور سركوبي او شد.
    32. قيام زط (كولي) در جنوب عراق كه در دورة معتصم سركوب گرديد.[5]
    33. قيام زيد معروف بن «زيد النار» در بصره كه توسط عيسي جلودي سركوب شد.
    34. قيام محمد بن جعفر ملقب به ديباج در مكه و نواحي حجاز.
    35. قيام محمد بن سليمان بن داوود در مدينه.
    36. قيام حسن الهراش در 198 هـ ق.
    37. قيام حاتم بن هرثمه در ارمنستان.
    38. قيام عبد الرحمان بن احمد در يمن.[6]
    39. علّت اوضاع در هم ريخته و نابساماني اجتماعي و سياسي به خصوص در زمان درگيري بين امين و مأمون بر سر قدرت، شورش‌ها و قيام‌هاي گوناگوني بر عليه حاكميت عباسي رخ داد. قيام‌هاي مذكور، شامل علويان و غير علويان مي‌شد كه به عمده اين قيام‌ها اشاره گرديد.



    براي اطلاعات بيشتر مي‌توانيد به:
    1ـ كتاب تحليلي از زندگاني امام رضا ـ عليه السّلام ـ ، تأليف محمد جواد فضل الله.
    2ـ تاريخ كامل، نوشته ابن اثير، مراجعه كنيد.
    قال الامام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ : «اِنّ ابني علياً اكبرُ ولدى و أبَرُّ هُمْ عندي و أَحَبُّهُمْ اِليَّ و هو ينظر معي في الجَفْر و لم يَنْظُرْ فيه الا نبيُّ اَوْ وصيُّ نبيٍّ.
    امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: همانا علي (امام رضا) بزرگترين اولاد من است و خوش رفتارترين و محبوب‌ترين آنهاست نزد من، و او با من در جفر مي‌نگرد، در صورتي كه جز پيغمبر يا وصي پيغمبر در آن نمي‌نگرد.[7]


    ------------------------------------------------
    پی نوشت ها
    [1] . مهدي پيشوايي، سيرة پيشوايان، مؤسسة امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، قم، چاپ نهم، 77، ص 400.
    [2] . طبري، تاريخ طبري، جلدهاي 12 و 13، مترجم ابوالقاسم پاينده، انتشارات اسياطير، چاپ دوم، 63، از ص 5280 تا 5675.
    [3] . محمّد سهيل ملقوش، دولت عباسيان، مترجم: حجت الله جودكي، انتشارات پژوهشكده حوزه و دانشگاه، چ اول، 80، ص 100.
    [4] . يعقوبي، تاريخ يعقوبي، جلد دوم، مترجم محمد ابراهيم آيتي، چاپ هفتم، 74، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 74، ص 461.
    [5] . محمد بن سهيل ملقوش، پيشين، ص 130.
    [6] . جعفر مرتضي عاملي، زندگاني سياسي امام رضا ـ عليه السّلام ـ ، مترجم و چاپ از دفتر انتشارات اسلامي، انتشارات كنگره جهاني حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ ، چاپ 1365، ص 175.
    [7] . كليني ـ رحمة الله عليه ـ ، اصول كافي، جلد دوم، با ترجمه و شرح سيد جواد مصطفوي، انتشارات علميه اسلاميه، ص 88.

    منبع: سایت اندیشه قم
    ویرایش توسط مهدی : ۱۳۹۰/۰۷/۰۴ در ساعت ۲۰:۰۱

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    امام رضا ـ عليه السلام ـ كه در خراسان به سوالات مختلف پاسخ مي دادند اين سوال و جوابها چه بوده است؟

    مسافرت امام رضا ـ عليه السلام ـ به خراسان فرصت مناسبي بود تا آنحضرت علوم و معارف اسلام را منتشر و در دسترس علما و دانشمندان قرار دهد وهمين امر موجب شد بحث و مناظره بين مسلمانان و علماي اديان توسعه يافته و مباحثه مذهبي رايج شود[1]معمولاً سؤال و جوابها در رابطه با اديان و كلام و غيره از قبيل صفات الهي،[2] تفسير قرآن،[3] اثبات معاد،[4] قضاء و قدر[5] و... بود كه از باب نمونه به يك مورد اشاره مي‌كنيم:
    به دستور مأمون، مجلسي از فقها و فيلسوفان فرقه هاي مختلف، در حضور امام رضا ـ عليه السلام ـ تشكيل شد و خود مأمون نيز در مجلس شركت نمود، در اين مجلس، يكي از علماء از امام رضا ـ عليه السلام ـ پرسيد:
    مقام امامت براي مدّعي آن، از چه راه ثابت مي شود؟
    امام رضا ـ عليه السلام ـ فرمود: با تصريح پيامبر ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ و دلايل ثابت مي گردد؛ عالم گفت: دلالت بر صدق امام چيست؟ امام رضا ـ عليه السلام ـ فرمود: در علم و استجابت دعاي او. عالم گفت: شما چگونه از حوادث خبر مي دهيد حضرت فرمود: بر اساس عهدي كه بين ما و رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ وجود دارد. عالم گفت: شما از دلهاي مردم چگونه خبر مي دهيد امام فرمود: آيا سخن پيامبر ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ به شما نرسيده كه فرمود: ( اِتَّقوُ فَراسَهِ المؤمنِ فِانَّهُ يَنْظُرُ بنُور الله) مراقب فراست و تيز هوشي مؤمن باشيد چرا كه او به كمك نور خدا مي‌نگرد عالم گفت: آري؛ اين سخن به مارسيده است. امام رضا ـ عليه السلام ـ فرمود: هيچ مؤمني نيست مگر اين‌كه داراي هوش تيز و سرعت انتقال است، و با نور خدا به اندازه ايمان و بصيرت و شناختش، به اشياء مي نگرد و خداوند در وجود امامان ـ عليهم السلام ـ آنچه را كه در ميان همه مؤمنان پخش نموده جمع كرده است (يعني همه فضايل وفراست مومنان در وجود ما موجود است قرآن در آيه 75 سوره حجر مي فرمايد اِنَّ فيِ ذلك لآياتٍ لِلْمُتَوَسّمين) در اين سرگذشت عبرت انگيز (عذاب قوم لوط) براي هوشياران نشانه هايي است. نخستين كس از بين هوشياران، پيامبرـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ بود. سپس اميرمؤمنان علي ابن ابي طالب ـ عليه السلام ـ و پس از آن حسن ـ عليه السلام ـ. حسين ـ عليه السلام ـ و امامان وفرزندان حسين ـ عليه السلام ـ تا روز قيامت. در اين هنگام مأمون به امام رضا ـ عليه السلام ـ نگاه كرد و گفت: أي ابوالحسن بر بيان خود بيفزا، وبيشتر ما را بهره مند كن، و خصايص امامان ـ عليهم السلام ـ را كه خداوند عطا نموده، براي ما بزيان كن. حضرت فرمود: خداوند ما را با روحي كه از جانب اوست، تأييد مي كند، آن روح، پاك و مقدس است و از فرشتگان نيست، همراه هيچ كس از پيشينيان نبود، فقط با پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه وآله وسلّم‌ـ و با امامان است آن روح امامان را تائيد و موفق مي‌سازد، آن ستوني از نور بين ما و خداي بزرگ است مأمون گفت: نظرشما درباره (رجْعَتْ ) بازگشت مردگان در دنيا چيست؟ امام فرمود: رجعت حقّ است، در ميان امتّهاي پيشين بوده، وقرآن از رجعت سخن گفته است و رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ فرمود: در اين امّت همه آنچه در امتهاي قبل بود بدون كم و كاست نيز هست و وقتي كه حضرت مهدي (عجّل الله تعالي فرجه الشريف ) از فرزندانم خروج و قيام كرد، عيسي ـ عليه السلام ـ از آسمان فرود مي‌آيد و در نماز به او اقتدا مي‌كند، اسلام در آغاز غريب بود، و در آينده نيز غريب خواهد شد خوشا به حال غريبها، شخصي از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ پرسيد: پس از آن چه خواهد شد؟ پيامبر ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ در پاسخ فرمود: آنگاه حق به صاحبش بر مي‌گردد. مأمون گفت: شما درباره تناسخ (انتقال روح مرده به زنده ديگر) چه مي‌گوييد: امام فرمود: كسي كه معتقد به تناسخ باشد به خدا كافر شده و بهشت و جهنم را انكار كرده است مأمون گفت: شما در باره مسخ شدگان چه مي گوييد؟ امام فرمود: آنها قومي بودند كه خداوند بر آنها غضب كرد و به صورت (ميمون وخوك ) مسخ نمود و پس از سه روز مردند و نسلي از آنها بجاي نماند، آنچه در دنيا از ميمون و خوك و... وجود دارد كه نام مسخ شده بر آنها نهاده‌اند، مانند ساير حيوانات حرام گوشت هستند (نه اينكه قبلاً انسان بوده اند و بعداً اين طور شده اند) مأمون گفت: اي ابوالحسن (عليه السلام ) خداوند مرا بعد از تو زنده نگذارد، سوگند به خدا علم صحيح تنها نزد شما و نزد خاندان شما است: و علوم پدرانت نزد تو مي باشد.[6]


    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
    1. منتهي الآمال شيخ عباس قمي ج 2 .
    2. سيره چهارده معصوم اشتهاردي ، عيون اخبار الرضا، ج2.


    -----------------------------------------------
    پی نوشت ها
    [1]- ره توشة ماه رمضان، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزة علميّة، مقالة صافي، امام رضا(ع) و ولايت عهد.
    [2]- اصول كافي، نشر دارالكتب اسلامي، ج 1، ص80 تا 81.
    [3]- همان.
    [4]- همان.
    [5]- همان، ص78.
    [6] صدوق، عيون اخبار الرضا، ج2، ص200 تا 202.

    منبع: سایت اندیشه قم
    ویرایش توسط مهدی : ۱۳۹۰/۰۷/۰۴ در ساعت ۲۰:۰۴

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    بحث‌هاي علمي امام رضا ـ عليه السّلام ـ با فرق ديگر و اديان جهان را بيان نمائيد؟

    امام علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ در سال 148 هـ در مدينه متولد شدند.[1] آن حضرت در سال 183 هـ به امامت رسيدند. در اين زمان هارون خليفه ستمگر عباسي حكومت جامعه اسلامي را در دست داشت. بعد از هارون امر خلافت در اختيار امين قرار داشت. سپس مأمون با شكست دادن برادرش در سال 198 هـ توانست حكومت را در اختيار بگيرد. در سال 200 هـ مأمون امام رضا ـ عليه السّلام ـ را به جهت مقاصد شوم سياسي‌اش به مرو فراخواند. و سپس ولايتعهدي را بر آن حضرت تحميل كرد. امام رضا ـ عليه السّلام ـ خود در اين زمينه مي‌فرمايد: «خداوندا تو مي‌داني كه مرا اكراه نمودند و به ضرورت اين امر را اختيار كردم ... خداوندا عهدي نيست جز عهد تو و ولايتي نمي‌باشد مگر از جانب تو. پس توفيق ده مرا كه دين تو را به پا دارم و سنت پيغمبر تو را زنده بدارم.»[2] يكي از اقدامات مأمون هنگام حضور امام رضا ـ عليه السّلام ـ تشكيل دادن جلسات بحث با فرق و مذاهب كلامي و علماي ساير اديان بود. هر چند حضرت قبل از تشكيل اين مجالسِ مناظره، مناظراتي با فرق و مذاهب كلامي گوناگون داشتند، اما هدف مأمون اين بود كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ را در اين جلسات شكست دهد. تا موقعيت معنوي امام رضا ـ عليه السّلام ـ در نظر مردم كاهش يابد. در اين رابطه جعفر مرتضي عاملي مي‌نويسد: «مأمون براي مغلوب ساختن امام رضا ـ عليه السّلام ـ شروع به گردآوري علما و معتزليان و اهل كلام كه اصحاب جدل و كلام و استدلال و مو شكافي بودند نمود. تا با امام رضا ـ عليه السّلام ـ درافتند و در هر مجلسي از قدر علمي امام بكاهند. و او را در زمينة بزرگترين چيزي كه خود و پدرانش ـ عليهم السّلام ـ ادعا مي‌كردند، يعني علم و شناختِ آثار و علوم پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، كه بر حسب اعتقاد شيعيان، بزرگترين شرط و لازمه پيشوائي امام بود، شكست دهند.»[3]
    آن حضرت در مجالس مناظره، با فصاحت و بلاغت، ميراث جد بزرگوارشان را در مقابل اشكال تراشي‌هاي ديگران محافظت نموده و بدون استثنا تمام دانشمندان را مغلوب ساختند. برخي از آنها به حقانيت آن حضرت و دين اسلام اعتراف كردند و برخي همانند عمران صابي مسلمان شدند. بيان همه جلسات مناظره و تمام گفتگوها و سئوال‌ و جوابها خود كتابي مفصل است كه ما به گوشه‌‌اي از اين مباحث اشاره مي‌كنيم. يكي از مهمترين مجالس مناظرات آن حضرت، مناظرات مرو مي‌باشد. در اين جلسه مأمون رهبران مكاتب (كلامي و خلفي) و مذاهب (اسلام، يهود، مسيح، صابئي، هندو و...) را جمع‌آوري كرد كه شايد امام رضا ـ عليه السّلام ـ را در يك مناظره علمي شكست دهند. ولي مقصود او حاصل نشد. علاوه بر اينكه در اين مناظرات آن حضرت، با رهبران چهار مكتب و مذهب معروف مناظره كردند از اين جهت مي‌بينيم «اين مناظره از طلوع آفتاب تا بعد از نماز مغرب طول كشيده است.»[4]
    آن حضرت در اين جلسه با جاثليق دانشمند مسيحيان، رأس الجالوت دانشمند يهودي، هيربذ اكبر بزرگ زرتشتيان، عمران صابي[5] مناظره كردند. سپس در جلسه‌اي جداگانه با علي بن محمّد جهم و سليمان مروزي هم مناظره نمودند.
    مناظره اوّل با جاثليق:[6] در ابتداي اين مناظره جاثليق گفت: من چگونه با شما بحث كنم و حال آنكه استدلال شما به كتابي است كه من آن را قبول ندارم؟ حضرت فرمود: اي نصراني اگر از انجيل خودت براي تو استدلال كنم اقرار خواهي كرد؟ گفت: آري به خدا سوگند اقرار خواهم كرد.
    امام رضا ـ عليه السّلام ـ فرمود: هر چه مي‌خواهي بپرس و جوابش را بشنو! جاثليق گفت: دربارة نبوت عيسي و كتابش چه مي‌گوئي؟ امام رضا ـ عليه السّلام ـ فرمود: من به نبوت عيسي و كتابش و آنچه به امتش بشارت داد، و حواريون به آن اقرار كرده‌اند، اعتراف مي‌كنم و به نبوت عيسي كه اقرار به نبوت محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ و كتابش نكرده و امتش را به آن بشارت نداده كافرم. سپس جاثليق 2 شاهد بر اين مطلب از امام درخواست كرد ... امام رضا ـ عليه السّلام ـ فرمود: سوگندت مي‌دهم. آيا انجيل اين سخن را بيان نمي‌كند كه يوحنا گفت: حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ ، مرا از دين محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ عربي باخبر ساخت و به من بشارت داد كه بعد از او چنين پيامبري خواهد آمد ... جاثليق: آري اين سخن يوحنا از مسيح نقل شده اما نگفته اين در چه زماني واقع مي شود و اين گروه را براي ما نام نبرده تا آنها را بشناسيم، امام ـ عليه السّلام ـ : اگر ما كسي را بياوريم كه انجيل را بخواند و نام محمد«ص» و اهل بيتش«ع» راتلاوت كند آيا به او ايمان مي آوري ؟
    جاثليق: بسيار خوب سپس امام به نسطاس رومي فرمود: آيا سِفر سوم انجيل را در حفظ داري نسطاس گفت: بسيار خوب از حفظ دارم. سپس امام به رأس الجالوت بزرگ يهوديان فرمود: آيا تو هم انجيل مي‌خواني؟ گفت: آري به جان خودم سوگند. امام رضا ـ عليه السّلام ـ فرمود: آن سِفر سوم را بخوان اگر در آن ذكري از محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ و اهل بيتش ـ عليهم السّلام ـ بود به نفع من شهادت بده. سپس خود آن حضرت سِفر سوم را قرائت كرد تا به نام پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسيد متوقف شد. رو به جاثليق كرد و فرمود: اي نصراني، تو را به حق مسيح و مادرش آيا مي‌داني من از انجيل باخبرم، جاثليق: آري سپس امام نام پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و اهل بيت«ع» و امّتش را براي او تلاوت كرد. سپس فرمود: اي نصراني چه مي‌گويي آيا اين سخن عيسي بن مريم است؟ جاثليق: من انكار نمي‌كنم آنچه در انجيل براي من روشن شده است، و به آن اعتراف دارم. امام رضا ـ عليه السّلام ـ : همگي شاهد باشيد كه او اقرار كرد. در ادامه اين مناظره آن حضرت با جاثليق در رابطه با الوهيت عيسي ـ عليه السّلام ـ مناظره كرد و جاثليق كه پاسخي نداشت تسليم شد و گفت: القول قولك و لا اله الا الله.[7]
    مناظره امام رضا ـ عليه السّلام ـ با جاثليق به گونه‌اي بود كه جاثليق درمانده شد و گفت: «به مسيح قسم گمان نمي‌كردم بين مسلمانان فردي مثل تو پيدا شود.»[8]
    مناظره دوم امام رضا ـ عليه السّلام ـ در مرو با رأس الجالوت بزرگ يهوديان: در اين مناظره رأس الجالوت از اثبات نبوت حضرت محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ پرسيد؛ امام رضا ـ عليه السّلام ـ دلائل قانع كننده‌اي براي او ذكر كرد. سپس امام رضا ـ عليه السّلام ـ از اثبات پيامبري موسي ـ عليه السّلام ـ از وي سؤال كرد رأس الجالوت جواب داد: او كارهاي خارق‌العاده انجام داده كه احدي از انبياي پيشين انجام نداده‌اند ... امام رضا ـ عليه السّلام ـ فرموند: پس چرا اقرار به نبوت حضرت مسيح نمي‌كنيد كه مردگان را زنده مي‌كرد و ... رأس الجالوت: مي‌گويند چنين كارهايي را مي‌كرده ولي ما هرگز نديده‌ايم. امام رضا ـ عليه السّلام ـ : آيا معجزات موسي را با چشم خود ديده‌اي؟ رأس الجالوت در اينجا جوابي نداشت كه بدهد. ...[9]
    مناظره سوم با بزرگ هير بدان: امام رضا ـ عليه السّلام ـ رو به او كرد و فرمود: به من بگو اين زرتشت را كه پيامبر مي‌داني بر طبق كدام دليل است؟ بزرگ هير بدان گفت: او كارهاي خارق‌العاده‌اي انجام داده كه احدي قبل از او انجام نداده است. گرچه ما آن را نديده‌ايم ولي اخبار پيشينيان ما گواه بر اين معني است. امام ـ عليه السّلام ـ : آيا جز اين است كه اخبار پيشينيان به شما رسيده و پيروي كرده‌ايد؟ گفت: آري. امام رضا ـ عليه السّلام ـ : همين گونه است ساير امت‌ها و پيامبران[10] پس چرا اين پيامبران را قبول نداريد و تنها تكيه روي زرتشت مي‌كنيد؟ بزرگ هيربدان خاموش گشت و پاسخي نداشت.»[11]
    يكي ديگر از مناظرات آن حضرت در مرو با عمران صابي ( يكي از متكلمان) مي‌باشد. اين مناظره از مناظرات طولاني آن حضرت است در اين مناظره بارها عمران‌ صابي سكوت كرد و نتوانست پاسخ امام ـ عليه السّلام ـ را بدهد. سرانجام اين مناظره به اسلام عمران صابي منجر شد. از ديگر مناظرات آن حضرت در مرو مناظره آن حضرت است با « علي بن محمد الجهم» . وي عقايدي انحرافي درباره عصمت انبياء داشت. در پايان اين مناظره علي بن محمد الجهم گريه كرد و عرض كرد: اي فرزند رسول خدا من توبه مي‌كنم و تعهد مي‌نمايم از امروز به بعد درباره پيامبران خدا، جز آن چه شما فرموديد نگويم».[12]
    نتيجه بحث: مناظرات امام رضا ـ عليه السّلام ـ با فرق گوناگون و مذاهب جهاني مناظراتي شيرين و غرور آفرين براي مسلمانان و شيعيان است. ذكر همه اين مناظرات در فراخور اين مقاله مختصر نبود. لذا به موارد كوتاهي از مناظرات اشاره شد. در اين مناظرات، امام رضا ـ عليه السّلام ـ به مدد دانش بي‌كرانشان عالمان ساير فرق و اديان جهاني را شكست دادند و در برخي از موارد باعث اسلام آوردن آنها شدند.



    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
    1. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا ج1 و 2.
    2. شيخ صدوق، توحيد.
    3. علامه جعفري، مناظرات امام رضا ـ عليه السّلام ـ با عمران صابئي.


    ----------------------------------------------
    پی نوشت ها
    [1] . مفيد، ارشاد، ترجمة: محمّد باقر ساعدي، تهران. كتابفروشي اسلاميه، 1351، ص 591.
    [2] . ابن بابويه قمي، عيون اخبار الرضا ـ عليه السّلام ـ ، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات،1404 هـ، ج1، ص36.
    [3] . عاملي، جعفر مرتضي، الحياة السياسيه لِلْاِمام الرضا ـ عليه السّلام ـ ، ترجمه دفتر انتشارات اسلامي، تهران، كنگره جهاني حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ ، 1356، ص 358.
    [4] . مرتضوي، سيدمحمّد، نهضت كلامي در عصر امام رضا ـ عليه السّلام ـ ، مشهد، مؤسسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1375، ص135.
    [5] . او از مذهب صابئين دفاع مي‌كرد. صابئين گروهي هستند كه خود را پيرو يحيي ـ عليه السّلام ـ مي‌دانند ولي به دو گروه موحد و مشرك تقسيم مي‌شوند. پيشين، ص 136.
    [6] . اين مناظره در كتاب عيون اخبار الرضا ـ عليه السّلام ـ ، ج 2، ص 230 به بعد بيان شده است.
    [7] . قمي، ابن بابويه، پيشين، ج 2، ص 232 به بعد.
    [8] . همان، ج 2، ص 238.
    [9] . همان، ج 2، ص 241.
    [10] . امام رضا ـ عليه السّلام ـ نام عيسي ـ عليه السّلام ـ موسي ـ عليه السّلام ـ و حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را ذكر فرمودند.
    [11] . همان، ج2، ص 242.
    [12] . همان، ج2، ص 272.

    منبع: سایت اندیشه قم

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    وضع علم و فرهنگ در عصر امام رضا ـ عليه السّلام ـ چگونه بود؟

    حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ در سال 148 هـ ق، عالم امكان را به نور وجود خويش منور ساختند. آن حضرت در سن 35 سالگي، پس از شهادت پدر بزرگوراشان امام موسي بن جعفر، در سال 183 هـ ق عهده‌دار امامت مسلمين گرديدند.[1] بدين ترتيب در دوره ايشان سه خليفه عباسي يعني هارون الرشيد، محمد امين و عبدالله مأمون، بودند كه بر مسند خلافت تكيه زدند.
    اين دوره به جهاتي از حيث علمي و فرهنگي حايز اهميت خاصي است كه به مواردي از آن در ذيل اشاره خواهيم نمود:
    الف: وضعيت عمومي فرهنگ مردم: آنچه از گزارشات مورّخين بر مي‌آيد، علي رغم فعاليت‌هاي علمي كه صورت مي‌گرفت، وضعيت فرهنگي جامعه چندان تعريفي نداشته است و مردم و فرهنگ جامعه در يك حركت نزولي به سر مي‌بردند چنانچه حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ در قضيه ولايتعهدي و بيان آن به اين قضيه اشاره مي‌فرمايند:
    خوفاً علي شتاب الدين و اضطراب حبل المسلمين و لقرب امر الجاهليه.[2]
    از ترس اضطراب وحدت مسلمين و ظهور مراسم‌ جاهلي و به خطر افتادن دين ولايتعهدي را قبول كردم يعني اين عملكرد امام براي حيات و بقاي دين بود. و منظور از مراسم جاهلي در اين دوره ظهور چيزهاي غير ديني مثل تعصب قومي و نژادي و برچيده شدن ارزش‌هايي مثل است تقوا كه معيار اسلام و قرآن در برتري انسانها به تقوا و پرهيزگاريست.
    ب: حضور دانشمندان و مجالس علمي: هارون و مأمون سياستي اتخاذ كردند كه در پس آن درهاي علمي مملكت اسلامي بر روي همه دانشمندان گشوده گرديد. ميدان براي عرضه نظريات علمي و افكار مختلف باز شد. مخصوصاً دورة مأمون كه به مجالست با علماء و تشكيل مجالس علمي اظهار علاقه مي‌كرد. مخصوصاً كه او داراي مذهب معتزله بود و علماي بزرگ معتزلي را به دربار خود نزديك ساخته بود. كه در اعتماد به عقل افراط كرده، دستورات و احكام ديني را با عقل قاصر مي‌سنجيدند و آنچه را كه عقلشان صريحاً تأييد مي‌كرد پذيرفته و بقيه را انكار مي‌كردند.
    در اين اوضاع شبهات كلامي و اعتقادي رواج بسيار يافته بود و حتي پيروان اديان ديگر نيز فعاليت داشتند، تشكيل جلسات مناظره توسط امام رضا ـ عليه السّلام ـ با علماي اديان و فرق خود حاكي از اين قضايا است. چنانچه آن حضرت با جاثليق مسيحيان، رأس الجالوت يهودي، هربز اكبر زرتشتيان و عمران صابي كه خود را پيرو حضرت يحيي ـ عليه السّلام ـ مي‌دانست و نيز علماي اهل تسنن و ناصبيان به بحث‌ و مناظره پرداختند.[3]
    ج: نهضت ترجمه: نهضت ترجمه از زمان خلافت منصور شروع گرديده بود و تا عهد مأمون به نهايت كمال خود رسيد. مركز اين جريان علمي، بغداد بوده است. مأمون كتابخانه‌اي را مخصوص اين امر قرار داده بود كه به بيت‌الحكمه و يا به قول بلعمي به گنج‌خانه مأمون معروف گشته بود. چنانكه از گزارشات بر مي‌آيد اين روند محدود به ترجمه نبوده است بلكه تصحيح و ترجمه مجدد و ارزشيابي كتب را نيز شامل مي‌شده است همان‌گونه كه رشته‌هاي مختلف علمي را در بر مي‌گرفت.[4]
    از پيامد‌هاي ترجمه مي‌توان به دو مورد زير اشاره نمود:
    1. انحصار پزشكي به غير مسلمان: چون مترجمان و ناقلان بيشتر مسيحي بودند و حتي پزشكي در خانواده‌هاي خاص از غير مسلمين موروثي شده بود. مسلمانان مجال تبحر يافتن در اين رشته را نداشتند.
    چنانچه شافعي در اين مورد مي‌گفت: ثلت علم (طب) را ضايع كردند و آن را به يهوديان و مسيحيان سپردند.[5]
    البته بايد خاطر نشان كرد كه حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ با تأليف رساله ذهبيه[6] خويش در طب و بهداشت كه همگان را به اعجاب واداشت معلوم نمود كه اهل بيت نبوت در تمامي علوم سر آمد جهانيان هستند.
    2. جبهه گيري اهل سنت در برابر علوم بيگانه: اينان در مقابل علوم يوناني واكنش سختي نشان دادند چنانچه بعدها غزالي تهافت الفلاسفه را در ردّ بر فلسفه نوشت و ابن تيميّه ردّ علي المنطقيين را نگاشت.[7]
    گفتني است ترجمه شامل كتب مقدس نيز بوده است. ابن نديم آورده است كه شخصي به نام احمد بن عبدالله بن سلام به دوران هارون تورات را به عربي ترجمه كرده بود.[8]
    د: جمع آوري كتب قديمي:
    مأمون در جمع آوري ميراث ملت‌هاي قديمي به ويژه يوناني، تلاش مضاعفي انجام داد او هيأت‌هائي را در جست و جوي كتاب‌هاي يوناني و انتقال آنها به بيت الحكمه اعزام نمود چنانچه او به پادشاه روم نامه نوشت تا كتاب‌هايي را كه دربارة علوم قديمي در خزانه روم است براي او بفرستد، پادشاه روم پذيرفت، فلذا هيئتي از دانشمندان، از طرف مأمون اين كتاب‌ها را از روم آوردند.[9]
    بدين سان با اين ارتباطات علمي و نيز ارتباط ديگري چون تجارت و فتوحات، انديشه اسلامي در سه زمينه تحت تأثير قرار گرفت:
    اول به لحاظ شكلي و موضوعي: متكلمان اسلامي از روش‌هاي منطقي يوناني همچون جدل و برهان تأثير پذيرفتند همانگونه كه به لحاظ موضوعي تأثير اينان بر نوافلاطونيان در تصوف محسوس بود.[10]
    دوم اينكه انديشه اسلامي از فرهنگ هندي از طريق فتوحات و تجارت تأثير پذيرفت كه در زمينة ادبيات و مقوله‌هاي ادبي، رياضيات و ستاره‌شناسي بوده است. محمّد خوارزمي كتاب السير هنتاي نويسندگان اختر شناس هند را براي مأمون ترجمه كرد.[11]
    و) عقل گرايي در مباحث اعتقادي و گسترش اختلافات كلامي:
    از آنجائي كه مأمون بر مذهب معتزله بود. علماي بزرگ معتزلي را به دربار خود نزديك مي‌ساخت و به آنها ميدان عمل مي‌داد. پيروان اين مذهب طرفدار عقل و منطق و رأي و قياس بودند چنانچه در توصيف اين عقل‌گرايي مفرط طه حسين مي‌گويد: «عقل قاصر بشري را بر همه چيزي حاكم شمردند و گمان كردند تنها عقل سرچشمه معرفت است و تدريجاً خود را بي‌نياز از سرچشمه وحي مي‌دانستند ...، همين اشتباه بود كه درهاي اختلاف را به روي آنان گشود و هر جمعيتي به استدلال‌هاي واهي تمسك جستند و شماره فرقه‌هاي آنان را از هفتاد گذشت.»[12]
    هـ) اختر شناسي و گسترش آن:
    مأمون عباسي گروهي از اختر شناسان را به كار گرفت تا اجرام آسماني را رصد كنند و نيز اكتشافات بطلميوس را به كار بسته و كسوف خورشيد را بررسي نمايند.[13]
    در پايان، شايان ذكر است كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ همچنان كه در مباحث كلامي اعتقادي با جلسات مناظره و تربيت شاگرد نقش‌آفريني مي‌كردند، با تأليف مستقيم يا غيرمستقيم كتابهايي در روند علمي جامعه تأثيرات شگرفي ايجاد مي‌كردند. از جمله اين كتابها مي‌توان به موارد ذيل اشاره نمود:
    1ـ رساله‌اي در علل الشرايع در جواب محمد بن سنان قمي.[14]
    2ـ رساله‌اي در علل كه فضل بن شاذان همه را به امام رضا ـ عليه السّلام ـ اسناد داده است.[15]
    3ـ رساله‌ كه آن حضرت به درخواست مأمون در محض اسلام و شرايع دين نگاشتند.[16]
    4ـ رساله‌اي ديگر كه به درخواست مأمون در حلال و حرام و واجبات و سنن تأليف نمودند.[17]
    5ـ رساله‌اي در طب و بهداشت به درخواست مأمون كه دستور داد آن را با آب طلا نگاشتند و لذا به رساله ذهبيه معروف گشت.[18]
    6ـ فقه الرضا در ابواب مختلف فقهي.[19]



    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
    عيون اخبار الرضا، تأليف شيخ صدوق، سيرة پيشوايان، تأليف مهدي پيشوائي.


    ------------------------------------------------
    پی نوشت ها
    [1] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، مكتبة الاسلاميه، 1385 هـ ق، ج 49، ص 5 ـ 10.
    [2] . صدوق، عيون اخبار الرضا، تهران، دار الكتب الاسلاميه. ج 2، ص 146.
    [3] . در اين مورد رجوع شود به: صدوق، پيشين، ج 1، ص 179 به بعد و نيز مجلسي، محمد باقر، پيشين، ج 49، ص 175 به بعد.
    [4] . محقق، مجموعه آثار دومين كنگره جهاني حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ ، مشهد، 1366، صص 253 ـ 266.
    [5] . حافظ، ابو عبدالله الذهبي، الطب النبوي، بيروت، 1404، ص 228.
    [6] . مجلسي، محمد باقر، پيشين، ج 59، ص 306.
    [7] . محقق، مجموعه آثار، دومين كنگره جهاني حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ ، مشهد، 1366، ص 369.
    [8] . ابن نديم. الفهرست، ترجمه 22.
    [9] . همان، ص 353.
    [10] . طقوش، محمد سهيل، دولت عباسيان، ترجمه حجت الله جودكي، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380، ص 139.
    [11] . عمران، محمودسعيد، محاضرات في معالم التاريخ الاسلامي الوسيط، بيروت، مكتبه كريدية اخوان، بيتا، ص 243.
    [12] . مصري، طه حسين، آئينه اسلام، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، تهران، شركت انتشارات، 1339، ص 266.
    [13] . عمران، محمودسعيد، پيشين، ص 244.
    [14] . مجلسي، محمدباقر، پيشين، ج 49، ص 180.
    [15] . صدوق، پيشين، ج 2، ص 99.
    [16] . همان، ص 121.
    [17] . تحف العقول، ص 415.
    [18] . مجلسي، محمدباقر، پيشين، ج 59، ص 306.
    [19] . همان، ج 1، ص 11 (مصادر الكتاب).

    منبع: سایت اندیشه قم
    ویرایش توسط مهدی : ۱۳۹۰/۰۷/۰۴ در ساعت ۱۹:۴۵

  19. صلوات


  20. #10
    گل ليلا آنلاین نیست. مدير نشريات الكترونيك و نرم افزارهاي ديني

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    برنامه نويسي - شناخت ائمه اطهار(ع) - تبليغ دين
    نوشته
    2,964
    حضور
    116 روز 11 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    262
    آپلود
    33
    گالری
    493
    صلوات
    37367



    مقداري از فضايل و ويژگي‌هاي حضرت علي بن موسي الرضا ( عليه السّلام ) را بنويسيد؟

    امام رضا ـ عليه السّلام ـ مثل اجداد خود (پيغمبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ ) داراي فضايل و كمالاتي است كه موافق و مخالف، فضايل و مناقب او را توصيف كرده‌اند و آن حضرت مورد رضا و پسند همه بود. در روايات اسلامي رسيده كه امام كاظم ـ عليه السّلام ـ او را رضا ناميد[1] و در حديث لوح كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ او را از جبرييل گرفت و به فاطمه زهرا داد و حضرت زهرا(س) ـ سلام الله عليها ـ آن را در روز ولادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ به جابر بن عبدالله انصاري اهدا نمود و او متن آن را براي امام باقر ـ عليه السّلام ـ خواند، آن حضرت به نام علي بن موسي الرضا خوانده شده و او دوست و ياور خداي متعال ناميده شده است.[2]

    مناقب آن حضرت: آن حضرت حتي نسبت به كساني كه به او بدي كرده‌اند بزرگواري خاصي نشان مي‌داد، در تاريخ رسيده است در عصر خلافت هارون بعد از شهادت امام يكي از علويان به نام محمد بن جعفر بر ضد حكومت هارون خروج كرده بود هارون در بغداد يكي از دژخيمان خونخوار خود را به نام (جلودّي) براي سركوبي شورشيان به مدينه فرستاد و به او دستور داد اگر بر محمد بن جعفر پيروز شد گردنش را بزند، سپس خانه‌هاي علويان را غارت نمايد و براي زنان آنها جز يك لباس نگذارد، جلودّي وارد مدينه شد و همين فرمان را اجرا كرد، وخانه‌هاي علويان را غارت نمود، هنگامي كه به خانه حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ رسيد با لشكر خود به خانة آن حضرت يورش برد هنگامي كه حضرت رضا در برابر اين حادثة تلخ قرار گرفت، همة‌ زنان خانه را در اطاقي جاي داد و خود در جلو درِ آن اطاق ايستاد و آن گاه جلودّي نزد امام رضا(ع) آمد و بين آنها چنين گفتگو شد، جلودّي گفت: بايد خود بروم، لباسهاي آنان را جز يك لباس غارت كنم، امام رضا مانع شد و از حريم نواميس خود حراست كرد، آخر الامر مجبور شد كه تسليم امام رضا شود، و سپس خود امام رضا لباسهاي اضافي زنان و حتي گوشواره‌ها و زينت آلات و آن چه در خانه بود، ‌همه را گرفت و به جلودي تحويل داد و او را از در خانه رد كرد،[3] از بزرگواري حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ اين كه در عصر خلافت مأمون، مأمون بر گروهي از سركردگان كه يكي از آنها جلودّي بود غضب كرد و آنها را گردن زد، هنگامي كه جلودّي را براي اعدام به پيش آوردند، حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ به مأمون فرمود: اين فرد را ببخش و نكش. مأمون گفت اين همان كسي است كه در مدينه به بانوان خاندان رسالت گستاخي كرد و آن چه داشتند همه را غارت نمود. حضرت فرمود: در عين حال از او بگذر. جلودّي خيال كرد حضرت در گفتگوي محرمانه‌اش با مأمون از مأمون مي‌خواهد كه او را اعدام كن، از اين رو به مأمون گفت: «اي امير مؤمنان! تو را به خدا و خدمتي كه به هارون الرشيد كرده‌ام، سوگند مي‌دهم سخن اين شخص (امام رضا ـ عليه السّلام ـ) را در مورد من نپذير». مأمون به حضرت رضا گفت: «اينك او سوگند ياد كرد و ما هم سوگندش را اجرا مي‌كنيم». سپس به جلودّي گفت: نه به خدا سوگند سخن حضرت رضا را در مورد تو گوش نمي‌كنم. آن گاه به ميرغضبها فرمان داد گردن جلودّي را بزند، آنها همان دم وي را اعدام كردند.[4]


    و باز در شرح حال آن حضرت رسيده كه در عصر خلافت امين حضرت يكي از شاگردانش به نام داود بن قاسم معروف به ابوهاشم را از همنشيني با عبدالرحمن بن يعقوب (كه فرد منحرفي بود، نهي مي كرد) ابوهاشم گفت: عبدالرحمن دايي من است. امام رضا ـ عليه السّلام ـ فرمود: او دربارة ذات پاك خدا مطالبي مي‌‌گويد كه ساحت پاك خدا از آن منزه است، يا با او همنشين باش و ما را ترك كن، و يا با ما همنشين باش و از او دوري كن. ابوهاشم گفت: او هر عقيده‌اي داشته باشد و هر چه مي‌گويد بر من چه آسيبي دارد، با اين كه من برعقيدة خود استوار هستم و از عقيدة او دوري مي‌كنم. امام رضا ـ عليه السّلام ـ فرمود: آيا نمي‌ترسي بلايي به او برسد و تو نيز به آن بلا بسوزي؟ آيا به اين داستان آگاهي نداري كه:‌شخصي از ياران حضرت موسي(ع) بود، ولي پدرش از ياران فرعون، هنگامي كه سپاه فرعون به سپاه موسي رسيد، او نزد پدر رفت تا او را موعظه كند و به سپاه موسي ملحق سازد، ولي پدر سخن او را رد مي‌كرد و هم چنان با هم ستيز مي‌كردند كه ناگاه بلاي غرق شدن فرعونيان فرا رسيد و آن پسر نيز همراه پدر غرق شد. وقتي كه اين خبر به موسي ـ عليه السّلام ـ رسيد، موسي فرمود: او در رحمت خداست، ولي چون عذاب فرود آيد،‌از آن كس كه نزديك گنهكار است دفاعي نشود.[5]


    باز در مناقب آن حضرت رسيده كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ طبق فرمايش امام كاظم ـ عليه السّلام ـ ملقب به عالم آل محمد«ص» است، توضيح مطلب اينكه: اباصلت مي‌گويد: محمد بن اسحاق بن موسي بن جعفر از پدرش (اسحاق) نقل مي‌كند كه امام كاظم ـ عليه السّلام ـ به فرزندانش مي‌فرمود: «اين برادر شما علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ عالم آل محمد«ص» است، مسايل ديني خود را از او بپرسيد و آن چه به شما مي‌فرمايد آن را حفظ كنيد، زيرا من از پدرم جعفر بن محمد (امام صادق) مكرر شنيدم به من فرمود: همانا عالم (آل محمد) دودمان محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ در صلب تو است، و اي كاش قبل از فوت، او را درك مي‌كردم (مي‌ديدم) همانا او همنام امير المؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ است.[6] در اين خصوص روايات زيادي رسيده است كه به منابع ارجاعي مراجعه شود.


    ديگر از خصوصيات برجسته آن بزرگوار اين بود كه شاگردان زيادي را تربيت كرد كه در نشر معارف اسلامي نقش به سزايي داشتند از جملة آنها مي‌توان: زكريا بن آدم قمي را نام برد كه حضرت در پاسخ علي بن مسيب كه به امام عرض كرد بين من و شما مسافت زيادي است و برايم مشكل است كه به محضر شما برسم، احكام دينم را از چه كسي كسب كنم؟ فرمودند: از زكريا بن آدم بياموز كه در امر دين و دنيا امين و مورد اعتماد است.[7]
    يونس بن عبدالرحمن[8] (از اصحاب امام كاظم و امام رضا)، حسن بن محبوب،[9] علي بن ميثم،[10] و صفوان بن يحيي،[11] و... از ديگر شاگردان آنحضرت مي باشند.


    امّا معجزات: درباره آن حضرت معجزات زيادي نقل شده از جمله در تاريخ مضبوط است (با تلخيص و با ترجمه آزاد ذكر مي شود) زني در خراسان به نام زينب (كه زينب كذابه نام گرفت) ادعا مي‌كرد، علويّه هستم و از سلاله فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ به حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ خبر رسيد و سپس از او از نسبش سؤال كردند و او دروغ مي‌گفت، حضرت فرمودند: اين زن كذابه (دروغگو) است، غيرت علويّه آن حضرت به خروش آمد، بر اثر آن دروغگويي زن، و به سلطان خراسان فرمودند، او را بيندازيد پيش درّندگان، اگر او از سلاله فاطمه باشد گوشت و پوست او بر آنها حرام است آن زن كذّابة مفسده گفت: شما برويد پيش درندگان، اگر راست مي‌گوييد از ذريّة فاطمه و علي ـ عليهما السّلام ـ هستيد و درندگان شما را نمي‌خورند، حضرت رفتند بين درندگان نشتند، آنها دست امام رضا ـ عليه السّلام ـ را مي‌بوسيدند و هيچ كار نداشتند و مردم هم تماشا مي‌كردند. سپس امام رضا ـ عليه السّلام ـ مأمون فرمودند: اين زن را بيندازد پيش سباع (درندگان) اين به علي و فاطمه دروغ مي‌بنديد، سپس به دستور مأمون او را انداختد و درندگان او را پاره پاره كردند.[12]


    يكي ديگر از معجزات آن حضرت نماز طلب باران آن حضرت مي‌باشد، كه مأمون از حضرت خواست نماز باران بخواند، آن حضرت دعا كردند و... آن طوري كه در تاريخ مضبوط است باران آمد و...؛ سپس يكي از كينه توزان كه در دربار مأمون بود بنام حميد بن مهران گستاخي كرد و به حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ گفت: اي پسر موسي تو از مرز و حريم خود تجاوز كردي، خداوندي كه باران را در وقت تقدير شده‌اش فرستاده آن را مربوط به دعاي خود و دليل و شكوه و عظمت خود در پيشگاه خدا دانستي، گويي هم چون معجزه ابراهيم خليل ـ عليه السّلام ـ را آورده‌اي كه پرندگان را به اذن خداوند زنده كرد، اگر تو راست مي‌گويي به اين دو صورت شيري را كه بر مسند مأمون نقش بسته فرمان بده تا زنده شوند و سپس آنها را بر من مسلط ساز، در اين صورت چنين چيزي معجزه‌اي براي تو خواهد شد، نه باراني كه طبق معمول در وقتش مي‌بارد. در اين جا بود كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ فرياد زد: اي شيرها اين شخص پليد را بگيريد. همان دم آن دو صورت شير به دو شير حقيقي تبديل شدند و به حميد بن مهران حمله كرده و او را دريدند و هيچ چيزي از او باقي نگذاشتند و حتي خون ناپاكش را ليسيدند و پس از فراغت دو صورت شير به امام رضا ـ عليه السّلام ـ متوجه شده و عرض كردند: (اي ولي خدا هر گونه فرمان بدهي اطاعت مي‌شود، اگر فرمان دهي اين شخص (اشاره به مأمون) را نيز بدريم.) مأمون با شنيدن اين سخن بيهوش شد، امام رضا ـ عليه السّلام ـ به آن دو شير فرمود: توقف كنيد آنها توقف كردند... و عرض كردند: به ما چه فرمان مي‌دهي؟ امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: به جايگاه خود برگرديد. آنها به تصوير قبلي روي مسند به همان صورت قبل بازگشتند، مأمون وقتي كه به هوش آمد گفت: «حمد و سپاس خداوندي راكه ما را از شرّ حميد بن مهران كفايت نمود» سپس به امام رضا ـ عليه السّلام ـ عرض كرد: «اي پسر رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ! چنين حادثه‌اي از اختيارات جد شما رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و سپس از اختيارات شما است... .[13]


    از معجزات ديگر امام رضا ـ عليه السّلام ـ پناهنده شدن آهو به آن حضرت مي‌باشد.... .
    حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ در نيشابور به محله‌اي كه نام آن «فوزا» بود رفت، و در آن جا دستور داد يك باب حمام ساختند و چشمه را لايروبي نمودند و نيز دستور داد در بالاي آن حوضي ساختند و پشت آن حوض را محل نماز قرار داد، سپس خود آن حضرت در آن حوض غسل كرد و در پشت آن نماز گذارد، و اين موضوع سنت گرديد..
    در اين هنگام كه جمعيتي در محضر حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ در كنار آن حوض نشسته بودند، آهويي به محضر آن بزرگوار آمده و به آن حضرت پناهنده شد (گويا آن آهو در صيد شخصي بود و با پناه آوردن به آن بزرگوار آزاد گرديد، از اين رو به آن حضرت ضامن آهو مي‌گويند.).[14]


    از ديگر خصوصيات آن حضرت اين بود كه با غلامان هم غذا مي‌شد و بارها مأمون معترض مي‌شد، حضرت مي‌فرمود اين شيوه جدم رسول خدا«ص» است.
    اين مختصري بود از فضايل و مناقب آن حضرت و براي اطلاع بيشتر از ديگر خصوصيات آن حضرت از جمله كمك به مستمندان و مسافران و ارشاد مردم و.... بايد به كتب مربوطه مراجعه نمود. از جمله احاديث مشهوري كه از آن حضرت نقل شده، حديث سلسلة الذهب است كه آن حضرت در مسير خراسان در نيشابور در حضور جمعيت كثيري فرمودند، و سند حديث را به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و جبرييل امين و خداي متعال رساندند كه يقول الله عزوجل: «لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي... وقتي كه حضرت خواستند حركت كنند، فرمودند: بشرطها و انا من شروطها» يعني (اقرار به يكتايي خدا) حصار و دژ من است، و كسي كه داخل دژ من شود از عذاب من ايمني يابد... به فرمايش امام: اين ايمني از عذاب در پرتو توحيد، مشروط به شرطي است و آن اين كه پذيرش ولايت ائمه شروط آن مي باشد.[15]



    منبع: سایت اندیشه قم
    24 پرسش و پاسخ پیرامون امام رضا (ع)

  21. صلوات


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود