صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: در مکتب عالم آل محمد (ص)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604
    ویرایش توسط مهدی : ۱۳۹۰/۰۷/۰۷ در ساعت ۱۹:۵۵
    در مکتب عالم آل محمد (ص)

    3000 مداحی محرم +5000 صوت مذهبی
    دریایی از امکانات پیش روی شماست


  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    در مکتب عالم آل محمد (ص)
    قرآن در بينش امام رضا(ع)

    مقدمه
    قرآن کريم در انديشه، گفتار و کردار اهل‌بيت:تجسّم و عينيت تمام يافته است و سيرة کريمانه و سخن حکيمانة آنان، مستقيم يا غير مستقيم، روشنگر کتاب الهي در ابعاد گوناگون آن است؛ از اين رو يکي از رسالت‌هاي مهم امامان معصوم تبليغ دين، بيان احکام و تفسير قرآن بوده است. ميراث قرآني و تفسيري باقي مانده و ارزشمند از وجود مبارک امام رضا عليه السلاماز نمونه‌هاي اعلي و عظيم ذخاير قرآني تفسير معصومان:است و از آن جا که لطف و حکمت خداوند متعال همواره اقتضا کرده انسان را در پهنة طبيعت، بي‌راه و راهبر، رها نکند، ميراث قرآني را در ميان خاندان نبوت:دست به دست نموده تا به هشتمين اختر تابناک آسمان امامت و ولايت حضرت امام علي بن موسي الرضا عليه السلامرسيد و آن امام همام، وارث کتاب الهي و مفسّر راستين قرآن شد و اکنون دوازدهمين حجت، امام عصرعليه السلام ميراث‌دار آن است. به فرمودة امام صادق عليه السلامپيوسته خداوند از ميان ما خاندان، کسي را بر مي‌گزيند که کتاب او را از آغاز تا به انجامش مي‌آموزد.[1]


    در اين مقاله با نگرشي به سيرة قرآني و تفسيري امام رضا عليه السلام، بياناتي که ايشان به طور مستقيم در باب قرآن کريم و تفسير و فهم آن فرموده‌اند، مي‌پردازيم.
    بخش عمده‌اي از گفتار و سيرة حضرت رضا عليه السلام به شکل مستقيم يا غير مستقيم به شرح، تبيين و عينيت بخشيدن کتاب خدا اختصاص دارد؛ بنابراين، مي‌توان در ديدي فراتر به گزارش، شرح و تفسير قرآن در بيانات امام رضا عليه السلام پرداخت. آنچه از ايشان در ابواب مختلف فقه ياد شده، به گونه‌اي تبيين و تفصيل ايات الاحکام و اوامر و نواهي الهي است يا آنچه دربارة توحيد، نبوت، امامت، معاد، ايمان و کفر و ديگر مسائل اعتقادي به جاي مانده است، شرح و بسط معارف اعتقادي قرآن است. اندرزها، آداب و اخلاق کريمانة امام رضا عليه السلامنيز توضيح ايه‌هاي اخلاقي قرآن مي‌باشد.


    الف) بيان منزلت و فضيلت قرآن
    قرآن، توصيف گري گوياست و در ايه‌هاي فراواني به بيان منزلت رفيع و شأن والاي خويش پرداخته است تا براي کسي در روي گرداني از قرآن حجّتي باقي نماند و آن کسي که به قرآن رو مي‌آورد با معرفت و بينش در وادي آن گام نهد. اهل‌بيت:نيز که عارف به حقيقت قرآن هستند، هم پاي آن، اين منزلت و فضيلت را به خوبي تبيين کرده‌اند.[2] اينک نمونه‌اي از فرازهاي گفتار امام رضا عليه السلامدر اين خصوص ذکر مي‌گردد:
    الف) ريان بن صلت از حضرت رضا عليه السلام پرسيد: نظر شما دربارة قرآن چيست؟ امام فرمود:
    کلام الله لاتتجاوزه و لا تطلبوا الهدي في غيره فتضلّوا؛ قرآن کلام خداست، از آنچه او گفته است، فراتر نرويد و هدايت را در غير او نجوييد که گمراه مي‌شويد.[3]


    ب) محمد بن موسي رازي از پدرش روايت کرده که يکي از روزها در محضر حضرت رضا عليه السلام، سخن از قرآن به ميان آمد. امام فرمود: «قرآن ريسمان محکم، دستاويز استوار و ايين برتر خدا در ميان بندگان است. به سوي بهشت راهبري مي‌کند و از دوزخ رهايي مي‌بخشد. در اثر گذشت زمان، کهنه نشده و با تکرار بر زبان‌ها از ارزش و اثر بخشي آن کاسته نمي‌شود؛ زيرا خداوند، آن را براي زمان خاصّي قرار نداده است، بلکه حجت و برهان براي همة انسان‌ها در سراسر زندگيشان است و نه از پيش رو و نه از پس، باطل به آن وارد نخواهد شد. فرود آمده‌اي از سوي خداوند حکيم و ستوده است.»[4]


    ج) در حديث امامت که از آن حضرت صادر شده نيز آمده است که ايشان مي‌فرمايد: «خداوند زماني پيامبرش را به سوي خود فراخواند که دين او را کامل و بر او، قرآن را نازل کرد، کتابي که روشنگر همه چيز است و حلال و حرام و حدود و احکام و هر آنچه مردم بدان نيازمندند، در آن به طور کامل بيان شده است.»[5]



    ب) تبيين علوم قرآن
    در بحث‌هاي قرآني، گاهي خود قرآن کريم، موضوع و محور بحث قرار مي‌گيرد و گاهي به بررسي و مطالعة جنبه‌هاي مختلف آن پرداخته مي‌شود. در اصطلاح به اين بخش از مباحث قرآني مثل نزول قرآن، اسباب نزول، قرائات، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، مباحث ادبي قرآن؛ اعجاز و... را در بر مي‌گيرد، علوم قرآن اطلاق مي‌شود.[6] در آثار به جاي مانده از حضرت رضا عليه السلام، نمونه‌هايي وجود دارد که در ذيل علوم قرآن جاي مي‌گيرد که ما به بيان آن‌ها مي‌پردازيم:


    ترتيب نزول
    حضرت امام رضا عليه السلام فرمود: از پدرم شنيدم که از پدرش حکايت مي‌کرد نخستين سوره‌اي که نازل شد )بسم الله الرحمن الرحيم، اقرأ باسم ربّک( و آخرين سوره‌اي که نازل شد )اذا جاء نصرالله والفتح( بود.[7]
    بحث نخستين و آخرين بخش‌هاي نازل شدة قرآن، از جمله مباحث علوم قرآن است که امروزه در ذيل «تاريخ» يا «علوم قرآن» از آن ياد مي‌شود.[8]


    نظم و اعجاز قرآن
    در فرازي از حديثي که محمد بن موسي رازي از پدرش در مورد منزلت و فضيلت قرآن از حضرت امام رضا عليه السلامذکر نموده و ما نيز در بحث فضيلت قرآن در بينش آن حضرت، اين روايت را آورديم، چنين مي‌گويد:
    «ذکرالرضا عليه السلام في منزلة قرآن فعظّم الحجّة فيه والاية والمعجزة في نظمه»؛ او گرچه سخن امام رضا عليه السلام دلايل اعجاز و نظم قرآن را ذکر نمي‌کند، ولي اين عبارت وي دلالت دارد که آن حضرت، اين مسأله را بسيار با اهميت دانسته و از آن به عظمت ياد کرده است.[9]


    شأن نزول
    از امام رضا عليه السلام روايت‌هايي در شأن نزول برخي ايات و سور وارد شده است که به ذکر دو مورد بسنده مي‌کنيم.
    1. آن حضرت از پدرانش نقل مي‌کند که اية )الّذين ينفقون اموالهم بالليل والنّهار سرّاً و علانية[10](؛ دربارة حضرت عليعليه السلام نازل شده است.[11]
    2. حضرت امام رضا عليه السلام در تفسير سورة )واليل اذا يغشي( مي‌فرمايند: اين سوره دربارة ابودحداح است که درخت خرماي شخصي بخيل را که در خانة مرد انصاري بود و موجب اذيت او مي‌شد، در عوض خانه‌اش خريد و به آن مرد واگذار کرد.[12]


    محکم و متشابه
    علي بن ابراهيم قمي روايت مي‌کند که حضرت ثامن الحججعليه السلام فرمود: هرکس متشابه قرآن را به محکمش بازگرداند، به راه راست راهبري مي‌شود. سپس فرمود: در اخبار ما نيز متشابهاتي همانند متشابهات قرآن و محکماتي همانند محکمات آن وجود دارد، پس متشابهات آن را به محکماتش ارجاع دهيد و از متشابه آن بدون در نظر گرفتن محکم، پيروي نکنيد که گمراه مي‌شويد.[13]


    ج) تفسير ايات قرآني
    سيره و روايات تفسيري باقي‌مانده از عالم آل محمد گنجينة بسيار ارزشمند و دست مايه بسيار مهم براي مفسران و علاقه‌مندان به تفسير قرآن به شمار مي‌رود. ما به اختصار نمونه‌هايي را ذکر مي‌نماييم:


    1. امام هشتم در تفسير ايه شريفه )الذي جعل لکم الارض فراشاً والسّماء بناءً([14] فرموده است.
    «يعني زمين را با طبايع و ابدان شما سازگار و موافق قرار داد و آن را گرم و سوزان نساخت تا شما را بسوزاند، و بسيار سرد قرار نداد تا شما را منجمد گرداند، هواي آن را زياد خوشبو نکرد تا سرهاي شما به درد ايد، و زياد بد بو نساخت تا شما را هلاک کند، آن را مانند آب نرم روان قرار نداد، تا در آن غرق شويد، و زياد سخت وصلب نيافريد تا نتوانيد خانه و ابنيه و قبرهاي مردگان در آن بسازيد، بلکه خداوند متعال بخشي از آن را به اندازه‌اي که از آن سود بريد، و آرامش يابيد و بدن ها و خانه‌هايتان بر آن قرار گيرد، سفت و سخت آفريد. )والسّماء بناءً( ؛ يعني بر بالاي سر شما آسمان را سقفي محفوظ بنا کرد، و خورشيد و ماه و ستارگان[15] آسمان را براي مصلحت و منفعت شما، به چرخش و گردش در آورد.»


    2. حضرت امام رضا عليه السلام در مورد معناي «ختم الله علي قلوبهم» فرمودند: ختم به معناي طبع است که به عنوان عقوبت عصيان و کفر کافران بر قلب‌هاي آنان زده مي‌شود. چنان که مي‌فرمايد: «بلکه خداوند متعال بر قلوب آنان مهر زده است به سبب کفر آنان، پس ايمان نمي آورند مگر اندکي.»[16]


    3. امام هشتم عليه السلام در پاسخ سؤال ابن فضال در مورد ايه شريف ) کلا انّهم عن ربّهم يومئذٍ لمحجوبون( فرمودند: خداوند متعال هرگز وابسته به مکاني نشده و در محلّي حلول نمي‌کند که موجب محجوب بودن بندگان از او باشد، ولکن در اثر معاصي از اجر و ثواب پروردگارشان محجوب مي‌شوند.[1عليه السلام ]


    4. حضرت امام رضا عليه السلام در معناي )ترکهم في ظلمات( در ايه شريفة 1عليه السلام از سوره بقره فرموده‌اند: «خداوند متعال چنين نيست که بدون جهت کسي را ترک و از او اعراض کند، ولي چون ديد که آنان (کفّار) از کفر و گمراهي و انحراف و طغيان خود دست نمي‌کشند، نظر لطف و معاونت هدايت را از آنان قطع مي‌کند و آنان را به خود و به اختيار خود وا مي‌گذارد.[18]


    5. ابن فضال: «وسألته (الرضا عليه السلام) عن قوله الله عزّوجلّ: )و مکروا و مکرالله([19] و )يخادعون الله و هو خادعهم([20] فقال: انّ الله تعالي لايمکرو لا يخادع، و لکنّه تعالي: يجازيهم جزاء المکرو الخديعة، تعالي الله عمّا يقول الظالمون علوّاً کبيراً»: ابن فضال گويد از امام رضا عليه السلامدر مورد معناي مکر و خدعه پروردگار پرسيدم: آن حضرت در پاسخ فرمودند: پروردگار به کسي مکر و خدعه نمي‌کند. معناي مکر و خدعه پروردگار آن است که وقتي مردم مکر و خدعه در مقابل برنامه‌هاي الهي کنند خداوند مطابق اعمال آنها، آنان را مجازات مي‌کند.[21]


    ارائه معناي واژگان
    از ديگر روش‌ها و معيارهاي تفسيري امام رضا عليه السلام در تبيين پيام‌ها و نکات ايات شريفه قرآني، آوردن جمله‌ها و عباراتي در ذيل ايه‌ها جهت معنا نمودن واژگان و اصطلاحات قرآني و بيان مقصود خداوند متعال و رفع ابهام‌هاي مردم در زمينة فهم قرآن مي‌باشد.
    حضرت رضا عليه السلاماز امام صادق عليه السلامنقل مي‌کند آن حضرت دربارة )اهدنا الصراط المستقيم( فرمود: أرشدنا الي الطريق المستقيم؛ يعني ما را به راه راست رهنمون باش تا پايبند و ملازم طريقي باشيم که به حجّت تو منتهي مي‌شود. و به دين تو مي‌رسد و ما را از پيروي هوا و اخذ به راي خود که منجر به هلاکت و تباهي مي‌شود باز مي‌دارد.[22]
    امام رضا عليه السلام در بيان مذکور ضمن تبديل اية قرآن به معادل لغوي آن، تبيين مي‌کنند که صراط مستقيم راهي است که در مسير حجت خدا باشد و هوا جويي و خود راي در دين، گمراهي و تباهي است.
    امام علي بن موسي الرضا عليه السلامدربارة )فاصفح الصفح الجميل([23] فرمودند: «صفح جميل، گذشتي است که در او مؤاخذه و عقاب نباشد.»[24]
    دربارة )خذوا زينتکم عند کلّ مسجد([25] نيز از امام رضا عليه السلامروايت شده که فرمود: زينت يعني لباس؛ بنابراين، معناي ايه اين مي‌شود که هنگام نماز و حضور در مساجد، لباس‌هاي نيکو و زينتي خود را بپوشيد.[26]
    از حضرت امام رضا عليه السلامدربارة )و ما يؤمن أکثرهم بالله الاّ و هم مشرکون([2عليه السلام ] پرسيده شد. فرمود: «شرکي است که به حدّ کفر نمي‌رسد.»[28] در اين ايه کريمه آمده: بيشتر آنان به خدا ايمان نمي‌آورند مگر آنکه براي او شريک مي‌گيرند.» اين سؤال پيش مي‌ايد که چگونه در حالي که مشرک‌اند، ايمان دارند. پاسخ امام رضا عليه السلاممي‌فهماند که مقصود از شرک مذکور در اين ايه، شرکي است که با ايمان قابل جمع است و به حد کفر نمي‌رسد.
    از ديگر معيارهاي تفسيري امام رضا عليه السلام، تعيين مصداق و تطبيق ايه است، بدين صورت که مفهوم کلي ايه اخذ و بر مصاديق جديد انطباق داده مي‌شود و راه کارهاي زندگي در گستره‌هاي مختلف فردي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي از قرآن برداشت مي‌شود و براي واژه يا عبارتي مصاديق بسيار کلامي و يا فردي تعيين مي‌نمايد. حال، نمونه‌هاي از کلام امام رضا عليه السلامدر اين زمينه عرضه مي‌گردد که در آن به بيان مصداق و تطبيق ايه پرداخته‌اند:


    1. امام علي بن موسي الرضا عليه السلامدر ايه )ان تجتنبو کبائر ما تنهون عنه([29]، براي کبائر اين مصاديق را بر مي‌شمرند: «پرستش بت‌ها، مي خوردن، قتل، نافرماني پدر و مادر، تهمت ناروا زدن، فرار از جنگ و خوردن مال يتيم.»[30]


    2. در ذيل اية )شهدالله أنّه لا اله الاّ هو والملائکة و أولوا العلم قائماً بالقسط([31] امام هشتمعليه السلام فرمود: «هو الامام». يعني مقصود و مصداق اعلي و اکمل )اولوالعلم( امام معصومعليه السلام است؛ زيرا دانش آنان برگرفته از دانش خدا و رسول اوست و آنان به سر چشمة علم و معرفت، دسترسي دارند و ديگران از فيض وجودشان به معرفت صحيح و کامل دست مي‌يابند.[32]


    3. امام رضا عليه السلام فرمود: «زماني که به شما سختي‌اي برسد، به واسطة ما از خداوند کمک بخواهيد و اين همان فرمودة اوست: )و لله الاسماء الحسني فادعوه بها([33] حضرت در ادامه فرمودند به خدا سوگند! ماييم اسماي حسناي الهي که هيچ کس جز به شناخت ما پذيرفته نمي‌شود.[34]


    4. وشّاء مي‌گويد: از حضرت رضا عليه السلامدربارة )و علامات و بالنجم هم يهتدون([35] پرسيدم. فرمود: آن نشانه‌ها ماييم و نجم، رسول الله6است.[36]


    د) بيان احکام قرآن کريم
    فقه پژوهي قرآني از نخستين شاخه‌هاي تفسير و علوم قرآن است که زمينة خلق آثار فراواني با عنوان «ايات الاحکام» و «فقه القرآن» بوده است. امامان معصوم:که خود منبع و مرجع تبيين احکام دين هستند، در بسياري از موارد، نظر خود را در بيان احکام، به قرآن کريم مستند کرده‌اند. روايت هاي امام هشتمعليه السلام در ايات الاحکام و تمسّک به قرآن در تبيين مسائل فقهي از نمونه‌هاي بارز استناد معصومين: در تبيين احکام به قرآن کريم است.
    ابوالقاسم فارسي مي‌گويد: به حضرت رضا عليه السلامعرض کردم: خداوند در کتابش مي‌فرمايد: )فإمساک بمعروف أو تسريح بإحسان([3عليه السلام ] مقصود از آن چيست؟ امامعليه السلام فرمود: امساک به معروف؛ (نگه داشتن به خوبي) يعني آزار ندادن همسر و پرداخت نفقة او و اما )تسريح بإحسان ) (به شايستگي رها کردن) يعني طلاق دادن طبق آنچه خدا مقرر فرموده است.[38]
    پس از گفت و شنودي که ابوسعيد مکاري با امام رضا عليه السلامداشت، به امام مي‌گويد: مسأله‌اي از تو مي‌پرسم. امام مي‌فرمايد: «گمان نمي‌کنم، پاسخ مرا بپذيري، از ياران من نيستي! اما در عين حال بپرس.» مي‌پرسد: مردي که هنگام مرگش گفته است: )کلّ مملوک قديم فهو حرّ لوجه الله(؛ يعني هربردة قديمي‌اي که داشتم، در راه خدا آزاد کردم، در اين باره چه مي‌گويي؟ امامعليه السلام مي‌فرمايد: «بله، هر بنده‌اي که شش ماه بر او گذشته باشد، آزاد است؛ زيرا خداوند مي‌فرمايد: )والقمر قدرّناه منازل حتي عاد کالعرجون القديم([39] بنابراين، هرچيزي که شش ماه مانده باشد، قديمي است.[40]


    هـ) تنزيه پيامبران و تبيين متشابهات
    رواج اسرائيليات و افسانه‌هاي نادرست دربارة پيامبران:برداشت‌هاي نادرست از ايات متشابه در داستان پيامبران و تفسيرهاي ناروا، سبب مشوّه شدن چهرة پيامبران و تهمت‌هاي ناروا به آنان بوده است و شايد در طول تاريخ برخي ناپاکان خواسته‌اند با آلوده جلوه دادن حريم نبوّت و ولايت، زمينة حضور خود در مسند رهبري جامعه و توجيه کرده‌هاي خود را فراهم آورند.
    امامان معصوم:که مهبط وحي و آگاه به سرگذشت و سيرة انبياي پاک الهي بوده‌اند، پرده از چهرة باطل برداشته و به دفاع از حريم نبوت پرداخته‌اند. اهل بيت:تمامي ايه‌هاي مربوط به زندگي انبيا را بر اساس «راي به عصمت آنان» تفسير کرده و به اين گرايش معروف بوده‌اند.[41]
    عالم آل محمد، امام هشتمعليه السلام در مناظراتشان و در پاسخ پرسش‌هايي که از ايشان مي‌شد، ميراث ارجمندي را در تفسير ايات قصص به يادگار گذاشت که به يک نمونه از آن اشاره مي‌شود:
    محمد بن علي بن جهم، حکايت مي‌کند که در مجلس مأمون حاضر شدم و علي بن موسي الرضا عليه السلامنيز نزد وي نشسته بود. مأمون به ايشان گفت: اي فرزند رسول خدا! ايا سخن شما اين نيست که پيامبران داراي عصمت از گناه هستند؟ وي فرمود: «بله، درست است». مأمون از تعدادي از ايه‌هاي قرآن پرسيد، از جمله گفت: اين ايه را براي من روشن سازيد که نسبت به ابراهيم مي‌فرمايد: )فلمّ جنّ عليه الليل راي کوکباً قال هذا ربّي([42]. علي بن موسيعليه السلام فرمود: ابراهيم، ميان سه گروه قرار گرفت: زهره پرست، ماه پرست و خورشيد پرست.
    اين زماني بود که از نقبي که در آن مخفي بود، خارج شد. وقتي پردة تاريک شب، همه جا را گرفت و ستارة زهره را ديد، به گونه‌اي پرسش گرانه و انکار آميز گفت: )هذا ربّي.( چون زهره افول کرد و نا پديد شد، گفت: من چيزهايي را که غروب مي‌کنند، دوست ندارم؛ زيرا افول از صفات پديد آمده‌هاست، نه چيزي که قديم و هميشگي است. پس از آن، وقتي ماه را ديد که طلوع کرده است، انکار آميز و پرسش گرانه گفت: اين پروردگار من است؟! زماني که ماه از ديدگان نهان شد گفت: اگر پروردگارم مرا هدايت نکند، از گمراهان خواهم بود.
    پس چون صبح شد و خورشيد را ديد که درخشان و طالع است، از روي انکار و پرسش، نه از روي پذيرش و خير گفت: اين پروردگار من است؟! اين که از زهره و ماه هم بزرگ‌تر است! آنگاه که خورشيد غروب کرد، به گروه‌هاي سه گانه‌اي که زهره، ماه و خورشيد را مي‌پرستيدند، گفت: اي قوم! من از آنچه شما شريک خدا قرار مي‌دهيد، بيزارم، من رو به سوي کسي مي‌آورم که آفرينندة آسمان‌ها و زمين است و از مشرکان نيستم. ابراهيمعليه السلام خواست براي آنان بطلان دينشان را روشن و ثابت کند که پرستش، همانند زهره، ماه يا خورشيد را نسزد و تنها شايستة آفرينندة آنها و خالق آسمان و زمين است. آنچه ابراهيم با آن بر قومش احتجاج کرد، از چيزهايي بود که خداوند عزّوجل به او الهام کرده بود، همچنان که مي‌فرمايد:
    )و تلک حجّتنا آتيناها ابراهيم علي قومه[43](.[44]


    منبع: سایت آستان قدس
    -----------------------------------------------------------
    پي‌نوشت‌ها:
    1. ر.ک: البرهان في تفسير القرآن، سيدهاشم بحراني، ج 1، ص 19.
    3.ر.ک: بحارالانوار، چاپ بيروت، مؤسسه الوفاء، چاپ سوم، سال 1403 ق.، ج 92، ص 12 – 1.
    4. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 307.
    5. عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 130.
    6. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 96.
    7. فصلنامه پژوهش‌هاي قرآني، ش 1عليه السلام – 18، ص 301 – 300.
    8. عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 6.
    9. جهت مطالعه تفصيلي اين بحث ر.ک: اسباب النزول واحدي نيشابوري، ص 8 – 6؛ التمهيد في علوم القرآن، محمدهادي معرفت، ج 1، ص 130 – 126 و الاتقان في علوم القرآن، جلال الدين سيوطي، ج 1، ص 113 – 106 و 119 – 114.
    10. ر.ک: فصلنامه تخصصي الهيات و حقوق (دانشگاه علوم اسلامي رضوي) ، ش 14، ص 1عليه السلام 1.
    11.بقره / 2عليه السلام 4.
    12. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 323.
    13. همان، ج 1، ص 383.
    14. همان، ج 1، ص 308.
    15. بقره / 22.
    16. ر.ک: سيره امام رضا، ص 267.
    17. عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 16.
    18. همان،باب 11، حديث 19.
    19. همان، حديث 16.
    20. آل عمران / 54.
    21. نساء / 142.
    22. عيون اخبار الرضا، باب 11، حديث 19.
    23. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 314.
    24. حجر / 85.
    25. معاني الاخبار، شيخ صدوق، ص 3عليه السلام 3.
    26. اعراف / 31.
    27. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 334.
    28. يوسف / 106.
    29. مسند الامام رضا، ج 1، ص 347.
    30. نساء / 31.
    31. تفسير عياشي، ج 1، ص 238.
    32. آل عمران / 18.
    33. تفسير عياشي، ج 1، ص 166.
    34. اعراف / 180.
    35. تفسير عياشي، ج 2، ص 42.
    36. نحل / 16.
    37. اصول کافي، ج 1، ص 219.
    38. بقره 229.
    39. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 316.
    40. يس / 39.
    41. مسند الامام رضا، ج 1، ص 367.
    42. ر.ک: فصلنامه تخصصي الهيات و حقوق، دانشگاه علوم اسلامي رضوي، ش 14، ص 180 – 1عليه السلام 5.
    43. انعام / عليه السلام 6.
    44. همان، 83.
    45. عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 204 – 195.

    در مکتب عالم آل محمد (ص)

    ویرایش توسط مهدی : ۱۳۹۰/۰۶/۳۰ در ساعت ۲۰:۱۶

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    در مکتب عالم آل محمد (ص)
    امام رضا (ع) و فلسفه ی نماز عید فطر

    نماز عید فطر،با معنویت خاصی که دارد،دلها را متوجه خدامی کند،حالت توبه و استغفار در دلها ایجاد می سازد و مستحب است که انسان،پیش از نماز عید،غسل کند،دعاهای خاصی را بخواند،و درفضای باز و در زیر آسمان به نماز بایستد .
    امام رضا(ع)می فرماید :
    « انما جعل یوم الفطر العید،لیکون للمسلمین مجتمعایجتمعون فیه و یبرزون لله عز و جل فیمجدونه علی ما من علیهم، فیکون یوم عید و یوم اجتماع و یوم زکوة و یوم رغبة و یوم تضرع »
    [1] خداوند،روز فطر را بدین سبب «عید»قرار داد، تامسلمانان،مجمعی داشته باشند که در آنروز،جمع شوند و دربرابر خداوند،بخاطر منت ها و نعمت هایش،به تمجیدو تعظیم بپردازند،پس آنروز،روز عید و تجمع و زکات ورغبت و نیایش است .
    در این حدیث شریف،فلسفه این نماز و عید را در محورهای زیر،بیان کرده است :
    1- اجتماع و گردهمایی
    2- زکات و رسیدگی به فقرا
    3- رغبت و گرایش به خدا
    4- تضرع و نالیدن به درگاه پروردگار
    و اینها،هم ناظر به بعد معنوی و عرفانی این نماز و مراسم عبادی است،هم توجه به آثار اجتماعی و فوائدی دارد که به مردم می رسد و مردم با پرداخت «زکات فطره »،بینوایان مستمند را به نوایی می رسانند و به یک لحاظ،از نظر تامین معاش محرومان،عید فطر،:«عید فقرا»محسوب می شود [2] .

    منبع: سایت آستان قدس
    -------------------------------------------------------
    پی نوشت ها
    [1] وسائل،ج 5 ص 141،من لا یحضر،ج 1 ص 522 .
    [2] پرتوی از اسرار نماز ، قرائتی، محسن.

    در مکتب عالم آل محمد (ص)


  7. صلوات


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    در مکتب عالم آل محمد (ص)
    القاب آفتاب خراسان

    امام آیینه تمام زیباییهاست جلوه‏های جمال و جلال ربوبی در سیمای امام درخششی تام و تمام یافته است. امام نمونه انسان کامل در مسیر صعودی و پرواز شکوهمند به سوی نیکیها و خوبیهاست. آنچه در روایات از صفات و القاب گوناگون برای امام بیان شده، هر یک ظهوری از جلوه‏های نورانی امامت است که ابعادی از سیمای معنوی و ملکوتی‏اش را فرا راه حق جویان و عارفان قرار می‏دهد. بر این اساس به بخشی از صفات هشتمین امام معصوم(ع) می‏پردازیم و پرتوی از انوار رضویه را که در نامهای آن بزرگوار تجلی یافته است‏به نظاره می‏نشینیم.


    شیخ صدوق در کتاب عیون اخبارالرضا می‏نویسد: امام هشتم(ع) را با القاب زیر یاد می‏کردند:

    1. رضا 2. صادق‏3. صابر 4. فاضل 5. قرة‏اعین المؤمنین «نور چشم مؤمنان‏»6. غیظ الملحدین «مایه خشم منکران خدا». (1) و در بعضی از روایات به آن حضرت «عالم آل محمد(ص)» لقب داده شده است.
    چنانکه از حضرت موسی ابن‏جعفر(ع) روایت‏شده که پدرم جعفر ابن‏محمد(ص) مکرر به من می‏فرمود عالم آل محمد(ص) در نسل توست و کاش من او را می‏دیدم و او همنام امیرالمؤمنین(ع) است. (2)
    از آنجا که لقب‏های «عالم آل محمد(ص)» و «الرضا» ظهور و شهرتی کامل‏تر داشته و در روایات معصومین نیز ذکر شده است، بیشتر به توضیح دو صفت مذکور می‏پردازیم.

    در مکتب عالم آل محمد (ص)

    الف) عالم آل محمد(ص):

    در کتابهای روایی بر ویژگی علم و دانش آن حضرت تاکید شده است که علاوه بر گفتار پیشین امام صادق(ع) روایات دیگری نیز آن را بیان می‏کند. چنانکه در روایات دیگری از امام صادق(ع) پس از اینکه امتیازات امام موسی‏بن‏جعفر(ع) را بیان می‏نماید می‏خوانیم: یخرج الله تعالی منه غوث هذه الامة، و غیاثها، و علمها، و نورها و فهمها و حکمها... قوله حکم و صمته علم، یبین للناس ما یختلفون فیه: خداوند از نسل فرزندم موسی دادرس و فریادرس این امت و روشنی بخش است و فهم و حکمت امت را متجلی می‏سازد... سخنش حکم و سکوتش دانش - و روشنگر مسائل مورد اختلاف مردم است. (3)
    و در روایت دیگری امام موسی‏ابن‏جفعر می‏فرماید: رسول گرامی اسلام را خواب دیدم و فرزندم علی را اینگونه برایم وصف نمود «علی ابنک ینظر بنورالله ... قد ملئ حکما و علما: پسرت علی با نور الهی می‏بیند و از دانش و احکام الهی لبریز شده است. (4)
    اکنون سؤال این است که تمام امامان از این صفت‏به نحو کامل برخوردار بوده‏اند چرا تنها امام رضا(ع) بدان صفت نامگذاری شده است؟
    در جواب می‏توان گفت انتخاب این صفت‏بر اساس ویژگی و شرایط اجتماعی فرهنگی بوده است که امام هشتم با آن روبرو بوده‏اند که ائمه پیشین با دید غیبی و اطلاع از آینده آن را برای آن حضرت انتخاب نموده‏اند. زمان امام رضا(ع) زمان اوج روآوری جامعه اسلامی به فلسفه و کلام و متون ترجمه شده فلاسفه یونان بود که عقیده‏شناسان و دانشمندان زیادی در این زمینه‏ها وجود داشتند، دکتر ابراهیم حسن می‏نویسد: «زمانی که دولت عباسی روی کار آمد از آنجا که این دولت رو به پارسیان داشت عربان و پارسیان در پایتخت ایشان با هم اختلاط و آمیزش یافتند و خلفا به دانستن علوم یونان و ایران رغبت نشان دادند «منصور» فرمان داده بود تا چیزی از کتابهای بیگانه را ترجمه کنند «حنین بن‏اسحاق‏» بعضی از کتابهای «سقراط‏» و «جالینوس‏» را برای وی به عربی برگرداند «ابن مقفع‏» «کلیله‏» را به عربی درآورد و نیز کتاب «اقلیدس‏» را ترجمه کرد و جز ابن‏مقفع بسیاری دیگر از دانشمندان نیز در کار ترجمه متون به زبان فارسی شهرتی یافتند مانند خاندان نوبختیان و حسن ابن‏سهل «وزیر مامون‏» و احمد ابن‏یحیی بلاذری «مؤلف فتوح البلدان‏» و عمرو ابن‏فرخان در دوران هارون ترجمه رواجی دیگر یافت: از بعضی از شهرهای بزرگ روم کتابهایی به تصرف وی افتاد و او گفت از کتابهای یونان هر چه بیشتر به دست آمد ترجمه کنند تشویقی نیز که بر مکیان از مترجمان می‏کردند و ایشان را عطاهای خوب می‏دادند در رواج ترجمه مؤثر بود خود مامون هم ترجمه می‏کرد او مخصوصا به ترجمه کتابهای یونانی و ایرانی علاقه داشت و کسانی را به «قسطنطنیه‏» فرستاد تا کتابهای کمیاب فلسفه و هندسه و موسیقی و طب را بیاورند «ابن ندیم‏» می‏گوید: میان مامون و پادشاه روم نامه‏هایی رد و بدل شد و از او خواست تا از علوم قدیم که در خزانه روم بود کتابهایی بفرستد و او پس از امتناع پذیرفت و مامون گروهی را که «حجاج ابن‏مطر» و «ابن‏طریق‏» و «سلما» سرپرست «دارالحکمة‏» از آن جمله بودند فرستاد تا از آن کتابها هر چه خواستند برگرفتند و چون نزد مامون بردند دستور داد تا آنها را به عربی برگردانند و آنان نیز این کار را کردند.» (5)
    از طرف دیگر قبول ولایتعهدی از جانب امام رضا(ع) به دلائلی که در محل خویش بیان شد موجب شهرت و رویارویی حضرت با مکاتب و ادیان مختلف در سطحی گسترده گشت. البته آنچه از روایات استفاده می‏شود این است که مامون این مناظرات را جهت درهم شکستن شخصیت علمی امام و در نتیجه بی‏اعتمادی شیعیان به امام خودشان تربیت می‏داد. چنانکه مامون به «سلمان مروزی‏» متکلم معروف خراسان گفت: «انما وجهت الیک لمعرفتی بقوتک و لیس مرادی الا ان تقطعه عن حجة واحدة فقط‏» بدین جهت‏به تو پیشنهاد مناظره دادم که قوت علمی ترا می‏شناسم و قصد من جز این نیست که در یکی از استدلالها راه را بر او ببندی (6) اما برخلاف نظر مامون جلوه‏های علمی امام(ع) بیشتر می‏گشت و شایستگی اهل بیت پیامبر(ص) بر مردم و دانشمندان آشکارتر می‏شد. چنان که خود امام(ع) به «نوفلی‏» فرمود: «فاذا قطعت کل صنف و دحضت‏حجته و ترک مقالته و رجع الی قولی علم المامون ان الموضع الذی هو بسبیله لیس بمستحق له‏»
    هنگامی که بر هر گروهی راه استدلال را بربندم و استدلالشان را باطل کنم، مامون خواهد فهمید که شایستگی آن جایگاه که انتخاب کرده است ندارد. (7)
    جهت روشن‏تر شدن موضوع به نمونه‏ای از مناظرات امام در زمینه یکتایی خداوند می‏پردازیم:


    مناظره امام و جاثلیق مسیحی
    در این مناظره حضرت رضا(ع) به روشی شگفت و زیبا دانشمند مسیحی را وادار به پذیرش یکتایی خدا می‏کند و توحید را از طریق آنچه مورد قبول آنان است، اثبات می‏فرماید. بدین گونه که حضرت در اثناء مناظره فرمود: من هیچ گونه ناپسندی از عیسی(ع) سراغ ندارم مگر آنگه نماز و روزه حضرتش اندک بود. دانشمند مسیحی برآشفت و گفت دانش خویش را ضایع کردی زیرا عیسی همیشه روزها را روزه و شبها به عبادت می‏گذراند. حضرت فرمود برای کسی نماز و روزه انجام می‏داد در اینجا کلام دانشمند مسیحی قطع گشت و از سخن باز ایستاد زیرا متوجه شد که قبول نماز و روزه از حضرت عیسی که در کتابهایشان نیز آمده است‏بیانگر این است که آن حضرت خود را بنده خداوند می‏دانسته است‏سپس حضرت فرمود چرا نمی‏پذیری که حضرت عیسی با اذن خدا مرده را زنده می‏کرد دانشمند مسیحی در پاسخ گفت از این جهت که کسی که مرده را زنده می‏کند و کور مادرزاد و پیس را خوب می‏کند او خدا است و شایسته پرستش است‏حضرت فرمود: الیسع پیامبر همین کار عیسی را انجام داده است روی آب راه رفت و مرده زنده کرد و کور مادرزاد و پیس را خوب کرد مردم او را خدا نگرفتند و حزقیل پیامبر نیز آنچه را از عیسی صادر شده است انجام داد و سی و پنج هزار نفر را زنده کرد. و ابراهیم خلیل الرحمن چهار مرغ را ریزه ریزه کرد و هر قمستی را بر سر کوهی نهاد و مرغان را صدا کرد و همه به سوی او آمدند و موسی بن‏عمران که با هفتاد نفر از اصحاب خود به سوی کوه «طور» رفته بودند پس از اینکه گفتند که ما هرگز به تو ایمان نیاوریم مگر اینکه خدا را آشکارا به ما بنمایی. صاعقه آنها را فرو گرفت و همگی سوختند. موسی عرضه داشت; پروردگارا من هفتاد نفر از بنی‏اسرائیل را برگزیدم اگر تنها مراجعه کنم و این خبر را به آنان بدهم مرا تصدیق نخواهند کرد پس خداوند همه آنان را زنده ساخت.
    ای جاثلیق هیچ یک از آنچه را که بیان شد، نمی‏توانی منکر شوی زیرا که اینها در تورات و انجیل و زبور و قرآن ذکر شده است اگر هر کس مرده‏ای زنده کرد و خوب نماید کورمادرزاد و پیس و دیوانگان را شایسته پرستش باشد پس تمامی اینها را خدایان خود بگیر، چه می‏گویی؟
    جاثلیق گفت: حق با شماست و جز خدای یکتا خدایی نیست. (8)
    بر همین اساس حضرت رضا(ع) به «غیظ الملحدین‏» - مایه خشم کافران - نیز یاد می‏شد زیرا بحثهای علمی و کلامی حضرت موجبات اضطراب و فرو ریختن پایه‏های استدلالی کافران و منکران خدا را فراهم می‏ساخت و همین نهضت علمی و گستره وسیع آن بود که سبب شد شیعه برای همیشه راه خویش را بشناسد و چنان شد که اگر فردی تا امام رضا(ع) امامت را پذیرفته باشد به بقیه امامان نیز اعتقاد دارد و مسلک‏های واقفیه و فطحیه که معتقد به شش امام و یا امامت عبدالله افطح می‏شد مربوط به وضعیت و شرایط اجتماعی امامان پیشین می‏گردد که ستمگران خفقان شدیدی را برای رسیدن پیام اهل بیت علیهم السلام ایجاد نموده بودند.

    در مکتب عالم آل محمد (ص)

    ب - رضا(ع)
    شیعیان و مسلمانان آزاده پس از دوران حکومت امام علی و فرزند بزرگوارش امام مجتبی علیهما السلام همواره آرزوی حاکمیت اهل بیت را در دل زنده نگه می‏داشتند و به آرزوی دستیابی به آن مبارزات خویش را سامان می‏دادند و گاه در شکل قیامهای خونین همچون قیام زید بن‏علی و شهید فخ، آرمان خویش را تجسم می‏بخشیدند و بر اساس همین آرمان ابومسلم خراسانی مردم را با شعار «الرضا من آل محمد(ص)» به مبارزه علیه امویان فرا می‏خواند و مخالفین خویش را به تسلیم در برابر حاکمیت رضای آل محمد(ص) فرا می‏خواند چنانکه طبری می‏نویسد ابومسلم به ابی‏منصور طلحة ابن‏رزیق دستور داد مردم را به رضای از آل محمد(ص) فرا خواند بدون اینکه از فردی خاص نام ببرد. (9) و به فرستادگان خویش به سوی یکی از مخالفین خویش به نام نصر ابن‏سیار توصیه کرد «یدعوه الی کتاب الله و الطاعة للرضا من آل محمد(ص)» او را به کتاب خدا و اطاعت رضای آل محمد فرا خوانند. (10) حتی پرچمی که برافراشتند همین نقش را داشت تا مردم جهتگیری مبارزات آنها را انتخاب برگزیده آل محمد(ص) دانسته و با آنان همکاری کنند مردم نیز همکاری زیادی با آنان نمودند اما برعکس مشاهده کردند که افرادی رهبری را به عهده گرفته‏اند که مرام و هدفشان بیگانه با اهداف رسول گرامی و اهل بیت پیامبر(ص) می‏باشد تا زمانی که ولایتعهدی امام رضا(ع) مطرح شد و سکه بنام آن بزرگوار زده شد در این هنگام شیعه و دوستداران اهل بیت گمشده خویش را بازیافتند و او را مورد پسند یافتند و با دل و جان احساس نمودند که این همان رضای آل محمد(ص) می‏باشد. جهت دیگر این نامگذاری اینکه موافق و مخالف و دوست و دشمن در مقابل عظمت و خلافت رضوی گردن نهادند و حضرتش مورد پذیرش همگی قرار گرفت‏بدین جهت او را رضا نامیدند زیرا که همگی با بیعت‏خویش خوشنودی خویش را از ولایتعهدی حضرتش اعلام داشتند. البته آنچه از برخی روایات استفاده می‏شود که خداوند متعال او را رضا نام نهاده است، منافاتی با این تحلیل ندارد زیرا که می‏توان نامگذاری خداوند را بر اساس همین موقعیت و شرایط اجتماعی دانست که برای حضرت رضا(ع) پیش آمد و از طرفی اعلام و اشاره به این جهت دانست که خداوند نیز از این ولایتعهدی حضرت خوشنود می‏باشد چنانکه متن روایت‏به روشنی بر آنچه گفته شد دلالت دارد. بزنطی می‏گوید: از امام جواد(ع) سؤال کردم که عده‏ای از مخالفین شما چنین می‏پندارند که مامون پدر بزرگوارتان را رضا نامید زیرا به ولایتعهدی‏اش راضی گشت‏حضرت در پاسخ اظهار داشتند بخدا قسم که دروغ گفته‏اند بلکه خداوند او را «رضا» نامیده است زیرا مورد خشنودی او در آسمان و مورد خوشنودی رسول گرامی و ائمه معصومین(ع) در زمین قرار گرفته است‏سپس بزنطی می‏گوید از آن حضرت سؤال کردم مگر نه این است که هر یک از پدران بزرگوار شما مورد خوشنودی خدا و رسول و ائمه بعد از آن بزرگوار بوده‏اند پس چرا پدر بزرگوارتان به این نام اختصاص یافته است. حضرت فرمود: زیرا که مخالفین از دشمنان به او رضایت دادند چنان که موافقین از دوستانش به او راضی گشتند و این جهت‏برای پدران بزرگوارش تحقق نیافت‏بدین جهت آن حضرت «رضا»(ع) نام گرفت. (11)

    در مکتب عالم آل محمد (ص)

    ج) صابر:
    قرآن کریم صبر را به عنوان عامل و زیربنای راستین امامت و شایستگی آن قلمداد می‏کند و می‏فرماید: و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا; ما آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به دستور ما هدایت می‏کنند بخاطر اینکه صبر را پیشه خود ساختند.
    در زندگی امام رضا(ع) نیز تجلی این صفت را به روشنی درمی‏یابیم که در اینجا به دو نمونه از آن اشاره می‏کنیم:
    الف - تدبیر و اندیشه الهی امام رضا(ع) مامون را در رسیدن به اهدافش ناکام گذاشت و شخصیت آن حضرت را در دیدگان عظمت‏بیشتری بخشید بدین جهت مامون در صدد آزار حضرت برآمد و حرکات حضرت را زیر نظر گرفت تا بموقع علیه آن بزرگوار توطئه خویش را عملی سازد. مرحوم صدوق می‏نویسد: مامون، هشام ابن‏ابراهیم راشدی را به عنوان جاسوس و دربان حضرت گماشت و دسترسی به آن حضرت پیدا نمی‏کرد مگر کسانی که آنها دوست می‏داشتند «و ضیق علی الرضا (علیه‏السلام) فکان من یقصده من موالیه لا یصل الیه;» آنقدر بر حضرت سخت گرفتند که دوستداران آن بزرگوار نمی‏توانستند به خدمت‏حضرتش برسند و هیچ سخنی در خانه حضرت بیان نمی‏شد مگر اینکه هشام آن را به مامون و «ذوالریاستین‏» منتقل می‏کرد. (12)
    ب - اباصلت هروی می‏گوید که من در سرخس به هنگامی که حضرت در زندان بودند به حضورش رسیدم از زندانبان اجازه خواستم گفت: بخاطر اشتغال فراوان حضرت به عبادت ملاقات میسر نمی‏شود. از او خواستم پیام مرا برساند و وقتی را برای من مقرر کند حضرت اجازه فرمود وارد شدم در حالی که در محل نماز خویش در حال تفکر نشسته بودند به حضرتش گفتم از شما اینگونه شایع شده است که مردم بندگان شما هستند حضرت فرمود خدایا ای خالق آسمانها و زمین و دانای پنهان و آشکار تو شاهدی که هیچ وقت این را نگفته‏ام و از پدران خویش نیز این را شنیده‏ام: «و انت العالم بما لنا من المظالم عند هذه الامة‏» تو خود دانایی به ستمهایی که از این امت‏بر ما می‏رسد. (13)
    و این‏ها بخشی از سختیها و مشکلاتی بود که فراء;ء راه قرار می‏گرفت و آن حضرت با صبر و حوصله مخصوص به خویش آن را تحمل می‏کرد - درود و صلوات خدا بر آن بزرگوار زمانی که در یازدهم ذی قعده سال 148 تولد یافت و زمانی که خورشید وجودش در قریه سناباد به خاک آرمید و هنگامی که در قیامت مبعوث شود و به دیدار زائران کویش بشتابد و آنان را شفاعت کند. به امید آن روز

    منبع: سایت آستان قدس
    ---------------------------------------------
    پی‏ نوشتها:
    1- عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 250. نقل از بحارالانوار، ج‏49، ص‏9.
    2- منتهی الآمال، ج 2، ص‏256. فصل اول در ولادت امام رضا(ع).
    3- بحارالانوار، ج 48، ص 12.
    4- بحارالانوار، ج 48، ص‏13.
    5- تاریخ سیاسی اسلام، ج 2، ص‏296.
    6- بحارالانوار، ج‏49، ص 178.
    7- بحارالانوار، ج‏49، 175.
    8- بحارالانوار، ج 10، ص‏303.
    9- تاریخ طبری، ج‏6، ص‏49.
    10- تاریخ طبری، ج‏6، ص 45.
    11- بحارالانوار، ج‏49، ص 4.
    12- عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 154. نقل از بحارالانوار، ج‏49، ص‏139.
    13- بحارالانوار، ج‏49، ص 170

    
    در مکتب عالم آل محمد (ص)


  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    در مکتب عالم آل محمد (ص)
    بازتاب انوار وحی درگفتار پیشوای هشتم

    سیره معصومان، ج 5، امین، سید محسن؛
    رسول خدا صلی الله علیه و آله در ضمن سفارشات خویش برای امت اسلام از دو امانت گران سنگ و ارزشمند یاد کرده و فرمود: «اِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْن کِتابَ اللّه ِ وَعِتْرَتی وَلَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْض؛(1) من در میان شما دو امانت گرانسنگ می گذارم، کتاب خدا و عترت من و آن دو هیچگاه از هم جدا نخواهند شد تا اینکه در حوض کوثر بر من وارد شوند».
    طبق این گفتار مهم رسول اللّه صلی الله علی ه و آله ، قرآن و عترت تا روز قیامت با هم بوده و تفکیک ناپذیرند. هر کس بخواهد به دامن قرآن پناه بَرَد، بدون در نظر گرفتن راهنمائیها و هدایتهای اهل بیت علیهم السلام راه به جایی نخواهد بُرد، چرا که آنان چراغهای هدایت به سوی انوار معنوی قرآن هستند و لطائف و ظرائف و نکته های ناب قرآن، در نزد آن بزرگان است. در زیارت جامعه می خوانیم: «السَّلامُ عَلی مَحالِّ مَعْرِفَةِ اللّه ِ وَمَساکِنِ بَرَکَةِ اللّه ِ وَمَعادِنِ حِکْمَةِ اللّه ِ وَحَفَظَةِ سِرِّ اللّه ِ وحَمَلَةِ کِتابِ اللّه ِ؛ سلام بر آنانکه [دلهایشان] محل معرفت خداست و مسکن برکات حق و معدن حکمت پروردگار، آنانکه پاسداران رازهای الهی و حاملان کتاب خدا هستند». ابونواس شاعر در قصیده ای که برای امام رضا علیه السلام قرائت کرد به این حقیقت اشاره دارد:
    مُطَهَّرُونَ نَقیّاتٌ ثیابُهُمُ تَجْری الصَّلوةُ عَلَیْهمْ اَیْنَما ذُکِرُوا
    «آل پیامبر صلی الله علیه و آله دامنشان از هر گناه و آلودگی پاک و مطهر است و هرگاه نامی از آنان به میان آید، درود و سلام بر آنان فرستاده می شود.»
    فَاَنْتُمُ الْمَلاَءُ الاَْعْلی وَعِنْدَکُمُ عِلْمُ الْکِتابِ وَماجاءَتْ بِهِ السُّوَرُ(2)
    «شمائید آن ملأ اعلی و نزد شماست علم کتاب و آنچه از سوره ها آمده است.»
    بر این اساس فهمیدن کلام خدا و راز و رمز آیه های قرآن، بدون رهنمودهای ائمه اطهار علیهم السلام کاری دشوار، بلکه ناممکن است. در این راستا به سراغ رهنمودهای حضرت رضا علیه السلام در زمینه آیات وحیانی کلام خدا رفته، بازتاب انوار درخشان وحی را در سیره و سخن آن حضرت به نظاره می نشینیم.


    دلداده آیات وحی
    با مروری اجمالی به زندگانی پربرکت امام رضا علیه السلام روشن می شود که قرآن، در سیره و سخن آن گرامی جایگاه ویژه ای داشته و امام علیه السلام ، زندگی روزمرّه خود را با آیه های وحی آنچنان عجین کرده بود که نور قرآن، در تمام ابعاد زندگیش پرتو افشانی می کرد. ابراهیم بن عباس یکی از همراهان حضرت رضا علیه السلام در این زمینه می گوید: «وَکانَ کَلامُهُ کُلُّهُ وَجَوابُهُ وتَمَثُّلُهُ اِنْتِزاعاتٍ مِنْ الْقُرآنِ الْمَجید وَکانَ یَخْتِمُهُ فی کُلِّ ثَلاثٍ وَکانَ یَقُولُ لَوْ اَنّی اَرَدْتُ اَنْ اَخْتِمَهُ فی اَقْرَبَ مِنْ ثَلاثٍ لَخَتَمْتُ وَلکِنّی ما مَرَرْتُ بِآیَةٍ قَطُّ اِلاّ فَکَّرْتُ فیها فی اَیّ شَی ءٍ اُنْزِلَتْ؛(3) همه سخنان، پاسخها و مثالهای آن حضرت، برگرفته از قرآن مجید بود. هر سه روز یکبار قرآن را ختم می کرد و می فرمود: اگر بخواهم در کمتر از سه روز هم می توانم آنرا ختم کنم. امّا هرگز آیه ای را تلاوت نمی کنم، مگر اینکه در آن می اندیشم که در باره چه چیزی نازل شده است.»
    حضرت رضا علیه السلام در مورد پیروی از آیات الهی می فرمود: «قرآن کلام و سخن خداست، از آن نگذرید و هدایت را در غیر آن نجویید که گمراه می شوید.»(4)


    برتری عترت در قرآن
    مأمون عباسی در مهم ترین جلسه علمی که با حضور اندیشمندان و برجستگان ادیان و ملل و مذاهب مختلف در دربار حکومتی خویش ترتیب داده بود، از امام رضا علیه السلام پرسید: آیا خداوند متعال عترت را بر سایر مردم برتری داده است؟ امام با اشاره به آیاتی از قرآن، چنین فرمود: خداوند عزوجل فضیلت و برتری عترت رسول اللّه صلی الله علیه و آله را بر سایر مردم در کتاب محکم خویش، به طور واضح بیان کرده است. مأمون پرسید: این فضائل در کجای قرآن است؟ امام رضا صلی الله علیه و آله ضمن تلاوت آیات متعددی از قرآن و بیان دلالت صریح و روشن آن آیات بر برتری اهل بیت علیهم السلام و توضیحات لازم در آن موارد، این آیه را قرائت کرد: «اِنَّ اللّه ومَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبیِّ یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلیما»؛(5) «خداوند و فرشتگان او بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات می فرستند و شما هم ای اهل ایمان! بر او صلوات بفرستید و تسلیم فرمان او شوید». آنگاه امام علیه السلام در توضیح سخن خود فرمود: مسلمانان بعد از شنیدن این آیه، به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند: یا رسول اللّه ! ما معنی تسلیم را فهمیدیم که باید تسلیم فرمان شما باشیم، امّا چه گونه صلوات بگوئیم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: می گوئید: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مَحَمَّدٍ کَما صَلَّیْتَ عَلی اِبْراهیمَ وَآلِ اِبْراهیم اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ؛ بر این اساس، خداوند متعال آل محمد صلی الله علیه و آله را در کنار پیامبر قرار داده است.
    حضرت بعد از بیان این سخن، از حاضرین جلسه سؤال کرد که آیا در این سخن خلافی هست؟ گفتند: نه. در این هنگام مأمون گفت: این سخن اجماعی است و هیچ اختلافی در میان امت اسلام در این زمینه وجود ندارد. امّا از شما تقاضا می کنم در مورد برتری آل محمد صلی الله علیه و آله سخنی صریح تر و شفاف تر از این، از کلام خداوند بفرمائید! پیشوای هشتم علیه السلام فرمود: به نظر شما در این آیه شریفه: «یسآ وَالْقُرانِ الْحَکیمِ اِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلین عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(6)؛ «یس! قسم به قرآن حکیم که تو قطعا از رسولان خداوند هستی و بر راهی مستقیم قرار داری» مقصود از یسآ چیست؟ علمای مجلس گفتند: معنی یس، محمد صلی الله علیه و آله است و کسی در آن شک ندارد. امام رضا علیه السلام فرمود: در این آیه شریفه، خداوند متعال بر محمد و آل محمد فضیلتی عنایت کرده است که کسی نمی تواند حقیقت آن را ادراک کند، مگر از راه تعقّل و تفکر. چرا که خداوند در کتاب مقدس خویش، به غیر از انبیاء علیهم السلام بر هیچ کس سلام نفرستاده و فرمود: «سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمین!»(7)؛ «سلام بر نوح در میان جهانیان». و فرمود: «سَلامٌ عَلی اِبْراهیم»؛(8) «سلام بر ابراهیم باد». و فرمود: «سَلامٌ عَلی مُوسی وَهاروُن»؛(9) «سلام بر موسی و هارون» و در هیچ جای قرآن نفرموده است: «سلام علی آل نوح و سلام علی آل ابراهیم و سلام علی آل موسی و هارون»؛ فقط فرمود: «سَلامٌ عَلی آلِ یاسین»(10)؛ «یعنی آل محمد صلی الله علیه و آله ». مأمون با شنیدن این تفسیر دلنشین و ارتباط آیات با بیان عالی حضرت رضا علیه السلام ، رو به حاضرین جلسه کرده و گفت: اکنون فهمیدم که شرح این آیات و بیان آنها در نزد معدن نبوت و اهل بیت عصمت علیهم السلام می باشد.
    حضرت در آن جلسه و در ادامه سخنان خویش به آیه ای دیگر استناد کرده و برتری عترت پیامبر صلی الله علیه و آله را بر دیگران اثبات کرد. امام آیه «فَسْأَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُم لاتَعْلَمُونَ»؛(11) «اگر نمی دانید از اهل ذکر [آگاهان[ بپرسید.» را قرائت کرده و فرمود: ما اهل ذکر هستیم، اگر نمی دانید از ما خانواده (اهل بیت علیهم السلام ) بپرسید. برخی از اندیشمندان گفتند: به نظر ما مقصود خداوند از اهل ذکر علمای یهود و نصاری هستند که به برخی از مسائل آگاهی دارند. امام هشتم فرمود: سبحان اللّه ! اگر ما پرسیدیم و آنها هم به دین خود دعوت کردند و گفتند: دین ما بهتر از دین اسلام است، آیا چنین کاری بر ما جایز است؟!
    مأمون گفت: ای اباالحسن! آیا ممکن است این سخن را بیشتر شرح دهید تا خلاف ادّعای اینها ثابت شود. حضرت فرمود: بلی، «ذکر» رسول اللّه است و ما نیز اهل [و خانواده [آن حضرت هستیم. این معنا در کتاب خداوند بیان شده است، آنجا که می فرماید: «فَاتَّقُوا اللّه َ یااوُلیِ الالْبابِ الَّذینَ آمَنُوا قَدْ اَنْزَلَ اللّه ُ اِلَیْکُمْ ذِکْرا رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللّه ِ مُبَیِّناتٍ»؛(12) «تقوای الهی پیشه کنید ای خرد مندانی که ایمان آورده اید! زیرا خداوند ذکر را بر شما فرستاد؛ رسولی که آیات روشن خدا را بر شما تلاوت می کند». پس ذکر، رسول اللّه است و ما هم اهل ذکر هستیم.(13)


    ولایتعهدی چرا؟
    شخصی به امام رضا علیه السلام اعتراض کرد که شما چرا ولایتعهدی را پذیرفته و در دستگاه طاغوتی مأمون وارد شدید؟ در حالی که شما اهل بیت، انسانهای پاک و مطهر و از ستمگران بیزار هستید! امام رضا علیه السلام فرمود: آیا شأن پیامبر بالاتر است یا شأن جانشین پیامبر؟ گفت: شأن پیامبر. امام دوباره از شخص معترض سؤال کرد: یک پادشاه مشرک بدتر است یا یک پادشاه مسلمان فاسق؟ گفت: پادشاه مشرک. فرمود: آیا جرم کسی که همکاری با دستگاه جور را خود درخواست کند بالاتر است یا کسی که با زور وادار به همکاری اش کنند؟ گفت: آن کسی که خود درخواست کند. امام رضا علیه السلام بعد از این پاسخها فرمود: یوسف صدّیق پیامبر بود و عزیز مصر کافر مشرک.
    حضرت یوسف خود تقاضا کرد که با حکومت کفر همکاری کند، قرآن در این زمینه از زبان آن نبی والا مقام می فرماید: «اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الاَْرْضِ اِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ»؛(14) «مرا به سرپرستی خزینه های سرزمین [مصر [بگمار که پاسداری دانا هستم». [البته حضرت یوسف با این عمل خود می خواست مقامی را اشغال کند که از آن بهترین استفاده را بکند.] عزیز مصر کافر بود و مأمون مسلمان فاسق. یوسف علیه السلام پیامبر بود و من وصی پیامبرم. یوسف پیشنهاد همکاری با حکومت داد ولی مرا به این کار مجبور کرده اند.(15)
    به این ترتیب حضرت رضا علیه السلام به مرد پرسشگر فهمانید که من کاری کرده ام که یک پیامبر الهی انجام داده است و آن هم مورد رضایت الهی بود.

    در مکتب عالم آل محمد (ص)


  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    شریک در عبادت
    حسن بن وشاء می گوید: روزی محضر حضرت رضا علیه السلام شرفیاب شدم. دیدم در مقابل آن جناب آفتابه ای هست و می خواهد وضو بگیرد و برای نماز آماده شود. جلو رفته و خواستم، آب بر روی دستان مبارکش بریزم. فرمود: صبر کن حسن! عرض کردم! چرا اجازه نمی دهید آب بر دست شما بریزم، آیا مایل نیستید من به ثوابی برسم؟ فرمود: تو ثواب می بری ولی من گناه! پرسیدم: چرا؟ فرمود: مگر این آیه قرآن را نشنیده ای که می فرماید: «فَمَنْ کانَ یَرْجُو لقاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحا وَلایُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَدا»(16)؛ «پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت خدای خود کسی را شریک نکند.» من اکنون می خواهم وضو بگیرم و نماز اقامه کنم، این خود عبادتی است، مایل نیستم کسی در عبادتم شریک شود.(17)

    نیرنگ طاغوت
    در طول تاریخ، ستمگران زیادی کوشیده اند تا با فرهنگ اهل بیت علیهم السلام مقابله کرده و نور الهی را خاموش کنند؛ امّا اراده خداوند متعال بر استمرار و فراگیر شدن معارف اهل بیت علیهم السلام در سر تا سر گیتی قرار گرفته است و کسی را توان آن نیست که به مقابله با انوار درخشان هدایت برخاسته و نور آنان را به سوی خاموشی بکشاند، چرا که: «یُریدُونَ اَنْ یُطْفِئُوا نُور اللّه ِ بِاَفْواهِهِمْ وَیَأْبَی اللّه ُ اِلاّ اَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الکافرون»(18)؛ «آنان می خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش کنند ولی خدا جز این نمی خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران نخواهند.»
    کرامت زیر یکی از نمونه های الطاف خداوندی بر ائمه اهل بیت علیهم السلام و مصداق بارزی از این حقیقت قرآنی است.
    هرثمة بن اعین، معروف به خواجه مراد، از یاران ویژه و شیفتگان حضرت رضا علیه السلام است. او در این مورد می گوید: در دربار مأمون شایع شده بود که امام رضا علیه السلام از دنیا رفته است. برای آگاهی از صحت و سقم ماجرا به دربار مأمون رفتم و در مورد این خبر، از یکی از خدمتکاران ویژه مأمون که شخص مورد اعتمادی بود پرس و جو کردم و او برای من چنین توضیح داد: مأمون مرا در آغاز شب به همراه سی نفر از غلامان مورد اعتماد خویش طلبیده و به ما گفت: مرا به شما حاجتی است که اگر آنرا بر آورید، به هر یک از شما یک همیان پر از طلا و ده ملک مستقل می دهم. و تا زنده ام شما از مقربان من خواهید بود. آیا حاضرید حاجت مرا برآورید؟ همه گفتند: اطاعت خلیفه بر ما واجب است! آنگاه دستور داد به هر یک از ما یک شمشیر زهرآلود دادند و گفت: همین ساعت به منزل علی بن موسی الرضا علیه السلام می روید و دور او را می گیرید و با این شمشیرها او را قطعه قطعه می کنید و خون و مو و گوشت و استخوانش را مخلوط می کنید و این دستور را پنهان کنید و به هیچ کس نگویید. ما طبق دستور به طور ناگهانی به منزل حضرت رضا علیه السلام رفتیم، آن حضرت در رختخواب به پهلو خوابیده بود و کلماتی را زمزمه می کرد که ما نفهمیدیم. دورش را گرفتیم، به او حمله کرده و بدنش را قطعه قطعه کرده و خون شمشیرهای خود را با رختخواب آن جناب پاک کرده و سپس به منزل مأمون بازگشتیم و خبر کشتن امام را به او دادیم. مأمون از ما تشکر کرد و به ما اجازه مرخصی داد.
    چون صبح زود نزد مأمون رفتیم، دیدم لباس سیاه عزا در بر کرده و با سر و پای برهنه قصد دارد از منزل بیرون آمده و به عزاداری بپردازد. من جلو در با او همراه شدم. وقتی که نزدیک حجره امام رضا علیه السلام رسیدیم، صدای آن حضرت به گوش ما رسید، مأمون لرزان و مضطرب شد و به من گفت: زود به حجره داخل شو و خبری برایم بیاور! وارد حجره شدم، با کمال شگفتی دیدم آن حضرت در کمال سلامتی، مشغول عبادت است. به من رو کرده و فرمود: ای صبیح! «یُریدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَاللّه ِ بِاَفْواهِهِمْ وَاللّه ُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الکافِرُونَ»(19) «آنها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولی خدا جز این نمی خواهد که نور خود را کامل کند هر چند کافران را خوش نیاید.» سپس فرمود: «سوگند به خدا نیرنگ آنها به ما ضرر نمی رساند تا وقتی که اجل فرا رسد.»
    هنگامی که به سوی مأمون بازگشتم و خبر سلامتی امام را به او اطلاع دادم، صورتش تیره و تار شده و با کمال ناراحتی و شرمندگی لباس عزا را از تن بیرون آورد. هرثمه می گوید: بعد از شنیدن این خبر، خداوند را بسیار شکر کرده و به حضور امام علیه السلام رفتم. حضرت فرمود: این راز را به هیچ کس مگو؛ مگر به کسی که قلبش سرشار از ایمان و ولایت ما اهل بیت باشد. آنگاه فرمود: هرثمه! به خدا سوگند، خدعه ها و نقشه های آنان تا خدا نخواهد هیچ آسیب و گزندی به ما نمی رساند.(20)
    بس تجربه کردیم در این دیر مکافات با آل علی هر که درافتاد برافتاد


    هشدار به متولیان بیت المال
    حضرت رضا علیه السلام گاهی برای دفاع از سخنان حق، از آیات قرآن دلیل می آورد و به این وسیله حقانیّت موضع گیریهای خود را به اثبات می رسانید.
    شیخ صدوق می نویسد: مأمون در خراسان روزهای دوشنبه و پنج شنبه ملاقات عمومی داشت، در یکی از این ملاقاتها ـ که حضرت رضا علیه السلام نیز حضور داشت ـ مردی صوفی را به اتهام دزدی دستگیر کرده و به مجلس او آوردند. مأمون به چهره وی نظری انداخته و با دیدن آثار عبادت در پیشانی اش، با عصبانیت فریاد زد: چه کار زشتی انجام داده ای، با این سیمای به ظاهر معنوی که داری! آیا تو دزدی کرده ای؟!
    متهم گفت: من از روی ناچاری و اضطرار به این کار دست زده ام و اختیاری نبوده است، زیرا تو حق مرا از خمس و غنیمت نداده ای و فقر و فلاکت مرا به دزدی کشانده است. مأمون گفت: تو چه حقی در خمس داری؟ متهم گفت: خداوند متعال خمس را به شش سهم تقسیم کرده و به شش گروه اختصاص داده است و فرموده: «وَاعْلَمُوا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَی ءٍ فَاِنَّ للّه ِِ خُمُسَهُ ولِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی واَلْیَتامی وَالْمَساکینِ وابْنِ السَّبیلِ»(21) «بدانید هر چه از غنیمت بدست آوردید، خمس آن برای خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و نزدیکان آن حضرت و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه است». همچنین در سوره حشر «فَی ء» را به 6 قسمت تقسیم کرده و فرمود: «ما اَفاءَ اللّه ُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُری فَللّه ِِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی وَالْیَتامی وَالمَساکینِ وابن السَّبیلِ کَیْ لایَکُونَ دَوْلَةً بَیْنَ الاَْغْنِیاءِ مِنْکُمْ»(22)؛ «آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش باز گرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا [این اموال عظیم] در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد.»
    ای مأمون! یکی از مستحقین خمس و غنیمت، ابن سبیل و درمانده در راه است و من از آنهایم. مستمندی هستم که راه به جائی ندارم و دستم از همه جا کوتاه است و ضمنا از قاریان و حافظان قرآن هم هستم. مأمون چهره در هم کشیده و گفت: به خیال تو، من با این یاوه سرائیها حدّی از حدود الهی را ترک کنم و حدّ سرقت را جاری نسازم؟!
    مرد متهم پاسخ داد: اول اجرای حدود الهی را از خودت شروع کن و اول خودت را پاک کن بعد دیگری را... .
    می زنی خود، پشت پا بر راستی راستی از دیگران می خواستی؟
    حد به گردن داری و حد می زنی؟ گر یکی باید زدن صد می زنی؟
    مأمون با شنیدن این کلمات افشاگرانه که با گستاخی تمام ادا می شد، رو به حضرت رضا علیه السلام کرده و گفت: این مرد چه می گوید؟ امام رضا علیه السلام فرمود: او می گوید قبل از من دزدی شده و من هم دزدی کرده ام.
    خلیفه شدیدا ناراحت شد و متهم را تهدید کرد که: بخدا قسم دست تو را قطع خواهم کرد. متهم بی واهمه اظهار داشت: تو دست مرا قطع می کنی، با اینکه بنده و غلام حلقه بگوش منی؟! مأمون گفت: وای بر تو! من از کجا عبد و بنده تو هستم؟ مرد پاسخ داد: از آن جائی که مادر تو کنیز بوده و پدرت او را با پول مسلمانان خریده است. تو بنده تمام مسلمانان در شرق و غرب عالم هستی! مگر اینکه تو را آزاد کنند و اگر همه مسلمانان تو را آزاد کنند من یکی نسبت به سهم خود، تو را آزاد نکرده ام. با این همه، تو پول خمس را می بلعی و حق آل رسول صلی الله علیه و آله و من و امثال مرا نمی دهی؟! گذشته از اینها شخص ناپاک هرگز نمی تواند مانند خودش را پاک کند.
    ذات نایافته از هستی، بخش کی تواند که شود هستی بخش
    ای مأمون! انسانهای پاک می توانند حدود الهی را جاری کنند، کسی که در گردن او حدّ باشد چگونه می تواند حد الهی را اجرا کند، مگر اینکه اول بر خود او حد اجرا شود. مگر این آیه را نشنیده ای که «اَتَأمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ اَنْفُسَکُمْ وَاَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ اَفَلا تَعْقِلُونَ»(23)؛ «آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید امّا خودتان را فراموش کرده اید با اینکه شما کتاب خدا را می خوانید؟ آیا نمی اندیشید؟»
    مأمون دوباره متوجه حضرت رضا علیه السلام شده و گفت: یا اباالحسن! درباره این شخص چه می فرمائید؟! امام فرمود: خداوند متعال به حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمود: «فَللّه ِِ الْحُجَّةُ الْبالِغَهُ»(24)؛ «دلیل رسا و قاطع برای خداست.» دلیلی که برای هیچکس بهانه ای باقی نمی گذارد. چنان دلیلی که جاهل با تمام نادانی اش آنرا متوجه می شود، همان طوری که دانا به وسیله علم خویش آن دلیل را درک می کند و دنیا و آخرت به وسیله دلیل و برهان پایدار مانده است. این مرد برای تو استدلال و دلیل اقامه کرد.
    مأمون وقتی وضع را چنین دید، با در طول تاریخ، ستمگران زیادی کوشیده اند تا با فرهنگ اهل بیت علیهم السلام مقابله کرده و نور الهی را خاموش کنند؛ امّا اراده خداوند متعال بر استمرار و فراگیر شدن معارف اهل بیت علیهم السلام در سر تا سر گیتی قرار گرفته است
    آشفتگی تمام، ملاقات عمومی را تعطیل کرده و دستور آزادی آن مرد را صادر کرده و از اینجا به فکر از میان برداشتن وجود مقدس حضرت رضا علیه السلام افتاد و بالاخره آن حضرت را مسموم کرده و به شهادت رساند.(25)


    جلوگیری از تفسیرهای نادرست
    امام هشتم علیه السلام در فرصتهای مناسب، از تفسیرهای نادرست قرآن کریم جلوگیری کرده و معنای صحیح آیه را بیان می کرد. در اینجا دو مورد را با هم می خوانیم:
    1. حضرت رضا علیه السلام در یکی از جلسات علمی که در دربار مأمون تشکیل شده بود، حسن بن موسای وشاء ـ از دانشمندان بغدادی که به نمایندگی از سوی علمای عراق در آن جلسه حضور یافته بود ـ را مورد خطاب قرار داده و به او فرمود: اهل عراق این آیه قرآن را چگونه قرائت می کنند؟! «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ»؛(26) [ای نوح]! او از اهل تو نیست، او عمل غیرصالحی است.» او پاسخ داد: «یابن رسول اللّه ! بعضی طبق معمول «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ؛ او فرزند ناصالحی است.» قرائت می کنند، اما بعضی دیگر بر این باورند که خداوند هرگز پسر پیامبری را مشمول قهر و غضب خود قرار نمی دهد و آیه را «اِنَّهُ عَمَلُ غَیْرِ صالِحٍ»؛ «او فرزند آدم بدی است؛ فرزند تو نیست.» قرائت می کنند و می گویند: او در واقع از نسل نوح نبود. خداوند به او گفت: ای نوح او از نسل تو نیست. اگر از نسل تو می بود من به خاطر تو او را نجات می دادم. امام علیه السلام فرمود: ابدا اینطور نیست؛ او فرزند حقیقی نوح و از نسل نوح بود. چون بدکار شد و امر خدا را عصیان کرد، پیوند معنوی اش با نوح بریده شد و به نوح گفته شد: این فرزند تو ناصالح است، از این رو نمی تواند در ردیف صالحان قرار گیرد.(27)
    2. امام هشتم علیه السلام گاهی با دانشمندان علم کلام و اهل حدیث و اندیشمندان اهل سنت به گفتگو می نشست و درباره آیات الهی و صفات ربوبی با آنان به جدال احسن و مناظره منطقی می پرداخت. گزارش یکی از این جلسات را با هم می خوانیم:
    ابو قرّه محدث از صفوان بن یحیی یار دیرین امام هشتم علیه السلام درخواست کرد تا جلسه گفتگوئی را با امام رضا علیه السلام ترتیب دهد. ابوقرّه محدث در آن نشست بعد از طرح پرسشهائی در مورد احکام دین و حلال و حرام، سخن را به موضوع توحید کشانیده و از صفات پروردگار سخن گفت؛ وی از امام رضا علیه السلام پرسید: به ما روایت کرده اند که خداوند هم سخن بودن خود را به حضرت موسی علیه السلام و دیدار خود را به حضرت محمد صلی الله علیه و آله عطا کرده است! آیا چنین است؟ امام فرمود: ای ابو قرّه! به من بگو، این آیات را چه کسی بر جن و انس ابلاغ کرده است؟! «لا تُدْرِکُهُ الاَْبْصار»؛ «دیده ها او را درک نمی کنند»، «وَلایُحیطُونَ بِهِ عِلْما»؛ «دانش مخلوقات به او احاطه نمی کند.» «وَ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ»؛ «چیزی مانند او نیست.» آیا به غیر از محمد صلی الله علیه و آله کسی دیگر این آیات را به ما رسانده است؟
    ابو قرّه گفت: درست است؛ این آیات را حضرت محمد صلی الله علیه و آله آورده است.
    امام فرمود: چگونه ممکن است فردی به سوی تمام مخلوق بیاید و به آنها اعلام کند که من از طرف خدا آمده ام و مردم را با فرمان خدا به سوی خدا بخواند و این آیات را بر آنان تلاوت کند، سپس همین مرد الهی برخلاف آیات وحیانی که از سوی خدا آنها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولی خدا جز این نمی خواهد که نور خود را کامل کند
    آورده است، بگوید: من به چشم خود خدا را دیدم و به او احاطه علمی پیدا کردم و او به شکل انسان است!! آیا شما خجالت نمی کشید؟! زندیقها نتوانستند چنین نسبتی به پیامبر صلی الله علیه و آله بدهند که محمد صلی الله علیه و آله از جانب خدا چیزی آورد و سپس از راه دیگر، خلاف آن را گفت.
    ابو قرّه در پاسخ گفت: خداوند خودش می فرماید: «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً اُخْری»؛(28) «و بار دیگر در فرود آمدن او را مشاهده کرد.»
    امام علیه السلام در جواب فرمود: در همین سوره آیه دیگری است و آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله دیده توضیح می دهد. خداوند در آنجا می فرماید: «ما کَذَبَ الفُؤادُ ما رَأی»؛(29) «دل آنچه را دید دروغ نشمرد.» یعنی دل محمد صلی الله علیه و آله آنچه را که چشمش دید، دروغ ندانست. سپس در همین سوره، خداوند آنچه را که محمد صلی الله علیه و آله دیده است خبر می دهد و می فرماید: «لَقَدْ رَأی مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْری»؛ «پیامبر صلی الله علیه و آله از آیات و نشانه های بسیار بزرگ پروردگارش دید.» دیدن آیات خداوند غیر از دیدن خود اوست. و باز هم خداوند می فرماید: «مردم احاطه علمی به خدا پیدا نمی کنند». در صورتی که اگر دیدگان او را ببینند علمشان به دریافت و شناخت او احاطه پیدا کرده است.
    ابو قره گفت: پس روایات را تکذیب می فرمائید؟
    حضرت رضا علیه السلام فرمود: بلی! هرگاه روایات مخالف قرآن باشند، آنها را تکذیب می کنم و آنچه مسلمانان به آن اتفاق دارند این است که احاطه علمی به خدا نمی توان یافت. چشمها از اداراک او عاجزند و چیزی مانند او نیست.(30)

    منبع: سایت آستان قدس
    --------------------------------------------------------------------------------
    1. عیون اخبارالرضا علیه السلام ، ج1، ص68.

    2. عیون اخبارالرضا علیه السلام ، ج2، ص322.
    3. کشف الغمه، ج2، ص315.
    4. مسندالرضا علیه السلام ، ص294.
    5. احزاب/56.
    6. یس/4 ـ 1.
    7. صافات/79.
    8. صافات/109.
    9. صافات/120.
    10. صافات/130.
    11. انبیاء/7.
    12. طلاق/10 و 11.
    13. عیون اخبارالرضا علیه السلام ، ج1، ص493.
    14. یوسف/55.
    15. عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج2، ص137.
    16. کهف/110.
    17. کافی، ج3، ص69.
    18. توبه/32.
    19. صف/8.
    20. دلائل الامامه، ص361؛ عیون اخبار الرضا، ج1، ص232.
    21. انفال/41.
    22. حشر/7.
    23. بقره/44.
    24. انعام/149.
    25. علل الشرایع، علت شهادت امام رضا علیه السلام .
    26. هود/ 46.
    27. بحارالانوار، ج10، ص65؛ داستان راستان، ج2، ص294.
    28. النجم/ 13.
    29. همان/ 11.
    30. اصول کافی، کتاب التوحید، باب فی ابطال الرؤیة، حدیث 2.

    در مکتب عالم آل محمد (ص)


  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    در مکتب عالم آل محمد (ص)
    جایگاه خرد و خردورزان در سخنان امام هشتم(ع)

    پیامبران، امامان و بندگان صالح الهی همه اهل خرد و تعقّل و مروجان تفکّر و اندیشه بوده اند ابوذر شاگرد تربیت شده و خردورز پیامبر اکرم(ص) بیشترین اوقات خویش را صرف تعقّل و اندیشه و عبرت اندوزی و بهره گیری از خرد دیگران می نمود.(1)
    قرآن این کتاب جاوید و ماندگار الهی و آسمانی برای اندیشه و خردورزی و صاحبان عقل و خردورزان، ارزش والا و حیاتی قائل است و زیباترین و رساترین سخنان را درباره ارزش دانش و تعقّل و دقت و تفقّه بیان
    نموده است. در قرآن بیش از هزار بار(2) کلمه «علم» و مشتقات آن، که نشانه باروری خرد و اندیشه است تکرار شده، و افزون بر 17 آیه به طور صریح انسان را دعوت به تفکّر نموده، بیش از 10 آیه با کلمه «انظروا، دقت کنید» شروع شده است. بیش از پنجاه مورد کلمه «عقل» و مشتقّات آن به کار رفته است و در چهار آیه نیز قاطعانه به تدبّر در قرآن امر شده است و همچنین از کلمه فقه و تفقّه و امثال آن بهره جسته است.
    از طرف دیگر فقهای خردورز ما نیز عقل و خرد را یکی از چهار منبع استنباط و استخراج معرّفی نموده و حکیمان و اندیشمندان اسلام نیز با بهره گیری از خرد، فلسفه و کلام اسلامی را در اوج عظمت و متانت ارتقاء و صعود داده اند و بر توده مردم نیز لازم است که در اعتقادات اصولی و اساسی از خرد بهره جویند.
    راستی از انصاف بسیار فاصله دارد آنانی که دین اسلام را غیر عقلانی قلمداد نموده
    و احکام آن را به دور از اندیشه و عقلانیت می دانند.
    آنچه در پیش رو دارید نگاهی است گذرا به جایگاه عقل و تعقّل و عاقلان و خردورزان در کلام عالم و اندیشمند اهلبیت(ع) حضرت علی بن موسی(ع).


    الف: جایگاه خرد
    1ـ عقل حجّت باطنی:
    عقل را تعریف گوناگونی شده است، در روایات به «العقل ما عبد به الرحمان ؛ عقل چیزی است که بوسیله آن خدا بندگی می شود» و یا حجّت باطنی تعریف شده است(3) امام هشتم (ع) نیز عقل را حجّت باطنی در کنار حجّت ظاهری یعنی انبیاء و امامان دانسته است. ابن سکّیت به امام عرض کرد: «ما اَلحُجّةُ عَلَی الخَلقِ اَلیَومَ؟ فَقال(ع) اَلعَقلُ یَعرِفُ بِهِ الصّادِقُ عَلَی اللّهِ فَیُصَدِّقُهُ وَ الکاذِبُ عَلَی اللّه فَیُکَذِّبُهُ فَقالَ اِبنُ السِّکّیت. هذا وَ اللّهِ هُوَ الجَواب؛ امروز حجّت بر مردم چیست؟ امام(ع) فرمود: همان خرد باشد که انسان به وسیله آن راستگویی بر خدا را می شناسد و او را تصدیق می کند و از دروغ پرداز بر خدا آگاهی می یابد و او را تکذیب می کند، پس ابن سکّیت گفت: به خدا سوگند که این همان پاسخ (درست) است».(4)
    خود حضرت نیز در روزگاری که حجت ظاهری خداوند یعنی امامت الهی در حد پادشاهی و ولایت عهدی تنزّل یافته و امامان معصوم ناشناخته مانده اند از حجّت باطنی بیشترین بهره را برد و با تشکیل مناظرات و احتجاجات عقلانی، خردورزان را جذب خویش نموده و عده ای از آنها را به راه اصلی و حجّت ظاهری و امامت هدایت نمود.
    مهمترین احتجاجات عقلی حضرت عبارتند از:
    1ـ مناظره با جاثلیق، رئیس اسقفها و پیشوای مسیحیان.
    2ـ مناظره با رأس الجالوت بزرگ یهودیان.
    3ـ مناظره با هربز اکبر، بزرگ زرتشتیان.
    4ـ مناظره با عمران صابی.
    5 ـ مناظره با سلیمان مروزی دانشمند علم کلام.
    6 ـ مناظره با علی بن محمد بن جهم ناصبی.
    7ـ مناظره با ارباب مذاهب مختلف در بصره.
    هر یک از مناظرات حضرت دارای محتوای عمیق عقلانی است که هر خردمندی را مقهور خود می سازد.(5)


    2ـ عقل هدیه الهی:
    خداوند نعمت های فراوانی ارزانی انسان داشته، در بین این نعمت ها، نعمت ولایت و نعمت عقل از جایگاه ویژه و خاصی برخوردار است. به همین جهت است که در جای جای روایات، این نعمت را مخصوصاً به خداوند نسبت داده و هدیه الهی دانسته است با اینکه تمام نعمت ها از آن اوست، در واقع این یک نوع اضافه تشریفی به خداوند
    متعال است حضرت علی بن موسی (ع) به ابی هاشم جعفری فرمود: «یا اَبا هاشِمٍ اَلعَقلُ حِباءٌ مِنَ اللّهِ و الاَدَبُ کُلفَةً، فَمَن تَکَلَّف الاَدَبَ قَدَرَ عَلَیهِ وَ مَن تَکَلَّفَ العَقل لَم یَزدَد بِذلِکَ اِلّا جَهلاً؛(6) ای ابی هاشم خرد ارزانی خداوند است و (به دست آوردن) ادب مشقّت آور است. پس هر کس مشقّت ادب آموزی را بر عهده گیرد به آن دست یابد و هر کس مشقّت خرد آموزی (و به دست آوردن آن را) بر عهده گیرد جز نادانی نیفزاید(چرا که عقل را خداوند باید عنایت کند).


    3ـ تعقّل برترین عبادت:
    عده ای بر این باورند که عبادات منحصر است در انجام نماز و خواندن نمازهای مستحبی و گرفتن روزه های واجب و مستحب، بدون آن که در رمز و راز آن اندیشه کنند، و یا در زمان و اوضاع آن تعقل نمایند.
    امام هشتم(ع) با گوشزد این خطر عبادت اصلی را در زیادی اندیشیدن و بهره وری از خرد می داند آنجا که فرمود: «لیست العبادة کثرة الصّیام و الصّلوة، و انّما العبادة کثرة التّفکر فی امر اللّه؛(7) عبادت (زیادی روزه و نماز نیست و بلکه) فقط بسیار اندیشیدن در امر خداوند است».


    4ـ بهترین دوست:
    خرد علاوه بر آنکه در کار فکری و نظری مددکار انسان است و به عبادت انسان ارزش و بهاء می دهد، در کارهای عملی نیز بهترین یار انسان و در تنهائی ها بهترین رفیق و دوست انسان شمرده می شود، امام هشتم (ع) در این باره می فرماید: «صدیق کلّ امرءٍ عقله و عدوه جهله؛(8) دوست هر
    مردی (و انسانی) خرد اوست و دشمنش نادانی او». و پیامبر اکرم(ص) نیز عقل را قوام انسان و عامل نگهدارنده او دانسته آنجا که فرمود: «قوام المرء عقله؛(9) قوام مرد (و آنچه انسان را سرپا نگه می دارد) عقل اوست. و علی (ع) نزدیک ترین یار انسان را خرد معرّفی می کند که: «العقل خلیل المؤمن؛(10) خرد دوست مؤمن است».


    5 ـ مهر عامل دوستی
    عقل و خرد نه تنها دوست و یار خود انسان است، که دوستی با دوستان و یاران نیز با عقل و خرد میسر است، انسان بخواهد دوستان خود را در سطح جامعه و فامیل و خانواده حفظ کند باید از مهربانی برخواسته از خرد بهره برد، امام هشتم(ع) در کلام نغز و زیبای خود فرمود: «التودّد الی النّاس نصف العقل؛(11) مهربانی با مردم نیمی از خرد است.


    6ـ برترین عقلها:
    عقل انسان دارای مرابت و درجاتی است، برترین عقلها آن است که انسان را به سوی اهداف نورانی هدایت کند، و شناخت انسان را نسبت به خالق هستی، جهان شناسی، و انسان شناسی، بیشتر سازد، در این میان شناخت خود انسان بعنوان پلی برای خداشناسی و جهان شناسی از جایگاه ویژه برخوردار است حضرت رضا(ع) باتوجّه به این نقش می فرماید: «افضل المال ماوقی به العِرض و افضل العقل معرفة
    الانسان نفسه؛(12) بهترین مال، مالی است که آبروی آدمی توسط آن حفظ شود، و بهترین عقل، شناختن انسان است خودش را».


    ب: نشانه خردورزان
    بسیارند کسانی که ادّعای خردورزی می کنند و گاه خود را برترین خرد ورز معرّفی می نمایند، امّا اینگونه نیست که هر مدّعی خردی، خردورز باشد، چه بسیار کسانی هستند که بجای عقل از شیطنت و حیله گری برخوردارند، و همچون عمروعاص برای هر کاری حیله ای، و برای هر حق باطلی و برای هر راست، دروغی پیش ساخته دارند، این ها هرگز از نظر دینی خردمند و عاقل بحساب نمی آیند، برای تشخیص این امر حضرت ثامن الحجج(ع) نشانه خردمندان واقعی را به جامعه معرّفی می نماید آنجا که فرمود: «لا یتمّ عقل امرءٍ مسلمٍ حتّی تکون فیه عشر خصالٍ الخیر منه مأمول و الشّرّ منه مأمونٌ یستکثر قلیل الخیر من غیره، و یستقلّ کثیر الخیر من نفسه، لایسأم من طلب الحوائج الیه، و لا یملّ من طلب العلم طول دهره، الفقر فی اللّه احبّ الیه من الغنی، والذّلّ فی اللّه احبّ الیه من العزّ فی عدوّه، و الخمول اشهی الیه من الشّهرة، ثمّ قال العاشرة و ما العاشرة، قیل له: ماهی؟ قال(ع): لایری احداً الّا قال هو خیرٌ منّی واتقی؛(13) خرد مرد مسلمان کامل نمی شود مگر آنکه ده ویژگی در او باشد:
    1ـ به نیکی او امید رود(و دست خیر او در جامعه مورد امید نیازمندان باشد).
    2ـ از بدی او آسودگی باشد(و کسی از شرّ او بر خود بیم نداشته باشد).
    3ـ و نیکی اندک دیگری را بسیار شمارد.
    4ـ و نیکی بسیار خویش را ناچیز داند.
    5 ـ و از نیازخواهی (دیگران) نزد او دلگیر و خسته نمی شود.
    6ـ و از علم جویی در طول عمرش دلخسته نمی گردد.
    7 ـ و تهدیستی در راه خدا را بیشتر از توانگری دوست می دارد.
    8 ـ و خواری (ظاهری) در راه خدا را از بزرگمندی درنزد دشمن خدا خوشتر دارد.
    9ـ و گمنامی برای او رغبت انگیزتر از بلند آوازگی (و شهرت) است.
    10 ـ سپس حضرت فرمود: دهمی و چه (دانی) دهمی (چیست)؟ عرض شد به حضرت: دهمی چیست؟ فرمود: کسی را نبیند مگر آن که گوید: او از من بهتر و پارساتر است.
    در ادامه آن حضرت فرمود: «اِنَّما النّاسُ رَجُلان: رَجَلٌ خَیرٌ مِنه وَاَتقی تَواضَعَ لَهُ لِیَلحَقَ بِهِ، فَاِذا فَعَلَ ذلِکَ فَقَد عَلا مجدُهُ وَ طابَ خَیرُهُ وَ حَسُنَ ذِکرُهُ وَ سادَ اَهلَ زَمانِهِ؛(14) به راستی مردم دو دسته اند: بهتر و پارساتر از او و بدتر و پائین تر، پس (خردمند) هرگاه مردی بدتر از خود را ملاقات کند می گوید: شاید نیکی و خوبی او در درون و باطن اوست که این به سود اوست، ولی نیکی من آشکار است و (شاید) این به زیان من است. و هرگاه بهتر و پارساتر از خویش را ببیند در برابرش فروتنی کند تا همپای او گردد، پس چنانچه این گونه کند بی گمان بزرگمندی اش فراز گیرد و نیکی اش پاکیزه شود و یاد او نیک گردد و سرور مردم دوران خویش باشد.
    به حقیقت اگر به آنچه در روایت فوق بعنوان اوصاف خردمندان و خردورزان اشاره شده عمل شود، بسیاری از امور جامعه امروز ما اصلاح خواهد شد.
    یکی از مشکلات جامعه امروز ما ندیده گرفتن خدمات و تلاشهای جناح مخالف است هر گروهی برای بیرون کردن رقیب ازمیدان، بیش از آنکه نقاط مثبت خویش را بیان دارد، تلاش در بزرگ جلوه دادن نقاط منفی مخالف دارد، بدون آنکه نقاط مثبت و کارهای انجام شده گروه مخالف را بیان کند، اگر طرفین به اوصاف خردمندان پایبند بودند، در کنار انتقاد و بیان ضعف، کارهای خیر و مثبت رقیب را نیز بیان می کردند، و در جامعه بخوبی جلوه می دادند، چنانکه امام هشتم(ع) فرمود:
    مشکل دیگر احساس خستگی مسئولان و مراجع ذی ربط و افراد متشخص در مقابل مراجعات و اظهار حاجات مردم است و حال آنکه خردمندان بنابه گفته امام هشتم (ع) هرگز در مقابل حاجت های مردم و گرهگشائی از کار آنان اظهار عجز و ملامت و خستگی نمی کنند.
    مشکل سوّم در جامعه، شهرت طلبی و شهر خواهی است، نمونه بارز آن را در ایام انتخابات می بینیم خیلی از نامزدها یقین دارند که در انتخابات کشوری یا استانی برنده نمی شوند، با این حال خرجهای کلان و اسراف های بی شماری را مرتکب می شوند، آنهم در اوضاعی که خیلی از جوانهای ما بر اثر نداشتن توان مالی از امر ازدواج عاجزند، و خیلی از خانواده های فقیر در نان شب شان درمانده، و...آن همه خرجها و تلاشها جز به هدف شهرت خواهی انجام نمی پذیرد. و حال آن که حضرت ثامن الحجج فرمود: انسان خردمند و خردپیشه از شهرت طلبی گریزان، مگر آنجای که در مسیر انجام وظائف الهی باشد.

    منبع: سایت آستان قدس
    --------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    1. بحارالانوار، علّامه مجلسی، ج 22، ص 431.
    2. آمار استخراج شده بر اساس اطلاعات کتاب «المعجم المفهرس» محمد فؤاد عبدالباقی (دارالحدیث قاهره) می باشد.
    3. منتخب میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ص 358.
    4. شیخ ابومحمد حرّانی، تحف العقول، انتشارات آل علی(ع)، چاپ اوّل، ص 814، شماره 48.
    5. صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 155، بحار، ج 49، و رـ ک مجموعه آثار دوّمین کنگره جهانی حضرت رضا(ع) 1366، هـ.ش، ج 1، ص 432 ـ 452.
    6. همان، ص 812، شماره 46.
    7. همان، ص 802، شماره 3.
    8. همان، ص 804، شماره 14.
    9. روضة الواعظین، ص 9، و منتخب میزان الحکمه، ص 357.
    10. همان، ص 357 و تحف العقول، ص 203.
    11. تحف العقول، همان، ص 804، شماره 15.
    12. میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 10، ص 577.
    13. همان، ص 804، شماره 17.
    14. همان، ص 804.

    در مکتب عالم آل محمد (ص)

    در مکتب عالم آل محمد (ص)

    3000 مداحی محرم +5000 صوت مذهبی
    دریایی از امکانات پیش روی شماست


  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    در مکتب عالم آل محمد (ص)
    شمیم ولایت

    عبدالعزیز بن مسلم می گوید:
    ما همراه امام رضا(ع) در مرو بودیم. در آغاز ورود، روز جمعه در مسجد جامع گرد آمدیم. حاضران در مسجد مسأله امامت را پیش کشیده، اختلاف های بسیارِ مردم را در این زمینه بازگو می کردند. پس آن گاه نزد مولایم امام رضا(ع) رفتم و وی را از فرو رفتنِ مردم در این بحث آگاه ساختم. او لبخندی زد و فرمود:
    ای عبدالعزیز! این مردم، ندانسته، فریب پندارهای خود را خوردند. همانا خداوند عزّوجل پیش از ستاندنِ جانِ پیامبرش(ص) دین را برای وی کامل ساخت و قرآن را بر او نازل فرمود که بیان هر چیزی در آن است. خداوند در قرآن، حلال و حرام، حدود و احکام، و تمام نیازمندی های مردم را بیان کرده و فرموده است:
    ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَی ءٍ.1
    در این کتاب هیچ چیزی را فروگذار نکردیم.
    و در حجة الوداع نیز که در واپسین سال زندگی پیامبر(ص) تحقق یافت، این آیه را نازل فرمود:
    اَلیَومَ اَکمَلْتُ لَکُم دینَکُم وأَتْمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَرَضیتُ لَکُم الاِسلامَ دینا.2
    امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را دین شما برگزیدم.
    امامت کامل کننده دین است؛ ازاین رو پیامبر(ص) پیش از رحلت، نشانه های دین مردم را برای امّتش تبیین کرد؛ راه ایشان را برایشان روشن ساخت؛ آنان را به راهسپاری در مسیر حق واداشت؛ علی(ع) را به رهبری و امامت منصوب کرد؛ و همه مسائلی را که یک امّت نیازمند آن هاست برای آنان بیان فرمود. پس کسی که گمان نماید خداوند عزّوجل دینش را کامل نساخته است، کتاب خدا را انکار کرده؛ و کسی که کتاب خدا را انکار کند، به خود او کفر ورزیده است.
    آیا مردم جایگاه و منزلت امامت را در میان امّت می شناسند تا روا باشد که در این مسأله، دارای حق انتخاب گردند؟ همانا ارزش امامت والاتر، مرتبه اش بزرگ تر، جایگاهش برتر، موقعیّتش عالی تر، و ژرفایش بیش تر از آن است که مردم با اندیشه های خود بدان دست یابند؛ یا با آرای خویش آن را دریابند؛ یا به انتخاب خود، امامی را برگزینند. همانا امامت مقامی است که خدای متعال آن را در وهله سوم، پس از پیامبر شدن و «خلیل» گشتن، به ابراهیم خلیل عطا فرمود و او را به این برتری، شرف بخشید و بدین سان نامش را برافراشت و فرمود:
    اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماما.3
    همانا من تو را پیشوای مردم گردانیدم.
    ابراهیم خلیل(ع) شادمان از این مقام بزرگ، گفت: «آیا این مقام فرزندانم را هم خواهد رسید؟»
    خداوند تبارک و تعالی فرمود:
    لایَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ.4
    پیمان من ستمکاران را دربرنگیرد.
    این آیه، امامت هر ستمگری را تا روز قیامت باطل دانست و بدین سان، امامت در میان برگزیدگان و پاکان قرار گرفت. سپس خداوند متعال او را گرامی داشت؛ بدین گونه که امامت را در میان فرزندان برگزیده و پاکش قرار داد و فرمود:
    وَوَهبْنا لَهُ اِسْحقَ وَیَعْقُوبَ نافِلَةً کُلاًّ جَعَلْنا مِنَ الصالِحینَ. وَجَعَلْناهم اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِاَمْرِنا وَاَوْحَیْنا اِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَاِقامَ الصَّلاةِ وَایتاءَ الزَّکاةِ وَکانُوا لَنا عابِدینَ.5
    و به او اسحاق و فرزندزاده ای چون یعقوب را بخشیدیم، و همه را از شایستگان گردانیدیم، و همه را پیشوایانی ساختیم که به امر ما هدایت می کردند، و انجام دادن کارهای نیک و برپای داشتن نماز و دادنِ زکات را به آنان وحی کردیم. و همه پرستنده ما بودند.
    سپس همواره و در قرون پیاپی، بعضی از خاندان وی امامت را از یکدیگر میراث می بردند تا آن هنگام که خداوند متعال آن را به پیامبر اسلام(ص) سپرد و فرمود:
    اِنَّ اَوْلَی النّاسِ بِاِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِیُّ وَالَّذینَ آمَنُوا وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنینَ.6
    نزدیک ترین کسان به ابراهیم، همانا پیروان او و این پیامبر و مؤمنان هستند. و خدا یاور مؤمنان است.
    پس امامت ویژه پیامبر(ص) بود و او به فرمان خدای تعالی و به شیوه ای که خداوند واجب فرموده، آن را بر عهده علی(ع) نهاد. سپس امامت درمیان فرزندان برگزیده او جریان یافت که خداوند به ایشان علم و ایمان بخشیده و با فرمایش خویش به آن تصریح کرده است:
    وَقالَ الَّذینَ اُوتُوا الْعِلْمَ وَالاْیمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فی کِتابِ اللّهِ اِلی یَوْمِ الْبَعْثِ.7
    آنان که علم و ایمان داده شده اند، گفتند: «شما بر وفق کتاب خدا، تا روز قیامت در گور آرمیده اید.
    پس امامت تا روز قیامت، تنها در میان فرزندان علی(ع) خواهد بود؛ زیرا پس از محمّد(ص) پیامبری نمی آید تا امامت از آنِ او گردد یا به امامی وصیّت کند. اکنون این نادان ها از کجا و به چه دلیل، برای خود، امام انتخاب می کنند؟ همانا امامت مقام پیامبران، میراث اوصیاء، جانشینی خدا و رسول(ص) مقام امیرالمؤمنین(ع) و میراث حسن و حسین(ع) است.
    همانا امامت، به دست گرفتنِ سررشته دین و موجب سامان یافتن کار مسلمانان، و تأمین کننده صلاح دنیا و سربلندی مؤمنان است. امامت ریشه رشدکننده اسلام و شاخه بلند آن است. کامل شدن نماز، زکات، روزه، حج، و جهاد؛ و نیز فراوانی غنیمت ها و صدقات، اجرای حدود و احکام، و پاسداری از مرزها و قلمروها به دست امام صورت می پذیرد. امام، با اجرای احکام حلال خدا را حلال و حرامش را حرام می کند؛ حدود خداوند را به پا می دارد؛ از دین خدا دفاع می نماید؛ و مردم را با حکمت، اندرز نیکو، و دلیلِ رَسا به مسیر پروردگار خویش فرا می خواند.
    امام همانند خورشیدِ تابان است که با نورش بر همه جهان پرتو می گسترد و خودش در افق جای دارد؛ به گونه ای که دست ها و دیدگان مردم به او راه ندارد. امام ماه رخشان، چراغ فروزان، نور درخشان، و ستاره ای راهنما در شدّت تاریکی های فتنه و در رهگذر آبادی ها و بیابان ها و گرداب دریاهای آشوب و بلاست. امام آب گوارایِ گاه تشنگی، راهبر مردم به سوی هدایت، و نجات بخش آنان از نابودی است. امام آتش روشن بر فرازِ بلندی هاست که هر کس را از او گرمی خواهد، گرما بخشد. امام راهنمایی است در هلاکت گاه ها که هر کس از او جدا گردد، به هلاکت درافتد.
    امام ابری باران زا، بارانی درشت دانه، خورشیدی نوربخش، آسمانی سایه گستر، زمینی پهناور، چشمه ای جوشان، و برکه ای پرآب است. امام همدمی نرمخو، پدری دلسوز، برادری همدل، مادری احسان ورز به فرزند خردسالش، و پناه بندگان در گرفتاری سخت است.
    امام امین خدا در میان خلق او، حجّت او بر بندگانش، جانشین او در زمینش، فراخواننده به سوی خدا، و پاسدار حریم خداوند است. امام از گناهان، پاک و از زشتی ها، پیراسته است.
    علم حقیقی و خاص ویژه او و شکیبایی راستین نشانه اوست. وی مایه استواری دین، سربلندی مسلمانان، خشم منافقان، و هلاکت کافران است. امام، یگانه روزگار خویش است که هیچ کس همپایه او نیست؛ هیچ دانشمندی با او برابری نمی کند و جایگزین و همانند و نظیری ندارد. فضیلت کامل، ویژه اوست، بی آن که وی در جست وجوی آن برآمده، آن را کسب کرده باشد؛ بلکه این فضیلت امتیازی است از جانب خداوند فضیلت بخش بخشایشگر.
    پس کیست که امام را حقیقتا بشناسد یا بتواند او را انتخاب کند؟ هیهات! هیهات! در این وادی خِرَدها گم گشته، شکیبایی ها به حیرت افتاده، عقل ها سرگردان شده، دیده ها بی نور گشته، بزرگان کوچک شده، حکیمان متحیّر مانده، خردمندان از پای افتاده، سخن پردازان درمانده، هوشمندان در جهل فرورفته، شاعران وامانده، ادیبان ناتوان گشته، و سخندانان درمانده اند که فقط یکی از مقام ها و فضیلت های او را در وصف آورند و به ناتوانی و کوتاهی خویش اقرار کرده اند. پس چگونه ممکن است امام با تمام ویژگی هایش وصف شود یا حقیقتش بیان گردد یا چیزی از حقیقت مسأله امامت فهمیده شود یا کسی یافت گردد که در جای او نشیند و مایه بی نیازی از او باشد؟ نه هرگز چنین نیست. چگونه و از کجا چنین باشد، در حالی که او همانند ستاره ای است فرادستِ چنگ اندازان و وصف ثناگویان که هرگز بدان نمی رسند. او کجا و انتخاب مردم؟ او کجا و خِرَد بشر؟ او کجا و همانندی برای وی؟ آیا گمان می کنند که امام در غیرخاندان پیامبر، محمّد(ص) یافت می شود؟ به خدا سوگند که آنان به خویشتن دروغ گفتند و آرزوی بیهوده کردند و به گردنه ای بلند و لغزنده فرا رفتند که از آن به زیر می افتند. خواستند با عقل های سرگشته و فاسد و ناقص، و آرای گمراه کننده خویش، امام را برگزینند، در صورتی که با این تلاش بیهوده بیش تر از امامِ حقیقی فاصله گرفتند. خدا آنان را بکشد، به کجا منحرف می شوند؟ کاری سخت را قصد کردند، دروغ گفتند، به گمراهی دوری دچار گشتند، و در سرگردانی فرو افتادند؛ زیرا امام حقیقی را آگاهانه ترک نمودند:
    وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ اَعْمالَهُمْ، فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبیلِ وَکانُوا مُسْتَبْصِرینَ.8
    شیطان کارهایشان را در نظرشان بیاراست و آنان را از راه بازداشت و حال آن که مردمی صاحب بصیرت بودند.
    آنان از آن چه خدا و پیامبر(ص) و اهل بیتش(ع) برگزیده بودند، روی گرداندند و نظر خود را مقدّم داشتند. قرآن به ایشان خطاب می کند:
    وَرَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ ویَختار. ما کانَ لَهُم الْخیرَةُ سُبْحانَ اللّهِ وتَعالی عَمّا یُشْرِکُونَ.9
    پروردگار تو هر چه را که بخواهد، می آفریند و برمی گزیند؛ ولی ایشان را توان اختیار نیست. منزّه است خدا و از هر چه برایش شریک می سازند، برتر است.
    و نیز خداوند عزّوجلّ فرموده است:
    وَما کان لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ اَذا قَضَی اللّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرا اَنْ یَکُون لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ.10
    هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون خدا و پیامبرش در کاری حکمی کردند، ایشان را در آن کارشان اختیاری باشد.
    و هم چنین فرموده است:
    ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ. أَمْ لَکُمْ کِتابٌ فیهِ تَدْرُسُونَ. اِنَّ لَکُمْ فیهِ لَما تَخَیَّروُنَ. أَمْ لَکُمْ اَیْمانٌ عَلَیْنا بالِغَةٌ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ اِنَّ لَکُمْ لَما تَحْکُمُون. سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بذلک زَعیمٌ. أَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَکائِهِمْ إِنْ کانُوا صادِقین.11

    شما را چه می شود؟ چه سان داوری می کنید؟ آیا شما را کتابی است که از آن می خوانید؛ و هر چه اختیار کنید، در آن هست؟ یا با ما پیمانی که به روز قیامت کشد، بسته اید که به هر چه حکم کنید، حق با شما باشد. از ایشان بپرس کدامشان ضامن چنین پیمانی است. یا آنان را بُتانی است؟ اگر راست می گویند، بُتان خود را بیاورند.
    و نیز خداوند عزّوجل فرموده است:
    أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها.12

    آیا در قرآن نمی اندیشند یا بر دل هایشان قفل هاست؟
    یا:
    طَبَعَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لایَفْقَهُونَ.13

    خداوند بر دل هاشان مهر نهاده است؛ پس ایشان نمی فهمند.
    یا:
    قالُوا سَمِعْنا وَهُمْ لایَسْمَعُونَ إِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَاللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لایَعْقِلُونَ وَلَوْ عَلِمَ اللّهُ فیهِمْ خَیْرا لاَءَسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُون.14

    گفتند: «شنیدیم»؛ در حالی که نمی شنوند. بدترین جانوران نزد خدا این کران و لالان هستند که درنمی یابند. و اگر خدا خیری در آنان می یافت، شنواشان می ساخت. و اگر هم آنان را شنوا ساخته بود، باز هم برمی گشتند و رویگردان می شدند.
    یا:
    قالُوا سَمِعْنا وَعَصَیْنا.15

    گفتند: «شنیدیم و سرپیچیدیم».
    چنین نیست که منصب امامت اختیاری باشد بلکه آن چنین است:
    فَضْلُ اللّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَاللّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیمْ.16
    بخشایشی است از جانب خدا که به هر کس خواهد ارزانی اش می دارد؛ که خدا صاحب بخشایشی بزرگ است.
    پس چگونه ایشان می توانند امام برگزینند، در صورتی که امام دانشمندی است که هیچ گاه نادان نمی شود و سرپرستی است که هرگز بیم به دل راه نمی دهد. او کانون قدس، پاکی، طاعت، زهد، علم و عبادت است. تنها او است که پیامبر(ص) مردم را به سویش فرا خوانده است و از نسل فاطمه پاکیزه پاکدامن است. در دودمانش جای سرزنش نیست و هیچ پاک نژادی همرتبه او نباشد. از خاندان قریش، برترینِ دودمانِ هاشم، اهل بیت پیامبر(ص) و پسندیده خداوند عزّوجل است. مایه شرافتِ شریفان و زاده عبد مناف است. علمش بالنده، شکیبایی اش کامل، در امامت نیرومند، در سیاست دانا، و فرمانبرداری اش واجب است. به فرمان خدای عزّوجل قیام می کند. خیرخواه بندگان خدا و نگهبان دین خداوند است.
    همانا خداوند به پیامبران و امامان(ع) توفیق عطا کرده و از خزانه علم و حکمتش به آنان چیزهایی بخشیده که به دیگران عطا نکرده است. به همین جهت، دانش ایشان بالاتر از دانش مردم روزگار است و این حقیقت در سخن خداوند متعال آمده است:
    أَفَمَنْ یَهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لایَهْدِی إِلاّ أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون.17
    پس آیا آن که به حق راه می نماید، به پیروی سزاوارتر است یا آن که به حق راه نمی نماید و خود نیز نیازمند هدایت است؟ شما را چه می شود؟ چگونه حکم می کنید؟
    و نیز خداوند تبارک و تعالی فرموده است:
    وَمَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ اُوتِیَ خَیْرا کثیرا.18
    و به هر که حکمت عطا شده، نیکی فراوان داده شده است.
    و هم چنین درباره طالوت فرموده است:
    إِنَّ اللّهَ اصطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَزادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ یُؤْتی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَاللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ.19

    همانا خدا او را بر شما برگزیده و به دانش و توان او بیفزوده است. و خدا پادشاهی اش را به هر که خواهد، دهد؛ که خدا دربرگیرنده و داناست.
    و نیز به پیامبرش(ص) فرموده است:
    أنْزَلَ اللّهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکَ عَظیما.20

    خداوند بر تو کتاب و حکمت نازل کرد و چیزهایی به تو آموخت که از این پیش، نمی دانسته ای و خدا لطف بزرگ خویش را به تو ارزانی داشت.
    و درباره امامان که از خاندان و فرزندان و دودمان پیامبر او هستند، فرموده است:
    أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ، فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهیمَ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَآتَیْناهُمْ مُلْکا عَظیما. فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَکَفی بِجَهَنَّمَ سَعیرا.21

    یا بر مردم به خاطر نعمتی که خدا از فضل خویش به آنان ارزانی داشته، حسد می برند؟ در حالی که ما به خاندان ابراهیم، کتاب و حکمت دادیم و فرمانروایی بزرگ ارزانی داشتیم، بعضی از ایشان به آن ایمان آوردند و برخی از آن روی گرداندند. دوزخ، آن آتش افروخته، ایشان را بس!
    هنگامی که خداوند عزّوجل بنده ای را برای اصلاح کارهای بندگانش برگزیند، سینه او را برای آن کار گشاده کند؛ چشمه های حکمت را در قلبش جای دهد؛ و دانشی به او الهام کند که از آن پس، از پاسخی درنماند و از راه راست منحرف نگردد. او از هر خطا و گناهی در اَمان، از جانب خدا تأیید شده، با توفیق، و استوار قدم است. هر آینه از خطاها، لغزش ها، و شُرور در امان است. خداوند او را به آن ویژگی ها امتیاز می بخشد تا حجّت رسای او بر بندگانش و گواه او بر آفریده هایش باشد. این بخشش خداست که به هر کس خواهد، عطا نماید و خدا دارای بخشش بزرگ است.
    آیا مردم توان انتخاب چنین فردی را دارند؟ یا ممکن است فرد انتخاب شده آنان این ویژگی ها را داشته باشد تا او را پیشوای خود سازند؟ به خانه خدا سوگند که این مردم از حق تجاوز کردند و کتاب خدا را پشت سر انداختند؛ گویی که حق را نمی دانند. در حالی که هدایت و شفا در کتاب خداست، ایشان آن را به سویی افکندند و از هواها و هوس های خود پیروی نمودند. پس خدای ـ جلّ و تعالی ـ ایشان را نکوهش کرد و دشمن شمرد و نابود ساخت و فرمود:
    وَمَنْ أَضَلَّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لایَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ.22

    و کیست گمراه تر از آن کس که بی آن که راهنمایی از خدا خواهد، از پی هوای نفس خویش رود؟ همانا خدا مردم ستمکار را هدایت نمی کند.
    و نیز فرمود:
    فَتَعْسا لَهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمالَهُمْ.23

    هلاکت و شوربختی باد بر ایشان و خدا اعمالشان را باطل کرده است.
    و هم چنین فرمود:
    کَبُرَ مَقْتا عِنْدَاللّهِ وَعِنْدَ الَّذینَ آمَنُوا. کَذلِکَ یَطْبَعُ اللّهُ عَلی کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّارٍ.24

    کار آنان نزد خدا و مؤمنان سخت ناپسند است. خدا بر دل هر متکبّر سرکشی چنین مُهر می نهد.
    درود و سلام فراوان خداوند بر پیامبر، حضرت محمّد، و خاندان او باد!

    منبع: سایت آستان قدس
    ------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    .1 انعام، آیه 38.
    .2 مائده، آیه 3.
    3. بقره، آیه 124.
    4. همان.
    5. انبیاء، آیات 72 و 73.
    6. آل عمران، آیه 68.
    7. روم، آیه 56.
    .8 عنکبوت، آیه 38.
    9. قصص، آیه 68.
    10. احزاب، آیه 36.
    .11 قلم، آیات 36 تا 41.
    12. محمّد، آیه 24.
    .13 توبه، آیه 93. البته در قرآن کریم به جای «لایفقهون»، «لایعلمون» آمده است.
    14. انفال، آیات 20 تا 23.
    15. بقره، آیه 93.
    16. حدید، آیه 21.
    17. یونس، آیه 35.
    18. بقره، آیه 269.
    19. بقره، آیه 247.
    20. نساء، آیه 113.
    21. همان، آیات 54 و 55.
    22. قصص، آیه 50.
    23. محمّد، آیه 8.
    24. مؤمن، آیه 35.
    1 کلینی، یعقوب، اصول کافی، (تهران: مکتبة الاسلامیه، 1388 ه.ق.) ج1، ص154ـ158، و مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، (لبنان: دار احیاء التراث العربی، چ3)، ج25، 120ـ128.

    در مکتب عالم آل محمد (ص)


  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    در مکتب عالم آل محمد (ص)
    مناظره با جاثلیق مسيحي

    جامی از شربت «سَویق»1 می نوشد و ذکرگویان، راه می افتد. سیمایش مصمم است و گام هایش استوار. آرام و مطمئن قدم برمی دارد. به محلّ ملاقات می رسد. درب قصر گشوده می شود. ستونی از نور به درون می دود و دسته ای روشنایی، گوشه و کنار قصر را فتح می کند. همهمه گنگی مجلس را فرا می گیرد. چشم ها به چهارچوب در دوخته می شوند. خلیفه از جایش بلند می شود؛ دست هایش را روی سینه اش گذاشته است؛ به سوی در ورودی قصر قدم برمی دارد. همین طور محمد بن جعفر2 و فرزندان بنی هاشم، که فروغ نگاه هایشان به سیمای پیشوایشان می افتد، در حالی که نوعی اضطراب در وجودشان نهفته است، از جا برمی خیزند.
    مجلس ساکت و سنگین است. نفس ها بی صدا است. کسی یارای سخن گفتن ندارد. این وضعیت تا هنگامی که امام سر جای خویش می نشیند، ادامه می یابد.
    عالمان سرشناسِ ادیان و مذاهب مختلف، پیرامون خلیفه نشسته اند. از مشهورترین و بانفوذترین آنها «جاثلیق»3، «رأس الجالوت»4، «نسطاس رومی»5، «هربز اکبر»6 و «رؤسای صابئین»7 است. همین طور عالمان بزرگ علم کلام که از چهارسوی سرزمین های اسلامی فراخوانده شده اند. و نیز تعدادی از فرماندهان و مقامات لشکری و کشوری که در فراسوی مجلس دیده می شوند.
    عالمان بزرگِ ادیان، همچنان به امام چشم دوخته اند. ظاهر امام گویای آن است که چندان کهن سال و با تجربه نباشد. آنها با پوزخندهای تصنّعی لب هایشان کنار می روند و سفیدی دندان هایشان هویدا می گردد. گه گاهی نیز به گوش یکدیگر چیزی می گویند و با پاییدن پیرامون مجلس، علائمی به یکدیگر ردّ و بدل می کنند.
    خلیفه با امام مشغول صحبت می شود. آنگاه چهره جاثلیق، به قاب نگاه اش می نشیند و خطاب به او می گوید:
    ـ ای جاثلیق! این پسر عموی من، علی بن موسی الرّضا است. او از فرزندان فاطمه، دختر پیامبر ما و فرزند علی بن ابی طالب می باشد. دوست دارم با او مناظره کنی...
    جاثلیق در حالی که هنوز نگاهش را از امام برنداشته است، می گوید:
    ـ ای امیرمؤمنان! با کسی که به کتابی استدلال می کند که مورد قبول من نیست و به پیامبری عقیده دارد که به او ایمان ندارم، چگونه بحث و گفتگو کنم؟
    امام که اوضاع را زیر نظر گرفته است، با لحنی آرام و دلنشین خطاب به او می فرماید:
    ـ ای نصرانی! اگر به انجیل خودت استدلال کنم، اقرار می کنی؟
    ـ اقرار؟ آری به خدا سوگند! اقرار می کنم هرچند به ضررم باشد.
    امام که زمینه را فراهم می یابد، می فرماید:
    ـ هرچه می خواهی بپرس و جوابش را بشنو.
    ـ درباره نبوّت عیسی و کتابش چه می گویی؟
    ـ من به نبوّت عیسی و کتابش و به آنچه به امّتش بشارت داده، و حواریون به آن اقرار کرده اند، اعتراف می کنم و به نبوّت آن عیسی که به نبوّت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم و کتابش اقرار نکرده و امّتش را به آن بشارت نداده، ایمان ندارم!
    ـ آیا شما به هنگام قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمی کنید؟
    ـ آری.
    ـ پس دو شاهد، از غیر اهل مذهب خود، بر نبوّت محمّد اقامه کن و از ما نیز بخواه که در مورد این مطلب، دو شاهد از غیر اهل مذهب خود بیاوریم.
    ـ آیا شهادت کسی را که نزد عیسی بن مریم عادل و مورد قبول باشد، می پذیری؟
    ـ آن فرد عادل کیست؟ نام ببرید.
    ـ یوحنّای دیلمی.
    ـ به به! محبوب ترین فرد نزد مسیح را بیان کردی!
    ـ آیا انجیل این سخن را بیان نمی کند که یوحنّا گفت: «حضرت مسیح مرا از دین محمّد عربی با خبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او چنین پیامبری خواهد آمد، من نیز به حواریون بشارت دادم و آنها به او ایمان آوردند؟»
    ـ آری! یوحنّا این سخن را از مسیح نقل کرده و به نبوّت مردی و اهل بیت و وصیّ اش بشارت داده است؛ اما نه از زمان نبوّت او سخن گفته و نه اهل بیت او را برای ما نام برده است.
    ـ اگر کسی را بیاورم که آیاتی از انجیل را که نام محمّد و اهل بیت و امّتش در آنهاست، را تلاوت کند؛ آیا به او ایمان می آوری؟
    ـ بله، بسیار خوب است.
    آنگاه امام به نسطاس رومی رو می کند و با لحنی آرام و جذّاب می فرماید:
    ـ آیا سِفْرِ سوم انجیل را از حفظ داری؟
    ـ بله.
    سپس صورت مبارک خود را به سوی رأس الجالوت بر می گرداند و می فرماید:
    ـ آیا تو هم انجیل را می خوانی؟
    ـ آری به جان خودم سوگند! می خوانم.
    ـ سِفْرِ سوم را برگیر؛ اگر در آن از محمد و اهل بیتش ذکری شده بود، به نفع من شهادت بده....
    آنگاه با لحنی گیرا و خوش آهنگ سِفرِ سوم را قرائت می کند تا اینکه به نام پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می رسد. بی درنگ رو به جاثلیق می کند و می فرماید:
    ـ ای نصرانی! تو را به حقّ مسیح و مادرش، آیا قبول داری که من از انجیل باخبرم؟
    ـ آری.
    آنگاه نام پیامبر و اهل بیتش علیهم السلام را تلاوت می کند و خطاب به او می افزاید:
    ـ ای نصرانی! چه می گویی؟ این سخن عیسی بن مریم است؛ اگر آنچه را که انجیل می گوید، تکذیب کنی؛ موسی و عیسی را تکذیب کرده ای و کافر شده ای؟
    ـ آنچه که در انجیل برای من روشن است، انکار نمی کنم و به آن اعتراف می نمایم.
    سپس امام علیه السلام خطاب به آنهایی که با دقّت و حسّاسیّت، روند بحث را دنبال می کردند، می فرماید:
    ـ همه شاهد باشید که او اقرار کرد.
    آنگاه می فرماید:
    ـ ای جاثلیق! هر سؤالی که می خواهی بپرس؟
    ـ از حواریون عیسی بن مریم و علمای انجیل خبر بده که چند نفر بودند؟
    ـ حواریون عیسی بن مریم دوازده نفر بودند که اعلم و افضل آنها «لوقا» نام داشت. اما علمای بزرگ نصرانی سه نفر بودند:
    «یوحنّا»ی اکبر؛ در سرزمین «احی»8؛ «یوحنّا»ی دیگر در منطقه «قرقیسیا»؛9 و «یوحنّا»ی دیلمی در سرزمین «زجار»10 که نام پیامبر و اهل بیت و امّتش نزد او بود و به امّت عیسی و بنی اسرائیل بشارت داد.
    سپس به اطراف مجلس نگاه می کند و می افزاید:
    ـ ای نصرانی! به خدا سوگند، ما به آن عیسی ایمان داریم که به محمّد صلی الله علیه و آله وسلم ایمان داشت؛ البته تنها ایرادی که پیامبر شما داشت، این بود که: کم روزه می گرفت و کم نماز خواند!
    جاثلیق با شنیدن این سخن، از جا کنده می شود. انگار به نقطه ضعف امام دست یافته است. شاید هم هنگامه اقبال و روی آوردن شانسش باشد. اینک زمان آن رسیده است که با طرح این نقطه ضعف، توجّه همه را جلب کند و ناتوانی رقیب را بر همگان نشان دهد. با این پندارهای ذهنی است که شادمانه می گوید:
    ـ گمان می کردم که تو اعلم مسلمانانی! به خدا سوگند! علم خود را باطل کردی و پایه کار خویش را ضعیف نمودی.
    امام در حالی که شاهد رنگ به رنگ شدن اوست، می پرسد:
    ـ مگرچه شده است؟
    ـ می گویی عیسی کم روزه و کم نماز بود، در حالی که او صائم الدّهر و قائم اللیل بود. و حتی یک روز را افطار نمی کرد و جز اندکی از شب، نمی خوابید.
    امام علیه السلام با شنیدن اعتراف او، می پرسد:
    ـ برای چه کسی روزه می گرفت و برای چه کسی نماز می خواند؟
    در یک لحظه، افکار جاثلیق به هم می ریزد. فهمیده است که همه چیز به ضررش پیش می رود؛ مثل کسی که آب سردی به رویش پاشیده باشند، به تکاپو می افتد. اوّل تصمیم می گیرد که بگوید: «روزه و نمازهایش برای خدابود»؛ ولی با جرقه ای که در ذهنش می تابد، لب فرو می بندد؛ زیرا که این سخن، با ادّعای الوهیت و عقیده تثلیث او ناسازگار است. به همین جهت، چاره ای جز سکوت و سرافکندن ندارد.
    امام که او را درمانده و سر به زیر می بیند، می فرماید:
    ـ ای نصرانی! سؤال دیگری می پرسم.
    جاثلیق که به عدم توانایی خویش پی برده است، آهسته و عاجزانه می گوید:
    ـ اگر بدانم، پاسخ می گویم.
    ـ چرا انکار می کنی که عیسی مردگان را به اذن خداوند متعال زنده می کرد؟
    ـ چون کسی که مردگان را زنده می کند؛ کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا می دهد؛ خود، پروردگار است و مستحقّ الوهیت می باشد.
    ـ حضرت «الیسع»11 نیز همین کار را می کرد؛ او بر روی آب راه می رفت، مردگان را زنده می کرد، نابینا و مبتلا به برص را شفا می داد؛ اما امّتش قائل به خدا بودن او نشده اند و کسی او را عبادت نکرده است.
    جاثلیق باردیگر سکوت می کند. امام وقتی درماندگی او را می بیند، به «رأس الجالوت» رو می کند و می فرماید:
    ـ ای رأس الجالوت! آیا اینها را در تورات می یابی که بخت النّصر اسیران بنی اسرائیل را به شهر بابل آورد، خداوند حزقیل12 را به سوی آنها فرستاد و او مردگان آنها را زنده کرد؟ این واقعیت در تورات ضبط شده و هیچ کس، جز منکران حق، آن را انکار نمی کنند.
    رأس الجالوت که شاهد سرنوشت نافرجام جاثلیق بود؛ به خود می آید و با لحنی نرم و آهسته می گوید:
    ـ ما این را شنیده ایم و می دانیم.
    ـ راست می گویی؛ ای یهودی! این سِفْر از تورات را بگیر.
    رأس الجالوت چشم به آیات تورات دارد که صدای ملکوتی امام، در فضای سنگین قصر به طنین می آید. گوش ها به تلاوت آیاتی از تورات معطر می شوند و جان ها با شنیدن واژه های حقیقت، انس می گیرند.
    تلاوت زیبای امام، قلب دانشمند یهودی را به لرزه در می آورد و او را به شگفتی فرو می برد. امام به چهره مضطرب وی و سایر عالمان حاضر، نگاه می افکند و سپس قسمتی از معجزات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم را که درباره زنده شدن مردگان و شفای بیماران غیر قابل علاج است، بر می شمارد و می فرماید:
    ـ با این همه، ما هرگز او را پروردگار خود نمی دانیم.
    آنگاه چنین به سخنانش ادامه می دهد:
    ـ اگر به خاطر این گونه معجزات، عیسی را خدا می دانید، باید الیسع و حزقیل را نیز معبود خویش بشمارید؛ زیرا آنها نیز مردگان را زنده می کردند. و نیز ابراهیم خلیل پرندگان را سر می برید و گوشت آنها را درهم می کوبید و آنگاه اجزاء آنها را بر کوههای اطراف قرار می داد و آنها را فرامی خواند و همگی زنده می شدند. و موسی بن عمران نیز در مورد هفتاد نفر که با او به کوه آمده و بر اثر صاعقه مُرده بودند، چنین کاری را انجام داد؛ پس باید همه اینها را خدا بدانیم؟
    پیشوای یهودیان که تاب بحث و قدرت پاسخ سؤالات امام را ندارد، بی درنگ چنین لب به سخن می گشاید:
    ـ سخن، سخن توست و معبودی جز خداوند یگانه نیست.
    باردیگر امام رو به آن دو می کند و در مورد کتاب «اشعیا»13 می پرسد. جاثلیق خودش را جا به جا می کند و می گوید:
    ـ من از آن به خوبی آگاهم.
    ـ آیا این جمله را به خاطر دارید که اشعیا به حضرت مسیح اشاره کرد و گفت:
    «من کسی را دیدم که بر درازگوشی سوار است و لباس هایی از نور به تن دارد»؛ و به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم اشاره کرد و گفت:
    «من کسی را دیدم که بر شتر خویش سوار است و نورش مثل نور ماه است»؟
    ـ آری به خاطر داریم، اشعیا چنین سخنی گفته است.
    ـ ای نصرانی! آیا این سخن مسیح را در انجیل به خاطر داری که فرمود:
    «من به سوی پروردگار شما و پروردگار خودم می روم و «بارقلیطا»14 می آید؛ آن گونه که من درباره او شهادت داده ام، او نیز در باره من شهادت می دهد و همه چیز را برای شما تفسیر می کند»؟
    ـ آری به خاطر داریم؛ آنچه را که از انجیل می گویی، قبول داریم.
    سؤال و جواب های امام همچنان ادامه می یابد و بعد از اشاره به نابودی نخستین انجیل، پدید آمدن انجیل هایی چون:«مرقس»، «یوحنّا»، «لوقا» و «متی»15 را یاد آور می شود. اما جاثلیق و دیگران خسته و درمانده به نظر می رسند. باردیگر، وقتی امام خطاب به وی می فرماید: «هرچه می خواهی سؤال کن.» او از بیان سؤال، خودداری کرده می گوید:
    ـ اکنون شخص دیگری غیر از من سؤال کند.
    و سرانجام غمگینانه، به امام نگاه می کند و خطاب به حضرت، چنین لب به اعتراف می گشاید:
    ـ به خدا سوگند! گمان نمی کردم در میان مسلمانان کسی مثل تو باشد!16

    منبع: سایت آستان قدس
    -----------------------------------------
    پی نوشت ها: 1. نوعی شربت، که از آرد درست می کردند.

    2. فرزند امام صادق و عموی امام هشتم علی بن موسی الرّضا علیهماالسلام. 3
    . جاثلیق، به کسر«ث» و «لام»، لفظی است یونانی به معنای رئیس اسقف ها و پیشوای عیسوی ها، لقبی است که به علمای بزرگ نصاری داده می شود و نام شخص خاصّی نیست. به احتمال زیاد، معرّب کلمه «کاتولیک» باشد.
    4. لقب پیشوای بزرگ یهودیان.
    5. از عالمان بزرگ مسیحی که بیشتر برای کسی اطلاق می شود که عالم به علم طبّ باشد. (توحید، صدوق، ص 418)؛ قسطاس هم نوشته اند.
    6. لقب مخصوص بزرگ زرتشتیان و پیشوای مذهبی آنان؛ «هیربذاکبر» نیز نوشته اند.
    7. گروهی که خود را پیرو حضرت یحیی علیه السلام می دانند.
    8. به سرزمین «اج» نیز معروف است. (توحید، صدوق، ص 421).
    9. شهری در ساحل فرات.
    10. نام دیگر آن «زحار»، «زخار»، «زجان» و «زجاراء» می باشد.
    11. از پیامبران بنی اسرائیل؛ پسر عموی حضرت الیاس نبی علیه السلام.
    12. از پیامبران بنی اسرائیل ملقّب به ذی الکفل؛ مدفون در قریه ای بین کوفه و حلّه؛ بعضی ها «حزقیال» نیز نوشته اند.
    13. اشعیا یا شعیا، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل.
    14. منظور از «بارقلیطا» یا «فارقلیطا» که حضرت مسیح از آمدن او خبر داده است، حضرت محمد(ص) می باشد. این پیشگویی در انجیل «یوحنّا» در ابواب 14، 15 و 16 آمده است. قرآن، در آیه 6 سوره صف، این مطلب را از قول حضرت عیسی علیه السلام نقل نموده است:«وَ اذ قالَ عیسی بنُ مریمَ یا بنی اسرائیل انّی رسولُ اللّهِ اِلَیْکُم مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْ مِنَ التَّوراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی مِنْ بَعْدی اسْمُهُ أَحْمَدُ»؛ و هنگامی که عیسی پسر مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما هستم، تورات را که پیش از من بوده، تصدیق می کنم و به فرستاده ای که پس از من می آید و نام او احمد است، بشارت می دهم.
    15. انجیل های چهارگانه و معروفی که هم اکنون مورد استفاده مسیحیان می باشد. 16. بخشی از مناظره امام رضا علیه السلام با رهبران ادیان جهان. ر.ک: احتجاج، علاّمه ابی منصور طبرسی، ج 2، ص 401 ـ 414؛ توحید صدوق، ص 417 ـ 427، باب 65، ش 1؛ عیون اخبارالرضا علیه السلام، علی بن حسین بن بابویه قمی، ج 1، ص 139، باب 12، ش 1.
    در مکتب عالم آل محمد (ص)


  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    دین و موضوعات دینی
    نوشته
    5,952
    حضور
    80 روز 5 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    131
    آپلود
    0
    گالری
    1505
    صلوات
    54604



    در مکتب عالم آل محمد (ص)
    تفسیر امام رضا از سوره‌ی يونس

    آيه‌ی 58
    قل بِفَضلِ اللهِ و برحمَتِه فبِذلِكَ فليَفرَحوا هو خَير مِمّا يَجمَعون.
    محمّد بن فضل اين أيه را نزد امام رضا(ع) خواند كه.. بگو به فضل و رحمت خداست كه مؤمنان بايد شاد شوند.
    امام فرمود:
    همراهى با ولايت محمّد و آل محمّد عليهم السلام، برتر از هر آن چيزى است كه ديگران از دنياى خود می‌اندوزند.
    (كافى1:423)


    آيه‌های 90 و 91
    آلآنَ و قَد عَصَيتَ قبلُ و كُنتَ مِنَ المُفسِدين. فاليَومَ نُنَجّيكَ ببَدَنُكَ لِتَكونَ لِمَن خلفَكَ آيةً.
    ابراهيم بن محمّد همدانى گويد:
    از امام رضا(ع) پرسيدم:
    چرا خداوند فرعون را غرق كرد، در حالى كه او ايمان آورده و به يگانگى خداوند اعتراف كرده بود؟
    امام فرمود:
    او هنگامی‌ كه گرفتارى را ديد، ايمان آورد، و اين پذيرفته نيست. اين حكم خداست كه بر گذشتگان و آيندگان چنين روا داشته: ... پس چون سختى عذاب ما را ديدند، گفتند:فقط به خدا ايمان آورديم و اينك بدان چه با او شريك می‌كرديم كافريم. و هنگامی‌ كه عذاب ما را ديدند، ديگر ايمانشان برى آنان سودى ندارد. (مؤمن84) و فرموده است: روزى كه پاره اى از نشانه هاى پروردگارت پديد آيد، كسى كه پيشتر ايمان نياورده يا خيرى در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نمی‌بخشد. (انعام158) فرعون نيز اين گونه بود .. وقتى كه در آستانه غرق شدن قرار گرفت، گفت: ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز آن كه بنىاسرائيل به او گرويده اند، نيست و من از تسليم شدگانم. پس به او گفته شد: اكنون؟ در حالى كه پيش از اين نافرمانى می‌كردى و از تباهكاران بودى؟ پس امروز تو را با زره خودت به بلندى می‌افكنيم تا براى آنان كه از پىِ تو می‌آيند عبرتى باشد... و فرعون از سر تا پا در لباسى آهنين بود. هنگامی‌ كه غرق شد خداوند او را از آب بيرون افكند تا براى آيندگان درسى باشد و او را ببينند كه با آن جامه هاى سنگين آهنى اينك در بلندى قرار گرفته است، در حالى كه طبيعت جسم سنگين آن است كه در آب فرو رود و بالا نيايد. اين خود نشانه اى است. دليل غرق فرعون را در جاى ديگرى نيز می‌توان يافت، زيرا او هنگامی‌ كه در آٍستانه مرگ بود، به خدا متوسّل نشد بلكه موسى را ياد كرد و خدا چنين وحى كرد كه: اى موسى! تو كه فرعون را نيافريدى، پس نمی‌توانى او را رهايى بخشى! اما اگر از من خواسته بود او را نجات می‌دادم.

    منبع: سایت آستان قدس
    در مکتب عالم آل محمد (ص)


  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود