صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تفاوت معنی تجلی در مسلک صوفيان با مکتب قرآن

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    214

    مطلب تفاوت معنی تجلی در مسلک صوفيان با مکتب قرآن




    بسم رب الحسین

    با نگاهي به احاديث متوجه مي شويم که تجلي در معناي صوفيانه ي آن با معنايي که در روايات آمده تفاوت اساسي دارد . در مورد تجلي در قرآن کريم آيه فلما تجلي ربه للجبل (اعراف43) هم چنين در نهج البلاغه از امير المومنين «فَتَجَلي لِخَلقِه مِن غَيرِ اَن يکوُن يري» و موارد ديگري در روايات اهل بيت عليهم السلام آمده است
    مقصود از تجلي حق چيست؟
    معاني متعددي در اين مورد وجود دارد:
    تجلي در لغت به معناي روشن شدن شيئ ،آشکاري و ظهور
    معاني اصطلاحي تجلی:
    1- تجلي به معناي ظهور بعد از خفا مانند ظهور خورشيد در افق
    2-ظهور علت به خاطر معلولش و نزول علت براي ظهور معلول مانند تابيدن خورشيد؛ که با نور خود تجلي کرده است يعني نور خورشيد وجود نازله ی خورشيد است و رشحه اي از آن که وسيله ظهور علت ( خورشيد ) شده است.
    3-تجلي به معناي تطوّر و تشأّن يعني يک حقيقت به رنگ ها و شکل هاي مختلف ظهور کند. آب به صورت هاي بخار و ابر و تگرگ و برف و... در مي آيد و تطور مي گيرد به اطوار مختلف . موم به شکل های مختلف در می آید و هر کدام اسمی می گیرد ( ممد الهمم در شرح فصوص الحکم از حسن زاده املی)
    4-مؤثري با اثر خود قدرتش را نشان مي دهد .مثلا بنّا ساختماني را ساخته . ساختمان و بنا قدرت بنّا را مي نماياند. آن وسيله ي روشني بنا شده . آن خالق که بنا است با اين آيت و نشانه اش (بنا ) تجلي کرده است . همه با ديدن ساختمان به وجود بنّا پي مي برند. تجلي بَنّا به بنا است.
    5- شدَت ظهور يک حقيقتي بدون تطوّر و تشبيه براي انسان . شدت ظهور در فطرت وجدان .

    بررسي نظريا ت بالا
    1- اولين معني در مورد تجلي حق تعالي باطل است. ظهور خداوند بعد از خفا نيست که مخفي بوده سپس ظاهر شده باشد .
    2- در مورد معني دوم هم که علت به معلول خود تنزّل يافته باز هم غلط است .
    اگر تجلي خداوند به معني تنزل او در موجودات باشد، پس بايد بين خدا و خلق سنخيت باشد
    ولي در احاديث متعدد جدايي خلق از خالق و بينونت به صراحت آمده است از جمله
    مُباينَتُهُ اِياهُم مُفارِقَتُهُ اِنِّـيتُهُم.... کُنهُهُ تَفريقٌ بَينَهُ وَ بَينَ خَلقِهِ
    آفريدن خداوند آفريده ها را حجابي است بين او و آنها... کنهش فاصله ي بين او و آفريده هايش است
    از طرفي هم در اين صورت بايد به قديم بودن جهان قايل شويم . به اين معنا که خداوند ابدي و ازلي است پس جلوه او هم ابدي وازلي است . اگر قرار باشد که کاينات جلوه ذات الهي باشند پس آنها نيز ابدي و ازلي خواهند بود . و در اين صورت جهان نيز قديم خواهد بود و اين محال عقلي است.پس معناي دوم که تجلي خداوند ترشح و تنرل وجود او باشد غلط است و اين نظريه بزرگان از صوفيه است


  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    214



    آیا خدا علت هستی است؟
    اگر خداوند علت هستي باشد ـ چنان که فلاسفه مي گويند ـ دو اشکال به وجود مي آيد:
    1- عقلاً ثابت شده است که به محض اين که علت تامه چيزي موجود شد حتما معلول نيز به وجود خواهد آمد. مثال: وقتي تمام علل روشن شدن لامپ محقق شود، حتما لامپ روشن خواهد شد
    حال اگر خداوند علت تامه ي هستي باشد، علت ( خداوند) هميشگي و لايزال است پس معلول او (کاينات) نيز بايد لايزال باشد . در اين صورت خالق و مخلوق از هم شناخته نمي شود . و اين محال عقلي است.
    2- عقلا ثابت شده است که علت و معلول از يک سنخ اند . وگرنه هر چيزي مي تواند علت هر چيز باشد . اگر خداوند علت هستي باشد ، چون گفتيم علت و معلول سنخيت دارند ، پس بايد بين خداوند و خلق او سنخيت باشد. که با اين محال عقل است.
    در احاديث بسياري به جدايي خداوند از خلق اشاره شده است:
    الف) اميرالمومنين فرمود: کل ما يمتنع فيه يمتنع من صانعه . هرآنچه که در آفريده است در آفريننده نيت(توحيد شيخ صدوق - ترجمه محمد علي سلطاني ص 42)
    ب) امام صادق ع فرمود هو بخلاف الاشياء او به خلاف اشيا است ( همان ص 374)
    ج) امیر المومنین ع فرمودند:کنهُهُ تفريق بينه و بين خلقه کنه او فاصله ي بين او و آفريده هايش است. همان ص39
    د) خلق الله حجاب بينه و بينهم و مباينته اياهم مفارقته انيتهم ...آفريدن خداوند ، آفريده هايش را، خود حجابي است بين او و آنها. جدايي وي از آنها و مباينت او از شخصيت آنهاست.
    3- سومي که تطور است . يک شي که به اطوار مختلف درآمده باشد،که بسياري از عرفا هم اين عقيده را دارند .در اين بيان ، ديگر صحبت از علت و معلول نمي کنند بلکه مي گويند که يک حقيقت در عالم هستي هست و آن وجود خداوند است . اين اختلافات هم اطوار همان يک حقيقت است.اشعار صوفيانه اکثرابيان معناست که هر چه در جهان است، اطوار خود خداست.
    مولوي مي گويد:
    هرلحظه به شکلي بت عيار بر آمد دل برد و نهان شد
    هر دم به لباس دگر آن یار در آمد گه پیر و جوان شد
    و این گونه خداوند را در نوح و موسی و عیسی و یونس و محمد و ... می بیند
    شاه نعمت الله ولي:
    به هر رنگي که خواهي جامه مي پوش که من آن قدّ رعنا مي شناسم
    در مرتبه اي جسم است در مرتبه اي روح است
    در مرتبه اي جان است در مرتبه اي جانان
    محی الدین عربی میگوید: سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها یعنی منزه کسی که اشیا را ظاهر کرد و خود همان اشیا است.(فتوحات مکیه ج۲ص۴۹۵)
    او در جای دیگر می گوید:
    ان اللذات الهیه هی التی تظهر بصور العالم و ان اصل تلک الحقایق و صورها تلک الذات
    این ذا خداوندی است که به صورت جهانیان ظاهر می شودو اصل این حقایق و صورتها همان ذات خداوندی است.( فصوص الحکم ص۸۰)
    قیصری شارح فصوص الحکم می نویسد
    برای هر چیزی چه جماد و چه حیوان . حیات و علم و نطق و اراده و صفاتی است مانند می باشد که ان صفات از خصایص ذات الهی است پس خداوند است که به صورت الاغ و حیوان ظاهر شده است.(تحیقیقی در تصوف و عرفان/خیرالله مردانی ص۱۲۷)
    4 – معناي چهارم
    تجلي به اين معنا که خداوند به آيات خود تجلي نموده است يعني خود را شناسانده است اين درست است مانند ( فلما تجلي ربه للجبل) يعني به آيه اي از آيات خود ، تجلي نمود . روايتي که در اين مورد آمده است
    علامه طباطبايي(ره) در تفسير خود به نقل از تفسير بصائرالدرجات می نویسد:
    عَن البصائر عن السياري عن عبد الله بن أبي عبد الله الفارسي وغيره رفعوه إلى أبي عبد الله عليه السلام قال : إن الكروبيين قوم من شيعتنا من الخلق الأول جعلهم الله خلف العرش لو قسم نور واحد منهم على أهل الأرض لكفاهم . ثم قال : إن موسى عليه السلام لما أن سأل ربه ما سأل أمرا واحدا من الكروبيين فتجلى للجبل فجعله ( تفسير الميزان ج 17 ص 9)

  5. صلوات ها 2


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    214



    امام صادق قرمود:
    کروبيين گروهي از شيعيان ما، از خلقت اوليه خداوندند . خداوند آنان را در جلو عرش قرار داده که اگر نور يکي از آنها به تمام اهل زمين تقسيم شود براي همه کفايت مي کند.
    سپس فرمود. موسي عليه السلام آن چه را که از پروردگارش سؤال کرد، خداوند به يکي از کروبيين امر کرد که تجلي کند به کوه پس موسي به رو افتاد ...


    حضرت امير در خطبه ي 185 مي فرمايند: لَم تُحِط بِهِ الاَوهامُ بَل تَجَلّي لَها بِها وَ بِها اِمتَنَع مِنها)(اوهام بر ذات او احاطه ندارد بلکه با آثار عظمت خود بر آنها تجلي کرده است و نشان داد که او را نمي توانند تصور کنند.)
    5 – تجلي به معني شناخت قلبي و بروز شديد فطرت که غير شناخت عقلي و مفهومي است .

    شناختي که با حذف مقدمات شناخت و استدلال و برهان است.
    تجلي به معني شناختي که با رؤيت قلب ودل حاصل شود اين شناخت شناختي است که غير شناخت عقلاني و بدون واسطه بدون اسباب و جهات جسمي ومادي است.
    اين شناخت به حس و تعقل نيست بلکه شناخت خودش بدون واسطه ي استدلال . مثل حب و بغض نسبت به شي. مانند شناخت خودمان از خودمان که بدون استدلال است . اين شناخت رؤيت قلب تعبير شده است و قلب انسان بدون هيچ جهات مادي خداوند را مي يابد اين معنا در ارتباط با حضرت حق به «تجلي» تعبير شده است.
    اين حالت در انسان وجود دارد ولي و از بين نمي رود ولي مستور مي شود و آن وقتي است که به اشتغالات دنيوي و معاصي آلوده شد که در اين صورت کمرنگ مي شود .
    حال اگر اين حالت فطري ودريافت دروني و قلبي چنان قوت يابد که تمام وجود و اراده و خواست و شئونات انسان را دربر بگيرد ، از آن به تجلي تعبير مي شود.
    اين حالت به صورت اکمل و اتم در وجود مبارک حجج الهي است که اراده آن ها با اراده الهي يکي است و آنان مظهر اسماي خداوند مي شوند . حضرت امير که در کلام شان دارند (انا جنب الله و انا عين الله و يدالله و ...) اشاره به شدت اين حالت و شناخت از حق دارد .
    حضرت در جاي ديگر(بحار الانوار ج 43 ص 7) مي فرمايند... :« منم که به اذن پروردگارم زنده مي کنم و منم که مي ميرانم. و منم که به اذن پرودگارم خبر مي دهم شما را به آن چه که مي خوريد و آن چه را که در خانه هايتان ذخيره مي کنيد .و من به ضميرها و باطن ها ي افراد آگاهم .
    اين حالت در دعاي ابوحمزه ثمالي از کلام امير المؤمنين آمده است . «بِکَ عَرفتُک و انت دَللتَني عَليک وَ دعَوتـَني اليک و لولا انت لم اَدرِ ما انت» «خدايا به خودت تو شناختم و تو خود مرا بر وجود خود دلالت دادي و به سوي خود خواندي و اگر تو نبودي من نمي دانستنم تو چيستي ( اگر تو معرفتت را در من من اشراق نمي کردي من خداشناس نمي شدم)
    و نيز در كافي(۹۱) از حضرت صادق (ع) روايت شده كه فرمود: جاء حِبْرٌ اِلي اميرَالمؤمنينَ (ع) فَقالَ: يا اميرَالمؤمنينَ، هَلْ رايتَ ربَّكَ حينَ عَبَدْتَهُ؟ فَقالَ: وَيلَكَ ما كُنْتُ أعْبُدُ ربّاً لَمْ اَرَهُ. قالَ: و كَيفَ رَايتَهُ؟ قالَ: وَيلَكَ لاتُدْرِكُهُ العُيون فِي مُشاهَدَةِ الابصارِ ولكِنْ رَأتهُ القُلوُبُ بِحَقائِقِ الايمان
    يعني، يك نفر از اَحبار و دانشمندان يهودخدمت اميرالمؤمنين رسيدو عرض كرد: ايا خداي خود را در موقع عبادت ديده‏اي؟ فرمود: واي بر تو، من خدايي را كه نديده‏ام عبادت نمي‏كنم. عرض كرد: چگونه ديده‏اي؟ فرمود: واي بر تو، چشم‏هاي ظاهري با ديدن بصري او را درك نمي‏كند، بلكه دلها به حقيقت ايمان او را شهود مي‏نمايد.
    .در اين صورت است که اراده خداوند از مجراي اراده آنان عليهم السلام جاري مي شود. حضرت امير در جاي ديگر فرموند:
    اِذا اَرَدنا اَرادَ الله ( هنگامي که ما اراده کنيم خدا هم اراده مي کند)(بحار ج26 ص 14)
    دقيقاً به اين معني که اراده ما اراده الهي و تجلي اراده الهي است.
    در تاييد همين موضوع است که در زيارت جامعه مي خوانيم:
    مَن والاکُم فَقَد والَ الله وَ مَن عاداکُم فَقَد عادالله وَ مَن اَحَبَکُم فَقَد اَحَبَّ الله وَ مَن اَبغَضَکُم فَقَد اَبغَضَ الله وَ مَنِ اعتَصَمَ بِکُم فَقَدِ اعتَصَمَ بِالله.
    (هر کس شما را مولاي خود قرار دهد براستي که خداوند را مولاي خود بر گزيده . و هر کس که با شما دشمني ورزد با خدا دشمني ورزيده است و آن کس که شما را دوست بدارد خدا را دوست دارد وهر کس که بغض شما را داشته باشد با خدا دشمن است و هر کس به شما چنگ بزند به خداوند چنگ زده است)
    از اين فراز زيارت وحدت ولايت الهي و ولايت اهل بيت ،وحدت دوستي خداوند با دوستي آنها ،وحدت دشمني با اهل بيت و دشمني با خدا و نيز وحدت اعتصام به دامان اهل بيت و اعتصام به درگاه الهي مشهود است.
    هم چنين امام صادق در زيارت زيارت مطلقه امام حسين عليه السلام مي فرمايند:
    اِرادَتُ الرَّب في مَقاديرِ اُمُورِهِ تَهبِطُ اِلَيکُم وَ تَصدُرُ مِن بُيوتِکُم ... ( ارداده الهي در تقدير کارهايش به سوي شما فرود مي آيد و از خانه هاي شما صادر مي شود)
    پس تجلي خداوند در اهل بيت هرگز با سه معناي اولي که آورديم سازگاري ندارد.
    تجلي خداوند هيچگاه به اين معنا نيست که وجود خود را با اهل بيت تقسيم کرده باشد (که در اين صورت خداوند تجزيه پذير مي شود و هر چه که تجزيه پذير شد محتاج به اجزاي خود است و خداوند صمد و بي نياز است)
    هم چنين خداوند به اطوار مختلف در نيامده که مثلا بگوييم اهل بيت نمونه اتم و اکمل شئونات و اطوار الهي است .
    نيز، نمي توان گفت خداوند وجود و ذات خود را در وجود اهل بيت به نمايش نهاده است . يا بگوييم مخفي بود ولي ذات خود را در وجود اهل بيت به معرض ديد قرار داد.
    البته قدرت و اراده و علم و بقيه صفاتي که در اهل بيت است نه آن است که عين آن در خداوند باشد و حتي مرتبه نازله ي آن هم نيستند
    با بهره گيري از درس هاي استاد سيد جعفر سيدان


  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط حقگو نمایش پست ها
    اولين معني در مورد تجلي حق تعالي باطل است. ظهور خداوند بعد از خفا نيست که مخفي بوده سپس ظاهر شده باشد .
    سلام
    اگر کسی قائل به حدوث زمانی عالم باشد ( یعنی متکلم ) و خلق را نیز تجلی حق بداند ( به هر معنا ) راهی ندارد که این معنا را بپذیرد پس رد این معنا باید رد بر متکلمین باشد نه اهل فلسفه و عرفان

    نقل قول نوشته اصلی توسط حقگو نمایش پست ها
    در مورد معني دوم هم که علت به معلول خود تنزّل يافته باز هم غلط است . اگر تجلي خداوند به معني تنزل او در موجودات باشد، پس بايد بين خدا و خلق سنخيت باشد ولي در احاديث متعدد جدايي خلق از خالق و بينونت به صراحت آمده است از جمله مُباينَتُهُ اِياهُم مُفارِقَتُهُ اِنِّـيتُهُم.... کُنهُهُ تَفريقٌ بَينَهُ وَ بَينَ خَلقِهِ آفريدن خداوند آفريده ها را حجابي است بين او و آنها... کنهش فاصله ي بين او و آفريده هايش است از طرفي هم در اين صورت بايد به قديم بودن جهان قايل شويم . به اين معنا که خداوند ابدي و ازلي است پس جلوه او هم ابدي وازلي است . اگر قرار باشد که کاينات جلوه ذات الهي باشند پس آنها نيز ابدي و ازلي خواهند بود . و در اين صورت جهان نيز قديم خواهد بود و اين محال عقلي است.پس معناي دوم که تجلي خداوند ترشح و تنرل وجود او باشد غلط است و اين نظريه بزرگان از صوفيه است
    1- قرآن کریم تمام موجودات را حقایق تنزلی می داند :
    ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم
    و می دانیم که هیچ حدیثی در مقابل آیه قرآن نمی ایستد لذا اصل تنزلی بودن اشیاء قابل تردید نیست
    2- سنخیت خدای متعال با موجودات نه در مرتبه ذات بلکه در مرتبه ظهور است یعنی اینکه وقتی مخلوقات ظهور حقند خدای تعالی در مرتبه ظهور با آنها سنخیت دارد اما ذات با هیچ چیز سنخیت ندارد چه اینکه آن حقیقت صرف بحت بیکران مستقل است . روایت هم درست معنا نشده است . روایت می فرماید مفارقت خدا از خلق از انیت آنهاست چه اینکه خلق ماهیات محدوده اند لذا خدای متعال به لحاظ ذات از آنها جداست همانطور که امیر مومنان جدای خدا از خلق را جدایی صفتی می داند نه جدایی عزلی وجودی .
    3- ازلیت عوالم کلی به معنای واجب بودن نیست چه اینکه در فلسفه مبنای حدوث با مبنای متکلمین فرق دارد .
    لذا جناب حقگو در رد این معانی را درازی دارد که متکلمین رفته اندو به جایی نرسیده اند
    ادامه دارد ان شاء الله
    موفق باشید


    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    سلام علیکم

    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم
    ان من شی ء الاعندنا خزاینه دال بر این نیست که خزائن اشیاء همان خداوند است.

    خزائن اشیاء جزو دارائیهای خداوند است و نه خود صفات.



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    2- سنخیت خدای متعال با موجودات نه در مرتبه ذات بلکه در مرتبه ظهور است یعنی اینکه وقتی مخلوقات ظهور حقند خدای تعالی در مرتبه ظهور با آنها سنخیت دارد اما ذات با هیچ چیز سنخیت ندارد چه اینکه آن حقیقت صرف بحت بیکران مستقل است .

    متاسفم این تعریف شما با نظریه وحدت وجود ابن عربی همخوانی ندارد.

    چراکه ابن عربی اولا به ذات و صفات معتقد نبود و ذات و صفات متعلق به متکلمین ماتریدی است که هزار اشکال دارد.

    دوم اینکه ابن عربی در تعریف ابتدائی وحدت عالم وجود میگوید صفات رحمانی و صفات احدی را خداوند در عالم خلقت جاری ساخت.

    یعنی حتی اگر بر اساس تعرف ماتریدیها ذات و صفات را برای این توصیف در نظر بگیریم ابن عربی میگوید خداوند هر دو اینها را خرج عالم هستی کرده است.

    و باز میبینیم وقتی هر دو اینها اگر در عالم هستی باشد آیه

    ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم

    بی معناست چون همه چیز در عالم خلقت وجود دارد و چیزی نمانده که بخواهد نزول پیدا کند ( البته بنا بر تفسیر شما از آیه مذکور )


    و ما تنزل الا بقدر معلوم نیز با صفات خدا همخوانی ندارد چون صفات باریتعالی طوری نیست که بشود قدر و اندازه ای از آنرا جدا کرد و نازل نمود.

    و در آخر کلام

    فلسفه ای که امروز در حوزه تدریس میشود بنده نمیدانم چطور جمع آوری شده .

    ولی فلسفه ای که امثال ابن عربی و صدرالمتالهین از آن صحبت میکنند فلسفه ایست که بر مبنای جهان شناسی است که عرفان الله برایشان به ارمغان آورده.

    یعنی فلسفه ایست بر پایه عرفان .

    یاحق

    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۰/۰۶/۲۹ در ساعت ۲۰:۰۱
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  11. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    نقل قول نوشته اصلی توسط حقگو نمایش پست ها
    حضرت امير که در کلام شان دارند (انا جنب الله و انا عين الله و يدالله و ...) اشاره به شدت اين حالت و شناخت از حق دارد . حضرت در جاي ديگر(بحار الانوار ج 43 ص 7) مي فرمايند... :« منم که به اذن پروردگارم زنده مي کنم و منم که مي ميرانم. و منم که به اذن پرودگارم خبر مي دهم شما را به آن چه که مي خوريد و آن چه را که در خانه هايتان ذخيره مي کنيد .و من به ضميرها و باطن ها ي افراد آگاهم .
    صفات محی و ممیت و یعلم مابین ایدیهم و ماخلفهم در این روایت نقل شده که حضرت این نسبت را به خودشان داده..

    خب در یک کلام صفات خاص خدا در یک فرد جاری گردیده که این کفر گوئی است.

    البته فقط اینها نیست موارد بسیار است که اصل صفات به ائمه تفویض گردیده.

    لذا جناب رضوی نمیتواند بر وحدت وجود ردیه ای بنویسد در حالیکه خودش معتقد به حضور وجود با صفات خاص و عام در غیرش ( ائمه) است.


    یاحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  12. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط bina88 نمایش پست ها
    ان من شی ء الاعندنا خزاینه دال بر این نیست که خزائن اشیاء همان خداوند است. خزائن اشیاء جزو دارائیهای خداوند است و نه خود صفات.
    سلام
    از آیه اصل تنزلی بودن اشیاء را استنباط کردیم . ما سخنی از اینکه این خزائن چه اند نزدیم چون آقای حقگو تنزل بودن را نفی کردند ما این بنیان را گذاشتیم که شکی در تنزلی بودن اشیاء نیست تا برسد به اینکه این خزائن چیست .

    نقل قول نوشته اصلی توسط bina88 نمایش پست ها
    متاسفم این تعریف شما با نظریه وحدت وجود ابن عربی همخوانی ندارد.
    فکر می کنم شما وحدت را درست متوجه نشده اید . وحدت مستلزم عدم تفکیک به اعتبارات عقلی نیست . ضمن اینکه صفات ذات عین ذات است الا اینکه وقتی ما از یک صفت ذاتی سخن می گوییم ذات را به اعتبار خاص مورد توجه قرار می دهیم .
    نقل قول نوشته اصلی توسط bina88 نمایش پست ها
    دوم اینکه ابن عربی در تعریف ابتدائی وحدت عالم وجود میگوید صفات رحمانی و صفات احدی را خداوند در عالم خلقت جاری ساخت. یعنی حتی اگر بر اساس تعرف ماتریدیها ذات و صفات را برای این توصیف در نظر بگیریم ابن عربی میگوید خداوند هر دو اینها را خرج عالم هستی کرده است.
    1- ما این مطلب را توضیح دادیم که منظور از سریان صفات احدی همان وجوب بالغیر است و فاصله زمانی که در کلام جناب ابن عربی هم هست تسامح در لفظ است وگرنه هر شیئی به عین وجود خارجیش وجوب بالغیر را دارد
    2- در خصوص مساله سریان هم شما مطلب را درست متوجه نشده اید چه اینکه منظور از سریان تجلی است نه تجافی لذا معنایش این نیست که این صفات از جای خود کنده شده و در عالم ساری و جاری شده اند بلکه منظور تجلی و ظهور آنست پس تعبیر صَرف شدن این صفات در عالم خلقت یک برداشت صحیحی نیست

    نقل قول نوشته اصلی توسط bina88 نمایش پست ها
    و باز میبینیم وقتی هر دو اینها اگر در عالم هستی باشد آیه ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم بی معناست چون همه چیز در عالم خلقت وجود دارد و چیزی نمانده که بخواهد نزول پیدا کند ( البته بنا بر تفسیر شما از آیه مذکور )
    این هم بر مبنای آن تصور نادرست از سریان صفات است سریان صفات یعنی تجلی دمبدم آنها در مرتبه مادون نه اینکه اصل این صفات مثل پایین آمدن باران از آسمان از جایش کنده شود و بیاید پایین . پس وقتی سریان به معنای تجلی باشد بودن خزائن برای اشیاء و همچنین اندازه دار بودن آنها کاملا صحیح است
    نقل قول نوشته اصلی توسط bina88 نمایش پست ها
    و ما تنزل الا بقدر معلوم نیز با صفات خدا همخوانی ندارد چون صفات باریتعالی طوری نیست که بشود قدر و اندازه ای از آنرا جدا کرد و نازل نمود.
    صفات در مرتبه ذات بی اندازه اند اما در مرتبه ظهور قدر و اندازه دارند . کاملا به تفاوت معنای تجلی و تجافی دقت بفرمایید
    نقل قول نوشته اصلی توسط bina88 نمایش پست ها
    ولی فلسفه ای که امثال ابن عربی و صدرالمتالهین از آن صحبت میکنند فلسفه ایست که بر مبنای جهان شناسی است که عرفان الله برایشان به ارمغان آورده.
    خدا نصیب همه اهل ایمان بفرماید بحق محمد و آله الطاهرین
    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  13. صلوات


  14. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط حقگو نمایش پست ها
    عقلاً ثابت شده است که به محض اين که علت تامه چيزي موجود شد حتما معلول نيز به وجود خواهد آمد. مثال: وقتي تمام علل روشن شدن لامپ محقق شود، حتما لامپ روشن خواهد شد حال اگر خداوند علت تامه ي هستي باشد، علت ( خداوند) هميشگي و لايزال است پس معلول او (کاينات) نيز بايد لايزال باشد . در اين صورت خالق و مخلوق از هم شناخته نمي شود . و اين محال عقلي است.
    سلام
    تفاوت خالق و مخلوق در لایزال بودن و لایزال نبودن نیست بلکه در نیازمند بودن و نیازمند نبودن است . یعنی خالق که علت است بی نیاز و مخلوق که معلول است نیازمند است و هیچ اشکال ندارد که رابطه اعطای وجود از خالق به مخلوق همیشگی باشد .
    لذا نوع تجلی لایزال است به این معنا که تجلی جبروتی و تجلی مثالی وو همیشگی است اما حقایق جبروتی و مثالی لایزال نیستند به این معنا که عالم جبروت بعنوان نوعی از از انواع تجلی حق تعالی همیشگی است اما فرد آن که مثلا فلان فرشته باشد به فیض مدام حق موجود است
    نقل قول نوشته اصلی توسط حقگو نمایش پست ها
    عقلا ثابت شده است که علت و معلول از يک سنخ اند . وگرنه هر چيزي مي تواند علت هر چيز باشد . اگر خداوند علت هستي باشد ، چون گفتيم علت و معلول سنخيت دارند ، پس بايد بين خداوند و خلق او سنخيت باشد. که با اين محال عقل است.
    سنخیت به معنای هم مرتبه بودن به لحاظ وجودی نیست بلکه منظور تناسب و سازگاری است و این است که جمله دوم یعنی : وگرنه هرچیزی می تواند علت هرچیزی باشد را معنادار می کند . یعنی اینکه مثلا علل موجده یک درخت باید با آن سازگاری داشته باشند وگرنه بین علل و درخت ربط وجودی حاصل نمی شود .
    در ادامه هم بدون ذکر هیچ دلیلی سنخیت بین خدا و خلق را رد کرده است و صرفا به محال عقلی بودن اشاره کرده است که احتمالا منظورشان از عقل عقل خودشان است . چه اینکه اگر ایشان می خواستند نتیجه ای خلاف اصول اولیه بگیرند باید دلیل می آوردند اما بدون ذکر هیچ دلیلی فقط گفته اند سنخیت خدا و خلق ممکن نیست .

    نقل قول نوشته اصلی توسط حقگو نمایش پست ها
    اميرالمومنين فرمود: کل ما يمتنع فيه يمتنع من صانعه . هرآنچه که در آفريده است در آفريننده نيت(توحيد شيخ صدوق - ترجمه محمد علي سلطاني ص 42) ب) امام صادق ع فرمود هو بخلاف الاشياء او به خلاف اشيا است ( همان ص 374) ج) امیر المومنین ع فرمودند:کنهُهُ تفريق بينه و بين خلقه کنه او فاصله ي بين او و آفريده هايش است. همان ص39 د) خلق الله حجاب بينه و بينهم و مباينته اياهم مفارقته انيتهم ...آفريدن خداوند ، آفريده هايش را، خود حجابي است بين او و آنها. جدايي وي از آنها و مباينت او از شخصيت آنهاست.
    تمام این روایات به تفاوت ذات و مظاهر آن تصریح دارند که هیچیک از اهل فلسفه و معرفت منکر آن نیست
    هیچ شکی نیست بین وجود مستقل بحت بسیط با ظهورات غیر مستقل غیربحت بسیط تفاوت آشکاری است اما بحث اهل معرفت در عینیت ، عینیت ذات و مظهر از آن جهت که ذات ذات است و مظهر مظهر است ، نیست بلکه منظور عینیت در مرتبه ظهور است چه اینکه خلق ظهور حقند و مشخص است که حق در مرتبه ظهورش خودش باشد و به همین اصل اشاره دارد حضرت سیدالشهدا که :
    الغیرک ظهور مالیس لک
    آیا برای غیر تو ظهوری است که مال تو نباشد

    نقل قول نوشته اصلی توسط حقگو نمایش پست ها
    سومي که تطور است . يک شي که به اطوار مختلف درآمده باشد،که بسياري از عرفا هم اين عقيده را دارند .در اين بيان ، ديگر صحبت از علت و معلول نمي کنند بلکه مي گويند که يک حقيقت در عالم هستي هست و آن وجود خداوند است . اين اختلافات هم اطوار همان يک حقيقت است.اشعار صوفيانه اکثرابيان معناست که هر چه در جهان است، اطوار خود خداست.
    تطور به معنای ظهور حق در مجلای متکثر خلق است لذا این ظهور در هر موجودی طوری است و با بیانات قبل تفاوتش در تعبیر است چه اینکه بیانات قبل صرفا به ظهور می پرداخت و در اینجا به ویژگیهای ظهور که طور طور است لذا رد مستقلی بر این معنا نیست مگر اینکه بیانات قبل رد شود
    نقل قول نوشته اصلی توسط حقگو نمایش پست ها
    تجلي به اين معنا که خداوند به آيات خود تجلي نموده است يعني خود را شناسانده است اين درست است
    خوب این آیات چیست ؟ غیر از مخلوقات است ؟ آیا آیتیت انسان برای خدا فقط در آثارش است ؟ آیا در امور ذاتی از جسم و جان آیت نیست ؟ خوب موجودی که در ذات و اثر آیت است چیزی جز ظهور آفریننده خود نمی تواند باشد . چون مستقل نیست . وقتی در ذات و اثرش مستقل نباشد و فقر محض باشد ( بر اساس کریمه : انتم الفقراء الی الله ) پس عینیت خارجی اش باید دارایی حق باشد که به ظهور رسیده است .
    اگر این معانی نیست برای آیتیت چه معنای محصلی است . توضیح دهید .

    نقل قول نوشته اصلی توسط حقگو نمایش پست ها
    مانند ( فلما تجلي ربه للجبل) يعني به آيه اي از آيات خود ، تجلي نمود . روايتي که در اين مورد آمده است علامه طباطبايي(ره) در تفسير خود به نقل از تفسير بصائرالدرجات می نویسد: عَن البصائر عن السياري عن عبد الله بن أبي عبد الله الفارسي وغيره رفعوه إلى أبي عبد الله عليه السلام قال : إن الكروبيين قوم من شيعتنا من الخلق الأول جعلهم الله خلف العرش لو قسم نور واحد منهم على أهل الأرض لكفاهم . ثم قال : إن موسى عليه السلام لما أن سأل ربه ما سأل أمرا واحدا من الكروبيين فتجلى للجبل فجعله
    این مطلب نه تنها دلیلی بر این نیست که اشیاء در ذات و آثار خود غیر ظهور و تجلی حقند بلکه خود بیانگر نوعی از تجلی است که در مقام معنا برای اهلش رخ می دهد .
    خوب حالا جناب حقگو بگویند و توضیح دهند این تجلی نور کروبیین برای کوه یعنی چه ؟
    منظور از تجلی چیست ؟
    آن حقیقت خارجی که تجلی کرده را توصیف کنند تا معلوم شود او تجلی را متوجه شده است .

    نقل قول نوشته اصلی توسط حقگو نمایش پست ها
    حضرت امير در خطبه ي 185 مي فرمايند: لَم تُحِط بِهِ الاَوهامُ بَل تَجَلّي لَها بِها وَ بِها اِمتَنَع مِنها)(اوهام بر ذات او احاطه ندارد بلکه با آثار عظمت خود بر آنها تجلي کرده است و نشان داد که او را نمي توانند تصور کنند.)
    آفرین آفرین به امیر ما که چه زیبا فرمود .
    حضرت می فرمایند تجلی خدا برای اوهام با خود اوهام است یعنی خود عقل یا وهم انسان تجلی خداست برای عقل و وهم و چون عقل و وهم محدود است به محدویت خود از حق جدا شده است پس جدایی جنبه صفتی دارد نه عزلی خارجی . یعنی جدایی حق با این تجلیش که عقل است در محدود و نامحدود بودن است نه در عینیت خارجی . اما عقل تجلی حق برای خود عقل است و چون او مدرک خویش است پس حق را در تجلی اش یافته است . و شکی نیست که تجلی از متجلی جدا نیست .

    نقل قول نوشته اصلی توسط حقگو نمایش پست ها
    تجلي به معني شناخت قلبي و بروز شديد فطرت که غير شناخت عقلي و مفهومي است . شناختي که با حذف مقدمات شناخت و استدلال و برهان است. تجلي به معني شناختي که با رؤيت قلب ودل حاصل شود اين شناخت شناختي است که غير شناخت عقلاني و بدون واسطه بدون اسباب و جهات جسمي ومادي است. اين شناخت به حس و تعقل نيست بلکه شناخت خودش بدون واسطه ي استدلال . مثل حب و بغض نسبت به شي. مانند شناخت خودمان از خودمان که بدون استدلال است . اين شناخت رؤيت قلب تعبير شده است و قلب انسان بدون هيچ جهات مادي خداوند را مي يابد اين معنا در ارتباط با حضرت حق به «تجلي» تعبير شده است. اين حالت در انسان وجود دارد ولي و از بين نمي رود ولي مستور مي شود و آن وقتي است که به اشتغالات دنيوي و معاصي آلوده شد که در اين صورت کمرنگ مي شود . حال اگر اين حالت فطري ودريافت دروني و قلبي چنان قوت يابد که تمام وجود و اراده و خواست و شئونات انسان را دربر بگيرد ، از آن به تجلي تعبير مي شود. اين حالت به صورت اکمل و اتم در وجود مبارک حجج الهي است که اراده آن ها با اراده الهي يکي است و آنان مظهر اسماي خداوند مي شوند . حضرت امير که در کلام شان دارند (انا جنب الله و انا عين الله و يدالله و ...) اشاره به شدت اين حالت و شناخت از حق دارد . حضرت در جاي ديگر(بحار الانوار ج 43 ص 7) مي فرمايند... :« منم که به اذن پروردگارم زنده مي کنم و منم که مي ميرانم. و منم که به اذن پرودگارم خبر مي دهم شما را به آن چه که مي خوريد و آن چه را که در خانه هايتان ذخيره مي کنيد .و من به ضميرها و باطن ها ي افراد آگاهم .
    می بینید که متکیان بر ظواهر وقتی به خود اجازه نمی دهند حرف اهل معرفت را بشنوند تا حق مطلب دستشان بیاید در وصف حقیقتی از حقایق چقدر کلامشان گنگ است .
    بالاخره این تجلی قلبی یعنی چه ؟
    وقتی به حسب بیان شما علی ع به صراحت می فرمایند : انا یدالله یا انا احی و امیت معنایش شناخت یدالله است شناخت احیاء و اماته است ؟
    آیا این جمله انا احیی و امیت را شما نزد هر انسان عاقلی ببرید غیر از این حکم می کند در مثل چنین کلامی موضوع همان محمول و محمول همان موضوع است ؟
    چرا معارف عالیه الهی را از مردم مانع می شوید ؟
    چرا این معنا را باز نمی کنید ؟
    چرا نمی گویید این همان عینیت است ؟
    چرا حداقل به حسب همان مثالی که زدید
    نقل قول نوشته اصلی توسط حقگو نمایش پست ها
    مانند شناخت خودمان از خودمان که بدون استدلال است
    نمی گویید این شناخت حضوری است و در شناخت حضوری عالم و معلوم یکی اند وگرنه حضور معنا ندارد چه اینکه علم از جنس ماده نیست که حضورش در نزد عالم مثل افتادن یک سنگ در آب باشد
    موفق در تامل

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  15. صلوات ها 2


  16. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443



    نقل قول نوشته اصلی توسط حقگو نمایش پست ها
    بسم رب الحسین

    از طرفي هم در اين صورت بايد به قديم بودن جهان قايل شويم . به اين معنا که خداوند ابدي و ازلي است پس جلوه او هم ابدي وازلي است . اگر قرار باشد که کاينات جلوه ذات الهي باشند پس آنها نيز ابدي و ازلي خواهند بود . و در اين صورت جهان نيز قديم خواهد بود و اين محال عقلي است.پس معناي دوم که تجلي خداوند ترشح و تنرل وجود او باشد غلط است و اين نظريه بزرگان از صوفيه است
    سلام.

    جناب حقگو :

    از قرار معلوم شما تعریف صفت قدیم را هم نمی دانید پس شرح انرا از زبان حضرت رضا برای شما می اورم :

    حسين بن خالد از امام رضا (عليه السلام) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: خوب بفهم (خداوند تو را به خوبى بياموزد.) كه خداوند هميشگى است (هميشه بوده و خواهد بود.) قديم بودن صفتى است كه انسان انديشمند را به اين راهنمايى مى‏كند كه چيزى قبل و همراه او در هميشگى بودن وجود نداشت. تمام انديشمندان معترفند كه اگر چه صفت قديم و هميشگى خداوند براى ما قابل درك نيست، اما معلوم است كه چيزى قبل از خداوند و همراه او و در پايداريش نبوده است، و سخن كسى كه خيال مى‏كند قبل با همراه او چيزى بوده است، باطل مى‏شود، يعنى اگر همراه خداوند در پايداريش كس ديگرى بود، خداوند (ديگر) آفريدگار او نبود، زيرا (بايد) از هميشه همراه خداوند بود، پس خداوند چگونه مى‏توانست آفريدگار كسى باشد كه از ازل همراه او بوده است و اگر قبل از خداوند كسى وجود داشت، آن چيز اول مى‏شد نه خداوند و كسى كه اول باشد، سزاوار بود كه آفريدگار (او مى‏باشد. ...

    پس اینجوری شد که قدیم بودن یعنی همراهی در معیت و اشتراک در قدیمیت بدون قائمیت یکی به دیگری....

    از طرفی امام رضا به عمران می گویند:

    عمران صائبى عرض كرد: اى سرور من! آيا خداوند قبل از آفريدن ساكت بود و حرف نمى‏زد و سپس سخن گفت: امام رضا (عليه السلام) فرمودند: سكوت زمانى معنا دارد كه قبل از آن سخن باشد و مثل اين كه به چراغ گفته نمى‏شود: او ساكت است و سخن نمى‏گويد و گفته نمى‏شود: چراغ، در آن چه انجام مى‏دهد براى ما نورانى مى‏كند، زيرا روشنايى از چراغ نه كار او و نه وجود است، بلكه چراغ وقتى به ما نور مى‏دهد، چيزى جز نور نيست و مى‏گوييم: چراغ به ما نور داد تا جايى كه به وسيله او نور گرفتيم


    پس اشتراک در تباین معنی می دهد در حالی که بین خالق و مخلوق اصلا اشتراکی نیست چون هر چه هست قائم به اوست نه اینکه همراه اوست......



    انوقت ایت الله جوادی املی در توضیح مطلب می فرمایند:

    ( درک بساطت واجب تعالی و صرف الوجود بودن او و وحدت اطلاقی , دری از علم است که از آن هزار در دیگر گشوده می شود !
    ممکن است مطالب این پست مقداری سنگین باشه , باید با حوصله بخونین.

    معنای صرف الوجود بودن خداوند این است که خداوند تکرار ناپذیر است چون تکرر با صرفیت تباین دارد , همچنین خداوند بسیط محض است که فاقد چیزی نیست زیرا در صورت فاقد بودن هر امری از بساطت خارج گشته , موجودی مرکب می شود و خلاصه آن که به هیچ وجه شریکی نداشته باشد !

    از آنجا که خداوند موجودیت محض است و نمی توان در کنار آن موجودیت دیگری تصور کرد , صحت این کلام ثابت می شود که خدای متعال در ازل موجود بوده است در حالی که چیزی همراه آن نبوده , چنان که اکنون نیز وجود دارد و چیزی همراه او نیست! چون در کنار صرف الوجود , برای وجود دیگری که در رتبه ی او موجودیت یافته باشد مجالی نمی ماند , ولی خدای والا با هر چیزی همراه است! "هو معکم اینما کنتم" ( حدید , 4 ) زیرا همراهی میان دو چیزی تصور دارد که آن دو امر با سومی که در آن مشترک هستند سنجیده شوند و بدون این امر سوم معیت دو شیء معنا ندارد. زیرا معیاری برای مقایسه دو شیء نیست. چنان که تقدم یک شیء بر دیگری نیز در صورت معنا پیدا می کند که نسبت به امر سومی سنجیده شوند مثلا هنگامی که می گوییم حادثه بعثت پیامبر (ص) بر هجرت ایشان مقدم است , هر دو را نسبت به امر مشترکی همچون حیات پیامبر(ص) سنجیده ایم.

    اگر دو شئ نقطه ی اشتراکی نداشته باشند با یکدیگر بیگانه اند و هیچ نسبت های معیت و تقدم و تاخر تصور نمی شود. این مطلب راز سخن امام رضا(ع) است : "خدای واحد همواره تنها و یگانه بوده که هیچ چیز با او معیت ندارد و هیچ حد و عرَضی بر او عارض نمی شود و همواره چنین خواهد بود, آنگاه خداوند جهان را به شکلی نو آفرید ( ثم خلق خلقا مبتدعاً) ". ( توحید صدوق صفحه 430 )

    معنای فرمایش "ثم خلق" آن نیست که در ازل و پیش از خلقت مخلوقات هیچ چیزی موجود نبود که با خداوند معیتی داشته باشد ولی پس از آن تحول یافت و پس از آفرینش مخلوقات معینی پدید آمد و اشیاء با او همراه شدند! زیرا چنان که گفته شد معیت دو شئ نیازمند امر سوم مشترک میان آن دوست در حالی که میان خداوند و مخلوقاتش هر امر سومی لحاظ شود در حقیقت فعل خداوند و آفریده اوست. پس میان خداوند و مخلوقاتش هیچ امری مشترک نیست. چون وجوب و وجود ازلی منحصر به خداست و هر چیزی غیر از او فیض اوست بنابراین چیزی مباین و مغایر با خدا و جدای از او نیست تا مبدأ فیاض الهی و فعل یا فیض او در آن امر با یکدیگر مشترک باشند.

    نیز از آنجا که خداوند موجود بسیط و واحد محض است , فیضی که از او صادر می شود , امری واحدِ بسیطِ مطلق است! بدون آنکه با اشیا آمیخته باشد درون آنهاست و بدون آنکه از اشیاء جدایی داشته باشد از آنها بیرون است. واحد از آن نظر که کمیّت بردار نیست.

    بنابراین خداوند صرف الوجود است و غیر او ممتنع است. ( فأینما توّلوا فثم وجه الله , کل شئ هالکٌ الا وجهه ) , ( نویسنده وبلاگ : این آیات از محکمات قرآن هستند و آیه 4 سوره ی حدید از این قبیل نیست )

    حضرت رضا (ع) می فرمایند : " آیا سزاوار نیست که بدانی خداوند یگانه به ضمیر (باطن) وصف نمی شود؟ و بیش از یک فعل و یک آفرینش از او صادر نشده و فعل او همچون مخلوقات دارای شیوه های گوناگون و جزئیات مختلف نیست ! پس این مطلب را بفهم و دانش صحیح خود را بر پایه آن بگذار. )



    یاحق

    هر
    کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است -----عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر
    است

    نه هر
    آن چشم که بیند که سیاه است و سپید ---یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است

  17. صلوات ها 2


  18. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8431




    با سلام

    البته که بحث خوب است اما نمیدانم چرا این موضوع اینقدر کشدار شده ؟!

    مکرر گفتیم که مفاهیمی مانند بالا ، پایین ، قبل ، بعد ، واحد ، 1 ، 2 ، و..... در عالم ملکوت معنی خاص خود را دارند و قابل مقایسه با عالم مادی که ما درآن ریاضی و فیزیک و شیمی خوانده ایم نیستند .

    بزبان دیگر این موضوعات یافتنی هستند تا دانستنی وکلمات قادر به ادای حق معانی در این مقام نمیباشند .

صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۱۰/۲۵, ۱۹:۵۰ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود