صفحه 1 از 10 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خاطرات شما از زیارت امام رضا علیه السلام

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    1,538
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    44
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    15415

    شاد خاطرات شما از زیارت امام رضا علیه السلام




    شهادت امام رضا علیه السلام و پیره زنی
    شهادت امام رئوف در خراسان رسم و مراسم خاصی برای هم استانیهای آقا داره و اون اینکه برای شهادت امام رضا علیه السلام از تمام شهر های اطراف پای پیاده راه میافتند و خودشون رو برای مراسم عزاداری به حرم مطهر میرسونند.
    مشهدی ها هم برای اینکه در این عرض ارادت سهیم بشن و خستگی از دوش زائرین آقا بردارند ایستگاه های صلواتی در جاده میزنند و با چای و شیرینی و... از اونها استقبال میکنند.
    بنده هم هروقت میتونستم به مشهد و به این ایستگاه ها میرفتم و از این معرفت عمیق مردم و عشق زلال اونها به امام رضای مهربان،استفاده میکردم.
    یاحتی سفرهای دیگه که خیلی برام درس آموز و شیرین بود.
    سرتون رو درد نیارم، خلاصه خاطراتی زیبا برای بنده خلق شد که خدمت شما عرض خواهم کرد.
    البته انتظار دارم که شما هم از خاطرات سفر مشهدتون برای ما بگید.

    ویرایش توسط عرفان : ۱۳۸۹/۱۲/۰۸ در ساعت ۲۰:۳۴

  2. صلوات ها 34


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن و عترت علیهم السلام
    نوشته
    845
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3654

    امام رضا سلام




    بسم الله الرحمن الرحیم
    حالا به چه مناسبت این موضوع رو پیش کشیدید نمی دونم اما:
    تقریبا هرسال توفیق پابوسی امام رضا علیه السلام رو داشته ام یادم میاد وقتی نوجوون تر بودم خیلی سعی میکردم وقتی مقابل حرم آقا متوجه گنبد میشم ذکر سلام رو خیلی با لفظ و قلم و صحیح اداکنم:
    "السلام علیک یا ابا الحسن یا علی بن موسی الرضا ورحمة الله و برکاته"


    اما خاطرۀ من اینکه یه وقت که مشهد بودم . دور فلکۀ آب (بیت المقدس) از عرض خیابون داشتم عبور میکردم.که جلوی پام یکی از اتوبوسای مسیر ترمینال – حرم ترمز زد، اولین مسافری که پیاده شد یک کودک4-5 ساله و پدرش بود. پدر گفت: باباجون به امام رضا سلام کن. پسر کوچولو فوری و بی معطّلی ولی چنان ساده و خالصانه گفت: امام رضا سلام، که انگار آقا جلو چشمش وایستاده و اونو میبینه و سالهاست با او آشناست. این صحنه چنان مرا تحت تأثیر قرار داد که الآن و با گذشت سالها وقتی به یاد اون منظره می افتم ناخواسته گرمایی رو تو چشمام حس میکنم و قطرات اشکم جاری میشه حتی همین الآن که دارم این مطلب رو مینویسم....
    امام رضا سلام

    پس تا مى‏توانيد از خدا پروا بداريد و بشنويد و فرمان ببريد، و مالى براى خودتان [در راه خدا] انفاق كنيد، و كسانى كه از خسّت نفس خويش مصون مانند، آنان رستگارانند. (تغابن/16)

  5. صلوات ها 38


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    نقل قول نوشته اصلی توسط رسا نمایش پست ها
    امام رضا سلام،

    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

    بسم الله الرحمن الرحیم

    یاد ماجرای اون بچه ای افتادم که رفت برای نماز باران و با خودش چتر برد.

    دو سال پیش بعد از 20 سال تونستم با یکی از دوستان شب عیدی اونجا باشم.

    حرم خیلی شلوغ بود به ضریح که نمیشد نزدیک بشیم ولی در همین احوال یک پیرمرد که داشت زیر دست و پا نفس نفس میزد رو از بین جمعیت با یک قدرت عجیب غریبی که از خودم سراغ ندارم بیرون کشیدم.

    بیچاره با او لهجه عجیبش که زیاد چیزی نفهمیدم داشت دعام میکرد.

    از حرم اومدم بیون برم سوغاتی ای بگیرم نزدیک حرم یک پاساز بود و کاسه هائی که روش آیات الهی بود میفروخت رفتم داخل پاساز و و شروع کردم به ورانداز کاسه ها که یکدفعه دیدم سرم سنگین شد.

    خیلی سنگین !! یک کبوتر حرم نشسته بود روی سرم و باورم نمیشد که این کبوتر چقدر سنگین بود.

    توجه نکردم و پول کاسه رو دادم = شاگرد مغازه کبوتر رو از سرم برداشت تا ببردش حرم امام .

    خاطره جالبی شد . یادش بخیر


    یاحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  7. صلوات ها 33


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    دوست،شعرودرس
    نوشته
    292
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2299




    سرتون رو درد نیارم، خلاصه خاطراتی زیبا برای بنده خلق شد که خدمت شما عرض خواهم کرد.
    البته انتظار دارم که شما هم از خاطرات سفر مشهدتون برای ما بگید.
    [/QUOTE]
    ما که هنوز نرفتیم
    ما که نمیطلبه از چی بگیم
    دعا کنید تا ما هم.....
    «أَوْ لَعَلَّکَ بِقِلَّةِ حَیَائِی مِنْکَ جَازَیْتَنِی؛ یا شاید بخاطر کمی حیای من از تو [و حال آنکه از مردم حیا کردم؛ ولی تو را بر خود حاضر ندانستم] مرا مجازات کردی [و حال نماز و دعا را از من گرفتی].»

  9. صلوات ها 36


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    با سلام

    اين اطلاق استاد عرفان در نوشتن هر خاطره اي از طرف دوستان بنده را وسوسه كرد كه دو تا خاطره جالب از مشهد براي دوستان بگم



    حدودا 12، 13 ساله بودم كه براي اولين باز رفتيم مشهد
    بگذريم از اين كه تو اون سال سه بار مشهد رفتم و فكرش هم نمي كردم من كه تو اون موقع مشهد نديده بودم طي يه سال سه بار برم مشهد (قابل توجه سركار پرنده بهشتي -- اميدوار باش بزرگوار)

    يه شب كه وارد حرم مي شدم به فكر ساختمانها و در و ديوار با عظمت حرم بودم
    با خودم گفتم اگر اينجا برق بره چي مي شه؟؟


    همه جا تاريك تاريك مي شده ؟؟؟ مخصوصا داخل حرم كه كلا سرپوشيده است

    تو اين فكر بودم كه رفتم حرم و نماز خوندم و دقيقا بالاي سر نشسته بودم و اماده براي نماز كه يه دفعه تو اتفاق نادري برق هاي حرم رفت

    باور نمي كنيد شايد نيم ساعت نشده بود كه از ذهنم گذشت كه اگر برق ها بره چي مي شه؟؟؟

    برق ها كه رفت سير همه جا را تماشا كردم اون موقع موبايل نبود كه همه نور بندازند
    سيگاري ها به درد خوردند و فندك ها را روشن كردند

    تصور كنيد حرم اينده بندي ، يه فندك كه روشن مي شد نور منعكس مي شد به اينه ها ،چه منظره جالبي پيدا مي شه

    خلاصه سير تماشا كردم و 4، 5 دقيقه بعد برق ها امد

    كه با
    اللهم صل علي محمد و ال محمد


    مردم همراه شد


    يه خاطره ديگه هم هست كه
    اگر تايپك برقرار باشد
    در اينده


    يا علي


    ویرایش توسط طاها : ۱۳۸۹/۱۲/۰۳ در ساعت ۱۸:۰۴

  11. صلوات ها 35


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    1,538
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    44
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    15415



    امام رضای مهربون و پسرک

    یه آقایی در مشهد برام تعریف کرد که روزی کفش ورزشی خوبی برای پسرم خریده بودم اما اون نپسندید و قرار بود بریم کفشا رو عوض کنیم.
    کنار مغازه ام ایستاده بودم که دیدم پدر و پسری خیلی فقیر ،با لباسهای پاره و حتی پسر پای برهنه بود،اما شاد و خوشحال در حال رد شدن از روبروی من هستند.کنجکاو شدم و دقت کردم ببینم کجا میرند؟ و کی اند؟
    در یک آن ، به نظرم رسید که کفشایی که برای پسرم گرفته بودم رو به اینها بدم،صداشون کردم.
    اونها اونقدر شاد و خوشحال میرفتند که متوجه نشدند.
    دوباره صدا زدم : آقا .... آقا !!!
    وقتی با احترام کفش ها رو تقدیمشون کردم اونها نپذیرفتند و گفتند: ما احتیاج نداریم.
    بیشتر از پیش کنجکاو شدم و حساس، پرسیدم:
    شما کی هستید؟
    و از کجا اومدید؟
    گفتند: ما از شهرستانی اطراف مشهد برای زیارت امام رضا پای پیاده اومدیم و الان در حال برگشت به خونه ایم.
    سوال کردم چرا با این اوضاع و احوال (فقیرانه و ژنده پوش) اینقدر شادید و احساس بی نیازی میکنید؟
    پدر گفت: ....
    ادامه دارد...


  13. صلوات ها 30


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن و اهل بیت ع
    نوشته
    1,080
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    14
    صلوات
    4248

    شاد




    سلام به همه ي دوستان
    وقت به خير
    تايپيك خيلي قشنگيه (خاطراتي از زيارت امام رضا ع)
    راسش نمي شه گفت خاطره ولي خب ديدم گفتنش خالي از لطف نيست؛ تصميم گرفتم اينجا بنويسم. همينطور به بهانه‌ي دلتنگي برا زيارت آقا امام رضا ع

    يادمه اولين باري كه آقا امام رضا ع منو به زيارتشون دعوت كردن؛ عيد مبعث بود. البته بعدها چندين بار ديگه هم زيارت آقا رفتم. ولي تابستون گذشته خيلي دلم مي خواست عيد مبعث اونجا باشم . يه شرايطي پيش اومد كه مي شد عيد مبعث اونجا باشم ولي نمي دونم چي شد كه به هم خورد كلي ناراحت بودم.
    تو دلم گفتم خب قسمت نشد مبعث اونجا باشم.
    صبح چهارشنبه بودش (24 رجب) تلفنم زنگ خورد؛ ازم خواستن كه برا رفتن به مشهد آماده شم( باورم نمي شد كلي ذوق كرده بودم) خلاصه با پرواز پنج شنبه صبح (25 رجب) رفتم مشهد.
    و شنبه هم كه 27 رجب عيد مبعث بودش اونجا بودم.
    هنوزم ياد اون روز مي افتم لذت مي برم.
    يه جورايي دوس دارم مبعث اونجا باشم.

    ان شاءالله همه ي دوستاني كه تا حالا قسمتشون نشده برن زيارت آقا هر چه زودتر آقا دعوتشون كنه. اونايي هم كه قسمتشون شده ؛ آقا دوباره دعوتشون كنه. ان شاءالله
    موفق باشين و
    يا علي
    ویرایش توسط پانته آ : ۱۳۸۹/۱۲/۰۴ در ساعت ۱۴:۴۰
    خدایا
    اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.
    « نهج البلاغه » خطبه 218

  15. صلوات ها 26


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135



    سلام
    اين خاطره رو تو تاپيك آنچه از كرامات اهل بيت ديده ايد هم نقل كردم :
    چند سال پيش كه در جمع دوستان نشسته بوديم صحبت از اين شد كه بعضي مواقع امام رضا عليه السلام به زور هم شده دستت رو ميگيره و مهمان خودش ميكنه اتفاقا صبح روز بعد يكي از بستگان به مناسبتي از من دعوت كرد كه به همراه خانواده به همراه ايشان به سفر مشهد بروم و شرطشان هم اين بود كه تمام هزينه هاي سفر را هم خودشان متقبل شوند.
    يه خاطره ديگه:
    تو دوران حجره نشيني از طرف مدرسه علميه ميخواستن بچه ها رو ببرن مشهد من هم خيلي دوست داشتم همراه اونا برم زيارت آقا مخصوصا كه قرار بود نيمه شعبان اونجا باشن اما خوب دستم خالي بود و نميتونستم همراه اونا برم.
    نشسته بودم وحسرت مشهد رفتن به دلم بود كه پنجره حجره به صدا در اومد يكي از دوستا يه مقدار پول (به اندازه هزينه اردو) به من داد وگفت يكي از دوستا فرستاده گفته بده به فلاني با اين پول بره زيارت آقا.
    غرض از بيان اين خاطرات بيان فضائل و كرم اهل بيت عليهم السلام علي الخصوص علي ابن موسي الرضا عليه السلام به ما حتي به من بدترينه اينجاست كه هر بار به زيارت آقا ميرم سعي ميكنم از اين جمله خيلي خطاب به آقا استفاده كنم:
    السلام عليك ايها الامام الرئوف
    رافت آقا رو هم در اين ميبينم كه گنهكاري مثل من رو به حرمش راه ميده.

    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  17. صلوات ها 24


  18. #9
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    1,538
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    44
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    15415



    ... ادامه
    پدر آن پسر گفت: ما از اهالی روستایی در خراسان هستیم پسر من فلج مادر زاد بود و ویلچر نشین.خیلی به من سخت میگذشت که بقیه بچه ها به بازی وفعالیت های روزانه بپردازند و فرزند من توان این کار رو نداشته باشه.
    یک روز که اتفاقا مصادف با روزهای پیاده روی به مشهد بود به امام رضای مهربانم عرض کردم :آقا جان! خسته شدم و از شما میخوام پسرم رو شفا بدید،من پیاده این مسیر رو به طرف تو میآم شما هم ...
    به سختی تمام هر طوری بود اومدم.به حرم سید و مولایم که رسیدم ، پسر رو با ویلچرش تو حیات رها کردمو سراسیمه به داخل برای زیارت رفتم.
    حسابی دلم شکسته بود و التماس آقا کردم که دست خالی ردم نکنه.وقتی به حیات برگشتم دیدم دیدم....
    در کمال تعجب پسرم از ویلچر بلند شده و سلام امام رضا رو هم بهم رسوند و اینکه امام هیچ کس رو دست خالی رد نمی کنند.
    از آقا تشکر کردیمو الان داریم برمیگردیم به روستامون، و به همین دلیله که ، پسرم پای برهنست.
    اون دوستم که این رو برام نقل میکرد همینطور که اشکش از شوق جاری بود میگفت : حاج آقا!
    به خدا ما آقای خوبی داریم اما قدرش رو نمیدونیم.


    ویرایش توسط عرفان : ۱۳۸۹/۱۲/۰۷ در ساعت ۰۸:۱۷

  19. صلوات ها 27


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    963
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6042

    مطلب شهید هاشمی نژاد پیشکار حضرت




    قصه ای زیبا و عجیب از کرامات حرم قدس رضوی سلام الله علیه :
    تابستان 1376 بود گمانم که به رسم طلاب و از فرصت مجردی استفاده کردیم و به اتفاق خواهر زاده ی طلبه ام راهی خراسان شدیم و بعد از اتفاقات جالبی ، میهمان حرم حضرت شدیم و در مدرسه ی دو درب که در قسمت بالاسر حرم حضرت قرار دارد پذیرفته شدیم . از آن جائی که ساده زیست بودیم و بنایمان هم بر کم خرجی بود کلی خودمان را ریاضت دادیم و به خصوص خواهر زاده ی نوجوانم را که اولین بار بود به مدت طولانی از خانواده اش جدا شده بود بستم به خوردن کدو ، کدو پلو ، کدو گوجه ، کدو تخم مرغ و کدو .... به خصوص که خونده بودم که کدو موجب افزونی عقل است و حافظه را زیاد می کند .
    زمان حضور ما در بهشت رضوی بعد از دو ماه رو به اتمام بود ، در این دو ماه حضرت ما را برای خوردن غذای رستوران حضرت دعوت نکرده بود از طرفی دیگر شرمنده ی این خواهر زاده شده بودم که کدو خورش کرده بودم یک غذای خوشمزه و حسابی نوش جان نکرده بود .

    در جلسه ی استاد :
    برخی شب ها با یکی از اساتید اخلاق در اطراف ضریح حضرت گعده داشتیم و از بیانات ایشان مستفیض می شدیم ، که خاطره ای زیبا نقل کرد و آن قصه ی پیشکار بودن شهید هاشمی نژاد بود . ایشان گفت که شنیده بودم این شهید سعید در نزد مشهدی ها پیشکار حضرت به خصوص در مسئله ی غذایی لقب گرفته اما یقین نداشتم . یک روز ظهر به یادم آمد رفتم بر سر قبر آن بزرگوار یک فاتحه با سه بار سوره قدر خواندم و خطاب کردم به شهید هاشمی نژاد که : شهید هاشمی نژاد شنیده ام می گویند که شما پیشکار حضرت هستی الان وقت ناهاره و من شدیدا گرسنه ام و وقت هم ندارم ببینم چکار می کنی .!!

    کمی از قبر آن شهید دور نشده بودم که دیدم خدام حضرت با یک بالابر مشغول گرد گیری لوستر هستند به نظرم رسید که این کار در این شلوغی و ازدحام حرم خوب نیست و نوعی سیاسی کاری و موجب ایذاء زوار است . خادم مربوطه را صدا کردم و تذکر دادم او نیز رئیس خودشان را صدا زد تا به او بگویم عین مطلب را به او نیز گفتم ، او خوشش آمد و تشکر کرد و گفت عجب چرا تاکنون به فکر خودمان نرسیده بود ، دست کرد در جیب خودش که این موضوع را در کاغذی یادداشت کند که فیش غذای حضرت بر زمین افتاد و بعد از برداشتن آن را به من داد و گفت مثل این که این هم قسمت شما بوده است .

    استاد محترم که این را می گفت من دهانم آب افتاد رو به سمت قبر شهید هاشمی نژاد نمودم و آهسته گفتم که شهید جان من که خسته هستم حوصله ندارم بیام سر قبرت قرآن بخونم از همین جا برات یک فاتحه نثار می کنم ببینم چکار می کنی که ما نیز میهمان رستوران حضرت شویم .
    جلسه پایان پذیرفت به اتفاق خواهر زاده جان رفتیم به طرف حجرمان در مدرسه ، همین که از پله های مدرسه پایین رسیدیم یکی از طلاب مدرسه جلوی ما را گرفت دو فیش غذای حضرت تقدیم ما نمود و گفت که شما فردا ظهر ناهار میهمان حضرت هستید . رزقنا الله و ایاکم ما این جریان را بارها تجربه کردیم اما نکته ای که نباید فراموش کنیم از قول یکی از خدام اهل ولایت آن حضرت که می گفتند هر جای مشهد غذا بخورید سر سفره ی احسان و کرم مولا علی بن موسی الرضا سلام الله علیهما نشسته اید . و نکته دیگر این که چطور می شود شخصی به نام شهید هاشمی نژاد که از خانواده مستضعف و روستایی در مازندران به مقامی برسد که در نزدیک ترین نقطه به حضرت دفن شود و پیشکار حضرت لقب بگیرد و مورد توجه آن حضرت و زوارش واقع شود و نامش در یادها باقی بماند . رحمة الله علیه

    و من الله التوفیق



  21. صلوات ها 20


صفحه 1 از 10 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 4 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 4 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود