صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پاسخی به وحدت وجودیان!! ( وحدت وجود یا توحید؟ )

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    214

    مطلب پاسخی به وحدت وجودیان!! ( وحدت وجود یا توحید؟ )




    بسم رب الحسین

    مبحث وحدت وجود که از سوی فلاسفه و عرفا مطرح شده و از محوری ترین مباحث فلسفه و عرفان است، پیوسته مورد نقاش و ایراد فقها و متکلمان و باورمندان به آموزه های حکمی و اعتقادی اهل بیت علیهم السلام بوده است.


    آنچه در زیر از نظر گرامی تان می گذرد، نقد نظریه وحدت وجود بر اساس اصول برهان و احادیث اهل بیت علیهم السلام است.



    آيا عالم آفريده خداوند است؟!
    يا اينكه خود خداوند به صورت زمين و آسمان و انسان و جن و فرشته و سنگ و چوب و... پيوسته در رقص و نمود و تجلى و ظهور است؟

    در اين باره به طور کلي دو ديدگاه وجود دارد:

    1) ديدگاه فلاسفه و عرفا: جز وجود خداوند هيچ وجودي در کار نيست, و خداوند متعال هيچ وجودي خلق نکرده است, بلکه جهان هستى و وجود ساير اشيا همان وجود خداوند است که به صورت‌ها و شکل‌ها و تعينات مختلف در آمده است؛ حتي وجود شيطان هم غير وجود خدا نيست.

    2) عقيده مکتب برهان و وحي: جهان هستى, غير وجود خداوند متعال است و همه اشيا مخلوق و آفريده او مي‌باشند که همه آن‌ها را پس از نيستي حقيقي, خلق نموده است. بنابر اين مخلوقات, نه پديد آمده از ذات خداوندند, و نه مرتبه, يا جلوه, يا اجزا, يا تعينات و اشکال و صورت‌هاي وجود او.



    نمونه‌هايي از سخنان اهل فلسفه و عرفان:

    واجب الوجود همه چيزهاست، هيچ چيز از او بيرون نيست. (1)
    منزه آنكه اشيا را ظاهر كرد، و خود عين آن‏ها است. (2)
    همانا خداوندِ منزه، همان خلق داراي همانند است!
    او به صورت خلق خود مي‏باشد، بلكه عين هويت و حقيقت خلق خود است.
    تحقيقا آن [ذات الهي] به صورت الاغ و حيوان ظاهر است. (3)
    غير متناهي كه صمد حق است به حيث كه لا يخلو منه شي‏ء ولا يشذّ منه مثقال عشر عشر أعشار ذرة... (4)

    موجود و وجود"، منحصر به حقيقتِ شخصي واحدي است كه شريک در موجوديت حقيقي ندارد و در خارج، فردِ دومي براي آن در كار نيست، و در صفحه وجود غير از او احدي وجود ندارد, و تمام چيزهايي که در عالم وجود به نظر مي‌آيد که غير واجب معبود باشد تنها و تنها از ظهورات ذات و تجليات صفات اوست که در حقيقت عين ذات او مي‌باشد.
    بنابر اين هر چيزي که ما ادراک مي‌کنيم همان وجود حق است که در اعيان ممکنات مي‌باشد... پس "عالم"، خيال است و وجود واقعي ندارد. و اين بيان آن چيزي است که عارفان حقيقي و اولياي محقق به آن معتقدند. (5)
    معناي "علت بودن" و افاضه خداوند به اين باز مي‏گردد كه خودِ او به صورت‏هاي مختلف و گوناگون درمي‏آيد. (6)
    آن چه ديده مي‏شود همان حق است.
    و خلق, وهم و خيال مي‏باشد.(7)
    هنگامي كه ما خداوند را شهود مي‏كنيم خودمان را شهود كرده‏ايم، زيرا ذات ما عين ذات اوست، هيچ مغايرتي بين آن دو وجود ندارد جز اينكه ما به اين صورت در آمده‌ايم و او بدون صورت است...؛ و هنگامي كه او ما را شهود مي‏كند، ذات خودش را ـ كه تعيّن يافته و به صورت ما درآمده و ظهور كرده است ـ مشاهده مي‏كند. (8)
    عارف كسي است كه حق را در همه چيز ببيند؛ بلكه عارف او را عين هر چيز مي‏بيند. (9)
    عارف كامل آن است كه هر معبودي را نموداري بداند كه حق در آن پرستيده مي‏شود، و به همين جهت است كه همه ايشان آن را "اله" ناميده‏اند، گرچه نام آن يا سنگ است و يا درخت، و يا حيوان است و يا انسان، و يا ستاره است و يا فرشته. (10)


    ویرایش توسط حقگو : ۱۳۹۰/۰۶/۲۲ در ساعت ۱۱:۱۰

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    214



    اگر مسلمان كه قائل به توحيد است و انكار بت مي‏نمايد، بدانستي و آگاه شدي كه في‏الحقيقه بت چيست و مظهر كيست و ظاهر به صورت بت چه كسي است، بدانستي كه البته دين حق در بت‏پرستي است. بت را هم حق كرده و آفريده است، و هم حق گفته كه بت‏پرست باشند... و هم حق است كه به صورت بت ظاهر شده است... و چون او به صورت بت متجلي و ظاهر گشته است، خوب و نكو بوده است... چون في‏الحقيقه غير حق موجود نيست، و هر چه هست حق است. (11)
    مسلمان گر بدانستي كه بت چيست
    بدانستي كه دين در بت‏ پرستي است (12)

    وحدت وجود مطلبي است عالي و راقي، كسي قدرت ادراك آن را ندارد...
    من نگفتم: "اين ........! خداست". من گفتم: "غير از خدا چيزي نيست" [كاملا دقت شود!]... وجود بالاصالة و حقيقة الوجود در جميع عوالم... اوست تبارك و تعالي، و بقيه موجودات هستي ندارند و هست‏نما هستند. (13)
    معيّت حق سبحانه با بنده نه چون معيّت جسم است با جسم، بلكه چون معيّت آب است با يخ، و خشت با خاك، چون تحقيق وجود يخ و خشت كني غير از آب و خاك هيچ نخواهي يافت، و خواهي دانست كه آنچه تو او را يخ و خشت مي‏خواني توهمي و اعتباري بيش نيست، و توهم و اعتبار، عدمِ محض. اينجا بشناس كه حقيقت تو چيست. (14)
    سالك از هر چه در قيد تعيّن آيد اعراض نمايد و نفي همه كند، و علي‏الدوام متوجه ذات حق باشد تا... ببيند كه همه عالم خودِ اوست و همه با وي قائمند، و جسمانيات و روحانيات بالكل مظاهر اويند و او را در هر جا به نوعي تجلي و ظهور است. (15)
    سالك... توجه به نفس خود بنمايد تا كم كم تقويت شده به وطن مقصود برسد كه حتي در حين تلاوت قرآن بر او منكشف شود كه قاري قرآن خداست جل جلاله... تمام افعال، در جهان خارج استناد به ذات مقدس او دارد، و مي‏فهمد كه فعل از او سر نمي‏زند بلكه از خداست... در اين مرحله سالك جز خدا را نخواهد شناخت، بلكه خدا خود را مي‏شناسد و بس [كاملا دقت شود! ]ذات، ذات مقدسِ حضرت خداوند است. (16)
    تمامي محسوسات، هيچ و پوچند. (17)
    تمثيلي كه به عنوان تقريب در تشكيك اهل تحقيق مي‏توان گفت آب دريا و شكن‏هاي اوست كه شكن‏ها مظاهر آبند و جز آب نيستند، و تفاوت در عظم و صغر امواج است نه در اصل ماء. (18)
    هر يك از ممكنات، مظهر يك اسم از اسماي حقند، هر چند گفتن و شنيدن اين سخن دشوار است ولي حقيقت اين است كه شيطان هم مظهر اسم "يا مضلّ" است. (19)
    صمد تويي كه جز تو پري نيست، و تو همه‏اي كه صمدي. (20)
    بلكه رساله "نور علي نور، در ذكر و ذاكر و مذكور" براساس عقيده وحدت وجود شيطان را به شكر رازقش اندر سجود! و همه حسن و همه عشق و همه شور و همه وجد و همه مجد و همه نور و همه علم و همه شوق و همه نطق و همه ذكر و همه ذوق دانسته، مي‏نويسد:
    بقاي موجودات به هويت الهيه است كه در همه ساري است... لذا هر جا كه اين هويت است، عين حيات و علم و شعور و ديگر اسماء جمالي و جلالي است... پس اين هويت ساريه كه به نام وجود مساوق حق است، عين ذكر است و خود ذاكر و مذكور است...
    چو يك نور است در عالي و داني‌
    غذاي جمله را اين نور داني‌
    بر اين خوان كرم از دشمن و دوست
    همه مرزوق رزق رحمت اوست
    ازين سفره چه شيــطان و چه آدم‌
    به اذن حق غذا گيرند با هم
    چو رزق هر يكي نـور وجود است‌
    به شكر رازقش اندر سجود است
    همه حسن و همه عشـق و همه شور
    همه وجــد و همه مجد و همه نور
    همه حي و همه علم و همـــه شوق
    همه نطـق و همـه ذكر و همه ذوق‌

    و چون به سرايت ذكر در جميع عبد آگاهي يافتي بر آن باش كه يكپارچه ذكر باشي، و به ذكرت ذاكر كه خودت ذكر و ذاكر و مذكور خودي... و به تعبير ديگر وحدت شخصيه حقه حقيقيه اين وجود است، و به عبارت ديگر بسيط الحقيقة كل الاشياء... كدام ذره‏اي را با او بينونت شيء از شي‏ء يعني بينونت عزلي است. (21)



  5. صلوات


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    214



    و به همين خاطر است كه مي‌گويند:
    وقتي موسي عليه السلام از مناجات كوه طور برگشت و ديد مردم گوساله پرست شدند به برادرش هارون عتاب كرد و عتابش هم به هارون بدين جهت بود كه تو چرا گوساله پرستي را انكار كردي و نفهميدي گوساله پرستي چيزي غير از خدا پرستي نيست؛ چون عارف خدا را عين هر چيزي مي‌داند.
    و چنان که مي‌گويند:
    فكان موسي أعلم بالامر من هارون لانّه عَلِمَ ما عبده أصحاب العِجْل لعلمه بأنّ الله قد قضي ألا يعبدوا إلا إيّاه كما قال تعالي: «وَقَضي ربُّك ألا تَعْبُدُوا إلا إيّاه» و ما حكم الله بشيء إلا وقع، فكان عَتْب موسي أخاه هارون لما وقع الامر في إنكاره و عدم اتّساعه، فإنّ العارف من يري الحقّ في كلّ شيء بل يراه عين كلّ شيء.
    و در شرح عبارت فوق مي‌گويند:
    بنابر اين عتاب موسي برادرش هارون را از اين جهت بود كه هارون انكار عبادت عجل مي‌نمود و قلب او چون موسي اتّساع نداشت، چه اينكه عارف حقّ را در هر چيز مي‌بيند بلكه او را عين هر چيز مي‌بيند. (22)
    خلاصه مدعاي وحدت وجوديان اين است كه:
    تفاوت وجود واجب الوجود با چيزهاي ديگر ـ که نام آنها را تجليات و ظهورات خدا ـ مي گذارند مانند تفاوت "اجزاي يك شي‏ء با كل" آن و مانند نسبت بين كل دريا با تك تك امواج آن است. بنابر اين حقيقت وجود خالق ـ تبارك و تعالي ـ چيزي جز وجودِ مجموع اشيا و صفات و خصوصيات آن‏ها نيست.


    نقد و اشکال
    ذات خداوند متعال اصلا داراي اجزا نبوده، و فراتر از آن است كه به ويژگي‏ها و صفات و خصوصياتِ مخلوقات خود ـ كه داراي اجزاء و قابل زياده و نقصان مي‏باشند ـ وصف گردد.
    تقسيم صحيح اين است كه گفته شود:
    موجود، بر دو قسم است:
    1. موجود مخلوق و حادث، كه داراي اجزاي مختلف مي‏باشد.
    2. موجودِ فراتر از داشتنِ جزء و كل و مقدار و عدد.
    در مورد قسم دوم ـ كه همان ذات اقدس خداوند است ـ تصور جزء و کل کاملا نادرست است، زيرا او ـ جل و علا ـ موجودي است فراتر از داشتنِ زمان و مكان و شكل و صورت و مقدار و اجزا. وجودِ او ـ تبارك و تعالي ـ با وجود ساير اشيا كه مخلوقاتِ اويند تباين ذاتي داشته، و تصور معناي جزء و كل و احاطه وجودي و داخل يا خارج بودن اشيا از ذات او از اساس نادرست است.
    درون بودن يا بيرون بودن از ويژگي‏هاي (ملكه و عدم) موجودي است كه مخلوق و عددي و داراي اجزا و شكل و صورت باشد، و توصيف ذات خداوند متعال به احاطه وجودي و جزء و كل و درون و برون داشتن صحيح نيست.
    اهل فلسفه و عرفان بر اين پندارند كه: هر چيزي به تنهايي محدود به حدي است، و مجموعه اشيا به طور نامحدود و نامتناهي وجود خداوند را تشكيل مي‏دهند.
    پاسخ اين انديشه نادرست اين است كه: وصف به "تناهي و عدم تناهي"، مانند "ملكه و عدم" خاصيتِ شي‏ء داراي جزء و كل و مقدار، و ويژگي موجودِ داراي قابليت زياده و نقصان است، و خداوند متعال مباين با چنين موجودي بوده، ذاتا قابل اتصاف به "تناهي و عدم تناهي" نمي‏باشد.
    تناهي و عدم تناهي هيچ معنايي غير از كوچكي و بزرگي و كمتري و بيشتري ندارد. ـ گذشته از اينكه حقيقتي كه ذاتا مقداري و قابل زياده و نقصان است، در هر حدي كه موجود شود باز هم محدود خواهد بود، و هرگز نامتناهي نمي‏شود. (البته اعتقاد به موجود نامتناهي‏اي كه هم "جزء و كل" نداشته، ذاتا قابل زياده و نقصان نباشد، و هم همه چيزها ـ كل الاشياء ـ باشد به خودي خود متناقض است).
    امير المؤمنين عليه السلام مي‏فرمايند:
    بزرگي او به‌ گونه‌اي نيست كه جوانب مختلف و حدود، او را به هر طرف كشانده باشند که در آن صورت او را جسمي بزرگ گردانيده‌اند، و عظمت او چنان نيست كه حدود او را به نهايت رسانيده باشند که در آن صورت او را کالبد و جسدي بزرگ گردانيده؛ بلكه بزرگي او در شأن و مقام و رتبت و عظمت او در سلطنت و قدرت است. (23)

    امام جواد عليه السلام مي‏فرمايند:
    هر چيزي جز خداوند يگانه، قسمت‌ پذير است. خداوند يكتا واحدي است؛ نه در تصوّر قابل انقسام است و نه جزء بردار و نه در وهم به كمي و زيادت وصف شود. [چرا که] هر چيزي كه پذيراي قسمت و جزء باشد، يا در تصوّر كمي و زيادي را بپذيرد، مخلوق است و دلالت دارد كه او را خالقي مي‌‏باشد. (24)




  7. صلوات


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    214



    امير المؤمنين عليه‏السلام می فرماید:
    او آن است كه در ذاتش اجزاى گوناگون وجود ندارد، و كمالش تجزيه عددى و شمارشى نمى‏پذيرد. (25)
    و هر كس داراى اجزايش بداند او را نشناخته است. (26)
    و هر كس او را داراى اجزا بداند موصوفش دانسته، و هر كس او را وصف كند نسبت به او الحاد ورزيده است. (27)
    جزء داشتن و قسمت پذيرفتن را به ذات او راه نيست. (28)


    امام رضا عليه ‏السلام:
    چگونه بر او جريان يابد آنچه خودش آن را جارى نموده، يا به او باز گردد آنچه كه او آن را آفريده است؟! (29)
    هر چه در مخلوق باشد در خالقش پيدا نمى‏شود، و هر چه در خلق ممكن باشد در آفريننده‏اش ممتنع است...، و گر نه وجود او داراى اجزاى متفاوت مى‏شد. (30)


    امام صادق عليه‏ السلام:
    همانا خداوند - تبارك و تعالى - جدا از خلقش، و خلقش جدا از او مى‏باشند، و هر چيزى كه نام شى‏ء بر آن توان نهاد مخلوق است مگر خداوند عز و جل، و خداوند آفريننده همه چيز است، بس والاست آنكه هيچ چيز مانند او نيست. (31)

    امام كاظم عليه ‏السلام:
    تنها او ازلى است، و جز او همه اشيا حادث و مخلوقند، فراتر است از داشتن صفات مخلوقات و همانندى با آن‏ها؛ فراترى بزرگى. (32)


    امام کاظم علیه السلام:
    اوست خداوند غير قابل شناخت آگاه شنواى بيناى يكتاى يگانه بى‏مانندى كه هيچ چيز از او صادر نشده، و او خود نيز از چيزى پديد نيامده، و هيچ چيزى مانند او نيست. آفريننده اشيا، و خالق اجسام، و پديد آورنده صور است.
    اگر چنان بود كه ايشان مى‏پندارند، خالق و مخلوق و آفريننده و آفريده شده تفاوتى نداشتند، در حالى كه او آفريننده و خالق است. فرق است بين او و اجسام و صورى كه او آن‏ها را آفريده است، زيرا هيچ چيزى مانند او نيست، و او نيز مانند هيچ چيزى نمى‏باشد. (33)

    امام رضا عليه ‏السلام:
    جز خداوند متعال، همه اشيا فعل و خلق و آفريده او هستند... و همه آن‏ها حادث و تحت تدبير مى‏باشند، آن‏ها را آن كسى كه هيچ همانندى ندارد ايجاد فرموده است تا راهنما و هدايتى باشد براى كسانى كه تعقل و انديشه مى‏كنند. پس هر كس گمان كند كه اشيا ازلى‏اند خداوند را قديم يكتا ندانسته است... مسيحيان درباره عيسى مى‏گويند كه روح او جزء خداست و به وجود او باز مى‏گردد، مجوسيان نيز بر آنند كه آتش و خورشيد جزء خداوندند و به او باز مى‏گردند. والاتر است پروردگار ما از اينكه متجزى يا دگرگون باشد. همانا تنها چيزى داراى ذات ناهمگون يا همگون است كه داراى جزء باشد، زيرا هر موجودِ داراى جزئى، قابل تصور و توهم است. كمى و زيادى، مخلوق بوده و دلالت مى‏كند بر اينكه خالقى آن را پديد آورده است... (34)

    2) اگر رابطه "خدا و خلق" مانند رابطه "جزء و كل" باشد لازم مي‏آيد كه خداوند داراي زمان و مكان و حركت و سكون و دگرگوني و جسميت و... باشد؛ و چنين اعتقادي، با احكام ضروري و بديهي عقل و وحي مخالف است.
    گاهي اهل فلسفه و عرفان در اين مورد، ظاهرِ عبارت را تغيير داده، مي‏گويند: تمامي صفات و خصوصياتِ كائنات به نحو اعلي و اتم (به گونه‏اي برتر و كامل‏تر)، در ذات خداوند وجود دارد.

    بايد توجه داشت منظور آنان از اين سخن اين است كه همه اشيا داراي محدوديت مي‏باشند ولي چون خداوند موجودي نامتناهي است، وجود او عينِ همين اشيا و اجزا و صفات و خصوصيات آن‏ها مي‏باشد اما به طور نامتناهي نه به طور محدود و متناهي.
    بنابر اين روشن است با اين تغيير عبارت مشكل حل نمي‏شود و باز هم براساس عقيده ايشان لازم مي‏آيد وجود خداوند داراي بي‏نهايت اجزاي مقداري باشد كه داراي زمان و مكان و دگرگوني بوده و هر لحظه به صورتي درمي‏آيند. از همين‏جاست كه اهل عرفان مي‏گويند:
    بي‏زارم از آن كهنه خدايي كه تو داري
    هر لحظه مرا تازه خداي دگر استي
    یا
    هر لحظه به شكلي بت عيار برآمد.

    در حالي که امام صادق عليه السلام مي‏فرمايند:
    اگر خداوند به صورت خلق باشد، به چه دليلي يكي از آن دو خالق و آفريننده ديگري خواهد بود؟! (35)




  9. صلوات


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    214



    اگر كسي بگويد: آيا اهل فلسفه و عرفان در مقابل اشكال به اين روشني (لزوم داراي اجزا بودن خداوند) چه پاسخي مي‏دهند؟
    مي‏گوييم: ايشان بر خلاف عقل و شرع معناي ترکيب را عوض کرده و مي گويند معناي ترکيب اين است که وجود چيزي محدود ـ و به عبارت ديگر مرکب از وجود و عدم! ـ باشد, بنابر اين در نظر ايشان اشکالي ندارد که وجود خدا مرکب از بي نهايت اجزاي مقداري و گوناگون باشد!
    "نهاية الحكمة " مى‏نويسد :
    اين معني... نوعي از بساطت و تركيب در وجود است كه غير از بساطت و تركيب از جهت اجزاي خارجي يا عقلي يا وهمي مى‏باشد...
    هر چه مرتبه بالاتر رود و به بالاترين مراتب نزديك‏تر شود ، حدودش كمتر مى‏شود ، و وجودش وسيع‏تر مى‏گردد ، تا اينكه به بالاترين مراتب برسد ، كه آن مشتمل است بر همه كمالات وجودي، بدون هر گونه حد و نهايتي . (36)
    البته عقيده "وحدت وجود" در اصل از عقايد هندوان و يونانيان قديم و منكران وجود آفريدگار متعال گرفته شده است كه البته در افكار و انديشه‏هاي اين افراد به هيچ عنوان اعتقاد به خلقت و آفرينش جايگاهي نداشته است.
    لذا ايشان در واقع اصلا مشكلِ تطبيقِ اين عقيده بر يكتاپرستي را نداشته‏اند، ولي آنان كه از طرفي متمسك به ذيل عقايد اهل اديان بوده و از طرفي ديگر مباني و أصول افكار فلسفي و عرفاني را پذيرفته و مجبورند عقيده وحدت وجود را بر عقيده خداپرستان تطبيق كنند، هيچ راهي جز اين نيافته‏اند كه مثلا بگويند: "هنگامي كه ما به تك تك موج‏هاي دريا نگاه كنيم، آن‏ها را متعدد مي‏بينيم، ولي دريا در حقيقت يكي بيش نيست، همين‏طور وقتي هم كه به هر يك از اجزاي وجود به تنهايي نگاه كنيم آن‏ها را محدود و متعدد و غيرِ هم مي‏پنداريم، ولي با صرف نظر از اين محدوديت‏ها يك موجود بيش‏تر در كار نيست، و آن همان ذات خداوند است كه هر لحظه به شكلي در مي‏آيد و مانند دريايي متلاطم و مواج پيوسته به صورت امواج مختلف و گوناگون در تجلي و ظهور است".و از آن جا كه اين عقيده پيوسته در پرده الفاظ و اشعار گوناگون، و مثال‏ها و تعبيرات فريبا آراسته و ارائه مي‏شود برخي افراد به تناقض و تباين آن با بديهيات عقلي و نقلي متوجه نشده، و به سوي آن كشانده مي‏شوند.

    3. سوره مبارك توحيد، بر خلاف انديشه وحدت وجوديان, نه تنها دلالتي بر اثبات عقيده "وحدت وجود" و "يكي بودن خالق و خلق" ندارد، بلكه اين سوره روشن‏ترين دليل بر بطلان اعتقاد به "وحدت وجود"، و بهترين بيان براي اثبات "تباين ذاتي خالق و خلق" مي‏باشد.

    امام حسين عليه السلام مي‏فرمايند:
    خودِ خداوند سبحانه صمد را تفسير فرموده و گفته است: «اللّهُ الصَّمَدُ»، و آن را بيان نموده كه: «لَمْ يَلِدْ. وَلَمْ يُولَدْ. وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» «لَمْ يَلِدْ»، يعني: هيچ چيز غليظ يا لطيفي از او پديد نيامده است، فراتر است از اينكه چيزي غليظ يا لطيف از او خارج گردد. «وَلَمْ يُولَدْ»، يعني: او از چيزي تولد نيافته و خارج نگشته است... هرگز، بلكه او خداوند صمدي است كه نه از چيزي است و نه در چيزي، و نه بر چيزي؛ او ابداع كننده همه چيز و آفريننده آن‏ها است، و همه اشيا را به قدرت خود ايجاد فرموده است.

    امام رضا عليه السلام به ابن قرّه مسيحي مي‏فرمايند:
    در باره مسيح چه عقيده‏اي داري؟
    گفت: مولاي من، او را از خدا مي‏دانم. فرمودند: منظورت از كلمه "از" چيست؟
    زيرا "از" چهار معني دارد كه پنجمي براي آن‏ها نيست. آيا منظورت از كلمه "از" مانند معناي "جزء از كل" است كه در نتيجه خداوند داراي اجزا باشد؟! يا مانند "سركه از شراب" است كه لازم آيد خداوند داراي تغير و دگرگوني باشد؟!
    يا مانند "فرزند از پدر" است، كه از راه مناكحت باشد؟!
    يا مانند "صنعت و فعل" از صانع و فاعل را مي‏گويي كه بر گونه "خالق و مخلوق" باشد؟
    يا وجه پنجمي داري كه به ما نشان دهي؟! پس در جواب فرو ماند. (37)

    فلاسفه و عرفا خيال مي‌کنند که صمد به معناي اين است که خداوند متعال توپر است, در حالي که صمد به معناي اين است که خداوند متعال جوف ندارد و تودار نيست که سخن از توپر بودن يا توخالي (متناهي يا نامتناهي) بودن آن معنايي داشته باشد.
    و در مورد خداوند متعال به اين معنا است که خداوند متعال جسم و داراي امتداد وجود نيست, و بر خلاف تمامي مخلوقات خود مي‌باشد.
    بنابراين سوره توحيد دليلي روشن و بياني زيبا و ساده و روان و گويا بر تباين ذاتي خالق و مخلوق است، نه دليل بر اثبات وحدت و عينيت مصداقي، و مانند "جزء و كل" يا "موج و دريا" بودن آن دو!



  11. صلوات


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    214




    4. مخلوقات خداوند متعال، چيزهايي‏اند كه او تبارك و تعالي همه آن‏ها را بدون سابقه وجودي آن‏ها آفريده است.
    نه اينكه ـ العياذ باللّه‏ ـ ذات خود را در معرض تجزيه و تجلي و ظهور و... قرار داده و وجود و هستي خود را به نمايش در آورده باشد، و چنانچه نسبت وجود اشيا با خالق متعال، مانند نسبت "جزء و كل" و "عام و جزئيات" بوده، و در حقيقتِ ذات خود دو موجود مبائن (يكي خالق ازلي و ديگري مخلوق حادث "لا من شي‏ء") نباشند، در واقع همه اصول و فروع دين پوچ و بي‏معني انگاشته شده، و تكليف و عبادت و جزا و پاداش و بهشت و دوزخ و... را معنايي نخواهد ماند. اگر وجود مخلوقات، عين وجود خداوند يا جزء او يا صورت و جلوه هستي او باشند، جا دارد سؤال شود:
    آيا معناي آفرينش و خلقت، امري موهوم و خيالي است؟!
    آيا خداوند اجزاي وجود خودش را مورد تكليف قرار داده، و امر و نهي مي‏فرمايد؟!
    آيا فرستادن تمامي پيامبران و کتاب هاي آسماني لغو و بيهوده بوده, و خداوند متعال آنها را بر خود نازل نموده است؟!
    آيا خداوند جل و علا، خودش را به بهشت مي‏برد و از نعمت‏هايش بهره‏ور مي‏سازد؟!

    آيا آفريدگار متعال، خودش را به دوزخ مي‏برد و در آتش انتقام خويش مي‏سوزاند؟!
    آيا شيطاني كه به خداوند كفر ورزيده، و بندگان را به گمراهي مي‏كشاند، يكي از صورت‏هاي وجود همان خداوندي است كه خود او، او را لعنت فرموده، و عذاب خواهد كرد؟! (38)
    آيا مؤمناني كه به وجود خداوند ازلي و ابدي ايمان دارند و خود را آفريده او مي‏دانند و او را عبادت مي‏كنند، با ملحداني كه جهان را موجودي ازلي و ابدي و متجلي به جلوه‏هاي گوناگون مي‏دانند، يكي هستند؟! يا اينكه حتي اهل ايمان بر ضلالت، و اهل كفر بر هدايتند؟! (39)
    آيا معبودِ حقيقي مخلوقات، وجودِ خودِ آن‏ها مي‏باشد؟! که رساله "لقاء اللّه‏" مى‏نويسد:
    خداوند از جهت تعين خود به صورت بنده‏اى كه شأنى از شؤون ذاتى او مى‏باشد عابد است، و از جهت اطلاق وجود خود معبود مى‏باشد. "هشت رساله عربى"، رساله "لقاء اللّه‏" حسن زاده، حسن 93. به نقل از صائن الدين على تركه اصفهانى.
    و ابن‏عربى در فص ابراهيمى از كتاب فصوص الحكم مى‏گويد: فيحمدنى و أحمده، ويعبدنى وأعبده: او مرا حمد مى‏كند و من او را، و او مرا عبادت مى‏كند و من او را.
    و نيز ابن‏عربى مى‏گويد: من زمانى در حال بى‏خودى، ذات خويش را در نور فراگير و تجلى اعظم مشاهده مى‏كردم... آن را در پيشگاه نور در حال ركوع و سجود مى‏ديدم، در حالى كه مى‏دانستم من همان ركوع و سجود كننده هستم... و از آن تعجب مى‏كردم و مى‏دانستم كه آن نه غير من است و نه من!! "فتوحات مكيه"، 1 / 325.

    و رساله "نور على نور، در ذكر و ذاكر و مذكور" مى‏نويسد: و چون به سرايت ذكر در جميع عبد آگاهى يافتى بر آن باش كه يكپارچه ذكر باشى، و به ذكرت ذاكر كه خودت ذكر و ذاكر و مذكور خودى. "نور على نور" (حسن‏زاده، حسن) 48.
    و آيا...
    امام صادق عليه السلام مي‏فرمايند:
    راه و روش دين را پشت سر انداخته،... و گمان كرده‏اند... مدبر اين جهان در صورت مخلوقات است... و بهشت و دوزخي در كار نيست... چنان پنداشته‏اند كه معبودشان از قالبي به قالب ديگر درمي‏آيد... اگر خالق در شكل و صورت مخلوق است، به چه دليلي مي‏توان استدلال كرد كه يكي از آن دو خالق ديگري است؟!... گاهي ايشان را چون نصرانيان مي‏يابي و ديگرگاه از دهري ‏مسلكان. (40)

    5. چنانچه نسبت وجود خداوند با مخلوقات به گونه‏اي باشد كه از فرضِ عدم و از بين رفتن آن‏ها، انعدام و نيستي وجود خداوند لازم آيد، و با وجود آن‏ها وجود خالق متعال متعين و متحقق باشد، لازم مي‏آيد خداوند تعالي در وجود و بقاي خويش نيازمند به مخلوقات و آفريده‏هاي خود باشد، و بطلان اين عقيده نيازي به توضيح ندارد. خداوند متعال مي‏فرمايد:
    «إِنْ يَشَأْ يُذهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ. وَما ذلِكَ عَلي اللّهِ بِعَزِيزٍ». (41)
    «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ». (42)
    «أَفَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لا يَخْلُقُ أَفَلا تَذَكَّرُونَ». (43)




  13. صلوات


  14. #7
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    214




    امام صادق عليه السلام مي‏فرمايند:
    هنگامي كه موسي عليه السلام بر كوه طور بالا رفت و با پروردگار خود به سخن پرداخت، عرضه داشت: پروردگارا، خزائن خود را به من بنمايان.
    خداوند فرمود: اي موسي، همانا خزائن من اين است كه هر چه را بخواهم همين كه بگويم: "باش"، مي‏باشد. (44)

    6. مرزداران حريم مكتب وحي و بزرگان دين، پيوسته به بطلان عقيده وحدت وجود تصريح داشته، و در اين باره كتاب‏ها نوشته‏اند، و تمامي عالمان بزرگ كه در پيوند با دين و فقه اکبر و اصغرند، و لو اينكه در مقامي به تشريح و تبيين عقيده وحدت وجود پرداخته باشند، اما هر گاه در مقام فتوي و اظهار نظر برآمده‏اند متفقا به "مخلوقيت حقيقي ماسوي اللّه‏"، و بطلان اعتقاد به "عينيت و يكي ‏بودن وجود خالق و خلق" تصريح كرده‏اند.
    بنابراين، كساني كه خيال مي‏كنند عقيده "وحدت وجود" معجزه شگفت و شگفتي‏فزاي فكر و انديشه است، و فهم آن تنها اختصاص به كساني دارد كه آن را پذيرفته‏اند، بايد متوجه باشند كه به چه كساني نسبت نفهمي و جهالت مي‏دهند.
    و چسان عقيده‏اي را كه از فرآورده‏هاي افكار باطل خود انديشانِ هند و يونان باستان است گرفته، و با هزاران توجيه و تأويل نادرست شواهدي از متشابهات ديني بر آن اقامه نموده و به ستاره‏هاي آسمان مي‏آويزند! اگر اين عقيده تا اين حد غير قابل فهم است، از كجا مي‏توان دانست آنان كه آن را پذيرفته‏اند از نفهميدن آن نبوده است؟!! گويا شرط فهميدن اين عقيده پذيرفتن آن است كه هر كس آن را بپذيرد حتما آن را فهميده است!! و هر كس زير بار آن نرود حتما آن را نفهميده است!!
    با كمترين تأمل در سخنان وحدت وجوديان همه مي‏بينند كه فهم مدعاي آنان بسيار ساده است، ولي از آنجا كه احدي گمان نمي‏كند كسي تا اين حد منكر امور بديهي شود كه وجود همه اشياي حادث و مخلوق و محسوس را وهم و خيال دانسته، ذات خداوند را متغير به صورت‏هاي گوناگون انگاشته، و عبادت هر بتي را عبادت خداوند بشمارد، برخي دچار تأثير تبليغات و تلقينات پي در پي اهل فلسفه و عرفان شده، و خيال مي‏كنند واقعا گرهي در فهم اين مسلك خلاف عقل و دين نهفته است، كه جز با فرار از عقل و برهان و تسليم شدن در مقابل پيران و مشايخ عرفان، و پناه‏بردن به انزواي چله‏نشيني‏هاي وهم‏انگيز ايشان، بدان نمي‏توان رسيد؛ ولي با تأمل و مراجعه بيشتر روشن مي‏شود واقعا كساني پيدا شده‏اند كه اين ناشدني را شدني دانسته، و بر خلاف حكم بديهي عقل و وحي، وجودِ "خالق و مخلوق" را مانند "دريا و امواج" آن يكي شمرده، و غيريت اشيا با خالق خويش را وهم و خيال، و يا كثرت از جهت مرتبه و ظهور انگاشته، و حقيقت وجود "خالق و خلق" را عينا يكي دانسته‏اند!
    7. بطلان اعتقاد به وحدت وجود آن‏قدر واضح و آشكار است كه حتي خود اهل عرفان بارها مجبور شده‏اند به بطلان آن اعتراف كنند و اعتقاد به آن را بر خلاف عقل و شرع، و موجب نفي عليتِ خداوند و معلوليتِ ممكنات، بلكه نفي اصلِ وجود مخلوقات بدانند.
    چنانكه خودِ رساله "لقاء اللّه‏" مي‏نويسد:
    بدان كه بحث "وحدت وجود" گاهي چنين به نظر مي‏آورد كه "وجود"، شخصي واحد و منحصر به فرد است كه همان واجب بالذات مي‏باشد، و مفهوم وجود مصداق ديگري ندارد، و موجوداتِ ديگر ـ مانند آسمان و زمين و گياه و حيوان و نفس و عقل ـ خيالاتِ همان فرد مي‏باشند، ـ يعني غير از خودِ آن فرد هيچ چيزي وجود نداشته ـ و اين موجودات، چيزهاي ديگري كه غير آن باشد نيستند، مانند آب دريا و امواج آن، كه آن امواجِ كوچك يا بزرگ جز آب دريا چيزي نيستند، ولي اختلاف و فراواني امواج چنين به نظر مي‏آورد كه آن‏ها موجوداتي جدا از آب مي‏باشند. اين انديشه، با قواعد عقلي محكم و مباني استوار بي‏شماري مخالف است، زيرا موجب مي‏شود كه نه خداوند علت حقيقي باشد، و نه ممكنات معلول واقعي باشند، و سبب مي‏شود كه ممكناتْ نيازمند به غير نبوده، بلكه اصلا وجود نداشته باشند. خلاصه اينكه مفاسدِ اين عقيده از جهت عقل و شرع فراوان بوده، هيچ‏يك از فلاسفه خداشناس و عارفان بزرگ مقام آن را بر زبان نياورده‏اند، و نسبت دادن اين عقيده به آنان دروغي بزرگ و تهمتي عظيم است. گذشته از اينكه آثار مختلف و گوناگوني كه از انواع موجودات به طور محسوس و آشكار ديده مي‏شود، موجب بطلان و رد اين عقيده شده، و به نداي بلند فرياد برمي‏آورد كه چنين انديشه‏اي از كوتاه‏فكري سرچشمه گرفته است.
    كتاب مورد اشاره (45) شواهدي از كلام ملاصدرا نيز مي‏آورد تا به كمك آن ثابت كند ملاصدرا هم وحدت وجود به معناي فوق (عدمي و اعتباري و اوهام بودنِ وجودِ ممكنات) را صريحا باطل دانسته، و نسبت دادنِ آن به اهل تصوف و عرفان را از نفهمي و جهالت شمرده است. در حالي كه اهل تحقيق به طور آشكار مي‏يابند خود ملاصدرا همين عقيده را دارد، و آن را به بزرگانِ اهل عرفان هم نسبت مي‏دهد. چنان که عبارات او را نقل نموديم, و پس از اين نيز شواهد ديگري از سخنان عرفا و فلاسفه را در اين مورد خواهيم آورد.
    رساله "لقاء اللّه‏" از ملاصدرا نقل مي‏كند:
    برخي از كساني كه ادعاي تصوف دارند ولي نادان و كورند و روش عالمان عارف را به دست نياورده و به مقام عرفان نرسيده‏اند، از روي ضعف عقول و سستي عقيده و غلبه پادشاه وهم بر نفوس خويش، گمان كرده‏اند: ذات احديت ـ كه در زبان اهل عرفان موصوف به مقام احديت و نهاني هويت و نهاني در نهان است ـ داراي وجودِ فعلي بر كنار از مظهرها و جلوه‏ها نبوده، و آنچه كه متحقق است همان عالم صورت‏ها و قواي روحاني وحسي آن مي‏باشد، و خداوند همان مجموعه ظاهر است و جز آن وجودي ندارد، و او همان حقيقتِ انسان كبير و كتاب مبيني است كه اين انسان كوچك، نمونه و نسخه مختصري از آن مي‏باشد. اين گفتار كفر رسوا و زندقه صرف است، كسي كه داراي پست‏ترين مرتبه علم باشد دهان خود را به آن آلوده نمي‏كند، و نسبت دادنِ اين امر به بزرگان و رؤساي صوفيان افتراي محض و تهمت بزرگي است كه باطن وجود ايشان از آن بركنار است. بعيد نيست كه سبب اين گمان نادانان در باره بزرگان اين باشد كه اطلاق وجود گاهي بر ذات حق مي‏شود، و گاهي بر مطلقي كه شامل همه چيز است، و گاهي ديگر بر معناي عام عقلي؛ زيرا ايشان بسيار مي‏شود كه وجود را بر معناي سايه‏اي وجودي اطلاق كرده، پس آن را بر مراتب تعينات و وجودات مخصوص حمل مي‏كنند، لذا احكام آن‏ها بر آن جاري مي‏شود. (46)
    عقيده‏اي كه در اينجا به بطلان آن اعتراف شده است، همان چيزي است كه وحدت وجوديان ـ و از جمله خودِ مؤلف رساله "لقاء اللّه‏" آن هم در همين كتاب "لقاء اللّه‏" ـ آن را با عين همين عباراتي كه در اين‏جا آن را باطل و خلاف دين و عقل مي‏دانند در سر تا پاي نوشته‏ها و سخنان خويش بيان مي‏دارند، و ما براي تأييد مطلب باز هم به نمونه‌هايي از عبارات ايشان اشاره مي‌کنيم.



  15. صلوات


  16. #8
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    214



    اسفار مي‏نويسد:
    هر چه در صفحه وجود است يا وهم و خيال است و يا عكس‏هاي آيينه‏اي و يا سايه‏ها مي‏باشد.
    "الهي نامه" مي‏نويسد:
    الهي، همه گويند: "خدا كو؟"، حسن گويد: "جز خدا كو؟"
    الهي از من برهان توحيد خواهند و من دليل تكثير.
    الهي از حسن پرسند توحيد يعني چه، حسن گويد تكثير يعني چه.
    الهي دو وجود ندارد، و يكي را قرب و بعد نبود.
    الهي از گفتن: "من" و "تو" شرم دارم، أنت أنت.
    الهي نهر بحر نگردد ولي تواند با وي بپيوندد و جدولي از او گردد.
    الهي موج از دريا خيزد و با وي آميزد و در وي گريزد و از وي ناگزير است.
    الهي تا حال تو را پنهان مي‏پنداشتم، حال جز تو را پنهان مي‏دانم.
    الهي شكرت كه دي دليل بر اثبات خالق طلب مي‏كردم، و امروز دليل بر اثبات خلق مي‏خواهم.
    الهي شكرت كه ديده جهان بين ندارم، هو الاول والاخر والظاهر والباطن.

    "وحدت از ديدگاه عارف و حكيم" مي‏نويسد:
    هيچ وجود و موجودي جز او وجود ندارد، و هر چيزي كه نامِ غير بر آن اطلاق مي‏شود از شؤون ذاتي خود او مي‏باشد، و نام غيرْ بر آن گذاشتن از ناداني و گمراهي است، زيرا ايشان در خيالات و امور اعتباري غرق شده‏اند و از حقيقت و دگرگوني‏هاي آن غافل مانده‏اند. (47)
    "تعليقات كشف المراد" مي‏نويسد:
    جدايي حق سبحانه و خلق او به اين گونه نيست كه در مقابل هم باشند، بلكه به اين گونه است كه يكي ديگري را به نحو شمول و اطلاق در بردارد... و اين اطلاقِ احاطه‏اي به گونه‏اي است كه همه چيز را در بر گرفته و هيچ چيزي از دايره وجود آن خارج نيست... و شناختي كه از علت و معلول به نحو معهود و متعارف در اذهان سطح پايين وجود دارد، سزاوار عزت و عظمت خداوند سبحانه و تعالي نيست. (48)
    ملاصدرا مي‏نويسد:
    اينكه ما در ابتداي امر گفتيم در صحنه وجود علت و معلول هست... در آخر كار بدانجا كشانده شد كه از ميان آن دو، تنها علتْ امري حقيقي است و معلول فقط جهتي از جهات آن مي‏باشد، و عليت و تأثير آن چيزي كه آن را علت نام نهاديم به معناي دگرگوني خودِ آن بازگشت. (49)
    در رساله "لقاء اللّه‏" از قيصري نقل شده است:
    ايجاد و آفرينش خداوند نسبت به اشيا اين است كه خدا خودش در آن‏ها مخفي شده و آن‏ها را آشكار كرده است، و معناي از بين بردن آن‏ها در قيامت بزرگ اين است كه در آن هنگام به وحدت خود ظاهر شده و تعينات و نشانه‏هاي آن‏ها را از بين مي‏برد و آن‏ها را متلاشي مي‏كند... و در قيامت كوچك به اين معنا است كه از عالم ظاهر به عالم غيب متحول مي‏شود، يا اينكه در يك عالم از صورتي به صورتي ديگر درمي‏آيد. (50)

    "ممدّ الهمم" مي‏نويسد:
    چون به دقت بنگري آنچه در دار وجود است وجوب است و بحث در امكان براي سرگرمي است. (51)
    شبستری در گلشن راز می گوید:
    غيرتش غير در جهان نگذاشت
    لا جرم عين جمله اشيا شد‌
    رساله "لقاء اللّه‏" در ضمن مثال گفت و گوي ماهيان براي ادراك
    حقيقت معناي دريا, در باره خداوند، از زبان كساني كه آنان را اوليا و عرفا مي‏شمارد چنين مي‏آورد:
    همانا حقي که شما از آن مي‌پرسيد و آن را مي‌جوييد... با هر چيز و عين هر چيز است, بلکه او همه اشيا است و همه چيز به او قائم است و بدون او از ميان رفته مي‌باشد, و اصلا براي غير او، وجودي نيست نه ذهنا و نه خارجا. (52)
    بنابر اين تفصيلاتِ سخنان وحدت وجوديان جز كوششي براي گم كردن اصل مطلب و پنهان كردن آن در ميان انبوه الفاظ و تعبيرات و تقسيماتِ اعتباري و غير واقعي هيچ چيز ديگري نيست، و تجلي واقعيتِ عقيده ايشان در ضمن نصوص صريح خودشان، واضح‏تر از آن است كه ممكن باشد با اين عبارت‏پردازي‏ها چهره واقعي آن را بپوشانند.
    بهترين دليل بر اينكه نسبت مذكور به تمامي اكابر عرفان و تصوف عينِ واقعيت است نه تهمت و افترا همين پاسخي است كه ملاصدرا به عنوان دفاع از عقايد صوفيان ارائه مي‏دهد زيرا بديهي است تفاوت "مطلق و مقيد" و "عام و خاص" امري اعتباري بوده، و محال است كه "مطلق" يا "عام"، وجودي جدا از مقيدات و مصاديق خاص خود داشته باشند.
    "ابن‏عربي" صريحا مي‏گويد:
    اشيا، از خزائن خود جدا نشده‏اند، و خزائن اشيا نزد حق تعالي بودن را وانگذاشته‏اند. و نزد حق تعالي بودن، از ذات حق تعالي مفارقت نجسته است. پس هر كس يكي از اين امور سه گانه را مشاهده كند، هر سه را مشاهده كرده است. و در صحنه وجودْ هيچ احديتي جز احديت مجموع وجود ندارد. (53)
    و مي‏گويد:
    همه آن‏ها از يك عين است، نه، بلكه او خودش عين واحد است، و او خودش عيون كثير است. (54)




  17. صلوات


  18. #9
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    214



    و "قيصري" در شرح آن گويد:
    يعني: همه آن وجودهاي خلقي، صادر از همان ذات واحد است، و چون از اين سخن بوي مغايرت مي‏آيد، از آن برگشته و مي‏گويد: بلكه آن وجود خَلقي، عينِ همان واحدي است كه در مراتب متعدد ظاهر است. و آن ذات واحدي كه همان وجود مطلق است به اعتبار مظاهر فراوانش، خودِ همان عيون كثير و فراوان مي‏باشد.. چنان که ابن عربي گفت: ... منزه است آن کسي که در خلق خود به صورت خورنده و آشامنده ظاهر شد. (55)
    كتاب "نور علي نور، در ذكر و ذاكر و مذكور" مي‏نويسد:
    و چون به سرايت ذكر در جميع عبد آگاهي يافتي بر آن باش كه يكپارچه ذكر باشي، و به ذكرت ذاكر كه خودت ذكر و ذاكر و مذكور خودي. "نور علي نور، در ذكر و ذاكر و مذكور" 48.


    خلاصه نقد و اشکال بر نظريه وحدت وجود
    1) تمامي ما سوي الله موجوداتي هستند که خداوند متعال آنها را بدون سابقه وجوديشان (لا من شيء) آفريده است, و سخيف ترين عقيده اين است که کسي بگويد خداوند به صورت اشيا در آمده و جز او و تجليات و صورتهاي وجود او چيز ديگري در کار نيست. امام رضا عليه السلام فرمودند:
    واى بر تو، آيا چگونه جسارت مى‏ورزى كه پروردگار خود را موصوف به تغير از حالى به حال ديگر بدانى، و آنچه را كه بر مخلوقات بار مى‏شود بر او بار كنى؟! (56)
    2) بر اساس عقيده وحدت وجود لازم مي‌آيد که خداوند متعال داراي زمان، مكان، حركت، سكون، انتقال، تغير، دگرگوني، حدوث، زوال، جسميت، صورت و شكل باشد، و چنين عقيده‏اي بر خلاف براهين مسلم و نصوص قطعي، بلكه خلاف ضرورت دين مي‏باشد.
    3) عقيده فوق مستلزم نفي خالقيت خداوند متعال, و بر خلاف ضرورت عقل و وحي است.
    4) عقيده فوق مساوي با منحصر نمودن وجود به عالم متغير و انکار ماوراي آن است.
    5) عقيده فوق ملازم نفي مخلوقيت و حدوث حقيقي عالم و خلاف ضرورت عقل و وحي است.
    6) عقيده فوق مستلزم بطلان شريعت, عبث بودن ارسال رسل, نصب امام و بطلان معاد است.
    7) تمامي بزرگان مكتب كه در مقام فتوي و اظهار نظر در باره يكي بودنِ خالق و خلق برآمده‏اند، اين عقيده را باطل و مخالف با مكتب وحي دانسته‏اند.
    8) وصف تناهي و عدم تناهي از اختصاصات اجسام و اشياي داراي اجزا و امتداد وجود بوده و خداوند متعال فراتر از اين است که به صفات مخلوقات خود متصف گردد. و اعتقاد به موجود نامتناهي‏اي كه هم "جزء و كل" نداشته، و هم همه چيزها ـ كل الاشياء ـ باشد به خودي خود متناقض است. رواياتي هم كه در مورد غير محدود بودن خداوند متعال وارد شده است به معناي اين است که خداوند متعال جسم و داراي امتداد وجود نيست و گرنه قطعا محدود و مخلوق مي‌‌بود نه خالق متعالي از قابليت اتصاف به تناهي و عدم تناهي.


    تفسيرات گوناگون وحدت وجود!
    وحدت وجوديان هنگامي كه با سيل انتقادات اهل دين و برهان مواجه مي‏شوند، براي فرار از اشكالات منتقدين مي‏گويند: وحدت وجود معاني گوناگوني دارد كه بعضي از آن‏ها باطل و بعضي ديگر صحيح مي‏باشد! اما كمترين تأمل نشان مي‏دهد حقيقتِ معناي وحدت وجود يك چيز بيشتر نيست، و آن همين است كه: آنچه موجود است حقيقتي واحد است كه نه آغازي دارد، نه انجامي؛ و نه ابتدايي دارد، نه انتهايي؛ و نه خالقي دارد، نه آفريننده‏اي؛ بلكه همين حقيقت واحد هر لحظه به صورتي درمي‏آيد و هر آن به شكلي در تجلي و ظهور است!
    ارائه تفسيرهاي مختلف براي وحدت وجود امري كاملا ظاهري است نه دروني و محتوايي، و اين كار تنها براي سرپوش گذاشتن بر مخالفت آشكار عقيده وحدت وجود با عقل و شرع به ميدان آمده است. وحدت وجوديان، وحدت وجود و يکي بودن خالق و مخلوق را با تعبيرات مختلف و مثال‏هاي گوناگون بيان مي‏دارند، غافل از اينكه اصل مطلب يك چيز بيشتر نيست، و اختلافاتي كه در اين مورد ارائه مي‏شود، تنها در تعبيرات و مثال‏ها و وجوه اعتباري و غير واقعي است ولي ايشان هر مثالي را مسلكي مي‏پندارند و هر تعبيري را مذهبي به شمار مي‏آورند!
    به هر حال در رساله "لقاء اللّه‏" نيز معانى متعددى براى وحدت وجود ارائه شده است، ولى در آنجا هم اولا هيچ اختلاف واقعى و حقيقى‏اى بين معانى مختلف وحدت وجود، نشان داده نشده است.
    ثانيا در تقسيم‏ بندى ارائه شده در آنجا عين همان عقيده‏اى باطل دانسته شده است كه وحدت وجوديان و حتى خودِ مؤلف رساله "لقاء اللّه‏"، و بلكه خود ملاصدرا در جاهاى ديگر آن را قبول كرده‏اند. رساله "لقاء اللّه‏" در اين مورد وحدت وجود را به چهار معنى تفسير مى‏كند كه عبارتند از:
    تفسير اول: اولين تفسير عقيده "وحدت وجود" اين است كه گفته شود:
    وجود، واحد شخصى بوده، و وجودِ بقيه اشيا ـ مانند دريا و امواج آن ـ چيزى جز صورت‏هاى مختلف همان حقيقت واحد نيست.
    و ما بيان داشتيم كه اين تفسير عينا همان چيزى است كه وحدت وجودى‏ها به آن معتقد بوده، و خود ايشان هم به بطلان آن معترفند.

    تفسير دوم: تفسير دوم عقيده "وحدت وجود"اين است كه گفته شود:
    وجود، يك سنخ و يك حقيقت بيشتر نيست كه همان سنخ واحد، داراى مراتب مختلف بوده، فراترين مرتبه آن خدا است، و بقيه مراتب، در سنخِ اصلِ حقيقتِ وجود با خداوند متحد مى‏باشند، و تفاوتشان تنها در اين است كه ضعيف‏ترند، و درجه آن‏ها از حيث وجود و شؤون آن كمتر است.
    در رساله مزبور اين عقيده صحيح و موافق با عقل و شرع دانسته شده، و تفاوت آن با تفسير اول در اين جهت بيان شده است كه گفته‏اند: در اين تفسير، "وجودْ" حقيقتى داراى مراتب مى‏باشد، ولى در تفسير اول حقيقتِ وجودْ واحد شخصى و بدون مراتب است.
    با اندك تأملى واضح است كه بين اين تفسير و تفسير اول هيچ تفاوت واقعى و حقيقى‏اى وجود نداشته، و بطلان اين عقيده نيز واضح‏تر از آن است كه نيازى به توضيح داشته باشد.
    اين تفسير حتى در نظر خود مؤلف رساله "لقاء اللّه‏" نادرست و غير قابل تصور مى‏باشد و به نظر ايشان بايد اين عقيده به عقيده كسانى برگردانده شود كه وجود را "واحد شخصى" و بدون مراتب مى‏دانند كه آنان همان اهل عرفانند و عقيده ايشان همان چيزى است كه در تفسير اول بيان شد، و از جانب خود ايشان به بطلان آن صريحا اعتراف گرديد.



  19. صلوات


  20. #10
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    214



    در رساله مورد اشاره آمده است: "خلاصه اينكه به رأى مشاء، تشكيك در حقايق متباينه موجودات است؛ ولى به نظر صاحب اسفار در حقيقت واحده ذات مراتب؛ و در مشهد عارف، در حقيقت واحده ذات مظاهر كه آن را فائل و آفل مى‏داند".
    نيز رساله مزبور مى‏نويسد: اين‏قدر در رد قول به تشكيك وجود براى اهل استبصار كافى است، و كسى كه خداوند چشم بصيرت او را منور گردانيد، و آنچه را كه گفته شد فهميد و در آن امعان نظر كرد، از رفع شبهه‏هاى وهميه و معارضات باطله عاجز نيست. رجوع شود به رساله "وحدت از ديدگاه عارف و حكيم"، فصل "نفى تشكيك وجود به اصطلاح اهل نظر"، و فصل "أيضا تزييف تشكيك وجود به اصطلاح اهل نظر"، و فصل "تميز تشكيك عارف و حكيم".
    ملاصدرا صريحا اعتراف مى‏كند كه اعتقاد به داراى مراتب بودنِ وجود، چيزى است كه فلسفه آن را فقط در مقام بحث و تعليم عنوان مى‏كند و گرنه حقيقتِ آن چيزى نيست كه با عقيده وحدت وجود و موجود صوفيان و عارفان منافى باشد، او مى‏گويد: ومما يجب أن يعلم أن إثباتنا لمراتب الوجودات المتكثرة، ومواضعتنا في مراتب البحث والتعليم على تعددها وتكثرها، لا ينافى ما نحن بصدده من ذي قبل إن شاء اللّه‏ من وحدة الوجود والموجود ذاتا وحقيقة، كما هو مذهب الأولياء والعرفاء من عظماء الكشف واليقين. (57)
    ديگري نيز معترف است که:
    نه آن که وحدت شخصي محي ‌الدين وحدت خام باشد و با تعقل و فلسفي ناسازگار, بلکه عقل ناب بعد از عبور از سر پل تشکيک و ارجاع آن به مظاهر و تنزيه حقيقت هستي از هر گونه تعدد ولو تعدد مراتب, به آن نايل مي‌گردد. (58)
    تعلیقه نهایة الحکمة هم اعتقاد صوفیه را با اینکه آن را که صریحا مردود، و خلاف ضرورت، و سفسطه، و خلاف عقل می شمارد، قابل ارجاع به عقیده ملا صدرا و مکتب او می داند! (59)
    و بالاتر از آن اعتراف خود ملا صدرا است که تصریح می کند:
    الوجود والموجود منحصرا فی حقیقة واحدة شخصية... لیس فی دار الوجود غیره دیار. (60)
    وجود و موجود منحصر است در حقیقت واحد شخصي... و در صحنه وجود غیر از او احدی نیست.
    و دیگری تصریح می کند:
    ذهب العرفاء الی الاعتقاد بوحدة الوجود الشخصية... والجدیر ذکره آن صدر المتألهین کان یقول فی بداية الامر بالوحدة النوعية للوجود ذات المراتب التشکیکیة ثم فی نهاية المطاف و بعد تبلور أفکاره فی مسائل و مباحث الوجود ذهب الی القول بالوحدة الشخصية للوجود وهی عین رأی العرفاء الإلهیین وصرح الشیرازی بهذا الرأی فی العدید من کتبه. (61)
    عرفا به وحدت شخصی وجود معتقدند... و شایسته ذکر است که بگوییم ملاصدرا در اول کار خود به وحدت نوعی وجود دارای مراتب تشکیکی آن معتقد بود، ولی در پایان کار و بعد از درخشش افکارش در مسائل و مباحث وجود، به وحدت شخصی وجود معتقد شد! و این همان نظر و عقیده عرفا است، و این شیرازی در کتابهای متعدد خود به این عقیده تصریح کرده است.

    تفسير سوم: تفسير سوم عقيده "وحدت وجود"اين است كه گفته شود:
    وجود، هم واحد است و هم كثير و فراوان! زيرا "وحدت" آن‏قدر وسعت دارد كه شامل همه كثرت‏هاى واقعى مى‏باشد و تمامى ماسواى خود را در احاطه خود دارد.
    بطلان اين تفسير نيز نيازى به توضيح ندارد چه اينكه روشن است مراد از وحدت در اين تفسير به يكى از اين معانى خواهد بود:
    الف) "وحدت حقيقى" يعنى اينكه: ذات خداوند چيزى است بر خلاف تمامى چيزهاى ديگر، كه همه آن‏ها داراى اجزا (كه كثرت واقعى است) بوده، و در عين حال در تغير و تبدل به صورت‏هاى مختلف مى‏باشند.
    ب) "وحدت اعتبارى" يعنى اينكه: تمامى اشيا روى هم، به گونه‏اى غيرمحدود و نامتناهى مجموعه واحدى را تشكيل مى‏دهند.
    ج) "وحدت اطلاقى" يعنى اينكه: اگر ما خصوصيات اشياى مختلف را در نظر نگيريم، و وجود را به نحو مطلق و بدون هر گونه قيد و خصوصيتى در نظر داشته باشيم، اين معناى مطلق يكى بيشتر نبوده و تعدد آن محال است.
    در صورت اول، وجودِ تناقضِ واقع در تفسير مزبور بر اساس بديهى‏ترين اصول رياضى و منطقى واضح است، چه اينكه محال است "وحدت حقيقى" و "كثرتِ حقيقى" در يك مورد جمع شوند، بلكه در هر موردى ناچار بايد يكى از آن دو را اعتبارى دانست.
    (با اينكه وجود كثرت در طبيعت و واقعيت، امرى قطعى و غير قابل انكار است و در رساله لقاء اللّه‏ نيز صريحا به اين حقيقت اعتراف شده است، اما اهل عرفان در اين مورد هم بر خلاف حكم بديهى عقل و برهان، كثرت اشيا و مخلوقات را كه امرى واقعى و محسوس مى‏باشد امرى اعتبارى دانسته‏اند، و وحدتِ اشيا را كه بدون ترديد امرى اعتبارى است و از فرضِ وحدت براى مجموعه اشيايى كه واقعا متكثرند صورت مى‏يابد، امرى واقعى و حقيقى مى‏شمارند!)
    صورت دوم هيچ ربطى به اعتقاد اهل دين و برهان ندارد، و با عقيده هر انسان دهرى و ملحدى موافق است.
    صورت سوم (62) صرفا امرى عقلى بوده، داراى وجود واقعى و عينى نيست، در حالى كه خداوند متعال موجودى واقعى، و داراى وحدت حقيقى است، نه يك موجود ذهنى يا اعتبار عقلى كه اصلا وجود عينى و واقعى نداشته باشد.
    علاوه بر اينكه بين اين تفسير با تفسير اول، هيچ تفاوت اساسى وجود ندارد، زيرا اگر اختلاف بين دريا و امواج آن امرى اعتبارى و پوچ باشد، تفاوت بين يك حقيقت و ظهورات آن نيز صرفا اعتبارى و پوچ خواهد بود، و اگر اختلاف بين ظهورات يك شى‏ء با اصل وجود آن، بتواند مناط كثرت واقعى باشد، بايد پذيرفت امواج مختلف دريا هم ـ كه در تفسير اول گفته شد ـ موجب تعدد و تكثر واقعى آن خواهند بود.



  21. صلوات


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود