صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حکمت وحیانی یا فلسفه‌ی یونانی؟

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    89
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    214

    پرسش حکمت وحیانی یا فلسفه‌ی یونانی؟




    بسم رب الحسین

    آنان که فیلسوفان یونان و ایران باستان را «حکماء» خوانده‌اند و سخن از وجود و ماهیت و جوهر و عرض و علت و معلول و قوه و فعل را «حکمت» نام نهاده‌اند


    آیا نخوانده‌اند سخن خدای را و ندیده‌اند حکم پروردگار را:
    «و قضى‏ ربک ألا تعبدوا إلا إیاه و بالوالدین إحساناً... آت ذا القربى‏ حقه و المسکین... لا تجعل یدک مغلولة إلى‏ عنقک و لا تبسطها کل البسط... لا تقتلوا أولادکم خشیة إملاق... لا تقربوا الزنی... لا تقتلوا النفس التی‏ حرم الله إلا بالحق... لا تقربوا مال الیتیم إلا بالتی‏ هی أحسن... أوفوا بالعهد... أوفوا الکیل إذا کلتم و زنوا بالقسطاس المستقیم... لا تقف ما لیس لک به علم... لا تمش فی الأرض مرحاً... ذلک مما أوحى‏ إلیک ربّک من الحکمة»

    (سورةالإسراء آیة23-39)
    اگر پرستش حضرت داور، نیکی به پدر و مادر، رسیدگی به خویشاوندان و مساکین، میانه‌روی در انفاق به سائلین، اجتناب از قتل اولاد بینوا، دوری از زنـا و فحشاء، حفظ حرمت نفوس و دماء، نگهداری اموال یتیم چون امانات، اجرای تمام و کمال تعهدات، لحاظ میزان درست در معاملات، پیروی‌نکردن از ظنون و اوهام، دوری از نخوت در نهادن گام و... را خداوند، «حکمت» بنامد، بشر را چه رسد که در این مقام، تسمیه‌های بی‌تناسب نماید؟
    اصطلاح «حکمت متعالیه» آیا مناسب فلسفه‌ی مبتنی بر مبانی ضلالیه است و یا شایسته‌ی حکمت نازله از آسمان عالیه؟ لقمان را خداوند آیا سرگرم «بدایةونهایة» نمود که فرمود: «و لقد آتینا لقمان الحکمة»

    (سورةلقمان آیة12)؟

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    کتاب
    نوشته
    213
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    871



    امان از این همه کج فهمی و عجب از این همه عناد و قیاسات باطل که به تبعیت از فردی خاص گفته می شود!!!!!!!!!!
    أعوذ بالله من شرور أنفسنا

    شیخ محمود شبستری رحمة الله علیه:
    وهیچ بندی سالک را قویتر از حب جاه و قبول خلق نیست.

  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تدریس - تألیف - تحصیل
    نوشته
    1,916
    حضور
    34 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12300



    بسم الله النور

    با توجه به ارادت ویژه خدمت استاد عرفان مدیر انجمن اخلاق وعرفان وخواست ایشان وهمچنین احساس وظیفه وخواست دوستان بزرگوار اسک دین وبا توجه به فراموشی سپردن گذشته وعلی الخصوص انجام وظیفه ی دینی وپرداخت زکات علم مختصرم در حد بضاعت علمی تا موقع مقتضی وارد مباحث خواهم شد .انشاءالله .

    که امور شخصی در مقایسه با انجام وظیفه ی عملی به ذره ای نمی ارزد!

    در مورد مطالبی که دوستان به صورت کپی پیس از سایتها و وبلاگهای مختلف که رویه وهدف مشخصی را دنبال میکنند باید عرض کنم که تاپیکی را با استعانت از خداوند در مورد اعتقادات هر دوطرف مباحثه فعال خواهم کرد که ابتدا روند ومسیر فقه را در اعتقاداتمان به داوری میگیریم . (البته قبل ازاین 2 پست آن را روی ایندکس سایت قرار داده ام که به هر دلیل محجور مانده) تا این مسایل نه در حاشیه و به صورت رگباری از اعتقادات گروهی ویا فردی بلکه به صورت ریشه ای درمقابل دوستان وجوانان فهیم وعزیزمان قرار گیرد .
    وموضع اعتقادی هر دوطرف بی پرده مورد قضاوت دوستان باشد .

    از دوستان بزرگوار جدیدمان هم برای شرکت در این بحث دعوت خاص و ویژه دارم

    .................................................. .......... حق یارتان .................................................. ....
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۹۰/۰۶/۲۱ در ساعت ۱۷:۳۸

  7. صلوات ها 15


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تدریس - تألیف - تحصیل
    نوشته
    1,916
    حضور
    34 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12300



    بسم الله النور

    در مورد موضوع حکمت وحیانی یا فلسفه ی یونانی جهت مقدمه ی ورود به بحث:

    به این موارد از سخنان معصومین (ع) اشاره میکنم .

    کلمةالحکمةضالةالمؤمن فحیث وحدها فهو احق بها

    حکمت گمشده ی مؤمن است و هر کس که چیزی را گم کرده باشد آن را در هر نقطه پیدا کند معطل نمیشود و آن را بر می دارد (بحارالانوار -ج2 - ص 99)
    پیامبر(ص)
    توضیح: حکمت یعنی امر وسخن محکم و متقین(قانونمند)ومنطقی ودرست یعنی دریافت حقیقت وهر قانون وقاعده ای که با حقیقت وفق یابد وساخته ی وهم وتخیلات نباشد

    در حدیثی دیگر داریم

    خذوا الحق من اهل الباطل ولا تأخذوا الباطل من اهل الحق کونوا نقادالکلام

    حق را بگیرید وبپذیرید ولو از اهل باطل .اما باطل را هرگز نگیرید ونپذیرید ولو از اهل حق .خودتان صراف سخن وسخن شناس باشید . (بحار الانوار ج2 ص96) عیسی(ع)

    الحکمةضالةالمؤمن فاطلبوها ولو عندالمشرک تکونوا احقّ بها واهله

    حکمت گمشده ی مؤمن است پس اورا بجویید وبیابید هر چند ند مشرک باشد . شما که مؤمن هستید به آن علم وحکمت سزاوارترید وشایسته ی آن می باشید

    الحکمةضالةالمؤمن فخذ الحکمةولو مناهل النفاق
    حکمت گمشده ی مؤمن است ؛ آنرا بگیر ولو از اهل نفاق (نهج البلاغه حکمت 10)

    این احادیث قید ومحدودیت در باب علم از لحاظ صرف ارتباط یعنی از کسانی که یک مسلمان علم خود را از آنها فرا میگیرد برداشته است وتفاوتی ندارد که این علم را از فلسفه ی یونانی می گیرد یا از عالمان چین که اغلب هنوز هم بت پرستند. مهم باطن علم است که با چه کیفیتی در ارتقاء دین شریفمان صرف شود .

    .................................................. ........ حق یارتان .................................................. .......
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۹۰/۰۶/۲۱ در ساعت ۱۸:۲۷

  9. صلوات ها 13


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تدریس - تألیف - تحصیل
    نوشته
    1,916
    حضور
    34 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12300



    بسم الله النور

    بد نیست برای ورود به بحث ابتدا واژه یحکمت را ازدیدگاه صاحب نظران اسلامی بررسی کنیم تا بعد برسیم بر سر موضوع حکمت وحیانی و موضوع حکمت در فلسفه یا (حکمت متعالی)

    در اسلام فلسفه تنها در مکاتب ومذاهب خلاصه نمی شود بلکه علوم متعدد اسلامی مانند علم کلام -معرفت - اصول فقه -و... در تعریف خود با فلسفه دارای یک ارتباط متقابل میباشند .
    اگر نگوییم دارای یک ارتباط مشترک میباشند .
    البته ان در حالی است که از موضوعاتی مانند علم نحو و تاریخ که از شاخه های خاص فلسفه هستند وموجب تکامل فلسفه هم میشوند چشم پوشی نماییم .

    توضیح : فلسفه وازه ای انگلیسی است که ترجمه ی آن به عربی همان حکمت است .

    ابن سینا در کتاب عیون الحکمه میگوید :حکمت که از نظر ابن سینا همان فلسفه است ؛کمال روح انسانی است از راه تصور کردن اشیاء واذعان (تصدیق) به واقعیتهای نظری وعملی در حد توان بشری .

    قبل از اینکه به نظرات سایر علماء بپردازیم یک سؤال شایسته ی پاسخ است .
    چرا نویسنده ؛ حکمت وحیانی را با حکمت انسانی از یک نوع دانسته ؟

    در حالی که این دو حتی در جنس تعریف متفاوتند.

    مگر نه این است که حکمت یکی از صفات ذاتی ثبوتی خداوند است؟
    ومگر نه اینکه انسان تنها شایسته یی از مخلوقات خداوند بر دریافت درجاتی از صفات خداوند است ؟ پس چرا انسان را شایسته ی حکمت نمیدانید ؟

    حکمت درمورد خداوند با احتساب صفتی ذاتی ثبوتی اینطور تعریف میشود :
    افعال فاعل در نهایت اتقان واستواری وکمال باشد و هیج نقص وکاستی به فعل او راه نیابد
    حکمت در انسان با نزول معنوی اینطور معنا میشود .

    استفاده ی دقیق و متقن و منطقی از عقل نظری و به کار گیری این موارد همراه با استواری در اراده در عقل عملی حکمت در انسان برخلاف خداوند از راه صفات سلبیه ی خداوند تعریف میشود به این ترتیب که

    هرگاه فعل فاعل قبیح وبیهوده نباشد این فعل حکیمانه است

    آیا به نظر شما برای دریافت عوام از حکمت ذاتی ثبوتی خداوند نمی توان ازحکمت قابل دریافت عوام که همان حکمت نزول یافته ی در حد توان عموم است بهره برد؟

    .................................................. . حق یارتان .................................................. .....
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۹۰/۰۶/۲۱ در ساعت ۲۲:۳۱

  11. صلوات ها 10


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط حقگو نمایش پست ها
    اگر پرستش حضرت داور، نیکی به پدر و مادر، رسیدگی به خویشاوندان و مساکین، میانه‌روی در انفاق به سائلین، اجتناب از قتل اولاد بینوا، دوری از زنـا و فحشاء، حفظ حرمت نفوس و دماء، نگهداری اموال یتیم چون امانات، اجرای تمام و کمال تعهدات، لحاظ میزان درست در معاملات، پیروی‌نکردن از ظنون و اوهام، دوری از نخوت در نهادن گام و... را خداوند، «حکمت» بنامد، بشر را چه رسد که در این مقام، تسمیه‌های بی‌تناسب نماید؟ اصطلاح «حکمت متعالیه» آیا مناسب فلسفه‌ی مبتنی بر مبانی ضلالیه است و یا شایسته‌ی حکمت نازله از آسمان عالیه؟ لقمان را خداوند آیا سرگرم «بدایةونهایة» نمود که فرمود: «و لقد آتینا لقمان الحکمة»
    سلام
    اگر جناب حقگو اهل ظرافت بود با عرفان مخالفت نمی کرد و نشانه عدم ظرافت و دقت ایشان در فهم دین همین که :
    1- آیه می فرماید : مِما و این مِن ، بیانگر تبعیض است یعنی ما از جمله حکمتها بخشی را بیان کردیم پس اصلا در آیه انحصاری نیست که جناب حقگو برای رد حکمتهای دیگر بخواهد از آن استفاده کند
    2- قرآن حکیم با همه حکمت آفرینی اش یک سوره دارد بنام لقمان که پیامبر هم نبوده بلکه حکیمی الهی بوده است و در آن سوره مبارکه حکمتهای لقمان را به امت اسلامی تعلیم می دهد پس حکمت منحصر در وحی نیست
    3- در روایت آمده که حکمت را چه بسا منافقی داشته باشد چه رسد به اهل تفکر و اندیشه و تدقیق از مومنان
    4- امثال آقای حقگو که افراط گریشان در مسائل فکری روشن است فکر می کند فقط او و چند نفر موافق او در کل تاریخ بشری مومن و مسلمان هستند . اما وقتی پرده افتاد می فهمد او انگشت کوچک اهل ایمان از امتهای گذشته و ادوار بی پایان قبلی حیات بشر هم نمی شود .
    موفق در تامل و انصاف

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  13. صلوات ها 10


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    علاقه
    حضرت علامه طباطبایی
    نوشته
    240
    حضور
    1 روز 36 دقیقه
    دریافت
    31
    آپلود
    6
    گالری
    17
    صلوات
    1854



    با او
    عرض سلام و ادب؛

    در مورد پیام آیدی محترم، به اسمِ «حقگو»؛
    (دوستان لطفا حتما قبل مطالعه ی متن بنده، نوشته ی ایشان در اولین پست تاپیک را بخوانند.)

    ضمنا از مطالب بسیار دقیق و ارزشمند آیدی بزرگوار و محترم استاد تشکر ویژه می نمایم و وجود ایشان را برای سایت برکتی می دانم و نعمتی می دانم که باید قدر نعمت حضور ایشان را در سایت دانست.و بابت اینکه میان مطالبشان یکباره مطلبی می نویسم، عذرخواهم.

    ************************************************** *********

    قبل از اینکه مطلب شما را پاسخ دقیق عرض کرده و روشن کنم که چگونه مغالطه نموده و مطلبی متزلزل بیان داشته اید، برای اینکه عملا نشان دهم منطق شما چقدر اشتباه است، می خواهم با همان شیوه ی شما در پستی که در بالا نوشته اید و با منطق شما به سراغ دانش فقه بروم، یعنی اول ببینم فقها فقه را چه تعریف کرده و به چه مسائلی پرداخته اند و بعد ببنیم نظر قرآن در مورد فقه چیست؟؟؟!!!

    فقها در تعریف فقه گفته اند:

    اَلْفِقْهُ هُوَ الْعِلْمُ بِالاَحْكامِ الشَّرعِيَّةِ الفَرْعِيَّةِ عَنْ اَدِلَّتِهَا التَّفْصِيلِيَّةِ

    و در این دانش از كتاب التجارة و كتاب الرهن و كتاب مفلس و كتاب الضمان و كتاب المضاربه و كتاب الاجاره و كتاب السبق والرمايه (يعنى نوعى قرارداد و شرطبندى براى مسابقه در اسب دوانى و يا شتردوانى و يـا تـيـرانـدازى) و... سخن گفته اند.

    حالا به قول شما، آیا نخوانده‌اند سخن خدای را و ندیده‌اند حکم پروردگار را:

    تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا ﴿اسراء-۴۴﴾
    ترجمه فولادوند: آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح مى‏گويند و هيچ چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش تسبيح او مى‏گويد ولى شما تسبيح آنها را درنمى‏يابيد به راستى كه او همواره بردبار [و] آمرزنده است (۴۴)

    می بینید؟؟؟!!! قرآن تفقه را نسبت به ذکر آسمان ها و زمین مربوط دانسته و گفته شما تسبیح آسمان ها و زمین را تفقّه نمی کنید. و این یعنی تفقّه امری است مربوط به ذکر آسمان ها و زمین و هر چه در آنهاست و انبیاء و اولیا این اذکار را تفقه می کنند.
    حالا چرا فقها چنین مفهوم عظیمی را آورده اند و در احکام باید و نباید و مسائل مادی و مربوط به رهن و اجاره و احکام مسابقه ی شتردوانی محدود کرده اند؟!!!

    طبق منطق شما باید گفت: اصطلاح «فقه» آیا مناسباحکام فرعی دین و احکام رهن و اجاره و مسابقه ی شتردوانی است و یا شایسته‌یفهم ذکر آسمان ها و زمین و هر چه در آن است؟!

    خدا در این آیه می فرماید: «ذکر آسمان و زمین» را تفقه نمی کنید؟!! یا منظور خدا این است که «مکاسب و لمعه» را درک نمی کنید؟!!!

    (اسراء-آیه44)؟

    ************************************************** *********

    اما پاسخ دقیق سخن شما؛

    عزیز من، هر واژه ای در قرآن یک روح معنا دارد، یک اجزاء دارد، یک مصادیق دارد و یک لوازم معنا و اقسام معنا. شما در اینجا روح واژه را با مصادیق یکی پنداشته اید.

    حکمت یک واژه ای است با معنایی وسیع و کلی-رک:کتب لغت-، که می تواند بر مسائل مختلف اطلاق شود و مصادیق مختلف داشته باشد.
    واژه ی حکمت، اقسام معنایی دارد، به طور عمده به دو بخشِ : حکمت نظری و حکمت عملی تقسیم می شود. و این هم تقسیم عقلی ثُنایی است و قابل رد نیست. چون حکمت نظری یعنی حکمت در اندیشه ها و دانسته ها. حکمت عملی یعنی حکمت در غیر اندیشه ها و دانسته ها.
    و هر کدام از این دو، مصادیق متعددی می تواند داشته باشد. آنچه که برای حکمت شما از قران کریم بر شمردید، مصادیقی از حکمت عملی است و آنچه فلاسفه از آن بحث نموده اند، مصادیقی از حکمت نظری است. و همچنین دسته بندی دیگر حکمت، تقسیم آن به حضوری و حصولی است. این هم تقسیم ثّنایی است و قابل رد نیست. حکمت لقمان، با توجه به کلمه ی اوحی در آیه، حضوری است، ولی فلسفه ای که خوانده می شود، حکمت حصولی است. و طبق روح معنا و معنای کلی واژه ی حکمت –رجوع کنید به کتب لغت عرب- همه ی اینها مصادیقی از حکمت است.


    در مسائل دقت کنید و اینقدر مطالب سطحی مطرح نفرمائید.

    پیوسته متعالی
    موفق

    ویرایش توسط طارق : ۱۳۹۰/۰۶/۲۱ در ساعت ۲۱:۴۵
    اي حيوان ناطق بدان:

    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را


  15. صلوات ها 10


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    تحقیق در مباحث نقد فلسفه و عرفان؛ آثار استاد حسن میلانی
    نوشته
    439
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    1225



    در منابع ما رواياتي صحيح مبني بر اخذ حكمت ولو از اهل نفاق وجود دارد.

    در پاسخ بايد گفت
    اما چگونه حكمت را از جهل و ضلالت تشخيص دهيم؟!
    چون آن روايات مي فرمايد حكمت را بگيريد نمي گويد هر چيزي را كه ادعاي حكمت بودن داشت بگيريد!
    پس قبلا ما بايد حكمت و علم صحيح در دستمان باشد تا با آن ملاك بتوانيم ادعاها را بسنجيم.

    معدن حكمت اهل بيت عليهم السلام هستند كه فرمودند :نحن معادن الحكمة

    و علم صحيح نيز جز از خانه اهل بيت بيرون نمي آيد چنانچه به سران معتزله فرمود:

    شرقا أو غربا لن تجدوا علما صحيحا إلا ما خرج من عندنا أهل البيت.

    شرق و غرب عالم را برويد علم صحيحي(در امردين و معارف) نمي يابيد مگر آنكه از نزد ما له بيت خارج شده باشد.

    پس وقتي كه ما اهل بيت و علوم ايشان را داريم چه نيازي است كه دست به دامان ديگر مدعيان شويم؟!
    اگر حكمت و علم صحيحي از معارف اهل بيت به ديگران رسيده است كه اصلش نزد منابع خود ما موجود است پس چرا آب را از سرچشمه اش نگيريم؟! و با دور كردن راه خود از گودالهايي گل آلود بگيريم؟!
    و اگر جهالتها و رذالتهايي است در زرورقي زيبا چه جاي اخذ آن؟!
    و اگر مطالبي صحيح از نوع بديهياتي است كه مقبول همه اديان و عقلاي عالم است مثل بدي ظلم و خوبي عدل و... كه باز در كتاب و سنت به شيواترين وجه بيان شده است با ذكر جزئيات و مصاديق.


    در تأكيد مطلب فوق بايد گفت اساسا در روايات فراواني اهل بيت فرموده اند كه مبادا براي اخذ حديث ـ كه منبع اصلي علم دين است ـ به مخالفين ما مراجعه كنيد. كه در بحارالانوار ج2 ص214 مرحوم علامه مجلسي بابي را به اين روايات اختصاص داده است.
    جالب است كه در اين روايات حضرات معصوم عليهم السلام ضمن اينكه وجود رواياتي صحيح در لابه لاي احاديث عامه را تأييد مي كنند اما بلافاصله مي فرمايند كه:" و عندنا معاقل العلم و فصل ما بين الناس" يعني ما هستيم كه حصار علم و معيار تشخيص صحيح آن از ناصحيحش هستيم.

    يا درباره آيه فلينظر الانسان الي طعامه فرمودند انسان بايد نظر كند كه علمش را از كجا اخذ مي كند.و فرمودند تعجب از كسي كه غذاي جسمش را مي نگرد كه از كجا آمده است ولي به غذاي روحش كه علم است دقت نمي كند!

    شايد گفته شود كه ميان اين روايات و دسته اول(خذ الحكمة ولو من اهل النفاق) تعارض است و بايد به قواعد تعادل و تراجيح مراجعه شود.

    اما با توضيحي كه ذيل آن روايات گذشت خصوصا با توجه به معدن حكمت بودن اهل بيت و منحصر بودن علم صحيح به ايشان، به نظر مي رسد تعارضي در كار نيست بلكه روايات اول مي خواهد بگويد اگر رواياتي يا تعاليمي از ما اهل بيت صادر شده باشد ولي راوي آنها منافق باشد، شما به صرف نفاق او از اخذ آن علم و حكمت دريغ نكنيد. روايت طلب علم به چين نيز بر فرض صحت صدور نيزبا اين بيان روشن مي شود و امروزه مصاديقش را مي بينيم كه چگونه بعضي محققان اهل حديث در طلب نسخ خطي كتب حديثي به نقاط مختلف عالم سفرمي كنند.

    از جهت ديگر بايد گفت معقول نيست دين اسلام به عنوان دين خاتم و با وجود معلمان الهي يعني چهارده معصوم پيروان خود را براي اخذ معارف و حكمتها به مكاتب و مدعيان ديگر ارجاع دهد. بلكه اين ديگران هستند كه بايد سر اين سفره بيايند.

    چنانچه در منابع سني روايت است كه روزي عمر لعنه الله اوراقي از كتب يهود را نزد پيامبر صلوات الله عليه و آله آورد و گفت ـ به اين مضمون ـ كه اينها را ببينيد و مطالب صحيحش را برايمان بيان كنيد! حضرت غضبناك شده فرمودند اگر خود برادرم موسي زنده و حاضر بود بايد براي اخذ علم نزد من مي آمد آنوقت تو به كتب يهود مراجعه كرده اي!

    اين كلام صرفنظر از اعتبار سنجي روايي، كلاميست كه قرينه عقلي آنرا تأييد مي كند.
    ویرایش توسط سفیر : ۱۳۹۰/۰۶/۲۱ در ساعت ۲۳:۱۴

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    کتاب
    نوشته
    213
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    871



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    امثال آقای حقگو که افراط گریشان در مسائل فکری روشن است فکر می کند فقط او و چند نفر موافق او در کل تاریخ بشری مومن و مسلمان هستند . اما وقتی پرده افتاد می فهمد او انگشت کوچک اهل ایمان از امتهای گذشته و ادوار بی پایان قبلی حیات بشر هم نمی شود . موفق در تامل و انصاف
    دوستان عزیز امثال ایشان کم نبوده اند،یاد آن آقائی افتادم که خود می گفت در زمان مرحوم علامه طباطبائی من را تحریک کردند که جلوی ایشان بروم و به ایشان جسارت کنم، و من این کار را کردم و مرحوم علامه هیچ نگفت . . .
    این آقا وقتی آن قضیه را تعریف می کرد گرفتار افسوس فراوانی شده بود هنوز هم از آن واقعه به شدت ابراز پشیمانی می کرد.
    امثال این چند نفر که ظاهرا در تمام عالم، انحرافی به جز ابن عربی و امثال ایشان نمی بینند متأسفانه از خود چیزی ندارند و به قول حضرت آیة الله وحید حرفها و همان چند اشکال استادشان را نشتخوار می کنند،حتی در تاپیک های مختلف حاضر نشدند اعتقادات اولیه خود را صریحا مطرح کنند تا مورد نقد و بررسی قرار گیرد.
    الله الله که چقدر فرق است بین امثال سید علی قاضی رحمة الله علیه که به شاگردانش توصیه می کرد پشت سر افرادی که او را لعن می کردند نماز بخوانند و امثال این آقایان که دین را منحصر در ذهنیات خود کرده اند.
    به دوستان هم بارها متذکر شدم که بحث با ایشان آب در هاون کوبیدن است،اما دلسوزی زیاد دوستان مانع عدم بحث می شود.
    آدم خواب را می شود بیدار کرد ولی کسی که خود را به خواب زده نمی شود بیدار کرد.
    خدای أحد صمد یار همگیتان.

    شیخ محمود شبستری رحمة الله علیه:
    وهیچ بندی سالک را قویتر از حب جاه و قبول خلق نیست.

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    علاقه
    حضرت علامه طباطبایی
    نوشته
    240
    حضور
    1 روز 36 دقیقه
    دریافت
    31
    آپلود
    6
    گالری
    17
    صلوات
    1854



    با او
    عرض سلام و ادب؛

    یک نکته ی دیگر که باید به آن توجه داشت، اینکه در عبارت آیدی محترم به اسمِ «حقگو» آمده است که:

    آنان که فیلسوفان یونان و ایران باستان را «حکماء» خوانده‌اند و....

    دقت بفرمائید که بسیاری از اوقات این پیش فرض در بیان منتقدات فلسفه ی اسلامی هست که این فلسفه ی اسلامی تماماً گرفته شده از فلسفه ی یونان بوده و معادل آن است.
    در این مورد توجه بفرمائید که البته در اصل اینکه اول بار فلسفه در یونان بوده و بعدا به جوامع شرقی و ایران امده، شک وجود دارد، لذا اگر رجوع بفرمائید، شهید مطهری(ره) در مقدمه ی خویش بر کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم ج1 اشاره کرده اند که اسنادی هست که اول بار اندیشه های فلسفی در ایران و شرق بوده و به یونان و غرب برده شده و دوباره به سوی ما باز گشته.

    اما با این فرض هم که حتی اول در غرب و یونان این دانش ظهور یافته و بعد به جوامع ما منتقل شده، اما نکته اینجاست که فلسفه ی اسلامی، همان فلسفه ی یونان نیست. چنان که جمله ی معرفو علامه طباطبایی(ره) مربوط به همین مساله است که:

    «فلسفه یونانی در هنگام انتقال به حوزه اسلام، دویست مسئله بود و فلاسفه اسلام آن را به هفتصد مسئله رساندند .»

    و اما دقت کنید، فرض کنید مطالبی از کشور هند ترجمه شده و وارد شود تحت عنوان ایمان و کفر، بعد علمای اسلامی اینها را بخوانند، و با قرآن و حدیث و دین اسلام تطبیق دهند، آن بخش هایی که مطابق دین مبین اسلام است نگه دارند و باقی آن مطالب که خلاف اندیشه های دین ماست، دور بریزند و علم و کتاب مستقلی در مورد ایمان و کفر طبق دین اسلام و قرآن بنویسند بنام ایمان و کفر اسلامی.

    در فلسفه هم، فلسفه ای از یونان وارد جهان اسلام شد، دانشمندان اسلامی مطالب آن را با دین و قرآن کریم تطبیق کردند، بخش هایی را نگه داشته و باقی را دور ریختند.گرچه در این تطبیق کردن اختلافاتی وجود داشته و بعضی اشتباه کردند که طبیعی است و اشکالی ندارد و این علم هم مانند هر علم دیگر مثل فقه در طول زمان کامل تر و بهتر شده است.لذا کافی است فلسفه ی ارسطو و یونان را با فلسفه ی ابن سینا مقایسه کنید تا متوجه تفاوت ها شوید، از جمله تفاوت در نگرش امر خلقت و علم باری تعالی و...تازه فلسفه ی مشاء که فاصله ی زیادی با فلسفه ی اسلامی دارد و فلسفه ی اسلامی رشد یافته و غالبا منطبق با دین، حکمت متعالیه است.

    به این جمله بسیار زیاد دقت کنید:

    همانطور که دانش فقه، تبیین گر باید و نبایدهای قرآن و حدیث است، دانش فلسفه هم تبیین گر هست و نیست های قرآن و حدیث است.

    فلسفه یعنی تبیین بخش های عقلانی قران کریم در مورد ساختار عالَم هستی و هست ها و نیست های عالَم. همانطور که دانش فقه، یعنی تبیین بخش های دستوری قران کریم در مورد بایدها و نبایدهای زندگی دنیایی برای رسیدن به کمال.

    پیوسته متعالی
    موفق

    اي حيوان ناطق بدان:

    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را


  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی هویت اسلامی؟ایرانی؟ غربی؟ نسبت این ها با هم چه می تواند باشد؟
    توسط شهید علی اصغر پازوکی در انجمن حیات دنیوی انسان
    پاسخ: 60
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۲/۱۲, ۰۷:۱۵
  2. سیر به سوی کمال و سوالی در مورد آن
    توسط ملاصدرا در انجمن تفاوت زن و مرد
    پاسخ: 61
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۲/۲۲, ۰۸:۲۷
  3. جمع بندی حد رعایت حلال و طیب بودن غذاها در دوران بارداری؟
    توسط ترنـم در انجمن احکام خوردنیها و آشامیدنیها
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۱۴, ۱۰:۳۴
  4. آزادی یعنی چی؟!
    توسط hoorshid در انجمن حیات دنیوی انسان
    پاسخ: 62
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۳/۰۳, ۲۱:۱۴

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود