صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پرسش از استاد عرفان درباره رابطه خدا و بنده اش

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    509
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    2417

    پرسش پرسش از استاد عرفان درباره رابطه خدا و بنده اش





    سلام
    این جناب عرفان قبلنا بیشتر به ما سر می زدند...
    غرض چند تا سوال بود که تو ذهنم مونده بود گفتم اینجا مطرح کنم که هم بقیه از ایشان استفاده کنند! و هم فتح البابی بشه برای طرح سوالاتی که احیانا دوستان تو ذهنشون مونده و جواب نگرفته بایگانیش کردند...
    تو دعای جوشن به این جمله که رسیدم معناشو نفهمیدم(البته نه اینکه بقیه رو فهمیدم, نه ظاهرا بقیه رو نفهمیدم که نفهمیدم, خدا رو شکر این یکی رو فهمیدم که نفهمیدم)
    یا من یحول بین المرء و قلبه...
    المرء همون انسان یا تعبیر« من» از اوست. قلب هم تقریبا مترادف همین معناست...مطمئنا منظور جسم انسان و قلب او نیست...
    ما معنای این تفکیک رو نفهمیدیم که خدا چطوری بین انسان و قلبش که باز هم منظور همون « من» انسان است, می خواهد حائل ایجاد کند!یک مثالی مصداقی هم بیان بشه خوبه ان شاءالله
    .....


  2. صلوات ها 22


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    قرص اسمارتیز
    نوشته
    135
    حضور
    1 روز 19 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1040



    یعنی اگه خواسته باشی اراده کنی و به قلبت رجوع کنی، چه قدر طول میکشه؟
    هیچی
    خدا از این هم به تو نزدیکتره
    یه عزیزی میگفت این مصداق اینه که میگن خدا از رگ گردنت بهت نزدیکتره
    همون بزرگوار میگفت یعنی اگه از درون شروع کنی و خواسته با شی خدا رو بشناسی ، مقدمه اش خود شناسیه.
    همون که میگن " من عرفه نفسه..."


    ببخشید پا تو کفش بزرگترها کردیم
    لطفا استاد عرفان شما جواب بدین
    بسار بسیار تاکید می کنم دیدن مستند شب نامه رو از دست ندین

  5. صلوات ها 16


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    723
    حضور
    6 روز 23 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    3
    گالری
    5
    صلوات
    2877



    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkan62 نمایش پست ها
    یا من یحول بین المرء و قلبه...
    سلام.
    به نظر من، یعنی قبل از اینکه چیزی رو بخوای از قلبت بگذرونی، او میدونه.
    قبل از اینکه قلب آدم (که مرکز حس یا درک آدم هست) چیزی رو درک کنه، او می دونه.

    به نظرم ، این اسامی مبارکه ، تعبیراتی زیبا از همان بحث فلسفی-کلامی « علم خداوند » است.

  7. صلوات ها 12


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تدریس - تألیف - تحصیل
    نوشته
    1,916
    حضور
    34 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12300



    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    تاحضور استاد بزرگوار دیدم بد نیست باب مقدمه را بگشایم تا ایشان فر صت حضور بیابند.

    برای شروع از آیات قران کریم که با همین مضامین میباشند وتفسیر علماء از این آیات استفاده میبریم .


    معناى (قلب ) در قرآن كريم و توضيح درباره جمله : (ان الله يحول بين المرء و قبله )

    و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه و انه اليه تحشرون

    (حيلوله ) به معناى حائل شدن در وسط دو چيز است ، و (قلب ) عضوى است معروف ، و ليكن بيشتر در قرآن كريم استعمال مى شود در آن چيزى كه آدمى بوسيله آن درك مى كند، و بوسيله آن احكام عواطف باطنيش را ظاهر و آشكار مى سازد مثلا حب و بغض ، خوف و رجاء، آرزو و اضطراب درونى و امثال آن را از خود بروز مى دهد، پس قلب آن چيزى است كه حكم مى كند و دوست مى دارد و دشمن مى دارد و مى ترسد و امى دوار مى شود و آرزو مى كند و خوشحال مى شود و اندوهناك مى گردد، وقتى معناى قلب اين باشد پس در حقيقت قلب همان جان آدمى است كه با قوا و عواطف باطنيه اى كه مجهز است به كارهاى حياتى خود مى پردازد. و انسان مانند ساير مخلوقات كه هر يك جزئى از عالم خلقت را تشكيل مى دهند مركب از اجزاى مختلف و مجهز به قوا و ابزارى است كه تابع وجود او است ، و او آنها را مالك است ، و در مقاصد وجود خود از همه آنها كار مى كشد، و اين اجزاء و قوا و ادوات همه با او مربوط و او حاكم بر همه آنها است ، و آن اجزاء را با همه كثرتى كه دارند و آن قوا و ادوات را با همه تعددى كه دارا هستند يكى مى كند، البته يك واحد تامى كه در عين وحدتش هم كار مى كند، و هم ترك مى كند، هم حركت مى كند و هم از حركت مى ايستد.
    چيزى كه هست از آنجايى كه خداى سبحان آفريننده اين انسان و پديد آورنده يك - يك اجزاء وجود و ابعاض قوا و ادوات او است ، لذا خود او به يك يك اجزاء وجود وى و توابع اجزايش محيط است ، و بطور حقيقت همه آنها را مالك است ، و در آنها بهر صورت كه بخواهد تصرف مى كند، و از ملك خود و تصرفاتش هر مقدار كه بخواهد به خود انسان واگذار مى نمايد، و به او تمليك مى كند، پس خداى تعالى ميان انسان و جزء جزء وجودش و تمامى توابعش حائل است ، بين او و قلبش ، بين او و گوشش ، بين او و چشمش ، بين او و بدنش و بين او و جانش ؛ و در آنها هم به نحو ايجاد تصرف مى كند،و هم به نحو مالك قرار دادن انسان ، كه هر مقدار از آن را به هر نحوى كه بخواهد به سود انسان تمليك مى كند، و هر مقدار را كه نخواهد نمى كند.
    نظير انسان در اين مطلب ساير موجودات است ، چون هيچ موجودى نيست مگر اينكه ذاتى دارد، و نيز توابع ذاتى ، يعنى قوا و آثار و افعالى دارد، چيزى كه هست مالك حقيقى ذات آن و توابع ذاتش خدا است ، خدا است كه آن ذات و آن توابع ذات را به آن موجود تمليك كرده ، پس او ميان آن موجود و ميان ذاتش حائل است ، ميان آن موجود و توابع ذاتش و قوا و آثار و افعالش حايل است .
    پس خداى سبحان حايل ميان آدمى و ميان قلب او است ، و انسان هر چه را كه دارد و بهر چيزى كه به نحوى از انحاء اتصال و ارتباط دارد، خداوند به آن چيز نزديك تر و مربوطتر است ، همچنانكه فرموده : (و نحن اقرب اليه من حبل الوريد).
    از آنجا كه خدا مالك حقيقى تمام موجودات است و انسان به تمليك او مالك مى شود، پسخداوند ميان انسان و متعلقات او حائل و رابط است
    آيه مورد بحث هم كه مى فرمايد: (و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه ) به همين حقيقت اشاره مى كند، پس خداى تعالى از آنجايى كه مالك حقيقى تمامى موجودات و از آن جمله انسان است ، و خود او كسى حقيقى نيست پس او از خود انسان به انسان و قوايى كه انسان مالك است نزديك تر است ، چون هر چه را كه انسان دارد خداى تعالى به او تمليك كرده ، پس او ميان وى و ميان مايملكش حائل و رابط است .

    .................................................. ...................... حق یارتان .................................................. ........................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۹۰/۰۶/۰۴ در ساعت ۰۰:۴۰

  9. صلوات ها 15


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443



    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkan62 نمایش پست ها

    سلام

    یا من یحول بین المرء و قلبه...
    المرء همون انسان یا تعبیر« من» از اوست. قلب هم تقریبا مترادف همین معناست...مطمئنا منظور جسم انسان و قلب او نیست...
    ما معنای این تفکیک رو نفهمیدیم که خدا چطوری بین انسان و قلبش که باز هم منظور همون « من» انسان است, می خواهد حائل ایجاد کند!یک مثالی مصداقی هم بیان بشه خوبه ان شاءالله
    .....
    سلام بر شما..

    حضرت علی می فرماید خدا در اشياء است نه به ممازجت و خلط و خارج از اشياء نه به مباينت و کاملا جدا..

    این یعنی همان بساطت در وجود است،به عبارتی وجود کمالی ان شئ در حق از نفس شما بسیط تر می باشد،نتیجتا به نفس از خودش نزدیکتر است،بساطت به کمال بر می گردد و چون خداوند، کمال وجود نفس را به صورت بسیط داراست نتیجتا از ان به خودش نزدیکتر است...این یعنی اینکه اگر تمام حدود را از نفس بر داریم ،انوقت ان نفس بساطت تام می گردد انوقت بر ذات حق قابل صدق است،نتیجتا کمال وجودی نفس در ذات حق هست و وجود نفس نیز ناظر به همین کمال است ،واز انجا که بساطت ان کمال در ذات حق بیشتر از بساطت وجودی مرتبه نفس می باشد نتیجتا انرا در بر می گیرد یا محیط به ان است واین یعنی نزدیکتر بودن ذات حق به هر چیز از نفس چیزها.......

    نمی دونم مطلب را گرفتید یا نه.....همه بحث بر سر همین بسیط الحقیه کل اشیا می باشد...

    یاحق




    هر
    کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است -----عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر
    است

    نه هر
    آن چشم که بیند که سیاه است و سپید ---یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است

  11. صلوات ها 13


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    509
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    2417



    سلام
    آنچه استاد گرامی و سید عرفان گفت, به نظزم در امکان این عمل بود, یک مثال می زنم ببینم آنچه سید و استاد گفتن رو فهمیدم یانه!
    مثال عبور نور از شیشه پنجره! نور در شیشه است! ولی نه شیشه, نور است و نه نور, شیشه!
    خدا در باطنی ترین باطن موجودات است. و از آنها آگاه تر به خودشان, شاید عبارت نزدیک تر هم می خواهد همین آگاهی بیشتر را برساند, نه حقیقت نزدیکتر به معنای فاصله بین دو نقطه...
    ولی آنجه حقیر نفهمیدم امکان این عمل نبود!
    نقل قول نوشته اصلی توسط ••ostad•• نمایش پست ها
    هيچ موجودى نيست مگر اينكه ذاتى دارد، و نيز توابع ذاتى ، يعنى قوا و آثار و افعالى دارد،
    اگر قلب را عبارت الاخری ذات و نفس انسان هم ندانیم! سوال بنده این است که خدا چگونه بین انسان و اجزاء ذاتی او حائل می شود!خدا به لحاظ وجودی از من به نفسم آگاه تر است! به خاطر بساطتت وجودی که اقاسید به آن اشاره کردند!
    ولی این تفکیک ذات به جورایی استحاله عقلی دارد!
    اگر دوستان زیر دیپلم صحبت کنند و مثالی برای تقریب محسوسات به معقولات هم بزنند! بنده متشکر میشم.


  13. صلوات ها 9


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    1,538
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    44
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    15416



    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkan62 نمایش پست ها
    تو دعای جوشن به این جمله که رسیدم معناشو نفهمیدم(البته نه اینکه بقیه رو فهمیدم, نه ظاهرا بقیه رو نفهمیدم که نفهمیدم, خدا رو شکر این یکی رو فهمیدم که نفهمیدم)
    یا من یحول بین المرء و قلبه...
    المرء همون انسان یا تعبیر« من» از اوست. قلب هم تقریبا مترادف همین معناست...مطمئنا منظور جسم انسان و قلب او نیست...
    ما معنای این تفکیک رو نفهمیدیم که خدا چطوری بین انسان و قلبش که باز هم منظور همون « من» انسان است, می خواهد حائل ایجاد کند!یک مثالی مصداقی هم بیان بشه خوبه ان شاءالله ...
    جواب اول
    از دوستانی که جواب گو بودند متشکرم و از همه دوستان درخواست دارم با این جوابها و نکات همراه شوند و به تبلیغ تاپیک بپردازند تا دیگران هم استفاده کنند.

    < توحید در خالقیت و قدرت انحصاری >

    إنّ الله یحول بین المرء و قلبه ؛ خدا بین فرد و قلبش می باشد.
    یکی از مطالبی که این جمله از دُرّ گرانبهاتر به ما القاء می کند خالقیت خداست آنهم به خاطر بسیار نزدیک بودن او و تسلط او بر وجود انسان، پس اوست که چون انسان را آفریده بهتر از همه ما را می شناسد و بر ما مسلط است.
    و نتیجه این جمله سازنده اطمینان و اعتقاد به دستورات الهی می باشد.
    اگر ما همیشه به یاد داشته باشیم که خدا خالق ماست و اوست که تنها قدرت عالم است،هرگز از اجرای اوامر او سر باز نمی زنیم و دغدغه ای به دل راه نخواهیم داد.
    اگر او خالق است پس راه رشد ما را او می دادند و اگر اوست که قدرت بر خلق ما داشته پس قدرت بر مرگ و نیستی و نابودی ما هم دارد که خود در قرآنش گفته: " یحیی و یمیت " و " و هو علی کل شیء قدیر ".
    اگر او قادر بر حق است پس چرا از کسی بترسیم و واهمه داشته باشیم،اگر قرار به ترس باشد خشم و سخط اوست که ترس دارد.
    می بینید این جمله چقدر می تواند سازنده باشد در اینکه من نفس خود را به عبادت دعوت کنم و سرکشی اش را سرکوب نمایم؟
    ویرایش توسط عرفان : ۱۳۹۰/۰۶/۰۷ در ساعت ۰۹:۴۸

  15. صلوات ها 12


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkan62 نمایش پست ها
    اگر قلب را عبارت الاخری ذات و نفس انسان هم ندانیم! سوال بنده این است که خدا چگونه بین انسان و اجزاء ذاتی او حائل می شود!خدا به لحاظ وجودی از من به نفسم آگاه تر است! به خاطر بساطتت وجودی که اقاسید به آن اشاره کردند! ولی این تفکیک ذات به جورایی استحاله عقلی دارد! اگر دوستان زیر دیپلم صحبت کنند و مثالی برای تقریب محسوسات به معقولات هم بزنند! بنده متشکر میشم.
    سلام
    قلب را باید همان قوه دراکه انسان محسوب داشت . خوب این قوه دراکه می خواهد به المرء توجه کند و آنرا بیابد . اینجاست که خدا بین قلب و انسان حایل می شود یعنی اینکه :
    1- خدا تعین بخش مرء است اگر او نباشد مرء نیست تا ادراک شود
    2- انسان قبل از اینکه خود را بیابد خدا را می یابد
    3- انسان قبل از اینکه خود را بشناسد خدا را می شناسد
    4- انسان قبل از اینکه با قلبش خود را بیابد خدا را می یابد
    و همه اینها به دلیل آنستکه :
    ما جز حق و تجلیاتش را نمی یابیم .
    حال بنگر ببین تو تویی یا اوست که در این تو جلوه کرده است ؟
    والحمد لله

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  17. صلوات ها 11


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443



    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkan62 نمایش پست ها
    سلام

    اگر قلب را عبارت الاخری ذات و نفس انسان هم ندانیم! سوال بنده این است که خدا چگونه بین انسان و اجزاء ذاتی او حائل می شود!خدا به لحاظ وجودی از من به نفسم آگاه تر است! به خاطر بساطتت وجودی که اقاسید به آن اشاره کردند!
    ولی این تفکیک ذات به جورایی استحاله عقلی دارد!
    اگر دوستان زیر دیپلم صحبت کنند و مثالی برای تقریب محسوسات به معقولات هم بزنند! بنده متشکر میشم.
    یا ستار..

    با سلام خدمت شما..

    هر چند این مثال کمی مخدوش است ولی برای ترقیب به ذهن بد نیست...

    شما یک خط را در نظر داشته باشید ،این خط دارای یک جهت بیشتر نمی باشد،یعنی محدود به یک جهت می باشد،یعنی یک بعدی است،حال شما خط را در صفحه فرض نمایید،، صفحه یک جهت نسبت به خط بساطت پیدا نموده وانرا از یک بعد در اورده است ،نتیجتا صفحه دو بعدی ،محیط به خط است وانرا در خود هضم دارد ،پس خط چیزی جدا از خود صفحه نیست ،بلکه صفحه به لحاظ بساطتی که نسبت به خط دارد از ان به خودش نزدیکتر است،به عبارتی وجود خط چیزی خارج از وجود صفحه نیست،نتیجتا صفحه کاملا انرا در برگرفته و همه ذرات خط برای صفحه حاضر است و چیزی از خط برایش غایب نیست .....در حالی که فرض خود خط به تنهایی اجزایش که به صورت ممتد کشیده می شود برای یکدیگر حاضر نیستند بلکه هر نقطه از خط نسبت به نقطه بعدی محجوب است ولی هر نقطه به خودی خود در خط حاضر است و خط احاطه وجودی کامل به نقطه دارد....

    ولی موجودات تک بعدی که در خط هستند هیچ درکی از موجود دوبعدی ندارند ،بلکه مقاطع یک بعدی از انها را درک می کنند،ولی موجودات دو بعدی احاطه تام و درک تام به موجودات یک بعدی خواهند داشت،به عبارتی موجود دو بعدی ابتدا خود را می یابد و به واسطه ان موجود یک بعدی را چون نسبت به ان کاملتر است و انرا در خود دارد،وموجود تک بعدی نیز برای درک وجود خود ابتدا باید مقاطع صفحه را درک کند و از ان پی به وجود خود به صورت مستقل ببرد...نتیجتا وجود صفحه از وجود خط به خودش نزدیکتر است...

    البته در مثال مناقشه نیست ولی برای درک ذهنی بی فایده نیست....

    یاحق









    ویرایش توسط erfan_alavi : ۱۳۹۰/۰۶/۰۵ در ساعت ۱۹:۱۷

    هر
    کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است -----عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر
    است

    نه هر
    آن چشم که بیند که سیاه است و سپید ---یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است

  19. صلوات ها 9


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkan62 نمایش پست ها
    یا من یحول بین المرء و قلبه...
    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkan62 نمایش پست ها
    تو دعای جوشن به این جمله که رسیدم معناشو نفهمیدم(البته نه اینکه بقیه رو فهمیدم, نه ظاهرا بقیه رو نفهمیدم که نفهمیدم, خدا رو شکر این یکی رو فهمیدم که نفهمیدم)

    جناب اشکان - صداقت به دانائی ارزش می بخشد.


    اگر برای دانائی اصالتی بخواهیم در نظر بگیریم بدون شک میسر کننده این اصالت صداقت است.


    و شما این اصالت را در گفتارتان دارید.


    موفق باشید


    یاحق
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۰/۰۶/۰۵ در ساعت ۲۲:۴۴
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  21. صلوات ها 9


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود