جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا امام علي (ع ) به مخالفان اعتراض نكرد و با آنها مناظره نكرد؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    چرا امام علي (ع ) به مخالفان اعتراض نكرد و با آنها مناظره نكرد؟




    چرا امام علي (ع ) در مورد خلافت به مخالفان اعتراض نكرد و با آنها مناظره نكرد؟
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    اشاره: سخن، پیرامون سیره امام علی (ع) در برخورد با مخالفان حکومت الهی حضرت است. بی تردید نمی توان حکومتی را یافت که مخالف نداشته باشد. بدون استثنا همه حکومت ها چه حق و چه باطل مخالف دارند. باید دریابیم که شیوه صحیح برخورد با مخالفان حکومت چیست و با کسانی که مبانی نظام را قبول ندارند، چگونه بایدرفتار کرد؟ این شیوه را امام علی (ع) به همه نظام های اسلامی آموخته است و حکومت حدودا پنج ساله حضرت بهترین الگو را دراین زمینه، عرضه کرده است.
    اقسام مخالفان
    مخالفان حکومت بر دو قسم اند: 1- منتقدان که در چهارچوب پذیرفته شده نظام، انتقاد می کنند وبه سلاح متوسل نمی شوند و به اصطلاح با شیوه سیاسی به مبارزات خود ادامه می دهند. 2- معارضان; یعنی آنان که در برابر نظام اسلامی شورش مسلحانه می کنند که به اصطلاح فقهی «باغی » محسوب می شوند. واضح است نحوه رفتار با این دو گروه متفاوت است. شیوه ای که پیامبر اکرم (ص) و امامان (ع) در برخورد با گروه اول داشتند، اجازه اظهار نظر دادن به مخالفان و سپس روشنگری آن هابوده است. با این که پیامبر (ص) و امام علی (ع) معصوم بودند و حریم عصمت اقتضا می کند که حتی معتقدان به نبوت و ولایت نقد هم نداشته باشند، ولی هرگز این انوار تابناک جلو انتقاد و اظهار نظر رانمی گرفتند و با سعه صدر و برخوردی توام با مهر و محبت بامنتقدان رفتار می کردند. مناسب است در اینجا به نمونه هایی از این رفتار، در سیره پیامبر اکرم (ص) و امام علی (ع) اشاره کنیم: 1- در غزوه حنین پیامبر سهمی از غنائم را به اقتضای مصلحت، به نو مسلمانان اختصاص داد; سعد بن عباده و جمعی از انصار که ازپیش قدمان و مجاهدان بودند زبان به اعتراض گشودند که چرا آن هارا بر ما ترجیح دادی؟ حضرت فرمود: همه معترضین در یک جا گردآیند; آن گاه به سخن پرداخت و با بیانی شیوا و دلنشین آن ها رابه موجبات این تبعیض و به اشتباه خودشان واقف نمود. چنان که همگی به گریه افتادند و پوزش خواستند. 2- در همین جنگ مردی از قبیله بنی تمیم به نام حرقوص (که بعدهااز سردمداران خوارج نهروان شد) اعتراض کرد و گفت: با عدالت رفتار کن! عمر بن خطاب، از گستاخی او برآشفت و گفت اجازه بدهید من اکنون گردنش را بزنم! فرمود: نه، او را به حال خودش بگذار و رو به سوی او کرده با خون سردی فرمود: اگر من به عدالت رفتار نکنم پس چه کسی رفتار خواهد کرد. 3- در صلح حدیبیه عمر بن خطاب، در خصوص معاهده آن حضرت باقریش انتقاد می نمود که چرا با شرائط غیر متساوی پیمان می بندد.رسول اکرم با منطق و دلیل او را قانع ساخت. 4- در سیره امام علی (ع) نیز حضرت تا زمانی که مخالفانش دست به سلاح نبردند با کمال بزرگواری برخورد کرد و نه تنها حقوقشان راقطع نکرد، بلکه اجازه اظهار نظر و برپایی اجتماعات نیز به آنان داد، با این که می دانست طلحه و زبیر در زمره مخالفانند،آن ها را محدود نکرد و تا زمانی که در مدینه بودند، تلاش داشت با گفت و گو و موعظه آنان را از خالفت باز دارد. حضرت علی (ع) با خوارج نیز چنین رفتار کرد. «کثیر بن نمر» گوید: «در نماز جمعه شرکت کرده بودم و مستمع خطبه های حضرت امام علی (ع) بودم. در این هنگام مردی آمد وشعار خوارج را سر داد که «لا حکم الا الله ». سپس یکی دیگر ازخوارج از جای دیگر مسجد برخاست (با هماهنگی می خواستند در نمازجمعه مولی اخلال ایجاد کنند) حضرت به آن ها فرمود:بنشینید! بله حکمی جز حکم خدا نیست ولکن این جمله ای است که ازآن اراده باطل دارید (حکم یعنی قانون، قانونی بهتر از قانون خدا نیست ولکن خوارج آن را به معنای حاکم می گرفتند) من هم منتظر حکم خدا در مورد شما هستم; سپس فرمود:«الا ان لکم عندی ثلاث خلال ما کنتم معنا; آگاه باشید تا با ماهستید (نه بر ما و مخالف مسلحانه) شما را از سه حق ممنوع نخواهم کرد: «ان نمنعکم مساجد الله ان یذکر فیها اسمه و لانمنعکم فیئا ما کانت ایدیکم معنا و لا نقاتلکم حتی تقاتلوا; 1- شما را از حضور در مسجد برای یاد خدا ممنوع نخواهیم کرد 2- حقوقتان را مادامی که با ما هستید قطع نخواهیم ساخت 3- تا وقتی که دست به سلاح نشدید با شما نخواهیم جنگید. ثم اخذ فی خطبته... سپس حضرت خطبه خود را ادامه داد
    در سخنی دیگر آمده است که حضرت فرمود: «ان سکتوا ترکناهم و ان تکلموا حاججناهم و ان افسدواقاتلناهم اگر سکوت کنند، آنان را به حال خودشان واخواهیم گذاشت و اگرحاضر به گفت و گو باشند با آن ها گفت و گو و محاجه خواهیم کردو اگر افساد کنند با آنان خواهیم جنگید.» و در سیره حضرت ازاین گونه رفتار فراوان است. نقل نمونه ها از حوصله این مقاله بیرون است. آنچه در این جا گفتنی است آن است این حق «انتقاد» و مبارزه سیاسی تا وقتی است که بوی توطئه از آن به مشام نرسد.و دلیل آن تاکیداتی است که مولا در این زمینه دارد: «ما کنتم معنا»; تا وقتی با ما هستید; یعنی توطئه علیه اساس نظام ندارید. «ان افسدوا قاتلناهم; اگر ایجاد افساد کنند با آنان می جنگیم ». و هرگز نباید توطئه را محدود به توطئه سیاسی یا نظامی کرد،بلکه هرگونه حرکتی که سرانجامش براندازی نظام اسلامی باشد، آن حرکت توطئه است و بی تردید هیچ نظامی، اجازه توطئه علیه کیان خود را به هیچ کس نمی دهد. و امروز بدون تردید خطر توطئه فرهنگی اگر بیش تر از توطئه سیاسی - نظامی نباشد، قطعا کم ترنیست، همان که مقام معظم رهبری مد ظله بارها و بارها بر خطر آن تاکید داشته و آن را شبیخون همه جانبه فرهنگی نامیده اند ونباید خطر «کودتای فرهنگی » را کم تر از کودتای نظامی تلقی کرد. به مناسبت مسائل روز لازم است، بر این نکته تاکید کنم که دشمنان انقلاب اسلامی دریافته اند که در این کشور جایی برای کودتای نظامی نیست و نیک دریافته اند که حرکات نظامی آن چنانی به بسیج و انسجام بیش تر ملت ما کمک می کند. بر این اساس، به حرکت خزنده فرهنگی روی آورده اند; حرکتی که در نهایت دو هدف اساسی را دنبال می کند: 1- جمهوری منهای دین 2- جدا کردن مردم از نظام و رویارویی آن ها در برابر نظام اسلامی. بی تردید این هدف در هر پوششی که صورت گیرد، خیانت است و توطئه چه در پوشش روزنامه یا مجله یا با هر نام دیگر. آری «انتقاد» معارضه محسوب نمی شود، به شرط آن که انتقاد باشدنه «انتقام ». انتقام از اسلام و قرآن و مقدسات!!
    امام و مخالفان
    با دقت در سیره امام علی (ع) درمی یابیم که امام علی (ع) بامعارضان دوگونه برخورد داشته است: 1- برخورد با سران انحراف و گمراهی; آنان که با علم و آگاهی،جمعی را به وادی ضلالت کشاندند; 2- برخورد با زیر مجموعه، یا بدنه معارضان که نوعا افرادی ناآگاه و غیر مغرض اند. برخورد حضرت با گروه اول; ابتدا نصیحت و ارشاد و سپس برخوردقاطع انقلابی بوده است. ولی برخورد حضرت با گروه دوم ماهیتا باگروه اول، متفاوت بوده است. تمام تلاش حضرت در سه نبردی که داشت این بود که بدنه اصلی مخالفان خویش را از سر آن جدا کند.بر این اساس است که: 1- بر آگاه کردن آن ها از عمق توطئه تلاش فوق العاده داشت وشاهد آن خطبه های فراوانی است که حضرت پیش از جنگ جمل و نهروان وصفین ایراد کرده و به دوستان خویش نیز دستور داد که خطبه های آگاهی بخش ایراد کنند 2- بر نصیحت و ارشاد آن ها نیز تاکید داشت 3- در این مسیر، گاه حضرت مدتی جنگ را به تاخیر می انداخت تازمینه فکر و اندیشه در مخالفان پدید آمده و از طریق انحراف،به صراط مستقیم هدایت شوند به عنوان نمونه در تاریخ می خوانیم: پس از آن که حضرت امام علی (ع) شریعه فرات را از دست اصحاب معاویه گرفت و اجازه استفاده از آب را به دوست و دشمن داد تامدتی دست به جنگ نزد و پیامی هم بین او و معاویه رد و بدل نشد.البته این کار به خاطر این بود شاید اصحاب معاویه به سوی حق بازگردند. این سبب شد که بین عراقیان زمزمه درگرفت که چراامام، فرمان جهاد صادر نمی کند؟ به امام گفتند ما نیامده ایم این جا وطن گزینیم. زنان و فرزندان خود را در کوفه گذارده واین جا آمده ایم که با سپاه معاویه و دشمن مبارزه کنیم. حضرت فرمود: افراد لشگر چه می گویند؟ پاسخ دادند: بعضی معتقدند از ترس کشته شدن، فرمان جنگ صادرنمی کند! و بعضی می گویند در مبارزه و جنگ با شامیان تردیددارد. حضرت در پاسخ اینان فرمود: «اما قولکم احل ذلک کراهیة الموت فو الله ما ابالی دخلت الی الموت او خرج الموت الی; امااینکه می گویید آیا این تاخیر به خاطر ترس از مرگ است به خداسوگند باک ندارم، من به سوی مرگ روم یا مرگ به سوی من آید!» «و اما قولکم شکا فی اهل الشام فو الله ما دفعت الحرب یوما الاو انا اطمع ان تلحق بی طائفة فتهتدی بی و تعشوا الی ضوئی وذلک احب الی من ان اقتلها علی ضلالها و ان کانت تبوء بآثامها;اما این که می گویید در مبارزه با شامیان تردید داشته باشم،هرگز چنین نیست به خدا سوگند! حتی یک روز جنگ را به تاخیرنیانداختم مگر آن که امیدوار بودم، عده ای از آن ها به ما پیوسته و هدایت شوند و در لابلای تاریکی ها پرتوی از نور مرا ببینند وبه سوی من آیند و این برای من از کشتار آنان در راه گمراهی بهتر است، گرچه در این صورت نیز به جرم گناهانشان گرفتارمی شوند.» این شیوه الگویی است برای رفتار با مخالفان ناآگاه;آنان که مغرض و کینه توز نیستند. در برخورد با گروه ها و گروهک های معارض باید اساس بر این باشدکه انسان های فریب خورده را با رفتاری انسانی نجات داد و سپس به سرکوب آن ها پرداخت; گرچه اگر آگاهی بخشی مفید نیفتاد وفریب خوردگان هم چنان در جبهه معارض و مخالف ماندند، نظام مقدسی هم چون نظام امام علی (ع) با آنان نیز برخورد می کند وتقصیری و سرزنشی متوجه نظام الهی او نیست، بلکه متوجه آنان است که «چندین چراغ دارند و بیراهه می روند.» این جا است که این سخن زیبای حضرت امام خمینی (ره) می تواند تفسیری بر این سیره مولا باشد که: «این مساله که نظام در اهداف خود جدی است و با هیچ کس شوخی ندارد و در صورت به خطر افتادن ارزش های اسلامی با هر کس در هر موقعیت قاطعانه برخورد می نماید باید به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر برای تمامی دست اندرکاران و مردم تبلیغ گردد.»
    انگیزه مخالفان معاند
    اما نحوه برخورد حضرت با سران انحراف بحثی است; مفصل و درازدامن که به یاری خداوند در این سلسله مقالات پی خواهیم گرفت.آنچه به عنوان مدخلی در این زمینه گفتنی است، این است که عنصرجاه طلبی و دنیاپرستی، اساسی ترین انگیزه مخالفان و معارضان مولاعلی (ع) بود، زیرا که حکومت الهی امام علی (ع) به تصریح دوستان و دشمنان، چیزی جز اجرای عدالت و احکام الهی را دنبال نمی کرد. تمام هدف مولا را این جمله خلاصه می کند «... الا ان اقیم حقااو ادفع باطلا; برای من حکومت آن گاه ارزش دارد که بتوانم حقی را برپا داشته و باطلی را کنار بزنم پرواضح است که در حکومتی این چنین نورانی، خالص، الهی مخالفت ها و معارضه ها جز انگیزه مادی و شیطانی ندارد.» خود حضرت انگیزه مخالفان خویش را چنین بیان می کند: «فلما نهضت بالامر نکثت طائفة و مرقت اخری و قسط آخرون کانهم لم یسمعوا کلام الله یقول تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقین بلی و الله لقدسمعوها و دعوها و لکنهم حلیت الدنیا فی اعینهم و راقهم زبرجها;ولی هنگامی که قیام به امر خلافت کردم، جمعی پیمان خود راشکستند و گروهی سر از اطاعتم برتافتند و از دین خدا بیرون پریدند و دسته دیگری راه ظلم و طغیان را پیش گرفتند گویی که آن ها این سخن خدا را نشنیده بودند که سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که نه خواهان برتری جویی و استکبار روی زمین اند ونه طالب فساد و عاقبت نیک برای متقیان است.
    آری به خدا سوگند آن را شنیده بودند و خوب آن را حفظ داشتند،ولی زرق و برق دنیا چشمشان را خیره کرده و زینتش آن ها رافریفته بود.» این سخن کوتاه عصاره تمام تحلیل هایی است که می توان در مورد سه نبرد مولا علی (ع) داشت و انگیزه مخالفان همان است که مولا فرمود: «دنیاپرستی »! و متاسفانه این خطرهمانند خوره ای به جان انقلاب بزرگ اسلامی پیامبر (ص) افتاد وآسیب های جبران ناپذیری بر امت اسلام زد. «دنیاپرستی »اساسی ترین و مهم ترین عامل انحراف پس از پیامبر بزرگ اسلام بود. اساس تمام چرخش ها از حق، فتنه ها، بحران ها همین رذیله است;همان که پیامبر اکرم (ص) آن را اصل و بنیان بر نافرمانی وسرآغاز گناهان نامید «حب الدنیا اصل کل معصیة و اول کل ذنب.» همان که امام علی (ع) آن را اساس فتنه ها و ریشه مشکلات خواند «حب الدنیا راس الفتن و اصل المحن ». «دنیاپرستی »خود را در پوشش «خودپرستی »، «مال پرستی »، «ریاست طلبی »و... نشان می دهد. و این مجموعه مهم ترین علل مخالفت ها با حق وجبهه گیری ها در مقابل آن است به تعبیر امام علی (ع) طلحه و زبیرو... دقیقا می دانستند حق با کیست؟ و جبهه حق کجاست. دنیاپرستی آن ها را به درگیری با حضرت کشاند. و آفت دنیاپرستی تنها محدوددر گرفتاری های چندساله حکومت مولا و سرانجام شهادت خونین حضرت در محراب نیست، بلکه همین آفت کار را به آن جا رساند که فرزندعزیز همین امام، حسین بزرگ، حسین عزیز، حسین محبوب رسول الله (ص) نیز به شهادت رسید و سرانجام زمام امر حکومت اسلامی به دست یک مشت هرزه و فاسد افتاد. اگر آن روز، دنیاپرستان به خودمی آمدند و دین را فدای دنیا نمی کردند بی تردید این حوادث دردناک اتفاق نمی افتاد و به تعبیر مقام معظم رهبری: «وقتی که خواص طرف دار حق در یک جامعه با اکثریت قاطعشان آن چنان می شوند که دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می کند، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و دادن مقام و پست، از ترس مفقودشدن و تنها ماندن حاضر می شوند، حاکمیت باطل را قبول کنند و درمقابل باطل نمی ایستند و از حق طرف داری نمی کنند و جانشان را به خطر نمی اندازند وقتی این طور شد اولش با شهادت حسین بن علی (ع) با آن وضع آغاز می شود و آخرش هم به بنی امیه و شاخه مروانی و بعد بنی عباس و بعد از بنی عباس هم سلسله سلاطین دردنیای اسلام تا امروز می رسد.»
    آری امان از دنیاپرستی! امان ازهواپرستی! پیامبر اکرم (ص) فرمود: «ما عبد تحت السماء الله ابغض الی الله من الهوی; هرگز درزیر آسمان، معبودی مبغوض تر نزد خداوند، از هوای نفس نیست.» بی تردید در این روایت مبالغه نیست، چرا که بتهای معمولی موجوداتی بی خاصیت اند، ولی بت هوی و هوس و دنیاپرستی اغواکننده و سوق دهنده به سوی انواع گناه و انحراف است و نگرانی عمده پیامبر (ص) حاکمیت همین بت بود.در روایات فراوانی که می توان ادعای استفاضه آن ها را کرد.پیامبر (ص) بیش ترین نگرانی خویش را دو امر معرفی کرده است، یکی پیروی از هوای نفس و دیگری آرزوهای طولانی. این عمده ترین انگیزه مخالفان امام علی (ع) بود. به یاری خداوند بر آنیم تا در سلسله مقالات آینده به تفصیل پیرامون سه جبهه مقابل حکومت مولی علی (ع); یعنی ناکثین،مارقین، قاسطین بحث کنیم، عبرت های آموزنده، در این رابطه راتقدیم داریم ان شاء الله.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود