جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پزشك ابابكر را چه كسى به قتل رسانيد؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518

    مطلب پزشك ابابكر را چه كسى به قتل رسانيد؟





    با سلام

    حكومت ها براى دست يابى به اهداف خود و پنهان داشتن كارهاى خود وسيله هاى مختلفى را به كار مى گيرند.
    پزشكان از بالاترين كسانى هستند كه براى ترورها از ايشان استفاده مى شود و به بيان ديگر مى توان گفت بالاترين شاهد براى كشف جرايم نيز همين پزشكان مى باشند.
    به همين سبب دوستان قربانيان و حكومت هاى پيشين، اقدام به قتل اين طبيبان مى كنند، براى مثال، در تاريخ پزشكان مى خوانيم كه پزشك پس از آن كه امام حسن(عليه السلام) را معاينه كرد گفت: «جگر اين مرد از زهر پاره پاره شده است».(1)
    دوستان عبدالرحمان بن خالد بن وليد اقدام به قتل ابن اثال نصرانى (پزشك) كردند كه به دستور معاويه عبدالرحمان را كشته بود(2);
    پزشك نصرانى در زمان هارون الرشيد نيز پس از مشاهده جنازه مطهر امام موسى بن جعفر(عليه السلام)به مردم گزارش داد و خبر از كشته شدن آن حضرت به وسيله زهر داد... .هم چنين جمال الدين افغانى بوسيله پزشكى كه سلطان عثمانى فرستاده بود كشته شد.
    پس از آن كه ابابكر مسموم و بيمار شد(3)، حارث بن كلدة، پزشك مشهور عرب علت را دريافت; زيرا مردم از ابابكر پرسيدند كه آيا پزشك (حارث) را حاضر كنيم؟ گفت: او مرا معاينه كرده است.
    گفتند: چه گفته است؟
    گفت: گفته است هر كارى مى خواهم انجام بدهم. زيرا اين مسموميت علاجى نداشته است;
    ابن كلده به ابوبكر گفت: «غذاى مسمومى را خورده اى كه يك سال تمام در سم ماند و ترا خواهد كشت.»
    ابن كلده پزشك نيز از آن زهر خورد و مرد; دولت عمرى ابابكر را شبانه به خاك سپرد و وصيت نامه اى به دست عثمان برايش ترتيب داد.


    [1] تاريخ دمشق، ج 12، ص 59 در ترجمه امام حسن(عليه السلام) .

    [2] اسدالغابه، ج 3، ص 440; الاستيعاب، ص 830، نسب قريش، ص 327.

    [3] الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 198; مختصر تاريخ دمشق ابن عساكر، ج 13، ص 118.

    ادامه دارد.............!!
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۴/۲۶ در ساعت ۰۳:۱۶
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    ترور حارث بن كلده سبب بروز كينه فرزندانش نسبت به افراد حزب قريشى شد و در پى انتقام برآمدند.
    افرادى كه فرزندان حارث به شمار مى رفتند و فرزندان سميّه بودند:
    1 ـ ابوبكره: وى كسى است كه در محاصره طائف، وقتى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: «هر غلامى كه نزد من آيد آزادش مى كنم»، ابوبكره (كه نامش نُفَيع بود و غلام حارث به شمار مى رفت) نزد آن حضرت آمد.
    2 ـ وقتى نافع نيز خواست نزد پيغمبر برود حارث گفت: تو پسر من هستى، بدين ترتيب اينها به حارث منسوب شدند; مادرشان نيز سميّه مادر زياد بن ابيه بود. ازده نيز دختر حارث به شمار مى آمد; وى همسر عتبة بن غزوان بود و پس از آن كه عتبه فرمان دار بصره شد ازده را نيز با خود برد و برادرش نافع، نُفَيع و زياد نيز به همراهش گسيل شدند.(1)
    نافع، نُفيع و زياد از قبيله ثقيف بودند و مغيرة بن شعبه از غلامان اين قبيله بود. مغيره با اشتياق مسلمان نشد بلكه منظورش نيرنگ به اربابانش بود كه آنان را كشت و اموالشان را به غارت برد.(2)
    ازدواج عتبة بن غزوان با ازده دختر حارث بن كلده و فتح جنوب عراق و بصره به دست او نقش مهمى در ترورش داشته است.
    زيرا عمر و مغيرة بن شعبه قرار گذاشتند او را به مدينه دعوت كنند و مغيره را به جاى او فرماندار بصره گردانند. عمر او را به مدينه فرا خواند، و پس از رسيدنش به مدينه مغيرة بن شعبه را به جاى او منصوب كرد، و در مدينه بين ايشان و عمر دعوا شد.
    و بعد ازاينكه ايشان از ولايت طرد شد عمر ايشان را به زور به بصره فرستاد. عتبه نفهميد كه چه نقشه اى برايش كشيده اند و پس از روانه شدن به طرف بصره ، در ميانه راه او را ترور كردند و نتوانست به بصره بازگردد.
    وى نيز به دست حزب قريشى كشته شد، چنان كه پدر زنش حارث بن كلده نيز همين سرانجام را داشت.
    عتبة بن غزوان از هواداران عمر نبود و سعد بن ابى وقاص از طرف داران عمر به حساب مى رفت عتبه فرماندار بصره بود و سعد بن ابى وقاص از كارگزاران او بود.(3)
    به خاطر كارهايى كه سردمداران سلطنت و هواداران ابابكر مى كردند، درگيرى هاى شديدى بين دو گروه به وجود آمد عمر، به دليل آن كه اصل و نسب سعد از قريش بود جانب او را گرفت، و عتبة بن غزوان بر عمر اشكال كرد و بيان داشت كه او نيز از قريش است. (4)
    در حقيقت سعد بن ابى وقاص و عتبة بن غزوان غير قريشى بودند(5); زيرا سعد از بنى عذره و عتبه از بنى قيس عيلان، هم پيمان قريش بودند،(6)
    ليكن سياست اقتضا مى كرد كه عمر آن سخن را بگويد. بهانه حقيقى عمر اين نبود كه عتبه قريشى نيست.
    زيرا مغيرة بن شعبه و ابوموسى اشعرى نيز غير قريشى بوده اند; بلكه سياست ايجاب مى كرد كه سركردگان سياست «مصلحت» انديشى سببهاى كارهاى خود را پنهان دارند. پس از آن كه عتبه بر كنار شد، مغيرة بن شعبه به جاى او نشست و فرماندار بصره گشت.
    فرزند خواندگان حارث بن كلده، يعنى نافع و نُفيع و زياد تصميم گرفتند از مغيرة بن شعبه كه به نيرنگ بازى شهرت داشت و دوبار آنان را هدف توطئة هاى خويش قرار داده بود، انتقام بگيرند.
    مغيره كسى بود كه گروهى از مردان قبيله ثقيف را در سفر قتل و غارت كرد، و از دست آنان فرار كرده به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پناه آورده بود; پس از آن نيز به توطئه بر ضد عتبه بن غزوان دست زد و در قتل او شركت جست. پس از توطئه اى كه مغيره كرد و اربابان خود را كشت و غارت نمود، ثقفيان و ديگر اعراب او را به مكّارى و توطئه چينى مى شناختند.
    ظاهر آن است كه وى نقش بسيار مهم در كشتن مخالفان عمر و مخالفان بنى اميه داشته است.


    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    پس از تلاش فرزند خواندگان حارث براى انتقام از مغيره، مدركى به دست آوردند كه پرده از يكى از اعمال شنيع و بسيار زشت مغيره بر مى داشت و با افشاى اين مطلب مى خواستند بالاخره او را در ازاى كشتن عتبه يا حارث و يا افرادى كه از بنى ثقيف كشته بود، به قتل برسانند.
    فرزند خواندگان حارث توانستند مدركى را كه مى خواستند به دست آورند; نافع، نفيع و زياد و شبل بن معبد با چشم خود ديدند كه مغيره با ام جميل در بصره زنا كرد و اين خبر را بين مردم پخش كردند و از امامت مغيره براى نماز جلوگيرى كردند و در اثر اين كارها وجهه مغيره در بصره بسيار بد شد.
    آن چهار نفر شاهد به مدينه رفتند تا در مورد زناى مغيره شهادت بدهند، و مرگ مغيره نزديك شد ولى قاضى آن جلسه عمر بود. به خاطر علاقه شديدى كه بين عمر و مغيره بود، در آن محاكمه عمر در كنار مغيره بود و از او طرفدارى كرد. اين جريان، يك مسأله سياسى شد كه ريشه در ترور ابابكر و حارث داشت و شاخ و برگش نيز كشتن عتبة بن غزوان (فرماندار بصره) بود.
    عمر پيش از شروع جلسه دادگاه، شاهدان را متهم كرد; زيرا به نافع (ابوبكره) نگريست و گفت: بارالها! از شرّ خبرى كه آورده است به تو پناه مى برم.(7)
    عمر به مغيره ـ كه متّهم رديف اول در آن جلسه بود ـ اجازه داد تا شمشيرى به همراه خود به جلسه دادگاه بياورد و آن را بالاى سر شاهدان گرفت.(8)
    هر شخصى كه براى شهادت مى آمد ترس از دست دادن جان خود را احساس مى كرد ولى با اين حال سه تن از آن چهار تن شهادت به زناى مغيره دادند.
    وقتى چهارمين شاهد ـ يعنى زياد بن ابيه ـ براى شهادت دادن آمد قاضى ـ يعنى عمر ـ به او گفت: نمى توان يكى از اصحاب رسول خدا را با شهادت اين مرد، رجم كرد. (9)
    زياد در بصره بارها بر شهادت خود تأكيد كرده بود و براى اداى شهادت به مدينه آمده بود.
    وقتى عمر آن سخن را به او گفت زياد نيز گفت: نفس تند و باصدايى را شنيدم و مغيره را بين دو ران ام جميل مشاهده كردم و ديدم بر بستر ام جميل است اما نمى دانم با او زنا هم كرد يا نه!(10)
    به خاطر اين موضع گيرى زياد، عمر او را به عنوان دستيار فرماندار بصره گمارد!(11) قتل عتبة بن غزوان و حارث در ارتباط با قتل ابوبكر بود و يكى از توطئه ها و ترورهاى خطرناك حزب قريشى به شمار مى رود.

    [1] المعارف، ابن قتيبه، ص 288.

    [2] سير اعلام النبلاء، الذهبى، ج 3، ص 120.

    [3] الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 7، ص 5.


    [4] همان.


    [5] مثالب العرب، من الكلبى، ص 97.


    [6] الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 7، ص 5.


    [7] مثالب العرب، هشام بن كلبى، ص 164.


    [8] همان.

    [9] همان.


    [10] همان; سنن بيهقى، ج 8، ص 235، الاغانى، اصفهانى، ج 14، ص 147; شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 162، فتوح البلدان، 353.


    [11] الاصابه، ابن حجر، ج 1، ص 580.
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۴/۲۷ در ساعت ۰۰:۳۵
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود