صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا به هم خوردن ازدواج من حکمت بود؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    6
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    65

    غمگین آیا به هم خوردن ازدواج من حکمت بود؟




    با سلام
    حدوداً 22 سال سن دارم. 5 ماه پیش همکارانم من رو برای ازدواج به پسری که همکارم بود( البته ما اصلاً آشنا نبودیم) معرفی کردند در حالی که من اطمینان داشتم که در اون زمان موقع مناسبی برای ازدواج من نبود. خلاصه من و ایشون هم رو دیدیم و صحبت مختصری داشتیم. دلیل پذیرش من برای آشنایی با ایشون اولش فقط به جهت این بود که می خواستم عکس العمل پدرم رو بدونم و در ضمن همه به حدی از ایشون تعریف و تمجید می کردن که اساساً به این فکر افتادم که من هیچ مخالفتی نمی کنم تا ببینم جریان چطور پیش میره و در واقع می خواستم ایشون رو محک بزنم.

    در نهایت پس از یک ماه تماس های همکاران و پیگیریشون بابا در عین ناباوری من موافقت کردن که برای خواستگاری بیان. امدن و آشنایی ای صورت گرفت . البته اون ها قبل از این تمام زیر و بم زندگی ما رو در اورده بودند. پدر و مادر من هم تحقیقاتی کردن . تصویب شد که ما با هم صحبت کنیم . ایشان جوان بسیار متدین با اخلاق شناخته شدند. (22 سال داشتن) خلاصه بر خلاف اینکه اصلا از انتخاب ایشون به عنوان همسر اینده ام مطمئن نبودم، باز هم اجازه دادم بقیه فکر کنن که جوابم مثبته. البته نسبت به ایشون احساس مثبتی داشتم ولی منطقم مانع بود.

    وقتی برای صحبت مهریه اومدن پدرم 313 تا سکه پیشنهاد دادن و اون ها 114 تا. با در نظر گرفتن این موضوع که من هم شاغل بودم و اون فرد هیچ دارایی ای نداشت. 10 روز بعد تماس گرفتن و باز همون پیشنهاد رو دادن .من هم که از اول اطمینان و اعتماد به اون فرد نداشتم ناراحت شدم و بهشون گفتم که ما مناسب هم نیستیم. البته من در نظر داشتم از 200 سکه اون 313 تا ، موقع عقد بگذرم ولی به شرط پذیرش 313 تا از جانب طرف مقابل. میشه گفت یک جور محک زدن.

    اون فرد هم به من گفته بود صبور باش و ادعا می کرد که پدرش مخالف هست ولی در واقع اگر خود این فرد راضی بود به نظر من خانواده رو می تونست قانع کنه. بعد هم می گفت حکمتی تو این نشدن بوده. به نظر شما این واقعاً حکمت بود یا انتخاب خودمون. به ایشون بسیا علاقه مند بودم و حالا پس از 2 ماه هنوز هم غمگینم. چطور می تونم مشکلم رو در رابطه با این موضوع حل کنم. به نظر شما ایشان اگر واقعاً می خواستند با من ازدواج کنن باز هم اینقدر راحت از من می گذشت؟ عشق ما بر اساس شناخت شکل گرفت ولی اون خیلی راحت ازش گذشت و معتقد بود که اگر عشق خیابونی داشتیم همه چیز رو به هم می ریخت تا با من ازدواج کنه. به نظر شما کدوم ارزش تلاش رو داره؟ کسی که هیچ زحمتی برای رسیدن به فرد مورد نظرش نکشه و بعد هم بگه قسمت بوده............ این یعنی اعتقاد به خدا؟
    دلم خیلی پره................ دیگه اصلا نمی تونم به هیچ کس دیگری برای ازدواج فکر کنم............... نگرانم مثل همین احساسم نادیده گرفته بشه..........
    چطور باید با این موضوع کنار بیام؟
    ویرایش توسط آذر بانو : ۱۳۹۰/۰۴/۲۳ در ساعت ۱۵:۳۳ دلیل: تغییر فونت و فاصله ی نوشته ها-

  2. صلوات ها 25


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    مطالعه، تفکر، پیاده روی، باران، رحمت خدا
    نوشته
    365
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    42
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    2828



    به نام خدا و با سلام،

    انشالله که زود زود مشکلتون به بهترین وجه برطرف بشه

    آیا سعادت دنیوی براتون بیشتر اهمیت داره یا اخروی؟

    در پناه حق موفق و موید باشید

  5. صلوات ها 17


  6. #3
    *تسنیم* آنلاین نیست. همکار سابق افتخاری انجمن اخلاق و عرفان

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    خداوند.آسمان.امام حسین(علیه السلام).کتاب.
    نوشته
    268
    حضور
    4 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2442




    سلام خيلي ناراحت شدم،چون يه خانم توي اين ماجراها ،مخصوصآ اگه كاملآ رسمي و درست برگزار بشه،احساساتش خيلي درگير ميشه،و اين حس و عاطفه تا چند وقت تو ذهن مي مونه وآروم و قرار نداره. شما چون تا مرحله هاي هم پيش رفتيد، اون آقارو ديگ به چشم نيمه ي گمشده اتون نگاه مي كرديداما..
    حالا نظر من به عنوان يه هم سن و سال خودتون،اولآ هيچ موقع به هيچ چيز تو زندگي دل نبنديد. اين جمله خيلي معني داره،خيلي.
    اين دلنبستن بايد تا جايي ادامه داشته باشه كه حتي ازدواج هم كرديد به همسرتون دل نبنديد.اما، سوءبرداشت نشه.دوستش داشته باشيد اما دل نبنديد. تنها چيزي كه دلبستني، نه همسره نه پدره نه مادره نه بچه است نه...
    فقط خداست كه بايد بهش دلبست. اين جوري هم دنيا رو داري هم اخرت....
    نمي خوام شعار بدم،بذار خودموني تر حرف بزنم، ناراحت نباش؛اصلآ ؛هميشه به اين جمله متكي باش: الخير في ما وقع
    حتمآ خير بوده..
    اصلا يه جور ديگه فكر كن شايد تو قرار بوده با اين آقا ازدواج كني بد بخت بشي اما يه دعاي خيري يه صوابي يه ...دنبال اعمالت بوده كه سر بزنگاه ماجرارو متوقف كرده..
    اگه ياد پسره اذيتت مي كنه از اونجايي كه خدا خيلي بزرگه مي توني يه چيز جديد ازش بخواهي،از خدا بخواه كه اون خاطرات و احساساتت نسبت به خواستگارتو از ذهنت پاك كنه.
    ما هم براي آرامش بيشتر شما دعا مي كنيم، شما هم مارو دعا بفرماييد
    اين ماجرا بايد قابل توجه آقا پسر ها باشه كه با بيگدار به آب زدن هاشون،آرامش زندگي خانم ها رو به هم مي زنند

  7. صلوات ها 24


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تنها به یاد توست، جوش و خروش ما / ای مهدی عزیز، ای آخرین امید
    نوشته
    3,382
    حضور
    16 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    22
    گالری
    495
    صلوات
    31673



    با سلام و احترام خدمت سرکار life گرامی

    خیلی خوش اومدین به اسک دین



    نقل قول نوشته اصلی توسط happylife نمایش پست ها

    ایشان جوان بسیار متدین با اخلاق شناخته شدند. (22 سال داشتن) خلاصه بر خلاف اینکه اصلا از انتخاب ایشون به عنوان همسر اینده ام مطمئن نبودم،
    نسبت به ایشون احساس مثبتی داشتم ولی منطقم مانع بود.
    اولا : سن تون خیلی نزدیک به هم بوده و باید این مورد رو هم بررسی می کردین .

    ثانیا : دقیق ننوشتین که چرا با وجود علاقه ی زیاد به ایشون از ازدواج کردن مطمئن نبودین, بر اساس چه منطقی؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط happylife نمایش پست ها

    وقتی برای صحبت مهریه اومدن پدرم 313 تا سکه پیشنهاد دادن و اون ها 114 تا. با در نظر گرفتن این موضوع که من هم شاغل بودم و اون فرد هیچ دارایی ای نداشت. 10 روز بعد تماس گرفتن و باز همون پیشنهاد رو دادن .من هم که از اول اطمینان و اعتماد به اون فرد نداشتم ناراحت شدم و بهشون گفتم که ما مناسب هم نیستیم.
    مهریه مساله ی کوچکی نیست، یک بار مسئولیت بسیار سنگین هست برای مرد که واجب هست به زن بپردازند و 313 سکه واقعا چیز کمی نیست!!! (چیزی حدود 130 میلیون تومان)

    ایشون با وجود مخالفت شما و جواب رد شنیدن باز هم برای شما وقت گذاشتند که ده روز فکر کنید و شاید احتمال میدادند که در این مدت نظرتون در مورد مهریه عوض بشه.

    ولی بعد از تماس مجدد شما فرمودین :"ما بدرد هم نمی خوریم"

    با توجه به اینکه می فرمایید من شاغلم و ایشون از لحاظ دارایی خیلی چیزی ندارند شاید به غرورشون برخورده و ناراحت شدند.

    شما می فرمایید از لحاظ اخلاق و تدین بسیار عالی شناخته شده بودند ولی جواب رد به ایشون دادین!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط happylife نمایش پست ها
    البته من در نظر داشتم از 200 سکه اون 313 تا ، موقع عقد بگذرم ولی به شرط پذیرش 313 تا از جانب طرف مقابل. میشه گفت یک جور محک زدن.
    خواستگار شما نمیدونسته شما چه نیتی در نظر دارین باید بر اساس واقعیات تصمیم گیری می کرده.

    از کجا بدونه که شما 200 سکه رو موقع عقد می بخشین؟
    این کار روش مناسبی نبوده برای محک زدن طرف مقابل!


    نقل قول نوشته اصلی توسط happylife نمایش پست ها

    اون فرد هم به من گفته بود صبور باش و ادعا می کرد که پدرش مخالف هست ولی در واقع اگر خود این فرد راضی بود به نظر من خانواده رو می تونست قانع کنه.
    به نظر من با اینکه سن خواستگارتون خیلی زیاد نبوده خیلی منطقی بودند.

    شاید والدین شون دلایل قانع کننده ای برای ایشون آوردند. (یکی از راه های سعادت انسان احترام به نظر والدین و پذیرش تجربیات و نصیحت های اوناست.)

    خیلی از ازدواج ها رو میبینیم که با یک دندگی و لجبازی پسر یا دختر صورت گرفته و بعد از مدتی مشکلات در زندگی خودش رو نشون میده.

    نقل قول نوشته اصلی توسط happylife نمایش پست ها
    به نظر شما ایشان اگر واقعاً می خواستند با من ازدواج کنن باز هم اینقدر راحت از من می گذشت؟ عشق ما بر اساس شناخت شکل گرفت ولی اون خیلی راحت ازش گذشت
    به نظر من ایشون خیلی راحت از شما نگذشتند!

    تمام تحقیقات شون رو قبل از خواستگاری کردند و بعد هم بعد از مخالفت شما با کم کردن مهریه، دوباره زنگ زدند و پیشنهاد دادند و....
    فکر نمی کنید شاید شما دست رد به سینه شون زدین و راحت ازشون گذشتین!


    نقل قول نوشته اصلی توسط happylife نمایش پست ها
    معتقد بود که اگر عشق خیابونی داشتیم همه چیز رو به هم می ریخت تا با من ازدواج کنه.
    شما در اول می فرمایید جوون بسیار متدین و خوبی شناخته شدند ولی در ادامه نوشتین ایشون معتقد بودند "اگر عشق خیابونی با هم میداشتین همه چیز رو به هم می ریخت تا با شما ازدواج کنه"!!!

    این دو موضوع خیلی قابل جمع نیست!

    موفق و پیروز باشید.
    ویرایش توسط آذر بانو : ۱۳۹۰/۰۴/۲۳ در ساعت ۱۸:۰۹



    امام حسین علیه السلام میفرمایند: هرکس هدف و خواسته ای را با معصیت و نافرمانی خدا بجوید, بیشتر از آنچه را که بدان امید دارد از دست میدهد و سریعتر در آنچه که از آن میترسید واقع میشود.

  9. صلوات ها 26


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    18
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    159




    دوست خوبم سلام
    ورود شمارو به اسك دين خوش آمد ميگم

    نوشته هاي شمارو خوندم و خيلي از بابت اين موضوع ناراحت شدم.


    دوست عزيزم، نبايد بخاطر اين موضوع خودتونو ناراحت كنيد، به نظر من توي هر كار خدا يه حكمتي هست كه ما از اون بي خبريم، در ثاني شما كه كارتون به ازدواج نكشيده و هيچ اتفاقي نيافتاده كه اين قدر داريد خودتونو درگير اين موضوع ميكنيد هرچند كه ميدونم با احساسات شما بازي شده اما خدارو شكر كه قبل از اينكه اتفاق خاصي بيافته همه چيز تموم شده. بجاي اينكه بشيني غصه بخوري كه چرا اينطور شد بهتر همه چيزو بدست خدا بسپاري و از اون كمك بخاي، مطمئن باش اگه ازش بخاي حتما جوابتو ميده. شما هنوز خيلي جووني و موردهاي خيلي بهتري ميتونه براي شما پيش بياد.


    دوست خوبم ، من خودم شخصا به قسمت توي زندگي خيلي اعتقاد دارم. بزار برات از ماجراي زندگي خودم بگم كه فكر نكني مشكل تو خيلي جدي و حاد هست.

    الان حدود 3 ماهه كه من طلاق گرفتم. من شوهرمو با وجود اينكه از اقوام دور بودند تا قبل از خواستگاري نديده بودم. موقعي كه حرف از خواستگاري من توي فاميل پيچيد خاله ها و عموهام به خونه ما اومدند و همه به مادرم گفتند نكنه با دست خودت دخترتو بدبخت كني ما اين خانواده رو ميشناسيم و ميدونيم كه پدر اين پسره كي هست. من كه اون موقع 26 سالم بود بدون اينكه به حرف بقيه گوش بدم اجازه دادم بيان خواستگاري. بعد از يكماه رفتن و اومدن وقتي بحث مهريه پيش اومد و من حرف از سكه زدم آنها گفتند كه ما رسممون اينه كه پول مهريه دختر كنيم. خلاصه بعد از كلي حرف و حديث مهريه من 500تا سكه شد.

    بعد از اينكه قرارها رو براي عقد گذاشتيم دو روز قبل از مراسم عقدمون پسره بهم زنگ زد كه آره مهريه تو خيلي زياده و ما رسم نداريم اينقدر مهريه دختر كنيم اگه ميتوني كمترش كن. وقتي اين حرفو شنيدم خيلي ناراحت شدم و بهش گفتم اگه فكر ميكني مهريه من زياده ميتوني همه چيزو منتفي تلقي كني. فرداي همون روز بهم زنگ زد كه آره من ميخوام زندگي كنم و مهريه اصلا برام مهم نيست. منم همه چيزو فراموش كردم و پاي سفره عقد نشستم. بعد از مراسم عقد نيش و كنايه هاي مادر و خواهراش شروع شد كه آره تو مهريه ات خيلي زياده و بايد جهزيه از خونه بابات زياد بياري و ... موقع خريد وسايل اينقدر منو تحقير كردند كه هنوز كه هنوز وقتي ياد اون روز ميافتم دلم آتيش ميگيره... من با همه اون بي احترامي ها كنار اومدم چون ميخواستم زندگي كنم اما دو ماه بعد از عقدمون نيش و كنايه هاي شوهرمم شروع شد كه آره ما رسم نداريم تو دوران عقد خرج دختر بكنيم و ما رسممون اينه كه دختر بايد از خونه باباش اين وسايلو بياره و ...

    توي هشت ماهي كه من عقد اون بودم چند بار با هم قهر كرديم بخاطر حرف بقيه و هر بار من كوتاه مياومدم بخاطر زندگيم. حتي توي ماه پنجم عقدمون تصميم جدي گرفتم براي طلاق اما بازم نميدونم چي شد كه اينكارو نكردم. اواخر خيلي با هم دعوا ميكرديم و خانوادش مرتب بهم ميگفتن تو بهش محبت نميكني و تو و خانوادت اينجوري هستين و اونجوري هستين. يادم نميره كه چقدر بهش محبت كردم، چقدر براش هديه خريدم و پاي پياده خودم زير برف و بارون ميرفتم خونشون براي اينكه خانوادش بهم نگن تو بدي. نميخوام بگم خدا خيلي دوسم داره اما واقعا بهش ايمان دارم و مي دونم كه هر كاريش بي حكمت نيست. همون موقع كه من كه بخاطر اون جلوي مخالفتاي فاميل ايستادم ،بخاطر اون كارمو از دست دادم، بخاطر اون جلوي همه تحقير شدم بايد ميفهميدم كه اين آدم لياقت منو نداره اما من انگار به خواب غفلت رفته بودم و هيچي رو نميديم. اما خدا كه مثل من خوابش نبرده بود. بعد از 9 ماه يه اتفاق خيلي خيلي ساده دست اونو براي من و خانوادش رو كرد و تمام ماجراي ما دو روزه تموم شد.

    براي مراسم عروسي خواهرش ، بطري هاي مشروب رو توي يخچال خونشون گذاشته بود و مادرش بي خبر از همه جا، به جاي آب، يه ليوان از اونارو ميده به دامادشون و حال دامادشون (كه دايي بنده هم ميشد) بدجوري بهم ميخوره و بعد جلوي فاميل اونا و فاميل ما دستش براي همه رو ميشه كه اون چه‌آدمي هست. يكماه بعد از اون ماجرا وقتي ديدم كه ديگه هيچ خبري ازش نيست و منتظره كه مثل هميشه من براي آشتي پيش قدم بشم، بهش پيغام دادم كه من طلاق ميخوام. وقتي فهميد مهريه ام و نفقه اي كه بهم تعلق ميگرفت و اون ميگفت حقت نيست رو بهش بخشيدم با خوشحالي توي دادگاه حاضر شد و در عين ناباوري همه كاراي طلاق ما دو روزه انجام شد و اين در حالي بود كه همه ميگفتن براي طلاق بايد حداقل يكماه منتظر باشيد. و من الان ايمان آوردم كه همه اين اتفاقا خواست خدا بوده براي امتحان من و اينكه از خواب غفلت بيدار بشم.


    دوست خوبم ، هرچند كه درك اين موضوع خيلي خيلي براي من سخته اما چون ميدونم كه خدا همراهمه تحمل ميكنم هر چند كه اولين قدم اشتباه رو خودم برداشتم و با وجود مخالفت بقيه اينكارو انجام دادم، با اين وجود بازم خدا منو تنها نذاشت و لحظه به لحظه همراهم بود.

    دوست خوبم، همه چيزو به خدا بسپار و مطمئن باش كه بهترينهارو قسمت شما ميكنه اگه بهش ايمان بياري.

    ویرایش توسط حاج علی : ۱۳۹۱/۰۷/۱۱ در ساعت ۱۶:۵۳ دلیل: تغییر فونت و اصلاح فاصله خطوط
    الهم عجل لوليك الفرج

  11. صلوات ها 14


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    6
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    65



    نقل قول نوشته اصلی توسط آذر بانو نمایش پست ها
    با سلام و احترام خدمت سرکار life گرامی

    خیلی خوش اومدین به اسک دین :gol:





    اولا : سن تون خیلی نزدیک به هم بوده و باید این مورد رو هم بررسی می کردین .
    من هم دقیقاً به خاطر سنشون مردد بودم، شک داشتم که برای زندگی مشترک آمادگی لازم رو داشته باشن.

    ثانیا : دقیق ننوشتین که چرا با وجود علاقه ی زیاد به ایشون از ازدواج کردن مطمئن نبودین, بر اساس چه منطقی؟





    مهریه مساله ی کوچکی نیست، یک بار مسئولیت بسیار سنگین هست برای مرد که واجب هست به زن بپردازند و 313 سکه واقعا چیز کمی نیست!!! (چیزی حدود 130 میلیون تومان)
    ببینید در محل زندگی من و اقوام ، مهریه پایین تر از 700 سکه و شش دانگ خانه نداریم. البته من چنین نظری ندارم. من هم همه تلاشم رو کردم و پدرم فقط تا 300 تا پایین آمدن. البته هیچ کس باورش نمی شد که پدرم این مقدار رو پیشنهاد بدن.

    ایشون با وجود مخالفت شما و جواب رد شنیدن باز هم برای شما وقت گذاشتند که ده روز فکر کنید و شاید احتمال میدادند که در این مدت نظرتون در مورد مهریه عوض بشه.

    ولی بعد از تماس مجدد شما فرمودین :"ما بدرد هم نمی خوریم"

    اشتباه متوجه شدین ، ایشون اون ده روز رو خودشون داشتن فکر می کردن. و این فرصت از طرف خانواده من اعلام شده بود.

    با توجه به اینکه می فرمایید من شاغلم و ایشون از لحاظ دارایی خیلی چیزی ندارند شاید به غرورشون برخورده و ناراحت شدند.

    شما می فرمایید از لحاظ اخلاق و تدین بسیار عالی شناخته شده بودند ولی جواب رد به ایشون دادین!!



    خواستگار شما نمیدونسته شما چه نیتی در نظر دارین باید بر اساس واقعیات تصمیم گیری می کرده.

    از کجا بدونه که شما 200 سکه رو موقع عقد می بخشین؟
    این کار روش مناسبی نبوده برای محک زدن طرف مقابل!
    با این حرفتون موافقم!! ولی ایشون در تمام اون مدت تلاشی نکرد که ح اقل خودش با پدرم صحبت کنه.



    به نظر من با اینکه سن خواستگارتون خیلی زیاد نبوده خیلی منطقی بودند.

    شاید والدین شون دلایل قانع کننده ای برای ایشون آوردند. (یکی از راه های سعادت انسان احترام به نظر والدین و پذیرش تجربیات و نصیحت های اوناست.)

    خیلی از ازدواج ها رو میبینیم که با یک دندگی و لجبازی پسر یا دختر صورت گرفته و بعد از مدتی مشکلات در زندگی خودش رو نشون میده.
    من هم به همین دلیل اصراری به این ازدواج نکردم، چون یا من باید در مقابل پدرم می ایستادم یاایشون ! به هر حال کدورت پیش می آمد. به نظر شما ایشون نمی تونستن یه راه مناسب پیدا کنن؟ راه دیگری نبود؟



    به نظر من ایشون خیلی راحت از شما نگذشتند!

    تمام تحقیقات شون رو قبل از خواستگاری کردند و بعد هم بعد از مخالفت شما با کم کردن مهریه، دوباره زنگ زدند و پیشنهاد دادند و....
    فکر نمی کنید شاید شما دست رد به سینه شون
    زدین و راحت ازشون گذشتین!
    نه من راحت نگذشتم، خیلی برام سخت بود. تا اون مرحله هم که خانواده ام راضی شدن به دلیل من بود.
    چون پدرم با اصالتشون، وضع مالیشون، اینکه من قبول کرده بودم تو شهر ایشون زندگی کنم و .... مشکل داشتن و جایی نداشت که من درخواست دیگری ازشون داشته باشم.




    شما در اول می فرمایید جوون بسیار متدین و خوبی شناخته شدند ولی در ادامه نوشتین ایشون معتقد بودند "اگر عشق خیابونی با هم میداشتین همه چیز رو به هم می ریخت تا با شما ازدواج کنه"!!!
    ایشون معتقد بودن که اگر چنین رابطه ی نا معقولی داشتیم، سایر کارهاشون نامعقول می بود ولی چون رابطه مون بر اساس شناخت و اصول شکل گرفته بود ، می بایستی بقیه ی برخوردهاشون هم منطقی باشه.

    این دو موضوع خیلی قابل جمع نیست!

    موفق و پیروز باشید.
    سوال اصلی من اینه که ایشون می گفتن حکمتی درش بوده ولی من می گم که آیا این اتفاق بر اساس تصمیم من و ایشون شکل نگرفته؟

  13. صلوات ها 9


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    723
    حضور
    6 روز 23 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    3
    گالری
    5
    صلوات
    2877



    میشود مسأله را به طور کلی در نظر گرفت:
    آیا هر ناکامی و شکستی، "حکمت" است؟

    مثلاً اگر کسی به علت درس نخواندن ، دانشگاه قبول نشود، این "قبول نشدن" حکمت است؟ یا نتیجه طبیعی عملکرد خودش است؟ آیا ممکن است خیلی ها نام تقصیرات خودشان را "حکمت" بگذارند تا از عذاب وجدان راحت باشند؟

    من فکر می کنم اگر کسی در تمام مراحل ( تعیین هدف، حرکت بسوی هدف) از اختیارش درست استفاده کرد و از همه امکاناتش و مقدوراتش ( آنچه برایش امکان دارد) درست و کامل استفاده کرد، "آنگاه" به هدفش نرسید، شاید بتوان نام آنرا "حکمت" گذاشت. یعنی ما می توانیم "حکمت" را یک عاملی بدانیم که خارج از "اختیارات و مقدورات" ما قرار دارد. حال در این فرض، رابطه این عامل با اختیارات و مقدورات ما، طولی است یا عرضی؟
    در این فرض، اگر کسی در عملکرد خودش نقصان و اشتباهی داشته باشد، "شکست" ابتدائاً به عملکرد فرد نسبت داده می شود. اگر عملکرد وی درست بود و نقصی نداشت، آنگاه شکست، به "حکمت" نسبت داده می شود. به عبارت دیگر، ابتدا علت شکست را در"عوامل قریب" (عملکرد فرد) را بررسی می کنیم، و بعد در "عوامل دورتر" (متوسط و بعید) مثل "حکمت".

  15. صلوات ها 11


  16. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    16
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    88



    من تقریبا 1 ماه پیش همین موضوع برام اتفاق افتاد دقیقا با همین مبالغ مهریه ای که گفته شده اینجا ... وقتی این مطلب رو خوندم خیلی تعجب کردم
    از سرکار حانم آذربانو تشکر می کنم که بر خلاف دیگران جواب منطقی و محکمی رو دادند. واقعا این چیزی بود که بعنوان یک مرد در ذهن من هم بود و حتی پیش خانواده طزف مقابل عنوان هم کردم اما بهش توجه نشد
    بد نیست از این دیدگاه هم به این قضیه نگاه بشه که مثلا من با خودم بگم این یک نوع بررسی برای طرف مقایلم باشه که آیا این فرد حاضر هست از مهریه به خاطر من بگذره تا من ببینم از خود گذشتگی داره یا فقط دنبال مسایل مادی هست؟
    با توجه به تاریخ ارسال شما و اینکه گفتید دو ماه از این جریان می گذره و شما ناراحت بودید دیدم تاریخ این موضوع شما از نظر ماه مشابه منه .من باز به این فکر فرو رفتم که آیا در این شرایط من میتونم کاری انجام بدم تا این اتفاق برای طرف مقابلم نیفته و طرف مقابل ناراحت نشه؟ با وجود اینکه من بعد از اون قضیه سعی کرد باز هم با ایشون صحبت کنم اما ظاهرا اینقدر ناراحت بودند که حاضر نشدند ... من در حال حاضر اصراری روی ادامه آشنایی با ایشون ندارم چون برای من حس بی اعتمادی ایجاد شده اما همونطور که برای خانم life اتفاق افتاده ، من هم چون خیلی جلو رفته بودیم و مشاور و آزمایش هم رفته بودیم ، احساس ناراحتی می کردم . مهمترین مساله من در این قضیه بحث شرعی این کار هست که چطور کاری کنم این اتفاق در روحیه طرف مقابل تاثیر منفی نداشته باشه و من رو ببخشه ؟ و اصلا نیاز هست من کاری انجام بدم و تقصیر صرفا از جانب من بوده ؟
    ویرایش توسط سیاوش کسرایی : ۱۳۹۱/۰۳/۱۹ در ساعت ۰۴:۴۴

  17. صلوات ها 13


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    نوزاد و مرگ....
    نوشته
    385
    حضور
    3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1742



    نقل قول نوشته اصلی توسط happylife نمایش پست ها
    . چطور می تونم مشکلم رو در رابطه با این موضوع حل کنم. به نظر شما ایشان اگر واقعاً می خواستند با من ازدواج کنن باز هم اینقدر راحت از من می گذشت؟ عشق ما بر اساس شناخت شکل گرفت ولی اون خیلی راحت ازش گذشت و معتقد بود که اگر عشق خیابونی داشتیم همه چیز رو به هم می ریخت تا با من ازدواج کنه. به نظر شما کدوم ارزش تلاش رو داره؟ کسی که هیچ زحمتی برای رسیدن به فرد مورد نظرش نکشه و بعد هم بگه قسمت بوده............ این یعنی اعتقاد به خدا؟
    دلم خیلی پره................ دیگه اصلا نمی تونم به هیچ کس دیگری برای ازدواج فکر کنم............... نگرانم مثل همین احساسم نادیده گرفته بشه..........
    چطور باید با این موضوع کنار بیام؟

    سلام

    عزیزم کاملا درک ات میکنم کلا توی یه رابطه دو نفره اونی که بیشتر از احساس و خودش مایه میگذاره بیشترین ضربه رو میخوره اما بهت یه توصیه ای می کنم که خیلی وقت پیش ها خواهرم به من کرد و من گوش ندادم یعنی فکر میکردم من با بقیه فرق دارم یا اون نفر با همه فرق داره که اینجور نبود تا به عقد رسمی کسی در نیومدی به هیچ وجه بهش دل نبدن این برای این که در اینده دوباره ضربه نخوری


    اول این که اگه کسی کسی رو بخواد دست به هر کاری میزنه تا بدستش بیاره مهریه در مقابلش هیچه تازه شما زیادم مهریه ات رو بالا نگفتی !!!!( چرا خانم اذر بانو فکر می کنند بالاست مثل این که از مهریه های سال تولد به میلادی و شمسی و نوری بی خبر هستند !!!) که غیر معقول باشه

    دوم اینکه اگه اون اقا معتقده اگه عشق خیابونی داشت بیشتر تلاش میکرد باید بگم اصلا چنین شخصی با چنین تفکری به درد شما نمی خوره بهتر که نشد چون ظاهرا لیاقت شما رو هم نداشت

    در ضمن به نظره من ایشون از اول هم علاقه خاصی به شما نداشته دنبال بهانه بوده

    گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی ××× صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی

    موفق باشی
    ویرایش توسط ☀ستوده ☀ : ۱۳۹۱/۰۳/۱۹ در ساعت ۰۸:۵۹
    شاید برایت عجیبست این همه آرامش ام !
    خودمانی بگویم ؛
    به آخر خط که برسی دیگر فقط نگاه میکنی …



  19. صلوات ها 8


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    386
    حضور
    24 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1264



    باز هم قصه پر غصه مهریه
    نه ایرانی هستیم که عاشقانه زندگی کنیم و نه مسلمانیم که عارفانه زندگی کنیم
    نام اسلام را یدک می کشیم و به تمدن چند هزار ساله مان افتخار می کنیم.
    شرم بر اسلام ما و نفرین بر تمدنی که هیچ ثمری جز فخر فروشی کاذب ندارد.

    اسلام به ذات خود ندارد عیبی
    هر عیب که هست از مسلمانی ماست
    یک چند در این مدرسه ها گردیدم....از اهل کمال نکته ها پرسیدم

    یک مسئله ای که بوی عشق آید از آن .... درعمر خود از مدرّسی نشنیدم

  21. صلوات ها 14


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود