صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چند اشکال طلبگی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    75
    حضور
    1 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    310

    چند اشکال طلبگی به علامه حسن زاده آملی




    اشکال اول:
    علامه حسن زاده آملی معتقدند که ذات حقّ درموجودات سریان دارد وچنین نوشته اند:

    انّ سریان الهویّه الالهیّة فی الموجودات کلّها اُوجب سریان جمیع الصّفات الالهیّة فیها من الحیوة والعلم والقدرة والسّمع والبصر و غیر ها، کلّیها وجزئیها[رساله ی انّه الحقّ، ص ۶۱٫].

    و در جای دیگر فرموده اند:

    ولولا سریان الحقّ فی الموجودات والظّهور فیها بالصّورة ما کان للعالم وجود، کما انّه لولا تلک الحقایق المعقولة الکلیّة ما ظهر حکم فی الموجودات العینیّة[ ممدّالهمم، ص ۶۲].

    ایشان بهتر از همه می دانند که از جمله مسائلی که در باب خداشناسی از طرف پیشوایان معصوم دین ما به شدّت از آن نهی گردیده است، سخن گفتن درذات حق تعالی است که به هیچ کسی از پیروان اسلام اجازهö بحث دراین زمینه داده نشده است.

    برای نمونه به چند حدیث ذیلاً نظر شما راجلب می کنم:

    پیامبر اسلام علیه السلام فرموده است:

    ۱٫ تفکّروافی آلاء الله ولاتتفکّروافی ذات الله[لسان المیزان، ج ۶، ص ۲۱۳، چاپ بیروت].

    امام علی علیه السلام فرموده است:

    ۲٫ من تفکّرفی ذات الله فقد الحد[غررآمدی، ج ۵، ص ۳۰۵، چاپ دانشگاه تهران].

    امام باقر علیه السلام فرموده است:

    ۳٫ تکلّموا فی خلق الله ولاتتکلّموافی الله فانّ الکلام فی الله لایزداد صاحبه الّا تحیّراً[ اصول کافی، ج ۱، ص ۹۲، چاپ بیروت].

    در روایت دیگر از قول آن حضرت از حزیر چنین آمده است:

    ۴٫ تکلّموا فی کلّ شیء ولاتتکلّموا فی ذات الله[کافی، ج ۱، ص ۹۲].

    بر طبق قرآن وبمفاد کلام الهی: لیس کمثله شیء: خداوند را نمی توان به چیزی تشبیه نمود.

    همچنین بر طبق احادیث فراوان از جمله احادیث زیر:

    ۵٫ ما عرف الله من شبّهه بخلقه[ توحید صدوق، ص ۴۷، چاپ قم].

    ۶٫ من شبّه الله بشیء من المخلوقین فقد کفر[ کشف الاسرار، ج ۳، ص ۱۶۹].

    درروایت دیگری از پیامبراسلام علیه السلام چنین نقل شده است:

    ۷٫ من شبّه الله بشیءٍ أو ظنّ أن الله یشبهه شیء فهو من المشرکین[ کنز العمّال، ج ۱، ص۹۹، حدیث ۴۵].

    ۸٫ انّ الخالق لا یوصف الّا بما وصف به نفسه وأنّی یوصف الّذی تعجز الحواس ان تدرکه والاوهام ان تناله والخطرات ان تحدّه والابصار عن الاحاطة به جلّ عمّا وصفه الواصفون وتعالی عمّا ینعته النّاعتون[ توحید شیخ صدوق، ص۶۱ –کافی، ج ۱،ص ۱۳۸].

    ۹٫ من زعم انّ لله وجهاً کالوجوه فقد أشرک ومن زعم أن له جوارح کجوارح المخلوقین فهو کافر[وسایل الشّیعه، ج ۱۸، ص ۵۶۲].

    ۱۰٫ انّ الله أعلی وأجلّ واعظم من ان یبلغ کنه صفته، فصفوه بما وصف به نفسه وکفّوا عمّا سوی ذلک[کافی، ج ۱، ص ۱۰۲، چاپ بیروت].

    ۱۱٫ لایوصف بشی ء من صفات المخلوقین[تحت العقول، ص ۲۴۲ – بحار الانوار، ج۴، ص۳۰۱].

    ۱۲٫ «انّ الله لا یشبه شیئاً ولا یُشبهه شی ءٌ وکلُّ ما وقع فی الوهم فهو بخلافه[محجة البیضاء، ج۱، ص۲۱۹- بحار الانوار، ج۳ ص ۲۰۹].

    ۱۳٫ امام رضا علیه السلام فرموده است:

    من شبّه الله بخلقه فهو مشرک، ومن نسب الیه ما نهی عنه فهو کافر[بحار الانوار، ج ۳، ص ۲۹۴].

    ۱۴٫ در روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل شده است، تشبیه خلق به خالق، بالاترین گناه شمرده شده است چنانکه محمدبن سماعه گفته است:

    سأل بعض اصحابنا الصّادق علیه السلام فقال له: اخبرنی ایّ الاعمال افضل ؟ قال: توحید لرّبک، قال: فما أعظم الذّنوب؟ قال: تشبّهک لخالقک[همان، ص ۲۸۷- هدایة الامّة الی معارف الائمّة، ص ۲۲۲].

    ۱۵٫ امام صادق علیه السلام فرموده است:

    اذا انتهی الکلام الی الله فأمسکوا، وتکلّموافیمادون العرش ولاتکلّموا اینمافوق العرش، فان قوماً تکلّموافیمافوق العرش، فتاهت عقولهم، حتّی کان الرّجل ینادی من بین یدیه فیجیب من خلفه، و ینادی من خلفه فیجیب من بین یدیه[همان، ص ۲۹۵- هدایة الامّة الی معارف الائمّة، ص ۱۴۴- اصول کافی، ج۱،ص ۹۲٫].

    ۱۶٫ امیرالمؤمنان علی علیه السلام فرموده است:

    اتّقوا أن تمثّلوا بالرّب الّذی لامثل له، او تشبّهوه من خلقه، او تلقوا علیه الأوهام، او تعملوا فیه الفکروتضربوا له الامثال، أو تنعتوه بنعوت المخلوقین فانّ لمن فعل ذلک ناراً[ همان، ص۲۹۸، چاپ بیروت – هدایة الامّة الی معارف الائمّة، ص ۱۴۵].

    اگر گفته شود که سیّاری از امام رضا علیه السلام نقل نموده، آن حضرت فرمود:

    لیس العبادة کثرة الصّوم والصّلاة، انّما العبادة فی التّفکّر فی الله[همان، ص ۲۶۱، حدیث۱۱، چاپ بیروت].

    در جواب می گوئیم: سیّاری همام احمد بن محمدبن سیّارابوعبدالله کاتب بصری است واز کُتّاب آل طاهر درزمان حضرت ابی محمّد: بوده وضعیف الحدیث و فاسد المذهب است. چنانکه در رجال نجّاشی درباره وی چنین ذکر شده است:

    احمد بن محمّد بن سیّار ابو عبدالله الکاتب البصریّ، کان من کُتّاب آل طاهر فی زمن ابی محمّد علیهم السّلام ویعرف بالسّیاری ضعیف الحدیث، فاسد المذهب[ رجال مامقانی، ج۱، ص ۸۷، چاپ سنگی].

    ۱۷٫ از معمربن خلّاد نیز چنین نقل شده است:

    سمعت ابی الحسن الرضا علیه السلام یقول: لیس العبادة کثرة الصّلواة والصّوم، انّما الاعبادة، التّفکرّ فی امر الله[بحار الانوار، ج ۷۵، ص۳۳۵، حدیث ۳- هدایة الامّة الی معارف الائمّة، ص ۱۴۱٫].

    بنابر این عبارت التّفکّر فی الله قابل قبول نمی باشد.

    ۱۸٫ عن علیّ بن موسی الرّضا عن ابیه عن آبائه عن امیر المؤمنین علیه السلام قال: قال رسول الله علیه السلام قال الله جلّ جلاله: ما آمن بی من فسّر برأیه کلامی وماعرفنی من شبّهنی بخلقی وما علی دینی من استعمل القیاس فی دینی[وسائل الشّیعه، ج ۱۸، ص۶۸- توحید شیخ صدوق، ص ۶۸].

    ۱۹٫ عن محمّد بن مسلم عن ابی جعفر علیه السلام قال: ایّاکم والتّفکّر فی الله …[فصول المهمّة، ص۴۷- اصول کافی، ج۱، ص۹۳- وسائل الشّیعة، ج ۱۱، ص۴۵۳٫].

    حدّثنا محمّد بن موسی بن المتوکّل، رضی الله عنه، قال: حدّثنا ابوالحسن محمّد بن جعفر الاسدیّ قال: حدّثنا محمّد بن الحسین الصّوفی قال: حدّثنا یوسف بن عقیل، عن اسحق بن راهویه، قال: لمّاوافی ابوالحسن الرّضا۷ بنیسابور واراد ان یخرج منها الی المأمون، اجتمع الیه اصحاب الحدیث فقالوا له: ابن رسول الله علیه السلام ترحل عنّا ولاتحدّثنا بحدیث فنستفیده منک وکان قد قعد فی العماریّة فاطلع رأسه وقال: سمعت ابی موسی بن جعفر یقول: سمعت ابی جعفر بن محمّد یقول: سمعت ابی محمّد بن علیّ یقول: سمعت ابی علیّ بن الحسین یقول: سمعت ابی، الحسین بن علیّ بن ابی طالب یقول: سمعت ابی امیرالمومنین علی بن ابی طالب یقول: سمعت رسول الله۶ یقول: سمعت جبرئیل یقول: سمعت الله جلّ جلاله یقول: کلمة لااله الّاالله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی، قال: فلمّا مرّت الرّاحلة نادانا: بشروطها وأنامن شروطها…[توحیدشیخ صدوق، ص ۳۵- عیون اخبارالارضا(ع)، ج۲،ص۱۳۵- بحارالانوارج۳،ص۷] .

    از حدیث قدسی فوق استفاده می شود که امکان شناخت خداوند بدون رهبری وراهنمایی معصومین علیه السلام میسور ومیّسر نمی باشد وتنها عرفان برخاسته از قرآن وسخنان پیشوایان معصوم عرفان صحیح واسلامی است نه عرفان برخاسته از اندیشه های دیگران که درواقع عرفان نوع دوم عرفان نمایی یا سراب عرفان است چنانکه امام باقر علیه السلام فرموده:

    انّمایعرف الله عزّوجلّ ویعبده من عرف الله وعرف امامه منّاأهل البیت ومن لایعرف الله عزّوجلّ ولایعرف الامام منّااهل البیت فانّمایعرف ویعبدغیرالله هکذاوالله ضلالاً[ اصول کافی، ج۱، ص۱۸۱، چاپ بیروت].

    لذادرشناخت خداونداگربه کلمات پیشوایان معصوم توجّه نشود نه تنهاخداوندشناخته نمی شودبلکه به مصداق کلام منقول ازمحی الدّین بن عربی، همه چیزخدامی گردد تا جایی که نعوذبالله، خدابه شکل اسب رؤیت می شودچنان که گفته است:

    رأیت الله فی صورة الفرس، رأیت ربّی جالساً علی کرسیّه فسلّم علیّ فأجلسنی علی کرسیّه وقام بین یدی وقال:انت ربّی وأناعبدک[چهل مجلس یارساله ی اقبالیّه علاء الدّوله سمنانی، ص۱۶۳].

    وبالاخره عارفی که ازغیرراه قرآن وعترت پیامبرمنازل سیروسلوک راپیموده باشدخداراعین همه چیزمی بیندچنانکه ابن عربی گفته است:

    فانّ العرف من یری الحقّ فی کلّ یشیءٍ بل یراه عین کلّ شیء[فصوص الحکم، ص ۱۹۲- شرح فصوص الحکم محمّدپارسا، ص ۴۵۸].

    ونویسندهö تفسیربیان السّعادة نیزبخود اجازه می دهدکه بگوید عبادت هرچیزی عبادة الله است حتّی عبادت وپرستش ذَکَروفَرج(آلت مرد و زن)!!!!![بیان السّعادة سلطانعلیشاه گنابادی، ج۲، ص ۴۳۷، چاپ دوم].
    با تشکر
    ویرایش توسط vahid2451 : ۱۳۹۰/۰۴/۲۲ در ساعت ۱۶:۱۴

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,860
    حضور
    47 روز 17 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10623



    با سلام به دوست عزیز

    ما مخالفتی با نقد کلمات بزرگان نداریم اما در باب نقد باید توجه نمود که انصاف رعایت شود و اشکال وارد باشد و این امر لا اقل در کتب، متفرع بر مطالعه دقیق کتاب مورد نقد وفهم مطالب آن است(چه بسا افرادی که نفهمیده اشکال می کنند) ودر موردی که اشکال وارد است کلام مورد نقد خوب تقریر شود و بعد اشکال بر آن بیان شود.
    در باب اشکال جنابعالی عنوان بحث و صدر و ذیل کلام این بزرگوار نیامده است و متن کلام مورد نقد نیز تفهیم نشده که مثلا «هویت الهی» از منظر ایشان به چه معنا است و اصولا آیا ایشان آنقدر بی اطلاع اند که به روایات و محتوای آنها مخصوصا روایات توحیدیه بار نیافته باشند؟!!!!!!!!!
    در حالی که میدانیم این بزرگوار جزو افراد نادر در تتبع بوده و هستند؟
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۰/۰۴/۲۱ در ساعت ۲۳:۱۲
    چند اشکال طلبگی
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  5. صلوات ها 9


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    15
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    17



    نقل قول نوشته اصلی توسط vahid2451 نمایش پست ها
    از جمله مسائلی که در باب خداشناسی از طرف پیشوایان معصوم دین ما به شدّت از آن نهی گردیده است، سخن گفتن درذات حق تعالی است که به هیچ کسی از پیروان اسلام اجازهö بحث دراین زمینه داده نشده است. برای نمونه به چند حدیث ذیلاً نظر شما راجلب می کنم: پیامبر اسلام علیه السلام فرموده است: ۱٫ تفکّروافی آلاء الله ولاتتفکّروافی ذات الله[لسان المیزان، ج ۶، ص ۲۱۳، چاپ بیروت]. امام علی علیه السلام فرموده است: ۲٫ من تفکّرفی ذات الله فقد الحد[غررآمدی، ج ۵، ص ۳۰۵، چاپ دانشگاه تهران].
    سلام
    این عدم اجازه برای جاهلانی مثل من و شماست نه آقای حسن زاده، خوب اگه ابوذر می دونست آن چیزی رو که سلمان می دانست کافر می شد.شما با فلسفه مخالفید به اقای حسن زاده گیر دادید، چه پوششی برا حرفاتون برگزیدید!


  7. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط vahid2451 نمایش پست ها
    از جمله مسائلی که در باب خداشناسی از طرف پیشوایان معصوم دین ما به شدّت از آن نهی گردیده است، سخن گفتن درذات حق تعالی است که به هیچ کسی از پیروان اسلام اجازهö بحث دراین زمینه داده نشده است.
    سلام
    شما از تعبیر هویت الهیه چه برداشتی دارید ؟ آیا می دانید عرفا به چه حقیقتی هویت الهیه می گویند ؟
    اینکه می فرمایید در روایات از سخن گفتن در مورد ذات الهی نهی شده است می توانید نمونه اش را بیاورید که نهی مولوی از این امر شده باشد . همین روایتی که در ذیل مطلب آورده اید می فرماید : در ذات خدا سخن مگویید که جز حیرت نصیبی برای صاحبش ندارد آیا این نهی نهی مولوی است ؟ همین روایت را با دعای مشهور نبی اکرم ص مقایسه فرمایید که عرض کرد : رب زدنی فیک تحیرا . اسم الله را هم به معنای حقیقتی که عقول در آن متحیر می شود معنا فرمودند .
    از همه این معانی دانسته می شود که : نهی ارشادی از تفکر در ذات الهی به معنای عدم درک ذات بوسیله تفکر است . اما این نهی هم برای اهل تفکر است که منتهی درجه ادراکشان فکر است و متعرض کسانی که از مرتبه تفکر بالاتر رفته و به جان خود حقیقت را شهود می کنند نیست .
    آیا در جایی نهی از شهود قلبی شده است ؟
    مطمئنا یک مورد هم نخواهید یافت .

    نقل قول نوشته اصلی توسط vahid2451 نمایش پست ها
    لذادرشناخت خداونداگربه کلمات پیشوایان معصوم توجّه نشود نه تنهاخداوندشناخته نمی شودبلکه به مصداق کلام منقول ازمحی الدّین بن عربی، همه چیزخدامی گردد تا جایی که نعوذبالله، خدابه شکل اسب رؤیت می شودچنان که گفته است:
    عجیب است که مثل شما متمسک به کلام اهل عصمت باشد و بزرگان علم و معرفت متمسک به غیر آن . چه چیزی باعث شده فکر کنید بزرگان اهل معرفت خداشناسی خود را از غیر معصومین گرفته اند ؟
    تمام کلام اهل معرفت از آیات و روایت اخذ شده است . امام صادق ع فرمود اشارات قرآن برای خواص است . به این کلام ضمیمه بفرما فهم اشارات کلام اهل عصمت را .
    تصوری که درباره کلمات صعب الفهم اهل معرفت مثل ابن عربی کرده اید هم تصور صحیحی نیست .
    موفق در تعمق

    ویرایش توسط حامد : ۱۳۹۰/۰۴/۲۲ در ساعت ۰۰:۱۶
    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  8. صلوات ها 5


  9. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    436
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1050



    بسم الله الرحمن الرحيم. سلام بر تمام دوستان.
    سخن گفتن از خدا به چه معنا در لسان روايات نفي شده است؟ به اين معنا كه هيچ واقعيتي را در رابطه او با عالم نگوييم؟ يا اينكه از چيستي او سخني نگوييم؟ به جهت اينكه به هر نحوي كه از حقيقت او بگوييم اعلي و اشرف است، سخن گفتن از ذات خدا به اين معنا كه بگوييم او خالق عالم است، عالم از اوست، يا عالم آيت اوست، يعني سخن گفتن از ذات خدا؟ اگر چنين است چگونه خداوند در قرآن از خودش خبر مي دهد و در رابطه با آيت بودن موجودات خبر داده است؟ آيا ما نمي توانيم بگوييم تمام عالم آيت حق هستند؟ حضرت علامه حسن زاده حفظه الله تعالي از سريان حق در موجودات سخن گفته است، يعني خداوند در موجودات عالم، خودش را نشان مي دهد و اين سريان به نحو تجلي است، نه تجافي، بنده تصور مي كنم آقا وحيد،گرفتار نوعي مغالطه شده است؛ زيرا اين نكته براي ايشان مشكل آفرين شده كه چگونه ما در مخلوقات الهي خدا را مي بينيم؟ اين سخن بزرگان يعني ما ذات را بما انه ذات در صورت موجودات مي بينيم؟ اين كه نمي شود؛ مگرمي شود در صورت مخلوقات ذات خدا را ديد؟ اين مطلب غير از سخن گفتن در ذات الهي است كه عرفا تصريح و تأكيد بر تنزيه ذات دارند، آنها ذات را غيب الغيوب يا همان عنقايي دانسته كه شكار كس نشود و از او هيچ خبري نمي شود داد.

    ویرایش توسط هشام : ۱۳۹۰/۰۴/۲۲ در ساعت ۰۵:۲۹

  10. صلوات ها 9


  11. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    75
    حضور
    1 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    310

    چند اشکال طلبگی به علامه حسن زاده آملی




    سلام...از تمامی برادرانی که لطف کردن و جواب دادن ممنونم....اما برای اینکه مفهوم هویت الهیه و اینکه آیا منظور ایشان ذات باریتعالی بوده یا نه مشخص بشه چند شاهد می آورم:

    ایشان در رساله فارسی انّه الحقّ چنین نوشته اند که:
    ....زیرا ذوات ما به حسب وجود، عین ذات اوست ومغایرتی بین این دو نیست مگر به تعیّن واطلاق که تعیّن درمراتب ممکنات است از عقل اوّل تاهیولای اولی واطلاق برای جناب وجود است(والله من ورائهم محیط) .رساله فارسی انّه الحقّ، ص 66
    یکی شمس حقیقت می درخشد درهمه عالم تعیّن های امکانی بود مانند روزن ها
    (دیوان اشعار، ص 11)

    درمراسم کنگره بزرگداشت سیّدحیدرآملی علامه حسن زاده تفسیر بیان السّعادة را بعنوان بهترین تفسیرعرفانی معرّفی می نمایند گذاشته ازاینکه سیّدحیدرآملی نیز، خودازمعتقدان به وحدت وجوداست زیراباصراحت می نویسد:
    ذات خدای بلندمرتبه بذاته، به صورتهای این معلومات متجلّی می شود، پس ظاهرشدن وی به صورتهای معلومات وحقائق آنهابنابراقتضاء ذات وقابلیّت مظاهربرای ظهورواجب است...
    (رساله نقدالنّقودفی معرفة الوجودتصنیف سیّدحیدرآملی، ص40) .


    یکی از شاگردان ایشان درباره غزل سروده علامه حسن زاده در سال ۷۳ چنین اظهار داشته است :
    صبحی به محضر ایشان تشرف داشتم دیدم ایشان وضع عجیبی دارند به من فرمودند :
    الان نه من هستم و نه شما هستید و نه آسمانی هست و نه زمین و نه عالمی ،
    هیچ نمی بینم ، هرچه می بینم او می بینم ، وقتی حجاب ذاتی برداشته شود ازل و ابد یکی می گردد و حق مشهود مطلق می شود که :
    همه از دست شد و او شده است أنا و أنت و هو ، هو شده است
    (شرح مراتب طهارت ، ص 297)
    (دقت شود هو اشاره به ذات باریتعالی است)


    ایشان طی بحث در اسفار اربعه چنین گفته اند :
    از آنچه در پیدایش چار تکبیر و کنایه بودن آن از ترک چیزی گفته ایم باید
    توجه داشت که مراحل چهارگانه را و یا به تعبیر دیگر ماسوای موهوم را به
    منزله مرده پنداشتند و آن را ترک گفتند تا به حیّ الذّات بلکه به حیات محض
    رسیدند و آنچه مرده باید پنداشت چنانکه گفتیم پرده های پندار است نه مرتبه
    ای از اعیان وجودات و شأنی از شئون هستی ، زیرا اعیان وجودات همه شئون
    ذاتیّه حقّ اند .

    مجموعه کَون را به آییـن سبـق کـردیم تفحّص ورقـاً بعد ورق
    حقّا که ندیدیم و نخواندیم در او جز ذات حقّ و شئون ذاتیّه حق
    (هزار و یک کلمه ، ج 2 ، ص 170 )
    به نظر می رسد گفتار فوق شبیه گفتار (ابن حمزه) است که گفته است :
    ((انّ الموجودات تعیّنات شئون الحقّ سبحانه و حقایق الاشیاء و الاعیان عین شئونه
    الّتی لم تمیز عنه الا بمجرّد تعیّنها منه و هو غیر متعیّن [شرح مفتاح الغیب صدرالدّین قونوی]


    در مقدمه علامه حسن زاده بر کتاب معرفت نفس آمده‌است:
    انسان بزرگترین جدول بحر وجود و جامع‌ترین دفتر غیب و شهود و کاملترین مظهر واجب الوجود است. این جدول اگر درست تصفیه و لایروبی شود مجرای آب حیات و مجلای ذات و صفات می‌گردد. این دفتر شایستگی لوح محفوظ شدن کلمات نوریه شجون حقائق اسماء و شئون رقائق ظلّیه آن‌ها را دارا است.

    همچنین شاگرد ایشان در کتابهای خویش اینطور مینویسد:
    انسان قابلیت رسیدن تا مقام ذات را دارد، و چون می‌بیند که نمی‌تواند آن ذات را پایین بیاورد و ذات را خودش کند لذا خودش بالا می‌رود و او می‌شود! شرح نهایة الحکمة، داوود صمدی آملی، ۸۶٫
    جنات درجات دارد تا آن جا که می‌فرماید:”وادخلی جنتی، که این جنت، جنت ذات است! آداب سالک الی الله، داوود صمدی آملی، ۷۹٫

    با تشکر
    ویرایش توسط vahid2451 : ۱۳۹۰/۰۴/۲۲ در ساعت ۱۶:۳۴

  12. صلوات ها 3


  13. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    436
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1050



    نقل قول نوشته اصلی توسط vahid2451 نمایش پست ها
    سلام...از تمامی برادرانی که لطف کردن و جواب دادن ممنونم:gol:....اما برای اینکه مفهوم هویت الهیه و اینکه آیا منظور ایشان ذات باریتعالی بوده یا نه مشخص بشه چند شاهد می آورم:

    ایشان در رساله فارسی انّه الحقّ چنین نوشته اند که:
    ....زیرا ذوات ما به حسب وجود، عین ذات اوست ومغایرتی بین این دو نیست مگر به تعیّن واطلاق که تعیّن درمراتب ممکنات است از عقل اوّل تاهیولای اولی واطلاق برای جناب وجود است(والله من ورائهم محیط) .رساله فارسی انّه الحقّ، ص 66
    یکی شمس حقیقت می درخشد درهمه عالم تعیّن های امکانی بود مانند روزن ها
    (دیوان اشعار، ص 11)

    درمراسم کنگره بزرگداشت سیّدحیدرآملی علامه حسن زاده تفسیر بیان السّعادة را بعنوان بهترین تفسیرعرفانی معرّفی می نمایند گذاشته ازاینکه سیّدحیدرآملی نیز، خودازمعتقدان به وحدت وجوداست زیراباصراحت می نویسد:
    ذات خدای بلندمرتبه بذاته، به صورتهای این معلومات متجلّی می شود، پس ظاهرشدن وی به صورتهای معلومات وحقائق آنهابنابراقتضاء ذات وقابلیّت مظاهربرای ظهورواجب است...
    (رساله نقدالنّقودفی معرفة الوجودتصنیف سیّدحیدرآملی، ص40) .

    یکی از شاگردان ایشان درباره غزل سروده علامه حسن زاده در سال ۷۳ چنین اظهار داشته است :
    صبحی به محضر ایشان تشرف داشتم دیدم ایشان وضع عجیبی دارند به من فرمودند :
    الان نه من هستم و نه شما هستید و نه آسمانی هست و نه زمین و نه عالمی ،
    هیچ نمی بینم ، هرچه می بینم او می بینم ، وقتی حجاب ذاتی برداشته شود ازل و ابد یکی می گردد و حق مشهود مطلق می شود که :
    همه از دست شد و او شده است أنا و أنت و هو ، هو شده است
    (شرح مراتب طهارت ، ص 297)
    (دقت شود هو اشاره به ذات باریتعالی است)

    ایشان طی بحث در اسفار اربعه چنین گفته اند :
    از آنچه در پیدایش چار تکبیر و کنایه بودن آن از ترک چیزی گفته ایم باید
    توجه داشت که مراحل چهارگانه را و یا به تعبیر دیگر ماسوای موهوم را به
    منزله مرده پنداشتند و آن را ترک گفتند تا به حیّ الذّات بلکه به حیات محض
    رسیدند و آنچه مرده باید پنداشت چنانکه گفتیم پرده های پندار است نه مرتبه
    ای از اعیان وجودات و شأنی از شئون هستی ، زیرا اعیان وجودات همه شئون
    ذاتیّه حقّ اند .
    مجموعه کَون را به آییـن سبـق کـردیم تفحّص ورقـاً بعد ورق
    حقّا که ندیدیم و نخواندیم در او جز ذات حقّ و شئون ذاتیّه حق
    (هزار و یک کلمه ، ج 2 ، ص 170 )
    به نظر می رسد گفتار فوق شبیه گفتار (ابن حمزه) است که گفته است :
    ((انّ الموجودات تعیّنات شئون الحقّ سبحانه و حقایق الاشیاء و الاعیان عین شئونه
    الّتی لم تمیز عنه الا بمجرّد تعیّنها منه و هو غیر متعیّن [شرح مفتاح الغیب صدرالدّین قونوی]


    در مقدمه علامه حسن زاده بر کتاب معرفت نفس آمده‌است:
    انسان بزرگترین جدول بحر وجود و جامع‌ترین دفتر غیب و شهود و کاملترین مظهر واجب الوجود است. این جدول اگر درست تصفیه و لایروبی شود مجرای آب حیات و مجلای ذات و صفات می‌گردد. این دفتر شایستگی لوح محفوظ شدن کلمات نوریه شجون حقائق اسماء و شئون رقائق ظلّیه آن‌ها را دارا است.

    همچنین شاگرد ایشان در کتابهای خویش اینطور مینویسد:
    انسان قابلیت رسیدن تا مقام ذات را دارد، و چون می‌بیند که نمی‌تواند آن ذات را پایین بیاورد و ذات را خودش کند لذا خودش بالا می‌رود و او می‌شود! شرح نهایة الحکمة، داوود صمدی آملی، ۸۶٫
    جنات درجات دارد تا آن جا که می‌فرماید:”وادخلی جنتی، که این جنت، جنت ذات است! آداب سالک الی الله، داوود صمدی آملی، ۷۹٫

    با تشکر
    باسمه تعالي و سلام بر شما.
    آقا وحيد، دوست من، بنده مطالبي به عرض رساندم و ايكاش شما پيرامون همان مطالب سخنان را مطرح مي فرموديد تا مباحث جلو برود، بنده دوباره اشاره اي به اصل مطلب و نكته اشكال جنابعالي مي كنم، تا نكته روشن بشود.
    1) شما مطالب را گزينشي مطرح نفرماييد، زيرا سخن هر نويسنده و گوينده اي بايد با توجه به مباني و اصول همان شخص تبيين بشود، بنده عرض كردم كه، عرفا به اين مطلب تصريح كرده اند كه مقام ذات بما هي هي يا بما انه ذات در غيب است، اين جزو بديهيات عرفان است، شما به اين تصريح توجهي بنماييد.
    2) در تمام مطالبي كه ارايه نموده ايد توجهي به اين كلمات داشته باشيد كه مباحث جلو برود، ذات بما انه ذات يك مطلب است، اما تجليات، شؤون، مظاهر، آيات، آيينه ها، مطلب ديگر، چنانكه در همين بيانات ذات را در مرتبه اظلال و تعينات و تقيدات و شؤون مطرح نموده اند؛ مثلا كلمات شما تجليات شما است (تجلي غير از تجافي است)، اين كلمات همان مرتبه باطن شما است، كه مقيد و متجلي شده است، در حالي كه مرتبه ذات شما در همان مرتبه محفوظ است.
    به عقيده بنده شما اول، از يك صاحب فن سؤال بفرماييد كه تفسير كلمات، مالايرضي صاحبه نشود، بعد آنچنانكه گفته اند اشكال مطرح بشود، اگر شما در خصوص مسأله تشأن ذات و ظل ذات و...، اشكالي داريد بفرماييد، تا ببينيم انشاالله به كجا مي رسيم؛ زيرا تشأن و تعين و تجلي ذات غير از ذات است، چنانكه در اين كلمات نيز تصريح شده است.
    ویرایش توسط هشام : ۱۳۹۰/۰۴/۲۲ در ساعت ۱۷:۱۷

  14. صلوات ها 6


  15. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4

    المعصوم من عصمه الله




    نميدونم چه اصراري هست که کلمات کفرآميز و اشتباهات افراد را توجيه و تأويل کنيم.
    بي شک آقاي حسن زاده انسان عالم و فرهيخته‌اي است اما اين دليل نميشود که او را انسان کامل و مصون از خطا بدانيم. انسانهاي فرهيخته بسياري در طول تاريخ بوده‌اند که اساساً مشکلات اعتقادي داشته و حتي بعضاً کافر و ملحد بوده‌اند کسي هم کاري به کار آنها نداشته مسائل علمي را از آنان گرفته و ميگيرند همه عالم هم به کفر و انحراف عقيده آنان فرياد ميزند حسن زاده و هم فکرهاي او نيز ميتوانند مورد رجوع در مسائل علمي مختلف باشند اما در زمينه اعتقادي انحراف آنان برکسي پوشيده نيست و در آثارشان به صراحت از تبعيت خود از شيخ اکبر کفر و الحاد و دشمني اهل بيت ابن عربي و عارف واصل همفکر بني اميه و شادي کن روز عاشورا هاشم حداد سخن گفته و جاي هيچ توجيه و تأويلي ندارد.
    در مسائل اعتقادي اگر کسي از غير اهل بيت پيروي کند بي شک وارد در ظلمت و گمراهي ميشود و چه گمراهي و ضلالني بالاتر از تبعيت از دشمن اهل بيت ابن عربي ضال مضل است؟
    توجيه و تأويل بچه‌گانه تقيه و تحريف کتب ايشان را بارها خوانده و بر عقل نويسندگان خنديده‌ام لذا کسي آنها را ذکر نکند و اساساً چه نيازي به تبعيت او با فرض شيعه بودنش داريم و حال اينکه منابع روشن و زلال اهل بيت در اختيار همگان قرار دارد و علم مخفي و تشکيلات فراماسونري حلقه‌هاي تصوف و عرفان در کجاي تعاليم اهل موجود است؟
    در مسائل اعتقادي وقتي بزرگمردي مانند شيخ صدوق دچار لغزش ميشود و قائل به سهو النبي ميگردد همگان فرياد برآورده او را تخطئه ميکنند و کسي به مخالفين عقيده او نميگويد شما عالم به ظاهر هستيد و از باطن و کنه معناي کلام ايشان غافليد.!!
    اما اگر به کسي که برخلاف نص صريح و آيات محکم قرآن گوساله پرستي بني اسرائيل را پرستش خدا ميداند اشکالي کند متهم به نفهمي و ظاهر بيني و عدم درک صحيح از دين ميگردد.!!!
    واقعاً انسان به ياد قصه‌ي خنده‌دار لباس پادشاه مي‌افتد.
    ویرایش توسط nikzad : ۱۳۹۰/۰۴/۲۲ در ساعت ۱۸:۳۵

  16. صلوات ها 3


  17. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    75
    حضور
    1 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    310



    نقل قول نوشته اصلی توسط هشام نمایش پست ها
    در تمام مطالبي كه ارايه نموده ايد توجهي به اين كلمات داشته باشيد كه مباحث جلو برود، ذات بما انه ذات يك مطلب است، اما تجليات، شؤون، مظاهر، آيات، آيينه ها، مطلب ديگر، چنانكه در همين بيانات ذات را در مرتبه اظلال و تعينات و تقيدات و شؤون مطرح نموده اند.....اگر شما در خصوص مسأله تشأن ذات و ظل ذات و.....اشكالي داريد بفرماييد
    بسم الله الرحمن الرحيم
    با تشکر از شما برادر عزیزم باید عرض کنم که در خیلی از موارد هستی عین ذات بیان شده نه شئون،مظاهر و آیات و ... ی ذات---همانطور که در مطالب بالا مشاهده فرمودین و در پایین بیشتر ذکر خواهد شد.
    اما از هر کدام از تعابير شئون و ظل و ....دو معنی در ذهن متبادر مبشود:
    1هستی ، شئون ذات احدیت است به این معنی که هستی مخلوق ذات باری تعالی و جدای از آن میباشد که این عقیده علمای شیعه است.
    2هستی ، شئون ذات احدیت است به این معنی که رابطه ذات و هستی مانند رابطه ی دریا و موج است و هستی به غیر ذات باریتعالی نمیباشد که این نظر علمای شیعه نیست و منحصر در عرفا و فلاسفه است...

    به نظر حقیر برای ارائه مصادیق مطالب بالا کفایت میکرد اما ذکر نمونه های دیگر خالی از لطف نخواهد بود:

    نجم الدّین رازی هم خودراذات خدای بزرگ دانسته و میگوید:
    ماذات ذوالجلال خداونداکبریم قدّوس ذات وازهمه الواث برتریم
    (ارمغان خانقاه، ص 180- به نقل از مرصاد العباد)


    عطّار که مدافع حلّاج وحسن بصری است نیزچنین می سراید:
    هستی که بودذات خداوندعزیز اشیاء همه دروی و وی درهمه چیز
    (تذکرة الولیاء،160)


    (کل ما عداه فهو فیضه، فلا یکون أمرا مبائنا عنه):
    (هر چه غیر خدا باشد رشحه ذات اوست پس جدا از او نمی‏باشد). جوادی آملی، عبد الله‏: علی بن موسی الرضا والفلسفة الالهیة، ۳۹ فروردین ۱۳۷۴٫


    سبحان من أظهر الاشياء وهو عينها. (دقت شود اسم هو اشاره به ذات باریتعالی دارد)
    منزه آنكه اشيا را ظاهر كرد، و خود عين آن‏ها است.
    ("فتوحات" ابن‏عربى 2 / 459.)


    إنها [الذات الالهية] هي الظاهرة بصورة الحمار والحيوان.
    تحقيقا آن [ذات الهى] به صورت خر و حيوان ظاهر است.
    (شرح قيصرى بر فصوص الحكم، 252.)

    (فاذا شهدْناه شهدْنا نفوسَنا) لان ذواتنا عين ذاته، لا مغايرة بينهما إلا بالتعيّن والاطلاق... و(إذا شهدَنا) أي الحق (شهِدَ نفسَه) أي ذاته التي تعيّنت وظهرت في صورتنا.
    هنگامى كه ما خداوند را شهود مى‏كنيم خودمان را شهود كرده‏ايم،
    زيرا ذات ما عين ذات اوست،
    هيچ مغايرتى بين آن دو وجود ندارد جز اينكه ما متعيّنيم و او مطلق...؛ و هنگامى كه او ما را شهود مى‏كند، ذات خودش را ـ كه تعيّن يافته و به صورت ما درآمده و ظهور كرده است ـ مشاهده مى‏كند.
    (شرح فصوص الحكم، 389.)


    اگر مسلمان كه قائل به توحيد است و انكار بت مى‏نمايد بدانستى و آگاه شدى كه فى‏الحقيقه بت چيست و مظهر كيست و ظاهر به صورت بت چه كسى است، بدانستى كه البته دين حق در بت‏پرستى است. بت را هم حق كرده و آفريده است، و هم حق گفته كه بت‏پرست باشند... و هم حق است كه به صورت بت ظاهر شده است... و چون او به صورت بت متجلى و ظاهر گشته است، خوب و نكو بوده است... چون فى‏الحقيقه غير حق موجود نيست، و هر چه هست حق است.
    (شرح گلشن راز لاهيجى، محمد 639 ـ 647.)
    مسلمان گر بدانستى كه بت چيست بدانستى كه دين در بت‏پرستى است(شرح گلشن راز لاهيجى، محمد، 641.)

    آنان كه طلب‏كار خداييد خداييدبيرون ز شمانيست شماييد شماييد
    چيزى كه نكرديد گم از بهر چه جوييدواندر طلب گم نشده بهر چراييد
    اسميد و حروفيد و كلاميد و كتابيدجبريل امينيد و رسولان سماييد
    در خانه نشينيد مگرديد به هر سوىزيرا كه شما خانه و هم خانه خداييد
    ذاتيد و صفاتيد و گهى عرش و گهى فرشدر عين بقاييد و منزه ز فناييد
    خواهيد ببينيد رخ اندر رخ معشوقزنگار ز آيينه به صيقل بزداييد
    هر رمز كه مولا بسرايد به حقيقتمى‏دان كه بدان رمز سزاييد سزاييد
    شمس الحق تبريز چو سلطان جهان استآن‏ها كه طلب‏كار سخاييد كجاييد
    (ديوان شمس، غزليات، 269، 1377، انتشارات صفى‏على‏شاه.)



    و مى‏گويند:

    كيف لا يكون اللّه‏ سبحانه كل الاشياء، وهو صرف الوجود الغير المتناهي شدة وغنى وتماما؟ فلو خرج عنه وجود، لم يكن محيطا به لتناهي وجوده دون ذلك الوجود! تعالى عن ذلك. بل إنكم لو دليتم بحبل إلى الارض السفلى لهبط على اللّه‏.
    چگونه خداوند سبحان تمامى اشيا نباشد در حالى كه وجود او هيچ حدى نداشته، و از جهت شدت و غنا و تماميت، نامتناهى است؟! اگر وجودى از ذات او خارج باشد، او به آن محيط نبوده، وجودش محدود به نبودن آن چيز مى‏شد! و خداوند برتر از آن است بلكه اگر شما ريسمانى را به زمين هفتم فرو فرستيد باز هم بر خدا فرو خواهد افتاد.
    ("عين اليقين" فيض كاشانى، محسن 305.)


    و مى‏گويند:

    سالك... توجه به نفس خود بنمايد تا كم كم تقويت شده به وطن مقصود برسد كه حتى در حين تلاوت قرآن بر او منكشف شود كه قارى قرآن خداست جل جلاله... تمام افعال، در جهان خارج استناد به ذات مقدس او دارد، و مى‏فهمد كه فعل از او سر نمى‏زند بلكه از خداست... در اين مرحله سالك جز خدا را نخواهد شناخت، بلكه خدا خود را مى‏شناسد و بس [كاملا دقت شود! ]ذات، ذات مقدسِ حضرت خداوند است.
    (رساله "لب اللباب" حسينى تهرانى، محمدحسين 154 ـ 158.)


    و .....

    با تشکر
    ویرایش توسط vahid2451 : ۱۳۹۰/۰۴/۲۲ در ساعت ۱۸:۵۱
    یا صاحب الزمان ادرکنا

  18. صلوات ها 4


  19. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170

    راهنما اشاره به طریق فهم باطن کلام عرفا و فلاسفه




    نقل قول نوشته اصلی توسط vahid2451 نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحيم
    با تشکر از شما برادر عزیزم باید عرض کنم که در خیلی از موارد هستی عین ذات بیان شده نه شئون،مظاهر و آیات و ... ی ذات---همانطور که در مطالب بالا مشاهده فرمودین و در پایین بیشتر ذکر خواهد شد.
    اما از هر کدام از تعابير شئون و ظل و ....دو معنی در ذهن متبادر مبشود:
    1هستی ، شئون ذات احدیت است به این معنی که هستی مخلوق ذات باری تعالی و جدای از آن میباشد که این عقیده علمای شیعه است.
    2هستی ، شئون ذات احدیت است به این معنی که رابطه ذات و هستی مانند رابطه ی دریا و موج است و هستی به غیر ذات باریتعالی نمیباشد که این نظر علمای شیعه نیست و منحصر در عرفا و فلاسفه است...

    به نظر حقیر برای ارائه مصادیق مطالب بالا کفایت میکرد اما ذکر نمونه های دیگر خالی از لطف نخواهد بود:

    نجم الدّین رازی هم خودراذات خدای بزرگ دانسته و میگوید:
    ماذات ذوالجلال خداونداکبریم قدّوس ذات وازهمه الواث برتریم
    (ارمغان خانقاه، ص 180- به نقل از مرصاد العباد)
    نقل قول نوشته اصلی توسط vahid2451 نمایش پست ها
    عطّار که مدافع حلّاج وحسن بصری است نیزچنین می سراید:
    هستی که بودذات خداوندعزیز اشیاء همه دروی و وی درهمه چیز
    (تذکرة الولیاء،160)

    (کل ما عداه فهو فیضه، فلا یکون أمرا مبائنا عنه):
    (هر چه غیر خدا باشد رشحه ذات اوست پس جدا از او نمی‏باشد). جوادی آملی، عبد الله‏: علی بن موسی الرضا والفلسفة الالهیة، ۳۹ فروردین ۱۳۷۴٫

    سبحان من أظهر الاشياء وهو عينها. (دقت شود اسم هو اشاره به ذات باریتعالی دارد)
    منزه آنكه اشيا را ظاهر كرد، و خود عين آن‏ها است.
    ("فتوحات" ابن‏عربى 2 / 459.)

    إنها [الذات الالهية] هي الظاهرة بصورة الحمار والحيوان.
    تحقيقا آن [ذات الهى] به صورت خر و حيوان ظاهر است.
    (شرح قيصرى بر فصوص الحكم، 252.)
    (فاذا شهدْناه شهدْنا نفوسَنا) لان ذواتنا عين ذاته، لا مغايرة بينهما إلا بالتعيّن والاطلاق... و(إذا شهدَنا) أي الحق (شهِدَ نفسَه) أي ذاته التي تعيّنت وظهرت في صورتنا.
    هنگامى كه ما خداوند را شهود مى‏كنيم خودمان را شهود كرده‏ايم،
    زيرا ذات ما عين ذات اوست،
    هيچ مغايرتى بين آن دو وجود ندارد جز اينكه ما متعيّنيم و او مطلق...؛ و هنگامى كه او ما را شهود مى‏كند، ذات خودش را ـ كه تعيّن يافته و به صورت ما درآمده و ظهور كرده است ـ مشاهده مى‏كند.
    (شرح فصوص الحكم، 389.)

    اگر مسلمان كه قائل به توحيد است و انكار بت مى‏نمايد بدانستى و آگاه شدى كه فى‏الحقيقه بت چيست و مظهر كيست و ظاهر به صورت بت چه كسى است، بدانستى كه البته دين حق در بت‏پرستى است. بت را هم حق كرده و آفريده است، و هم حق گفته كه بت‏پرست باشند... و هم حق است كه به صورت بت ظاهر شده است... و چون او به صورت بت متجلى و ظاهر گشته است، خوب و نكو بوده است... چون فى‏الحقيقه غير حق موجود نيست، و هر چه هست حق است.
    (شرح گلشن راز لاهيجى، محمد 639 ـ 647.)
    مسلمان گر بدانستى كه بت چيست بدانستى كه دين در بت‏پرستى است(شرح گلشن راز لاهيجى، محمد، 641.)
    آنان كه طلب‏كار خداييد خداييدبيرون ز شمانيست شماييد شماييد
    چيزى كه نكرديد گم از بهر چه جوييدواندر طلب گم نشده بهر چراييد
    اسميد و حروفيد و كلاميد و كتابيدجبريل امينيد و رسولان سماييد
    در خانه نشينيد مگرديد به هر سوىزيرا كه شما خانه و هم خانه خداييد
    ذاتيد و صفاتيد و گهى عرش و گهى فرشدر عين بقاييد و منزه ز فناييد
    خواهيد ببينيد رخ اندر رخ معشوقزنگار ز آيينه به صيقل بزداييد
    هر رمز كه مولا بسرايد به حقيقتمى‏دان كه بدان رمز سزاييد سزاييد
    شمس الحق تبريز چو سلطان جهان استآن‏ها كه طلب‏كار سخاييد كجاييد
    (ديوان شمس، غزليات، 269، 1377، انتشارات صفى‏على‏شاه.)

    و مى‏گويند:
    كيف لا يكون اللّه‏ سبحانه كل الاشياء، وهو صرف الوجود الغير المتناهي شدة وغنى وتماما؟ فلو خرج عنه وجود، لم يكن محيطا به لتناهي وجوده دون ذلك الوجود! تعالى عن ذلك. بل إنكم لو دليتم بحبل إلى الارض السفلى لهبط على اللّه‏.
    چگونه خداوند سبحان تمامى اشيا نباشد در حالى كه وجود او هيچ حدى نداشته، و از جهت شدت و غنا و تماميت، نامتناهى است؟! اگر وجودى از ذات او خارج باشد، او به آن محيط نبوده، وجودش محدود به نبودن آن چيز مى‏شد! و خداوند برتر از آن است بلكه اگر شما ريسمانى را به زمين هفتم فرو فرستيد باز هم بر خدا فرو خواهد افتاد.
    ("عين اليقين" فيض كاشانى، محسن 305.)

    و مى‏گويند:
    سالك... توجه به نفس خود بنمايد تا كم كم تقويت شده به وطن مقصود برسد كه حتى در حين تلاوت قرآن بر او منكشف شود كه قارى قرآن خداست جل جلاله... تمام افعال، در جهان خارج استناد به ذات مقدس او دارد، و مى‏فهمد كه فعل از او سر نمى‏زند بلكه از خداست... در اين مرحله سالك جز خدا را نخواهد شناخت، بلكه خدا خود را مى‏شناسد و بس [كاملا دقت شود! ]ذات، ذات مقدسِ حضرت خداوند است.
    (رساله "لب اللباب" حسينى تهرانى، محمدحسين 154 ـ 158.)
    و .....
    با تشکر

    با سلام و ادب و تشکر از همه دوستان ...

    جناب وحید

    دوستان عزیز و کارشناس محترم به مطالبی اشاره فرمودند، البته بنده در حوزه نظرات و دیدگاه های عرفا و حال و اقوال انها مطالعۀ چندان زیادی نداشته ام، اما همین اندازه می دانم که آنچه شما از اقوال آنها برداشت می کنی ظاهر کلام است و کسی که سیر در آن مقامات ندارد را به فهم باطن این اقوال راهی نیست.

    این خاطره شاید اندکی راهگشا باشد:

    یادم نمی رود پس از رحلت امام خمینی (رضوان الله علیه) هنگامی که اولین غزل سروده شده ایشان چاپ شد همو که به چشم بیمار معروف است.


    من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم/ چشم بيمــــار تــــو را ديــدم و بيمار شدم
    فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم/ همچــــو منصــور خــــــريدار سرِ دار شدم
    غم دلدار فكنده است بجانم شررى/ كـــه بـــجــــان آمدم و شهره بازار شدم
    درِ ميخانه گشاييد برويم شب و روز/ كه من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم
    جــــامــه زهد و ريا كَندم و بر تن كردم/ خــــرقــــه پيــــر خـــراباتى و هشيار شدم
    واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد/ از دم رنــــد مــــى‏آلــــوده مــــَددكار شدم
    بگذاريد كه از بتكده يادي بكنم/ من كه با دست بت ميكده بيدار شدم

    شخصی را در شهرمان دیدم که تصویری از اشعار امام در دست، در میان کوی و برزن و مسجد و محلات می گشت، اشعار امام را می خواند، با صدای بلند تفسیر می کرد و جار می زد که ای مردم دیدید آخرالامر این پیر (اشاره به امام) عاقبت به خیر نشد.

    می گفت: دیدید این پیر، بعد از یک عمر عبادت خدا، بالاخره عاشق و بیمار خال و لب شد.

    می گفت: دیدید که بعد عمری عبادت معلوم شد که اواخر عمرش سر از میخانه ها در آورده و از مسجد و مدرسه بیزار شده.

    می گفت: دیدید که پیر ما اخر الامر به بت پرستی و شرک روی اورد.

    حالا حکایت اقوال و مطالب عرفا نیز چنین است، و هر کس را توان فهم و دستیابی به باطن کلام عرفا را نیست. همانکه در گذشته نیز معمول و رایج بوده و اهل علم و دانشمندان علوم قرآن و حدیثی و فقهای زمان، بدلیل عدم فهم و شناخت دیدگاه های فلسفی فلاسفه و نظرات و اقوال عرفا، آنها را تکفیر و به ارتداد محکوم می کرده اند. و این مطلب از زمان پیامبر اکرم (ص) نیز مطرح بوده چنانکه در باره سطح کمالات و درک معارف اباذر و سلمان آمده است.

    در این باب، مطلب بسیار است که باقی را به وقت دیگر و به مناسبت موکول می کنم.

    در پناه حق، و موفق به شناخت حقیقت باشید ...



    ویرایش توسط صدیق : ۱۳۹۰/۰۴/۲۲ در ساعت ۱۹:۵۴ دلیل: فونت
    چند اشکال طلبگی

  20. صلوات ها 5


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود