صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چکیده اندیشه های آقای تیجانی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052

    چکیده اندیشه های آقای تیجانی




    چکیده اندیشه های آقای تیجانی
    خلاصه چکیده اندیشه ها

    عقاید

    الف: خدا

    اهل سنت عموماً معتقد به رؤیت خداوند متعال هستند، و احادیثی در کتابهای روائی خود نظیر «بخاری» و «مسلم» در این رابطه می آورند، مانند:

    ۱- «خداوند سبحان در برابر بندگانش نمایان می شود و او را می بینند، چنانکه ماه را در شب چهاردهم می بینند.»[۱] .

    ۲- «خداوند هر شب به آسمان دنیا فرود می آید»[۲].

    ۳- «پایش را نمایش می دهد تا مؤمنین او را بشناسند»[۳].

    ۴- «خداوند پایش را در جهنم می گذارد پس جهنم پر می شود»[۴].

    ۵- «خداوند می خندد[۵] و تعجب می کند، دو دست و دو پا و پنج انگشت دارد که آسمانها را بر انگشت اول، زمینها را بر انگشت دوم، درختان را بر سوم، آب و خاک را بر چهارم و سایر آفریدگان را بر انگشت پنجم می گذارد»[۶].

    ۶- «دارای منزلی است که در آن سکونت دارد، و محمد برای دخول بر او در منزلش سه بار اجازه می گیرد»[۷].

    اما شیعیان براساس آیات و روایات[۸] این مسأله را ممنوع می دانند:

    ۱- «لا تُدرِکُهُ الأَبصَارُ»[۹].

    یعنی: «دیدگان توان ادارک او را ندارند».

    ۲- «لَیسَ کَمِثلِهِ شَیء»[۱۰].

    یعنی: «چیزی مانند او نیست».

    ۳- امام علی (ع) می فرماید:

    - «لا یُدرِکُهُ بُعدُ الهِمَم وَ لا یَنالُهُ غَوصُ الفِطَن»[۱۱].

    یعنی: «بلند همتان او را ادراک نتوانند کرد و زیرکان به حقیقتش پی نمی برند».

    راز این اختلاف در این است که روایات فوق ساخته «کعب الاحبار» یهودی است، که توسط «أبو هریره» و «وهب بن منبه» نقل شده است و «أبو هریره» هم فرقی بین احادیث پیامبر و «کعب الأحبار» نمی گذارد، تا جائی که «عمر بن خطاب» او را می زند و از نقل برخی روایات منعش می نماید[۱۲].


  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052



    ب: قضا و قدر (جبر و اختیار)

    اکثر اهل سنت معتقدند که انسان در تمامی کارهایش مجبور است و اختیاری ندارد، سرنوشت او، حتی سعادت یا شقاوتش در شکم مادر برایش نوشته شده است[۱۳] و وقتی سؤال شود: پس چرا باید انسانها اعمال داشته باشند و کار کنند از قول پیامبر اکرم (ص) نقل می کنند که فرمود: هر کس کار می کند برای همان که آفریده یا مجبور شده است[۱۴]!

    بر این اساس انسان چون ماشینی بی اختیار حرکت می کند، لذا ممکن است کسی بی اختیار شراب بخورد و یا حتی قتل نفس نماید.

    آنها می گویند: تمامی پادشاهان و رؤسای جمهور را خدا نصب کرده، حتی استعمار «تونس»، «الجزایر» و «مغرب» توسط «فرانسه» نیز با نصب الهی بوده است.

    من هیچ شرح و تفسیری برای این تناقض صریح نمی یافتم که از طرفی او فعّال ما یشاء است[۱۵] اهل جهنم و اهل بهشت را زا قبل تعیین فرموده، ولی از طرف دیگر او به اندازة یک ذره بی مقدار هم ظلم نمی کند[۱۶] و از مادر هم به فرزندش مهربانتر است[۱۷].

    در مقابل گروهی دیگر از اهل سنت قائل به تفویض شدند[۱۸].

    اما شیعیان قائل به اختیاراند، یعنی نه انسان مجبور است و نه خداوند متعال- نعوذ بالله- هیچ کاره، به دلایل زیر:

    ۱- قول به جبر با حکمت ارسال انبیا و امر و نهی الهی منافات دارد، یعنی اگر انسان در کارهایش مجبور است و اختیاری ندارد پس انبیا برای چه آمده اند؟

    ۲- این عقیده نتیجه اش نسبت دادن ظلم به خداست که افرادی را بی اختیار مجبور به اعمال ناشایست کند و آنگاه را در جهنم عذاب نماید، و ظلم هم از خدا دور است:

    «إِنَّ اللهَ لَا یَظلِمُ النَّاسَ شَیئاً وَلکِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُم یَظلِمُونَ»[۱۹].

    یعنی: «خداوند هیچ ظلمی به مردم نمیکند اما مردم خود به خویشتن ظلم می نمایند».

    ۳- آیات الهی دلالت بر وجود اختیار در انسان دارند مثلاً:

    «وَقُلِ الحَقُّ مِن رَّبِکُم فَمَن شَآءَ فَلیُؤمِن وَمَن شَآءَ فَلیَکفُر»[۲۰].

    یعنی: «بگو: حق از آن پروردگار شماست، پس هر که خواهد ایمان بیاورد و هر که خواهد کافر گردد».

    ۴- فردی از حضرت علی (ع) پرسید: آیا رفتن ما به «شام» قضا و قدر الهی بود؟ حضرت فرمود:

    - «وای بر تو، گویا قضائی لازم و قدری حتمی را گمان برده ای.

    اگر چنین بود ثواب و عقاب از بین می رفت و وعد و وعید ساقط می گشت، همانا خداوند سبحان بادادن اختیار، مردم را فرمان داد، و با قدرت بر پرهیز، آنها را نهی فرمود، تکالیف او آسان بوده، هرگز تکلیف سنگین قرار نداده است، و طاعت کم را پاداش زیاد عطا می فرماید.

    نافرمانی خلق نشانه مغلوب شدن او نیس، و اطاعات آنان نیز علامت اجبار واکراه الهی نمی باشد.

    پیامبران را بازیچه نفرستاد و کتاب را بیهوده بر مردم نازل نکرد و آسمانها و زمین وموجودات میان آن دو را باطل نیافرید:

    «ذلِکَ طَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیلُّ لِلَّذینَ کَفَروا مِنَ النَّارِ»[۲۱].

    این گمان اهل کفر است که وای بر آنها از آتش»[۲۲].

    در واقع مروّج چنین فکری «امویان» بودند تا خلافت خویش را قضای الهی جلوه دهند و جلوی هرگونه مبارزه با آن را بگیرند به عنوان نمونه:

    ۱- وقتی از «عثمان» خواستند از خلافت کناره بگیرد پاسخ داد: «پیراهنی را که خدا بر من پوشاند، بیرون نمی آورم»[۲۳].

    ۲- «معاویه» می گفت: «خداوند این حکومت را به من داده است هر چند شما را خوش نیاید»[۲۴].

    ۳- «ابن زیاد» خطاب به «زینب کبری»- سلام الله علیها- گفت: «رفتار خدا با اهل بیتت را چگونه دیدی؟»[۲۵].

    و بسیار روشن است که اگر عقیدة مردم اینچنین باشد هرگز قیام و اعتراضی در برابر حکومتهای خودکامه و حتی استعمارگران نخواهند داشت.

    بااین وصف اهل سنت می گویند که خداوند مردم را مخیّر کرد که خودشان خلیفه ای برگزینند[۲۶].


  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052



    ج: نبوت

    اهل سنت معتقدند که پیامبران فقط در بازگو کردن کلام الهی معصوم اند و در غیر این صورت مانند دیگر افراد بشر اشتباه دارند، بنابراین خطاهائی را چه در کارهای معمولی و چه در امور شرعی به آن حضرت نسبت می دهند[۲۷]، مثلاً:

    ۱- به هنگام ورود به مدینه مردم را از گرد افشانی درخت خرما منع کرد، در نتیجه درختها خرما ندادند، وقتی مردم شکایت نزد حضرت بردند، فرمود:

    - «من هم انسانی مانند شما هستم»[۲۸].

    ۲- پیامبر (ص) سحر زده شد و چندین روز را به همین حال گذراند و نمی توانست کاری کند[۲۹].

    ۳- در نماز به آن حضرت فراموشی دست داد و نفهمید چند رکعت خواند[۳۰].

    ۴- در ماه رمضان جنب می شد نماز صبحش فوت می گشت[۳۱].

    ۵- روایت می کنند که روزی آن حضرت در منزل «عایشه» دراز کشیده بود و رانش نمایان بود که «ابوبکر» بر او وارد شد و او در همان حال با وی گفتگو کرد، پس از آن «عمر» وارد شد و در همان حال با او سخن گفت ولی هنگامی که «عثمان» اجازة ورود خواست، حضرت نشست و لباس خود را جمع کرد، «عایشه» سبب این کار را پرسید، فرمود:

    - «آیا نباید خجالت بکشم از کسی که فرشتگان از او خجالت می کشند»[۳۲].

    ۶- «عمر» به پیامبر دستور می داد که بانوانش را با حجاب کند و او نمی پذیرفت، تا اینکه قرآن به تأیید «عمر» نازل شد و به پیامبر (ص) دستور داد که همسرانش را با حجاب نماید[۳۳].

    ۷- حتی در مورد وحی الهی نیز نقل می کنند که روزی آن حضرت در مسجد آیاتی را از فردی شنید و گفت:

    - «خدایش رحمت کند، من را به یاد آیه هائی انداخت که آنها را از فلان سوره و فلان سوره حذف کرده بودم»[۳۴].

    بنابراین اعتقاد، در ابلاغ وحی نیز- نعوذ بالله- نمی توان به آن حضرت اعتماد کرد، و اساساً هیچ دلیلی هم بر عصمت در ابلاغ وحی ندارند، به چه دلیل در کلماتی که به عنوان وحی می گوید معصوم است ولی در سایر کلماتش خیر؟

    نتیجه این می شود که چون پیامبر (ص) معصوم نیست پس کسی که به سنت او عمل می کند از گمراهی بدور نیست، لذا در برابر سخنان پیامبر (ص) اجتهادهای دیگران را قرار می دهند و با سنت آن حضرت مخالفت می کنند، بر این اساس باید تنها شیعه را پیرو سنت پیامبر (ص) دانست، چرا که آن حضرت را معصوم دانسته، و تمامی فرامینش را بدون چون و چرا می پذیرند.

    آنها به عصمت پیامبران قبل از بعثت وم بعد از آن معتقد هستند و به آیات فراوانی از قرآن کریم برای این ادعایشان استدلال می کنند، از جمله:

    ۱- «وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَی إِن هُوَ إِلَّا وَحیٌ یُوحَی».

    یعنی: «پیامبر از روی هوای نفس سخن نمی گوید، آن (سخن) نیست مگر وحی الهی».

    ۲- «مآ ءَاتَاکُمُ الرَّسوُلُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُم عَنهُ فَانتَهُوا».

    یعنی: «آنچه پیامبر برایتان آورده را بگیرید، و آنچه که نهیتان کرده را رها سازید».

    ۳- «قُل إِن کُنتُم تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِی یُحبِبکُمُ اللهُ».

    یعنی: «بگو: اگر خدای را دوست می دارید، از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد».

    ۴- «أَطِعیُوا اللهَ وَ الرَّسُولَ».

    یعنی: «از خدا و رسولش اطاعت کنید.»

    تحلیل قضیه این است که آنها خواستند شخصیت رسول خدا (ص) را زیر سؤال ببرند، و عظمتش را تا حد یک انسان معمولی و حتی کمتر از آن کاهش دهند، تا پوششی بر خطاهای خلفا باشد تا این حد که در مورد پیامبر رحمت می گویند:

    «در مورد گروهی که شتر چرانی را کشته، وشتر را دزدیدند دستور داد تا دستها و پاهایشان را قطع کردند و با میخهای داغ چشمهایشان را بیرون آوردند، آنها زبان بر روی زمین می مالیدند تا مردند»[۳۵].

    مقداری تأمل در این روایتها می رساند که اینها از ساخته های «امویان» و پیروان آنهاست تا حکّامی را که از قتل بی گناهان و مثله کردن آنها به بدترین شکل به صرف تهمت و حدس و گمان کوتاهی نمی کنند تبرئه نمایند[۳۶]، خصوصا در نسبت دادن احادیثی که دلالت بر زیاده روی آن حضرت در امور جنسی و بی بند و باری و لهو و لعب دارند.

    اما از امام علی (ع) بشنوید که درباره پیامبر (ص) می فرماید:

    - «تا اینکه کرامت خداوند سبحان به محمد (ص) رسید، او را از بهترین جایگاهها و عزیزترین ریشه ها بیرون آورد، عترت او بهترین عترت و خانواده اش بهترین خانواده و شجره اش بهترین شجره است، که در حرم الهی رشد کرد و کریمانه بالا آمد، این درخت شاخه هائی طولانی و میوه هائی بس نایاب دارد.

    او امام اهل تقوا و چشم بینای هدایت یافتگان است، چراغی است که روشنی اش می درخشد و ستاره ایست که نورش تابناک است»[۳۷].


  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052



    د: قرآن

    شیعه و سنی متّفق القولند که قرآن کریم کلام خداست و بالاترین مرجع مسلمانان است و هرگز باطلی در آن راه ندارد و قرآن فعلی همان است که بر پیامبر نازل گشته است.

    البته از هر دو گروه معدود افرادی قائل به تحریف قرآن شده اند و روایاتی در این زمینه نقل می کنند ولی باید اقرار کرد که شیعیان این احادیث را قبول ندارند ولی اهل سنت مجبورند آنها را بپذیرند چون حتی در تابهای صحیح «بخاری» و صحیح «مسلم» نیز آمده است که به دو نمونه اشاره می کنیم:

    ۱- «ابن عباس» می گوید:

    از جمله آیات قرآن، آیة رجم است… و همچنین ما در کتاب خدا می خواندیم که: «لَا تَرغَبُوا عَن ءابَائِکُم فإنَّهُ کُفرٌ بِکُم أَن تَرغَبُوا عَن ءابَائکُم» و یا چنین می خواندیم: «إنَّ کُفراً بِکُم أن تَرغَبُوا عَن ءابَائکُم»[۳۸].

    ۲- «ابو موسی اشعری» در جمع سیصد نفر قاری اهل «بصره» گفت:

    همانا سوره ای می خواندیم که شبیه سوره برائت بود، من آن را فراموش کرده ام، فقط یک آیه از آن را از حفظ دارم که می گوید: «لو کان لابن ءآدم و ادیان من مال لابتغی وادیاً ثالثاً و لا یملا جوف ابن ءآدم إلّا التراب» و سوره دیگری شبیه مسبّحات نیز می خواندیم که فقط این آیه را به یاد دارم: «یَا أَیّهَا الّذِینَ ءامَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفعَلُون فَتُکتَب شَهَادَة فِی أَعنَاقکُم فَتَسألون عَنهَا یَوم القِیامَة»[۳۹].

    اما نه عموم مردم- خواه شیعه و خواه سنی- چنین اعتقادی دارند و نه علمای اهل تحقیق[۴۰].

    البته در تفسیر و تأویل قرآن اختلاف هست، پشتوانه شیعه در این موضوع ائمه اهل بیت می باشند، در حالیکه مرجع اهل سنت در تفسیر، اصحاب و علمای اسلام هستند، ولی می گویند تأویلش را کسی جز خدا نمی داند. شیعیان به آیات زیر استدلال می کنند:

    ۱- «فَسئَلُوا أَهلَ الذِّکرِ إِن کُنتُم لَا تَعلَمُونَ»[۴۱].

    یعنی: «اگر نمی دانید، از اهل ذکر بپرسید».

    ۲- «ثُمَّ أَورَثنَا الکِتابَ الَّذِینَ اصطَفَینَا مِن عِبَادِنَا»[۴۲].

    یعنی: «آنگاه ما بندگان برگزیده خویش را وارثان کتاب قرار دادیم.»

    ۳- «لا یَمَسُّهُ إِلَّا المُطَهَّرُونَ»[۴۳].

    یعنی: «جز پاکان کسی آن را احساس نمی کند».

    در آیة دیگر این پاکان را معرفی کرده است که:

    ۴- «إنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهِیراً»[۴۴].

    یعنی:«همانا خداوند اراده کرد که پلیدی و ناپاکی را از شما اهل بیت بزداید و پاکتان گرداند».

    نتیجه این دو آیه این است که اهل بیت- که همان پاکانند- حقیقت و درون قرآن را احساس می کنند[۴۵].

    اختلاف دیگردر این است که نزد شیعه به هنگام تناقض میان قرآن و سنت، قرآن مقدم است، امام صادق (ع) می فرماید: پیامبر (ص) در «منا) برای مردم سخنرانی کرد و فرمود:

    - « ای مردم هر چه ازمن به گوش شما رسید که با کتاب خدا موافق است من آن را گفته ام، و هر چه از سوی من به شما رسید که با کتاب خدا موافق نیست من آن را نگفته ام»[۴۶].

    اما اهل سنت درست برعکس عمل می کنند یعنی سنت را بر قرآن مقدم می دارند و شاید به همین خاطر خود را اهل سنت نامیده اند.

    علت آن است که اینها می بینند کارهائی کرده اند که با قرآن مخالف است و آنها انس گرفته اند و حاکمانشان برای توجیه توسط جاعلین، احادیث دروغی را به پیامبر (ص) نسبت داده اند که با قرآن مخالفت دارد لذا گفته اند که سنت بر قرآن حاکم است، یا آن را نسخ می کند، نظیر آیة وضو و متعه[۴۷].


  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052



    ه: سنت پیامبر(ص)

    خلفای سه گانه- یعنی «ابوبکر» و «عمر» و «عثمان»- از نوشتن احادیث پیامبر(ص) جلوگیری می کردند وحتی گفتگوی، آن را نیز قدغن نمودند، تا جائی که «عمر» از صحابه خواست که کتابهای حدیث موجود نزد خود را بیاورند، آنها گمان کردند که می خواهد همه را یک جا جمع کند تا اختلافی در بین نباشد، لذا کتابهایشان را آوردند، اما او همة آنها را در آتش سوزاند[۴۸].

    دلیلشان این بود که: «شما از پیامبر احادیثی نقل می کنید و در آن اختلاف می ورزید و مردم پس از شما اختلافشان شدیدتر خواهد شد»[۴۹].

    آنگاه دستور می دادند که به کتاب خدا- یعنی- قرآن مراجعه کنید که همان شما را کافی است، غافل از اینکه بسیاری از مسائل در قرآن به صورت کلی آمده و بیانش بر عهده پیامبر گذاشته شده است.

    «وَ أَنزَلنَآ إِلَیکَ الذِّکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسَ مَا نُزِّلَ إِلَیهِم»[۵۰].

    یعنی: «قرآن را برای تو فرستادیم تا آن را برای مردم بیان و آشکار نمائی».

    علت این کار بسیار واضح است، چون نقل حدیث از پیامبر (ص) برابر است با نقل فضایل علی (ع) و نصوص خلافتش، و رذایل دشمنان آن حضرت[۵۱].

    بشنوید: «امام «نسائی»- صاحب صحیح نسائی- پس از نوشتن کتاب «خصائص» در فضائل علی (ع) وارد «شام» می شود، مردم «شام» به او اعتراض می کنند که چرا فضائل «معاویه» را یاد آور نشدی؟ می گوید: هیچ فضیلتی برایش جز دعای پیامبر (ص) بر او که فرمود: خداوند هرگز شکمش را سیر نکند اطلاع ندارم، آنها خشمگین شده آنقدر با تازیانه بر زیر شکمش می زنند تا به شهادت می رسد»[۵۲].

    و آنگاه که حدیث نوشته می شود- یعنی از زمان «عمر بن عبدالعزیز»- چه تناقضات و نسبتهای زشتی به پیامبر اکرم (ص) داده شده که زبان از بیان آن شرم دارد.

    آنها به احادیث نقل شده درکتب صحاح خویش استناد می کنند و همة آنها را معتبر می دانند در حالی که در صحیح «مسلم» از آن حضرت نقل می کنند که فرمود.

    - «از من چیزی ننویسد و هر کس چیزی جز قرآن نوشته است باید آن را پاک کند»[۵۳].

    لذا «عمر» اقدامبه آتش زدن احادیث حضرت کرد، می گوئیم:

    - اولاً: چرا خود پیامبر (ص) یا «ابوبکر» این کار را نکردند؟

    - ثانیاً: علی (ع) در روایات فراوانی که از او نقل می کنند می فرماید: من کتاب جامعی از املاء پیامبر(ص) دارم که تمامی احکام در آن است.

    - ثالثاً: تمامی کتب حدیث اهل سنت را باید بی اعتبار دانست.

    - رابعاً: «عمر بن العزیز» هم خلاف فرمان پیامبر (ص) مرتکب شده است.

    محدثین آنها هم عدالت را در این مورد رعایت نمی کنند، چرا که از «ابو هریره» یهودی که تنها سه سال آخر حیات پیامبر مسلمان شده هزاران حدیث نقل می کنند که از حفظ بوده چون سواد نداشت است، اما مجموع روایات خلفای راشدین و همسران رسول خدا (ص) و اهل بیت و … یک دهم یا حتی یک صدم روایات او نمی شود، در حالی که علی (ع) یکی از آنان است که از شش سالگی در خانه پیامبر (ص) بزرگ شده و آنهمه فضایل در علوم او آورده اند[۵۴].

    با این وصف اهل سنت تمامی احادیث کتابهای «بخاری» و «مسلم» را صحیح می دانند، اما شیعیان درباره هیچیک از کتابهای روائی شان این سخن را نمی گویند وملاک آنها این است که اگر حدیثی مخالف قرآن بود مقبول نیست، حتی اگر سند صحیح داشته باشد.

    اهل سنت روش اصحاب رسول الله (ص) را نیز همانند سنت آن حضرت حجت می دانند، و دلیل می آورند که حضرت فرمود:

    - «اصحاب من مانند ستارگان هستند، به هر کدام اقتدا کنید هدایت می شوید»[۵۵].

    - «اصحاب من نگهدارنده امتم هستند»[۵۶].

    اما می دانیم که این سخن مورد پذیرش نیست، زیرا بعد از پیامبر، اصحاب آن حضرت با یکدیگر اختلاف کردند، با هم جنگیدند، همدیگر را لعن و نفرین کردند، و بسیاری از بی گناهان را کشتند، مِی خوردند و زنا کردند و …. مسلّماً پیروی از آنان نمی تواند موجب هدایت باشد.

    اصلاً آیا صحیح است پیامبر (ص) به اصحاب خود فرمان اقتدا به اصحاب بدهد؟!

    اما شیعیان براساس روایات فراوانی که اهل سنت نیز آنها را نقل کرده اند، تنها راه نجات را در پیروی از «اهل بیت» می دانند[۵۷].

    به علاوه، در سند حدیث اگر یک شیعه باشد، اهل سنت آن را نمی پذیرند، اما اگر یک ناصبی باشد آن را قبول می کنند[۵۸].


  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052



    و:ثقلین

    یکی از احادیث مشهور و معروف نزد شیعه و سنی- که در بیش از بیست کتاب خود آورده اند- حدیث «ثقلین» که در آن پیامبر (ص) فرمود:

    - «من در میان شما دو چیز گرانبها می گذارم یکی کتاب خدا و دیگری خاندان و خانواده ام، تا هنگامی که به آن دو چنگ بزنید هزگز پس از من گمراه نخواهید شد، از آنها جلو نیفتید که بیچاره می شوید، و از آنها عقب نیفتید که بدبخت می گردید، و به آنان چیزی نیاموزید که آنان از شما داناترند»[۵۹].

    جالب اینجاست که در برخی از کتابها این حدیث را اینگونه تحریف کرده اند:

    - «من در میان شما کتاب خدا و سنت خویش را می گذارم»[۶۰].

    اما این حدیث سند درستی ندارد.

    و اگر این هم درست باشد[۶۱] ، سنت صحیح نبوی را باید از علی بن ابی طالب (ع) گرفت، نه «ابو هریره» و «کعب الاحبار» همچنانکه در تمسک به قرآن هم باید نزد اهل بیت (ع) رفت، چنانکه گذشت، اما اهل سنت حتی به قرآن نیز عمل ننموده اند، چون باطن قرآن نزد اهل بیت (ع) است و کسی از اهل بیت (ع) پیروی نکند از قرآن نیز پیروی نکرده است.

    نتیجه این می شود که تنها شیعیان به حدیث ثقلین عمل کرده اند[۶۲].


    : اهل بیت

    برخی از اهل سنت ادعا کرده اند که منظور از اهل بیت در قرآن وحدیث همسران پیامبرند، و برخی دیگر علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) را نیز به آنها افزوده اند.

    اما اولاً اکثر علمای اهل سنت- که عموماً بزرگان آنها هستند- نظیر: «مسلم»، «ترمذی»، «احمد بن حنبل»، «نسائی»، «خوارزمی»، «فخررازی»، «طبری»، «ابن اثیر»، «سیوطی»، «ابن عربی»[۶۳] و …. اعتراف دارند که منظور از اهل بیت تنها پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) هستند و بس.

    ثانیاً، پیامبر اکرم (ص) تا شش ماه بعد از نزول آیه تطهیر همواره از در خانه علی (ع) رد می شد و خطاب به آنان آیة تطهیر را تلاوت می فرمود[۶۴].

    ثالثاً خطاهائی که در طول تاریخ از همسران پیامبر رخ داده با محتوای این آیه سازگار نیست به خلاف اهل بیت.

    مضافاً به بیانات حضرت علی (ع) در نهج البلاغه[۶۵] پیرامون معرفی اهل بیت[۶۶].


  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052



    ح: امامت و خلافت

    منظور از امامت رهبری مسلمین بعد از پیامبر (ص) است.

    شیعیان معتقدند که امامت منصبی است الهی، اما اهل سنت حق انتخاب امام ورهبر را به خود مردم واگذار می کنند.

    * امامت در قرآن:

    ۱- خداوند متعال درگفتگوی خود با حضرت ابراهیم (ع) می فرماید:

    «إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَ مَن ذُرّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهدِی الظَّالِمِینَ»[۶۷].

    یعنی: «من تو را پیشوای مردم قرار دادم، (ابراهیم) گفت: از فرزندانم (نیز)، گفت: عهد من ظالمین را شامل نمی شود».

    و می دانیم که «ابوبکر» و «عمر» و «عثمان» بیشتر ایام عمرشان را در شرک و بت پرستی گذرانده اند و تنها علی (ع) بود که جز خداوند معبودی نداشت و از ظلم شرک دور بوده است.





    آیاتی هم صرفا در مورد امامت علی (ع) آمده است از جمله:

    ۲- «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکَوةَ وَهُم رَاکِعُونَ»[۶۸].

    یعنی: «ولی و حاکم شما فقط خدا و پیامبرش و کسانی هستند که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع انفاق می نمایند»[۶۹].

    ۳- «یَآ أَیُّهَا الرَّسُولَُ بَلِّغ مَآ أُنزِلَ إِلَیکَ مِن رَّبِّکَ وَ إِن لَّم تَفعَل فَمَا بَلَّغتَ رِسَالَتَهُ وَ اللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النَّاسِ»[۷۰].

    یعنی: «ای پیامبر، آنچه را که از جانب پروردگارت بر تو نازل گشته ابلاغ کن که اگر انجام ندهی رسالتش را نرسانده ای، خدا تو را از مردم نگاهداری می نماید»[۷۱].

    ۴- «الیَومَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَروُا مِن دِینکُم فَلا تَخشَوهُم وَاخشَونِ الیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم وَ أَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسلامَ دِیناً»[۷۲].

    یعنی: «امروز اهل کفر از دین شما مأیوس گشتند، پس از آنها نهراسید بلکه از من هراس داشته باشید، امروز دینتان را برایتان کامل کرده ام و نعمتم را بر شما تمام نموده ام و راضی گشتم که اسلام برای شما دین باشد»[۷۳].

    * امامت در سنت:

    پیامبر اکرم در روز ۱۸ ذی الحجه سال دهم هجرت در حجه الوداع مردم را در سرزمین «غدیرخم» گرد آورده، پس از اقرار گرفتن از آنها در مورد ولایت و حکومت خویش فرمود:

    - «هر که من مولای او هستم علی نیز مولای اوست»[۷۴].

    و فرمود:

    - «کار مرا جز من و علی کس دیگری نمی تواند انجام دهد»[۷۵].

    - «همانا این (یعنی علی) برادرم، وصیّم، و جانشین بعد از من است، پس سخن او را گوش کنید و اطاعتش نمائید»[۷۶].

    - «ای علی، جایگاه تو نزد من چون جایگاه «هارون» نزد «موسی» (ع) است»[۷۷].

    در روایات زیادی پیامبر (ص) ائمه بعد از خویش را دوازده نفر معرفی کرده است، از جمله:

    - «دین همچنان پابرجاست تا قیامت بر پا شود، و دوازده خلیفه بر شما خلافت کنند که همة آنها از قریش هستند»[۷۸].

    اهل سنت در تطبیق این روایات اختلاف کرده اند، تا جائی که معاویه و یزید و بنی مروان را نیز از مصادیق آن به شمار آوردند[۷۹].

    اما حقیقت این است که اهل سنت تا سال ۲۳۰ علی (ع) را جزو خلفای راشدین هم نمی دانستند و او را بر منابر لعن می کردند، در این سال بود که «احمد بن حنبل» نام آن حضرت را در زمره خلفای راشدین به حساب آورد[۸۰] و گفت:

    «درباره بزرگواری هیچ یک از یاران پیامبر (ص) به اندازه علی (ع) حدیث حسن به دست ما نرسیده است[۸۱].

    اما شیعیان براساس روایات فراوانی که حتی اهل سنت نیز آن را نقل کرده اند، مصداقش را دوازده امام خویش می دانند، از جمله:

    پیامبر در جواب یک یهودی که از جانشینانش سؤال کرد فرمود:

    - «جانشین من علی، بعد حسن و حسین، بعد فرزندان حسین: علی، محمد، جعفر، موسی، علی، و محمد، علی، حسن، آنگاه محمد مهدی (عج) می باشند»[۸۲].

    اهل سنت می گویند:

    تصریحی درباره خلافت از جانب پیامبر (ص) نیامده، و خلافت جز با شورا ممکن نیست، و «ابابکر» با رأی بزرگان از اصحاب به خلافت برگزیده شد[۸۳].

    آنها حتی می گویند: خلافت با زور و جنگ هم ثابت می شود و نیاز ی به بیعت ندارد، «عبدالله بن عمر» می گوید: «ما همراه کسی هستیم که پیروز شود»[۸۴].

    علاوه بر دلیلهائی که برای اثبات امامت و خلافت علی (ع) و اولاد طاهرینش آمده می گوئیم:

    ۱- چرا «ابوبکر» و «عمر» و «معاویه» و «بنی مروان» و «بنی عباس» و … برای خود جانشین تعیین کرده اند؟

    ۲- آیا پیامبر (ص) به اندازه خلیفه اول و دوم بینش نداشت و آینده نگر نبود؟

    ۳- آیا پیامبر (ص) که پایه گذار حکومت اسلامی بود دلش به اندازه خلفا برای اسلام نمی سوخت؟

    ۴- پیامبری که هر گاه از مدینه بیرون می رفت جانشینی برای آن تعیین می کرد آیا به هنگام مرگش این کار را نکرد؟[۸۵]


  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052



    ط: صلوات

    روایات فراوانی درکتب اهل سنت هست که می گویند:

    - وقتی آیة شریفه:

    «إِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسلِیماً»[۸۶].

    یعنی: «همانا خداوند و ملائکه اش بر پیامبر صلوات می فرستد، ای اهل ایمان (شما هم) بر او صلوات و سلام بفرستید».

    نازل شد، اصحاب نزد آن حضرت آمده چگونگی صلوات فرستادن بر ایشان را سئوال کردند، فرمود:

    - «بگوئید: «اللّهمَّ صلَّ عَلی محمَّدٍ وَ عَلی آل محمَّدٍ کما صلَّیتَ علی إِبراهیم و علی آلِ إِبراهیم إنَّک حمیدٌ مجیدٌ»[۸۷].

    برهمین اساس شیعیان همیشه در صلواتهایشان می گویند: اللّهمَّ صلَّ علی محمَّد و علی آل محمَّدٍ، اما اهل سنت پس از ذکر نام پیامبر می گویند: صلّی الله علیه و سلّم.

    به علاوه

    - رسول خدا (ص) فرمود:

    «دعا به آسمان بالا نمی رود مگر زمانی که بر محمد و اهل بیتش درود بفرستند»[۸۸].

    - و فرمود:

    «هر کس نمازی بخواند که در آن بر من و خاندانم درود نفرستد نمازش قبول نیست»[۸۹].

    امام «شافعی» هم به مضمون این حدیث فتوا داده است و در شأن اهل بیت این شعر را سروده است:
    کفاکم من عظیم الشأن أنّکم

    من لم یصل علیکم لا صلاة له[۹۰]


    یعنی: « در مقام و منزلت شما همین بس که هر کس بر شما درود نفرستد نمازش درست نیست»[۹۱].


  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052



    اصحاب

    از مهمترین ابحاث محوری و اساسی، بحث در زندگی و عقاید اصحاب پیامبر(ص) است.

    آنها اساس همه چیزند و ما دینمان را از آنها فراگرفته ایم و به وسیله چراغ روشنائی آنها، ظلمتها را می شکافیم، علمای اسلام که به این امر واقف بوده اند کتابهای مفصلی در این زمینه چون: «اُسد الغابه فی الصحابه» و «الاصابه فی معرفه الصحابه» و «میزان الاعتدال» و … تألیف کرده اند.

    اشکالی در اینجا مطرح است و آن اینکه علمای اسلام تا کنون مطابق آراء ونظرات حکّام اموی یا عباسی که عدوات و کینة بسزائی با اهل بیت و پیروانشان داشتند تاریخ نویسی می کرده اند بنابراین دور از انصاف است که سخنان پیروان اهل بیت را بررسی نکنیم[۹۲].

    اهل سنت همة اصحاب را بدون استثنا عادل می دانند و بر همه آنها صلوات می فرستند، و با تمام شدّت مخالف هر نوع انتقاد یا اعتراضی نسبت به آنها هستند، و مخالف این عقیده را کافر می دانند[۹۳]، حتی اگر قائل به شهادتین باشد، می گویند: کسی که به «ابابکر» دشنام داده به مرده اش حتی دست هم نباید زد، بلکه او را با چوب به سوی قبر بکشانند[۹۴].

    آن ها معتقدند هر کس چیزی از پیامبر (ص) روایت کرده، یا هر مسلمانی که او را در حال ایمان دیده باشد صحابی و عادل است، حتی «محمد بن ابی بکر» که زمان رحلت آن حضرت سه ماهه بود جزء اصحاب است[۹۵].

    بنابراین اگر حدیثی به یکی از اصحاب برسد آن را می پذیرند و دیگر در احوالات آن صحابی یا متن حدیث بحث نمی کنند.

    وقتی من برای علمای خود استدلال می کنم که صحابه خودشان این تقدّس را قبول نداشتند، مثلا «عمر» «ابو هریره» را با تازیانه زد و از حدیث گفتن بازداشت واو را به دروغ گوئی متهم ساخت می گویند: صحابه حق داشتند هر چه می خواهند درباره یکدیگر بگویند ولی در سطحی نیستیم که از آنها انتقاد یا ردّشان کنیم.

    می گویم: آنها باهم جنگیدند، همدیگر را تکفیر کرده و کشتند، می گویند همه مجتهد بودند، آنکه درست فهمیده دو برابر و آنکه نادرست فهمیده یک برابر پاداش دارد[۹۶] خلاصه ما نباید درکار آنها دخالت کنیم.

    اما شیعیان ضمن ارزش دانستن همراهی با پیامبر (ص) می گویند: اگر صحابی رسول الله (ص) توانست این فضیلت را حفظ کند پاداشی مضاعف دارد و گرنه به عذابی دو چندان گرفتار می آید، بنابراین اصحاب دو دسته اند:

    دسته اول- مؤمن و تسلیم خدا و رسول.

    دسته دوم- به ظاهر مؤمن ولی در دورن دارای مرض و شک وتردید.

    براساس گواهی تاریخ برخی از اصحاب زنا کرده، میگساری نموده، شهادت دروغ داده، از دین بازگشته، جنایتهای بزرگ کرده، و به امت خیانت ورزیده اند[۹۷] که به بررسی آنها در دو بخش می پردازیم.


  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052



    بخش اول: نگاهی کلی به اصحاب

    قبل از هر چیز باید دانست که خداوند سبحان در آیات متعددی اصحابی را که به رسول خدا (ص) ارادت داشتند و بدون هیچ طمع، با فشار، با خود بزرگ بینی تنها به خاطر رضای خدا و رسولش از آن حضرت پیروی کرده اند، ستوده است[۹۸] که ما در مورد آن بحثی نداریم همچنانکه در مورد دو منافقی که مورد لعن شیعه وسنی هستند- یعنی «عبدالله بن أبی» و «عبدالله بن أبی سلول»[۹۹]- نیز بحثی نمی کنیم.

    بلکه بحث بر سر آن گروه از اصحاب است که مورد اختلاف مسلمانان هستند و در لسان قرآن و حدیث نکوهیده شده و مورد تهدید قرار گرفته اند[۱۰۰].

    * الف: اصحاب در قرآن

    آیات فراوانی در قرآن کریم خصوصاً درسوره های توبه، احزاب ومنافقون به توبیخ و سرزنش برخی از اطرافیان پیامبر(ص) که از فرمان خدا و رسولش تخلف ورزیده اند با عنوان منافق می پردازند، از جمله:

    ۱- «یَحلِفُونَ بِاللهِ مَا قَالُوا وَ لَقَد قَالُوا کَلِمَةَ الکُفرِ وَ کَفَروُا بَعدَ إِسلامِهِم»[۱۰۱].

    یعنی: «به خدا قسم می خوردند که (چیزی) نگفته اند، ولی به تحقیق آنها کلام کفر را گفته اند و پس از اسلامشان کافر گشته اند».

    ۲- « الأعرَابُ أَشَدُّ کُفراً ونِفَاقاً وَأَجدَرُ أَلَّا یَعلَمُوا حُدُودَ مَآ أَنزَلَ اللهُ عَلَی رَسُولِهِ وَاللهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ»[۱۰۲].

    یعنی: «اعراب شدیدترین کفر و نفاق را دارا هستند ودر نادانی احکامی که خداوند بر رسولش فرو می فرستد سزاوارترند، و خداوند دانا و حکیم است».

    ۳- « وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ ءَامَنَّا بِاللهِ وَبِالیَومِ الأخِرِ وَمَاهُم بِمُؤمِنینَ –یُخَادِعُونَ اللهَ وَالَّذِینَ ءَامَنُوا وَمَا یَخدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُم وَ مَا یَشعُرُونَ- فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذابٌ أَلِیمٌ بِما کَانُوا یَکذِبُون»[۱۰۳].

    یعنی: «گروهی از مردم می گویند: ما به خدا و روز جزا ایمان آورده ایم، ولی آنها مؤمن نیستند- می خواهند خدا و مؤمنین را فریب دهند در حالی که جز خود را فریب نمی دهند، اما این را نمی فهمند- در قلبهاشان مرض هست وخدا هم بر مرضشان افزوده، و در اثر ادّعای دروغینشان عذابی دردناک برای آنها می باشد».

    ۴- « إِذَا جَآءَکَ المُنَافِقُونَ قَالُوا نَشهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللهِ وَ اللهُ یَعلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهَ وَاللهُ یَشهَدُ إِنَّ المُنَافِقِینَ لَکاذِبُونَ- إتَّخَذُوا أَیمَانَهُم جُنَّةَ فَصَدُّوا عَن سَبِیلَ اللهِ إِنَّهُم سآءَ مَا کَانُوا یَعمَلُونَ- ذَلِکَ بِأَنَّهُم ءَامَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطَُبعَ عَلی قُلُوبِهِم فَهُم لَا یَفقَهُونَ»[۱۰۴].

    یعنی: « چون منافقین نزد تو آیند می گویند: شهادت می دهیم که تو رسول خدائی، خدا می داند که تو رسول اوئی و خدا شهادت می دهد که منافقین دروغ می گویند- اینان پیمانها و قسمهای دروغشان را سپر خویش قرار داده اند تا راه خدا را (بر مردم) ببندند، اینها چه کار بدی می کنند- علتش این است که آنها ایمان آوردند و بعد از آن کافر گشتند وخداوند هم قلبهاشان را بسته درنتیجه هیچ نمی فهمند».

    ۵- «وَإِذ یَقُولُ المُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللهُ وَ رَسُولُهُ إلَّا غُرُورا».[۱۰۵]

    یعنی: «آن هنگام که منافقین و کسانی که در دلهاشان مرض بود گفتند: خدا و رسولش به ما وعده ای جز فریب ندادند.»

    و آیات دیگری که مجال بازگوئی آنها نیست[۱۰۶].

    اهل سنت در پاسخ به این اشکال می گویند:

    - اولاً در صحابی بودن اشخاص ایمان او را نیز شرط می دانیم یعنی «صحابی کسی است که به حال ایمان پیامبر (ص) را دیده باشد».

    - و ثانیاً منافقان حسابشان جداست و از صحابه نیستند.

    اما وقتی دقیقتر موشکافی کنیم در می یابیم که:

    اولاً- همة آنان که با پیامبر همراه و همنشین بودند شهادتین را گفته بودند.

    پیامبر (ص) هم آن ایمان ظاهری را پذیرفته بود و می فرمود:«به من فرمان داده شده که به ظاهر افراد داوری کنم، کار درون افراد با خداست».

    ثانیا- پیامبر منافقین را نیز جزء اصحاب خویش دانسته است، «بخاری» می گوید:

    - «عمر» از پیامبر (ص) اجازه خواست که گردن «عبدالله بن أبی» منافق را بزند، حضرت فرمود: او را رها کن، مبادا مردم بگویند محمد (ص) اصحابش را می کشد[۱۰۷].

    ثالثاً- منافقین شناخته شده نبودند، «بخاری» گوید: «عمر» از رسول خدا، درخواست کرد گردن «ذو الخویصره»-که به پیامبر گفته بود به عدالت رفتار کن- را بزند، حضرت فرمود:

    - «او را رها کن، زیرا یارانی دارد که هر یک از شما نماز خود را در برابر نماز او ور وزه خود را در برابر روزه او کوچک می شمارد، آنها قرآن می خوانند ولی از گلوی آنان فراتر نمی رود، و چون بیرون جستن تیر از کمان از دین بیرون می روند»[۱۰۸].

    رابعا- قرآن کریم هم آنان را ناشناخته معرفی می کند:

    - «وَمِن أَهلِ اللمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفَاقِ لَا تَعلَمُهُم نَحنُ نَعلَمُهُم»[۱۰۹].

    یعنی: «برخی از اهل مدینه نفاق می ورزند، تو آنها را نمی شناسی ولی ما می شناسیم».

    خامساً- رسول خدا (ص) دشمنی با علی بن ابی طالب (ع) را نشانة نفاق اعلام کرده بود[۱۱۰] پس لااقل افرادی چون «معاویه» و «عمروعاص» و «بُسر بن أرطاه» را باید جزء منافقین به حساب بیاورید.

    سادساً- آیات فراوانی از قرآن کریم اصحاب را با وصف ایمان مورد عتاب و نکوهش قرار می دهند،از جمله:

    ۱- «یَا أَیَّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا مَا لَکُم إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُوا فِی سَبِیلَ اللهِ اثَّاقَلتُم إِلَی الأَرضِ أَرَضِیتُم بِالحَیَوةِ الدُّنیَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الحَیَوةِ الدُّنیَا فِی الآخِرَةٍ إِلَّا قَلِیلٌ إِلَّا تَنفِرُوا یُعَذِّبکُم عَذَاباً أَلِیماً وَ یَستَبدِل قَوماً غَیرَکُم وَ لَا تَضُرُّوهُ شَیئاً وَاللهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ»[۱۱۱].

    یعنی: «ای اهل ایمان چه می شود شما را که وقتی به شما گفته می شود در راه خدا بسیج شوید بر زمین سنگینی می کنید؟ آیا به زندگانی دنیائی به جای آخرت راضی گشته اید؟ همانا بهرة زندگی دنیا در برابر آخرت اندک است- اگر بسیج نشوید شما را دچار عذابی دردناک می کند و گروه دیگری را جایگزین شما می نماید، این کار هیچ ضرری برای او ندارد که خدا بر هر چیزی قادر است».

    ۲- «یَا أَیُّها الَّذیِنَ ءَامَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفعَلُونَ- کَبُرَ مَقتاً عِندَاللهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفعَلُونَ»[۱۱۲].

    یعنی: « ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا چیزی را می گوئید که به آن عمل نمی کنید- بسیار نفرت انگیز است در پیشگاه خدا این که بگوئید چیزی رابه آن عمل نمی کنید».

    ۳- «یَمُنُّونَ عَلَیکَ أَن أَسلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسلامَکُم بَلِ اللهُ یَمُنُّ عَلَیکُم أَن هَدَاکُم لِلإِیمانِ إِن کُنتُم صَادِقِینَ»[۱۱۳].

    یعنی: «بر تو منت می گذارند که اسلام آورده اند بگو: اسلامتان را بر من منت نگذارید، بلکه خداوند بر شما منت نهاد که به سوی ایمان هدایتتان کرد اگر اهل صداقت و راستی باشید».

    ۴- « قَالَتِ الأَعرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّم تُؤمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسلَمنَا وَلَمَّا یَدخُلِ الإِیمانُ فِی قُلُوبِکُم»[۱۱۴].

    یعنی: «اعراب گفتند: ایمان آوردیم، بگو: ایمان نیاورده اید ولی بگوئید: اسلام آورده ایم، چرا که هنوز ایمان در قلبهاتان وارد نشده است».

    ۵- « وَ مِنهُم مَّن یَلمِزُکَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِن أُعطُوا مِنهَا رَضُوا وَإِن لَّم یُعطُوا مِنهَا إِذَا هُم یَسخَطُونَ»[۱۱۵].

    یعنی: «برخی از آنان در تقسیم صدقات بر تو خرده می گیرند، پس اگرمال زیادی به آنها عطا کنی راضی می شوند و اگرچیزی به آنها داده نشود سخت خشمگین می گردند».





    به اضافه آیات دیگر[۱۱۶] که در یک جمع بندی می فرماید:

    - «أَفَإِین مَّاتَ أَو قُتِلَ انقَلَبتُم عَلَی أَعقَابکُم»[۱۱۷].

    یعنی: «آیا اگر پیامبر بمیرد یا کشته شود به گذشته های خویش باز می گردید»[۱۱۸].


  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود