صفحه 3 از 3 نخست 123
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: -:₪:- شهادت یک ملت -:₪:- 7 تیر سالروز شهادت شهید بهشتی و یارانش

  1. #21

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    25,393
    حضور
    66 روز 14 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    35107

    راهنما مهمترین اقدامات دکتر بهشتی در آلمان





    با نام شهید بهشتی(ره) و مختصری از شخصیت او که همه ساله در روز هفتم تیرماه ـ روز شهادت او و یارانش ـ مورد تجلیل واقع می‌شود، کمتر کسی هست که آشنا نباشد اما ابعاد فعالیتهای علمی و فرهنگی ایشان و مجاهدتهای بی‌حـد او برای بسیاری از ما همچنان ناشناخته است.

    -:₪:- شهادت یک ملت -:₪:- 7 تیر سالروز شهادت شهید بهشتی و یارانش

    در روزدوم آبان 1307 در محله لومبان اصفهان ، در خانه ساده ای که با نور آیات منور و با عطر احادیث معطر بود، نوزادی چشم به پهنه گیتی گشود که او را سید محمد نامیدند . پدرش از روحانیون اصفهان و امام جماعت بود و به کارهای مذهبی مردم می پرداخت و مشکلات آنان را برطرف می ساخت .مادرش نیز زنی پاکدامن و پرهیزکار ، دختر حضرت آیة الله حاج میر محمد صادق خاتون آبادی است . ایشان از مراجع بزرگوار و محققان صاحب نام بود. یکی از کارسازترین و ارزنده‌ترین فعالیتهای شهید دکتر بهشتی (ره) اقدامات فرهنگی و دینی او درمدت اقامت در آلمان می‌باشد.
    اصلاح برنامه‌های مسجد جامع هامبورگ
    آیت‌الله شهید دکتر بهشتی (ره) که به عنوان امام جماعت مسجد هامبورگ از طرف مراجع بزرگ ایران به آلمان اعزام گردیده بود نام آن را از مسجد جامع ایرانیان به مرکز اسلامی‌ هامبورگ تغییر داد و با انجام برنامه‌های علمی و دینی منظم و حساب‌شده، یکی از بزرگترین پایگاههای تبلیغی اسلام در اروپا را بنیان‌گذاری نمود. همچنین با ایجاد تشکیلات مستقل و منسجم برای دانشجویان ایرانی خارج کشور، پایه‌گذار جنبشهای دانشجوئی خارج از کشور گردید که اعضا و تربیت‌یافتگان آن در به ثمررسیدن انقلاب اسلامی و سپس شرکت در ادارة نظام نوپای اسلامی ایران سهمی بسزا یافتند. استاد با انجام سخنرانیهای علمی در مجامع فرهنگی و دانشگاهی و ارتباط با محافل تحقیقاتی اروپا، تحولی در شرق‌شناسی اروپا پدید آورد و نگاه آنان را به اسلام و منابع علمی آن شفاف‌تر نمود.
    از مهمترین اقدامات دکتر بهشتی در آلمان اتمام کار ساختمان مسجد جامع هامبورگ بود که سر و صدای مردم و شهرداری هامبورگ را درآورد. این مسجد در یک نقطه حساس و زیبای مرکزی شهر در جایی‌که توریستها و مسافران برای ورود به هامبورگ باید از آن عبور می‌کردند واقع شده بود و دکتر بهشتی معتقد بود که عدم اتمام کار بنای مسجد هامبورگ باعث سرشکستگی اسلام و مسلمین است، لذا با سرعت به تعمیر و تکمیل آن اقدام کرد. ایشان همچنین نام این مسجد را از«مسجد جامع ایرانیان» به«مرکز اسلامی هامبورگ» تغییر داد. بدین ترتیب مسجد جامع یک مرکزیت اسلامی برای تمام مسلمانان معرفی شد تا در آنجا فعالیتهای مذهبی خود را متمرکز کنند چراکه دکتر بهشتی بسیار فراتر از مرز بندیهای جغرافیایی، نژادی و زبانی می‌اندیشید.
    از مهمترین اقدامات دکتر بهشتی در آلمان اتمام کار ساختمان مسجد جامع هامبورگ بود که سر و صدای مردم و شهرداری هامبورگ را درآورد


    مرکز اسلامی هامبورگ که به همت آیت الله بهشتی در سال ۱۳۴۴ تاسیس شد به تدریج به صورت کانونی برای فعالیتهای اسلامی دانشجویان ایرانی معتقد و مسلمانی که پناهگاهی در خارج از کشور نداشتند و همچنین خارجیانی که تمایل داشتند با اندیشه‌‌های اسلامی آشنایی پیدا کنند درآمد. از جمله فعالیتهای عمده فرهنگی و علمی شهید بهشتی در این دوره ارتباط و تماس ایشان با محافل علمی و تحقیقاتی در اروپا بود که در زمینه اسلام، اندیشه و تاریخ آن تحقیق می‌کردند؛ تماس مکرر دانشگاههای خارج از کشور و دعوتهای متعدد اساتید رشته‌های شرق‌شناسی و اسلام‌شناسی در آلمان و سایر کشورهای اروپایی و ایراد سخنرانیها و ارائه مقالات فراوان در زمینه اسلام و از سوی دیگر آشنایی عمیق شهید بهشتی با فرهنگ غربی از دستاوردهای مهم این مسافرت بود.
    شهید بهشتی پیش از پیروزی انقلاب
    پس از قیام امام خمینی(س) مبارزات شهید بهشتی به طور رسمی و به صورت سازمان‌یافته، با تکیه بر رهبری امام که خود تربیت یافته مکتب ایشان بود، در ابعاد گوناگون آغازشد. مبارزات عقیدتی وی بر این اساس بود که در مجامع روشنفکران راجع به مسائل اسلامی، آرا و نظرات نوینی اظهار می‌کرد که با طرز تفکر قشریون سنتی وفق نمی‌داد و لهذا برخی از آنان با وی به نزاع می‌پرداختند و بیش از دیگر یاران امام و انقلاب، او را هدف تیرهای تهمت و افترا قرار می‌دادند.
    هنگامی که امام در پاریس بودند، برای تبادل ‌نظر با امام(س) به آنجا رفت و سپس به فرمان امام به عضویت شورای انقلاب اسلامی ایران برگزیده شد. نقش موثر و رهبری‌کننده ایشان در آن زمان کاملاً محسوس بود. رابطه و سابقه آشنایی ایشان با امام خمینی(س) و اعتماد کامل امام به ایشان، شهید بهشتی را در سال‌های مبارزه به صورت یکی از صاحبان سر ّامام و رازدار انقلاب درآورده بود و وی نقش خود را در این رهگذر به خوبی ایفا می‌کرد. بویژه در کارهای انقلابی، مانند اعتصاب‌ها، را‌هپیمایی‌ها، نوشتن اعلامیه‌ها، جبهه‌گیری‌ها و برخوردها صاحب‌نظر و قطب ارشاد و مرجع و تصمیم‌گیرنده بود. وی در انجام کارهای حساس، همواره از دوستان نزدیک و باوفای خویش مدد می‌گرفت و این جهات بود که، دشمنان انقلاب اسلامی سرانجام حزب جمهوری را مورد هدف قرار دادند، و اولین هدفشان از میان برداشتن رهبر حزب یعنی شهید بهشتی بود.
    شهید بهشتی پس از پیروزی انقلاب
    شهید مظلوم آیت الله بهشتی در پرتو جامعیت بی نظیری که داشت توانست علیرغم همه فشارهائی که بر او وارد می شد در مدت کوتاهی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی فرصت خدمت به اسلام و ملت را یافته بود، بزرگترین خدمات را به انقلاب اسلامی بعمل آورد و آثار ارزشمندی از خود بجا گذاشت که از جمله عوامل تضمین کننده راه آینده این حرکت عظیم اسلامی می باشند.

    یکی از بزرگترین دلایل مظلومیت بهشتی، اصرار و پافشاری او بر دفاع از خط امام در برابر خط نفاق بود. به همین خاطر بود که انواع و اقسام تهمت و افترا را به او نسبت می‌دادند

    حضور فعال و موثر در شورای انقلاب اسلامی و تلاش مستمر برای جلوگیری از انحراف این شورا توسط غرب باوران، مدیریت مجلس خبرگان قانون اساسی و تنظیم قانون اساسی جمهوری اسلامی که اساس و پایه نظام موجود است، ایفای نقش حیاتی از طریق حزب جمهوری اسلامی در تشکیل مجلس شورای اسلامی اول از اکثریت معتقد به خط اصیل اسلام، تلاش پی گیر برای ریختن شالوده ای اسلامی جهت ایجاد یک دستگاه فضائی اسلامی و مستقل و پیاده کردن احکام اسلام، کوشش مستمر برای تشکیل دولت مکتبی شهید رجائی و مبارزات اصولی با جریان آمریکائی که بنی صدر در راس آن قرار داشت تا برکناری بنی صدر از ریاست جمهوری که بمعنای انزوای کامل گرایشات آمریکائی و غربی در انقلاب بود از خدمات فراموش نشدنی شهید مظلوم آیت الله بهشتی است که برکات آن برای همیشه همراه باتاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی باقی خواهد ماند و هر چه زمان بگذرد بارورتر خواهد شد.
    امام و مظلومیت شهید بهشتی
    امام خمینی درباره مظلومیت دکتر بهشتی عبارات زیبا و پرمعنایی دارد. امام پس از شهادت آن شهید سعید گفت:«بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان بود» (صحیفه امام، ج15، ص 3) شاید یکی از بزرگترین دلایل مظلومیت بهشتی، اصرار و پافشاری او بر دفاع از خط امام در برابر خط نفاق بود. به همین خاطر بود که انواع و اقسام تهمت و افترا را به او نسبت می‌دادند، اما هرگز کسی ندید که بهشتی زبانش را بخاطر اعتراض و پاسخگویی به آن اتهامات بگشاید. به بهشتی گفتند: «این روزها حملات دشمنان به شما بسیار شدید شده است. تبلیغات زیادی برای متهم کردن و زیر سوال قرار دادن شما به راه افتاده است، برای مقابله با این توطئه‌ها اقدامی بکنید» خندید و گفت: «حیف است وقتمان را صرف این چیزها بکنیم. بالاخره یک روز ملت همه چیز را خواهد فهمید…».
    سلام دوستان

  2. صلوات ها 3


  3. #22

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    25,393
    حضور
    66 روز 14 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    35107

    راهنما الله‌اکبر رمز ترور شد





    رأس ساعت 9 شب عملیات انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی با رمز «الله‌اکبر» آغاز شد. روزنامه کیهان فردای آن روز در گزارشی نوشت: «حدود ساعت ۲۱ دیشب دو بمب بسیار قوی در محل دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی منفجر شد که براثر شدت انفجار قسمت‌هایی از ساختمان فروریخت و موجب شهادت ده‌ها تن از مقامات مملکتی و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و چند تن از وزرا شد.»

    -:₪:- شهادت یک ملت -:₪:- 7 تیر سالروز شهادت شهید بهشتی و یارانش
    یک روز قبل، یعنی در 6 تیر انفجاری در مسجد ابوذر رخ داد؛ بمب که در ضبط‌صوت کار گذاشته‌شده بود، هنگام سخنرانی آقای خامنه‌ای منفجر و باعث جراحت شدید ایشان به‌ویژه از ناحیه دست راست می‌شود. چند روز قبل هم مصطفی چمران در جبهه‌ها شهید شده بود و این ایام همزمان با شب هفت او بود. این‌ها پارامترهایی بود که در سازمان به‌عنوان عوامل بازدارنده مطرح شد.
    در ادامه روایت سعید شاهسوندی (عضو سابق مرکزیت منافقین) درباره انفجار دفتر حزب جمهوری‌اسلامی وعلیرضا نادعلی از اعضای حزب جمهوری اسلامی را می خوانید.
    بمب را از کجا آوردند؟
    شاهسوندی روایت می‌کند: موسی خیابانی شخصاً برای اطمینان از درست عمل کردن چاشنی‌ها، تعداد زیادی از آن‌ها را در وان حمام کنترل کرده بود. بعدها اظهارنظرهای بسیاری شد، نظیر این‌که این کار شوروی‌ها بوده است، آقای علی فراستی درجایی نوشته که این بمب را شوروی‌ها در اختیار مجاهدین قراردادند. این‌ها هیچ‌کدام واقعیت ندارد، واقعیت این است که بعد از پیروزی انقلاب و فتح پادگان‌ها و مراکز لجستیکی نظام شاهنشاهی، بسیاری از امکانات در اختیار بسیاری نیروها و از همه مهم‌تر سازمان مجاهدین که نیروی متشکلی بود قرار گرفت و این‌ها هیچ کمبودی ازلحاظ مواد انفجاری، اعم از نوع پلاستیک و نوع‌های پیشرفته آن نداشتند. پادگان‌ها پر از اسلحه و سلاح و مواد منفجره بود. من روزهای اول انقلاب خودم شاهد بودم که بسیاری از این‌ها را از گوشه و کنار می‌آوردند . یکی از مسولیت های هسته اولیه اطلاعات سازمان‌دهی این کارها و بسته‌بندی و جا دادن آن در گوشه و کنار شهر و حتی در کوه و بیابان بود.
    این عملیات که بعدها مسعود رجوی در صحبت‌هایش گفته که نام رمزش «الله‌اکبر» بود، توسط کادرهای بخش اطلاعات طراحی می‌شود، ولی توسط مرکزیت سازمان به‌طور مشخص مسعود رجوی، موسی خیابانی و علی زرکش تصویب نهایی می‌شود.
    توهم رعد در آسمان بی‌ابر
    ...سازمان [مجاهدین خلق] که در نهادهای گوناگون دولت و حکومت [جمهوری اسلامی] طی دو سال و چند ماه نفوذ و عناصر خودش را به‌عنوان نیروهای حزب‌اللهی جایگزین کرده بود، در بسیاری از جاها و پُست‌های حساس نهاده بود. به خاطر آن‌که حکومت تازه‌پا بود، [سازمان] در همان ابتدا، بعد از پیروزی انقلاب درگیر کار انتحاری می‌شود.
    این گرایش در سازمان مجاهدین از سال‌های قبل از انقلاب هم وجود داشت. با یک نوع تأثیرپذیری از انقلاب الجزایر که می‌دانیم در انقلاب الجزایر در یک روز در محله‌های گوناگون شهر الجزیره، پایتخت الجزایر عملیات گوناگون و متعددی صورت می‌گیرد؛ بخصوص در محله کازبای، آنجا که یک روز قبل از آن هیچ خبری از آغاز و اعلام موجودیت ارتش آزادی‌بخش الجزایر وجود ندارد و درست یک روز بعد، اگر اشتباه نکنم 1 ژانویه 1965 این تئوری را الجزایری‌ها داشتند تحت عنوان «رعد در آسمان بی‌ابر» و این جمله‌ای است که تئوریسین انقلاب الجزایر (عمار اوزگان) برای اولین بار در نوشته‌هایش آن موقع به کار برد.

    آن سال‌ها شعار ما بود، یعنی این‌که حتی قبل از وقوع انقلاب در دوران حکومت شاه هم ماتحت تأثیر استراتژی نبرد الجزایر بودیم، ما یک چنین گرایشی را داشتیم که می‌خواستیم این رعد در آسمان بی‌ابر را به وجود بیاوریم

    آن سال‌ها شعار ما بود، یعنی این‌که حتی قبل از وقوع انقلاب در دوران حکومت شاه هم ما تحت تأثیر استراتژی نبرد الجزایر بودیم، ما یک چنین گرایشی داشتیم که می‌خواستیم این رعد در آسمان بی‌ابر را به وجود بیاوریم. این گرایش، این فرهنگ و این مفهوم، در ذهنیت رهبری سازمان که از آن دوره هم کماکان حضور دارند نظیر مسعود رجوی و موسی خیابانی وجود دارد و با ضربه بزرگ درواقع می‌خواهند کاری را بکنند.

    ابتدا این را بگویم که سازمان مجاهدین خلق بعداً به دلایل گوناگون که مهم‌ترین دلیل آن رفتن مسعود رجوی به خارج از کشور بود، هیچ‌گاه رسماً و با یک اطلاعیه نظامی مسئولیت این حادثه را قبول نکرد، چراکه در اروپا قبول مسئولیت چنین عملیاتی آن‌ها را با مشکل روبرو می‌کرد و وجه تروریستی رجوی را برجسته [می‌کرد] و امکان داشت تحت تعقیب قرار بگیرد. با همه این‌ها در این سال‌ها، از زبان سران سازمان، آنجا که سازمان مجاهدین می‌خواهد قدرت‌نمایی کند و نشان بدهد ما این کار را کرده‌ایم، غیرمستقیم، اما صریح به این عمل اعتراف می‌کند.

    انتظار یک رعد در آسمان
    من خودم به‌عنوان کسی که شاهد بسیاری از تحولات داخل سازمان بودم، بگویم که یک‌شب قبل از آن عملیات [7 تیر] ما در خانه‌ای مخفی در نزدیک اتوبان عباس‌آباد بودیم، در شب حادثه تمامی ما به‌علاوه چند نفر دیگر در آن خانه تیمی خبر داشتیم که امشب یک اتفاقی می‌خواهد بیفتد و ما آنجا دستگاه‌هایی داشتیم که به کمک آن‌ها روی فرکانس‌های کمیته‌ها، سپاه پاسداران و بعضی نهادها شنود می‌کردیم. علی زرکش به خود من گفت که برنامه، یک عملیات بزرگ است. طبعاً جزئیات حادثه را به خاطر مسائل حفاظتی و امنیتی و این‌که دقیقاً به‌عنوان‌مثال کلاهی یا کس دیگری دست‌اندرکار است؛ نگفت، ولی ما انتظار یک رعد در آسمان بی‌ابر را داشتیم و همه، گوش به دستگاه‌های شنود داشتیم. این تجربه سال‌های قبل از انقلاب سازمان بود و بعد از انقلاب دستگاه‌های پیشرفته‌تری هم از پادگان‌ها و مراکز گوناگون به دست آورده بودیم. یکی از شاخص‌های موفقیت عمل که هدف و سوژه گفته می‌شد، سوژه اصلی مورد هدف شخص دکتر بهشتی بود که آن موقع رئیس دیوان عالی و دبیر کل حزب جمهوری اسلامی بود.

    -:₪:- شهادت یک ملت -:₪:- 7 تیر سالروز شهادت شهید بهشتی و یارانش
    کلاهی که بود؟
    کلاهی، مسئول برگزاری جلسات حزب جمهوری اسلامی بود، وی تکنسین برق هم است و ضمناً کارهای فنی و برق حزب جمهوری اسلامی را هم به عهده می‌گیرد، فردی که توانسته در این مدت خودش را خوب جا بیندازد و یک نیروی مومن، معتقد، وفادار، حزب‌اللهی معرفی کند و یکی از کارهایش این است که کارت‌های دعوت را تنظیم کند، چون به‌هرحال انسان منظم و دقیقی است. در کاراکترش هم دقت و نظم وجود داشت که بعدها من خودم هم دیدم.
    کلاهی افراد را برای جلسه حزب جمهوری اسلامی که البته از هفته قبل برای بررسی مسائل گوناگون برنامه‌ریزی‌شده بود، دعوت می‌کند. به همین دلیل شماری از وزرا و نمایندگان مجلس و سران حزب جمهوری اسلامی برای بحث درباره تورم و گرانی جمع می‌شوند و چون بنی‌صدر هم تازه برکنار شده بود، درواقع دستور کار از بررسی مسئله تورم و گرانی به بررسی مسئله شرایط سیاسی اجتماعی و جایگزینی بنی‌صدر تبدیل می‌شود و سخنران اصلی هم آقای دکتر بهشتی بوده است. این درواقع فضای مقدماتی است.

    دوست کلاهی
    علیرضا نادعلی از اعضای حزب جمهوری اسلامی و از افرادی که از نزدیک با کلاهی آشنایی داشته است هم از نحوه آشنایی خود با محمدرضا کلاهی این‌گونه می‌گوید: زمانی که من به دفتر اصلی حزب آمدم کلاهی در آنجا بود و نمی‌دانم چطور با حزب آشنا شده بود و چه کسی او را به آنجا آورده بود اما در ظاهر پسر فرز و زرنگی بود و خیلی جدی هم در کارها ظاهر می‌شد. اصلاً به همین دلیل هم بود که شاید در حزب جاگیر شده بود و تقریباً اعتماد افراد را به خود جلب کرده بود. آن زمان هم در حزب آن‌قدر جو صمیمیت و دوستی بود که کسی به کس دیگر بدگمانی و تردید نداشت. من هم با او صمیمی شده بودم و باهم رفیق بودیم.حوالی تابستان سال 59 به دفتر اصلی حزب رفتم و تا زمان انفجار در 7 تیرماه 60 با کلاهی دوست بودم؛ یعنی 1 سال تقریباً باهم آشنا و دوست بودیم.
    یک کیفی هم داشت که همیشه من با آن شوخی می‌کردم و یک لگد به کیفش می‌زدم که «این چیه تو داری» و …. آن روز هم خیلی عجیب بود که دائم حواسش به من بود که لگدی به کیف نزنم

    روزی که کلاهی آوار شد بر سرمان
    من آن روز قرار بود در حزب نباشم. کلاهی قرار شد جای من در جلسه باشد. اصرار هم داشت که آن روز من را سریع‌تر بدرقه کند. یک کیفی هم داشت که همیشه من با آن شوخی می‌کردم و یک لگد به کیفش می‌زدم که «این چیه تو داری» و …. آن روز هم خیلی عجیب بود که دائم حواسش به من بود که لگدی به کیف نزنم و می‌گفت در کیف قرآن است! من هم که باورم شده بود با کیف کاری نداشتم. حوالی عصر من راهی منزل شدم. بعدها دوستان گفتند ظاهراً کلاهی وقتی کیف را داخل جلسه گذاشته بود و می‌خواست به بهانه خرید از حزب بیرون برود موتورش دائم دم در حزب خاموش می‌شود که باعث جلب‌توجه هم شده بود و استرس زیادی هم گویا داشته است. من حوالی غروب که به منزل رسیدم داشتم لباس‌هایم را عوض می‌کردم که یکهو صدای انفجاری را شنیدم. از منزل بیرون آمدم پرسیدم چه شده است؟ گفتند فلان مسجد ظاهراً آسیب‌دیده است. پرسان پرسان رفتم و سوار بر موتوری هم شدم تا اینکه به حزب رسیدیم و دیدم ازآنچه می‌ترسیدم به سرمان آمده است. دفتر حزب منفجرشده است و همه بر سروصورتشان می‌زنند.
    واقعاً شب تلخ و بدی بود، هیچ‌وقت آن شب را فراموش نمی‌کنم. تا سه شب بعد من و دوستانم بیدار بودیم تا جنازه‌ها را از زیر آوار دربیاوریم و حالمان اصلاً مساعد نبود. دفتر حزب هم قدیمی بود و سقفش بتونی بود و به‌سختی می‌شد آن را حرکت داد. یادم است جرثقیلی آمد که سقف را بلند کند سیم‌بکسل آن دررفت و باز سقف افتاد تا جرثقیل دیگر آوردند و سقف را بلند کردند.
    شب عجیبی بود. خدا واقعاً از کلاهی نگذرد. انسان نامرد و نمک‌نشناسی بود. ما آن‌قدر درحزب هوایش را داشتیم و شهید بهشتی آن‌قدر با ما مهربان بود و این بی‌صفت آخر این‌طور رفتار کرد.
    سلام دوستان

  4. صلوات ها 4


  5. #23

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    .
    نوشته
    6,789
    حضور
    170 روز 6 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    0
    گالری
    3358
    صلوات
    46324



    -:₪:- شهادت یک ملت -:₪:- 7 تیر سالروز شهادت شهید بهشتی و یارانش

    روح حساس

    از زمان کودکی; یعنی هنگامی که 12 یا 13 ساله بودم، همیشه در برخورد با ناپاکیها و ناروائیهایی که مخالف اسلام بود; حساسیت و جوش و خروشی داشتم که نمی توانستم آرام بگیرم و تحمل کنم;
    زیرا اسلام مسلمان را حساس می سازد، حساس در برابر ناروائیها و ناپاکیها .
    یادم می آید آن وقتها که شاید 15 ساله بودم و آغاز طلبگی من بود با یکی دو نفر از طلاب دیگر درس می خواندیم، گاهی در خیابانها راه می افتادیم تا چیزی را که به نظرمان منکر می آید جلویش را بگیریم و نهی از منکر کنیم، مثلا گاهی می دیدیم از مغازه ای صدای ترانه های زشت و فساد آور می آید، آن وقت یک کدام از ما جلو می رفتیم و نصیحتش می کردیم; می گفت برو دنبال کارت، بگذار به کسب و کارمان برسیم! یکی دیگر از دوستان جلو می رفت و پشتوانه می شد که البته مؤثر واقع می گردید . در اینجا بود که ما می فهمیدیم «ید الله مع الجماعة (3) ; دست خداوند با جماعت است .»

    منبع :
    سید محمد حسینی بهشتی، رابطه تشکیلات، امامت، روحانیت، نشر حزب جمهوری اسلامی، قم، ص 6 .


  6. صلوات ها 3


  7. #24

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    .
    نوشته
    6,789
    حضور
    170 روز 6 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    0
    گالری
    3358
    صلوات
    46324



    -:₪:- شهادت یک ملت -:₪:- 7 تیر سالروز شهادت شهید بهشتی و یارانش


  8. صلوات ها 2


  9. #25

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    1,066
    حضور
    129 روز 13 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    3124



       


    نقل قول نوشته اصلی توسط rea1362 نمایش پست ها

    رأس ساعت 9 شب عملیات انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی با رمز «الله‌اکبر» آغاز شد. روزنامه کیهان فردای آن روز در گزارشی نوشت: «حدود ساعت ۲۱ دیشب دو بمب بسیار قوی در محل دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی منفجر شد که براثر شدت انفجار قسمت‌هایی از ساختمان فروریخت و موجب شهادت ده‌ها تن از مقامات مملکتی و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و چند تن از وزرا شد.»

    -:₪:- شهادت یک ملت -:₪:- 7 تیر سالروز شهادت شهید بهشتی و یارانش
    یک روز قبل، یعنی در 6 تیر انفجاری در مسجد ابوذر رخ داد؛ بمب که در ضبط‌صوت کار گذاشته‌شده بود، هنگام سخنرانی آقای خامنه‌ای منفجر و باعث جراحت شدید ایشان به‌ویژه از ناحیه دست راست می‌شود. چند روز قبل هم مصطفی چمران در جبهه‌ها شهید شده بود و این ایام همزمان با شب هفت او بود. این‌ها پارامترهایی بود که در سازمان به‌عنوان عوامل بازدارنده مطرح شد.
    در ادامه روایت سعید شاهسوندی (عضو سابق مرکزیت منافقین) درباره انفجار دفتر حزب جمهوری‌اسلامی وعلیرضا نادعلی از اعضای حزب جمهوری اسلامی را می خوانید.
    بمب را از کجا آوردند؟
    شاهسوندی روایت می‌کند: موسی خیابانی شخصاً برای اطمینان از درست عمل کردن چاشنی‌ها، تعداد زیادی از آن‌ها را در وان حمام کنترل کرده بود. بعدها اظهارنظرهای بسیاری شد، نظیر این‌که این کار شوروی‌ها بوده است، آقای علی فراستی درجایی نوشته که این بمب را شوروی‌ها در اختیار مجاهدین قراردادند. این‌ها هیچ‌کدام واقعیت ندارد، واقعیت این است که بعد از پیروزی انقلاب و فتح پادگان‌ها و مراکز لجستیکی نظام شاهنشاهی، بسیاری از امکانات در اختیار بسیاری نیروها و از همه مهم‌تر سازمان مجاهدین که نیروی متشکلی بود قرار گرفت و این‌ها هیچ کمبودی ازلحاظ مواد انفجاری، اعم از نوع پلاستیک و نوع‌های پیشرفته آن نداشتند. پادگان‌ها پر از اسلحه و سلاح و مواد منفجره بود. من روزهای اول انقلاب خودم شاهد بودم که بسیاری از این‌ها را از گوشه و کنار می‌آوردند . یکی از مسولیت های هسته اولیه اطلاعات سازمان‌دهی این کارها و بسته‌بندی و جا دادن آن در گوشه و کنار شهر و حتی در کوه و بیابان بود.
    این عملیات که بعدها مسعود رجوی در صحبت‌هایش گفته که نام رمزش «الله‌اکبر» بود، توسط کادرهای بخش اطلاعات طراحی می‌شود، ولی توسط مرکزیت سازمان به‌طور مشخص مسعود رجوی، موسی خیابانی و علی زرکش تصویب نهایی می‌شود.
    توهم رعد در آسمان بی‌ابر
    ...سازمان [مجاهدین خلق] که در نهادهای گوناگون دولت و حکومت [جمهوری اسلامی] طی دو سال و چند ماه نفوذ و عناصر خودش را به‌عنوان نیروهای حزب‌اللهی جایگزین کرده بود، در بسیاری از جاها و پُست‌های حساس نهاده بود. به خاطر آن‌که حکومت تازه‌پا بود، [سازمان] در همان ابتدا، بعد از پیروزی انقلاب درگیر کار انتحاری می‌شود.
    این گرایش در سازمان مجاهدین از سال‌های قبل از انقلاب هم وجود داشت. با یک نوع تأثیرپذیری از انقلاب الجزایر که می‌دانیم در انقلاب الجزایر در یک روز در محله‌های گوناگون شهر الجزیره، پایتخت الجزایر عملیات گوناگون و متعددی صورت می‌گیرد؛ بخصوص در محله کازبای، آنجا که یک روز قبل از آن هیچ خبری از آغاز و اعلام موجودیت ارتش آزادی‌بخش الجزایر وجود ندارد و درست یک روز بعد، اگر اشتباه نکنم 1 ژانویه 1965 این تئوری را الجزایری‌ها داشتند تحت عنوان «رعد در آسمان بی‌ابر» و این جمله‌ای است که تئوریسین انقلاب الجزایر (عمار اوزگان) برای اولین بار در نوشته‌هایش آن موقع به کار برد.

    آن سال‌ها شعار ما بود، یعنی این‌که حتی قبل از وقوع انقلاب در دوران حکومت شاه هم ماتحت تأثیر استراتژی نبرد الجزایر بودیم، ما یک چنین گرایشی را داشتیم که می‌خواستیم این رعد در آسمان بی‌ابر را به وجود بیاوریم

    آن سال‌ها شعار ما بود، یعنی این‌که حتی قبل از وقوع انقلاب در دوران حکومت شاه هم ما تحت تأثیر استراتژی نبرد الجزایر بودیم، ما یک چنین گرایشی داشتیم که می‌خواستیم این رعد در آسمان بی‌ابر را به وجود بیاوریم. این گرایش، این فرهنگ و این مفهوم، در ذهنیت رهبری سازمان که از آن دوره هم کماکان حضور دارند نظیر مسعود رجوی و موسی خیابانی وجود دارد و با ضربه بزرگ درواقع می‌خواهند کاری را بکنند.

    ابتدا این را بگویم که سازمان مجاهدین خلق بعداً به دلایل گوناگون که مهم‌ترین دلیل آن رفتن مسعود رجوی به خارج از کشور بود، هیچ‌گاه رسماً و با یک اطلاعیه نظامی مسئولیت این حادثه را قبول نکرد، چراکه در اروپا قبول مسئولیت چنین عملیاتی آن‌ها را با مشکل روبرو می‌کرد و وجه تروریستی رجوی را برجسته [می‌کرد] و امکان داشت تحت تعقیب قرار بگیرد. با همه این‌ها در این سال‌ها، از زبان سران سازمان، آنجا که سازمان مجاهدین می‌خواهد قدرت‌نمایی کند و نشان بدهد ما این کار را کرده‌ایم، غیرمستقیم، اما صریح به این عمل اعتراف می‌کند.

    انتظار یک رعد در آسمان
    من خودم به‌عنوان کسی که شاهد بسیاری از تحولات داخل سازمان بودم، بگویم که یک‌شب قبل از آن عملیات [7 تیر] ما در خانه‌ای مخفی در نزدیک اتوبان عباس‌آباد بودیم، در شب حادثه تمامی ما به‌علاوه چند نفر دیگر در آن خانه تیمی خبر داشتیم که امشب یک اتفاقی می‌خواهد بیفتد و ما آنجا دستگاه‌هایی داشتیم که به کمک آن‌ها روی فرکانس‌های کمیته‌ها، سپاه پاسداران و بعضی نهادها شنود می‌کردیم. علی زرکش به خود من گفت که برنامه، یک عملیات بزرگ است. طبعاً جزئیات حادثه را به خاطر مسائل حفاظتی و امنیتی و این‌که دقیقاً به‌عنوان‌مثال کلاهی یا کس دیگری دست‌اندرکار است؛ نگفت، ولی ما انتظار یک رعد در آسمان بی‌ابر را داشتیم و همه، گوش به دستگاه‌های شنود داشتیم. این تجربه سال‌های قبل از انقلاب سازمان بود و بعد از انقلاب دستگاه‌های پیشرفته‌تری هم از پادگان‌ها و مراکز گوناگون به دست آورده بودیم. یکی از شاخص‌های موفقیت عمل که هدف و سوژه گفته می‌شد، سوژه اصلی مورد هدف شخص دکتر بهشتی بود که آن موقع رئیس دیوان عالی و دبیر کل حزب جمهوری اسلامی بود.

    -:₪:- شهادت یک ملت -:₪:- 7 تیر سالروز شهادت شهید بهشتی و یارانش
    کلاهی که بود؟
    کلاهی، مسئول برگزاری جلسات حزب جمهوری اسلامی بود، وی تکنسین برق هم است و ضمناً کارهای فنی و برق حزب جمهوری اسلامی را هم به عهده می‌گیرد، فردی که توانسته در این مدت خودش را خوب جا بیندازد و یک نیروی مومن، معتقد، وفادار، حزب‌اللهی معرفی کند و یکی از کارهایش این است که کارت‌های دعوت را تنظیم کند، چون به‌هرحال انسان منظم و دقیقی است. در کاراکترش هم دقت و نظم وجود داشت که بعدها من خودم هم دیدم.
    کلاهی افراد را برای جلسه حزب جمهوری اسلامی که البته از هفته قبل برای بررسی مسائل گوناگون برنامه‌ریزی‌شده بود، دعوت می‌کند. به همین دلیل شماری از وزرا و نمایندگان مجلس و سران حزب جمهوری اسلامی برای بحث درباره تورم و گرانی جمع می‌شوند و چون بنی‌صدر هم تازه برکنار شده بود، درواقع دستور کار از بررسی مسئله تورم و گرانی به بررسی مسئله شرایط سیاسی اجتماعی و جایگزینی بنی‌صدر تبدیل می‌شود و سخنران اصلی هم آقای دکتر بهشتی بوده است. این درواقع فضای مقدماتی است.

    دوست کلاهی
    علیرضا نادعلی از اعضای حزب جمهوری اسلامی و از افرادی که از نزدیک با کلاهی آشنایی داشته است هم از نحوه آشنایی خود با محمدرضا کلاهی این‌گونه می‌گوید: زمانی که من به دفتر اصلی حزب آمدم کلاهی در آنجا بود و نمی‌دانم چطور با حزب آشنا شده بود و چه کسی او را به آنجا آورده بود اما در ظاهر پسر فرز و زرنگی بود و خیلی جدی هم در کارها ظاهر می‌شد. اصلاً به همین دلیل هم بود که شاید در حزب جاگیر شده بود و تقریباً اعتماد افراد را به خود جلب کرده بود. آن زمان هم در حزب آن‌قدر جو صمیمیت و دوستی بود که کسی به کس دیگر بدگمانی و تردید نداشت. من هم با او صمیمی شده بودم و باهم رفیق بودیم.حوالی تابستان سال 59 به دفتر اصلی حزب رفتم و تا زمان انفجار در 7 تیرماه 60 با کلاهی دوست بودم؛ یعنی 1 سال تقریباً باهم آشنا و دوست بودیم.
    یک کیفی هم داشت که همیشه من با آن شوخی می‌کردم و یک لگد به کیفش می‌زدم که «این چیه تو داری» و …. آن روز هم خیلی عجیب بود که دائم حواسش به من بود که لگدی به کیف نزنم

    روزی که کلاهی آوار شد بر سرمان
    من آن روز قرار بود در حزب نباشم. کلاهی قرار شد جای من در جلسه باشد. اصرار هم داشت که آن روز من را سریع‌تر بدرقه کند. یک کیفی هم داشت که همیشه من با آن شوخی می‌کردم و یک لگد به کیفش می‌زدم که «این چیه تو داری» و …. آن روز هم خیلی عجیب بود که دائم حواسش به من بود که لگدی به کیف نزنم و می‌گفت در کیف قرآن است! من هم که باورم شده بود با کیف کاری نداشتم. حوالی عصر من راهی منزل شدم. بعدها دوستان گفتند ظاهراً کلاهی وقتی کیف را داخل جلسه گذاشته بود و می‌خواست به بهانه خرید از حزب بیرون برود موتورش دائم دم در حزب خاموش می‌شود که باعث جلب‌توجه هم شده بود و استرس زیادی هم گویا داشته است. من حوالی غروب که به منزل رسیدم داشتم لباس‌هایم را عوض می‌کردم که یکهو صدای انفجاری را شنیدم. از منزل بیرون آمدم پرسیدم چه شده است؟ گفتند فلان مسجد ظاهراً آسیب‌دیده است. پرسان پرسان رفتم و سوار بر موتوری هم شدم تا اینکه به حزب رسیدیم و دیدم ازآنچه می‌ترسیدم به سرمان آمده است. دفتر حزب منفجرشده است و همه بر سروصورتشان می‌زنند.
    واقعاً شب تلخ و بدی بود، هیچ‌وقت آن شب را فراموش نمی‌کنم. تا سه شب بعد من و دوستانم بیدار بودیم تا جنازه‌ها را از زیر آوار دربیاوریم و حالمان اصلاً مساعد نبود. دفتر حزب هم قدیمی بود و سقفش بتونی بود و به‌سختی می‌شد آن را حرکت داد. یادم است جرثقیلی آمد که سقف را بلند کند سیم‌بکسل آن دررفت و باز سقف افتاد تا جرثقیل دیگر آوردند و سقف را بلند کردند.
    شب عجیبی بود. خدا واقعاً از کلاهی نگذرد. انسان نامرد و نمک‌نشناسی بود. ما آن‌قدر درحزب هوایش را داشتیم و شهید بهشتی آن‌قدر با ما مهربان بود و این بی‌صفت آخر این‌طور رفتار کرد.

    سلام علیکم
    این کلاهی که عکسشو گذاشتید اون کلاهی نیست ها
    اون محمدرضا بوده، این علیرضاست و موقع انفجار فقط ۸ سالش بوده. البته ایشون هم ارتباط نزدیکی با برق داره گویا. اسمش رو سرچ کنید سوابق و عکس هاش میاد.
    ویرایش توسط الرحیل : ۱۳۹۷/۰۴/۰۷ در ساعت ۲۳:۱۱

  10. صلوات ها 2


صفحه 3 از 3 نخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود