صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقدی بر وجود امامت در اسلام

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    مذهب
    نوشته
    41
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    98

    نقدی بر وجود امامت در اسلام




    با درود
    وقتی از شیعیان در مورد امامت سوال می شود و اینکه منشاء امامت از کجاست و چه دلیلی بر اثبات امامت وجود دارد معمولا به چند حدیث و تفسیری از چند آیه اشاره می کنند.
    بطور مثال به حدیثی استناد می کنند که اسامی امامان در ان به ترتیب نوشته شده است یا به ماجرای غدیر خم اشاره می کنند و استناد به آیه آخرینی می کنند که بر پیامبر نازل شده است و دین را بر پیامبر کامل کرده است.
    در این جستار قصد آن دارم که به مساله امامت به صورت ریز بپردازم و ببینیم که آیا ادعای مذکور می تواند صحیح باشد یا خیر؟!
    اما قبل از ان ابتدا قصد دارم چند نکته را اشاره بکنم
    در این جستار اصلا به احادیث استناد نمی کنم و تنها به قرآن استناد می شود. به دو دلیل مهم
    1- احادیث ممکن است جعلی و تحریف شده باشد و قابل استناد نیست.
    2- استناد به قرآن ارجح استناد به احادیث هر چند معتبر است و هر حدیثی که با قرآن در تضاد باشد خود بخود مطرود و باطل است .
    تو بگـــو مارو زدی ماهم همه جـــــــا می گیم آره!
    خوش دارم خوش باشی با خیـــال خامت حالیتـه؟

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    سلام دو ست عزیز برای اثبات امامت در اسلام علاوه بر دلایا نقلی دلایا عقلی زیادی هم وجود دارد که در این نوشتار بخش هائی از ان را خدمت شما تقدیم می نمایم

    دلایل عقلی لزوم وجود امامت

    امامت
    امامت در مکتب تشیع یکی از اصول دین است و وظایف امام در این مکتب،امتداد وظایف پیغمبر اکرم(ص)است.یعنی فلسفه ی بعثت پیامبران با فلسفه ی نصب و تعیین امام از طرف خداوند یکی است.
    علم وسیع و گسترده،عصمت و مصونیت از گناه و خطا،از شرایط اصلی و اساسی امام است و شناسایی چنین فردی جز از راه وحی ممکن نیست.از این جهت شیعه معتقد است که مقام امامت یک منصب الهی است و امام باید از جانب خداوند منصوب و معین گردد.
    بحث درباره ی خلافت و امامت یک بحث تاریخی نیست.بلکه بحث در ماهیت حکومت اسلامی و شیوه ی فرمانروایی پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)تا پایان جهان است و با سرنوشت ما ارتباط کامل دارد.همچنین باید دید که مردم بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص)در مسائل فکری و عقیدتی و غیر آنها به چه کسی رجوع کنند.
    هدف ما در این بحث این است که با استناد به مشاهدات عقلی و استدلالات،آیات قرآن و سنت امامت را پیگیری کنیم و چون معتقدیم که تبلور اسالم راستین در مذهب شیعه است و این شیعه است که میتواند اسالم را در تمام ابعادش به جهان معرفی کند،باید حقانیتش را با دلیل و منطق بیاموزیم
    دلائل لزوم امامت،امامت عامّه
    1)دلیل لطف:
    به عقیده ی شیعه لطف و محبت گسترده ی خداوند و حکمت بی انتهای او ایجاب میکند که پس از پیغمبر اکرم نیز مردم بی رهبر نباشند.یعنی همان دلائلی که برای لزوم بعثت بیان شده است،ایجاب میکند که پس از پیامبر نیز امامانی باشند که بنوانند جامعه را همانند خود آن حضرت به سوی سعادت دنیو و اخروی رهبری کنند و ممکن نیست که خداوندی چنین مهربان جامعه ی انسانی را پس از پیامبر بی سرپرست و رهبر بگذارد و یا سرنوشت و آینده ی ا« را به دست مردمی بگذارد که واقف به صلاح خود نیز نیستند.
    2)هدف آفرینش:
    در قران آیات زیادی از این قبیل هست:
    هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا
    یعنی او آنچه در زمین است همه را برای شما آفریده.
    سخر لکم اللیل و النهار و الشمس و القمر
    یعنی خداوند مسخر نمود شب و روز و خورشید و ماه را برای شما.
    بنابر این همه ی موجودات برای انسان آفریده شده اند و انسان برای معرفت و عبادت و حرکت الی الله در این حرکت احتیاج به راهنما و رهبر ضرورت دارد و امام پس از پیامبر راهنما و رهبر این حرکت است.
    3)پیامبر دلسوز و مهربان و مساله ی امامت:
    خداوند در قرآن میفرماید:
    قد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رووف رحیم
    یعنی:پیامبری برایتان آمده است که از خودتان میباشد،گرفتاری و سختی شما برای او ناگوار و سخت است،به همه ی شما علاقه مند بوده و به مومنان دلسوز و مهربان است.
    پیامبر اکرم(ص)همین که می خواست چند روز برای جنگ یا حج از مدینه خارج شود،برای اداره ی مردم کسی را به جای خود میگماشت،برای شهرها فرماندار میفرستادند،بنابر این هرگز نمیتوان باور نمود پیامبری که به تصریح قرآن نسبت به امت خود اینگونه دلسوز و مهربان است(که در زمان حیاتش برای مدت کوتاهی مردم را بدون سرپرست نمیگذاشت)مردم را رها کرده و نسبت به امامت و جانشینی بعد از خود بی تفاوت بوده و آنها را سرگردان و بلاتکلیف گذاشته باشد.
    نتیجه:
    عقل و فطرت سالم میگوید:پیامبری که از جزئی ترین مسائل مادی و معنوی مردم غفلت نداشته و همه چیز را بیان کرده است از مهمترین مساله یعنی رهبری و جانشینی بعد از خود غافل نبوده و آن را با صراحت هرچه تمام تر بیان فرموده است.
    این بیانات در پست های بعدی به تفصیل شرح و بیان میشود.

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    مذهب
    نوشته
    41
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    98



    نقل قول نوشته اصلی توسط گمنام نمایش پست ها
    سلام دو ست عزیز برای اثبات امامت در اسلام علاوه بر دلایا نقلی دلایا عقلی زیادی هم وجود دارد که در این نوشتار بخش هائی از ان را خدمت شما تقدیم می نمایم
    درود دوست گرامی
    از مطالبتان متشکرم اگرچه خارج از موضوع بود و به نوعی بحث را به انحراف می برد.
    اما جواب صحبتهای شما را در یک جمله خلاصه می کنم.

    این شما و دیگران نیستید که برای رسول تعیین و تکلیف می کنید بلکه خود رسول است که باید بگوید تعیین جانشین و خلیفه درست است یا خیر! و آیا اینکار را انجام داده است یا خیر؟!
    بقول خودتان گاهی رفتار و منشی که خدا و پیامبرش در پیش می گیرد از مرز عقل فراتر می رود و هیچ منطقی نمی تواند ان را اثبات بکند!
    تو بگـــو مارو زدی ماهم همه جـــــــا می گیم آره!
    خوش دارم خوش باشی با خیـــال خامت حالیتـه؟

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    مذهب
    نوشته
    41
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    98



    خوب بهتر است تا مبحث پیچیده تر نشده است و به انحراف نرفته است و هر کسی از دیدگاه خود چیزی بر تاپیک اضافه نکرده است بحث را با عید غدیر شروع کنم.

    ماجرای غدیر چیست؟
    شیعیان معتقدند که در روز غدیر و در حج الوداع یاران خود را جمع کرده است و به آنها اعلام کرد علی از این به بعد ولی و جانشین من است و ....
    سپس آیه قرآن بر پیامبر نازل می شود و می فرماید:
    اكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ
    امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت‏خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آيينى برگزيدم

    البته من هنگامی که با یکی از دوستان اهل سنت مباحثه می کردم روایتی دیگر از ایشان در مورد این روز شنیدم که شنیدنش خالی از لطف نیست.

    در آن روز گویا بین برخی از اصحاب و علی نزاعی در می گیرد و به علی تهمتی زده می شود و پیامبر برای اینکه دعوا پایان یابد همگان را جمع می کند و به طرفداری علی برمی خیزد و می گوید : علی دوست من است و من دوست علی هستم و ...


    همانطور که از ابتدا هم گفتم من قصدم پرداختن به موضوعات تاریخی و روایی نیست و تنها چیزی که در این مورد مساله بود همان آیه ای بود که شیعیان شان نزول ان را به این ماجرا برمیگردانند و می گویند در این زمان بر پیامبر نازل شده و شان نزولش به مولا علی برمی گردد. من نیز تا مدتها همین تصور را داشتم تا اینکه برای اولین بار به این آیه برخوردم. تصور من این بود که این آیه یک ایه مجزاست اما ....

    حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿۳﴾
    ر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت‏خوك و آنچه به نام غير خدا كشته شده باشد و [حيوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [كه زنده دريافته و خود] سر ببريد و [همچنين] آنچه براى بتان سربريده شده و [نيز] قسمت كردن شما [چيزى را] به وسيله تيرهاى قرعه اين [كارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز كسانى كه كافر شده‏اند از [كارشكنى در] دين شما نوميد گرديده‏اند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت‏خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آيينى برگزيدم و هر كس دچار گرسنگى شود بى‏آنكه به گناه متمايل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى ترديد خدا آمرزنده مهربان است


    اما همانطور که می بینید این حرفی که شیعیان می زنند قسمتی از یک آیه بلند است که موضوعش در رابطه با حرامیت گوشت خوک و مردار و .. است! از ظواهر امر و دلایل و قراین مشخص است که این آیه ربطی به مساله غدیر ندارد . برخی از دلایل را در ذیل اشاره می کنم

    1- نمی توان تصور کرد که در روز غدیر و مساله ولایت بناگاه آیه ای نازل شود و در ان پیامبر ولایت علی را در کنار خوک و مردار قرار بدهد!!
    2- حرامیت گوشت خوک و مردار و ... نمی تواند در روزهای اخرین پیامبر صادر شده باشد و به عقل نزدیکتر است که زودتر از مرگ پیامبر این حکم امده باشد.
    3- تصور باطلی است که فرض کنیم که یک آیه قرآن دو شقه شده و قسمتی از آن قبلا و قسمتی از آن بعدا نازل شده باشد. زیرا هماهنگی آیه به هم می خورد و آنگاه اعجاز قرآن ( کلامی ) از بین می رود!
    4- بیان کامل شدن دین ربطی به آیات ندارد ( بدن معنی که دیگر وحی نازل نمی شود ) بلکه منظور قرآن کامل شدن احکام است.

    از سویی همین آیه مشخصا نشان می دهد که دین اسلام در زمان پیامبر کامل گردیده است و نیازی به وجود افرادی دیگر برای تکملی و تفسیر دینش وجود ندارد که خود نشانگر این است که مساله امامت منتفی است.

    ادامه دارد....
    تو بگـــو مارو زدی ماهم همه جـــــــا می گیم آره!
    خوش دارم خوش باشی با خیـــال خامت حالیتـه؟

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    نقل قول نوشته اصلی توسط faryad نمایش پست ها
    درود دوست گرامی
    از مطالبتان متشکرم اگرچه خارج از موضوع بود و به نوعی بحث را به انحراف می برد.
    اما جواب صحبتهای شما را در یک جمله خلاصه می کنم.

    این شما و دیگران نیستید که برای رسول تعیین و تکلیف می کنید بلکه خود رسول است که باید بگوید تعیین جانشین و خلیفه درست است یا خیر! و آیا اینکار را انجام داده است یا خیر؟!
    بقول خودتان گاهی رفتار و منشی که خدا و پیامبرش در پیش می گیرد از مرز عقل فراتر می رود و هیچ منطقی نمی تواند ان را اثبات بکند!

    سلام دوست گرامس گر چه این روش قدیمی شده که کسی دلایل دیگران ر وبخواهد به تمسخر بگیرد ولی خب ما عادت کردیم به این روش ها اما ماجرای غدیر خم
    ماجراي غدير خم از زبان اهل سنت

    یکی از ماجراهایی که هیچکس نمی تواند آن را انکار کند و در بیان رد آن براید حتی آنها که دشمن ترین نسبت اعتقادات شیعه هستند ماجرای غدیر خم است و برای بیان این مطلب نیازی به سند حدیث نیست چرا که امری مسلم و متواتر است که همگان آن را قبول دارند . اما جالب است که بدانید با چنین رویداد بزرگی که شیعه معتقد است در آن امر جانشینی پیامبر مشخص شده است در مقابل اهل سنت با چه دلایلی این اتفاق را رد می کنند . حال ما به بررسی دلایل اهل سنت می پردازیم که به طور خلاصه آنها می گویند در حدیث من كنت مولاه فعلي مولاه که آن را قبول دارند مقصود پیامبر دوست بوده نه آنکه شیعه آن را تعبیر به جانشین می کند .

    تفکر طرفداران مکتب خلفا : پيامبر خدا (ص)سپاهي را به فرماندهي خالد بن وليد به يمن فرستاد غنائم زيادي را به دست آوردند . پیامبر (ص)علي بن ابي‌طالب را فرستاد تا خمس غنائم را اجرا كند و بقيه را تقسيم نمايد . او از اين كار فارغ شد در حالي كه خسته به نظر مي‌رسيد . همراهان از او خواستند تا كه شتران خود را استراحت بدهند و بر شتران به غنيمت گرفته شده شوار شوند . علي آنان را منع كرد سپس براي خود جانشيني تعيين كرد و خودش زودتر رفت تا كه به مراسم حجة الوداع برسد . جانشين علي (ع) به هر يك از همراهانش يك لباسي از كتان داد و به آنان اجازه داد كه بر شتران به غنيمت گرفته شده سوار شوند . علي (ع) بعد از فارغ شدن از مراسم حج نزد آنان بازگشت ، لباس و شتران را از افراد گرفت و بر نائبش خشمگين شد و او را بر كارش سرزنش كرد . گلايه و شكايت در ميان سپاه ظاهر شد و با علي به مخالفت پرداختند و هنگام رسيدن به پيامبر شكايت خود را از رفتار علي اعلام كردند . بدين ترتيب در ميان همراهان پيامبر بحث علي و شاكيانش منتشر شد و سخن عليه علي نزد پيامبر افزايش يافت . بريده مي‌گويد : وقتي نزد پيامبر رسيدم از كار علي انتقاد كردم و اشكالات او را گفتم تا ديدم چهره پيامبر (ص)تغيير كرد و فرمود : آيا من از خود مؤمنين نسبت به آنان اولي نيستم (ألست اولي بالمؤمنين من أنفسهم )، گفتم : بله ، سپس فرمود : من كنت مولاه فعلي مولاه پس پيامبر در ميان ما بلند شد و فرمود : اي مردم از علي شكايت نكنيد ، قسم به خدا او با تقواتر از آن است كه از او شكايت شود .

    تفکر طرفداران مکتب اهل البیت : این جریانی را که می اورند در واقع می خواهند بگویند که پیامبر حدیث غدیر را به این دلیل فرمودند که دیدند در مورد حضرت علی (ع) انتقاد و بد گویی زیاد شده است و برای اینکه به این حرفها پایان دهند 120 هزار نفر جمعیت را در صحرای غدیر خم جمع کردند و گفتند هر کس من دوست او هستم علی نیز دوست او می باشد تا دیگر بد گویی ها پیرامون حضرت علی (ع) خاتمه یابد چنانکه ابراهیم محمدی مولف کتاب عیانات که نقدی بر کتاب تیجانی می باشد و در رد عقاید شیعه می باشد و بارها در این کتاب به توهین و بد گویی علیه تیجانی و شیعه پرداخته است می گوید :
    در اينكه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) چنين جمله‏اى«من كنت مولاه فهذا على مولاه! اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه!»در حقّ علي (رضي الله عنه) فرموده، هيچ شكّى نيست.. امّا بايد ديد كه چرا اين جمله را در آن محل فرمود؟ و در واقع بايستى به روايات و تواريخ معتبر و متواتر مراجعه كرد تا ديد كه چه مسأله‏اى پيش آمده بود كه باعث گرديد، پیامبر (صلی الله علیه و سلم) چنين بگويد.. و چرا لفظ ولايت (وال و والاه) را در برابر عداوت (عاد و عاداه) قرار داد؟
    بعد در ادامه همان جریانی را که در بالا بنده بطور خلاصه آورده ام به طور مشروح توضیح می دهد و بعد از آن می گوید :
    اين سه برخورد بجا و قاطعانه علي (رضي الله عنه) با همراهانش - يعنى جريان كنيزك، و سختگيرى او در جلوگيرى از استفاده مركبهاى زكات، و اقدام او در بازپس‏گيرى لباسهايى كه در غيابش توزيع شده بودند - باعث كينه و دشمنى آنها با علي (رضي الله عنه) گرديد و گلايه و شكايتهاى خود را دهان به دهان منتقل كردند و افراد زيادى را در انتقاد و اعتراض به علي (رضي الله عنه) با خود شريك ساختند!
    اين اعتراضات از طرف شاكيان، زمانى كه حتّى مراسم حج را به پا مى‏داشتند، پايان نيافت، و بلكه زيادتر شد و نزد پیامبر (صلی الله علیه و سلم) رفتند و درباره علي (رضي الله عنه) سخنان فراوانى گفتند .
    ... بدين ترتيب، پیامبر (صلی الله علیه و سلم) با چنين افرادى كه موج كينه و دشمنى با علي (رضي الله عنه) را در ميان خود داشت و به ديگران نيز منتقل مى‏ساخت و خصوصاً بازيچه‏اى براى منافقان و نهايتاً تفرقه مسلمانان مى‏شد، از مكّه خارج شد و به طرف مدينه حركت كرد، پس در فرصت مناسبى - قبل از آن كه مسلمانان كه از گوشه و كنار جزيره العرب براى اداى فريضه حج آمده بودند و اكنون در مسير بازگشت بودند، متفرّق شوند و هركس به سرزمين خويش برگردد و پيش از آن كه امواج اين بگومگوها نسبت به علي (رضي الله عنه) به جاهاى ديگر -خصوصاً مدينه - نيز منتقل شود، هنگام نماز ظهر در غدير خم - محلّى در نزديكى جحفه - سخنانى را ايراد فرمود و با جملاتى از علي (رضي الله عنه) جانبدارى كرد و قضيّه را همانجا فيصله بخشيد (عیانات ،فصل 5، روایت غدیر، چون از نسخه الکترونکی کتاب استفاده کردم شماره صفحه را نیاورده ام )
    واقعا جای تعجب و بسیار تاسف دارد برای کسانی که با تعصب بیجا و دگم اندیشی می خواهند زیر بار حقیقت به این بزرگی نروند و با هر بهانه تراشی و دلیل می خواهند حرفهایی را بزند که چه بسیار ناآگاهند که این گونه صحبتها بر علیه عقاید خود و بی احترامی به تفکرات خودشان می باشد به مصداق واقعی این حرف که: آمديد كه ابرو را درست كنيد اما چشم شخص را هم كور كرديد .

    عذرهای بدتر از گناه اهل سنت
    1-اين شكايت ارتباطي به قضيه غدير خم ندارد و حدود ده ماه قبل از حركت پيغمبر به حجة الوداع بوده است. قضيه مربوط به مدينه است نه در حجة الوداع ، خود بريده مي‌گويد : وقتي من وارد مسجد شدم رسول خدا در منزل خود بود و برخي از اصحاب در مقابل در مسجد بودند اينها همه نشان مي‌دهد كه اين قضيه ربطي به غدير خم ندارد و در همان مدینه این قضیه خاتمه یافت. معجم أوسط طبراني ، ج6 ، ص163 و معجم كبير طبراني ، ج18 ، ص128 و مستدرك حاكم نيشابوري ، ج3 ، ص110
    2-اين قضيه نشان مي‌دهد كه صحابه عليه علي توطئه و سعايت كردند كه با عدالت صحابه سازگاري ندارد. شما كه مي‌فرمائيد : الصحابه كلّهم عدول و هر كس نسبت به صحابه بد بگويد فهو زنديق ، خود همين قضيه‌اي كه شما نقل مي‌كنيد دلالت مي‌كند بر توطئه و بر سعايت صحابه بر ضد علي ، آيا سعايت از ديدگاه شما مخل به عدالت نيست ؟ شما كه خواستيد غدير را زير سوال ببريد صحابه را زير سؤال برديد ، شما كه اهل بيت را رها كرديد و صحابه را گرفتيد و مي‌گوئيد كه پيغمبر فرموده : اصحاب من مانند ستارگانند كه به هر يك از آنها اگر تمسّك كنيد هدايت مي‌يابيد ، آيا اين روايت درست است ؟ آيا يك مسلمان مي‌تواند با تمسك به اين دسته از اصحاب رسول خدا كه سعايت علي را كردند تا او را از چشم پيغمبر بيندازند ، سعايت مسلماني را كند تا او را از چشم مسلمان ديگر بيندازد . آيا قبول مي‌كنيد كه ما استناداً به عمل صحابه سعايت مسلمانان را كنيم ؟ يا نه ، به اين نتيجه مي‌رسيد كه يك شعري انشاء كرده‌ايد كه در قافيه‌اش مانده‌ايد ؟ یا می خواهید گناه صحابه را با اجتهاد مثل همیشه ماست مالی کنید ؟
    چه حرفی بالاتر از چیزی که خودتان می زنید در حالی که کتاب عیانات خود می گوید ((اين سه برخورد بجا و قاطعانه علي (رضي الله عنه) با همراهانش)) آیا این صحابه در زمان حیات پیامبر اکرم به هر بهانه ای نمی خواستند با علی مخالفت کنند؟ منافقان از این اتفاق می خواستند بازیچه برای تفرقه مسلمانان استفاده کنند و حضرت رسول برای جانبداری از علی در غدیر خم خطبه ای ایراد فرمود ، که دیگر این منافقان نتوانند بعد از فوت پیامبر هر بلایی را که بخواهند سر علی بیاورند . آیا این سندی بر مظلومیت علی نیست؟وقتی در زمان حیات پیامبر این چنین تنها است که همه به بدگویی او می پردازند و تنها حامی او پیامبر خداست ، حال این علی بعد از پیامبر چه کند ؟ آیا مخالفان علی که در زمان حیات پیامبر او را بد می گفتند و مقابل کار بجا و درست او می ایستادند بعد از فوت پیامبر به راحتی نمی توانستند حق او را پایمال کنند ؟
    3-اين قضيه شكايت بريده و همچنين شكايت برخي از افراد باعث غضب پيغمبر شد . احمد بن حنبل كه در مسندش مي‌گويد هر حديث صحيحي را من توانسته‌ام در اين كتاب آورده‌ام ، اگر روايتي را در صحيح من نديديد بدانيد كه آن روايت صحيح نيست از قول بريده مي‌گويد : آمدم نزد پيغمبر و نامه خالد را به او دادمفرأيت الغضب في وجه رسول الله . آثار غضب و خشم در سيماي پيغمبر مشاهده كردم.(مسند احمد (چاپ قاهره ، شرح حمزة احمد زين) ، ج16 ، ص486)
    اين كار آقايان باعث شد كه پيغمبر غضبناك و اذيت شد ؛ آيه قرآن مي‌فرمايد :

    إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا(احزاب /57) آنها كه خدا و پيامبرش را ايذاء مى‏كنند خداوند آنها را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور مى‏سازد، و براى آنان عذاب خوار كننده‏اى آماده كرده است

    در بعضي از روايات است كه وقتي بريده با اصحاب مشغول گفتگو بود كه لشكر پيروز شد اما علي فلان كار و فلان كار را كرد ، رسول خدا كلام ما را مي‌شنيد
    فخرج رسول الله مغضباً و قال : ما بال أقوال ينتقصون عليّاً ؟ من ينتقص عليّاً فقد تنقّصني و من فارقني فقد فارقني
    پيغمبر در حالي كه غضبناك بود از حجره بيرون آمد و فرمود : چه فكرهائي مي‌كنند كساني كه اين همه از علي بدگوئي مي‌كنند ؟ هر كس از علي بدگوئي كند از من بدگوئي كرده است و هر كس از علي جدا شود از من جدا شده است.( معجم أوسط طبراني ، ج6 ، ص163)
    اين قضيه باعث شد كه پيغمبر بفرمايد : علي ولي همه مؤمنين بعد از من است. من ينتقص عليّاً فقد تنقّصني و من فارقني فقد فارقني ، هر كس از علي بدگوئي كند از من بدگوئي كرده است و هر كس از علي جدا شود از من جدا شده است و همچنین جمله اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه (خداوندا کسانی که علی را دوست دارند ، دوست بدار و آنها که با او دشمنی کنند دشمن بدار) که مولف عیانات می گوید هیچ شکی نیست در حق حضرت علی (ع) است و اين يعني خط بطلان بر عمل صحابه بعد از پيغمبر و يعني خط بطلان بر تمام كساني كه جنگ خانمان‌سوز جمل را به راه انداختند و بيش از سي هزار نفر را به خاك و خون كشاندند و يعني خط بطلان بر كساني كه18 ماه جنگ صفين به راه انداختند كه نتيجه آن يكصد و ده هزار كشته از طرفين شد و يعني خط بطلان بر كساني كه آتش جنگ نهروان را برافروخته كردند و چهار هزار نفر انسان در اين ميان كشته شد .
    در آخر از اهل سنت سؤال مي‌كنيم : شما كه امروز در كتابهاي فقهي‌ ، اصولي ، تاريخي و تفسيريتان از ابوهريره ، كعب الاحبار يهودي ، تميم الداري هزاران روايت داريد ولي از علي هيچ روايتي نداريد . موطأ مالك يكي از فرق اربعه شماست ، منصور دوانيقي به مالك رئيس مالكي‌ها مي‌گويد : اي مالك ! كتابي بنويس به شرط آنكه در آن يك روايت از علي نياورده باشي . شما كتاب موطأ مالك را ببينيد ، اگر يك روايت از علي عليه السلام پيدا كرديد ! آيا اين مصداق ((من فارق علياً فقد فارقني)) و ((اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه)) نيست ؟
    ان شاالله در مطالب بعد به بررسی کلمه مولی در حدیث غدیر می پردازیم که ببینیم که آیا مقصود سرپرست و جانشین است یا دوست ؟!

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    مذهب
    نوشته
    41
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    98



    نقل قول نوشته اصلی توسط گمنام نمایش پست ها
    سلام دوست گرامس گر چه این روش قدیمی شده که کسی دلایل دیگران ر وبخواهد به تمسخر بگیرد ولی خب ما عادت کردیم به این روش ها اما ماجرای غدیر خم
    درود بر دوست گمنام
    هرگز قصد من تمسخر نبود و اگر چنین شبهه ای برای شما ایجاد گردید عذرخواهی می کنم. من اگر جواب سوال شما را ندادم از این باب بود که بحثهای شما بحث فلسفی این ماجراست و نیازمند تاپیکی مجزا است اما چون دوست دارید که پاسخی بشنوید بروی چشم اجابت می کنم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط گمنام نمایش پست ها
    )دلیل لطف: به عقیده ی شیعه لطف و محبت گسترده ی خداوند و حکمت بی انتهای او ایجاب میکند که پس از پیغمبر اکرم نیز مردم بی رهبر نباشند.یعنی همان دلائلی که برای لزوم بعثت بیان شده است،ایجاب میکند که پس از پیامبر نیز امامانی باشند که بنوانند جامعه را همانند خود آن حضرت به سوی سعادت دنیو و اخروی رهبری کنند و ممکن نیست که خداوندی چنین مهربان جامعه ی انسانی را پس از پیامبر بی سرپرست و رهبر بگذارد و یا سرنوشت و آینده ی ا« را به دست مردمی بگذارد که واقف به صلاح خود نیز نیستند.
    برهانی به نام لطف در دنیای فلسفه جایی ندارد و باید برهانی که ارائه می شود کاملا منطقی و استدلالی باشد . درصورتی که لطف و مهربانی و ... اصول احساسی است و در رده منطقی تقسیم بندی نمی شود. اما اگر چنین چیزی را هم بپذیریم آنگاه باید از خود بپرسیم چه چیز لطف است و چه چیز لطف نیست. حتما این مثال معروف را شنیده اید که می گویند به فرد گرسنه ماهی نده ماهیگیری یاد بده.
    اگر قصد خداوند و بالطبع پیامبرش ایجاد لطف به بنده و امت اسلامی باشد نیازی به ایجاد جانشین نیست بلکه ساختن امتی است که خود بتواند رهبری در حد خود انتخاب نماید.
    درواقع اصل در جانشنینی پیامبر لطف نیست اصل ساختن جامعه مصلح است که این محقق نمی شود مگر اینکه خود جامعه مصلح باشد . دقیقا مانند همان مثال ماهی و ماهیگیری است که برای مردم عربستان ابتدا باید مصلحی می امد ( بر اساس نیاز آن ) تا مردم مصلح شوند و سپس به انها ماهیگیری نشان داده می شد تا خود بتوانند آینده خود را رقم بزنند. پس اگر خداوند برای پیامبرش جانشینی نگذارد هیچ زمان لطف ایشان زیر سوال نمی رود. چه آنکه در مورد مسیح همین اتفاق افتاد و مسیح جانشینی از سوی خداوند برای خود انتخاب نکرد بلکه حواریون و شاگردان خاص ایشان در مقام جانشینی و اصلاح جامعه برآمدند.

    از سویی برهان لطف از سوی خداوند بنا به تعریفی که شما کردید ناقص است زیرا لطف باید شامل همگان و همه زمانها باشد در صورتی که همانطور که می بینیم خداوند در همه زمانها و مکانها پیامبر مبعوث نکرده است و فقط این لطف شامل چند منطقه خاص است بنابراین با استناد شما همچین چیزی در مورد خداوند اصلا نباید صحت داشته باشد و نباید او را مهربان دانست! مگر اینکه چیزی که از لطف در نظر شما ( و شیعیان ) وجود دارد در مورد خداوند غلط باشد. درواقع تصوری که شما از لطف خداوند به خود دارید ( تا اخر عمر ) مانند انتظار یک کودک خردسال است که همواره محتاج پدر است برای رفع نیازش. اما تعریفی که از لطف در نظر پدر است مهیا ساختن فرزندش برای آینده است و استقلال فکری او تا در غیاب نظارت وی نیز شما قادر به شناخت راه صحییح از غلط باشید.
    نقل قول نوشته اصلی توسط گمنام نمایش پست ها
    )هدف آفرینش: در قران آیات زیادی از این قبیل هست: هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا یعنی او آنچه در زمین است همه را برای شما آفریده. سخر لکم اللیل و النهار و الشمس و القمر یعنی خداوند مسخر نمود شب و روز و خورشید و ماه را برای شما. بنابر این همه ی موجودات برای انسان آفریده شده اند و انسان برای معرفت و عبادت و حرکت الی الله در این حرکت احتیاج به راهنما و رهبر ضرورت دارد و امام پس از پیامبر راهنما و رهبر این حرکت است.
    همانطور که در بحث قبل گفته شد نیاز به رهبر اصل نیست و فرع است و اصل رفتن به سوی حقیقت است. و این رفتن با شناخت صحیح راه صورت می گیرد نه لزوما وجود رهبر.
    و اگر دقت کرده باشید در تفکرات شیعه هم یک جا خلل بوجود می اید و آن زمانی است که امام زمان در غیبت می رود و آنگاه وجود رهبر برای جامعه زیر سوال می رود !! ( اگرچه برخی سعی می کنند با عباراتی چون خورشید زیر ابر و ... غیبت ایشان را توجیه بکنند و بگویند که جامعه بدون رهبر نمانده است اما بوضوح این مطلب تنها یک سفسطه آشکار است !!)
    نقل قول نوشته اصلی توسط گمنام نمایش پست ها
    )پیامبر دلسوز و مهربان و مساله ی امامت: خداوند در قرآن میفرماید: قد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رووف رحیم یعنی:پیامبری برایتان آمده است که از خودتان میباشد،گرفتاری و سختی شما برای او ناگوار و سخت است،به همه ی شما علاقه مند بوده و به مومنان دلسوز و مهربان است. پیامبر اکرم(ص)همین که می خواست چند روز برای جنگ یا حج از مدینه خارج شود،برای اداره ی مردم کسی را به جای خود میگماشت،برای شهرها فرماندار میفرستادند،بنابر این هرگز نمیتوان باور نمود پیامبری که به تصریح قرآن نسبت به امت خود اینگونه دلسوز و مهربان است(که در زمان حیاتش برای مدت کوتاهی مردم را بدون سرپرست نمیگذاشت)مردم را رها کرده و نسبت به امامت و جانشینی بعد از خود بی تفاوت بوده و آنها را سرگردان و بلاتکلیف گذاشته باشد.
    مساله دیگری که در اینجا قابل بحث است بحث لیاقت است.
    درواقع اگر پیامبر در زمان حیات خویش کسی را جانشین خود می کرد آن شخص برای مدت کوتاه بود و در قالب ان مسئولیت محوله بهترین شخص بود. ( یا فردی مدیر بود یا فردی جنگجو بود و ... ) اما مساله اینجا جانشینی پیامبر تنها نیست جانشینی خداوند بر روی زمین است. و جانشین خداوند تنها خلیفه مسلمین نیست و باید شامل یک سری خصوصیات باشد. هر کسی لیاقت جانشینی خداوند بر روی زمین را ندارد.
    درواقع اگر ما فرض کنیم که پیامبر برای خود جانشینی بر روی زمین تعیین کرده است این به معنای این نیست که او اصلح ترین فرد روی زمین است و صفاتی چون معصومیت برای او در نظر گرفت ( چونان چند ده جانشینی که در زمانهای مختلف ایشان قرار می داد و حتی در جنگ تبوک یک جوان را فرمانده لشکر مسلمین کرد!) بلکه فقط وی اصلح تر نسبت به باقی افراد برای جامعه است.
    اگرچه در تاریخ به نظر من این اتفاق اصلا نیافتاده است و پیامبر جانشینی بعد از خود انتخاب نکرده است و تعیین جانشین را بر عهده خود مسلمانان قرار داده است.
    تو بگـــو مارو زدی ماهم همه جـــــــا می گیم آره!
    خوش دارم خوش باشی با خیـــال خامت حالیتـه؟

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    مذهب
    نوشته
    41
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    98



    نقل قول نوشته اصلی توسط گمنام نمایش پست ها
    یکی از ماجراهایی که هیچکس نمی تواند آن را انکار کند و در بیان رد آن براید حتی آنها که دشمن ترین نسبت اعتقادات شیعه هستند ماجرای غدیر خم است و برای بیان این مطلب نیازی به سند حدیث نیست چرا که امری مسلم و متواتر است که همگان آن را قبول دارند .
    اولا که منبعی که شما ذکر کردید یک منبع غیر معتبر ( یک وبلاگ معمولی ) است که می تواند توسط هر کسی نوشته شده باشد.
    ثانیا من سنی مذهب نیستم که بخواهم از عقاید آنها دفاع کنم یا آنها را رد بکنم. و همانطور که گفتم بحث روایی و تاریخی نمی کنم چون بسیاری از این روایات و تاریخها توسط متعصبانشان ( چه شیعه و چه سنی ) تحریف شده است و بنا به مصالحشان تغییر داده شده است . بلکه بحث من از روی استناد به خود قران است و با استنادهای قرانی می خواهم ثابت بکنم که اصلا چیزی به عنوان جانشینی خداوند بعد از پیامبر در قرآن نیست و بنا به خود قرآن چنین جانشینی اصلا مردود و باطل است. ( من با تعیین جانشینی توسط پیامبر کاری ندارم! )
    ثاثلا : اگر قصد دارید در مورد چیزی تحقیق بکنید بهتر است از زبان شیعه در مورد اهل سنت ماجرایی را نشنوید و از زبان خود اهل سنت در مورد اهل سنت بشنوید و بعدا قضاوت بکنید. یکی از مراکزی که از لحاظ تاریخی به این مساله پاسخ گفته است ( از منابع اهل سنت ) این مرکز است
    پاسخ به شبهات غدیر از دیدگاه اهل سنت

    همینطور این مرکز اهل سنت برای گفتگو وجود دارد
    تو بگـــو مارو زدی ماهم همه جـــــــا می گیم آره!
    خوش دارم خوش باشی با خیـــال خامت حالیتـه؟

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ
    نوشته
    444
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2100



    با سلام دوست عزیز بنده ابتدا نوشته ابتدایی شما را نقد می نمایم
    اینکه فرموده اید :
    وقتی از شیعیان در مورد امامت سوال می شود و اینکه منشاء امامت از کجاست و چه دلیلی بر اثبات امامت وجود دارد معمولا به چند حدیث و تفسیری از چند آیه اشاره می کنند.
    جواب: بابا با انصاف ایا خودت این گفته را قبول داری یا از سر مغالطه اورده ای اگر اهل مطالعه باشی می دانی که علاوه به روایات فراوان که شیعه بر ان استدلال می نماید از قراین تاریخی ، از ادله عقلی ،و از شان نزول ایات استفاده می نماید که اهل سنت هم در نهایت به همان ادله استدلال می نمایند و شما به گونه ای بیان نموده ای که انگار شیعه در مقابل اهل سنت چیزی در چنته ندارد شما بفرمایید علاوه بر موارد مذکور یک گروه برای اثبات مدعای خود باید چه ادله ای بیاورد شاید شما نظرتان اینست ما باید معجزه بیاوریم یا جبرییل را بر شما خدا نازل نماید
    دوست من دقت نمایید بحث در امامت میان شیعه و سنی است نه بین یک مسیحی و شیعه و یا یک لایک و شیعه با توجه به این از ابتدا شما موضع خود را معین نمایید که از موضع یک سنی بحث می نمایید یا یک فیلسوف لاییک که در این صورت ما با شما بحثی نداریم
    اما اینکه فرموده اید:
    در این جستار اصلا به احادیث استناد نمی کنم و تنها به قرآن استناد می شود. به دو دلیل مهم
    1- احادیث ممکن است جعلی و تحریف شده باشد و قابل استناد نیست.
    2- استناد به قرآن ارجح استناد به احادیث هر چند معتبر است و هر حدیثی که با قرآن در تضاد باشد خود بخود مطرود و باطل است .
    جواب:چقدر شما لطف نموده اید که به احادیث استدلال نمی نمایید!!!!
    هر کسی اهل سنت باشد یکی از منابع استدلال را در موضوعاتی چون خلافت احادیث نبوی می داند البته همانگونه که می دانید جعل حدیث اصل سندیت حدیث را زیر سوال نمی برد بلکه ما احادیث را نقد و بررسی می نماییم و صحیح ان را از جعلی ان جدا می نماییم لذا در طول تاریخ بیشترین جوامع حدیثی و کتب رجالی را اهل سنت نگاشته اند و شما به عنوان نمونه برای من نام 10 تن از علمای اهل سنت را نام ببرید که استدلال به حدیث را لغو و باطل می دانند
    دیگر اینکه این استدلال شما بر بی اعتباری حدیث باعث می شود که قران را نیز بی اعتبار بدانیم چون همانگونه که مشکل احادیث از جهت صدور می باشد قران نیز قطعی الدلاله نیست و می توان هر ایه ای را به گونه ای دلخواه تفسیر نمود لذا علی ع به ابن عباس فرمود با خوارج با قران بحث نکن چون انان قران را انگونه که می خواهند تفسیر می نمایند
    دوست من دقت نمایید که قران با حدیث تبین می شود وهمواره سیره مسلمین استناد به احادیث در تفسیر ایات قران بوده است و ارجحیتی را که نقل نموده اید در احادیثی که با قران قابل جمع نیست می پذیریم اما بقیه احادیث را به چه دلیل نپذیریم
    اینگونه وارد بحث شدن مانند اینست که وقتی شما در دادگاهی با کسی مخاصمه می نمایید که سند مکتوبی علیه شما دارد و شما تنها شاهد دارید بگویید من به سند مکتوب استدلال نمی کنم چون ممکن است جعلی باشد برادر من ما شیعیان با کمال اطمینان به احادیث نبوی پس از نقد سند و محتوای ان استدلال می نمایم و شما هم اگر بخواهید با ما درباره خلافت و امامت بحث نمایید باید اعتبار احادیث را بپذیرید و الا باید ابتدا بر سر اسلام و نبوت حضرت محمد (ص) با هم بحث نماییم و بعد وارد بحث امامت شویم
    والسلام علی من اتبع الهدی



    ویرایش توسط صدر : ۱۳۸۸/۰۹/۰۶ در ساعت ۱۹:۱۷

  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    مذهب
    نوشته
    41
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    98



    نقل قول نوشته اصلی توسط حسین نمایش پست ها
    با سلام دوست عزیز بنده ابتدا نوشته ابتدایی شما را نقد می نمایم
    درود.
    نقل قول نوشته اصلی توسط حسین نمایش پست ها
    دوست من دقت نمایید بحث در امامت میان شیعه و سنی است نه بین یک مسیحی و شیعه و یا یک لایک و شیعه با توجه به این از ابتدا شما موضع خود را معین نمایید که از موضع یک سنی بحث می نمایید یا یک فیلسوف لاییک که در این صورت ما با شما بحثی نداریم
    گمان نمی کنم مشکل شما خلاصه شده در شیعه و سنی باشد. اگر اشکالی هست چه من فیلسوف لاییک به شما بگویم چه فرد سنی مذهب ! ایراد ایراد است و شما باید جوابگوی اشکالات دین خویش ( نه به من بلکه به خود و بچه های خود که کورکورانه دینشان را از پدرشان به ارث می برند و کسانی که شاید به شمای روحانی اعتماد کرده اند و سراغ حقیقت نرفته اند باشید!)
    شاید شما جزو کسانی هستید که عقیده دارید به حرف نباید نگریست باید به گوینده حرف نگاه کرد!
    در هر حال چه شما دوست داشته باشید به این سوالات پاسخ بدهید و چه دوست نداشته باشید من برای روشن شدن حقیقت سخنانم را می گویم. شما می توانید از ان به سادگی بگذرید یا راه سانسور را پیش بگیرید یا اینکه در نظرتان تجدید نظر بکنید و جوابگوی باشید.
    نقل قول نوشته اصلی توسط حسین نمایش پست ها
    جواب:چقدر شما لطف نموده اید که به احادیث استدلال نمی نمایید!!!! هر کسی اهل سنت باشد یکی از منابع استدلال را در موضوعاتی چون خلافت احادیث نبوی می داند البته همانگونه که می دانید جعل حدیث اصل سندیت حدیث را زیر سوال نمی برد بلکه ما احادیث را نقد و بررسی می نماییم و صحیح ان را از جعلی ان جدا می نماییم لذا در طول تاریخ بیشترین جوامع حدیثی و کتب رجالی را اهل سنت نگاشته اند و شما به عنوان نمونه برای من نام 10 تن از علمای اهل سنت را نام ببرید که استدلال به حدیث را لغو و باطل می دانند
    اعتبار حدیث تا زمانی است که با متن قرآن در تضاد نباشد. و من نیز همین را گفتم
    نقل قول نوشته اصلی توسط حسین نمایش پست ها
    دیگر اینکه این استدلال شما بر بی اعتباری حدیث باعث می شود که قران را نیز بی اعتبار بدانیم چون همانگونه که مشکل احادیث از جهت صدور می باشد قران نیز قطعی الدلاله نیست و می توان هر ایه ای را به گونه ای دلخواه تفسیر نمود لذا علی ع به ابن عباس فرمود با خوارج با قران بحث نکن چون انان قران را انگونه که می خواهند تفسیر می نمایند
    این متن را در نهج البلاغه من خواندم . اما گویا شما فراموش کرده اید که در استناد اوردن باید سندهایی را اورد که دو طرف بحث قبول دارند.
    اینکه شما علی را امام و معصوم می دانید و سخن او را همردیف سخن پیامبر برمی شمارید عقاید شماست و نه عقاید من و نه عقاید یک سنی مذهب! و شما درصورتی می توانید به این سخن استناد بکنید که ثابت بکنید علی معصوم و امام است . وگرنه از دیدگاه قران خود قران حجت است و صریح و آشکار است .و هیچ تفسیری را نمی پذیرد
    البته لازم به ذکر است بعد از خواندنداستان غدیر و ان آیه ای که به استناد غدیر آمی اورید باید بواقع گفت که نباید اسصلا به قران هم استناد کرد! چون شما از آیه ای که از خوک و مردار صحبت می کند تفسیر به ولایت و جانشینی می کنید! و با این تفاسیر معلوم است که نه تنها قران بلکه خود پیامبر و خود خدا هم برای شیعیان قطعیتی ندارد و همه را می توان رد کرد. شاید دیگر دو دو تا چهارتا هم معنای دیگری بیابد!! !
    نقل قول نوشته اصلی توسط حسین نمایش پست ها
    دوست من دقت نمایید که قران با حدیث تبین می شود وهمواره سیره مسلمین استناد به احادیث در تفسیر ایات قران بوده است و ارجحیتی را که نقل نموده اید در احادیثی که با قران قابل جمع نیست می پذیریم اما بقیه احادیث را به چه دلیل نپذیریم
    دوست من سخن گفتن شما خیلی جالب است. من نیز استنادهای شما را بنا به ضدیتی که با قران دارد رد می کنم .
    تو بگـــو مارو زدی ماهم همه جـــــــا می گیم آره!
    خوش دارم خوش باشی با خیـــال خامت حالیتـه؟

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    مذهب
    نوشته
    41
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    98



    جنگ جمل و رد امامت:
    در قران هیچگاه اسمی از علی و امامت ایشان برده نشده است ولی در قرآن خدا زنان پیامبر را ام المومنین نامیده است. ام المومنین به چه معناست؟
    مسلما در قران بین مومنان و مسلمانان تفاوت قائل شده است و مومنان به کسانی گفته می شود که در درجه بالاتر از مسلمان قرار دارند و بواقع به پیامبر ایمان اورده اند و مسلمان را فقط به کسانی گفته می شود که اسلام اورده باشند ( اشهدین را گفته باشند )
    زنان پیامبر در قران ام المومنین ( نه ام المسلیمن ) نامیده شده اند . یعنی مادر مومنان. و این لقبی است که نه از جانب پیامبر بلکه به عقیده مسلمانان از جانب خداوند به زنان پیامبر داده شده است. پس واضح است که مقام زنان پیامبر همچون مقام مادر در نزد مومنان واقعی است و مومنان واقعی باید چون مادر خویش زنان پیامبر را اکرام کنند و امر ایشان بعد از امر خدا و پیامبرشان بالاترین سخن است.
    اما در جنگ جمل علی و سپاهش در مقابل ام المومنین عایشه ( یکی از زنان پیامبر ) صف آرایی می کنند و می جنگند.
    اگر قرآن را استناد قرار بدهیم بنابراین سپاه مومنان بهمراه مادرشان در مقابل سپاه منافقان قرار گرفته است.
    حال اگر بپذیریم که علی نیز جانشین و مقام ولایت مسلمین را از سوی خداوند بر امتش دارد این تقابل چگونه معنا پیدا می کند؟ چگونه می شود تصور کرد دو فردی که مقام ولایت جامعه ای را از سوی خداوند دارند با یکدیگر نزاع کنند؟
    از سویی چون ما بطور یقین می دانیم که عایشه در قران ام المومنین نامیده شده است و از سویی هم بحث عالمیت خداوند را در نر بگیریم بنابراین مجبورمی که نتیجه بگیریم ولایت علی در تضاد کامل با قران است و صحبتهای شیعیان در این مورد خلاف نظر قرآن است
    تو بگـــو مارو زدی ماهم همه جـــــــا می گیم آره!
    خوش دارم خوش باشی با خیـــال خامت حالیتـه؟

صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود