صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ابوبکر و عمر و عثمان، در جنگهای دوره پیامبر چه نقشی داشتند؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تیراندازی
    نوشته
    266
    حضور
    5 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1191

    ابوبکر و عمر و عثمان، در جنگهای دوره پیامبر چه نقشی داشتند؟




    ابوبکر و عمر و عثمان، در جنگهای دوره پیامبر چه نقشی داشتند؟ با توجه به اینکه این سه نفر در تمامی جنگهای پیامبر شرکت کردند، چه کسانی به دست اینها کشته شدند؟ قرآن درباره نقش اینها در این جنگها چیزی گفته است؟ آیا شده است که نماینده پیامبر در شهر مدینه باشند هنگام خروج پیامبر از مدینه؟
    ویرایش توسط سید مهران : ۱۳۹۰/۰۳/۲۶ در ساعت ۱۲:۴۹

  2. صلوات ها 10


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    12
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    35



    هیچ حتی در کتب اهل سنت


    سیاهی لشکر بودند

  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    با سلام
    از قدیم گفته اند مشت نشانه خروار است !
    حاكم نيشابورى درباره جنگ حنين روايتى را با سند صحيح از ابن عبّاس نقل مى كند.
    ابن عباس گويد: تنها كسى كه در جنگ حنين با رسول خدا صلى اللّه عليه وآله ماند و استقامت كرد، علىّ بن ابى طالب عليهما السلام بود و همه پا به فرار گذاشتند.(1)
    محمد بن اسماعیل بخاری در صحیحش می‌نویسد :
    ابوقتاده گوید : سالی که جنگ حنین اتفاق افتاد ، همراه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بودم ، وقتی که دو لشکر روبروی هم قرار گرفتند ، مسلمانان فرار می کردند ، سپس بر می‌گشتند .
    مردی از مشرکان را دیدم که با یک مسلمان می‌جنگید ، آن دو را دور زدم تا از پشت شمشیری بین گردن و شانه‌اش وارد کردم ، آن مرد مشرک برگشت و مرا به خودش چسپاند و فشار داد ، بوی مرگ را احساس کردم ، مرا رها کرد و بر زمین افتاد و مرد . عمر را ملاقات کردم ، گفتم چرا مردم فرار می‌کنند ؟
    گفت امر و دستور خداوند این است .(2)

    صالحی شامی در سبل الهدی می‌نویسد :
    در جنگ حنین مسلمانان فرار کردند تا جایی که برخی از آن‌ها تا مکه رسیده بودند ، سپس برگشتند ، رسول خد برای هر کدام سهمی تعیین کرد .
    ام الحارث انصاری افسار شتر همسرش حارث را که مجسار نام داشت گرفته بود و می‌گفت : ای حارث ! آیا رسول خدا را تنها می‌گذاری ؟
    مردم همه در حال فرار بودند ؛ اما این زن شوهرش را رها نمی‌کرد .
    خود او می‌گوید : عمر از کنار من در حال فرار بود ، گفتم : ای عمر این چه کاری است که می‌کنید ؟ عمر گفت : فرمان خدا است.(3)

    ابن حجر عسقلانی در فتح الباری ، العینی در عمده القاری ، شوکانی در نیل الأوطار و عظیم آبادی در عون المعبود در توجیه این سخن عمر که فرارش را به خداوند نسبت داده است می‌نویسند :«قوله ( أمر الله ) أی حکم الله وما قضى به : یعنی مراد عمر از این که گفته «امر الله» این است که قضا و قدر الهی این است که ما فرار کنیم !»(4)
    اگر این توجیه عمر را بتوان قبول کرد ، باید گفت که هیچ گناهکاری در عالم باقی نخواهد ماند ؛ زیرا همه گناهکاران می‌توانند اعمال بدشان را به این صورت توجیه کنند .
    البته احتمال دارد منظور عمر این باشد که دستور خداوند این است که در این لحظه میدان جنگ را رها کرده و فرار نماییم ، چنانچه عینی در جایی دیگر از عمده‌ القاری می‌نویسد قال : أمر الله ) ، أی : قال عمر : جاء أمر الله تعالى(5) ،که در این صورت عوارض بدتری خواهد داشت ؛ زیرا جناب خلیفه ، نه تنها فرار می‌کند که حتی فرار خود را به خداوند نسبت می‌دهد و آن را امر الهی می‌داند !!! ؛
    زیرا :
    اولا : این سخن خلاف دستور خداوند است که نهی صریح از فرار از جنگ دارد :
    یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ زَحْفًا فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَار .
    اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که با انبوه کافران در میدان نبرد رو به رو شوید، به آنها پشت نکنید (و فرار ننمایید) .
    وهر گونه فرار مواجه با غضب الهی و گرفتار آتش جهنم شدن می شمارد:
    وَ مَن یُوَلِّهِمْ یَوْمَئذٍ دُبُرَهُ إِلا مُتَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیزًِّا إِلىَ‏ فِئَهٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ وَ مَأْوَئهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ المَْصِیر .(6) .
    و هر کس در آن هنگام به آنها پشت کند- مگر آنکه هدفش کناره‏گیرى از میدان براى حمله مجدد، و یا به قصد پیوستن به گروهى (از مجاهدان) بوده باشد- (چنین کسى) به غضب خدا گرفتار خواهد شد و جایگاه او جهنم، و چه بد جایگاهى است!
    ثانیا این چنین تفکر ایشان یاد آور سخن مشرکان است که عدم ایمان خود را به مشیت خداوند نسبت می دادند:
    سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللهُ مَا أَشْرَکْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِنْ شَیْء کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْم فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَخْرُصُون.(7)
    به زودى مشرکان (براى تبرئه خویش) مى گویند: «اگر خدا مى خواست، نه ما مشرک مى شدیم و نه پدران ما و نه چیزى را تحریم مى کردیم!» کسانى که پیش از آنها بودند نیز، همین گونه دروغ مى گفتند و سرانجام (طعم) کیفر ما را چشیدند. بگو: «آیا دلیل روشنى (بر این موضوع) دارید؟
    پس آن را به ما نشان دهید؟ شما فقط از پندارهاى بى اساس پیروى مى کنید، و تخمین هاى نابجا مى زنید.»

    پی نوشتها:
    1 - المستدرك على الصحيحين:ج 3 /ص 111.
    2- صحیح بخاری ، ج ۴ ص ۵۸ ، ح۳۱۴۲ ، کتاب فرض الخمس، ب ۱۸ ، باب مَنْ لَمْ یُخَمِّسِ الأَسْلاَبَ و ج ۵ ص ۱۰۰ ؛ کتاب المغازى ، ب ۵۴ ، باب قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى ( وَیَوْمَ حُنَیْن ... ، ح ۴۳۲۱ ؛ صحیح مسلم ، ج ۵ ص ۱۴۸ .
    3- الصالحی الشامی ، محمد بن یوسف (متوفای۹۴۲هـ) ، سبل الهدى والرشاد فی سیره خیر العباد ، ج ۵ ، ص ۳۳۱.
    4- العسقلانی الشافعی ، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ) ، فتح الباری شرح صحیح البخاری ، ج ۸ ، ص ۲۹ ؛ العینی ، بدر الدین محمود بن أحمد (متوفای۸۵۵هـ) ، عمده القاری شرح صحیح البخاری ، ج ۱۷ ، ص ۲۹۹ ؛ العظیم آبادی ، محمد شمس الحق (متوفای۱۳۲۹هـ) ، عون المعبود شرح سنن أبی داود ، ج ۷ ص ۲۷۵.
    5- العینی ، بدر الدین محمود بن أحمد (متوفای۸۵۵هـ) ، عمده القاری شرح صحیح البخاری ، ج ۱۵ ، ص ۶۸.
    6- الأنفال / ۱۵ و16.
    7- الانعام: ۱۴۸.

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات ها 12


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    در كافى از امام باقر ع روایت كرده كه فرمود: (در جنگ احد) على ع شصت و یك جراحت بر داشت، و رسول خدا (ص) ام سلیم و ام عطیه را مامور كرد تا او را مداوا كنند، (بعد از آنكه دست به كار شدند)، خدمت رسول خدا (ص) عرضه داشتند: ما هیچ زخمى از زخمهایش را نمى بندیم مگر اینكه زخمى دیگر دهن باز مى كند، و ما از جان او مى ترسیم، (و خلاصه وضع او خطرى است) رسول خدا (ص) به اتفاق مسلمانان به عیادت على (ع) آمدند كه یك پارچه زخم بود و حضرت دست خود را به یك یك زخمهاى آن جناب مى كشید، و مى فرمود: كسى كه در راه خدا چنین وضعى به خود بگیرد، امتحان خود را داده و وظیفه خود را به پایان برده و دست به هیچ یك از زخمها نمى كشید مگر آنكه آن زخم بهبودى مى یافت، على ع گفت: الحمد للَّه كه نه فرار كردم و نه قدمى به عقب نهادم و خداى تعالى شكر عمل آن جناب را در دو جاى قرآن بجا آورد، یك جا فرمود:" وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرِینَ" و جایى دیگر فرمود:" وَ سَنَجْزِی الشَّاكِرِینَ" سوره آل عمران آیه 140

    مؤلف قدس سره: یعنى خداى تعالى" ثبات قدم" آن جناب را شكرگزارى كرد، نه" گفتار" آن جناب را كه گفت:" الحمد للَّه".
    ابن منذر در معرفة الصحابه از ابن عباس روایت كرده كه در ذیل آیه:" إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ ..." گفته: این آیه در باره عثمان و رافع بن معلى و حارثة بن زید نازل شده.
    مؤلف قدس سره: قریب به این معنا به چند طریق از عبد الرحمن بن عوف و عكرمة و ابن اسحاق روایت شده، و در بعضى از آنها علاوه بر عثمان و رافع و حارثه، ابو حذیفة بن عقبه و ولید بن عقبه و سعد بن عثمان و عقبة بن عثمان نیز آمده.

    و بهر حال آوردن نام عثمان و سایرین كه نامشان آمده از باب ذكر مصداق است، و گرنه آیه شریفه در باره همه كسانى است كه پشت به جنگ كردند و در باره آن عده از صحابه است كه دستور رسول خدا (ص) را عصیان نمودند، تنها خصوصیتى كه عثمان و آن نامبردگان كه با او بودند داشتند، این بوده كه آن قدر فرار كردند و به پشت جبهه گریختند كه به جلعب هم رسیدند، (جلعب نام كوهى در اطراف مدینه از طرف أغوص است)، و نام بردگان سه روز در آنجا ماندند، و سپس نزد رسول خدا (ص) برگشتند، و آن جناب به ایشان فرمود: لقد ذهبتم فیها عریضة.

    و اما اینكه عموم اصحاب چه كردند؟
    روایات زیادى وارد شده كه تمامى اصحاب و تا آخرین نفرشان فرار كردند، و با رسول خدا (ص) نماند مگر دو نفر از مهاجرین و هفت نفر از انصار، و از آن سو مشركین بر رسول خدا (ص) هجوم بردند، و آن چند نفر انصار در دفاع از رسول خدا (ص) یكى پس از دیگرى كشته شدند تا دیگر كسى از انصار با آن جناب نماند. این مطلبى است كه در اكثر روایات آمده، البته در بعضى از روایات این نیز آمده است كه یازده نفر ماندند، و در بعضى دیگر هیجده و حتى سى نفر هم روایت شده كه این از همه ضعیف تر است.

    و شاید منشا این اختلاف یكسان نبودن اطلاعات راویان و امثال آن باشد و آنچه از روایات دفاع نسیبه مازنیة از رسول خدا (ص) فهمیده مى شود این است كه در آن ساعت احدى از اصحاب نزد آن جناب نبوده و كسى هم كه فرار نكرد و تا به آخر ثبات قدم به خرج داد، نزد رسول خدا (ص) نبود بلكه در میدان مشغول قتال و كارزار بود و روایات در باره پایدارى هیچ یك از اصحاب اتفاق كلمه ندارد، بجز على ع و شاید در باره ابى دجانه انصارى و سماك بن خرشة هم مطلب همین طور باشد، یعنى روایات اتفاق داشته باشد لیكن او نیز ملازم رسول خدا (ص) نبود بلكه در آغاز تا توانست با شمشیر آن جناب به كارزار پرداخت و سپس وقتى دید اصحاب او را تنها گذاشتند تن خود را سپر بلاى آن جناب كرد، هر چه تیر به طرف آن حضرت پرتاب مى شد یا با سپر و یا با پشت خود از آن جناب دفع مى كرد تا آنكه جراحاتش سنگین شد- (رضى اللَّه تعالى عنه).
    و اما بقیه اصحاب دو دسته بودند: یك دسته از آنان به محض دیدن و شناختن رسول خدا (ص) و فهمیدن اینكه آن جناب كشته نشده، به سوى او برگشتند، و گروهى دیگر آنهایى بودند كه بلافاصله برنگشتند بلكه با اندكى فاصله، و این دو طایفه همانهایند كه خداى تعالى نعاس و سستى و چرت را بر آنان نازل كرد، چیزى كه هست از جرم همه آنان در گذشت، و تو خواننده (كه خداى تعالى توفیق بیشترى ارزانیت كند) معناى عفو را در سابق شناختى، ولى بعضى از مفسرین گفته اند عفو در خصوص این آیه، به معناى این است كه خداى تعالى مشركین را از كشتن مسلمانان دلسرد و منصرف كرد و با اینكه مى توانستند تا آخرین نفر مسلمانان را از بین ببرند ولى نبردند.

    ترجمه الميزان، ج‏4، ص: 73

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات ها 8


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    327
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1147



    استاد رضا، فکر می کنم کمی از دایره انصاف خارج شده اید!!!
    لطفا سریع پستها را حذف نکنید
    ببینید این سه خلیفه همراه پیامبر مهاجرت کردند، در آن گرفتاری های مدینه ماندند، همراه پیامبر در بدر حضور داشتند، در تمامی جنگهای پیامبر ایشان حضور داشتند، حضرت علی(کرم الله وجهه) در 26 غزوه حضور داشت، اما این خلفا در تمام جنگها حضورداشتند. اگر نمی خواستند مانند دیگران نمی رفتند. مگر کسانی که در جنگ تبوک نرفتند از رزمندگان جنگ بدر نبودند؟؟؟ حالا کاری به بجث های خلافت و چیزهای دیگر نداریم اما در تمامی جنگها حضور پیدا کردند و جنگیدند. این کار کمی نبود. قرآن فرمود فضل الله المجاهیدن اینها مجاهدین هستند. لطفا با ذکر مشخصات حضور خلفا در تک تک جنگهای صدر اسلام ما را با چگونگی جنگاوری ایشان آشنا کنید نه اینکه سوال زیبای سید مهران را خراب کنید. بالاخره در جنگ بدر حضرت ابوبکر (رضی الله عنه)و حضرت عمر(رضی الله عنع) و حضرت عثمان (رضی الله عنع)چه کردند؟ در خیبر چه کردند؟ در موته چه کردند؟
    کاکه موسلمان خه وتن هه تاکه ی
    گوی نه دان به دین سر ه وتن تاکه ی
    مامه له ی کالای مه عریفت و دین
    سه یری سه یرانگای بی گول و په رژین
    هه تا که ی ئه بی ده مارت ببرن
    به رگی زیرینی حه یات دادرن
    با هه مو ساتی تیفکرین به دل
    تامه و داماوه و نه چوینه ته گل
    بزانین بو چی دروس کراوین
    به بنی ئاده م بو ناو براوین

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    نقل قول نوشته اصلی توسط هوريا شاهويي نمایش پست ها
    استاد رضا، فکر می کنم کمی از دایره انصاف خارج شده اید!!!
    لطفا سریع پستها را حذف نکنید:ghamgin:
    ببینید این سه خلیفه همراه پیامبر مهاجرت کردند، در آن گرفتاری های مدینه ماندند، همراه پیامبر در بدر حضور داشتند، در تمامی جنگهای پیامبر ایشان حضور داشتند، حضرت علی(کرم الله وجهه) در 26 غزوه حضور داشت، اما این خلفا در تمام جنگها حضورداشتند. اگر نمی خواستند مانند دیگران نمی رفتند. مگر کسانی که در جنگ تبوک نرفتند از رزمندگان جنگ بدر نبودند؟؟؟ حالا کاری به بجث های خلافت و چیزهای دیگر نداریم اما در تمامی جنگها حضور پیدا کردند و جنگیدند. این کار کمی نبود. قرآن فرمود فضل الله المجاهیدن اینها مجاهدین هستند. لطفا با ذکر مشخصات حضور خلفا در تک تک جنگهای صدر اسلام ما را با چگونگی جنگاوری ایشان آشنا کنید نه اینکه سوال زیبای سید مهران را خراب کنید. بالاخره در جنگ بدر حضرت ابوبکر (رضی الله عنه)و حضرت عمر(رضی الله عنع) و حضرت عثمان (رضی الله عنع)چه کردند؟ در خیبر چه کردند؟ در موته چه کردند؟

    با سلام

    جناب هوريا شاهويي ما که با حب و بغض مطلب نمی نویسیم با کسی هم دشمنی بیخود نداریم !!
    ما بر حسب اسناد سخن میگویم !!
    شما دوست عزیز اگر با استناد به تاریخ مطلبی از شجاعتها و دلاوریهای خلفا یتان دارید خب لطف کرده و آنها را با سند برای ما بگذار
    ید که ما هم بدانیم!!
    ما که هرچه این کتابها را زیرو رو کردیم چیزی پیدا نکردیم !!

    اما در مورد جنگ تبوک گفتید که خود گویاست و اشاره به مطلب جالبی کردید

    میشود لطف کنید بگوید که چرا در ان جنگ با وجود بزرگانی چون عمر و ابوبکر و ...... !!
    فرمانده جنگ به یک جوان 20 ساله
    اسامه فرزند زید بن حارثه داده میشود؟؟؟
    و نسبت به علی ع این حدیث گفته شد و در مدینه ماند!!
    حدیث «انت فی بمنزله هارون من موسی ..........»
    و این هنوز در تاریخ وجود دارد و ما فراموش نکرده ایم

    اگر اینها منظور شماست که ما از دایره انصاف خارج شدیم !!؟
    اگر حقیقت ما را از دایره انصاف خارج میکند ما این انصاف را نخواستیم !!!






    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۳/۲۸ در ساعت ۱۲:۵۷
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    اول این را ذکر کنم که شما هم به خاطربیاورید و بعد به دنباله مطالب بپردازم

    عمر ، ابوبكر و عثمان و ... در ترور نافرجام رسول خدا (ص)


    اين مطلب كه برخي از صحابه قصد داشته‌اند رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم را ترور كنند، از ديدگاه شيعه و سني قطعي است ؛
    چنانچه در قرآن كريم آمده است:

    يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَليماً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ. التوبه / 74.
    منافقان به نام خدا سوگند ياد مي‌كنند كه چيز بدى نگفتند (چنان نيست) آنان سخنان كفرآميز بر زبان آوردند و بعد از اسلام آوردن، كافر شدند و تصميماتى اتخاذ كردند كه موفق به انجام آنها نشدند (سوء قصد بجان رسول خدا) آن ها به جاى آن كه در برابر نعمت و ثروتى كه به فضل و بخشش خدا و پيامبرش نصيب آنها شده، سپاسگزار باشند، در مقام كينه و دشمنى بر آمدند، با اينحال اگر توبه كنند براى آنها بسيار بهتر است و اگر نافرمانى كنند، خدا آنها را در دنيا و آخرت به عذابى بس دردناك مجازات خواهند كرد و در روى زمين هيچ دوست و ياورى براى آنان نخواهد بود.

    بسياري از مفسرين اهل سنت در تفسير «وَهَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا» گفته‌اند كه مراد كساني هستند كه قصد داشتند در بازگشت از جنگ تبوك رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را ترور نمايند ؛
    چنانچه بيهقي در دلائل النبوة و سيوطي در الدر المنثور مي‌نويسند:

    عن عروة قال رجع رسول الله صلى الله عليه وسلم قافلا من تبوك إلى المدينة حتى إذا كان ببعض الطريق مكر برسول الله صلى الله عليه وسلم ناس من أصحابه فتآمروا أن يطرحوه من عقبة في الطريق فلما بلغوا العقبة أرادوا أن يسلكوها معه فلما غشيهم رسول الله صلى الله عليه وسلم أخبر خبرهم فقال من شاء منكم أن يأخذ بطن الوادي فإنه أوسع لكم وأخذ رسول الله صلى الله عليه وسلم العقبة وأخذ الناس ببطن الوادي الا النفر الذين مكروا برسول الله صلى الله عليه وسلم لما سمعوا ذلك استعدوا وتلثموا وقد هموا بأمر عظيم وأمر رسول الله صلى الله عليه وسلم حذيفة بن اليمان رضي الله عنه وعمار بن ياسر رضي الله عنه فمشيا معه مشيا فامر عمارا أن يأخذ بزمام الناقة وأمر حذيفة يسوقها فبينما هم يسيرون إذ سمعوا وكزة القوم من ورائهم قد غشوه فغضب رسول الله صلى الله عليه وسلم وأمر حذيفة أن يردهم وأبصر حذيفة رضي الله عنه غضب رسول الله صلى الله عليه وسلم فرجع ومعه محجن فاستقبل وجوه رواحلهم فضربها ضربا بالمحجن وأبصر القوم وهم متلثمون لا يشعروا انما ذلك فعل المسافر فرعبهم الله حين أبصروا حذيفة رضي الله عنه وظنوا ان مكرهم قد ظهر عليه فأسرعوا حتى خالطوا الناس وأقبل حذيفة رضي الله عنه حتى أدرك رسول الله صلى الله عليه وسلم فلما أدركه قال اضرب الراحلة يا حذيفة وامش أنت يا عمار فأسرعوا حتى استووا بأعلاها فخرجوا من العقبة ينتظرون الناس فقال النبي صلى الله عليه وسلم لحذيفة هل عرفت يا حذيفة من هؤلاء الرهط أحدا قال حذيفة عرفت راحلة فلان وفلان وقال كانت ظلمة الليل وغشيتهم وهم متلثمون فقال النبي صلى الله عليه وسلم هل علمتم ما كان شأنهم وما أرادوا قالوا لا والله يا رسول الله قال فإنهم مكروا ليسيروا معي حتى إذا طلعت في العقبة طرحوني منها قالوا أفلا تأمر بهم يا رسول الله فنضرب أعناقهم قال أكره أن يتحدث الناس ويقولوا ان محمدا وضع يده في أصحابه فسماهم لهما وقال اكتماهم.
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۳/۲۸ در ساعت ۱۳:۰۴
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    بيهقى در دلائل النبوة از عروه روايت كرده كه او گفت: هنگامى كه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله با مسلمين از تبوك مراجعت مي كرد و در راه مدينه بسير خود ادامه مي‌داد، گروهى از اصحاب او اجتماعى كردند، و تصميم گرفتند كه آن جناب را در يكى از گردنه‏هاى بين راه به طور مخفيانه از بين ببرند، و در نظر داشتند كه با آن حضرت از راه عقبه حركت كنند.
    پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) از اين تصميم خائنانه مطلع شد و فرمود:
    هر كس ميل دارد از راه بيابان برود ؛ زيرا كه آن راه وسيع است و جمعيت به آسانى از آن مي گذرد، حضرت رسول (صلي الله عليه وآله وسلم) هم از راه عقبه كه منطقه كوهستانى بود به راه خود ادامه داد، اما آن چند نفر كه اراده قتل پيغمبر را داشتند براى اين كار مهيا شدند، و صورت هاى خود را پوشانيدند و جلو راه را گرفتند. حضرت رسول امر فرمود، حذيفة بن يمان و عمار بن ياسر در خدمتش باشند، و به عمار فرمود: مهار شتر را بگيرد و حذيفه هم او را سوق دهد، در اين هنگام كه راه مي‌رفتند ناگهان صداى دويدن آن جماعت را شنيدند، كه از پشت سر حركت مي‌كنند و آنان حضرت رسول را در ميان گرفتند و در نظر داشتند قصد شوم خود را عملى كنند.

    پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) از اين جهت به غضب آمد، و به حذيفه امر كرد كه آن جماعت منافق را از آن جناب دور كند، حذيفه به طرف آن ها حمله كرد و با عصائى كه در دست داشت، بر صورت مركب‏هاى آنها زد و خود آنها را هم مضروب كرد، و آنها را شناخت، پس از اين جريان خداوند آنها را مرعوب نمود و آنها فهميدند كه حذيفه آنان را شناخته و مكرشان آشكار شده است، و با شتاب و عجله خودشان را به مسلمين رسانيدند و در ميان آنها داخل شدند.
    بعد از رفتن آنها حذيفه خدمت حضرت رسول رسيد، و پيغمبر فرمود: حركت كنيد، و با شتاب از عقبه خارج شدند، و منتظر بودند تا مردم برسند، پيغمبر اكرم فرمود: اى حذيفه شما اين افراد را شناختيد ؟
    عرض كرد: مركب فلان و فلان را شناختم، و چون شب تاريك بود، و آن‏ها هم صورت‏هاى خود را پوشيده بودند، از تشخيص آنها عاجز شدم.

    حضرت فرمود: فهميديد كه اينها چه قصدى داشتند و در نظر داشتند چه عملى انجام دهند ؟ گفتند: مقصود آنان را ندانستيم،
    گفت: اين جماعت در نظر گرفته بودند از تاريكى شب استفاده كنند و مرا از كوه بزير اندازند،
    عرض كردند:

    يا رسول اللَّه ! امر كنيد تا مردم گردن آنها را بزنند،

    فرمود: من دوست ندارم مردم بگويند كه محمد اصحاب خود را متهم مي‌كند و آنها را مي‌كشد، سپس رسول خدا آن‌ها را معرفي كرد و فرمود: شما اين موضوع را نديده بگيريد و ابراز نكنيد.
    البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (متوفاي458هـ)، دلائل النبوة، دلائل النبوة ج 5، ص256، باب رجوع النبي من تبوك وأمره بهدم مسجد الضرار ومكر المنافقين به في الطريق وعصمة الله تعالى إياه وإطلاعه عليه وما ظهر في ذلك من آثار النبوة، طبق برنامه الجامع الكبير؛
    السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج 4، ص 243، ناشر: دار الفكر - بيروت 1993.

    برخي از علماي اهل سنت همانند ابن حزم اندلسي كه از استوانه‌هاي علمي اهل سنت به شمار مي‌رود نام اين افراد را آوره است.
    وي در كتاب المحلي مي‌نويسد:

    أَنَّ أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ وَطَلْحَةَ وَسَعْدَ بن أبي وَقَّاصٍ رضي الله عنهم أَرَادُوا قَتْلَ النبي صلى الله عليه وسلم وَإِلْقَاءَهُ من الْعَقَبَةِ في تَبُوكَ.
    ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، سعد بن أبي وقاص ؛ قصد كشتن پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) را داشتند و مي‌خواستند آن حضرت را از گردنه‌اي در تبوك به پايين پرتاب كنند.
    إبن حزم الأندلسي الظاهري، ابومحمد علي بن أحمد بن سعيد (متوفاي456هـ)، المحلي، ج 11، ص 224، تحقيق: لجنة إحياء التراث العربي، ناشر: دار الآفاق الجديدة بيروت؛
    و دار الفكر، توضيحات: طبعة مصححة ومقابلة على عدة مخطوطات ونسخ معتمدة كما قوبلت على النسخة التي حققها الأستاذ الشيخ أحمد محمد شاكر.
    البته ابن حزم، وقتي اين حديث را نقل مي‌كند، تنها اشكالي كه به روايت دارد، وجود وليد بن عبد الله بن جميع در سلسله سند آن است و لذا مي‌گويد كه اين روايت موضوع و كذب است.
    ما در اين جا نظر علماي علم رجال و بزرگان اهل سنت را در باره وليد بن عبد الله نقل مي‌كنيم تا ببنيم كه نظر ابن حزم از نظر علمي چه ارزشي دارد و تا چه اندازه قابل قبول است.
    وقتي به كتاب‌هاي رجالي اهل سنت مراجعه مي‌كنيم،‌ مي بينيم كه بسياري از علماي اهل سنت، وليد بن عبدالله بن جميع را توثيق كرده‌ و او را صدوق و ثقه خوانده‌اند ؛ چنانچه ابن حجر عسقلاني، حافظ علي الإطلاق اهل سنت و يكي ديگر از استوانه‌هاي علمي اهل سنت در تقريب التهذيب در باره او مي‌نويسد:
    7459 - الوليد بن عبد الله بن جميع الزهري المكي نزيل الكوفة صدوق.
    تقريب التهذيب، ابن حجر، ج 2، ص 286، وفات: 852، دراسة وتحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، چاپ: الثانية، سال چاپ: 1415 - 1995 م، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان، توضيحات: طبعة مقابلة على نسخة بخط المؤلف وعلى تهذيب التهذيب وتهذيب الكمال.
    و همچنين ابن سعد در الطبقات الكبري مي‌نويسد:
    الوليد بن عبد الله بن جميع الخزاعي من أنفسهم وكان ثقة وله أحاديث.
    الطبقات الكبرى، محمد بن سعد، ج 6 - ص 354، وفات: 230، چاپخانه: دار صادر‌، بيروت، ناشر: دار صادر، بيروت.
    و عجلي در معرفة الثقات خودش مي‌نويسد:
    الوليد بن عبد الله بن جميع الزهري مكي ثقة.
    معرفة الثقات، العجلي، ج 2 - ص 342، وفات: 261، چاپ: الأولى، سال چاپ: 1405، ناشر: مكتبة الدار، المدينة المنورة.
    و نيز رازي در كتاب الجرج و التعديل در باره او مي‌نويسد:
    نا عبد الرحمن نا عبد الله بن أحمد بن محمد بن حنبل فيما كتب إلى قال قال أبى: الوليد بن جميع ليس به بأس. نا عبد الرحمن قال ذكره أبى عن إسحاق بن منصور عن يحيى بن معين أنه قال: الوليد ابن جميع ثقة. نا عبد الرحمن قال سئل أبى عن الوليد بن جميع فقال: صالح الحديث. نا عبد الرحمن قال سألت أبا زرعة عن الوليد بن جميع فقال: لا بأس به.
    الجرح والتعديل، الرازي، ج 9، ص 8، وفات: 327، چاپ: الأولى، سال چاپ: 1371 - 1952 م، چاپخانه: مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانية، بحيدر آباد الدكن، الهند، ناشر: دار إحياء التراث العربي، بيروت، توضيحات: عن النسخة المحفوظة في كوپريلي ( تحت رقم 278) وعن النسخة المحفوظة في مكتبة مراد ملا ( تحت رقم 1427) وعن النسخة المحفوظة في مكتبة دار الكتب المصرية ( تحت رقم 892).
    و مزي در تهذيب الكمال مي‌نويسد:
    قال عبد الله بن أحمد بن حنبل عن أبيه، وأبو داود: ليس به بأس. وقال إسحاق بن منصور، عن يحيى بن معين: ثقة. وكذلك قال العجلي وقال أبو زرعة: لا بأس به وقال أبو حاتم: صالح الحديث.
    تهذيب الكمال، المزي، ج 31، ص 36 – 37، وفات: 742، تحقيق: تحقيق وضبط وتعليق: الدكتور بشار عواد معروف، چاپ: الرابعة، سال چاپ: 1406 - 1985 م، ناشر: مؤسسة الرسالة، بيروت، لبنان.
    و ذهبي از بزرگترين علماي رجال اهل سنت در ميزان الاعتدال در باره وليد بن جميع مي‌نويسد:
    وثقه ابن معين، والعجلي. وقال أحمد وأبو زرعة: ليس به بأس. وقال أبو حاتم: صالح الحديث.
    ميزان الاعتدال، الذهبي، ج 4، ص 337، وفات: 748، تحقيق: علي محمد البجاوي، چاپ: الأولى، سال چاپ: 1382 - 1963 م، ناشر: دار المعرفة للطباعة والنشر - بيروت – لبنان.
    و از همۀ اين‌ها مهمتر اين‌كه مسلم نيشابوري در صحيح مسلم دو بار از وليد بن عبد الله بن جميع روايت نقل كرده است: يك بار در جلد 5، ص 177 ذيل باب الوفاء بالعهد،‌ و بار ديگر در ج8، ص 123 در كتاب صفات المنافقين و احكامهم. و اين نشان مي‌دهد كه وليد بن عبد الله از نظر ايشان موثق بوده است كه از او حديث نقل مي‌كند و گرنه نبايد نقل مي‌كرد.
    و اگر كسي بخواهد وليد بن عبدالله را تضعيف كند، بايد نام صحيح را نيز از كتاب صحيح مسلم بردارد.
    در نتيجه وليد بن عبد الله بن جميع ثقه است و به تبع آن اين روايت نيز كاملا صحيحه است.
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  17. صلوات ها 8


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    نقل قول نوشته اصلی توسط هوريا شاهويي نمایش پست ها
    استاد رضا، فکر می کنم کمی از دایره انصاف خارج شده اید!!!
    در خیبر چه کردند؟
    جناب هوريا شاهويي اگر کتمان حقیقت انصاف است ما نمیدانستیم !!
    باید بگویم این شیوه علویان نیست دوست گرامی
    وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به خیبر رسیدند, پرچم را به دست ابوبکر دادند و او را همراه جمعی به سمت خیبر فرستادند.

    ولی او ایستادگی نکرد و فرار کرد.

    دفعه دوم رسول الله عمر را به همراه جمعی به خیبر فرستادند ولی او نیز فرار کرد. (1)

    پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود:فردا مردى را به سوى قلعه مى فرستم كه خدا و پيغمبر را دوست دارد، و خدا و پيغمبر هم او را دوست دارند و از جنگ روى برنمى تابد. و خداوند قلعه را به دست او بگشايد.
    سربازان هر كدام اميد داشتند كه آن فاتح آن باشند.
    على - عليه السّلام - در آن روز مبتلا به دردِ چشم بود.

    پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - به او فرمود: حركت كن .
    على - عليه السّلام - گفت : يا رسول اللّه ! جايى را نمى بينم .
    پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - آب دهان مبارك خود را به چشم على - عليه السّلام - كشيد و پرچم اسلام را به دستش داد.
    على - عليه السّلام - عرض كرد: يا رسول اللّه ! به چه چيز جنگ كنم !فرمود: به اينكه بگويند: اشهد ان لااله الاّ اللّه و اشهد انّ محمّداً رسول اللّه وقتى كه اين را گفتند، خون و مالشان از طرف من محترم است . مگر اينكه حق آن را ادا نكنند، حساب آنها هم با خداست .
    على - عليه السّلام - به ملاقات يهوديان خيبر رفت و فتح كرد. (2)


    پي نوشت:

    (1) اين حديث را حاكم نيشابورى در كتاب خود، به همين نحو كه گفتيم نقل كرده است . سپس مى گويد: اين حديث با سند صحيح نقل شده است ، ولى بخارى و مسلم روايت نكرده اند! - ذهبى با تصريح به صحت آن در تلخيص مستدرك آورده است. فرار أبو بكر و عمر در روز خيبر: راجع: ترجمة الامام على بن أبى طالب من تاريخ دمشق لابن عساكر ج 1 / 169 ح 233 و 234 و 235 و 236 و 240 و 241 و 247 و 261 و 262 ط 1، مناقب على بن أبى طالب لابن المغازلى ص 181 ح 217 ط 1، خصائص أمير المؤمنين للنسائي ص 52 و 53، أسد الغابة ج 4 / 21، مسند أحمد ج 6 / 353، البداية والنهاية ج 4 / 186، الغدير ج 1 / 38، مجمع الزوائد ج 9 / 122 و 124، مصنف ابن أبى شيبة ج 6 / 154، الصحيح من سيرة النبي الاعظم ج 3 / 282، تذكرة الخواص، مسند البزاز ج 1، الكامل لابن الاثير ج 2 / 149, ترجمة الامام على بن أبى طالب من تاريخ دمشق لابن عساكر ج 1 / 177 ح 242 و 243 و 247، شذرات الذهبية لابن طولون ص 52.

    (2) اين حدیث در بسیاری از کتب روایی و تاریخی آمده است که ما در اینجا فقط به گوشه ای از آنها اشاره می کنیم: فرائد السمطين ج 1 / 259 ح 200، المعجم الصغير للطبراني ج 2 / 100، مجمع الزوائد ج 6 / 151، المستدرك للحاكم ج 3 / 38، عيون الاثر ج 2 / 132، ترجمة الامام على بن أبى طالب من تاريخ دمشق لابن عساكر ج 1 / 163 ح 227 و 228 و 229 و 230 و 231، تذكرة الخواص للسبط بن الجوزى ص 24 ط الحيدرية، صحيح البخاري ج 5 / 22، صحيح مسلم ج 7 / 121 ط العامرة بمصر، خصائص النسائي ص 55 ط الحيدرية، السنن الكبرى للبيهقي ج 9 / 106، حلية الاولياء ج 1 / 62، ينابيع المودة ص 48 ط اسلامبول.
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۳/۲۷ در ساعت ۲۱:۵۷
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    نقل قول نوشته اصلی توسط هوريا شاهويي نمایش پست ها
    استاد رضا، فکر می کنم کمی از دایره انصاف خارج شده اید!!!
    قرآن فرمود فضل الله المجاهیدن اینها مجاهدین هستند.
    بله درست میفرماید
    اما دقت نکردید که قرآن خطاب به بعضی از آنها چه فرمورد

    صحابه پیامبر ص نیز به دو دسته تقسیم می‌شوند:
    1. گروهی از آنان از نظر تقوا و پیراستگی به مقامی رسیده بودند که می‌توان آنان را حجت‌های الهی و انسان‌های وارسته دانست.
    2. برخی دیگر کسانی هستند که قرآن از آنها به گونه‌ای دیگر یاد می‌کند‚
    فاسق (1)‚
    بیمار دل (2)‚
    منافق (3)‚
    دهن بین وحرف شنو از منافقین (4)‚
    در آستانه ارتداد (5)‚
    دارای عمل نیک و بد(6)‚
    مومنان زبانی(7)‚
    کسانی که با دریافت پول‚ دل به اسلا‌م می‌بندند ( الموœلفة قلوبهم) (8)‚
    فراریان از جنگ (9)‚
    کسانی که در نماز‚ پیامبر را تنها گذاردند و از پی داد و ستد رفتند. (10) و ...




    1. حجرات/6
    2. احزاب / 12
    3. توبه /101
    4- توبه / 47
    5. آل عمران / 154
    6- توبه / 45 - 47
    7. حجرات / 14
    8- توبه / 60
    9. انفال / 15 - 16
    10- جمعه / 11
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۳/۲۷ در ساعت ۲۲:۲۲
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود