جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: استقبال از 13 رجب "کراماتی" که خود دیده یا شنیده اید

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682

    استقبال از 13 رجب "کراماتی" که خود دیده یا شنیده اید




    سلام
    اولیاء الهی حقیقتی جاری در طول تاریخ اند . حتی امروز نیز می توان صدای گوشنواز حقیقت پاک آنها را در گوشه و کنار خود شنید . گاهی به چشم خود دید و گاهی به گوش خود شنید .
    یکی از دوستان نقل می کرد :
    زمانی که در کشور کویت شاغل بودم با یک آشوری مذهب از کشور عراق آشنایی داشتم . اسمش جرج بود . اما پسری داشت خیلی جذاب بنام علی . تعجب کردم که چطور نام پسر این فرد علی است . روزی از خودش پرسیدم . گفتم جرج جریان نام علی چیست ؟ مگر شما آشوری نیستید . گفت باید جریان آنرا از زبان همسرم بشنوی . روزی رفتم خانه جرج . او از همسرش خواست جریان علی را نقل کند . همسرش به من نگاهی کرد و گفت : شیعه ای یا سنی ؟ گفتم شیعه . گفت : شیعه اسمی هستی یا قلبی . گفتم خدا می داند . گفت اگر شیعه قلبی هستی پس گوش کن .
    ما ازدواج کرده بودیم اما سالها گذشت و بچه دار نمی شدیم . برای بچه دار شدن همه کشورهای اطراف از مصر سوریه گرفته تا ایران را گشتیم . همه دکترهای معروف و مشهور را دیدیم اما جوابی جز نه نشنیدیم .
    تا اینکه روزی از شهر نجف عبور می کردیم . نگاهم به بارگاه علی ع افتاد . به همسرم گفتم ما که همه جا رفته ایم بیا یک سری هم به این آقا بزنیم . همسرم گفت اشکالی ندارد اما با این سر وضع که نمی شود رفت داخل حرم باید حجاب داشته باشی . به بازار نجف رفته و لباس بلند و چادر خریدیم و من پوشیدم . وارد حرم شدم . نگاه کردم ببینم دیگران چه می کنند . هرکسی مشغول کاری بود یکی قرآن یکی نماز یکی زیارت . تا اینکه چشمم به پیرزنی افتاد که دعا می کرد . کنارش نشستم و گوش کردم . در این لحظه رو کردم به ضریح علی ع و گفتم یا علی اگر پسری به من بدهی نامش را علی و اگر دختری بدهی نامش را فاطمه می گذارم . در این هنگام در حالت خاصی قرار گرفتم که کسی به من می گفت : به عهد خودت وفا کن . از آن حال که خارج شدم از حرم بیرون آمدم و با همسرم به سمت بغداد حرکت کردیم . در میانه راه جریان را برایش نقل کردم و با هم عهد کردیم که به این مطلب پایبند باشیم . چیزی نگذشت که من حامله شدم . از سر ناباوری هر روز به آزمایشگاه جدیدی مراجعه می کردیم تا باور کنیم جریان حاملگیم حقیقت دارد . وقتی همه پاسخ مثبت دادند باورمان شد . خویشان و اطرافیان همه شادی می کردند و به من تبریک می گفتند اما ما چیزی به کسی بروز نمی دادیم . تا اینکه بچه به دنیا آمد . هنگام انتخاب اسم که رسید چون بچه پسر بود اسمش را علی گذاشتیم . همه اقوام و خویشان ناراحت شدند تا جایی که همگی از ما قهر کردند و رفتند . مدتی بعد در محفلی فامیلی جریان حرم علی ع را برایشان نقل کردم و آنها هم راضی شدند . این بود جریان نام علی . او اکنون در مدرسه جعفری های کویت مشغول تحصیل است .
    به او گفتم چرا با دیدن این حقیقت مسلمان و شیعه نشدید ؟ گفتند : ما دیگر پایمان لب گور است و از ما گذشته است شاید علی روزی یک عالم والا مقام شود .
    شما هم نقل کنید.
    موفق باشید

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    سلام
    دوستی از منطقه گله دار داشتم که بنا بود . می گفت در ایام جنگ بصورت داوطلب و بسیجی وار به جنگ رفته و حتی زخمی هم شده بود . درباره خودش نقل می کرد که شبی خواب دیدم در مسیری تاریک و وحشتناک دارم شمشیر می زنم و جلو می روم در انتهای آن مسیر نور و روشنایی عجیبی بود . در میانه نور پیامبر ص ایستاده بود و میگفت : فلانی بیا جلو بیا و من هم ادامه دادم اما موفق نشدم به انتهای راه برسم . شاید تعبیر خوابش عدم وصول به مقام شهادت بوده است .
    ایشان تعریف می کرد :
    در منطقه ما عده ای بوسیله اسب و قاطر از شهرهای اطراف بار می آوردند . یکی از همین افرادکه از اهل سنت بود شبی به همرا قاطر و باری که بر او نهاده بود به طوفان سختی گرفتار می شود بطوری که بارها از روی قاطر می افتد و به دلیل سنگین بودن بارها هیچ کاری از دستش بر نمی آید . لذا با خود فکر می کند چه بکند . با خودش می گوید ما چهار خلیفه خدا داریم آنها را صدا می زنم تا به فریادم برسند . شروع می کند به استغاثه به خلفا . اولی را که صدا می زند شخص تاریک چهره ای در مقابلش آشکار می شود و می گوید چه کار داری . به او می گوید فلانی گرفتارم کمکم کن . آن شخص جواب می دهد از دست من کاری ساخته نیست . بنده خدا ناراحت می شود و دومی را صدا می زند و همین جریان باز تکرار می شود و باز سومی را صدا می زند و کمکی به او نمی شود . با خود می گوید خوب خلیفه چهارم ما علی است اورا هم صدا بزنم هرچند با آمدن آن سه و کمک نکردنشان دیگر نا امید از علی هستم . با اینحال علی ع را صدا می زند . این بار شخص نورانی زیبا رویی در مقابلش آشکار می شود و می فرماید : فلانی چه کار داری ؟ می گوید : آقاجان گرفتارم بارم بر زمین است کمکم کن . در این هنگام به اشاره حضرت بارها بر پشت قاطر قرار می گیرند و دل آن بنده خدا پر از شادی و شعف می شود . وقتی نگاه می کند می بیند کسی نیست . او هم درحالیکه چشمش به اشک و دلش به نور بصیرت و آگاهی روشن شده بود حرکت می کند تا به وطن می رسد . همین که وارد منزل می شود صدای فریاد و ناله اش بلند می شود و همه اقوام و خویشان به دورش گرد می آیند و از حال و قضیه می پرسند . جریان را با سوز و گداز نقل می کند و نور حقیقت را به دل همه می تاباند و همان شب تمام طایفه او شیعه می شوند .
    اگر دست علی دست خدا نیست
    چرا غیر علی مشکل گشا نیست

    موفق باشید

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    علاقه
    iran qom
    نوشته
    331
    حضور
    24 دقیقه
    دریافت
    17
    آپلود
    1
    گالری
    0
    صلوات
    1452



    رجب ماه استغفار وآمادگی پیدا کردن برای پرواز در ماه شعبان وماه مباک رمضان است.
    ویرایش توسط یوسف : ۱۳۹۰/۰۳/۱۳ در ساعت ۰۵:۴۲

  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    سلام
    اتفاقی مشابه آنچه که برای تاجر گله داری اتفاق افتاد برای فردی نقل شده است که همین روزها قرار است ما برویم و از نزدیک اورا ببینیم .
    او فردی از یک خانواده شیعه و سنی است . یعنی خانواده ای که بعضی شان شیعه و بعضی شان سنی اند . همسر اول او نیز سنی است . او نقل می کند :
    در یکی از مسافرتها از دیگران جدا شدم و به کنار آب انباری رفتم که آن طرفتر بود . لب آب انبار ایستاده بودم که ناگهان پایم لغزید و به درون آن سقوط کردم . در این هنگام شنیدم که همسفرانم بدون توجه به غیبت من حرکت کردند و رفتند لذا از همه چیز دست شستم . همانطور که داشتم در آب دست و پا می زدم فکری به ذهنم خطور کرد . گفتم به خلفا متوسل می شوم . صدای سه نفر اولی را زدم اما خبری نشد . برای بار آخر به علی ع خلیفه چهارممان متوسل شدم و گفتم یا علی اگر مرا نجات دهی شیعه می شوم . که ناگهان طنابی را مشاهده کردم که از بالای سرم برایم آویخته شد . آنرا گرفتم و به سرعت بالا کشیده شدم . در هیجان نجات یافتن خودم بودم که کسی به من گفت : به وعده خود وفا کن . هرچه اطرافم را نگاه کردم کسی را ندیدم . مطمئن شدم نجات بخش من علی ع بوده است لذا شیعه شدم و به عهدم وفا کردم .
    بالاخره این بنده خدا به وطن خود باز می گردد . اما از سوی خانواده مورد رد و انکار قرار می گیرد . از خانه و کاشانه رانده می شود او هم به یکی از روستاهای اطراف کوچ می کند و دوباره آنجا خانواده تشکیل می دهد اما دست ازمذهبش برنمی دارد. دوستانی که ایشان را ملاقات کرده اند می گفتند او می گوید : ائمه را در خواب می بینم من دست از آنها بر نمی دارم .
    شنیده ام این اواخر به دلیل فلج شدن حال و وضع ظاهری خوبی ندارد(البلاء لاهل الولاء) . در صدد یک کمک اساسی به او و امثال او هستیم . خدا توفیق دهد .
    موفق باشید

    ویرایش توسط حامد : ۱۳۹۰/۰۳/۲۵ در ساعت ۱۱:۰۶
    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  9. صلوات ها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تایید """""باطل""""" آری یا خیر ؟
    توسط حامد در انجمن مدیریت محتوا
    پاسخ: 12
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۹/۲۹, ۰۰:۰۶
  2. پاسخ: 126
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۲۲, ۱۰:۲۴
  3. یک بحث داغ: "اسلام" و "ملی گرایی"
    توسط حامد در انجمن ولایت فقیه و حکومت اسلامی
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۲/۱۸, ۱۱:۲۵
  4. "مورچه" داناتر از ""سلیمان"" ؟؟؟
    توسط حامد در انجمن نبّوت خاصه
    پاسخ: 10
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۱/۰۹, ۱۷:۳۹
  5. """""""+++راستی،مهدی کیست؟؟+++"""""""""""
    توسط ستاره زهراء در انجمن مهدویت و آخرالزمان
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۱۱/۰۶, ۱۷:۳۶

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود