جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: «شهناز» با همان لباس سفید آخرین عکس هایش را گرفت و...

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن، اهل بيت
    نوشته
    2,058
    حضور
    15 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    17932

    «شهناز» با همان لباس سفید آخرین عکس هایش را گرفت و...




    امدادگر بسیجی، شهید «شهناز حاجی شاه» متولد 1333 دزفول، دلاور زنی است که در روزهای جوانی عمر پر برکت خویش، تمام همت خود را صرف جهاد در مقابل دشمن متجاوز نمود و در پشت جبهه با یاری رسانی به رزمندگان اسلام، نام خود را بر بلندای این مرز پر گهر جاودانه کرد و در نهایت در هشتم مهر ماه 1359 ـ در سن 26 سالگی ـ و در روزهایی که خونین شهر قهرمان در انتظار شمیم آزادی روزگار می گذراند به دیدار معبود خود شتافت.

    گوشه ای از زندگی پرتلاطم این بانوی بزرگوار ایرانی، به امید تداوم راهش، به شرح زیر تقدیم حضور می گردد:

    1
    انتخاب دوست

    هیچ‌گاه دوستانش را از قشر خاصی انتخاب نمی‌کرد. حتی گاهی با کسانی دوستی می‌کرد که از نظر اعتقادی، شباهتی با او نداشتند. وقتی از او می‌پرسیدم: چرا این‌قدر دوستان متفاوت داری؟ می‌گفت: دوستان آدم ها دو جورند: یکی گروهی که تو از وجود آنها استفاده می‌کنی و دیگری کسانی که آنها از تو استفاده می‌کنند و در هر دو حالت فایده‌ای در میان هست. دوستی با کسانی که پایبند ارزش‌ها هستند، خیلی خوب است اما در آنها چیز زیادی را تغییر نمی‌دهد. هنر آن است که بتوانی در قلب کسی رسوخ کنی که با تو و آرمان‌هایت دشمن است. هنر آن است که بتوانی روی آن تأثیر بگذاری.
    راوی: خواهر شهید

    2
    حضوری دایم

    شهناز دیپلمش را که گرفت، درس حوزه را شروع کرد. او بسیار فعال بود و انرژی‌اش تمام نمی‌شد. در کتابخانه فعالیت می‌کرد و در عین حال دوره‌های آموزشی ـ مذهبی و رزمی را دیده بود. او حتی یک سال پیش از آغاز جنگ برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مسلح شده بود.

    مادرم تعریف می‌کردند که یک بار چهل نفر از دختران را برای آموزش دینی به قم برد. بعد هم آنها را برای آمادگی نظامی به شلمچه برد که در آنجا، یکی از آنها در رودخانه افتاد و شهناز با شجاعت و زحمت فراوانی او را نجات داد.
    راوی: خواهر شهید

    3
    لباس نماز

    اوایل انقلاب، نماز اول وقت خواندن، چندان بین مردم متداول نبود؛ اما شهناز از همان روزها تأکید زیادی روی نماز اول وقت داشت. او برای نمازش لباس جداگانه‌ای داشت و هر وقت از او می‌پرسیدم که چرا موقع نماز، لباست را عوض می‌کنی، می‌گفت: چطور موقعی که می‌خواهی به مهمانی بروی، لباس آراسته می‌پوشی؟ چه مهمانی و دعوتی بالاتر از گفت‌وگو با خدا؟ نماز مهمانی بزرگی است که خداوند بندگانش را در آن می‌پذیرد. پس بهترین وقت برای مرتب و پاکیزه و منظم بودن است.
    راوی: خواهر شهید

    «شهناز» با همان لباس سفید آخرین عکس هایش را گرفت و...

    سنگ قبر شهید شهناز حاجی شاه
    از خلق جهان کناره کردیم *

    سر رشته عقل پاره کردیم *

    کس چاره ما نکرد و ما خود *

    بی منت خلق چاره کردیم *

    ننمود رهی بجز ره عشق *

    هر چند که استخاره کردیم*

  2. صلوات ها 19


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن، اهل بيت
    نوشته
    2,058
    حضور
    15 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    17932



    4
    معلم داوطلب

    پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هنوز نهضت سوادآموزی تشکیل نشده بود. خواهرم به همراه چند تن دیگر، به شکلی کاملا خودجوش، گروهی را تشکیل داده بودند و به روستاها می‌رفتند و به بچه‌ها درس می‌دادند.

    ظهر بود، آن هم ظهر داغ خرمشهر که واقعا هلاک‌کننده است. همراه شهناز به فلکه اصلی شهر رفتیم و منتظر ماندیم تا وانت آبی‌ رنگی آمد. چند خانم چادری عقب خودرو نشسته بودند. من و شهناز هم عقب وانت نشستیم. پس از طی مدتی مسیر، هر یک از خانم‌ها سر جاده‌ای که منتهی به روستایی می‌شد، پیاده می‌شدند و باید فاصله طولانی جاده تا روستا را در آن گرمای شدید، پیاده می‌رفتند. آخر به جایی رسیدیم که من و شهناز هم پیاده شدیم و از یک جاده خاکی به طرف روستا راه افتادیم. این کار را هر روز شهناز بود.
    راوی: خواهر شهید

    5
    شاید آخرین عکس

    شهناز و عده‌ای دیگر از دخترها در خرمشهر باقی ماندند و نزد خانم عابدینی قرآن می‌خواندند. محل کلاسشان در خیابان چهل متری خرمشهر بود. شب پیش از شهادت، خانم عابدینی، شهناز و گروهی از دخترها دور هم جمع بودند. شهناز، لباس سفیدی به تن داشته و جوراب سفید پوشیده و چادر سفیدی به سر انداخته بود. خانم عابدینی به شهناز می‌گوید: در این لباس خیلی قشنگ شده‌ای، ولی این لباس چه تناسبی با وضعیت جنگ و گریز فعلی ما دارد؟

    شهناز جواب می‌دهد: وقتی انسان خیلی خوشحال است، بهترین لباس‌هایش را می‌پوشد. من چنین حالی دارم. بعد هم به بچه‌ها می‌گوید: بیایید چند عکس یادگاری بگیریم، چون شاید این آخرین عکس‌ها باشد.

    6
    من در خرمشهر می مانم

    جنگ که آغاز شد و خرمشهر در خطر سقوط قرار گرفت، قصد رفتن به شمال کردیم، ولی او گفت: من به شمال نمی‌آیم. برادرهایش نیز به او اقتدا کرده و در خرمشهر باقی ماندند.

    روزی که خیابان طالقانی خرمشهر را بمباران کردند، خواهر و برادران شهید، همگی با هم به بیمارستان رفتند و تا صبح آنجا ماندند و به رسیدگی به احوال مجروحان و کفن و دفن شهدا پرداختند. همان شب، شهید محمدرضا ربیعی به خانه ما آمد و برایشان غذا برد. شهناز چون دوره آموزش کمک‌های اولیه را دیده بود، می‌توانست در بیمارستان، مفید باشد.
    راوی: مادر شهید

    7
    شادی‌آخرین شب

    حالات شهناز، در شب پیش از شهادتش بسیار عجیب بود. هنگامی که نوبت به نگهبانی او می‌رسد، خانم عابدینی به او می‌گوید: برو لباست (لباس و جوراب سفید) را عوض کن و پست نگهبانی را تحویل بگیرد.

    شهناز می‌گوید: با این لباس خیلی راحتم. روی آن چادر مشکی به سر می‌کنم و چیزی مشخص نیست. او با همان لباس می‌رود و نگهبانی می‌دهد.

    این آخرین شب عمر کوتاه شهناز بود که خاطره‌ای به یادماندنی در ذهن دوستانش کاشت و رفت؛ در حالی که شادی زایدالوصفی را به همراه می‌برد.

    8
    تشییع مظلومانه

    هشتم مهر ماه 1359 دشمن خرمشهر را به توپ بست، در محلی سربازی مجروح شده بود. شهناز به کمک بقیه به او کمک رساندند.
    آن سرباز بعدها به من گفت: دختر شما جانم را نجات داد.

    شهناز وقتی شهید شد، او را در گلزار شهدای خرمشهر، بی‌آن‌که پدرش حضور داشته باشد، به خاک سپردیم.
    به خاطر ناامن بودن شهر، پیکر او فقط توسط پنج نفر به طور بسیار مظلومانه تشییع شد.
    راوی: مادر شهید

    از خلق جهان کناره کردیم *

    سر رشته عقل پاره کردیم *

    کس چاره ما نکرد و ما خود *

    بی منت خلق چاره کردیم *

    ننمود رهی بجز ره عشق *

    هر چند که استخاره کردیم*

  5. صلوات ها 17


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,859
    حضور
    55 روز 20 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    42
    آپلود
    2
    گالری
    344
    صلوات
    19557



    سلام
    با تشکر از سرکار سادات
    ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها وهمچنین سالروز آزادی خرمشهر رو تبریک عرض میکنم
    چند روزی هست مشغول مطالعه کتاب دا هستم که در مورد این شهیده هم مطالبی در آن بیان شده توصیه میکنم اگر فرصتی دست داد حتما کتاب دا رو مطالعه کنید.


  7. صلوات ها 12


  8. #4

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    علاقه
    نماز
    نوشته
    49
    حضور
    1 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    270



    به نام ایزد یکتا
    با سلام
    الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    رو حش شاد
    اونا که فاطمه میشه مادرشون آخر یه روز شهید می شن.....

    هيئت متوسلين به حضرت قمر العشيره (كليك كنيد)

  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    452
    حضور
    14 روز 15 ساعت نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    2996



    بسم رب شهداء و صدیقین
    باسلام خدا رحمت کند این شهیده گرامی را البته که امثال ایشان را مخصوصا در دوران جنگ زیاد داشتیم
    یاعلی
    قسم به وعده شیرین من یمت یرنی

    که ایستاده بمیرم به احترام علی(ع)

    --------------------------------------------------

    تمام لذت عمرم در این است


    که مولایم امیر المومنین(ع) است

  11. صلوات ها 5


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود