جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حرفهایی برای نگفتن

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    شعر,مطالعه
    نوشته
    832
    حضور
    33 روز 8 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    225
    صلوات
    5729

    حرفهایی برای نگفتن




    سلام
    شاید همه ما توی زندگیمون حرفهایی با مادرمون داشتیم که تشنه گفتنشون بودیم اما به دلیل های متعدد مثل دوری از مادر یا خجالت کشیدن ویا عدم ارتباط صمیمی با مادرمون همیشه توی عمیق ترین گوشه قلبمون تلنبار شده باشه.
    شاید بد نباشه به مناسبت روز مادر یه مقدار ازاون حرف ها رو اینجا تخلیه کنیم .
    امتحان کنید شاید جالب باشه.




    اينهمه فاصله داريم
    آن كه نيست و هست ، منم
    آن كه هست و نيست ، تويي ...

    هراس بي تو ماندنم ادامه دارد ...



  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    شعر,مطالعه
    نوشته
    832
    حضور
    33 روز 8 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    225
    صلوات
    5729



    اولیش رو خودم از طرف کسی که همیشه از مادرش دور بوده می نویسم . کسی که تو بچگی هروقت ازش می پرسیدن مادرت رو بیشتر دوست داری یا پدرت رو ، می گفت بابا مهربونه .

    ای مهربان تر ازمن با من
    ای مادرم
    در دست های تو
    آیا کدام رمز بشارت نهفته بود
    کز من دریغ کردی؟
    من کودک غریب وبی پناه تو
    تنها توبودی مثل پرنده های بهاری درآفتاب
    مثل زلال قطره به باران صبحدم
    مثل نسیم سرد سحر
    تنها توبودی پناه شانه های خسته ام
    افسوس که ندای فریادهای ساکتم
    درلحن گیرای کودکان دیگرت گم شد
    افسوس که دستانت همیشه برای نوازش من خسته بود
    افسوس که لبانت همیشه برای تبسم برچهره غم گرفته ام بسته بود
    افسوس که گوش هایت ندای محبت خواهی کودکانت را می شنید اما برای شنیدن ندای قلب من همیشه گنگ بود.
    افسوس که دلم تنها به جرم سکوت سرد کودکی شکست وتومشغول بودی .
    ومن سکوت کردم وبا این سکوت بالیدم وبزرگ شدم.بزرگتر از آنکه گمانش راببری.
    ناگاه نگاه کردی وهیچ کس راندیدی جز ستونی از سکوت که به آن تکیه داده ای.
    آری !
    سوختی وباریدی از قلبت
    تمام عشقت را نثارشان کردی اما رفتند ودرسکوت رهایت کردند.
    ومن را که تنها به جرم سکوت کودکیم ندیدی ، اینک با توام ، زیرا ما اینک همزبانیم.
    اینک آواز مهربانی توبا من
    درکوچه باغ های محبت
    مثل شکوفه های سپید سیب
    ایثار سادگیست
    افسوس نمی دانم آیا چه کس تورا
    ازمهربان شدن با من مآیوس می کرد؟


    ویرایش توسط TAHOOR : ۱۳۹۰/۰۳/۰۱ در ساعت ۱۹:۱۸



    اينهمه فاصله داريم
    آن كه نيست و هست ، منم
    آن كه هست و نيست ، تويي ...

    هراس بي تو ماندنم ادامه دارد ...



  5. صلوات ها 9


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    156
    حضور
    34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1265



    نقل قول نوشته اصلی توسط tahoor نمایش پست ها

    افسوس نمی دانم آیا چه کس تورا
    ازمهربان شدن با من مآیوس می کرد؟


    اي مهربانتر از من با من

    دردستهاي تو كدامين رمزبشارت نهفته بود كزمن دريغ كردي؟

    تنهاتويي مثل پرنده هاي بهاري درآفتاب

    مثل زلال قطره باران صبحدم

    مثل نسيم سرد سحر

    مثل سحرآب

    آواز مهرباني تو بامن

    دركوچه باغهاي محبت

    مثل شكوفه هاي سپيد سيب

    ايثار سادگي ست


    افسوس...!!
    آیا چه کس تورا ازمهربان شدن با من مایوس کرد؟

    اگر ذره بین نگاه قوی باشد
    در تمام صفحه های ورق خورده ی زندگی اثر انگشت او دیده می شود ...
    چه بچه گانه است که فکر می کنیم
    همه اش را به تنهایی (!) رنگ کرده ایم ...

  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    نوشته
    88
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    752



    خیلی حرفا داشتم که دلم می خواست به مامانم بگم اما نگفتم

    هیچ وقت

    شاید به این خاطرکه اون هیچ وقت منو درک نکنه

    یا شایدم راز دار نباشه و به یکی، مخصوصاً بابام بگه

    از بچگی همه حرفام مونده تو دلم تلنبار شده

    حتی خواهر نداشتم که باهاش دردودل کنم

    با دیدن این تایپیک دلم خواست برم تو قلبمو بگردم ببینم هنوزم دوست دارم اون
    حرفها رو بهشون بگم یا نه

    یا مثلاً ببینم الان چی دوست دارم به مامانم بگم

  9. صلوات ها 10


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۹, ۰۹:۴۴
  2. تو میایی ای پسر فاطمه
    توسط safareeshghe در انجمن مهدویت و آخرالزمان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۲۰, ۱۹:۴۷
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۰۸, ۲۱:۴۲
  4. مقایسه ؛ بلایی خانمان سوز یا سکویی برای پرش؟؟؟؟؟
    توسط راهی در انجمن مهارت های زندگی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۲۲:۰۲

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود