صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اخلاق مطلق یا نسبی ، مسئله این است؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514

    چشمک اخلاق مطلق یا نسبی ، مسئله این است؟




    قبل از هرچیز لازم است توضیح داده شود که نسبیت در اخلاق چه معنا است.

    نسبی در برابر مطلق است. برخی می گویند:

    اخلاق و ارزش های اخلاقی مانند: «عدل خوب است»، «احسان به پدر و مادر خوب است»، ظلم و ستم به دیگران بد است»، اصولی ثابت،عام و همگانی می باشند که از عوامل اجتماعی و روان شناختی به دست نمی آید و دگرگون نمی شود و از هر جهت اطلاق دارد. اخلاق با چنین شاخصه ای مطلق است.
    برخی می گویند: اخلاق و ارزش های اخلاقی هیچ اعتبار کلی و واقعیت و ریشة ثابتی ندارد. اعتبار همة اصول اخلاقی به فرهنگ، گزینش فردی، زمان، مکان و ... بر می گردد. اخلاق با چنین شاخصه ای نسبی است.

    از آیات و روایات به خوبی به دست می آید که اخلاق از اصول ثابت، عام و فراگیر و همگانی بهره مند است. قران کریم می گوید: «ولکن الله حبّب اِلیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم و کرّه الیکم الکفر و الفسوق والعصیان؛(1) خداوند ایمان را محبوب قلب های شما قرار داد و کفر و فسق و گناه را مورد کراهت و نفرت طبیعت شما ساخت».

    از تعبیر «فی قلوبکم» به خوبی فهمیده می شود که اخلاق و ارزش های اخلاقی به صورت ثابت و همگانی در عمق جان آدمیان ریشه دارد. فطری بودن دین که در بعضی آیات آمده، بیانگر اصول ثابت در جان انسان ها است.
    نیز فرمود: «خداوند به عدل و احسان و ادای حق خویشاوندان فرمان می دهد و از کارهای ناپسند و سرکشی باز می دارد».(2)
    در این آیه از «عدل»، «احسان» و «ادای حق خویشاوندان» به عنوان امور ارزشی و اخلاقی و از «فحشا»، «منکر» و «بغی» به عنوان امور ضد ارزشی و زشت یاد شده است.
    در جای دیگر فرمود: «قل لا یستوی الخبیث والطیب؛(3) ناپاک و پاک مساوی نیستند».
    نیز فرمود: «و یحلّ لهم الطیّبات و یحرّم علیهم الخبائث؛(4) طیبات را برای آنان حلال و خبائث را حرام می کند».
    آدمی امور طیّب و پاکیزه را می پسندد و این ها را خوب و ارزش می داند و اسلام این ها را حلال و یا واجب نموده است. در برابر آن امور ناپاک و خبیث را زشت می‌شمارد و اسلام آن‌ها را حرام نموده است.
    امام صادق(ع) فرمود: «فبالعقل عرف العبادُ خالقهم ... و عرفو به الحسن من القبیح؛(5) بندگان در پرتو عقل، آفریدگار خویش را می شناسند ... و توسط عقل، نیک را از زشت باز می‌شناسند». پس عقل خوبی ها و بدی ها را خوب درک می کند، مانند عدل خوب است و ظلم و ستم بد است. این ها اصولی ثابت، عام و همگانی هستند. سؤال: اگر احکام اخلاقی مطلق است، چرا در برخی موارد استثنا وجود دارد، همانند دروغ مصلحت آمیز؟ استثنا دلیل آن است که اخلاق مطلق نیست، بلکه با توجه به شرایط و موقعیت دگرگون می شود، و این یعنی نسبی بودن اخلاق؟

    پاسخ: اگر موضوع اخلاق را رفتار بدانیم، در این صورت می گوییم: اخلاق نسبی است و چهره های کارهای اخلاقی با موقعیت ها دگرگون می شود (لیکن این نسبیت غیر از نسبیتی است که معنایش بیان شد). اما اگر موضوع اخلاق را رفتار آدمی ندانیم، بلکه ملکات نفسانی انسان در درون یا یک یا چند عنوان انتزاعی و کلی مانند عدل،‌ احسان و ظلم را موضوع اخلاق دانستیم، در این صورت اخلاق مطلق است و عنوان‌های اخلاقی همیشه بار اخلاقی مثبت یا منفی خویش را حفظ می کنند و دگرگون نمی گردند.
    توضیح: در مورد نسبی بودن اخلاق دو معنا وجود دارد:


    نسبیت به معنای اوّل نادرست است؛ یعنی نمی توان پذیرفت که ارزش های اخلاقی از اصولی ثابت و کلی محروم است.
    اما نسبیت به معنای دوم درست و قابل قبول است. چون کارهای اخلاقی همیشه به یک منوال نیست. گاهی راست گفتن ارزش اخلاقی دارد و گاهی دروغ (دروغ مصلحت آمیز).
    علت این که در جایی دروغ مصلحت آمیز روا است، و راست گفتن روا نیست، این است که :
    اوّلاً: در موردی که راست گفتن موجب قتل و خرونریزی بی گناهی شود، این عمل تحت دو عنوان قرار می گیرد، یکی عنوان اوّلی که راست گفتن باشد، و دیگر عنوان ثانوی که کمک و یاری بر قتل و خونریزی فرد بی گناه است. این کار از جهت عنوان اوّلی خوب است ولی از جهت عنوان ثانوی بد است. امّا چون جهت عنوان ثانوی که مفسده دارد، قوی تر است، عقل حکم می کند که از آن اجتناب شود. در این صورت به جای راست گفتن، دروغ مصلحت آمیز بگوید تا جان بی گناهی را نجات دهد.
    ثانیاً: موضوع حُسن اخلاقی، راستگویی به طور مطلق نیست، بلکه راست گفتن، فعل خارجی است و این فعل خارجی مستقیماً فعل اخلاقی نیست. راستگویی از آن جهت که مصداق یک عنوان انتزاعی و کلی مثلاً عدالت است، موضوع حُسن اخلاقی است. از این جهت که مصالح جامعه و انسان ها در گرو راست گفتن است، فعل اخلاقی و خوب است.
    پس علت خوب و اخلاقی بودن راستگویی، این است که نفع و مصلحت جامعه به آن وابسته است.
    حال با توجه به این علت، اگر در جایی راست گفتن به جهت موقعیتش مصلحت نداشته باشد، مثلاً دیگر مصداق عدالت نباشد، یعنی آن عنوان کلی بر این عمل صدق نکند، بلکه اگر مصلحت جامعه و جان انسان ها در دروغ گفتن باشد، عقل به شایستگی آن حکم می کند. به همین جهت گفته اند: دروغ مصلحت آمیز بِه زِ راست فتنه انگیز.(6)
    با توجه به این سخن می گوییم: مفاهیمی مانند ظلم، عدل، احسان و نیکی به پدر و مادر، مفاهیم اخلاقی مطلق ا ند، ولی مفاهیمی مانند راست گفتن و دروغ گفتن چون که به صورت مستقیم مفاهیم اخلاقی نیستند، در این ها اطلاق معنا ندارد.
    شهید مطهری در این باره می گوید: «عدالت یک حکم مطلق است در روح انسان که خوب است وظلم یک حکم مطلق است در روح انسان که بد است. امّا «راستی» یک حکم مطلق نیست، بلکه تابع فلسفة‌ خودش است و گاهی «راستی» فلسفه خودش را از دست می دهد».(7)
    بنابراین معنا بعضی از مفاهیم اخلاقی مانند عدل و ظلم به طور مطلق و ثابت، خوب و بد هستند و بعضی دیگر مانند راست و دروغ نسبی اند، اما نسبی بودن آن ها نه به این معنا است که در یک فرهنگ خاص و با توجه به خواسته های شخص تغییر کنند، بلکه به این معنا می باشد که اگر در قالب یکی از آن مفاهیم ثابت دریابد، همیشه خوب و بد می شوند، مثلاً راستگویی چون طبق عدالت است (عدل هر چیز را در جای خود قراردادن) خوب است، اما اگر راست گفتن به صورت یک رفتار و فعل خارجی، مصداق عدالت نباشد، بلکه تحت عنوان دیگری قرار گیرد، مثلاً ظلم باشد، یا انسان بی گناهی را به کشتن دادن باشد، این فعل خارجی بد است.
    استاد مطهرى بین اخلاق و رفتار فرق قائل است و اخلاق را ثابت و رفتار را متغیر مى داند مثلاً عفاف همه وقت خوب است و تغییر نمى کند و به عنوان فعل اخلاقى پسندیده است، اما گاهى زنى مجبور مى شود به طبیب مرد رجوع کند. لمس و نگاه کردن بدن زن براى نا محرم یک فعل خلاف عفت است اما در این شرایط براى او غیر اخلاقى نیست. این رفتار و فعل است که تغییر کرده است یا مثلاً راست گویى همیشه به عنوان یک خُلق پسندیده مطرح است ولى گاهى ضرورت اقتضا مى کند به خاطر مصلحت دروغ گفته شود. در این صورت نمى گوییم دروغ گویى جاى راست گویى را گرفته، بلکه مى گوییم با این که راست گویى خُلق پسندیده اى است اما به حکم ضرورت از آن دست برداشته ایم. پس رفتار ما عوض شده است نه اخلاق. وجود پاره اى از موارد که حکم استثنا را دارد دلیل بر نسبیت اخلاق نیست. خیلى فرق است بین این که بگوییم بشر در هر عصرى یک جور باید باشد غیر از جورى که در عصر دیگر باید باشد و در هر منطقه اى یک جور باید باشد غیر از جورى که در منطقه دیگر باید باشد و این که بگوییم انسان مى تواند آن چنان شخصیت عالى داشته باشد که در همه جا یک جور باشد ولى مظاهر رفتارش در زمان ها و شرایط مختلف متفاوت باشد.(8)
    اصول اخلاقی چون ریشه در فطرت و سرشت انسانی دارند و سرشت انسان ها با هم یکسان است ، پس آن اصول نیز برای همه انسان ها و در همه دوره ها یکسان بوده و عام و همگانی هستند.
    به عبارت دیگر، سرشت انسان ها و آن چیزی که سعادت و کمال انسانی است ، برای همه انسان ها یکی است.
    چون همه انسان ها از یک نوع سرشت و ماهیت برخوردار هستند و همان گونه که برای جسم انسان ها یک سلسله امور مفید اند و یک دسته از چیزها مضر ، برای جان انسان ها در همه زمان ها و همه دوره ها و مکان ها ، یک سلسه امور مفید و امور دیگر مضر هستند و این همان مطلق بو.دن ارزش های اخلاقی است.
    1- اصل ارزشی و ضد ارزشی ثابتی وجود ندارد؛ خوبی و بدی به پسند و عدم پسند فرد یا جامعه وابسته است. 2-رفتارها و کارهای اخلاقی با توجه به موقعیت ها و تغییر عناوین دگرگون می‌‌شود.
    نسبیت در اخلاق پبامد هایی دارد که نمی توان به آن ها ملتزم شد که مهم ترین آن ها عبارتند از:


    1 - با قبول نسبى بودن اخلاق نمى‏توانیم یک طرح اخلاقى براى همه بشر آن هم‏ در همه زمان‏ها ارایه کنیم و هر طرح اخلاقى از طرف هر مکتبى اعم از اسلام وغیر اسلام عرضه شود ، باید محدود به منطقه خاص و زمان خاص و شرایط مخصوص باشد و طبعا در جاى دیگر باید چیز دیگرى به جاى آن حکومت‏کند (9)
    2 - علاوه بر این نسبیت در تربیت تاثیر دارد.استاد مطهری می گوید:
    اگر اخلاق نسبى باشد دیگر نمى‏توانیم اصول ثابت و یکنواخت‏براى تربیت‏پیشنهاد کنیم (10) .
    3 - ‏با قبول نسبیت اخلاق، دیگر اخلاق از جنبه اخلاقى بودن خارج‏شده و به صورت یک سلسله آداب در مى‏آید، نه آن امر مقدسى که واقعافضیلت و خیر است (11) .
    4- نسبیت اخلاق با جاودانگی و جهان شمول بودن دین سازگار نیست.


    پی نوشت ها:
    1. حجرات ( ) آیه‌7.
    2. نحل (16) آیة 90.
    3. مائده (5) آیة 100.
    4. اعراف (7) آیة ‌157.
    5. کلینی، کافی (اصول)، ج 1، ص 29.
    6. اقتباس از کتاب فلسفه اخلاق، محمد تقی مصباح، ص 184 – 194.
    7. استاد مطهری فلسفة اخلاق، ص 92.
    8. استاد مطهری تعلیم و تربیت در اسلام،‌ ص 151 - 160، با تلخیص.
    9. تعلیم و تربیت در اسلام، ص 158.
    10 . همان، ص 119.
    11. فطرت: ، چاپ دوم، 1372، صص 527-530.

    ویرایش توسط سایه خورشید : ۱۳۹۰/۰۸/۲۱ در ساعت ۲۰:۳۶ دلیل: ببخشید با اجازه ( تغییر فونت )
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 10


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    360
    حضور
    40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    1454



    باسلام بنده هم با عقل ناقصم نکاتی را عرضم میکنم وآن اینکه:

    اگر اخلاق مطلق باشد معنايش اين است كه يك خوي يا خصلت اخلاقي براي همه وقت و همه كس و در همه شرايط اخلاقي است همچنان كه در همه جا و در نزد هر كس عدد چهار، دو برابر عدد دو مي باشد. اما اگر نسبي باشد بدين معناست كه هيچ خصلت و خويي را نمي توان به طور مطلق توصيه كرد و آن را در همه زمان ها و مكان ها و در همه شرايط و براي همه افراد صادق دانست.
    انسان نمي تواند قايل به اخلاق باشد و در عين حال اخلاق را متغير و نسبي بداند. يعني اخلاق از نظر اصول ثابت است. زيرا ما يك اصول اخلاقي داريم و يك فروع. چه طور مي توان صداقت، خيرخواهي، امانت، شجاعت، استقامت، ايثار و از خودگذشتگي و فداكاري را معاني نسبي و محدود دانست و گفت اينها مربوط به زمان معين است و آن زمان كه بگذرد از بين مي روند؟
    اصول اخلاق، اصولي ثابت و فطري و مشترك ميان همه انسانها در همه زمان هاست. البته فروع گاهي تغيير مي كند، يعني آن اصول ثابت در هر وضع جديد و متغيري قانون فرعي خاصي را به وجود مي آورد، مثلا آيه شريفه «و اعدوا لهم مااستطعتم من قوه» (انفال، آيه 60) بر يك اصل ثابت و دايمي در مورد مسلمانان دلالت دارد و آن آمادگي نظامي مسلمين در هر زمان در برابر دشمنان است.
    از طرف ديگر در سنت پيامبر(ص) دستوراتي رسيده كه در فقه به نام «سبق و رمايه» معروف است، يعني دستور داده اند كه خود و فرزندانتان تا حد مهارت كامل فنون اسب سواري و تيراندازي را ياد بگيريد اسب دواني و تيراندازي جزء فنون نظامي آن عصر بوده است. حال بايد توجه داشت كه «سبق و رمايه» يعني اسب سواري و تيراندازي فرعي از اصل كلي و ثابت آمادگي دفاعي و نظامي در برابر دشمنان است كه آيه «واعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل» (انفال، آيه 60) بر آن دلالت دارد. يعني تير و شمشير و نيزه و كمان و قاطر و اسب از نظر اسلام اصالت ندارد، آنچه اصالت دارد، نيرومند بودن مسلمانان در برابر دشمنان است اما لزوم مهارت در تيراندازي و اسب دواني مظهر يك احتياج موقت و متغير است و به تناسب عصر و زمان تغيير مي كند و با تغيير شرايط تمدن چيزهاي ديگري از قبيل تهيه سلاح هاي گرم امروزي و مهارت و تخصص در به كار بردن آنها، جاي آنها را مي گيرد. بايد توجه داشت كه مطلق بودن اخلاق را با مطلق بودن فعل اخلاقي نبايد اشتباه كرد. يعني روي يك فعل نمي شود تكيه كرد و گفت هميشه اين فعل اخلاقي است، همچنان كه نمي شود گفت هميشه اين فعل ضد اخلاق است و غالبا خيال مي كنند كه لازمه اخلاق مطلق و ثابت اين است كه افعال را از اول دسته بندي كنيم، يك دسته كارها را اخلاقي ودسته اي ديگر را غير اخلاقي بدانيم ولي خير چنين نيست، يعني ممكن است يك فعل از نظري اخلاقي و از نظر ديگر غير اخلاقي باشد.
    اين كه رفتار مطلق است يا نسبي غير از اين است كه اخلاق مطلق است يا نسبي مثلا سيلي زدن به يتيم آيا فعل اخلاقي است يا غير اخلاقي؟ در جواب بايد گفت نمي توان حكم به خوب بودن يا نبودن و اخلاقي يا غيراخلاقي بودن آن كرد. چون گاهي سيلي به يتيم به قصد ادب كردن اوست و اين كار خوب و اخلاقي است ولي گاهي به قصد آزار و اذيت اوست كه در اين صورت كاري بد و غير اخلاقي است، پس سيلي زدن به يتيم حكم مطلق ندارد كه مطلقا خوب يا مطلقا بد باشد (ر.ك: كتاب هاي فطرت و نظام حقوق زن در اسلام (بخش چهارم) و كتاب تعليم و تربيت در اسلام (بخش بررسي نظريه نسبيت اخلاق) از آثار شهيد مطهري).
    اخلاق از نظر اسلام، امري نسبي نيست و ارزش‏هاي آن ثابت است. عدالت، تقوا، عفاف و... اصول لايتغيري است كه به هيچ وجه از ديدگاه اسلام نسبي و قابل تغيير نيست؛ چرا كه اخلاق در اسلام متكي بر وحي است و وحي مستندبه علم مطلق الهي است، نه متكي بر آرا و انديشه‏هاي بشري كه همواره در حال تغيير و تحول است.




  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    سلام علیکم جمیعا

    رضای عزیزم من مطالب مربوط به اخلاق رو که شمازحمتش رو کشیدید و از این بابت سپاسگذار و ممنون شما هستم میخواندم

    اول نمیدانم در این مورد میشود یک تبادل نظر کرد ( منظور نظر آموختنم از علم اساتیدی همچون شماست ) یا نه در این تاپیک جای چنین مبحثی نیست و نیاز است در تاپیک مجزائی تبادل نظر گردد ؟

    بعد اگر شاکله و مقصود این تاپیک این امکان را ایجاب نمیکند اگر امکان دارد معنای اخلاق را از دید اهل کلام هم ذکر نمائید ممنونتان میگردم.

    و من الله التوفیق

    یاحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    به کتاب و فکر علاقمندم
    نوشته
    274
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1372



    با سلام و تشکر
    اگر خدشه به بحث اصلی نمی زند در مورد ذاتی یا قراردادی بودن گناه هم مطلبی بیاورید
    ضمن اینکه در مورد گناهان (ذاتی) نقش توبه چه می تواند باشد؟

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    به کتاب و فکر علاقمندم
    نوشته
    274
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1372



    ادامه سوال
    در حدیث بسیار عجیب و بزرگ «حسنات الابرار سییات المقربین »

    1
    - آیا منظور رفتار است نه اخلاق ........ (من در زندگی با تفکر زیاد فقط دو مورد عینی و عملی از این حدیث را درک کرده ام. )

    2
    - چگونه می توانیم پی ببریم که فعلی که از ما سر می زند جزء افعال ( اخلاق) ابرار است یا افعال (اخلاق) مقربین
    ( ممکن است ما هیچکدام ابرار یا مقرب نباشیم ولی گاه گاه از هر کس بالاخره عمل خیری سر می زند )

    3 - ابرار و مقربین و فاصله ما با آنها چیست؟

    4- ضمنا این حدیث بسیار شگفت و جالب از کیست؟


    ویرایش توسط zahra : ۱۳۸۹/۰۷/۲۸ در ساعت ۱۳:۱۰

  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    234
    حضور
    54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    3
    گالری
    67
    صلوات
    1750

    چشمک اخلاق مطلق یا نسبی،مسئله این است؟؟؟!!1




    اخلاق مطلق یا نسبی ، مسئله این است؟


    سلاممممممممم بر عزیزان اسک دین
    این تاپیک حاصل کار گروه تحقیقاتی حضرت فاطمة الزهرا(س) به سرپرستی استاد عرفان بزرگوار و همکاری mona110 عزیز و باران رحمت و سایر دوستان است و به عنوان اولین تاپیک گروهی در اسک دین مطرح میشود


    اخلاق مطلق است یا نسبی؟؟؟

    قبل از هرچيز لازم است توضيح داده شود که نسبيت در اخلاق چه معنا است.
    نسبي در برابر مطلق است. برخي مي گويند: اخلاق و ارزش هاي اخلاقي مانند: «عدل خوب است»، «احسان به پدر و مادر خوب است»، ظلم و ستم به ديگران بد است»، اصولي ثابت،عام و همگاني مي باشند که از عوامل اجتماعي و روان شناختي به دست نمي آيد و دگرگون نمي شود و از هر جهت اطلاق دارد. اخلاق با چنين شاخصه اي مطلق است.

    پاسخ: اگر موضوع اخلاق را رفتار بدانيم، در اين صورت مي گوييم: اخلاق نسبي است و چهره هاي کارهاي اخلاقي با موقعيت ها دگرگون مي شود (ليکن اين نسبيت غير از نسبيتي است که معنايش بيان شد). اما اگر موضوع اخلاق را رفتار آدمي ندانيم، بلکه ملکات نفساني انسان در درون يا يک يا چند عنوان انتزاعي و کلي مانند عدل،‌ احسان و ظلم را موضوع اخلاق دانستيم، در اين صورت اخلاق مطلق است و عنوان‌هاي اخلاقي هميشه بار اخلاقي مثبت يا منفي خويش را حفظ مي کنند و دگرگون نمي گردند.
    توضيح: در مورد نسبي بودن اخلاق دو معنا وجود دارد:
    1- اصل ارزشي و ضد ارزشي ثابتي وجود ندارد؛ خوبي و بدي به پسند و عدم پسند فرد يا جامعه وابسته است.
    2-رفتارها و کارهاي اخلاقي با توجه به موقعيت ها و تغيير عناوين دگرگون مي‌‌شود.

    نسبيت به معناي اوّل نادرست است؛ يعني نمي توان پذيرفت که ارزش هاي اخلاقي از اصولي ثابت و کلي محروم است.
    اما نسبيت به معناي دوم درست و قابل قبول است. چون کارهاي اخلاقي هميشه به يک منوال نيست. گاهي راست گفتن ارزش اخلاقي دارد و گاهي دروغ (دروغ مصلحت آميز).
    علت اين که در جايي دروغ مصلحت آميز روا است، و راست گفتن روا نيست، اين است که :

    اوّلاً: در موردي که راست گفتن موجب قتل و خرونريزي بي گناهي شود، اين عمل تحت دو عنوان قرار مي گيرد، يکي عنوان اوّلي که راست گفتن باشد، و ديگر عنوان ثانوي که کمک و ياري بر قتل و خونريزي فرد بي گناه است. اين کار از جهت عنوان اوّلي خوب است ولي از جهت عنوان ثانوي بد است. امّا چون جهت عنوان ثانوي که مفسده دارد، قوي تر است، عقل حکم مي کند که از آن اجتناب شود. در اين صورت به جاي راست گفتن، دروغ مصلحت آميز بگويد تا جان بي گناهي را نجات دهد.
    ثانياً: موضوع حُسن اخلاقي، راستگويي به طور مطلق نيست، بلکه راست گفتن، فعل خارجي است و اين فعل خارجي مستقيماً فعل اخلاقي نيست. راستگويي از آن جهت که مصداق يک عنوان انتزاعي و کلي مثلاً عدالت است، موضوع حُسن اخلاقي است. از اين جهت که مصالح جامعه و انسان ها در گرو راست گفتن است، فعل اخلاقي و خوب است.
    پس علت خوب و اخلاقي بودن راستگويي، اين است که نفع و مصلحت جامعه به آن وابسته است.


    برخي مي گويند: اخلاق و ارزش هاي اخلاقي هيچ اعتبار کلي و واقعيت و ريشة ثابتي ندارد. اعتبار همة اصول اخلاقي به فرهنگ، گزينش فردي، زمان، مکان و ... بر مي گردد. اخلاق با چنين شاخصه اي نسبي است.
    از آيات و روايات به خوبي به دست مي آيد که اخلاق از اصول ثابت، عام و فراگير و همگاني بهره مند است. قران کريم مي گويد: «ولکن الله حبّب اِليکم الايمان و زينه في قلوبکم و کرّه اليکم الکفر و الفسوق والعصيان؛(1) خداوند ايمان را محبوب قلب هاي شما قرار داد و کفر و فسق و گناه را مورد کراهت و نفرت طبيعت شما ساخت».

    از تعبير «في قلوبکم» به خوبي فهميده مي شود که اخلاق و ارزش هاي اخلاقي به صورت ثابت و همگاني در عمق جان آدميان ريشه دارد. فطري بودن دين که در بعضي آيات آمده، بيانگر اصول ثابت در جان انسان ها است.
    نيز فرمود: «خداوند به عدل و احسان و اداي حق خويشاوندان فرمان مي دهد و از کارهاي ناپسند و سرکشي باز مي دارد».(2)

    در اين آيه از «عدل»، «احسان» و «اداي حق خويشاوندان» به عنوان امور ارزشي و اخلاقي و از «فحشا»، «منکر» و «بغي» به عنوان امور ضد ارزشي و زشت ياد شده است.
    در جاي ديگر فرمود: «قل لا يستوي الخبيث والطيب؛(3) ناپاک و پاک مساوي نيستند».
    نيز فرمود: «و يحلّ لهم الطيبات و يحرّم عليهم الخبائث؛(4) طيبات را براي آنان حلال و خبائث را حرام مي کند».

    آدمي امور طيب و پاکيزه را مي پسندد و اين ها را خوب و ارزش مي داند و اسلام اين ها را حلال و يا واجب نموده است. در برابر آن امور ناپاک و خبيث را زشت مي‌شمارد و اسلام آن‌ها را حرام نموده است.
    امام صادق(ع) فرمود: «فبالعقل عرف العبادُ خالقهم ... و عرفو به الحسن من القبيح؛(5) بندگان در پرتو عقل، آفريدگار خويش را مي شناسند ... و توسط عقل، نيک را از زشت باز مي‌شناسند». پس عقل خوبي ها و بدي ها را خوب درک مي کند، مانند عدل خوب است و ظلم و ستم بد است.
    اين ها اصولي ثابت، عام و همگاني هستند. سؤال: اگر احکام اخلاقي مطلق است، چرا در برخي موارد استثنا وجود دارد، همانند دروغ مصلحت آميز؟ استثنا دليل آن است که اخلاق مطلق نيست، بلکه با توجه به شرايط و موقعيت دگرگون مي شود، و اين يعني نسبي بودن اخلاق؟

    ویرایش توسط سایه خورشید : ۱۳۹۰/۰۸/۲۱ در ساعت ۲۰:۳۰ دلیل: ببخشید با اجازه ( تغییر فونت )
    دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است:
    السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    234
    حضور
    54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    3
    گالری
    67
    صلوات
    1750



    حال با توجه به اين علت، اگر در جايي راست گفتن به جهت موقعيتش مصلحت نداشته باشد، مثلاً ديگر مصداق عدالت نباشد، يعني آن عنوان کلي بر اين عمل صدق نکند، بلکه اگر مصلحت جامعه و جان انسان ها در دروغ گفتن باشد، عقل به شايستگي آن حکم مي کند. به همين جهت گفته اند: دروغ مصلحت آميز بِه زِ راست فتنه انگيز.(6)
    با توجه به اين سخن مي گوييم: مفاهيمي مانند ظلم، عدل، احسان و نيکي به پدر و مادر، مفاهيم اخلاقي مطلق ا ند، ولي مفاهيمي مانند راست گفتن و دروغ گفتن چون که به صورت مستقيم مفاهيم اخلاقي نيستند، در اين ها اطلاق معنا ندارد.

    شهيد مطهري در اين باره مي گويد: «عدالت يک حکم مطلق است در روح انسان که خوب است وظلم يک حکم مطلق است در روح انسان که بد است. امّا «راستي» يک حکم مطلق نيست، بلکه تابع فلسفة‌ خودش است و گاهي «راستي» فلسفه خودش را از دست مي دهد».(7)
    بنابراين معنا بعضي از مفاهيم اخلاقي مانند عدل و ظلم به طور مطلق و ثابت، خوب و بد هستند و بعضي ديگر مانند راست و دروغ نسبي اند، اما نسبي بودن آن ها نه به اين معنا است که در يک فرهنگ خاص و با توجه به خواسته هاي شخص تغيير کنند، بلکه به اين معنا مي باشد که اگر در قالب يکي از آن مفاهيم ثابت دريابد، هميشه خوب و بد مي شوند، مثلاً راستگويي چون طبق عدالت است (عدل هر چيز را در جاي خود قراردادن) خوب است، اما اگر راست گفتن به صورت يک رفتار و فعل خارجي، مصداق عدالت نباشد، بلکه تحت عنوان ديگري قرار گيرد، مثلاً ظلم باشد، يا انسان بي گناهي را به کشتن دادن باشد، اين فعل خارجي بد است.
    استاد مطهرى بين اخلاق و رفتار فرق قائل است و اخلاق را ثابت و رفتار را متغير مى داند مثلاً عفاف همه وقت خوب است و تغيير نمى کند و به عنوان فعل اخلاقى پسنديده است، اما گاهى زنى مجبور مى شود به طبيب مرد رجوع کند. لمس و نگاه کردن بدن زن براى نا محرم يک فعل خلاف عفت است اما در اين شرايط براى او غير اخلاقى نيست. اين رفتار و فعل است که تغيير کرده است يا مثلاً راست گويى هميشه به عنوان يک خُلق پسنديده مطرح است ولى گاهى ضرورت اقتضا مى کند به خاطر مصلحت دروغ گفته شود. در اين صورت نمى گوييم دروغ گويى جاى راست گويى را گرفته، بلکه مى گوييم با اين که راست گويى خُلق پسنديده اى است اما به حکم ضرورت از آن دست برداشته ايم. پس رفتار ما عوض شده است نه اخلاق. وجود پاره اى از موارد که حکم استثنا را دارد دليل بر نسبيت اخلاق نيست. خيلى فرق است بين اين که بگوييم بشر در هر عصرى يک جور بايد باشد غير از جورى که در عصر ديگر بايد باشد و در هر منطقه اى يک جور بايد باشد غير از جورى که در منطقه ديگر بايد باشد و اين که بگوييم انسان مى تواند آن چنان شخصيت عالى داشته باشد که در همه جا يک جور باشد ولى مظاهر رفتارش در زمان ها و شرايط مختلف متفاوت باشد.(8)
    اصول اخلاقي چون ريشه در فطرت و سرشت انساني دارند و سرشت انسان ها با هم يکسان است ، پس آن اصول نيز براي همه انسان ها و در همه دوره ها يکسان بوده و عام و همگاني هستند.

    به عبارت ديگر، سرشت انسان ها و آن چيزي که سعادت و کمال انساني است ، براي همه انسان ها يکي است.
    چون همه انسان ها از يک نوع سرشت و ماهيت برخوردار هستند و همان گونه که براي جسم انسان ها يک سلسله امور مفيد اند و يک دسته از چيزها مضر ، براي جان انسان ها در همه زمان ها و همه دوره ها و مکان ها ، يک سلسه امور مفيد و امور ديگر مضر هستند و اين همان مطلق بو.دن ارزش هاي اخلاقي است.

    نسبيت در اخلاق پبامد هايي دارد که نمي توان به آن ها ملتزم شد که مهم ترين آن ها عبارتند از:
    1 - با قبول نسبى بودن اخلاق نمى‏توانيم يک طرح اخلاقى براى همه بشر آن هم‏ در همه زمان‏ها ارايه کنيم و هر طرح اخلاقى از طرف هر مکتبى اعم از اسلام وغير اسلام عرضه شود ، بايد محدود به منطقه خاص و زمان خاص و شرايط مخصوص باشد و طبعا در جاى ديگر بايد چيز ديگرى به جاى آن حکومت‏کند (9)

    2 - علاوه بر اين نسبيت در تربيت تاثير دارد.استاد مطهري مي گويد:
    اگر اخلاق نسبى باشد ديگر نمى‏توانيم اصول ثابت و يکنواخت‏براى تربيت‏پيشنهاد کنيم (10) .
    3 - ‏با قبول نسبيت اخلاق، ديگر اخلاق از جنبه اخلاقى بودن خارج‏شده و به صورت يک سلسله آداب در مى‏آيد، نه آن امر مقدسى که واقعافضيلت و خير است (11) .

    4- نسبيت اخلاق با جاودانگي و جهان شمول بودن دين سازگار نيست.

    پي نوشت ها:
    1. حجرات ( ) آيه‌7.
    2. نحل (16) آية 90.
    3. مائده (5) آية 100.
    4. اعراف (7) آية ‌157.
    5. کليني، کافي (اصول)، ج 1، ص 29.
    6. اقتباس از کتاب فلسفه اخلاق، محمد تقي مصباح، ص 184 – 194.
    7. استاد مطهري فلسفة اخلاق، ص 92.
    8. استاد مطهري تعليم و تربيت در اسلام،‌ ص 151 - 160، با تلخيص.
    9. تعليم و تربيت در اسلام، ص 158.
    10 . همان، ص 119.
    11. فطرت: ، چاپ دوم، 1372، صص 527-530
    </

    دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است:
    السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه

  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    234
    حضور
    54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    3
    گالری
    67
    صلوات
    1750



    اخلاق و تربیت از نظر دانشمندان غرب

    هگل به عنوان یکی از معماران فلسفه و اخلاق در مغرب زمین معتقد است اخلاق و معیارهای اخلاقی در بستر زمان و اجتماع تغییر می کنند. روح زمان جامعه را پیش می برد." این روح که به منزله روح اجتماعی است، برای اینکه جامعه را به جلو ببرد، روی فکرها و پسندها اثر می گذارد، یعنی روح زمان آن خلق و خوئی را به اصطلاح الهام می کند و موردپسند قرار می دهد که با تکامل موافق باشد، و خلق و خوی دیگری را که مربوط به شرایط گذشته است، ... نسخ می کند." (تعلیم و تربیت شهید مطهری ص 142) در واقع هگل (که قائل به خداست) روح زمان و روح جامعه را جایگزین خدا کرده است.(یعنی به زبان خودمون معتقده در ی زمان و شرایطی مردم ایران حجاب رو دوست داشتند و حیا میدونستند و ملاک اخلاق اما الان با توجه به زمان و مثلا÷یشرفت جامعه حجاب رو دوست ندارند و نشانه ای از اخلاق نمیدوند)

    این فکر از آن افکاری است که روی اروپایی ها و در نتیجه روی دنیا زیاد اثر گذاشت، یعنی پایه ی معیارهای ثابت را متزلزل کرد ... اگر این سخن (هگل را که گفته، روح زمان، جامعه را رو به تکامل می برد چون زمان پیش می رود، جامعه هم پیش می رود. معیارها هم تغییر می کنند) بپذیریم قطعاً دیگر هیچ اصول ثابت اخلاقی نخواهیم داشت». (همان 142 و 143). اینجا اخلاق نسبی است.
    همچنین ژان پل سارتر، با توجه به اینکه "همه چیز را بر محور انتخاب مشخصی می سنجد، می گوید معیار برای اخلاقی بودن یک فعل خارج از وجود انسان در کار نیست (همان- 144) ... معیار خوبی و بدی هر کاری خود انسان است. این انسان است که انتخاب می کند که چه چیزی خوب و چه چیزی بد است. بر اساس این نظریه اخلاق یک امر نسبی خواهد بود.

    دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است:
    السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه

  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    234
    حضور
    54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    3
    گالری
    67
    صلوات
    1750



    آیت‌الله مصباح یزدی فیلسوفی واقع‌گرا در فلسفه اخلاق و مخالف نسبیت در گزاره‌های اخلاقی است، اما عبدالکریم سروش به پیروی از هیوم و پوپر ارتباط گزاره‌های اخلاقی با واقعیت را نفی کرده و به دنبال ترویج نسبی‌گرایی و نفی ارزش‌های اخلاقی است.

    مسئله ارتباط دین و اخلاق از مسائلى است که فیلسوفان، متکلمان و اندیشمندان علم اخلاق را از دیر زمان به خود مشغول ساخته است. با نگاهى گذرا به سنت‌هاى تاریخى حیات بشرى، همسازى و همسانى و اتحاد معیارها و الزامات و هنجارهاى اخلاقى با دستورهاى دینى در بسیارى از ممالک مشهود است. تعابیر اخلاقى اسلامى، یهودى، مسیحى، هندویى و مانند این‌ها گواهى بر مطلب ماست، گاه پیوستگى عمیق میان آن دو پدیده محققان را از تفکیک تفکر اخلاقى از دیگر ابعاد حیات دینى غافل مى‌سازد.
    * دیدگاه آیت‌الله مصباح و رابطه ارگانیکى اخلاق و دین
    آیت‌الله مصباح یزدى در کتاب فلسفه اخلاق، به طور تفصیلى، به بحث رابطه دین و اخلاق پرداخته‌است. خلاصه نظر وی به شرح ذیل است:
    خیر و شر اخلاقى، در واقع، مبین رابطه‌اى است که بین افعال اختیارى انسان و نتایج نهایى آنها وجود دارد و ما مى‌توانیم بفهمیم که کارى خیر است یا شر، که این رابطه را کشف کنیم و بدانیم که یک فعلى با کمال نهایى ما رابطه مثبت دارد، که خیر باشد، یا رابطه منفى، که شر باشد. در اصل این نظریه، هیچ اعتقاد دینى اخذ نشده است؛
    یعنى لازمه پذیرفتن اصل این نظریه، متوقف بر پذیرفتن وجود خدا یا قیامت یا وحى نیست، چه رسد به دستورهاى دین؛ منتهى در این که کمال نهایى چیست و چگونه باید رابطه ى بین افعال و کمال نهایى را کشف کرد؛ در این جاست که ارتباط با دین پدید مى‌آید؛ پس اگر ما فقط اصل میانى این نظریه را در نظر بگیریم، متوقف بر دین نیست؛ اما وقتى بخواهیم به آن شکل خاصى دهیم و معین کنیم که چه اخلاقى خوب است و چه اخلاقى بد است و چرا، این جاست که این نظر، هم ارتباط با اصول دین پیدا مى‌کند و هم احیانا با محتواى وحى و نبوت. … ما وقتى مى خواهیم کمال نهایى انسان را مشخص کنیم، ناچاریم مسئله خدا را مطرح کنیم، تا اثبات کنیم که کمال نهایى انسان با قرب به خداست.
    * از دیدگاه آیت‌الله مصباح اخلاق در مقام ثبوت مجزای از دین ولی از در مقام اثبات نیازمند به دین است

    دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است:
    السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه

  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    234
    حضور
    54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    3
    گالری
    67
    صلوات
    1750



    ،این جاست که این نظریه با اعتقاد دینى؛ ارتباط پیدا مى‌کند و همین طور براى تشخیص افعال خیر که رابطه با کمال نهایى انسان دارد، باید مسأله خلود نفس و جاودانگى نفس را در نظر بگیریم، تا اگر پاره‌اى از کمالات مادى با کمالات ابدى و جاودانه، منافات پیدا کرد و معارض شد بتوانیم ترجیحى بین این‌ها قایل شویم و بگوییم فلان کار بد است؛ نه از آن جهت که نمى‌تواند کمال مادى براى ما به وجود آورد، بلکه از آن جهت که با یک کمال اخروى؛ معارض است؛ پس باید اعتقاد به معاد هم داشته باشیم؛ به علاوه آنچه ما مى‌توانیم به وسیله عقل از رابطه بین افعال و کمال نهایى به دست آوریم، مفاهیم کلى است، که این مفاهیم کلى براى تعیین مصادیق دستورهاى اخلاقى چندان کارایى ندارد؛ مثلا مى‌فهمیم که عدل خوب است یا پرستش خدا خوب است، اما عدل در هر موردى چه اقتضایى دارد و چگونه رفتارى در هر موردى عادلانه است، در بسیارى از موارد مسئله روشن نیست و عقل خود به خود نمى‌تواند تشخیص دهد؛ فرض کنید آیا در جامعه حقوق زن و مرد باید کاملا یکسان باشد؟ یا باید تفاوت‌هایى بین آنها باشد؟ کدام عادلانه است؟ وقتى مى‌توانیم به پاسخ درست دست یابیم که احاطه به تمام روابط افعال با غایات و نتایج نهایى آنها داشته باشیم و چنین احاطه‌اى براى عقل عادى بشر ممکن نیست.
    پس براى این که مصادیق خاص دستورهاى اخلاقى را به دست آوریم، باز احتیاج به دین داریم؛ یعنى وحى است که دستورهاى اخلاقى را در هر مورد خاص با حدود خاص خودش، با شرایط و لوازمش تبیین مى‌کند و عقل، به تنهایى، از عهده چنین کارى برنمى‌آید؛ پس نظریه ما، هم در شکل کاملش محتاج اصول اعتقادى دین (اعتقاد به خدا و قیامت و وحى) است
    و هم در تشخیص مصادیق قواعد اخلاقى به محتواى وحى و دستورهاى دین احتیاج دارد. طبعاً، طبق نظریه‌اى که ما صحیح مى‌دانیم، باید بگوییم که اخلاق از دین جدا نیست، نه از اعتقادات دینى و نه از دستورهاى دینى، هم در مقام ثبوت و هم در مقام اثبات، این نظریه اخلاقى ارتباط با دین دارد.

    دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است:
    السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه

  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود